View Full Version : روانشناسي در شعر
حبيب صباغ
01-17-2009, 01:56 PM
سلام دوستان
من حبيبم و تازه عضو اين مجمو عه ي بزرگ شدم.با تو جه به اينكه ايتجا انجمن علوم انسانيه و من به اين شا خه از علم خيلي علا قه مندم و شديدا هم در اين زمينه كار و تحقيق كردم. خواستم براي اولين بار موضوعي جديد رو براي شما دوستان مطرح كنم.:روانشناسي در شعر :براي شروع يكي از كار هاي خودم رو ارائه ميكنم و اگه دوس داشتين در موردش نظر بدين تا بعدا به بحث ادامه بدم.ممنون.(سعي كنين خيلي عميق اين شعرو مطالعه كنين.روش خيلي كار شده.)
fanoose_shab
01-21-2009, 03:47 AM
سلام دوست عزیز
شعرتونو خوندم
به نظرم قشنگه
یعنی جای تامل داره
من یه عضو کوچیک توی دنیای شعرم....
پس هنوز خودمو جوری نمیبینم که نظرخاصی بدم.....
اما شعرتون بوی زندگی داره....
شاید بعضیامخالف من باشن وبگن نه.شعر مال وقتیه که شاعرش یه حال روحی نامساعد داشته...
اما بارون نماد تازگی وطراوته...
یه شروع دوباره
جوونه زدن
دل که بارونی بشه یعنی زمینش اماده کشت وکاره ومیخواد امید وزدگی توش جوونه بزنه.
اسمون دل بارون همه نمادهای خوبی هستن
امیدوارم همیشه موفق باشین....
سبز وتازه
حبيب صباغ
01-22-2009, 01:48 PM
[quote=fanoose_shab;3410224]سلام دوست عزیز
شعرتونو خوندم
به نظرم قشنگه...
فانوس جان خيلي ممنون از لطفت كه شعر مارو خوندي و در موردش نظر دادي.نهايت لطف شماست.انا توضيحي كوتاه در مورد اين شعر:
گاهي اوقات هنر مندا احساس دروني خودشون رو كا ملا توي كار هنريشون منعكس ميكنند البته بهتره بگيم بيشتر اوقات .خوب اين احساس ممكنه غمناك يا شادي افرين و اميد بخش باشه.اما من در شعر هايم بيشتر سعي ميكنم حقايق و مطالبي را بيان كنم كه براي زندگي كار ساز باشه.حالا چه نا را حت كننده باشه چه شادي اور البته من خودم معتقدم كه حقيقت هر چند هم تلخ باشه ولي نشاط اوره چون انسان رو از دنياي تاريك جهلش بي رون ميكشه و به سوي روشني هدات ميكنه هرچند كه اين روشني در ابتداي راه كمي جشم رو اذيت كنه وبا عث ازار باشه.در اين شعر شاعر سعي داره نگاه مارو به سمت جنبه هايي از حقايق باز كنه كه شايد تا به حال ما اونو نديده باشيم.در كل شاعر رنگين كمان رو كه هميشه نماد شادي و فرخندگي و نويدي براي پايان با رش با رانه رو از ديدي نو بررسي ميكنه و با كمال صرا حت بيان ميكنه كه ايا شده تا به حال فكر كنيم كه رنگين كمان در عين زيباييش نمادي از لب غمگين با ران باشه؟اگر دقت كنين شكل رنگين كمون مثل يه هلا ل افقيه كه دو سرش به طرف پايينه دقيقا مثل لبي كه در حال نارا حتيه:41:دقيقا مثل دهن اين شكلك.واين خبر از اين ميده كه با رون از اين كه تموم شده نارا حته!در جاي ديگه با رويش خار اشاره ميكنه كه فقط از زمين گل رشد نميكنه.در جاي ديگه به خاري اشاره ميكنه كه زير زيبايي گل پنهان شده.به طور كلي شعر از احاظ روان شنا ختي به عقده هاي دروني و نگشوده اشاره ميكنه كه معمولا از چشم همه پنهان هستند وحتي به ديد غلط بهشون نگاه ميشه...باز هم در موردش صحبت ميكنم.بازم نظر بديد دوستان.ممنون ميشم در ضمن از دوستم فانوس به خاطر شعر زيبايي كه ا ز فروغ گذاشته واسمون تشكر ميكنم...:10:
fanoose_shab
01-24-2009, 03:27 AM
ممنون
من دوس دارم چیزای قشنگ قشنگتر دیده بشن
رنگین کمون یه عالمه قشنگی توی وجودش داره توی رنگاش
میشه بگیم هلالی که دوطرفش رو به پایینه اومده تا دلای غمگینو ببره بالا وشادشون کنه...
نمیشه؟؟
شعرزندگی بخش برای ادمایی که متاسفانه بدلیل مسائل کاری دچارافسردگی هستن خیلی خوبه...
عشق به بارون وبه خنده گلا وبه اسمون مهربون
مرسی ازشعرتون وحرفاتون
موفق باشین
حبيب صباغ
01-26-2009, 09:37 PM
بله همه از قشنگي لذت ميبرن ولي به ياد داشته باشيم كه همه ي حقايق قشنگ نيستن و اينكه ما بخوايم چهره ي واقعي چيزي رو عوض گنيم فكر نكنم اصلا قشنگ باشه
حبيب صباغ
01-26-2009, 09:41 PM
هيچ گاه
بعد از ان گريه ي تلخ
نديدم كه بخندي با ما...تا به امروز كه بر طعنه ي من ميخندي
اه كه اين خنده از ان گريه ي تلخ تلخ تر است......حبيب
vahide
01-30-2009, 04:15 PM
سلام. http://www.pic4ever.com/images/love070.gif
شعراتونو خوندم .خیلی قشنگ بودن و با احساس.... مخصوصن این ترکیبها:
باز هم بارانيست
اسمان نه ، دل من
و
شايد كمان رنگين
لب غمگين همان باران است
شعر دوم هم خیلی خوب بود.حتمن ادامه بدین....... http://www.pic4ever.com/images/kurby2.gif
حبيب صباغ
02-18-2009, 05:43 PM
ممنون از نظرت وحيده جان ...
حالا به اين يكي توجه كنيد:
حبيب صباغ
02-18-2009, 05:57 PM
امدي گر به هواي دل ما
vahide
02-20-2009, 03:53 PM
امدي گر به هواي دل ما
سالها پيش در اين راه فتاد
مدفون شد
ان شرابي كه زنوشش همه عمر مست شدي
دل سر گشته ي ما بود
كه از غم خون شد
بگذر
بگذر
از من بيدل كه چه دير
ليلي قصه ي تو مجنون شد...حبيب 1385:40:
اول باید بگم این شعر خیلی روان و با احساسه...
