View Full Version : .::گروس عبدالملکیان::.
zooey
01-13-2009, 12:36 PM
http://i44.tinypic.com/oiazp4.gif
اگرچه گروس عبدالملکیان از شاعران جوان کشور محسوب میشود و سابقهٔ شاعریاش هنوز به ده سال نرسیده است، اما در همین مدت اندک به موفقیتهای قابل توجهی دست یافته است.
شعر گروس عبدالملکیان ـ برخلاف شعر بسیاری از شاعران این سالها ـ نه آنقدر پیچیده است و فضاهای نامتعارف و عجیب و غریبی دارد که مخاطب عام نتواند با آن ارتباط برقرار کند و نه آنقدر پیش پا افتاده و دمدستی است که برای مخاطبان حرفهای شعر جذابیتی نداشته باشد. شعر او معمولاً با مضامین و واژههای متعارف و آشنا ـکه پیش از این شاعران دیگر از آن بهره بردهاندـ خلق میشود، در عین اینکه شاعر با تکنیکها و جریانهای روز شعر آشناست و به قدر لازم از آنها استفاده میکند.
شاید بتوان جنگ و عشق را دو مضمون محوری و دو دغدغهٔ اساسی شعر او دانست که در بسیاری از کارهایش به چشم میخورد؛ دو مضمونی که به نوعی دیگر در شعرهای پدرش محمدرضا عبدالملکیان نیز وجود داشتهاند. انگار دغدغههای عبدالملکیان پدر به عبدالملکیان پسر نیز رسیده است. هر چند که نمی توان منکر تفاوتهای جدی نوع نگاه این دو شاعر از یکدیگر شد. این دو مضمون گاه در بعضی شعرهای گروس با هم تلاقی میکنند و جدالی نیز بین آنها درمیگیرد.
مجموعه های شعری:
پرندهٔ پنهان
رنگهای رفتهٔ دنیا
سطرها در تاریکی جا عوض می کنند
جوایز و افتخارات :
جایزهٔ شعر کارنامه به خاطر مجموعه پرنده ی پنهان
جایزهٔ کتاب سال شعر جوان به خاطر رنگهای رفتهٔ دنیا
از برگزیدگان جشنواره شعر فجر
برنده سرو بلورین
zooey
01-13-2009, 12:47 PM
ایستادهام
در اتوبوس
چشم در چشمهای نگفتنیاش.
یک نفر گفت:
«آقا
جای خالی
بفرمایید»
چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف کنند.
zooey
01-13-2009, 12:48 PM
دو سال است که می دانم
بی قراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که می دانم
آواز چیست
راز چیست
چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند
امروز من دو ساله می شوم.
zooey
01-13-2009, 12:50 PM
در اطراف خانهی من
آن کس که به دیوار فکر میکند
آزاد است
آن کس که به پنجره
غمگین
و آن که به جستجوی آزادی است
میان چاردیوار نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم...
حتی تو هم خسته شدی از این شعر!
حالا
چه برسد به او
که
نشسته
میایستد...
نه!
افتاد
zooey
01-13-2009, 12:54 PM
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای ؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی ؟!
zooey
01-13-2009, 12:58 PM
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی
zooey
01-13-2009, 01:00 PM
فراموش کن
مسلسل را
مرگ را
و به ماجرای زنبوری بیاندیش
که در میانه ی میدان مین
به جستجوی شاخه گلی ست.
MaaRyaaMi
01-13-2009, 01:29 PM
گرگ
شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه تکه می کند...
بلند شو پسرم !
این قصه برای نخوابیدن است !
MaaRyaaMi
01-13-2009, 01:31 PM
می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم...
MaaRyaaMi
01-13-2009, 01:32 PM
درخت که می شوم
تو پائیزی !
کشتی که می شوم
تو بی نهایت طوفانها !
تفنگت را بردار
و راحت حرفت را بزن !
MaaRyaaMi
01-13-2009, 01:33 PM
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ....
