◊ مارگوت بیگل ◊ [آرشيو] - P30World Forums

PDA

View Full Version : ◊ مارگوت بیگل ◊


MaaRyaaMi
12-07-2008, 01:42 PM
http://i28.tinypic.com/k3wuja.jpg


مارگوت بیگل ( به آلمانی : Margot Bickel) متولد سال 1958 میلادی ، شاعر آلمانی و متخصص
الهیات و گفتگو درمانی است.

برخی آثار مارگوت بیگل:

*سکوت سرشار از ناگفته هاست ، ترجمه آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیگل توسط احمد شاملو و محمد زرین بال و موسیقی بابک بیات

*چیدن سپیده دم ،ترجمه آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیگل توسط احمد شاملو و محمد زرین بال و موسیقی بابک بیات

*عاشقانه هایی که من دوست می دارم

*فرشته ای در کنار توست ، ترجمه یغما گلروئی

همچنین چند شعر از او در کتاب همچون کوچه ای بی انتها (گردآوری و ترجمه احمد شاملو ) در سال 1352 چاپ شده است.

MaaRyaaMi
12-07-2008, 01:44 PM
پيش از آنكه به تنهايي خود پناه برم

از ديگران شكوه آغاز ميكنم

فرياد مي كشم كه:

" تركم گفته اند !!! "

چرا از خود نميپرسم

كسي را دارم

كه احساسم را

انديشه و رويايم را

زندگي ام را

با او قسمت كنم ؟؟؟

آغاز جداسري

شايد

از ديگران

نبود.

MaaRyaaMi
12-07-2008, 01:45 PM
به تو نگاه مي كنم و مي دانم
تو تنها نيازمند يكي نگاهي
تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت كند
بگشايدت
تا به در آيي.
من پا پس مي كشم
و در نيم گشوده
به روي تو بسته مي شود.

Ghorbat22
12-07-2008, 04:54 PM
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که زیر غلطکی میرود و گفتن
که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش و، از یاد بردن که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وا نهادن و گفتن که من دیگر نمی شناسمش

درخت هر چه سالخورده تر باشد
ستروگتر است و پر ارزشتر
ریشه اش هر چه عمیق تر، پا بر جا تر در برابر طوفان
شاخسارش هر چه انبوه تر پناهش امن تر
تنه اش هر چه به نیرو تر تگه گاهی اطمینان بخش تر
تاجش هر چه برترسایه اش دعوت کننده تر
هر حلقه اش نشان نمایانی است از روزگاری که پس پشت نهاده
همچون چینی بر چهره ای

Ghorbat22
12-07-2008, 04:58 PM
عشق، عشق می آفریند
عشق، زندگی می بخشد
زندگی، رنج به همراه دارد
رنج، دلشوره می آفریند
دلشوره، جرأت می بخشد
جرأت، اعتماد به همراه دارد
اعتماد، امید می آفریند
امید، زندگی می بخشد
زندگی ،عشق می آفریند
عشق ،عشق می آفریند

Ghorbat22
12-07-2008, 05:00 PM
می باید خود را از دام اوهام برهانیم
گر بر آن سریم که همه چیزی را در یابیم
می باید ایمان داشت
که به هنگام
تنها از نیروی فرزانگی خویش
مدد باید جست

Ghorbat22
12-07-2008, 05:23 PM
در تاریکی‌ِ حیات‌ برخاستن‌ُ راهی‌ شُدن‌.
همه‌ چیزی‌ را وانهادن‌ُ رها کردن‌!
رفتن‌ُ آزاد کردن‌ِ خود از تمامی‌ِ امّا وُ اگرها،
از تمام‌ِ تعهدات‌ِ محصور کننده‌،
از ظاهری‌ مقید!

از تاریکی‌ِ حیات‌
گامی‌ بیرون‌ نهادن‌!
در تهی‌ِ آشکارُ در تردید
وَ در آینده‌یی‌ دیگر
به‌ نداهای‌ درون‌ اعتماد کردن‌!
زنده‌گی‌ِ بهتر!
عبور را ،
برای‌ رسیدن‌ به‌ نوری‌ تازه‌ تاب‌ آوردن‌
وسعت‌ِ زنده‌گی‌
رهایی‌...

