PDA

View Full Version : اختلالات روانی



elham_007
04-12-2008, 23:07
طبقه بندی D.M.S از اختلالات روانی

نگاه اجمالی

سیستم‌های طبقه بندی برای تشخیص‌های روان شناسی و روان پزشکی چندین هدف دارند. آنها باعث تفکیک یک تشخییص از تشخیص دیگر ، تامین زبان مشترک بین اهل فن بهداشت روانی و تفتیش علل بسیاری از اختلال‌های ناشناخته می‌شوند. یکی از طبقه بندی‌های بسیار مهم روان شناسی و روان پزشکی طبقه بندی D.S.M از اختلال‌های روانی است.
تاریخچه D.S.M

D.S.M مخفف کلمه Diagnostic and statistical Manual of mental Disorders (راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی) است که توسط انجمن روان پزشکی آمریکا تهیه و تدوین می‌شود. نخستین طبقه بندی D.S.M درسال 1952 میلادی را بانام D.S.M – I به چاپ رساند. از آن موقع تاکنون پنج ویرایش دیگر به ترتیب زیر به چاپ رسیده است.

سال چاپ و شماره طبقه بندی
1968 D.S.M–II
D.S.M-III 1980
D.S.M – III– R 1987
D.S.M– IV 1994
D.S.M-IV-R 2002

حرف R در آخر بعضی از شماره‌های طبقه بندی مخفف کلمه Revision (تجدید نظر شده) است که نشان دهنده عدم تغییرات گسترده در طبقه بندی قبل از آن می‌باشد.

ویژگی‌های اساسی D.S.M-IV-R

ملاک‌های تشخیص

برای هر اختلال نام برده شده ، ملاک‌های تشخیصی معینی ارائه می‌شود. این ملاک‌ها شامل فهرست خصوصیات اساسی اختلال است که برای تشخیص آنها ضروری است. نشان داده شده است که این ملاک‌ها پایائی فرایند تشخیص را بین روان شناسان ، مشاوران و روان پزشکان بالا برده است.

توصیف سیستماتیک

این طبقه بندی به مانند طبقه بندی‌های قبل از آن ،‌ هر اختلال را بطور سیستماتیک بر حسب خصوصیات اساسی و خصوصیات فرعی آن با اشاراتی کوتاه در مورد عواملی نظیر سن شروع ، سیر و میزان آسیب ، عوارض ، عوامل زمینه ساز ، شیوع ، نسبت جنسی ، الگوی خانوادگی و تشخیص افتراقی توصیف می‌نماید. در این مجموعه به نظریه‌های علت شناسی ، نحوه مدارا با درمان و سایر مسائل بحث بر انگیز در زمینه یک طبقه تشخیصی خاص اشاره‌ای نمی‌شود.

ابهامات تشخیصی

این طبقه بندی برای موقعیت‌هایی که اطلاعات ناکافی است اصول آشکاری برای تشخیص در نظر می‌گیرد و آنها را در زیر عبارت‌هایی نظیر تشخیص باید به تعویق بیفتد، تشخیص باید موقتی باشد. اختلال باقی مانده ، اختلال NOS (به گونه‌ای دیگر مشخص نشده است) و … می‌آورد.

سایت روانشناسی و مشاوره

elham_007
04-12-2008, 23:11
برای قابل فهم شدن عقاید متناقض در مورد اسکیزوفرنی بهتر است مطلب را با مقایسه‌ای ساده بین دو مفهوم اساسی شروع کنیم. اسکیزوفرنی حاد و مزمن.



اساسا در اسکیزوفرنی حاد ، خصوصیات بارز عبارتند از هذیانها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت می‌نامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود می‌یابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری می‌شوند.
خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی می‌نامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری معدودی از مبتلایان ممکن است بطور کامل بهبود یابند.

تاریخچه

اگر چه احتمالاً بیماری اسکیزوفرنی برای هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم این بیماری به عنوان یک اختلال متمایز شناخته شده است. اولین بار این بیماری در سال 1896 ، هنگامی که امیل کراپلین پیشنهاد کرد که سه نوع اصلی روان پریشی وجود دارد شناسایی گردید. کراپلین اعتقاد داشت که این بیماری معمولا در نوجوانی شروع می‌شود و موجب یک تباهی غیر قابل برگشت می‌شود. در سال 1911 بلولر روانپزشک سوئیسی اعلام کرد که این اختلال همیشه «پیشرس» نبوده است و اغلب تا تباهی کامل نمی‌روند.

ملاک‌های تشخیص اسکیزوفرنی



ملاک a : دو یا چند علامت از موارد زیر در یک دوره یک ماهه دوام داشته باشد.



هذیان
توهم
رفتار آشفته
تکلم آشفته




علائم منفی اسکیزوفرن
ملاک b : اختلال در عملکردهای شغلی و تحصیلی
ملاک c : علائم فوق حتما باید 6 ماه دوام داشته باشد.



حتماً باید سه ملاک با هم وجود داشته باشد اگر یک ملاک فرد اسکیزوفرن نیست.

درمان اسکیزوفرنی



درمان دارویی : اولین و مهمترین اقدام تجویز دارو است. داروهای ضد جنون مناسب است علائم را کنترل می کند اما بهبود نمی‌دهد.


روان درمانی : روان درمانی مناسب نیست مگر کسانی که در این زمینه آموزش دیده‌اند. رفتار درونی با این افراد مهم است.خانواده درمانی و گروه درمانی هم می‌تواند مفید باشد.

elham_007
04-12-2008, 23:19
بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می‌کنند، مانند سایر کودکان بازی می‌کنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار می‌کنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می‌کنند به خوبی انجام می‌دهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه می‌روند و می‌خواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی می‌شوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روانشناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بوده‌اند.

بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از:



اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می‌شود و می‌تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبه‌های ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس ‌لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده‌اند را شامل نمی‌شود.