MaaRyaaMi
01-13-2009, 01:34 PM
دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد
mani6606
01-13-2009, 01:38 PM
خيلي عاليه. مجموعه شعر ايشان را از كجا مي توانم بگيرم؟
zooey
01-14-2009, 11:09 AM
خيلي عاليه. مجموعه شعر ايشان را از كجا مي توانم بگيرم؟
همون طور که در پست اول گفتم از ایشون 3 مجموعه شعر به چاپ رسیده .... http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/yes.gif
پرنده پنهان(سال 82)
ناشر: دفتر شعر جوان
رنگ هاي رفته ي دنيا(سال 85)
ناشر:موسسه انتشاراتي اهنگ ديگر
سطرها در تاریکی جا عوض میکنند(سال 87)
ناشر:انتشارات مروارید
ظاهرا هر دو مجموعه ی اولیه ایشون تا حالا 3 بار تجدید چاپ شده... http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/glassesf.gif
zooey
01-14-2009, 11:10 AM
کلید
بر میز کافه جامانده است
مرد
مقابل خانه جیب هایش را می گردد
آینده
در گذشته جا مانده است
zooey
01-14-2009, 11:11 AM
درياي بزرگ دور
يا گودال كوچك آب
فرقي نمي كند
زلال كه باشي
آسمان در توست.
zooey
01-14-2009, 11:13 AM
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را می کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
اصلا
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که می دود در دشت های دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین...
زمین...
نه!
به عقب تر برگرد
بگذار خدا
دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت
magmagf
01-14-2009, 11:25 AM
تیرهوایی بی خطر
تو
آسمان را کشتی !
روز به سختی از زیر در
از سوراخ کلیدها به درون آمد
اگر دست من بود
به خورشید مرخصی می دادم
به شب اضافه کار !
سیگاری روشن می کردم و
با دود
از هواکش کافه بیرون می رفتم...
magmagf
01-14-2009, 11:25 AM
دزدی در تاریکی
به تابلوی نقاشی خیره مانده است
magmagf
01-14-2009, 11:25 AM
پرواز هم دیگر
رویای آن پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالش
خواب دیگری ببیند
magmagf
01-14-2009, 11:25 AM
موسیقی عجیبی ست مرگ.
بلند می شوی
و چنان آرام و نرم می رقصی
که دیگر هیچکس تو را نمی بیند
magmagf
01-14-2009, 11:26 AM
زیر این آسمان ابری
به معنای نامش فکر می کند
گل آفتابگردان!
MaaRyaaMi
01-14-2009, 01:51 PM
چه فرقی می کند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من
چه فرقی می کند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان
آغاز می شود
MaaRyaaMi
01-14-2009, 01:53 PM
ندیده ای؟!
همان انگشت که ماه را نشان می داد
ماشه را کشید
fanoose_shab
01-14-2009, 03:02 PM
هر روز/
پرده را کنار میزنیم
/ و خورشید را در آسمان
/ به خاطر میآوریم
/ تقصیر مرگ نیست
/ که ما اینهمه تنهاییم/
ما/
با دهان دودکشها سخن گفتیم و
/ واژهٔ «باران مصنوعی» را چون کودکی ترسناک
/ به دنیا آوردیم/
تقصیر مرگ نیست/
که اینهمه تنهاییم/
انگار/
جهان چایی است که سرد شده/
و گاهی
/ پشیمانی، تنها درآوردن سوزن است/
از سینهٔ پروانهای غبارگرفته
/... /
کبریت بکش/
تا ستارهای به شب اضافه کنیم/
و خیره شو/
به مردمان تنهایی
/ که در آسمان سیگار میکشند/
به رودخانهای که از کودکیات می گذشت/
و یال موج موج پرماهیاش
/ خون جنگل بود
/ رودخانهای وحشی/
که در لولههای آهنی رام شد/
و با یک پیچ/
سرد و گرمش کردیم
fanoose_shab
01-14-2009, 03:03 PM
دروغ ديواري است
كه هر صبح آجرهايش را مي چيني
بناي بي حواس من!