بنظر من مدفون شد یکمی واضح نیست که اشاره به چی داره ؟!
و جمله "ان شرابي كه زنوشش همه عمر مست شدي" وقتی یکم پس و پیش میشه آهنگ جمله بیشتر میشه.به این صورت:
***
آن شرابي كه شدی مست زنوشش همه عمر
دل سر گشته ي ما بود
كه از غم خون شد
***
مگر اینکه عمدن بخواین غیر آهنگین بشه...
البته اینا فقط پیشنهاد بودن. یه وقت ناراحت نشین...
شعر خیلی قشنگیه مخصوصن آخرش.
منتظر شعرای قشنگتون هستیم...
bidastar
02-20-2009, 07:43 PM
آفرین
شعرات خوبه...درباره ی عنوان تاپیکت بیشتر توضیح بده
حبيب صباغ
02-23-2009, 01:08 PM
سام عليك.بابت اينكه روحيه دادي ممنون:-)
روانشناسي در شعر! توضيح بدم؟ رو چشم
ببين داداش علومي كه با درون و ابعاد غير مادي انسان سرو كار دارن خيلي پيچيده ودر عين حال خيلي روان و ساده هستند.و اين بستگي داره كه ما با چه ابزاري سرا غشون بريم.روانشناسي اكادميك و تجربي كه امروزه در تمام دنيا باب شده متاسفانه علي رغم تحقيقات فراوانش نتونسته گرهي از اين خيل انبوه گره هاي درون انسان رو باز كنه و به معما هاي درون انسان پاسخي ساده و قابل قبول بده بلكه بد تر داره به گره ها اضافه ميكنه.چون ديد روانشناسي نوين نسبت به انسان بسيار محدوده وبه عقيده ي بسياري از فلاسفه روانشناسي نوين تحليل انسان بدون سره !يعني انسان بدون دنياي درونش! انساني كه روانش فقط از ديدگاه مادي تجزيه و تحليل ميشه!!!نميخوايم بگيم كه بعد مادي انسان بر روح و روانش تاپيري نداره اما از اين ديدي فقط به انسان نگاه كردن يعني اينكه تقريبا 90 در صد مسائل رو نا ديده گرفتن.
حالا اگر ما بيام با علومي كه خواستگاهش از درون انسانه مثل هنر كه شعر هم شاخه اي از اونه انسان و روانش رو بررسي كنيم يقينا نتايج بهتري حاصل خوا هد شد چه بسا كه تا به حال بوده.چارلي چاپلين نابغهي دنياي هنر و بهتره بگيم نابغه ي انسان شناسي در فيلمهايش پيچيده ترين ابعاد انسان رو با زباني ساده تحليل ميكنه و به بسياري از سوالات كه بزرگترين علماي انسان شناسي از پاسخ دادن بهش عاجز بودن پاسخ ميده.ويكتور هوگو در كتات بي نوايان انسان رو تا اخرين ذرات وجودي از لحاظ روحي باز ميكنه و موسيقي دانان و نقاشان ووو شعررايي مثل حافظ گوته مولانا سعدي هومر و و و دانته و ... وخيلياي ديگه.
شعر رنگين كماني كه در صفحهي قبل خونديد شعريه كه مسائل خاصي رو از ابعاد وجودي و رواني مطرح ميكنه .البته شايد تمثيلها شمارو كمي از معني دور بكنه اما بايد دقت بيسشتري بكنيد.در جاي جاي شعر رنگين كمان شاعر سعي داره توجه شمارو به مسائلي جلب كنه كه در نگاه اول از چشم ما پوشيدست مثل:باز هم گل كرده بو ته اي بي پروا غافل از عقده ي پنهان كوير، بي خبر از هوس سركش خاري كه در آغوش گلي ارام است. روي اين دو تا بيت كمي تامل كنيد و به من بگيد چه نتيجه اي ميگيريد.البته اگه دوس داشتيد تا در ادامه بازم توضيح بدم.من خيلي وقتم كمه ولي در هفته معمولا2بارو سر ميزنم.منتظرم
حبيب صباغ
02-23-2009, 01:23 PM
براي اگاهي بيشتر برگرد به صفحه ي اول زير شعر رنگين كمون را جبش توضيح دادم داداشbidastar
حبيب صباغ
02-23-2009, 01:36 PM
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزگاري بعد از اين امروزها
حبيب صباغ
02-25-2009, 01:34 PM
سلام وحيده جان از پيامهايي كه برام ارسال كردي ممنون و همچنين از نظراتت.اين نشون دهنده ي دقت شما و اهميتتونه و من هرگز نارا حت نميشم.در مورد شعر رسم خزان كه برام مطالبي رو نوشته بوديد:
در مورد قصه ها ميگفت در گوش برگ باد بايد بگم كه اين جابجايي كلا ريتم و اهنگ اين بيت رو از بين ميبره و باعث ميشه كه در حين خوندن اين بيت دچار وقفه هايي بشيم كه روان بودن كار رو از بين ميبرهدرسته كه اين بيت با بيت بعدي هم قافيه ميشه ولي ضررش بيشتر از منفعتشه:قصه ها ميگفت باد در گوش برگ:46:
در مورد عاشقانه دست در دست برگ تركيب قشنگ تره اما از لحاظ من كلمه ي همچنان نبايد حذف بشه چون اشاره به اين داره كه با اينكه برگ در حال دل سپرددن به باده و تنه و ريشه ي اصلي خودش رو فراموش كرده ولي باز درخت همچنان عاشقانه دوستش داره و دستش رو رها نميكنه و در حال لرزيدن و ترسيدن از رسم خزونه:41:
درمورد مدفون شد بايد بگم كه دفن شدن نشان از گذشت زمان و دور از توجه بودن ميده نه تنها حذفش قسمتي از معني رو حذف ميكنه بلكه اهنگ اين بيت رو با مجنون شد عوض ميكنه هرچند كه اين اشعار نو هستند ولي به هر حال يه سبك خاصي دارند كه شبيه دوبيتي هاي كلاسيكند من به اي سبك شعر ميگم دو بيتي نو
وباز در مورد ان شرابي كه شدي مست زنوشش همه عمربايد بگم من اين بيت رو كه دئو قسمت بوده اشتباها تو يه قسمت نوشتم اصلش اينهان شرا بي كه زنوشش همه عمر مست شدي ودر ضمن به نظرم فعل اگر اينجا در اخر جمله باشه بيشتر به جملا عاميانه نزديكه ولي با اين حال تر كيب شما هم قشنگه و نميشه گفت قابليت جايگزيني نداره.:27::11: ود نهايت از تمام دقتت ممنون.بزگواري.بازم نظر بده.سعي كنيم بيشتر راجب معاني بحرفيم