علل بروز اختلالات یادگیری


ثابت شده است که علل بروز اختلالت یادگیری نسبتا مهم است. با این حال در پژوهشهای مختلف تاثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات مورد تائید بوده‌اند. هر چند همواره تاثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است.


عوامل فیزیولوژیک موثر در بروز اختلالات یادگیری


بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی است.


عوامل موثر در بروز اختلالات یادگیری


شواهدی در دست است که نشان می‌دهد اختلالات یادگیری احتمالا در برخی خانواده‌ها بیش از دیگران دیده می‌شود. مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه‌ای حاکی از نشانه‌های عمل ژنتیکی است. واکر ، "کول" و "ولف" به الگوهای خانوادگی پی برده‌اند که با اختلالات یادگیری پیوند دارند.


عوامل بیوشیمیایی موثر در بروز اختلالات یادگیری


گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالت یادگیری می‌شوند. برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده شده است عبارتند از: هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولی نستروز و کم کاری تروئید.


عوامل پیش هنگام و قبل از تولد در بروز اختلالات یادگیری


اختلالات یادگیری برخی کودکان می‌تواند بواسطه مشکلاتی باشد که پیش از تولد ، هنگام تولد و بلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.


از جمله عوامل پیش از تولد عبارتند از:




عدم تناسب نوع خون مادر با جنین
اختلالات در ترشحات داخلی مادر
قرار گرفتن در برابر اشعه
استفاده از دارو



از عوامل هنگام تولد می‌تواند به مواردی چون:




کم وزنی هنگام تولد
آسیب وارده بر سر
آمدن جفت پیش از نوزاد
تولد با پا ، اشاره کرد.



از عوامل بعد از تولد عبارتند از:




مسمومیت سرب
نارساییهای تغذیه‌ای
محرومیتهای محیطی و ...


عوامل آموزشی موثر در بروز اختلالات یادگیری


به عقیده برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می‌تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید. به نظر می‌رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری مرکز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته‌اند.


انواع اختلالات یادگیری


کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یکی یا چند مورد از زمینه‌های زیر دچار مشکل باشند: اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب. به عبارتی ممکن است کودکی در همه زمینه‌های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد، ولی در یک زمینه دچار مشکل شود و به این ترتیب همپوشیهای مختلفی در زمینه‌های یاد شده ممکن است اتفاق بیافتد.


درمان اختلالات یادگیری


هر چند اختلالات یادگیری اصولا مساله‌ای آموزشی است، اما از چندین جنبه مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری تلاشها در این زمینه آشکار از فرضیه نقص جزئی در مغز سود می‌جویند و بدین ترتیب می‌کوشند تا با ارزیابی مسائل فرض شده مربوط به این نقص زیستی مشکل را برطرف کنند. از جمله شیوه‌های درمانی رایج بر این اساس می‌توان به درمان رایج بر نگرشهای "ادراکی" - "حرکتی" اشاره کرد.

در این شیوه تلاش می‌شود تا موقعیتهایی برای کودک فراهم شود تا بتواند اطلاعاتی را از محیط دریافت دارد، به یکدیگر ارتباط دهد و آنها را دریابد. استفاده از روروک ، بازیهایی برای آموزش حرکت ، تمرینات روی تخته سیاه برای رشد هماهنگی حرکت و ادراک دیداری ، حل معما در این شیوه کاربرد دارد.

از روشهای درمانی دیگر می‌توان به روش "دیداری" - "حرکتی فراستیگ" و شیوه‌های رفتاری اشاره کرد. برخی از متخصصان حرفه پزشکی نیز معتقدند باید به این دسته کودکان دست کم به طور آزمایشی دارو تجویز کرد. با این حال درباره تاثیرات دارو درمانی روی دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری مطالعات انجام شده بسیار اندک است. "مگا ویتامین درمانی" اولین بار توسط کوت برای درمان این اختلالات پیشنهاد شد که به استفاده از ویتامینها تا حداکثر یک هزار برابر میزان مورد نیاز بدن گفته می‌شود.

از سوی دیگر در نظر گرفتن امکانات آموزشی ویژه برای کودکان مورد توجه قرار گفته است مثلا استفاده از اتاق مرجع یا کلاسهای ویژه. با این حال مساله جای دهی مبتلایان به اختلالات یادگیری در کلاسهای مختلف هنوز مورد بحث بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش است.

elham_007
04-12-2008, 23:32
طبقه بندی اختلالات زبان و گفتار

در مورد طبقه بندی اختلالات زبان و گفتار و یا به طور کلی اختلالات ارتباطی نظریه‌های متفاوت وجود دارد. برخی از متخصصین معتقدند که لزومی بر طبقه بندی این اختلالات وجود ندارد. از این دیدگاه زبان در عمق وجود فرد ریشه دارد و یک اختلال زبان نمی‌تواند به خودی خود و به صورت مجزا وجود داشته باشد. دسته دیگر معتقدند این دسته از اختلالات را باید طبقه بندی کرد، چرا که طبقه بندی به لزوم اهمیت و توجه به نشانه‌ها و علایم مرضی این اختلالات تاکید می‌کند. این دسته از متخصصین اختلالات گفتار و زبان را به چهار دسته اختلالات آواشناسی ، اختلالات آهنگ گفتار ، اختلالات صدا و اختلالات زبان تقسیم کرده‌اند. برخی از صاحبنظران سه اختلال اول را تحت عنوان اختلال گفتار در یک طبقه قرار می‌دهند.

اختلالات آواشناختی

ویژگی اصلی این دسته از اختلالات ناتوانی در استفاده از آواهاست. برای مثال ممکن است فرد یک آوا مانند آوای پایان یک کلمه را جا بیاندازد. یا یک آوا را جانشین آوای دیگر کند مثل بکار بردن ش بجای س. این مشکلات معمولا در مورد آواهایی مانند ل ، ر ، س ، ز ، ش و ژ اتفاق می‌افتند. گاهی مشکل به حدی وخیم است که حتی اعضا خانواده قادر به درک بیان کودک نیستند ولی در شکلهای خفیف‌تر بعد از ورود به کودکستان یا مدرسه تظاهر می‌کند. این مشکل با استفاده از شیوه‌های گفتار درمانی قابل درمان است.

