استاد عابد تبریزی [آرشيو] - P30World Forums

PDA

View Full Version : استاد عابد تبریزی


t.s.m.t
12-22-2008, 08:37 PM
دارم هوای صحبت ياران رفته را

ياری كن ای اجل كه به ياران رسانيم



http://www.farhang-as.gov.ir/store/Abed002.jpg

t.s.m.t
12-22-2008, 08:42 PM
زنده ياد استاد محمد عابدی خيابان متخلص به عابد تبريزی ازآخرين ثناگويان جواهرالكلام در سال 1314ه.ش در يك خانواده مذهبی در تبريز ديده به جهان گشود پدر استاد شادروان مولانا يتيم در عصر خويش از شاعران وعارفان توانای تبريز بود .
استاد عابد در سن 12 سالگي نخستين شعر خود را در عرض ارادت به مقام حضرت علي اكبر با مطلع زير سرود:
ای سپهر حوسنوده رشك مه كنعان اوغول
وی منای كربلاده تشنه لب قربان اوغول

استاد در هنر شعر به دستياری خلاقيت خارق العاده ای كه داشت وبا استقاده از بی بديل ترين بدايع به الفاظ صامت وبي حركت روح وتحرك می بخشيد .
سينه استاد گنجينه عظيمی از آيات قرآنی،احاديث اسلامی ومعلومات ادبی فارسي، تركی و عربی بود. ايمان راسخ استاد عابد وعلاقه وافر وی بر ائمه اطهار بر همگان مبرهن بود و كتابهای (ماه در محاق)(مهر در شفق)(ستاره سحر گاهی)حاصل همين ارادت بی ريای استاد بر اهل بيت عصمت و طهارت (ع) می باشد.

و رفت و هرچه که در سینه داشت برد...

t.s.m.t
12-22-2008, 08:45 PM
" عابد " کجا رویم بجزدرگه حسین
عمریست سر سپرده این آستانه ایم

http://www.tabrizca.ir/magalat/m_p_1.jpg

t.s.m.t
12-22-2008, 08:50 PM
گر به راه عشق رویت سر نریزم جان نبازم
چون لوای بخت در اوج وصالت برفرازم؟

آتش عشق است در دل حسرت وصل است در جان
چو در این آتش نسوزم چون بر آن حسرت نسازم

قبله، روی دوست، تربت، خاک خون‌آلود مقتل
جان به وجد از این عبادت، دل به شوق از این نمازم

جلوه‌بخش بزم عشقم سوزم و پروا ندارم
پرتو جان می‌شود افزون از این سوز و گدازم

کو صغیر ناوک جانسوز دشمن زانکه هر دم
مژده وصل تو آید زان نوای دلنوازم

روزهای عمر کوته سر شد از شوق وصالت
ای خیالت مونس و غمخوار شبهای درازم

دست از اکبر کشیدم دل ز اصغر برگرفتم
نقد جانی مانده اندر کف که در راه تو بازم

کی نیازی هست بر تیغ و سنان در کشتن من
زانکه خود معقول عشقم ای خدای بی‌نیازم

تا نگردد نقش، بر خاک سیه یا حق زخونم
کی در این عالم شود با اهل دل مکشوف رازم

کربلا شد کعبه مقصود تا نور تو دیدم
نک نه در فکر عراقم نی به سودای حجازم

حیف باشد بر سر این خاکدان پر برفشانم
من که در جولانگاه اوج وصالت شاهبازم

تا به دستم داد جام تشنگی ساقی عشقت
با لب عطشان به آب کوثر و تسنیم نازم

زخم افزون خورده‌ام اما به کوی وصل جانان
تا رهی یابم نیاز زخم دیگر هست بازم

من ره عشق تو با سر پویم و با جان سپارم
نیست بیجا رهروان را افتخار امتیازم

شام عاشوراست «عابد»! من به غربت با رفیقان
خواستند از من صدیق و فکر جو کاین شعر سازم

t.s.m.t
12-23-2008, 10:02 PM
به قتلگه ز سر شوق گفت شاه حجاز *** (منم که ديده به ديدار دوست کردم باز)

بدين شرف که شدم کشته محبت تو *** (چه شکر گويمت ای کارساز بنده نواز)

ز شاهراه شهادت چو بگذری ای دوست *** (بسا که بر رخ دولت کنی کرشمه و ناز)

به خون، وضو نکند گر قتيل راه وفا *** (به قول مفتی عشقش درست نيست نماز)

به آستان جلالت جبين به عجز نهم *** (که کيميای مرا دست خاک کوی نياز)

سرم به عرش سنان بهْ، تنم به فرش تراب *** (که مرد راه نينديشد از شيب و فراز)

ازل به گوش دلم پير می فروشان گفت: *** (در اين سراچه بازيچه غير عشق، مباز)

به عشق دوست قسم، هر بلا رود سرم *** (من آن نيم که از اين عشق بازی آيم باز)


(محمّد عابد تبريزی عابد )