حبيب صباغ
02-25-2009, 01:44 PM
هيچگاه با يك نگاه ساده از اين زندگي نگذر:13:
حبيب صباغ زاده87
حبيب صباغ
02-25-2009, 01:54 PM
شعري كه نوشتي خيلي شبيه ترا نه ست كار خودته نه:10:ايول قشنگه منم برات يه شعر كه تو سبك ترا نه ست مينويسم اميدواريم كه خوشت ايد:27:
اگه اشكامو ميبيني،پا بگير از خيسي با ور بارون
حبيب صباغ
02-26-2009, 01:14 AM
وقتي ميرفت تموم غصه م اين بود كه چرا داره ميره واقعا خيلي سخت بود ...حالا اون رفته خيلي وقته كه رفته
و تموم فكرو غصه م اينه كه نكنه برنگرده...حبيب
حبيب صباغ
02-26-2009, 03:20 PM
گاهي اوقات ما چه بيخبر از حقايق پشت پرده خوشحال ميشويم و سر خوش و شاد هستيم.مثلا براي عشق.فرض كنيد شما به كسي عشق ميورزيد وبه او اعلام ميكنيد كه دوستش داريد وسپس او نيز به شما ابراز علاقه ميكند واين باعث سرخوشي بيش از حد شما ميشود حال در همين حالت فرض كنيد حضور شخص سومي كه در كنار شما شاهد اين عشق ورزيست كسي كه شما را عاشقانه دوست داشته ولي شما نميدانستيد واز اين عشق بي خبريد چه اتفاقي براي او خواهد افتاد؟ايا ممكن است كه شما نقش گل را بازي كنيد و حسادت شخص سوم نقش كوير را ويا اينكه عشق شما نقش گلي را بازي كند و حسادت نفر سوم نقش خار گلي را كا فعلا و موقتا در زير زيبايي عش پنهان است؟
بازهم گل كرده بو ته اي بي پروا غافل از عقده ي پنهان كوير!بي خبر از هوس سركش خاري كه در اغوش گلي ارام است:13:
حبيب صباغ
02-26-2009, 03:48 PM
بله وقتي بارون ميباره و سطح كوير پر از سبزه وگل ميشه و بوته هاي مرده دوباره زنده ميشن و گل ميكنن اين زيبايي پوششي سطحي رو بر روي خشكي كوير ايجاد ميكنه ولي تمام اين زيبايي دليي بر نابود شدن كوير نيست وكوير وتمام خشكيهاش به صورت پنهاني در زير تمام اين زيبايي در جريان است تا فرصتي دوباره براي ظهور پيدا كنه
البته به خاطر داشته باشيد كه اين يك تمثيل براي بيان پيچيدگي هاي رواني انسان وگرنه نه گل نه كوير و نه خار هيچ كودوم اين خواص رو ندارن وميشه به شيوه هاي ديگه اي بهشون نگاه كرد مثا اشاره اي كه فانوس شب قبلا در مورد هلال رنگين كمون كرد ولي من براي بيان معاني پيچيده ي رواني از اين پديه ها برداشتهايي خاص كردم.اميد وارم منظورم رو فهميده باشين:31:
حبيب صباغ
02-26-2009, 04:05 PM
يادمان باشد اگر
دست ب
:10:
حبيب صباغ
02-28-2009, 01:17 PM
هركجايي
منتظر باش
خيره شو در
http://C:%5Chabib.2%5Cworks%5Cps3%5CNew%20Folder
حبيب صباغ
02-28-2009, 02:11 PM
ان زماني كه زمهر
گونه
...حبيب.1387:45:
t.s.m.t
03-02-2009, 02:15 PM
سلام دوستان
من حبيبم و تازه عضو اين مجمو عه ي بزرگ شدم.با تو جه به اينكه اين جا انجمن علوم انسانيه و من به اين شا خه از علم خيلي علا قه مندم و شديدا هم در اين زمينه كار و تحقيق كردم. خواستم براي اولين بار موضوعي جديد رو براي شما دوستان مطرح كنم.:روانشناسي در شعر :براي شروع يكي از كار هاي خودم رو ارائه ميكنم و اگه دوس داشتين در موردش نظر بدين تا بعدا به بحث ادامه بدم.ممنون.(سعي كنين خيلي عميق اين شعرو مطالعه كنين.روش خيلي كار شده.)
باز هم بارانيست
اسمان نه ، دل من
باز هم برق نگاهي چون رعد،مرغكي را ازرد
باز هم گل كرده
بو ته اي بي پروا،غافل از عقده ي پنهان كوير،بي خبر از هوس سركش خاري كه در آغوش گلي ارام است
باز هم ميترسم
با خودم ميگويم كه مبادا باران
بعد از اين بارش سرد
جاي ان هاله ي رنگين و قشنگ،اسمان را بشويد ،ببرد،پاك كند
اسمان ميگريد،ولي انگار فقط گوش زمين ميشنود
باز هم ميترسم
بعد هر گريه ي زار،ما به دنبال گل و هاله ي رنگين بوديم
و نميفهميديم كه از خاك زمين،خار هم خواهد رست
ونيانديشيديم كه شايد كمان رنگين
لب غمگين همان باران است!!!
باز هم ميترسم:41:
چون به ان خنديديم...حبيب صباغ زاده 1386
سلام،تاپیکت قدیمیه ولی الان متوجه شدم،
شعرت به عنوان یک شعر نو از یک شاعر زمانه، عالیه.
به نظرم یک حرفه ای هستی.یا شعر زیاد میخونی یا استعدادت در این زمینه زیاده(یا هردو)
بدون تعریف یکی از بهترین شعرهای معاصر رو خوندم.(قیاس من مقایسه ی شاعر نو با شاعر نوست)
بعضی جاهاش فوق العاده ست،ولی بعضی جاهاش رو میتونی قوی ترم بکنی.
مثلاً این ترکیب
كمان رنگين
نشون میده که به قوانین شعر به خوبی آگاهی
ویا
از خاك زمين،خار هم خواهد رست
که یک قطعه ی فلسفیه و ارزش تأمل داره
ولی چند تا هم میتونه ایراد داشته باشه!البته اگه ناراحت نشی میگم!!!
باز هم بارانيست
اسمان نه ، دل من
این تیکه با بقیه نمیخوره،و بقیه رو خراب کرده،مثلاً میتونستی بنویسی
باز هم دل من بارانیست(نه اینکه این خوبه،مثلاً گفتم)
نميفهميديم
به جای اینم، نفهمیدیم بهتره،الته به نظر من .چون هم آهنگ کلی حفظ میشه و هم از نظر زمانی بافعل جمله ی بعدی هم ارزه یعنی با "نیاندیشیدیم"
در ضمن اوج ظرافت شعرت 3 سطر آخرشه که باید موضوع رو جمع و جور کنی فکر کنم
جمله ی" باز هم میترسم "(آخری ) رو باید عوض کنی و یه جمله ی غنی تر بذاری جاش.