(از کتاب فرشته ای در کنار توست )

Ghorbat22
12-07-2008, 05:26 PM
شب‌ِ بی‌خوابی‌ ،
شب‌ِ لب‌ْریز از سوال‌،
شب‌ِ اشک‌،
صدایی‌ از درونم‌ به‌ زمزمه‌ است‌:
هیچ‌ چیز همیشه‌گی‌ُ ماندگار نیست‌...

شب‌ِ بی‌کوکب‌ ،
شب‌ِ انزوا وُ بی‌یاوری‌ ،
صدایی‌ از درونم‌ به‌ زمزمه‌ است‌:
بندها را بگشا وُ راهی‌ شو...

شب‌ِ آماده‌ شُدن‌ُ تصمیم‌گیری‌،
سکوتی‌ نفس‌گیر،
انتظار سرزدن‌ِ خورشید،
ساعت‌ِ حرکت‌
به‌ سوی‌ کرانه‌یی‌ تازه‌...

MaaRyaaMi
12-08-2008, 02:39 PM
هر چه
فاصله ای
که از آن
به خودت نظر می افکنی
وسیع تر باشد
واضح تر
می توانی
دریابی
عمق و وسعت
حقیقت خویش را


Je groBer
der Abstand ist
aus dem heraus
du dich betrachtest
um so deutlicher
kannst du
erkennen
die Tiefen und weiten
deiner Wirklichkeit

MaaRyaaMi
12-08-2008, 02:40 PM
به ناگاه
کِشته شدن
در طول دهه ها
بالیدن در یک لحظه
دوست داشتن
ناله کنان
فرو ریختن
زندگی مرده را
چنگ انداختن
من دوستت دارم


zufallig
gesat
Jahrzehntelang
gewachsen
minutenschnell
gefallt
stohnend
gefallen
totes Leben
hineingeritzt
ich liebe dich

Ghorbat22
12-08-2008, 09:00 PM
در دشواری‌های‌ زنده‌گی‌
از راه‌ منحرف‌ شُدن‌،
تنها وُ سرگردان‌ِ یکی‌ قلّه‌
با پرتگاهی‌ دهن‌گشاده‌ پیش‌ِ پا!

تجربه‌ کردن‌ِ مرز،
گذشتن‌ از مرز،
نقطه‌ی‌ عطف‌ِ حیات‌!

Ghorbat22
12-08-2008, 09:01 PM
سرمای‌ زمستان‌،
زمان‌ِ صبرُ سکون‌ِ نیروهای‌ پنهانی‌!

بیداری‌ِ بهار، سبز شُدن‌ِ جوانه‌های‌ تازه‌،
عطرِ زنده‌گی‌!

اوج‌ تابستان‌، قد کشیدن‌ُ رسیدن‌،
دعوت‌ به‌ آرامش‌!

نقّاشی‌ پاییز،
برداشت‌ُ فنا شُدن‌،
هر چیزی‌ را زمانی‌ هست‌!

در تحول‌ِ شُدن‌،
هیچ‌ چیز از آن‌گونه‌ که‌ بود باقی‌ نمی‌ماند!
زنده‌گی‌ یعنی‌ تحول‌!

Ghorbat22
12-08-2008, 09:02 PM
گوش‌ به‌ فرمان‌ِ ندای‌ درون‌ِ خویشم‌!
پیش‌ می‌روم‌!
دیرزمانی‌ست‌ که‌ مانده‌ام‌!
با وسوسه‌ی‌ سکون‌ُ نشستن‌ کنار آمده‌ام‌!
جرأت‌ می‌کنم‌ برای‌ وداع‌!
ترک‌ می‌کنم‌ تمام‌ِ آشنایی‌ها را!
هر نام‌ُ هر منظره‌ ،
در قلبم‌ زنده‌ می‌ماند!
رّدی‌ از خود باقی‌ می‌گُذارد!
از هر کدام‌، نقشی‌ بر گرفته‌ام‌!
می‌خواهم‌ در جاده‌ بمانم‌ُ
ستاره‌ی‌ خویش‌ را پی‌ بگیرم‌،
در شروعی‌ تازه‌...