اختلالات صدا

در این دسته از اختلالات یکی از ویژگیهای صدا که به کیفیت صدا ، آهنگ صدا و بلندی آن مربوط است آسیب می‌بیند بمی بیش از حد ، زیری بیش از حد و گرفتگی صدا و همچنین گفتار تو دماغی از اختلالات صدا هستند. برای درمان این دسته از اختلالات از روشهای بازپروری صدا استفاده می‌کنند.

اختلالات آهنگ بیان

در این دسته از اختلالات آهنگ و جریان گفتار دچار آسیب است. لکنت زبان و شتابان گویی از جمله اختلالات آهنگ بیان هستند.

لکنت زبان

یکی از ویژگیهای اساسی لکنت زبان تکرار صوتها و هجاهاست. مثلا فرد یک حرف یا بخشی از یک کلمه را به صورت مکرر و پشت سر هم در فاصله زمانی کوتاه تکرار می‌کند تا بتواند کلمه را بطور کامل ادا کند. لکنت زبان همچنین ممکن است با ایجاد فشار و وقفه در بیان یک حرف که معمولا اولین حرف یک کلمه است دیده شود. معمولا این نوع گفتار با ناراحتی و تنش روانی در فرد همراه می‌شود که می‌تواند به تداوم لکنت منجر شود. لکنت زبان معمولا قابل درمان است و با روشهایی چون درمان مبتنی بر تلقین و انحراف توجه ، درمان مبتنی بر تنش‌زدایی ، درمان مبتنی بر آهنگ گفتار ، درمان مبتنی بر تنبیه و تقویت ، درمان مبتنی بر نظریه سیبرنتیک ، روان درمانی، دارو درمانی و گروه درمانی معالجه می‌شود.

شتابان گویی

شتابان گویی را به منزله بی‌نظمی زمانی گفتار تعریف کرده‌اند. این اختلال بر اساس سرعت افراطی در سخن گفتن، وجود بی‌نظمی در جمله‌ها ، جا انداختن هجاها و صوت ها و نامشخص بودن تلفظ متمایز می‌شود. معمولا جمله‌ها از لحاظ ترکیبی ناقص هستند چرا که شتابان گو به بیان کلماتی می‌پردازد که به ساخت دستوری جمله وابسته نیستند. هنگامی که شتابان گو به کندی و آرامش سخن بگوید هیچگونه مشکلی در بیان خود ندارد اما ظاهرا فرد مبتلا قادر نیست مدت مدیدی چنین شیوه‌ای را حفظ کند. برای درمان شتابان گویی از روشهای سنتی و روشهای رفتاری نگر استفاده می‌کنند.

اختلالات زبان

این دسته از اختلالات با نارسایی یا معلولیت در فهمیدن یا بکاربردن گفتار و نوشتار مشخص می‌شوند. در این دسته از اختلالات ، اختلال در قالب گفتار نیست بلکه خود توانش زبانی را دربرمی‌گیرد. در این دسته از اختلالات زیر گروههای تاخیر زبان ، نارساگویی ، اختلال زبان بیانی ، انواع زبان پریشی (مادرزادی و اکتسابی) ، خموشی ، اختلال زبان نوشتاری ، اختلالات خواندن و ... قرار می‌گیرند.

تشخیص و درمان اختلالات زبان و گفتار

برخی از این اختلالات از لحاظ شدت و یا نشانه‌ها به نوعی هستند که افراد غیر متخصص نیز وجود مشکل را به راحتی متوجه می‌شوند. اما برخی از آنها مگر با قرار گرفتن در شرایط خاص مثل مدرسه و آموزش شفاهی و کتبی قابل تشخیص نیستند. بطور کلی برای تشخیص این دسته از اختلالات به صورت تخصصی از شیوه‌های مختلف چون مصاحبه با فرد ، مصاحبه با اطرافیان ، آزمایشهای عصب شناختی و آزمونهای مختلف استفاده می کنند.

درمان این اختلالات نیز با استفاده از شیوه‌های گفتار درمانی ، روان درمانی ، دارو درمانی انجام می‌گیرد. این افراد در برخی اوقات برای استفاده از شیوه‌های همزمان گفتار درمانی ، روان درمانی و دارو درمانی توصیه می‌شوند و غالبا درمان توام نتایج مفیدی را برای آنها به بار می‌آورد. در هر یک از این اختلالات ممکن است یک نوع روش درمانی اهمیت بیشتری پیدا کند.

elham_007
04-12-2008, 23:48
عنوان اختلالات شخصیت که بگونه‌ای دیگر مشخص نشده یا (Nos) است شامل گروهی از اختلالات شخصیت است که در قالب هیچ یک از ده نوع اختلال شخصیت رسمی Dsm-IV و در واقع در مورد ویژگیها و علائم این اختلالات تحقیق و مطالعات زیادی وجود ندارد و به روشنی شناخته نشده‌اند، این اختلالات عبارتند از: '' اختلال شخصیت منفعل - مهاجم ، اختلال شخصیت افسرده ، اختلال شخصیت سادیستی و اختلال شخصیت سادو مازو خیستی (خود شکن).

اختلال شخصیت منفعل-مهاجم (Passive Aggressive Disorder)

ویژگی بالینی

بهترین توصیف از شخصیت‌های منفعل - مهاجم این است که این افراد بلی می‌گویند و به نه عمل می‌کنند، آنان پرخاشگری پنهانی خود را بصورت انفعال ، عدم کارایی ، رفتارهای منفی و فراموشی عمدی نشان می‌دهند؛ اما برای این رفتارهای منفی خود دلیل تراشی (Rationalization) می‌کنند و اشتباه را به دیگران (که با آنها ارتباط دارند) نسبت می‌دهند؛ ولی با آنها قطع رابطه نمی کنند. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت منفعل - مهاجم به نفرت خود بیشتر از رضایت خویش وابسته هستند و ممکن است هرگز ندانند برای لذت بردن خود چه چیزی می‌خواهند.