در را فراموش كرده اي
vahide
01-14-2009, 08:47 PM
دراز کشیده ام
زنم شعری از جنگ می خواند
همین مانده بود
تانک ها به تختخوابم بیایند
گلوله ها
خواب هایم را
سوراخ سوراخ
کرده اند
بر یکی از آنها چشم می گذاری
خیابانی می بینی
که برف پوستش را سفید کرده
کاش برف نمی آمد!
که مرز ملافه و خیابان پیدا بود
حالا
تانک ها
از خاکریز ملافه های تخت گذشته اند و
کم کم به خوابم وارد می شوند
: من بچه بودم
مادرم ظرف می شست
و پدر با سبیل سیاهش به خانه بر می گشت
بمب ها که می باریدند
هر سه بچه بودیم...
تصویرهای بعدی این خواب
خفه ات می کند
چشم هایت را ببند
لب بر این دریچه ی کوچک بگذار
و تنها نفس بکش
نفس بکش
نفس بکش
نفس بکش!
نفس بکش!
نفس بکش!
نفس بکش لعنتی!
نفس بکش !
نفس...!
دکتر سرش را تکان می دهد
پرستار سرش را تکان می دهد
دکتر عرقش را پاک می کند
و کوه های سبز
بر صفحه ی مانیتور
کویر می شوند
vahide
01-14-2009, 09:12 PM
تن دادن
--------
و درد
که این بار پیش از زخم آمده بود
آنقدر در خانه ماند
که خواهرم شد
با چرک پرده ها
با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم
و تن دادیم
به تیک تاک عقربه هایی
که تکه تکه مان کردند
پس زندگی همین قدر بود ؟
انگشت اشاره ای به دوردست ؟
برفی که سال ها
بیاید و ننشیند ؟
و عمر
که هر شب از دری مخفی می آید
با چاقویی کند
...
ماه
شاهد این تاریکی ست
و ماه
دهان زنی زیباست
که در چهارده شب
حرفش را کامل می کند
و ماهی سیاه کوچولو
که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود
حالا در شقیقه هایم می چرخد
در من صدای تبر می آید.
آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج
وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند
رفتارتان چقدر شبیهم بود
در من فریادهای درختی ست
خسته از میوه های تکراری
من ماهی خسته از آبم
تن می دهم به تو
تور عروسی غمگین
تن می دهم
به علامت سوال بزرگی
که در دهانم گیر کرده است.
پس روزهایمان همین قدر بود؟
و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم.
zooey
01-15-2009, 01:20 PM
درست مثل فنجان قهوه
که ته می کشد
پنجره
کم کم از تصویر تو
تهی می شود
حالا
من مانده ام و
پنجره ای خالی و
فنجان قهوه
که از حرف های نگفته
پشیمان است
Ghorbat22
01-15-2009, 05:54 PM
از ماه
لکهای بر پنجره مانده است
از تمام آبهای جهان
قطرهای بر گونهی تو
و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
که خونِ خشک شده، دیگر
نام یک رنگ است
از فیلها
گردنبندی بر گردنهایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز...
فردا صبح
انسان به کوچه میآید
و درختان از ترس
پشتِ گنجشکها پنهان میشوند
Ghorbat22
01-15-2009, 05:56 PM
دود، فقط نامهای مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانههای خرمشهر
هر دو به آسمان رفتند
MaaRyaaMi
01-15-2009, 09:04 PM
از همين ديروز بود
كه هرچه آتش ديوانه شد
ديگر
آب، جوش نيامد.
پرتقالها
خورشيدهاي بيشماري شدند
كه صبح بر شاخه رسيدند
و ماهياني كه در آسمان شنا ميكردند
از دهانهي غاري كه ما به آن ماه ميگوييم
ميآمدند و ميرفتند
انگار
كسي قانونهاي جهان را عوض كرده بود.