زنده‌گی‌، رهایی‌ست‌!

MaaRyaaMi
12-08-2008, 10:11 PM
يخ آب مي شود
در روح من
در انديشه هايم
"بهار"
حضور توست
بودن توست

ترجمه احود شاملو

MaaRyaaMi
12-08-2008, 10:12 PM
باور ....
به بخت اگر باور داشته باشيم
هم امروز
يا هم امشب
آرامش فرا مي رسد
تو را و مرا .
از اين دم اگر لذت بريم
زندگيمان در دست هاي ماست
و ما تنها
بار مسئوليت مان را بر دوش مي کشيم.
به بخت اگر باور داشته باشيم
نه فقط امروز و
نه فقط امشب
آرامش فرا مي رسد
تو را و مرا ...

Ghorbat22
12-09-2008, 07:38 AM
در آزاد کردن‌
معجزه‌ها رُخ‌ می‌دهند
وَ عشق‌
با آزاد کردن‌ اثبات‌ می‌شود!

با پذیرفتن‌،
توانی‌ شکل‌ می‌گیرد
برای‌ حیات‌...

Ghorbat22
12-09-2008, 07:39 AM
محکم‌ به‌ دیروزُ به‌ گُذشته‌ات‌ چسبیده‌یی‌!
فقط‌ پس‌ِ پُشت‌ را می‌پایی‌!
اکنون‌ را نفی‌ می‌کنی‌ُ
حقیقت‌ را!

دعوت‌ به‌ نو شُدن‌ را ،
در امروز پیدا کن‌!
پیش‌ رو را ببین‌ُ
رها کن‌ گُذشته‌ات‌ را!
در میانه‌ی‌ زنده‌گی‌
انجماد یعنی‌ مُردن‌!

Ghorbat22
12-09-2008, 07:39 AM
بارها وُ بارها به‌ چهارراهی‌ رسیده‌ام‌!
راه‌ چه‌گونه‌ ادامه‌ میابد؟
چه‌ کسی‌ بَلَدِ مسیر است‌؟
هَر کس‌ قطب‌نمای‌ زنده‌گی‌اش‌ را،
در قلب‌ِ خود حمل‌ می‌کند!

تعجب‌ نکن‌ اگر
بعد از بسیاری‌ از چهاراه‌ها،
مجبور باشی‌ تنها ادامه‌ دهی‌ُ
راه‌ را نشناسی‌!
به‌ قطب‌نمایت‌ اعتماد کن‌!
فقط‌ اوست‌ که‌ تو را
به‌ هدفت‌ می‌رساند!

MaaRyaaMi
12-09-2008, 11:54 AM
کسي‌ که‌ هرگز
شهامت‌ِ نه‌ گفتن‌ِ قاطعانه‌ را ندارد،
نخواهد توانست‌
آري‌ گفتن‌ِ مداوم‌ در زنده‌گي‌ را
تاب‌ آورد.
ما مي‌بايد کامل‌ کنيم‌ يک‌ديگر را ،
نه‌ آن‌ که‌ همانند شويم‌!
تو جبران‌ مي‌کني‌
کم‌ْبودهاي‌ مرا
وَ آن‌جا که‌ تو تُند مي‌روي‌
من‌ قدم‌ آهسته‌ مي‌کنم‌!

MaaRyaaMi
12-09-2008, 11:56 AM
هم‌ْکناري‌ِ تو را حس‌ کردن‌!
طنين‌ِ صدايت‌ را شنيدن‌ُ
ردِ دست‌هايت‌ را پِي‌ گرفتن‌!
اعتماد کردن‌ به‌ چشمانت‌
وَ به‌ آواي‌ عشقي‌ پنهان‌، گوش‌ سپردن‌
که‌ زنده‌گي‌ِ ما را با خويش‌ مي‌بردُ
دگرگون‌ مي‌کند
وَ مي‌پاشد رنگ‌هاي‌ روشنش‌ را
بر تاريکي‌ِ روزمره‌گي‌!