ملاکهای تشخیص افتراقی اختلال شخصیت منفعل- مهاجم



الگوی مستمر مقاومت منفی در مقابل در خواست دیگران برای عملکرد کافی که در اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌های گوناگون ظاهر می‌شود. برای تشخیص اختلال وجود حداقل چهار علامت از علائم زیر ضروری است :






منفعلانه در انجام تکالیف شغلی و اجتماعی مقاومت می‌کند.
از اینکه دیگران اورا درک نکرده و قدرش را نمی‌دانند، شکایت می‌کند.
ترشرو و اهل جر و بحث است.
بطور غیر منطقی انقاد کرده و به اولیا امور اهانت می‌کند.
نسبت به کسانی که ظاهرا شانس بیشتری دارند رشک و تقویت می‌کند.
از بدبختی‌های خود بطور اغراق آمیز و مستمر شکایت می‌کند.






اختلال منحصرا در جریان دوره‌های افسردگی[/URL] روی نمی‌دهد و اختلال افسرده خویی (Dysthymic Disorder) توجیه بهتری برای آن نیست.

یک مثال

آقای حسن.ج. 35 ساله به دعوت دوستش برای کار در فروشگاه جواب مثبت داد و شخصیت منفعل - مهاجم او باعث شکست کاری او گردید. و برای کمک گرفتن به یک مشاور مراجعه کرد. متن زیر قسمتی از مصاحبه مشاور با ایشان است :

م :...
م : مشکل از کجا شروع شد!
ب : بگذار به تو بگویم. کاری که دوستم کرد این بود که صبح یک روز برای کارکنان سخنرانی گذاشت. این اولین باری بود که از او رنجیدم. او از این راه می‌خواست نامردانه به ما فشار بیاورد که سر وقت بیایم.
م : در این مورد (دیرآمدن) با او مشکل پیدا کردید؟
ب : مشکل؟ ما با هم دوست بودیم. ولی بعضی وقت‌ها من دیر می‌آمدم چون یا ما ماشینم خراب می‌شد یا کاری برایم پیش می‌آمد. ولی او چیزی به من نمی‌گفت ولی حس می‌کردم که خوشش نمی‌آید.
م : دوستت خودش هم دیر می‌کرد؟
ب : شوخی می‌کنی! این یارو همیشه کار می‌کند. از صبح اول وقت تا غروب آنجا کار می‌کند. اگر من می‌دانستم که او اینطوی از آدم بیگاری می‌کشد راهم به آنجا نمی‌افتاد (بیمار این پیش فرض را در ذهن خود دارد که هر کس برای دوستش کار کند می‌تواند از او انتظاراتی داشته باشد مثل: دیر آمدن ، سخت نگرفتن و از زیر کار شانه خالی کردن به همین دلیل از پرکاری دوستش انتقاد می‌کند و آن را روش برای بیگاری کشیدن تفسیر می‌کند)


اختلال شخصیت افسرده (Depressed Personality Disorder)

ویژگی بالینی

ویژگی همیشگی این افراد در طول عمرشان قرا گرفتن در طیف افسردگی است. این افراد بدبین ، ناتوان از احساس لذت ، فاقد اعتماد به نفس و بطور مزمن غمگین هستند. این اختلال تازه در Dsm-Iv طبقه بندی شده است. ولی تعدادی از روان پزشکان اروپایی ویژگی این افراد توصیف کرده‌اند. توصیف کلاسیک شخصیت افسرده در سال 1963 توسط آرتور تویز (Arthur Toyes) و لاورنس کولب (Lourence Kolb) ارائه شده است.

این افراد از شادی طبیعی زندگی سهم اندکی برده‌اند، تنها ، عبوس ، غمگین ، بدبین و خود ملامت گر هستند. مستعد ابراز احساس پشیمانی و بی‌کفایتی و ناامیدی هستند. غالبا دقیق ، کمال طلب و با وجدان و دل مشغول کار هستند. عمیقا احساس مسولیت می‌کنند و به آسانی تحت شرایط تازه احساس دلسردی می‌کنند. از عدم مقبولیت می‌ترسند و در سکوت رنج را تحمل می‌کنند به آسانی ، هر چند معمولا نه در حضور دیگران ، اشک می‌ریزند. میل به تردید ، بلا تصمیمی و احتیاط احساس ناامنی ذاتی آنها را فاش می‌کند.

تشخیص افتراقی شخصیت افسرده

تشخیص افتراقی بین اختلال افسردگی (که در محور I کدگذاری می‌شود) و اختلال شخصیت افسرده ضروری است. بدین ترتیب که اختلال افسردگی شدیدتر و معمولا دوره‌ای است ولی اختلال شخصیت افسرده خفیف‌تر و مربوط به تمام عمر است.

درمان



روان درمانی: روان درمانی درمان انتخابی برای اختلال شخصیت افسرده است. واین بیماران چون واقعیت سنگین خوبی دارند به روان درمانی بینش گرا و روان کاوی به خوبی پاسخ می‌دهند، اگر چه احتمالا درمان طولانی خواهد بود. همچنین می‌توان از شناخت درمانی ، گروه درمانی و روشهای خود یاری استفاده کرد.


دارو درمانی: همراه با روان درمانی استفاده از ضدافسردگی می‌تواند بعضی از علائم را بهبود بخشیده ، نتایج روان درمانی را به حداکثر برساند.

