bidastar
12-15-2008, 04:39 PM
تولستوی هر بار با خواندن حكمتهای فارسی، سعی میكرد آنها را مختصرتر و در عین حال نزدیك تر به اصل ترجمه كند. تولستوی روی ترجمه این حكمتها كار كرده و آنها را به اصل فارسیشان نزدیكتر و در عین حال شبیه به ضربالمثلهای روسی كرده است.
تولستوی روی آثار فولكلور فارسی نیز همین كار را انجام داده است. او از ترجمههای انگلیسی و فرانسوی گوناگونی استفاده كرده و با دقت روی آنها كار كرده و آنها را برای خوانندگان روسی جالب ساخته در حالی كه سعی كرده اصالتشان حفظ شود. به آسانی میشود احساس كرد كه تولستوی علاوه بر مسائل و ایدههای اخلاقی برای حكمت آدمی، آزادیخواهی، دشمنی با بردگی و استهزاء در داستانهای تودهای مردم ایران اهمیت زیادی قائل بوده و این نمونهها را طوری ترجمه كرده كه به گوش روسها كه به زرق و برق شرقی كمتر عادت كردهاند خوشایند و پندآموز آیند.
تولستوی به موسیقی ایرانی نیز علاقه زیادی داشت. به اعتقاد او این موسیقی خیلی خوش آهنگ، صمیمی و عامهفهم است. او مینوسید: «من با موسیقی شرقی آشنایی دارم. آهنگهای ایرانی با وجود اینكه ساخت موسیقی اشان فرق دارد برای من كاملاً قابل فهم و دلنشین است. از این رو فكر میكنم كه موسیقی ما هم برای آنها كاملاً قابل فهم باشد. آهنگ تازه، اول به گوش ناآشناست ولی وقتی انسان آن را فهمید لذت میبرد. موسیقی خلقی را همه مردم خوب درك میكنند. موسیقی فارسی را دهقان روسی خواهد فهمید همانطور كه موسیقی خلقی روس را یك نفر ایرانی كاملاً درك خواهد كرد.»
تولستوی آثار سعدی را خیلی دوست داشت. در ایام جوانی وقتی گلستان را مطالعه میكرد، مجذوب این امر شده بود و از همان وقت تا آخر عمر برای نظم و حكمت فارسی ارج فراوان قائل بود. وقتی در سالهای هفتاد قرن 19، تولستوی روی كتاب الفبا و كتابهای روسی برای قرائت كار میكرد، یكی از داستانهای باب سوم گلستان (دو درویش خراسانی ملازم یكدیگر سفر كردندی) را به شكل قصه جداگانهای در آورد. تولستوی در سال 1904 میلادی برای مجموعه دائره القرائت بسیاری از حكمتهای سعدی را كه از ترجمه روسی گلستان گرفته بود، وارد این كتاب كرد. مقصود از نشر این كتاب آن بود كه به مردم درس انسانیت، نیكی، محبت و صلح بیاموزد. از این روی تولستوی به پند و حكمتهای سعدی روی آورده و از جمله از حكمتهای زیرین استفاده كرده است: اندیشه كردن كه چه گویم، به از پشیمانی خوردن كه چرا گفتم.
==
گربه شیر است در گرفتن موش
لیك موش است در مصاف پلنگ
==
نیم نانی گر خورد مرد خدا
بذل درویشان كند نیمی دگر
==
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گر چه با آدمی بزرگ شود
==
تولستوی در جوانی با اشعار حافظ از طریق ترجمههای اشعار او به زبانهای اروپای غربی آشنا شده بود. او در سالهای بعدی ترجمه این غزلها به زبان روسی را كه «فت» شاعر معروف روس برایش فرستاده بود، بارها مطالعه كرد. نام حافظ در بسیاری از نامههای تولستوی و «فت» در این دوره آمده است. ایوان تورگنیف نویسنده معروف روس در سال 1859، دیوان حافظ چاپ آلمان را به فت هدیه داد و فت به قدری از آن خوشش آمد كه خودش شروع به ترجمه روسی آنها كرد. تولستوی باور نمیكرد كه غزلهای فلسفی و صوفیانه حافظ را فت كه شاعر عاشق پیشه و لیریك بود، بتواند خوب ترجمه كند و به او چنین نیشخند میزد: «اگر شما تا این حد سرگرم این كار شدهاید كه بدون آن نمیتوانید زندگی كنید، خدا به شما توفیق بدهد كه بتوانید بخوبی حافظ، غزلسرایی كنید». این نامه را تولستوی اوایل اكتبر 1859 به فت نوشته بود. تولستوی در نامه دیگرش میپرسد: «خب، بالاخره حافظ شما چه شد؟ خواهشمندم یكی از بهترین غزلهای حافظ را كه ترجمه كردید برایم بفرستید تا دهنم آب بیفتد». تولستوی به زبان فرانسه مینویسد: «و من برایتان گندم میفرستم»
فت، در ماه نوامبر 1859 چند ترجمه خود از غزلهای حافظ را برای وی فرستاد، ولی تولستوی همانطور كه تصورش میرفت این ترجمهها را نپسندید. وی در تاریخ 20 دسامبر 1859، برای باریسوف، یكی از خویشاوندان فت، چنین نوشت: «به فت بگویید خیلی معذرت میخواهم، اما از غزلسرایی حافظانه او خوشم نیامد. در ترجمههایی كه فرستاده معانی عمیق یافت نمیشود و رنگ و شكل فارسی در این ترجمهها دیده نمیشد.» ولی وقتی چندی بعد مجله روسكویه سلوو ترجمه 27 غزل حافظ را به قلم فت منتشر كرد، تولستوی از آشنایی بیشتر با این شاعر بزرگ ایرانی بسیار خوشحال شد.