البته جسارت بود خودت گفتی نظر بده منم رک نظر دادم.بقیش(اکثرش)عالی بود.
حبيب صباغ
03-03-2009, 01:01 PM
خيلي ممنون از اينكه اينقدر شعر رو موشكافانه مطالعه كردي با عث افتخاره كه چنين نظري در مورد شعر ما داري گارداش:46:
يقينا شعر داراي نقايصيست كه اگر رفع بشه خيلي زيبا تر ميشه
روي نظراتت فكر ميكنم تا ببينم چه اصلا حاتي ميشه انجام داد:5:
از شما و تما مي دوستاني كه كار مارو چه از لحاظ معني و مفهوم و چه از لحاظ فني حلاجي ميكنند ممنون
دمتان گرم سرتان بلند:11:
حبيب صباغ
03-03-2009, 02:34 PM
در ادامه ي اشعاري كه براتون نوشتم ميخوام شعر جديد ديگه اي رو اضافه كنم كه از لحاظ ساختار معني بسيار شبيه شعر رنگين كمان است اين شعر رو در دوقسمت براتون ميذارم با تشكر به قسمت اول توجه كنيد:
حبيب صباغ
03-04-2009, 11:10 PM
هر سو نام
هر سو مرز
رشته كن از بي شكلي
گذران از مرواريد زمان و مكان
شايد
كه به هم پيوندد همه چيز
شايد
كه نماند نام
كه نماند مرز
اي دور از دست
پر تنهايي خسته ست...سهراب
اين كارو البته من از تو ي كتاب سهراب نخوندم بلكه توي كنسرت پيارسال استاد شجريان اجرا شد با اهنگسازي استاد عليزاده و همنوازي ايشون با جناب كلهر و همايون و خود استاد شجريان كه واقعا غوغا بود....حالا نميدونم درست نوشته باشمش يا نه ولي واقعا با مفهوم و عميق ونوست:46:
barani700
03-05-2009, 02:35 AM
وای که چقدر این حبیب صباغ فعاله.من که براش ارزوی موفقیت میکنم.
ضمنا از شعرها و مطالب مفیدش استفاده کردم و لذت بردم.
ممنون ممنون
حبيب صباغ
03-06-2009, 01:34 PM
[quote=barani700;3566439]وای که چقدر این حبیب صباغ فعاله.من که براش ارزوی موفقیت ...
ممنون از صحبتات.... باراني مهربان
آسمان رشك برد بهر زميني كه در ان
دو نفر يك دو نفس بهر خدا بنشينند...(نميدونم شاعرش كيه ولي دمش گرم):27:
barani700
03-08-2009, 02:36 AM
تمام پروانهها قاصدك بودند
به هر قاصدكى
راز چشمان تو را گفتم
پروانه شد .
تمام پروانهها
اداى چشمان تو را درمىآورند
چون بغض مرا دوست دارند ...
.
vahide
03-13-2009, 12:16 AM
تمام پروانهها قاصدك بودند
به هر قاصدكى
راز چشمان تو را گفتم
پروانه شد .
تمام پروانهها
اداى چشمان تو را درمىآورند
چون بغض مرا دوست دارند ...
.
شعر کیکاووس یاکیده...
حبيب صباغ
03-13-2009, 09:55 PM
سلام مجدد خيلي وقته نيومدم ميبينم كه از دوستانم زياد خبري نيست خب اميدوارم كه تو.قع نداشته باشين من همه ي شعراموبنويسم كه:31:خب بزودي به صورت كتاب منتشرش ميكنم
ههه
خب به هر حا ل زندگي خرج داره د.وستان:20:
اين بيت از حافظ و بخونين واقعا از لحاظ ايدئولوژيكي در اوجه فكر نميكنم با اين شعر ديگه بهونخه اي براي مايوس بودن داشته باشه كسي بخونين
هنگام تنگ دستي در عيش كوش و مستي
كاين كيمياي هستي قارون كند گدا را....:18::18::18::27:حافظ
حبيب صباغ
03-14-2009, 01:36 PM
بازهم برگ و باد و همون حكايتهاي هميشگي ولي اين بار با حوضور يك معشوق واقعي كه تا حالا كسي به حوضورش دقت نكرده بودبله درخت
خودشه
واينكه شاعر اشاره اي ظريف به علت دل سپردن برگ به وسوسه ها و نجواهاي باد پاييزي ميكنه!اشاره اي هوشمندا نه كه نكته هاي زيادي رو در بر داره بيگانگي
چقدر اين صحنه ها در زندگي ما زياد اتفاق ميفته و ما گا ها چقدر بي تفاوت وسطحي از كنارشون ميگذريم
خوب دقت كنيد براي سه كاراكتر شعر شخصيتهاي واقعي رو در نظر بگيريد كسايي كه ميشناسيدشون مثلا تصور كنيد دوست صميمي تون رو بذاريد جاي درخت و خودتون رو بذاريد جاي برگ بعدشم يه دوست جديد كه خيلي براي شما جذابه رو هم بذاريد جاي باد!حالا ببينيد چطوري ممكنه شما تموم رفاقت گذشته و قديميتون رو كه مملو از صداقت بوده رو در مقابل يه شخص جديد كه چندان شناختي ازش نداريد،فراموش كنيد؟!
يه گم عميق شيد تا بهتر بتونيد حال درخت رو درك كنيد
درخت و بادو برگ همه تمثيلند و حقيقت امر خود ماييم:13:
گاهي اوقات چه اسون همه ي اصالتها و محبتها و گذشتهاي يك انسان ارزشمند رو كه وجودمون در اعماق وجودش ريشه داره فراموش ميكنيم وبه سادگي از همه ي اونا ميگذريم و دل به چيزايي ميسپريم كه فقط در دنياي ذهن ما حقيقت دارند ودر عالم واقع جز زشتي از اونها چيزي ووجود نداره...
و وقتي به جايي ميرسيم كه ديگه نميتو نيم برگرديم چه فاجعه اي رو خلق ميكنيم!
و در تمام اين مدت درخت نگران ما بوده چون اون عاقبت امر رو ميدونسته،چقدر خون دل ميخوره؟ چون جلوي چشمانش اون كسي كه از وجود خودشه نابود ميشه و اون بارها و بارها اين تراژدي رو خونده و ديده و با تمام وجودش لمسش كرده...اما چه ميشه كرد واي از اين بيگانگي هايي كه به جنون ختم ميشه ودنياي از ندامت رو ببار مياره...