اختلال شخصیت سادیستی (sadistic Personality Disorder)

ویژگی بالینی

بیماران سادیستیک الگوی مستمر از رفتار خشن ، تحقیرآمیز و سوء استفاده گرانه نشان می‌دهند که متوجه افراد دیگر است. خشونت فیزیکی همراه با قساوت و بی‌رحمی برای ایجاد درد در دیگران صورت می‌گیرد. آنها دوست دارند مردم را جلو دیگران تحقیر نموده و خوار سازند. آنها این رفتار و گفتار خود لذت می‌برند. بطور کلی شخصیت‌های سادیستی مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. سادیسم ماخوذ از رسم مارکی دوساد (Marguisde Sade) نویسنده قرن 18 فرانسه است که بارها با نوشته‌ها و رفتار جنسی خشونت آمیز خود زندانی گردید.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت سادیسمی

این اختلال بیشتر در قالب اختلال سادیسم جنسی (sexual Sadism Disorder) مشاهده می‌شود. در اختلال شخصیت سادیستی لذت بردن به تنهایی کافی است و لازم نیست که حتما این لذت شامل لذت جنسی هم باشد. ولی در اختلال سادیسم جنسی شخص باید از اعمال خود لذت جنسی بدست آورد. همچنین اختلال سادیسم جنسی در محور I کدگذاری می‌شود و جزو اختلالات جنسی است.

یک مثال

''متن زیر قسمتی از مصاحبه بین مسئول درمانگاه و شوهر یک بیمار است که همسرش در اثر ضرب و شتم او دچار آسیبهای شدید بدنی شده و در بیمارستان بستری است. او به بیمارستان آمد، تا همسر خود را ببرد ولی همسرش حاضر نیست حتی شوهرش را ببیند :



م : سلام آقای ... من مسئول اینجا هستم. پرستار گفتند شما می‌خواهید مرا ببینید؟
ش : (بلند می‌شود و به طرف مصاحبه‌گر می‌رود و با صدای آهسته و فشرده حاکی از خشم می‌گوید) درست فهمیدی. می‌خواهم همسرم را ببرم ولی پرستار می‌گوید که او حتی حاضر نیست با من حرف بزند.
م : (با نگاهی شگفت زده به صورت او) شما می‌خواهید او را ببرید؟
ش : شما نمی‌توانید او را اینجا نگه دارید؟
م : یک لحظه صبر کنید ... پرستار به شما چه گفت؟
ش : او گفت همسرم اینجا بستری است. ولی حاضر نیست با من صحبت کند. حتی وقتی تلفن زدم او حاضر نشد با من تلفنی صحبت کند.
م : ظاهرا همسر شما خواسته‌اش را واضح گفته است.
ش : من باور نمی‌کنم. اینها یک مشت مزخرفات هستند. زن من جرات این کار را ندارند!
م : شما گفتید همسرتان جرات این کار را ندارد (با تعجب) نمی‌فهم؟
ش : (با صدای بلند ولی فشار کمتر) توی زندگی زنانشویی ما ، زن من زنه و من هم مرد هستم. او نباید ضد من باشد.
م : از کجا اینقدر قاطع حرف می‌زنید؟
ش : گوش کن ، من هیچ توضیحی به تو بدهکار نیستم. ولی باشه ، به تو می‌گویم. وقتی ما ازدواج کردیم همسرم کاملا نا‌بالغ بود. هر وقت ما بحثمان می‌شد به مادرش زنگ می‌زد و جریان را به او می‌گفت. من به این کثافت کاری خاتمه دادم.
م : چطور این کار را کردید؟
ش : مثل اینکه حرف مرا باور نمی‌کنید. من به زنم گفتم به مادرش تلفن نزند ولی او یواشکی به مادرش نامه نوشت. من هم وقتی متوجه شدم نامه را از دستش گرفتم و حسابی زدمش، و بعد مجبورش کردم که نامه را با صدای بلند بخواند و من فقط نگاه کردم. وقتی خواندن نامه تمام شد به او گفتم: بخورش او بمن نگاه کرد. می‌دانست منظورم چیه. مجبورش کردم نامه را ریز ، ریز کرده و بخورد. حالا او از این کثافت کاری دست برداشته و قوانینی را که دست کم می‌گرفت از حفظه.


اختلال شخصیت مازوخیستی (خود شکن) (Masochism Personality Disorder)

مازوخیسم (Masochism) ماخوذ از نام لئوپولدفون ساخر- مازوخ (Leopold Vinsacher Masoch) رمان نویس قرن 19اتریش است که قهرمان داستانهای او از مورد آزار و تسلط واقع شدن بوسیله زن‌ها لذت جنسی می‌برند.

ویژگی بالینی

این بیماران علایق خود را بخاطر دیگران فدا می‌کنند. از چیزهایی که دوست دارد و از موقعیت‌های شغلی که برایش پیش می‌آید به نفع شخص دیگری کنار می‌رود و چون کسی از او نخواسته که دست به فداکاری بزند، در نتیجه کارهای او باعث رنجش دیگران و طرد او می‌شود (و نه حس قدرانی و پذیرش) با این حال تفسیرهای اشتباه بیمار در مورد علت طرد باعث می‌شود که او این اعتقاد را پیدا کند که بقدر کافی ایثار نکرده است و در نتیجه بر حقارت خود می‌افزاید. این بیماران خواسته‌ها و نیازهای شخصی را به خود خواهی نسبت می‌دهند و از دنبال کردن آنها نفرت دارند، حتی صحبت در مورد آنها را گناه می‌دانند.

به قول فروید این بیماران مجبور به تکرار اشتباهاتشان هستند. از لحاظ جنسیت ، زنان معمولا افرادی مورد سوء استفاده ''جسمی ، جنسی ، و روانی قرار می‌گیرند و مردان افراد منفعلی هستند که با دستمزد اندک وفادار نه بکار و دیگران وابسته‌اند.