تولستوی روی آثار فولكلور فارسی نیز همین كار را انجام داده است. او از ترجمههای انگلیسی و فرانسوی گوناگونی استفاده كرده و با دقت روی آنها كار كرده و آنها را برای خوانندگان روسی جالب ساخته در حالی كه سعی كرده اصالتشان حفظ شود. به آسانی میشود احساس كرد كه تولستوی علاوه بر مسائل و ایدههای اخلاقی برای حكمت آدمی، آزادیخواهی، دشمنی با بردگی و استهزاء در داستانهای تودهای مردم ایران اهمیت زیادی قائل بوده و این نمونهها را طوری ترجمه كرده كه به گوش روسها كه به زرق و برق شرقی كمتر عادت كردهاند خوشایند و پندآموز آیند.
تولستوی به موسیقی ایرانی نیز علاقه زیادی داشت. به اعتقاد او این موسیقی خیلی خوش آهنگ، صمیمی و عامهفهم است. او مینوسید: «من با موسیقی شرقی آشنایی دارم. آهنگهای ایرانی با وجود اینكه ساخت موسیقی اشان فرق دارد برای من كاملاً قابل فهم و دلنشین است. از این رو فكر میكنم كه موسیقی ما هم برای آنها كاملاً قابل فهم باشد. آهنگ تازه، اول به گوش ناآشناست ولی وقتی انسان آن را فهمید لذت میبرد. موسیقی خلقی را همه مردم خوب درك میكنند. موسیقی فارسی را دهقان روسی خواهد فهمید همانطور كه موسیقی خلقی روس را یك نفر ایرانی كاملاً درك خواهد كرد.»
تولستوی آثار سعدی را خیلی دوست داشت. در ایام جوانی وقتی گلستان را مطالعه میكرد، مجذوب این امر شده بود و از همان وقت تا آخر عمر برای نظم و حكمت فارسی ارج فراوان قائل بود. وقتی در سالهای هفتاد قرن 19، تولستوی روی كتاب الفبا و كتابهای روسی برای قرائت كار میكرد، یكی از داستانهای باب سوم گلستان (دو درویش خراسانی ملازم یكدیگر سفر كردندی) را به شكل قصه جداگانهای در آورد. تولستوی در سال 1904 میلادی برای مجموعه دائره القرائت بسیاری از حكمتهای سعدی را كه از ترجمه روسی گلستان گرفته بود، وارد این كتاب كرد. مقصود از نشر این كتاب آن بود كه به مردم درس انسانیت، نیكی، محبت و صلح بیاموزد. از این روی تولستوی به پند و حكمتهای سعدی روی آورده و از جمله از حكمتهای زیرین استفاده كرده است: اندیشه كردن كه چه گویم، به از پشیمانی خوردن كه چرا گفتم.
==
گربه شیر است در گرفتن موش
لیك موش است در مصاف پلنگ
==
نیم نانی گر خورد مرد خدا
بذل درویشان كند نیمی دگر
==
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گر چه با آدمی بزرگ شود
==
تولستوی در جوانی با اشعار حافظ از طریق ترجمههای اشعار او به زبانهای اروپای غربی آشنا شده بود. او در سالهای بعدی ترجمه این غزلها به زبان روسی را كه «فت» شاعر معروف روس برایش فرستاده بود، بارها مطالعه كرد. نام حافظ در بسیاری از نامههای تولستوی و «فت» در این دوره آمده است. ایوان تورگنیف نویسنده معروف روس در سال 1859، دیوان حافظ چاپ آلمان را به فت هدیه داد و فت به قدری از آن خوشش آمد كه خودش شروع به ترجمه روسی آنها كرد. تولستوی باور نمیكرد كه غزلهای فلسفی و صوفیانه حافظ را فت كه شاعر عاشق پیشه و لیریك بود، بتواند خوب ترجمه كند و به او چنین نیشخند میزد: «اگر شما تا این حد سرگرم این كار شدهاید كه بدون آن نمیتوانید زندگی كنید، خدا به شما توفیق بدهد كه بتوانید بخوبی حافظ، غزلسرایی كنید». این نامه را تولستوی اوایل اكتبر 1859 به فت نوشته بود. تولستوی در نامه دیگرش میپرسد: «خب، بالاخره حافظ شما چه شد؟ خواهشمندم یكی از بهترین غزلهای حافظ را كه ترجمه كردید برایم بفرستید تا دهنم آب بیفتد». تولستوی به زبان فرانسه مینویسد: «و من برایتان گندم میفرستم»
فت، در ماه نوامبر 1859 چند ترجمه خود از غزلهای حافظ را برای وی فرستاد، ولی تولستوی همانطور كه تصورش میرفت این ترجمهها را نپسندید. وی در تاریخ 20 دسامبر 1859، برای باریسوف، یكی از خویشاوندان فت، چنین نوشت: «به فت بگویید خیلی معذرت میخواهم، اما از غزلسرایی حافظانه او خوشم نیامد. در ترجمههایی كه فرستاده معانی عمیق یافت نمیشود و رنگ و شكل فارسی در این ترجمهها دیده نمیشد.» ولی وقتی چندی بعد مجله روسكویه سلوو ترجمه 27 غزل حافظ را به قلم فت منتشر كرد، تولستوی از آشنایی بیشتر با این شاعر بزرگ ایرانی بسیار خوشحال شد.