حبيب صباغ
03-14-2009, 02:16 PM
بله
مادر پدر يا خواهرو برادر يا هر دوست واقعي يا عقيده ي با ارزش و اصيل ميتونه در زندگي نقش درخت رو داشته باشه
ولي اونچه كه مسلمه ما هميشه نقش برگ رو خواهيم داشت و چه خوبه نقش برگي رو بازي كنيم كه براي هميشه در عين تغييراتش به درخت پايبندو وفاداره
ياد اون داستان زيباي اخرين برگ افتادم واقعا داستان كولا كيه.بارها وقتي بچه بودم كارتونش رو از تلوزيون ديدم و شايد بگم از بهترينها بود.
اره يكي از بالا ترين اوجهاي انسانيته اونجايي كه پيرمرد پير و نقاش براي نجات جون اون دختر بچه كه چشم اميد به اخرين برگ روي تنه ي پيچك فرسوده ي توي حياط دوخته
شب تا صبح توي سرما به نقاشي برگ ميپردازه و اين كارو با تموم مشقتش انجام ميده پير مرد سرماي سختي ميخوره و ميميره اما براي هميشه برگي زرين و جاودان رو بر تنه ي انسانيت ثبت ميكنه و جون اون انسان رو نجات ميده وثابت ميكنه كه هميشخه راهي براي بهترين بودن هست
و چه برگي...
اره خوبه ماهم اگر برگيم از اون برگا باشيم:20:
barani700
03-14-2009, 08:34 PM
از vahideh ممنونم از اینکه اسم شاعر این شعرو تو تایپیک گذاشت.راستش خودم دنبال شاعرش میگشتم.
vahide
03-15-2009, 07:05 PM
از vahideh ممنونم از اینکه اسم شاعر این شعرو تو تایپیک گذاشت.راستش خودم دنبال شاعرش میگشتم.
خواهش میکنم دوست خوبم...خیلی شاعرشو دوس دارم...
اینم تاپیکش:
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
حبيب صباغ
03-22-2009, 01:05 AM
سلام دوستان گرامي.احوالات؟سال نو هم برهمتون مبارك باشه...سعي كنيد در مقابل سختيها دووم بياريد نه كه كم بياريد...:46:سالها پيش حودود سال 83يه بار بد جوري حال مارو گرفتن خيلي بد...
اينقدر بهمون فشار اومد كه...
اين شعر مال اون وقتاس يه غزل ولي كلاسيك:27:(خب غزل كلاسيكه ديگه!)من كه خيلي دوسش دارم شومام بخونيد حالشو ببريد
1383
حبيب صباغ
03-22-2009, 01:17 AM
ميدونين يه وقتا ازاينكه ميام اينجا و كمي حرف و شعر مينويسم احساس پشيموني يكنم..:19::19::19::19::19::19::19::19::19::19: :19::19::19::19::19::19::19::19::5::5::5::5::5::5: :5::5::5::5:
:12::12::12::12::12::12::12::12:چاكريم
دارم يه داستان مينويسم به اسم كرم وسيب:27::27::27::27::27:
قسمت قسمت براتون مينويسمش داستانيست به نثر مزين به نظم با زباني كاملا عاميانه
توش مسائل زيادي از روابط احساسي بين دو تا انسان و در زندگي به صورت تمثيلي بيان ميكنم....
:46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::4 6::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46:
بزودي براتون رقسمت اولش رو مينويسم و بصورت بداهه اين كارو انجام ميدم
يعني وارد سايت ميشم و به صورت ان لاين شوروع به نوشتن ميكنم پس منتظر باشيد....
حبيب صباغ
03-22-2009, 01:23 AM
ررررررررررررررررررررررررر ررررررررررررررررررررررررر
حبيب 1387
حبيب صباغ
03-22-2009, 01:25 AM
ميدونين يه وقتا ازاينكه ميام اينجا و كمي حرف و شعر مينويسم احساس پشيموني يكنم..:19::19::19::19::19::19::19::19::19::19: :19::19::19::19::19::19::19::19::5::5::5::5::5::5: :5::5::5::5:
:12::12::12::12::12::12::12::12:چاكريم
دارم يه داستان مينويسم به اسم كرم وسيب:27::27::27::27::27:
قسمت قسمت براتون مينويسمش داستانيست به نثر مزين به نظم با زباني كاملا عاميانه
توش مسائل زيادي از روابط احساسي بين دو تا انسان و در زندگي به صورت تمثيلي بيان ميكنم....
:46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::4 6::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46::46:
بزودي براتون رقسمت اولش رو مينويسم و بصورت بداهه اين كارو انجام ميدم
يعني وارد سايت ميشم و به صورت ان لاين شوروع به نوشتن ميكنم پس منتظر باشيد....
دوستان به كه زما ياد كنند...........................دل بي دوست دلي غمگين است...خانوم پروين اعتصامي
حبيب صباغ
03-22-2009, 10:10 PM
آن كاخ كه با چرخ همي زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندي رو
ديدي كه بر كنگره اش فاخته اي
بنشسته همي گفت كه كو،كو،كو،كو....
barani700
03-26-2009, 03:41 AM
ان زماني كه زمهر
گونه ام را بوسيد
خشكي لبهايش
صورتم را ازرد...
لحظه ها رفتندو
عمر ما نيز گذشت
حال من ماندمو اين گونه ي خيس و لب خشك
با دلي ازرده
ازغم تنهايي
و چه دير فهميدم
معني بوسه ي ان روزش را....
حبيب 1387
سلام
اول ممنون از شعر قشنگت
دوم نظر من:
شما تو این شعر قشنگ تونستی مسیر شعر رو پیدا کنی.از ترکیبات خوبی هم تو شعرت استفاده کردی ولی توجه بین تناسب اجزای یک شعر با هم ضروریه.اول شعر میگید که لبهای خشک گونه رو آزرد .بعد چطور میشه که با لب خشک گونه خیس بشه؟
در کل شعر دلنشینیه.
سوم اکه اشتباه میکنم بگو
موفق باشی.
حبيب صباغ
03-28-2009, 08:14 PM
[quote=barani700;3628015]سلام
اول ممنون از شعر قشنگت
دوم نظر من:
شما تو این شعر قشنگ تونستی مسیر شعر رو پیدا کنی.از ترکیبات خوبی هم تو شعرت استفاده کردی ولی توجه بین تناسب اجزای یک شعر با هم ضروریه.اول شعر میگید که لبهای خشک گونه رو آزرد .بعد چطور میشه که با لب خشک گونه خیس بشه؟...