یک مثال

مصاحبه زیر مربوط به زنی است به نام ‘‘ل’‘ 47 ساله که شوهرش با بی وفایی او را ترک کرده و مدت 6 هفته است که به علتاختلال افسردگی اساسی (Major Depressive Disorder) در بیمارستان بستری و تحت درمان قرار گرفته است :



م : خانم ل مدتی است که اینجا با مایی. الان خوب می‌خوابی، اشتهای خوبی داری و وضعیت بهتری شده. ولی احساس می‌کنم بار عذاب بزرگی بر دوشت سنگینی می کند.
ب : بلی ، اینجا هستم؛ در حالیکه باید توی خانه باشم و از بچه هایم مراقبت کنم (بیمار 11 فرزند دارد).
م : بلی ، نگرانم، چون خودت خواستی بیشتر اینجا بمانی، من فکر کردم بهتره کمی بیشتر اینجا بمانی.
ب : اما من واقعا احساس می‌کنم بهتر شدم لااقل از دو هفته پیش بهتر شدم.
م : (متعجب و کمی تحریک شده) چرا به من نگفتی؟ من که هر روز با تو صحبت می‌کنم.
ب : فکر کردم، شما به من بگویید چه وقت آماده هستم.
م : (با تردید) اما تو خودت را منزوی می‌کنی و توی تختخوابت می‌خوابی و از اتاقت بیرون نمی‌روی؟
ب : چون نمی خواهم دیگران را با مشکلات خودم ناراحت کنم. آنها بقدر کافی برای خودشان مشکلات و گرفتاری دارند. من واقعا الان احساس می‌کنم که باید پیش بچه‌هایم باشم.
م : الان چه کسی از بچه‌هایت مواظبت می‌کند؟
ب : خواهرم و شوهرش. اما این درست نیست. آنها نباید این کار را فقط برای من بکنند. من خیلی آنها را ناراحت کرده‌ام (احساس گناه می کند و اشک در چشمانش پرمی‌شود).
م : شوهرت چکار می کند؟
ب : او گذاشته رفته (ترک کرده).
م :او رفته؟ ... چرا هیچ وقت چیزی در این مورد به من نگفتی؟
ب :خجالت می‌کشیدم. ما هنوز زن و شوهر هستیم ... .
م : چه اتفاقی افتاده که ترکت کرده؟
ب : حدس می‌زنم خیلی به او سخت گذشت!
م : منظورت چیه؟
ب : خوب ، وقتی خانه می‌آمد بچه‌ها همیشه خانه بودند. بچه‌ها همه جا بودند. فکر می‌کنم نمی‌توانست تحمل کند (او به این فکر نمی‌کند که هر چقدر هم بچه‌ها شلوغ باشند، باز هم پدر بچه‌هایش است و مسولیت بچه‌ها را دارد، در عوض همه چیزا را گردن خودش می‌اندازد و این تفسیر را دارد که کم‌کاری کرده و با کم‌کاریش باعث زحمت خواهر و شوهرخواهرش و همچنین رنجش شوهرش شده است).

elham_007
05-12-2008, 20:48
شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.


بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.


ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.


قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصیت چیست؟



آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟


شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»

میزان شیوع اختلال شخصیت

شیوع در جمعیت کلی

میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

شیوع در بین دو جنس

در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.

درمان اختلال شخصیت

روان درمانی

روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ،گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.

درمان دارویی

در کنلار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.

elham_007
05-12-2008, 20:56
زبان وسیله بیان عقاید و نظرات است که به کمک علایم و بر طبق قواعد و دستور زبان و علم معنی بکار می‌رود. زمانی زبان دچار نقص و نارسایی می‌شود که بگونه‌ای صحبت کردن برخلاف قواعد دستوری باشد. یا غیر مفهوم بوده و یا از نظر شخصی و فرهنگی مطلوب نباشد. یا اینکه دستگاه صوتی (زبانی) مورد سو استفاده (بد زبانی) قرار گیرد. کودک معمولا در حدود 12 ماهگی اولین کلمات را بر زبان می‌راند و حدود 18 ماهگی تا 2 سالگی اولین جملات ساده و ابتدایی را می‌سازد. و بتدریج قادر به سخن گفتن و بیان نظرات خود و درک مطالب و مفاهیمی‌ که در صحبت دیگران نهفته است، می‌گردد. چنانچه در حدود سنین فوق بطور طبیعی و عادی نتواند در بیان مقصود خود از کلمات و جملات متناسب استفاده نماید و همچنین مشکلاتی در فهم مطالب داشته باشد و یا به عبارت ساده تر دیر زبان باز کند، احتمالا از نظر گویایی دچار نارسایی و اختلالاتی است.

دلایل اختلالات زبان

عقب ماندگی ذهنی و تاخیر در مهارتهای زبانی

بعضی از کودکان در زمانی که انتظار می‌رود، بطور طبیعی قادر به گفتن کلمات و یا ساختن جملات و سخن گفتن نیستند. به احتمالی دچار عقب ماندگی هوشی می‌باشند. برای آنکه کودک قادر به تکلم باشد باید از میزان لازم بهره هوشی برخوردار باشد. کودکانی که دچار عقب ماندگی شدید ذهنی هستند معمولا فقط برای بیان خواسته‌های خود از گریه ، فریاد و صداهای نامفهوم استفاده می‌کنند.

اختلالات عاطفی و نارسایی تکلمی

گاهی اوقات تاخیر زبان و یا نارسایی تکلمی‌ در کودکان منشا عاطفی و هیجانی دارد. این نوع اختلال معمولا به دلیل هیجانات شدید و ضربه‌ها و یا شوکهای عاطفی در این کودکان عارض می‌گردد. این قبیل اختلال تکلمی‌ را گاهی نیز لالی عاطفی یا سکوت مرضی می‌گویند. احتمال وقوع اینگونه نارسایی در میان کودکانی که در محیط پر تشنج و یا مناطق جنگی قرار دارند و در معرض انفجارات پی‌در‌پی هستند، بیشتر است.