Ghorbat22
12-10-2008, 04:31 PM
وقتی‌ ناگهان‌
بیماری‌ سختی‌
حیات‌ِ تو را در خود گیرد،
این‌ سوال‌ بیشتر از همیشه‌ مردّدت‌ می‌کند:
بیماری‌ با من‌ چه‌ خواهد کرد؟

پذیرش‌ بیماری‌ به‌ عنوان‌ راه‌ امید،
برای‌ تاراندن‌ِ عادت‌ها!
اندیشیدن‌ به‌ زنده‌گی‌!
به‌ عنوان‌ یک‌ انگیزه‌...
من‌ با بیماری‌ام‌ چه‌ کنم‌؟

Ghorbat22
12-10-2008, 04:32 PM
برای‌ هر سفر کوله‌باری‌ لازم‌ داریم‌!
نان‌ُ آب‌،
برای‌ گریز از گرسنه‌گی‌ُ تشنه‌گی‌!

در سفرِ زنده‌گی‌مان‌
کوله‌باری‌ را حمل‌ می‌کنیم‌،
لب‌ْریزِ خاطره‌ها وُ تجربه‌ها وُ زخم‌ها...
میراث‌ِ گُذشته‌!

هر چه‌ کوله‌بارت‌ سنگین‌تر باشد ،
سخت‌تر به‌ پیش‌ می‌روی‌
در کلوخ‌ْراه‌ها وُ سراشیبی‌ها!

اِی‌! انسان‌!
سبک‌تر سفر کن‌!

MaaRyaaMi
12-10-2008, 05:47 PM
بمان در کنارم
در مسیر من
که به سوئی ناشناخته پیش می رود
بمان در کنارم
تا زمانی که خودم
قادر باشم مقصدم را شناسائی کنم
تو ، دوست من
بمان در کنارم
تا من فردا
تنها به راه خود بروم
بمان در کنارم
و من
پس فردا تو را همراهی خوهم کرد


Bleibe an meiner Seite
auf meiner Wegstrecke
die ins Ungewisse Fuhrt
Bleibe an meiner Seite
bis ich selbst
das Ziel erkennen kann
Du , mein Frennd
Bleibe an meiner Seite
bis ich morgen
meinen Weg allein gehe
Bleibe an meiner Seite
und ich werde ubermorgen
dich begleiten

Ghorbat22
12-11-2008, 06:24 AM
در آرزوی‌ نو شُدن‌ بودن‌
وَ آرزوی‌ درآمدن‌ به‌ نقشی‌ تازه‌!
خیال‌ِ شکل‌ دادن‌ به‌ حیات‌ِ خویش‌...
به‌ خود آمدن‌ ،
برخاستن‌ ،
آغازیدن‌...

Ghorbat22
12-11-2008, 06:26 AM
وقتی‌ زمان‌ِ عزیمت‌ِ آخرِ تو
به‌ سفری‌ بی‌بازگشت‌ می‌رسد،
آرزو می‌کنم‌ که‌ به‌ هنگام‌
کلیدِ درهای‌ بسته‌ به‌ قُفل‌ِ حیاتت‌ را بیابی‌!
وداع‌ در هوای‌ تازه‌ی‌ آشتی‌،
آسان‌تر خواهد بود!
در جوارِ درهای‌ گشوده‌ی‌ آسوده‌گی‌ِ دل‌...
آن‌ وقت‌ می‌توانی‌ به‌ آسوده‌گی‌ سفر کنی‌!
مسئولیت‌ِ زنده‌گی‌ات‌
به‌ انجام‌ رسیده‌ است‌!