گونه ي خيس اشاره به اين داره كه شخص گريه ميكنه....:41:
ممنون از دقت نظرت
حبيب صباغ
03-29-2009, 11:41 PM
بله اين بار ميخوايم راجب جو گير شدن بحرفيم. شايد با ورتون نشه ولي جو گير شدن يكي از مبا حث اصلي روانشناسي اجتماعيه البته دقيقا اسمش جو گير شدن نيست بلكه با عنا وين مختلفي مطرح ميشه ولي در اصطلاح عاميانه همين جو گير شدن خودمونه
اگر خوب دقت بكنيم ميبينيم هممون تو لحظه هاي مختلفي از زندگي جو گير شديم و ميشيم و ...جو گير شدن يغني تحط تاثير شرايط بوجود اومده قرار گرفتن كه معمولا اين حالت خيلي سريع رخ ميده.خب اين جو گير شدن تا حودودي خوبه و تا حودودي هم بدhttp://forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%2833%29.gif
ولي به ياد داشته باشيد كلا وقتي ادم جو گير ميشه تقريبا فكرش و اينده نگريش تعطيل ميشه و اين اصلا خوب نيستhttp://forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%2840%29.gif
چه خوبه كه هميشه با درايت و فكر دست به انجام كارها و يا نشون دادن عكس العملها بزنيم چرا كه اينطوري نتايج خيلي بهتري خواهيم گرفت عموما انسانهايي كه صاحب استقلال شخصيت و ايدئو لوژي محكم و سطح فكر بالا هستند جو گير نميشند و كمتر تحط تاثير رفتار هاي ديگران واقع ميشنhttp://forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%2811%29.gif
اين يه موفقيت بزرگه كه ما هميشه وقتي دست به انمجام عملي بزنيم كه با اينده نگري وتجزيه تحليل تمام جوانبشو در نظر گرفته باشيبمhttp://forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%2826%29.gif
بعدا بيشتر در مورد علل دروني و بيروني جو گير شدن ميحرفيم...
حبيب صباغ
03-30-2009, 03:01 PM
من مدت مديديه كه در زمينه ي نقاشي و موسيقي وشعر كار ميكم.به نظر من براي هيچ كدام از جريانهاي رواني انسان نميشه مرز و قاب مشخصي تعيين كرد .گاهي اوقات سر چشمه ي شعر از فكر شروع ميشود وكاملا براي شما قابل تصميم گيريه كه كي شروع به گفتن بكنيد.موضوع به طور كلي در ذهن شكل ميگره و بد شما به صورت تعمدي اغاز به كار ميكنيد.البته شايد نتونيد ساعت اتمامش رو پيش بيني كنيد!دقيقا مثل اينكه شما تصميم ميگيريد شروع به كشيدن طرحي بر روي بوم بكنيد...
گاهي اوقات شعر و يا هر هنر ديگري مثل وارد شدن به يه رود خانه ي پر اب با جريان تنده.محل وزمان ورود رو خود شما تعيين ميكنيد ولي خوروجش دست شما نيست معلوم نيست اين اب شمارو به كجا خواهد برد:41::46:
ميشود دل را به دريايي سپرد و
از هراس عمق آن
هر لحظه در تشويش بود...حبيب 1387
حبيب صباغ
03-30-2009, 03:04 PM
سلام دوستان گرامي.احوالات؟سال نو هم برهمتون مبارك باشه...سعي كنيد در مقابل سختيها دووم بياريد نه كه كم بياريد...http://forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%2845%29.gifسالها پيش حودود سال 83يه بار بد جوري حال مارو گرفتن خيلي بد...
اينقدر بهمون فشار اومد كه...
اين شعر مال اون وقتاس يه غزل ولي كلاسيكhttp://forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%2833%29.gif(خب غزل كلاسيكه ديگه!)من كه خيلي دوسش دارم شومام بخونيد حالشو ببريد
حبيب صباغ
04-04-2009, 12:18 AM
اين سبزه كه امروز تماشا گه ماست
فردا زخاك من و تو خواهد رست:10:
حبيب صباغ
04-04-2009, 12:19 AM
كرم افتاد رو سطح سيب!
يه كم صبر كرد.نگاهي به اطراف انداخت و زودي خودشو جم و جور كرد.ارتفاع شاخه ي بالايي سيب اونقدر نبود كه اسيب جدي ببينه.
اروم اروم يه چرخي دور سيب زدو با ژستي كه سرشار از رضايت بود گفت:عجب سيبي!@اينطور كه پيداست حالا حالا ها باش كار دارم...از اون سيباي معركست:46:
هنوز مدت زيادي از افتادن كرم نگذشته بود كه باد يه تكون اساسي به كرم و سيب داد كرم كه قبلا هم مزه ي سوقوط روچشيده بود خودشو محكم چسبوند به سيب در همين حين نگاش به سمت پايين جلب شد!خيبلي براش عجيب بود تا حالا سطح زمين رو نديده بود!جاي قبليش اونقدر بين برگها و شاخه ها مخفي بود كه اصلا متوجه زمين نشده بود...پايان قسمت اوال:27:
حبيب صباغ
05-08-2009, 11:23 PM
با سلام و عذر خواهي بابت اينكه مدتي در كار ما تا خير شد...
به زودي برميگردم م م م م م م م م م م م
وقتي چشماتو ميبندي،مطمئيني كه تنهايي،اما وقتي بازشون ميكني، فقط خيال ميكني كه تنها نيستي...حبيب
حبيب صباغ
05-09-2009, 04:55 PM
مشاوره.1
"تحليل نظام تربيتي خانواده و اجتماع"
از برجسته ترين امتيازاتي كه آدمي را بر ساير موجودات برتري
ميبخشد،قدرت شگفت انگيز تغيير اوست،وما تا زماني كه تغيير
ميكنيم،ميتوانيم بر بودن خويش بباليم،كه ثبات و سكون ما مرگ
ماست...حبيب
با نگاهي نه چندان هوشمندانه بر وضعيت كنوني جا معه،ميتوان دريافت كه شرايط حقيقتا بحرانيست واين حالت نا بسمان ايجاب ميكند كه خانواده ها هرگز به سيستمهاي تربيتي اجتماعي دل خوش نسازند واگر واقعا براي اينده ي فرزندان و جامعه ي خويش نگرانند دست به اخذ تصميمات قاطعي بزنند تا اين اينده ي مبهم را بيمه كنند.