اختلالات تکلمی‌ و ضایعات مغزی و عصبی (آفازی)

گاهی بر اثر ضایعات مغزی و صدمات وارده بر سلسله اعصاب مرکزی ، کودک فاقد توانایی سخن گفتن می‌شود. این قبیل کودکان همواره دارای مشکلاتی در زمینه خواندن ، هجی کردن ، حساب کردن ، اشاره و صحبت کردن می‌باشند. ممکن است کودک دچار گیجی و بیقراری هیجانی شده و قادر بخاطر آوردن کلمات معمولی نباشد و یا به غیر از راهنماییهای بسیار ساده هیچ مطلب دیگری را متوجه نشود. از ویژگیهای بارز این قبیل کودکان حالت دمدمی‌ بودن آنها است. از لحظه‌ای به لحظه دیگر و یا روزی به روز دیگر تغییر می‌کنند. از آنجایی که اختلال تکلمی ‌فقط یکی از نتایج احتمالی ضایعات مغزی است، در واقع اگر بخواهیم نمونه‌های کاملا صحیحی از اختلال گویایی را که منشا آن ضایعات مغزی است (آفازی) در بچگی تشخیص داده و ارائه ‌دهیم تقریبا غیر ممکن خواهد بود.

اختلالات دستگاه صوتی و نارساییهای تکلمی

در بعضی موارد اختلالات دستگاه صوتی موجب نارساییهای تکلمی ‌می‌شود. تقریبا یک نفر از هر هزار کودکی که متولد می‌شوند به نحوی دچار نقیصه‌ای در سقف دهان و یا در لب بالایی می‌باشند. کودکان مبتلا به چنین اختلالاتی معمولا از تلفظ کامل کلمات عاجز بوده و غالبا حروف را به جای یکدیگر بکار می‌برند. آنها معمولا در اصطلاح تو دماغی و با خرخر صحبت می‌کنند.

اختلالات شنوایی و نارساییهای تکلمی

نارساییهای تکلمی ‌که منشا آنها اختلالات شنوایی است، معمولا متاثر از حداقل سه ویژگی خاص از اختلالات شنوایی است. این ویژگیها عبارتند از سن وقوع نقص شنوایی ، میزان و نوع اختلالات شنوایی. چنانچه وقوع اختلالات شنوایی به میزان ضعیف قبل از سن به سخن آمدن کودک باشد، ممکن است موجب تاخیر در صحبت کردن کودک گردد. چنانچه وقوع اختلال شنوایی به میزان ضعیف بعد از رشد طبیعی کودک در صحبت کردن باشد ممکن است چندان تاثیری در صحبت کردن کودک نداشته باشد.

در صورتی که وقوع اختلال شنوایی به میزان متوسط و یا خیلی زیاد ، قبل از یادگیری زبان باشد تاثیر بسیار شدیدی بر رشد طبیعی زبان کودک می‌گذارد. و ممکن است سبب شود که کودک بدون استفاده از برنامه‌های مستمر و دایمی ‌و ویژه گفتار درمانی هرگز قادر به رشد زبان و صحبت کردن نشود. اگر چنین اختلالاتی به همین میزان بعد از تحصیل زبان و صحبت کردن عارض فرد شود، ممکن است تنها تاثیر کمی‌ در کیفیت او گذارده و تغییراتی در تن صدا و ادای کلمات ایجاد گردد. کودکان سخت شنوا نیز ممکن است در تحصیل مهارتهای زبانی دچار اشکال شوند و در تلفظ و ادای صحیح کلمات مشکلاتی داشته باشند.

elham_007
05-12-2008, 21:35
مفهوم اختلال روانی مثل بسیاری از مفاهیم در طب و علوم دیگر فاقد تعریف عملی ثابتی که پوشاننده همه موفقیتها باشد بوده است. قابل قبولترین تعریف اختلالهای روانی را به صورت زیر توصیف می کند؛ هر یک از اختلالات روانی به صورت یک سندرم یا الگوی رفتاری یا روانشناختی مهم بالینی تصور شده است که در یک فرد روی می‌دهد و با ناراحتی (یک علامت دردناک) یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه مهم عملکرد) یا با افزایش قابل ملاحظه خطر مرگ ، درد ، ناراحتی و ناتوانی یا فقدان مهم آزادی ، همراه است.

به علاوه این سندرم یا الگو نباید صرفا یک پاسخ قابل انتظار و تایید شده فرهنگی در مقابل رویدادی خاص مثلا مرگ یک شخص مورد علاقه باشد. علت اصلی هر چه باشد فعلا باید آن را تظاهر یک اختلال کارکردی زیست شناختی رفتاری یا روانشناسی در فرد تلقی نمود.

نگاه اجمالی

از آنجا که اختلال روانی غالبا غیر عادی ، عجیب یا آزار دهنده است، نگاهها را به خود جلب می‌کند. واکنشهای متفاوتی در مقابل بروز آن ممکن است دیده شود. این واکنش می‌تواند به صورت خشم ، تنفر و اکراه ، ترس و سردرگمی همراه باشد. تمایل به درمان خواه وجود داشته باشد یا نداشته باشد بعد آزار دهندگی این اختلالات برای خود فرد و یا اطرفیان او وجود دارد. برخی از اختلالات به راحتی در زندگی شغلی و اجتماعی خود تاثیر گذاشته و عمدتا عملکرد او را مختل می‌سازند.

تاریخچه اختلالات روانی

آدمی همواره در مورد سلامت جسم ، روابط اجتماعی و جایگاه خود در این عالم نگران بوده است و در این زمینه‌ها سوالات بسیاری مطرح کرده و پیرامون آنها نظریاتی ابراز داشته است. بعضی از این نظریات تقریبا جهان شمول به نظر می‌رسند و در بسیاری از مناطق دنیا و اکثر دوره‌های تاریخی دیده می‌شوند. طبق نظریه‌هایی کهن که امروزه هم به چشم می‌خورد، اختلال روانی نتیجه عملکرد نیروهای ماوراء طبیعی و جادوئی مثل ارواح شرور و شیطان است. در جوامعی که این نظریه را باور داشتند، درمان به صورت جن گیری انجام می‌شد.