من ترسيدم
و رازِ دوست داشتنت را
مثل جنازهاي كه هنوز گرم است
در خاك باغچه پنهان كردم
به دنبال تو
بر درها
دَر زدم
دريا باز كرد
اسبها چنان ميدويدند
كه يالِ موج و موجِ يال
شعر را به هم ميزد
برگشتم
و نقطهاي بيشتر برابرم نبود
آنقدر دور شده بودم
كه زمين
نقطهاي بيشتر نبود
فكر كن
در واگني باشي
كه از قطار جدا ميشود
و پايي را كه از ايستگاه برداشتهاي
بر خاكِ رُسِ كوير بگذاري
چه كلماتي داشت
اگر با دهانِ كفشهايت شعر ميگفتي!
من اما
بيشتر نگران عمر بودم
تا نگران آب
و نميدانستم عمر، بدون آب
از گلويم پايين نميرود
***
ميترسم
ميترسم از اين خواب
كه هر لحظه مرا دورتر ميبرد
و هرچه بيشتر شانههايم را تكان ميدهي
بيشتر خواب ساعتي را ميبينم
كه در گورستان زنگ ميزند
فكر كن
به باراني كه از پيراهنت ميگذرد
از پوستت ميگذرد
و از درون
تو را غرق ميكند
حالا
تو مرد خستهاي هستي
که کم کم بیشتر می شوی
در خيابانها ميدوي
و لااقل هميشه چند دست
براي گرفتنِ زخمهات كم داري
در بارانها ميدوي و
نميداني
خشم يك طپانچهي خيس
ديگر به هيچ دردي نميخورد.
آه، باروت نمكشيدهي من!
پرندگان به آسمان رفتهاند
و خورشيد
از هيزم پرندگان روشن است
اينگونهاست كه تنها ميشوم
و تو را چون مِیداني از مينهاي خنثي نشده
بغل ميكنم
حالا
ميتوانيد يك دقيقه سكوت كنيد!
ميتوانيد
سنگي بر اين شعر بگذاريد
نامي بر آن ننويس!
بگذار فكر كنند
مردي
با اين همه گلوله در سينه
گريخته است!
zooey
01-18-2009, 08:02 PM
اگر شعر های من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی
حالا هی بیا و بگو
چنین و چنان است
اصلا مهم نیست
تو چند ساله باشی
من هم سن و سال تو هستم
مهم نیست خانه ات کجا باشد
برای یافتنت کافی ست
چشمهایم را ببندم...
.::. RoNikA .::.
01-19-2009, 11:25 PM
آب تا گردنم بالا آمده
آجر ها تا گردنم بالا آمده
آب تا لب هايم بالا آمده
آب بالا آمده ....
من اما نمي ميرم
من ماهي مي شوم
.::. RoNikA .::.
01-19-2009, 11:29 PM
رنگ سرخ
میتواند بنشیند بر درخت انار
لبهای تو
یا
پیراهنِ پارهپارهی یک سرباز
هیچ اتفاقی نمیافتد
ما
عادت داریم
ندیدهای؟!
همان انگشت که ماه را نشان میداد
ماشه را کشید
ندیدهای؟!
که از تمام آدمبرفیها
تنها
لکهای آب مانده بر زمین
دود، فقط نامهای مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانههای خرمشهر
هر دو به آسمان رفتند
غروب را قدم زدهام
صبح زود را گذاشتهام برای مردن
و باد
که فکر میکردیم
تنها از دوسویمان میگذرد
عقربه را تکان داد و
ما پیر شدیم
باد،
رفتن بود
زندگی،
رفتن بود
آمدن،
رفتن بود
انسان و ابر
در هزار شکل میگذرند
.::. RoNikA .::.
01-21-2009, 09:08 PM
دریای بزرگ دور
یا گودال کوچک آب
فرقی نمی کند
زلال که باشی
آسمان در توست.
رنگ های رفته ی دنیا
.::. RoNikA .::.
01-21-2009, 09:12 PM
می خواهم تو را بکشم
اما
چاقو را در سینهی خود فرو می کنم
تو کشته خواهی شد
یا من؟
رنگ های رفته ی دنیا
.::. RoNikA .::.