متاسفانه اكثر خانواده هاي ما بعلت نداشتن سيستم فكري صحيح وندانستن بسياري از مسائل كه در روابط درست بين والدين و تربيت صحيح فرزندان نقش حيا تي را ايفا ميكنند،بسيار اسيب پذير بوده و در معرض خطرند واين خطر در نهايت منجر به بوجود امدن نسلي ناشايست و در ادامه شكل گيري جامعه اي رو به سقوط خواهد شود.بايد توجه داشت كه ما در حال حاضر تا حودودي ازاين مسير را طي كرده ايم و در استانه ي ورود به مراحل وخيمتر بعدي هستيم.متاسفانه هيچكدام از مراكز تربيتي و اموزشي ان گونه كه بايد به وظايف خويش عمل نميكنند وعموما خانواده ها يا خود به تنهايي اين بار سنگين را(چه درست و چه غلط)به دوش ميكشند ويا انان نيز از تحمل ان سر باز زده اند زيرا كه نهاد خانواده نيز تحت تاثير بسياري از فشار هاي اجتماعي(اعم از فرهنگي و اقتصادي و سياسي و...)و تربيتي(رفتار هايي كه به اشتباه،چه در دوران كودكي تا قبل از ازدواج،و چه بعد از ان،نسبت به هر يك از والدين،از جانب خانواده اعمال شده است)قرار گرفته ودچار اسيب ديدگيهاي جدي شده است واين اسيبها به جايي رسيده كه منجر به بروز رفتار هاي بسيار غلط از طرف والدين نسبت به فرزندان شده است.
ازشيوه ي روابط دختر و پسر در دوران تجرد تا روابط زناشويي بعد از تولد فرزندان همه و همه با بحرانهاي زيادي رو به رو هستند كه هر كدام به نوبه ي خود بر اسيبهاي امروز تاثير گذاشته اند.
در حال حاضر جامعه ي ما در حال رد شدن از يك برزخ است،برزخي كه حد فاصل شيوه هاي سنتي گذشته در زندگي و شيوه هاي مدرن امروزيست كه مقتضي جوامع روبه رشد و پيشرفت است.متاسفانه بسياري از خانواده ها اين تغيير كه روز به روز شتاب بيشتري ميگيرد را نوعي حركت از سمت اصالت و انسانيت و اخلاق به سوي بي ارزشي و پستي و فساد ميدانند .اين روش فكري كه خود علل مختلفي دارد و معمولا ريشه در برداشتهاي غلط از مذهب و اداب و رسوم و فرهنگ گذشته دارد با عث ايجاد نوعي از هم گسيختگي شديد بين نسلهايي شده است كه در بستر اين برزخ قرار گرفته اند.عموما خانواده هايي كه حالت سنتي و مذهبي بيشتري دارند به جاي انكه با درك صحيح شرايط، خودشان را نيز براي تغيير پذيري اماده كنند به مخالفت شديد با اين گونه مسائل پرداخته و فرزندان و نسلهاي جديدتر كه وجود اين تغيير را الزا مي ميدانند با نوعي تناقض و كشاكش دروني مواجه ميشوند كه در اكثر موارد به مختل شدن روابط فرد با خانوا ده اش مي انجامد .
در طول تمام اين مسير انتقالي جاي خالي اموزشهاي صحيح وپرورشهاي بنيادين شخصيتي از جانب سيستمهاي اجتماعي محسوس است...حبيب صباغ زاده فروردين88:10:
حبيب صباغ
05-10-2009, 01:38 PM
وقتي چشمات بستس مطمئيني كه تنهايي
اما وقتي بازشون ميكني
خيال ميكني كه تنها نيستي....حبيب
حبيب صباغ
05-10-2009, 01:42 PM
اخر خط اونجاييه كه نبايد هيچوقت بهش برسي:41:،نه اونجايي كه وقتي ميرسي ديگه نمي توني ادامه بدي:18:...حبيب1388
حبيب صباغ
05-10-2009, 01:47 PM
فونتش ريز بود اذيت ميكرد چشماتون رو.بنابر اين تغييرش دادم.
حبيب صباغ
05-10-2009, 01:50 PM
همون بالايي رو بخونيد اشتب شد
حبيب صباغ
05-10-2009, 01:53 PM
اما سوال اينجاست كه ريشه ي بحرانهاي امروز جامعه را در كجا بايد جست؟در فضا هاي تربيتي وفرهنگي؟اقتصادي؟مذهبي؟يا.. .يافضاي سياست كلي حاكم بر جامعه؟
پر واضح است كه هر كدام از موارد ياد شده به طور مستقل از هم تاثير گذار نيستند بلكه هركدام به نحوي در ديگري موثر بوده(تاثير متقابل) و بعضا بعضي زير مجمو عه ي ديگري ميباشند و مواردي هم مثل فضاي سياست كلي حاكم بر جامعه به صورت كامل بر همه تا ثير گذار است.
هر كدام از اين فضاها ما حصل فعاليت گروه مربوطه ي خود است.براي مثال گروه هاي اموزشي فضا هاي اموزشي را ايجاد ميكنند.منظور دقيق ما از فضا همان حال و هوا و شرايطيست كه در نهايت با توجه به فعاليتهاي يك گروه در جا معه ايجاد ميشود(در اصطلاح عاميانه تر به ان جو هم گفته ميشود).البته بايد توجه داشت كه عكس العمل مردمي كه مخاطب اصلي فعاليت يك گروه هستند در مقابل فعاليتهاي تعيين شده ي يك گروه،نقش بسيار با اهميتي را در ايجاد فضاها بازي ميكند اين امر به قدري با اهميت است كه گاها گروههايي كه داراي رهبران انديشمندي هستند با توجه به يك پيش بيني هوشمندانه از عكس العمل مخطبان خود، دست به انجام فعاليت ميزنند تا بتوانند نتيجه ي مطلوب تري را بگيرند.
يك شركت توليدي را در نظر بگيريد.فرض كنيد شما بعنوان يك توليد كننده ي محصولات خانگي دستگاهي را توليد كرده ايد،يكي از بهترين راههاي بازار يابي تبليغ است.شما به يك شركت تبليغاتي مرا جعه ميكنيد ودر خواست ميكنيد كه در قبال پرداخت هزينه اي مشخص يك برنا مه ي تبليغاتي براي كالاي شما تدارك ديده شود.خب كساني كه بعنوان طراح روي پروژه ي شما كار ميكنند ميتوانند بدون در نظر گرفتن هيچ يك از شرايط موجود در جامعه برنامه اي را تهيه كنند ودر نهايت هم برنامه با چندان موفقيت قابل توجهي رو به رو نشود!اما بالعكس يك گروه تبليغاتي مجرب با در نظر گرفتن تمام مسائل از قبيل:شرايط اقتصادي عموم مردم،توقعات مردم از يك محصول خوب،جذابيت ظاهري كالا،نياز هاي امروز جامعه،نكاتي كه مردم بيشتر روي انها حساسيت دارند،و و و...(جالب است بدانيد كه حتي خود شما هم براي تويد يك كالاي خوب بايد اين شرايط را در نظر بگيريد)دست به تهيه ي يك برنا مه ي تبليغاتي موثر ميزند كه در ان بسياري از شرايط كه مر بوط به عكس العمل بهتر مردم ميشود، پيش بيني شده است.خب نتيجه ي كار مشخص است مسلما بسيار مطلوب خواهد بود.