Ghorbat22
12-12-2008, 06:18 AM
با من‌ به‌ سرزمین‌ِ وعده‌ها سفر کن‌!
آن‌جا که‌ نان‌ُ آب‌ هست‌ ،
برای‌ گرسنه‌گان‌!

با من‌ به‌ سرزمین‌ِ وعده‌ها سفر کن‌!
آن‌جا که‌ بخشش‌ُ بیتوته‌گاه‌ هست‌ ،
برای‌ فراموش‌شُده‌گان‌!

سرزمین‌ِ وعده‌ها
آغاز می‌شود یا به‌ پایان‌ می‌رسد ،
در آستانه‌ی‌ دری‌ گشوده‌
به‌ سمت‌ِ تو ،
به‌ سمت‌ِ من‌...

Ghorbat22
12-12-2008, 06:20 AM
آزادی‌ به‌ صراحت‌ می‌انجامد،
صراحت‌ به‌ اعتماد،
اعتماد امنیت‌ به‌ دنبال‌ دارد،
امنیت‌ عشق‌ را می‌آفریند،
عشق‌ به‌ آزادی‌ می‌انجامد...

MaaRyaaMi
12-12-2008, 01:39 PM
برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغها و نشانه ها را
در ظلمات‌مان
ببیند.
گوشی
که صداها و شناسه‌ها را
در بیهوشی‌مان بشنود

برای تو و خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آنچه در بندمان کشیده
سخن گوییم.

Ghorbat22
12-15-2008, 08:48 PM
تامل‌ کن‌ در مسیرِ زنده‌گی‌!
صبوری‌ در حادثه‌ها ،
کشف‌ِ تصاویر درونی‌ ،
نگاه‌ کردن‌ در هیاهو
صدای‌ درون‌ را باور داشتن‌ُ
به‌ آن‌ گوش‌ فرا دادن‌!

در طوفان‌های‌ زنده‌گی‌ تامل‌ کردن‌،
صبوری‌...
تا خود را گُم‌ نکنیم‌ ،
در جریان‌ِ زنده‌گی‌...

Ghorbat22
12-15-2008, 08:57 PM
تشخیص‌ِ این‌ که‌ نیازمندِ تغییری‌ هستی‌ ،
غالباً به‌ سلمانی‌ ختم‌ می‌شود...
در حالی‌ که‌
مسئله‌ دگرگونی‌ِ دل‌ است‌!
شفقتی‌ که‌ در چشم‌ بدرخشد!

آن‌گاه‌ همه‌ چیز دگرگون‌ می‌شود!

Ghorbat22
12-15-2008, 08:57 PM
ساده‌ است‌ مورد پسند بودن‌ ،
وقتی‌ انسان‌ها
تمام‌ِ انتظارهای‌ تو را
در ظاهر جواب‌ْگو باشند!

به‌ سرعت‌ قضاوت‌ می‌شود ،
هنگامی‌ که‌ انسان‌ها
در ظاهر
بر خلاف‌ِ تمام‌ِ انتظارها عمل‌ می‌کنند!

این‌ گام‌ِ بزرگی‌ به‌ سوی‌ آزادی‌ست‌
آن‌هنگام‌ که‌ همه‌
به‌ انتظارهای‌ درون‌ِ خویش‌ وفادار بمانند!

Ghorbat22
12-16-2008, 04:42 PM
گاهی‌ کوچیدن‌ لازم‌ است‌ ،
تا در مسیرِ سفر
به‌ سرزمین‌ِ نویدهای‌ نو
شانه‌ از بارِ سنگین‌ رها کنی‌!
پاییدن‌ِ گُذشته‌ را،
عادت‌های‌ معمول‌ُ
اموال‌ِ خیالی‌ را...
تا در سفر دریابی‌ که‌ :
کم‌تر،
بیشتر است‌.

Ghorbat22
12-16-2008, 04:43 PM
اگر بپرسی‌:
به‌ چه‌ عشق‌ می‌ورزی‌؟
می‌شنوی‌: زنده‌گی‌!