01-22-2009, 03:58 PM
بر شیشه های مه گرفته می نویسم
مثلا مهربانی
موهای تو
مرگ
فرقی نمی کند کدامیک
هر کلمه
زنی است که زیبایی اش در آینه امتحان می دهد
مردی که تک تک آجر ها را
بر دیواره ی سلول
هر کلمه
تنها عابری است که می گذرد
فرقی نمی کند کدامیک
ما تنها بر شیشه های مه گرفته می نویسیم
تا جنگل پست پنجره
پیدا شود
.::. RoNikA .::.
01-29-2009, 04:05 PM
کافه ای تاریک
بیست و چهار دقیقه رو به روی هم
بیست و چهار دقیقه سکوت
رنگ های رفته را مجسم کن
رویاهای گمشده در مه را
راست می گفت
نبودن
بیشتر از بودن بود
بلند شدم
قهوه را حساب کردم
و بیرون آمدم
از دنیا.
zooey
02-06-2009, 07:36 PM
وقتی کلید را
در جیب هایم پیدا نمی کنم
نگران هیچ چیز نیستم
وقتی پلیس
دست بر سینه ام می گذارد
یا وقتی که پشت میله ها نشسته ام
نگران هیچ چیز نیستم
مثل رودخانه ای خشک
که از سد عبور می کند
وهیچکس نمی داند
که می رود یا بازمی گردد
zooey
02-06-2009, 07:39 PM
پیراهنت در باد تکان می خورد
این
تنها پرچمی ست که دوستش دارم
rezaete
07-13-2009, 01:22 PM
ما چند نفر
در کافه ای نشسته ایم
با موهایی سوخته و
سینه ای شلوغ از خیابان های تهران
با پوست هایی از روز
که گهگاه شب شده
ما چند اسب بودیم
که بال نداشتیم
یال نداشتیم
چمنزار نداشتیم
ما فقط دویدن بودیم
و با نعل های خاکی اسپورت
ازگلوی گرفته ی کوچه ها بیرون زدیم
درخت ها چماق شده بودند
و آنقدر گریه داشتیم
که در آن همه غبار و گاز
اشک های طبیعی بریزیم
ما شکستن بودیم
و مشت هایی را که در هوا می چرخاندیم
عاقبت بر میز کوبیدیم
و مشت هامان را زیر میز پنهان کردیم
و مشت هامان را توی رختخواب پنهان کردیم
و مشت هامان را در کشوی آشپزخانه پنهان کردیم
و مشت هامان را در خیابان آزادی پنهان کردیم
و مشت هامان را در ایستگاه توپخانه پنهان کردیم...
باز کن مشتم را !
هرکجای تهران که دست بگذارم
............................... درد می کند
هرکجای روز که بنشینم
......................شب است
هرکجای خاک...
دلم نیامد بگویم !
این شعر
در همان سطر های اول گلوله خورد
وگرنه تمام نمی شد
rezaete
07-13-2009, 01:26 PM
سرریز کرده این پاییز .
برف با لکه های نارنجی
بهار با لکه های زرد
فصل ها می گریزند
و خورشید
که هی غروب می کند
.................خرداد را پر از خون کرده.
ما
سراسیمه فرار می کنیم
و کوچه های بن بست
......................که آن قدر زیبا بودند
......................این قدر ترسناکند
MaaRyaaMi
08-24-2009, 01:22 PM
هر نتي که از عشق بگويد
زيباست
حالا
سمفوني پنجم بتهوون باشد
يا زنگ تلفني که در انتظار صداي توست
amir 69
08-25-2009, 06:24 PM
در را پشت سرت ببند
پنجره را باز گذاشته ام
چقدر به هوا محتاجم
هوا در سرنگی کوچک
+
دلم گرفته و
باز نمی شود
در این قوطی
سرانجام
قرص ها را خواهم خورد..
" گروس عبدالملکیان"
amir 69
09-24-2009, 10:14 PM
علفزاز
با موهای سبزٍ ژولیده در باد
کوه
با موهای قهوه ایِ یکدست
رودخانه
با گیره های سرخِ ماهی
بر موهاش
هیچکدام را ندیده
حق دارد نمی خواند
این پرنده ی کوچک
تهران کلاه بزرگی ست
که بر سر زمین گذاشته ایم!
vBulletin v3.8.1, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.