در اينجا پي ميبريم كه دو عامل اصلي ايجاد فضا يكي گروهيست كه در جهت ايجاد فضا فعاليت ميكند وبستري خاص را بوجود مي اورد وديگري مخاطبان ان گروهند كه تحت تاثير فعاليتهاي گروه مورد نظر قرار ميگيرند ودر بستر ايجاد شده دست به نشان دادن عكس العمل ميزنند،حال اينكه گروه ذكر شده قبل از فعاليت ،چه قدر عكس العملهاي گرو ه مخاطب را پيش بيني كرده باشد به رهبران ان گروه بر ميگردد.ولي به هر حال براي ايجاد فضا به هردوي موارد ذكر شده نياز منديم.1:گروه مربوطه(براي ايجاد بستر)+2:گروه مخاطبان(براي نشان دادن عكس العمل)=بوجود امدن يك فضاي خاص پايان قسمت 2.حبيب صباغزاده.فروردين88
حبيب صباغ
07-10-2009, 01:06 AM
با سلام.ميبينم كه خيلي وقته كسي نمياد مطالب رو مطالعه كنه!عجب
من خودمم خيلي وقته نيومدم ولي به هر حال اين مطالب خيلي مفيدن سعي كنين بخونيد و ...به اميد موفقيتتون
حبيب صباغ
07-10-2009, 01:10 AM
حال خوب دقت كنيد:
يك رده بندي
اجتماع متشكل از گروههاي بزرگ و كوچكيست كه هر كدام با تو جه به نقشي كه در جامعه دارند مسئوليتهايي را بر عهده داشته ملزم به انجام اين مسئوليتها ميباشند.اين گروهها از لحاظ بزرگي و كوچكي و سيستم ارتباطي بين اعضاء گروه وشيوه ي ارتباطشان با گروه هاي ديگر و وظيفه اي كه بعهده ارند بسيار بسيار متنوعند.اين گروه ميتواند يك خانواده، يك مجموعه ي كوچك چند نفره متشكل از چند بازار ياب،يا اينكه اداره ي اموزش و پر ورش يك شهر يا استان يا وزرارت ارتباطات و فن اوري يك كشور و يا در سطح بسيار بزرگتر و جهاني تر(جامعه ي جهاني) سازمان يونسكو باشد.
پس به طور كلي تمامي ما خواسته يا ناخواسته عضوي از يك يا چند گروهيم.با نقشهايي متفاوت.
وقتي گروهها را با تمامي بزر گيشان تجزيه ميكنيم در نهايت به چه ميرسيم؟بله كاملا درست است به فرد!يعني كوچكترين واحد تشكيل دهنده ي يك گروه فرد است!به نظر شما فرد در عملكرد يك گروه تا چه حد ميتواند موثر باشد؟جواب من از 0 تا 100%است!!
واين بستگي به 2 پارامتر اساسي دارد:1.نقش و جايگاه فرد در يك گروه.2.شخصيت يك فرد.
نقش فرد در گروه:
اگر فردي نقش رهبر و مدير يك گروه را بر عهده داشته باشد مسلما ميتواند تاثيري بسزا و اساسي در روند كلي حركت يك گروه داشته باشد.يك رهبر اهداف گروه را مشخص ميكند وبراي رسيدن به انان برنامه ريزي ميكند. و پر واضح است كه چه نقش سرنوشت ساز و تعيين كننده اي را بر عهده خواهد داشت.پس اگر فقط قضيه ي تا ثير گذاري را از ديد گاه نقش بر رسي كنيم يك مدير و يا رهبر گروه توانايي ان را دارد كه تا 100 در صد در عملكرد گروه تاثير گذار باشد.در مقابل نقش مدير در يك گروه ميتوان نقش يك مامور اجرايي را مورد بر رسي قرار داد كه فقط وظيفه ي انجام دستورات را بر عهده دارد واين نقش با توجه به موقعيت حقيري كه در يك گروه دارد(البته از لحاظ تصميم گيري)قدرت تاثير گذاري اندكي را در مسير كلي حركت گروه دارد كه شايد از 5%هم متجاوز نباشد.
شخصيت يك فرد در گروه:
با توجه به تا ثيري كه براي نقش فرد در گروه قائل شديم پارا متر ديگري كه بسيار حائض اهميت است مسئله ي شخصيت فرد عضو گروه است.اگر يك مدير يا رهبر با فرض نقش موثري كه در گروه دارد از شخصيتي ضعيف و بي كفايت بر خوردار باشد هرگز نخواهد توانست گروه را به سمت هدف مورد نظر هدايت كند.اما بر عكس حتي اگر پايين ترين فرد عضو گروه (از لحاظ نقشي) داراي شخصيتي قوي و محكم بوده و مدارج رشد شخصيتي را طي كرده باشد ميتواند كل گروه را متحول بكند زيرا شخصيت فرد از نقش او بسيار فراتر بوده و نقش او را تحت تاثير قرار ميدهد...
اين توضيح همچنين درباره ي گروهها يا افرادي كه در مقابل بستر اماده شده توسط گروههاي ديگر قرار ميگيرند نيز صدق ميكند چه بسا فرد يا گرو هي با عكس العمل منطقي و اگاهانه از بوجود امدن بسياري از فضا ها كه هدف گروهاي بستر ساز هستند جلوگيري كند.
با توجه به مسائل و توضيحات ذكر شده به اهميت شخصيت فردي يك انسان در زندگي و تاثير قابل توجه ان در مسير و هدف هر گروهي كه فرد عضو ان است پي ميبريم.حبيب صاغ زاده فروردين 88پايان قسمت سوم
حبيب صباغ
07-10-2009, 01:27 AM
...كرم تا به حال هيچ چيزي در مود زمين نشنيده بود
اون داخل يه سيب متولد شده بود چيز زيادي از تولدش نگذشته بود .حودودا 2 شبانه روزو كه البته از اين 48 ساعت 40 ساعتش مر بوط به مدت زماني ميشد كه محتويات داخل سيب قبلي كه محل تولدش بوده رو ميخورده.تو 7 ساعت باقيشم كمي با برگا و شاخه ها مانوس شده بود. و زمين يه موجود كاملا نامفهوم و نا اشنا بود براش.
vBulletin v3.8.1, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.