اگر بپرسی‌:
از چه‌ می‌ترسی‌؟
می‌شنوی‌: زنده‌گی‌!

اگر بپرسی‌:
به‌ چه‌ می‌خندی‌؟
می‌شنوی‌: زنده‌گی‌!

زنده‌گی‌، دیوانه‌وارترین‌ تجربه‌یی‌ست‌
که‌ امکانش‌ به‌ ما داده‌ شده‌!
فرصتی‌ برای‌ انسان‌ شُدن‌
وَ انسان‌ ماندن‌!

Ghorbat22
12-17-2008, 04:53 PM
دوباره‌ سال‌روز تولّد...
یک‌ سال‌ پیرتر شدن‌،
یا یک‌ سال‌ جوان‌تر شُدن‌ در دل‌!

سال‌ها اهمیتی‌ ندارند!
آن‌چه‌ ارزش‌ دارد وسعت‌ِ روح‌ است‌
صراحت‌
آزادی‌...

Ghorbat22
12-17-2008, 04:54 PM
رازناکی‌ِ زنده‌گی‌
در پیش‌آمدهای‌ نهانی‌
دگرگونی‌های‌ همیشه‌اَش‌
نهفته‌ است‌!

Ghorbat22
12-17-2008, 04:57 PM
اُمید که‌ در انتهای‌ عمر
شاکر باشم‌
کج‌راهی‌ها وُ نابلدی‌های‌ حیاتم‌ را!
کورمال‌ رفتن‌ها و
دگرگون‌ شُدن‌ها...

امید که‌ در انتهای‌ عمر
شاکر باشم‌
کسانی‌ را که‌ یاورم‌ بودند در زنده‌گی‌!
هم‌راهان‌ دشمنانم‌ ،
در انتها
می‌باید خوشنود باشند!

این‌ سفرِ هیجان‌انگیز،
می‌باید در آشتی‌ پایان‌ گیرد!

MaaRyaaMi
12-18-2008, 08:14 PM
یخ ذوب می شود
در جان من
در افکار من
بودن تو
ماندن تو
بهار...

MaaRyaaMi
12-26-2008, 02:32 PM
شبنم یخ زده
برگ های یخ زده
و آرزو های من
ابرهای برفی در آسمان به دنبال یکدیگرند
باید می آید
طوفان می شود
و زخم های من التیام می یابند

vahide
01-30-2009, 05:07 PM
این همه پیچ ...

این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت!
و همچنان استواری در وفادار ماندن
به راهم
خودم
هدفم
و به تو
وفایی که مرا
و تو را
به سوی هدف
راه می نماید.

--------
مارگوت بیکل
برگردان: احمد شاملو

vahide
02-03-2009, 06:57 PM
تنهایی
------

از تنهایی مگریز

به تنهایی مگریز

گهگاه آن را بجوی و تحمل کن

و به آرامش خاطر مجالی ده.


-------
ترجمه احمد شاملو

barani700
03-27-2009, 03:35 AM
شگفت انگیزی زندگی با آگاهی به ناپایداریش
در شهامت من شدن، در روح شوخی،
در شادی بی پایان خنده،
در قدرت تحمل درد نهفته است.
"مارگوت بیگل"

barani700
03-27-2009, 03:36 AM
کی بود، یکی نبود
راه خود را برو
همان گونه که من راه خود را می جویم
به سوی هدف انسان شدن
در طول راه برخورد می کنیم با
حقیقت
آزادی
و خویشتن خویش
و در طول راه
رشد می کنیم و به بار می نشینیم
مسیر مشترکی که به ما امکان می دهد
دیگران را پناهگاهی باشیم
و راهنما
تو و من به این راه می رویم

barani700
03-27-2009, 04:19 AM
آدمي را نيز هواي پرواز در سر است
تا دور شود ؛
راهش را بيابد
و در آرامش به جستجو پردازد
...

ترجمه زنده یاد احمد شاملو

barani700
03-27-2009, 04:20 AM
موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست. موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش دارند - مارگوت بیگل