در تاریخ اختلالات روانی این عقیده نیز رواج داشته که آنها را ناشی اختلال کارکرد بدن می‌دانستند. در یونان باستان به درمان این اختلالات در معبد الهه سلامت می‌پرداختند. بقراط اهمیت مغز را در تبیین این اختلالات دریافت و درمان مبتنی بر استراحت ، استحمام و رژیم غذایی را توسعه بخشید. حرکت به سوی توجیهات منطقی در تبین رفتار را سقراط ، افلاطون و ارسطو تقویت کردند.

افلاطون رفتار پریشان را برخاسته از تعارضات درونی بین هیجان و عقل به شمار می‌آورد. برخورد به مبتلایان به این اختلالات خط سیری از برخورد غیر انسانی تا برخوردهای انسانی‌تر را شامل می‌شود. جنبش معطوف به درمان انسانی‌تر با این بیماران با کارهای فیلیپ پنیل آغاز شد. بتدریج تغییرات اصلاحیتر بیشتری آغاز و ادامه یافت و تحقیقات علمی در سبب شناسی ، طبقه بندی و درمان اختلالات انجام گرفت.

طبقه بندی اختلالات روانی

dsm iv راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ، این اختلالات به شرح زیر طبقه بندی می‌کند:




عقب ماندگی ذهنی
اختلالات یادگیری (اختلال خواندن ، اختلال در ریاضیات ، اختلال در بیان کتبی)
اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتیستیک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)
اختلالات کمبود توجه
اختلالات تغذیه‌ای و خوردن شیرخوارگی واوان کودکی (هرزه خواری ، اختلال نشخوار)
اختلالات تیک (تیک توره ، تیک حرکتی یا صوتی مزمن ، تیک گداز)
اختلالات ارتباطی (اختلال زبان بیانی ، اختلال زبان دریافتی بیان مختلط ، لکنت زبان)
اختلالات دفعی (بی‌اختیاری ادراری ، بی‌اختیاری مدفوع)
سایر اختلالات دوران شیرخوارگی ، کودکی و نوجوانی (اختلال اضطراب جدایی ‌، گنگی انتخابی ، اختلال دلبستگی واکنشی ، اختلال حرکتی کلیشه‌ای)
اختلالات نسیانی ، دلیریوم و دمانس
اختلالات مربوط به مصرف مواد
اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک
اختلالات خلقی (افسردگی اساسی ، اختلالات دو قطبی و ...)
اختلالات اضطرابی (اختلال هراس ، جمع هراسی ، اختلال وسواسی ، جبری ، اختلال استرس پس از سانحه و ...)
اختلالات شبه جسمی (اختلال جسمانی کردن ، اختلال تبدیلی ، خود بیمار انگاری ، اختلال بدریختی بدن)
اختلالات ساختگی
اختلالات تجزیه‌ای (فراوموشی تجزیه ای ، گریز تجزیه‌ای ، اختلال شخصیت چند گانه و اختلال مسخ شخصیت)
اختلالات هویت جنسی و جنسیتی
اختلالات خواب
اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دوره‌ای ، جنون دزدی ، جنون آتش افروزی ، قمار بازی بیمار گونه و وسواس کندن مو)
اختلال انطباقی
اختلالات شخصیتی (پارانوئید ، اسکیزوئید ، اسکیزوتایپی ، ضداجتماعی ، مرزی ، نمایشی ، خودشیفته ، دوری گزین ، وابسته و اختلال شخصیت وسواسی و جبری)

سبب شناسی اختلالات روانی

در بررسی علل مربوط به بروز اختلالات روانی از دیدگاههای مختلف به این مساله پرداخته شده است.

دیدگاه زیست شناختی

این دیگاه آشفتگیهای بدنی را علت اختلال روانی می‌داند. بی‌نظمی در ژنها ممکن است سبب ساز بعضی رفتارهای غیر انطباقی باشد. دیگر تعیین کننده زیست شناختی رفتار ، مغز و دستگاه عصبی است. آشفتگی در بخشهای معینی از مغز می‌تواند اختلالات روانی را موجب شود. دستگاه غدد و عملکرد آنها نیز می‌تواند در بروز این دسته از اختلالات سهیم باشد.

دیدگاه روانکاوی

این دیدگاه که افکار و هیجانات را علل مهم رفتار می‌دانند، در سبب شناسی اختلالات روانی به شناسایی افکار و هیجانات ناآشکار که مسبب اساسی اختلالات هستند، تاکید می‌کند. از این دیدگاه پنج سال اول زندگی از لحاظ رشد سالم شخصیت یا بروز اختلالات حائز اهمیت است.

دیدگاه یادگیری

این دیدگاه که بر اهمیت یادگیری تاکید دارد معتقد است اختلالات روانی با پیوندهای یادگیری قابل توضیح هستند. در این دیدگاه سرمشق گیری ، تقویت کننده‌های مثبت و منفی و شرطی سازیها در بروز رفتارهای غیر عادی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دیدگاه شناختی

تمرکز دیدگاه شناختی بر شناخت فرد از محیط پیرامون خود متکی است. از این دیدگاه ناتوانی فرد در تشکیل شناختها و طرحواره‌های مناسب از ارتباط خود با محیط مشکلاتی را برای او بوجود می‌آورد. از دیگر دیدگاههای رایج دیدگاههای انسان گرایی ، هستی گرایی و دیدگاه اجتماعی است. درمان این دسته از اختلالات به دو شیوه کلی دارو درمانی و روان درمانی تقسیم بندی می‌شود. دارو درمانی توسط روانپزشک و روان درمانی توسط روانشناس صورت می‌گیرد. دیدگاه روان شناس در سبب شناسی اختلالات روانی رویکرد درمانی او را تعیین خواهد کرد. با اینحال امروزه بندرت یک روان شناس خود را مقید به یک دیدگاه خاص می‌کند و معمولا از ترکیبی از این دیدگاهها کاربرد دارند.

elham_007
05-12-2008, 21:40
اختلالات اضطرابی آن دسته از اختلالات روانی را شامل می‌شوند که مساله اضطراب نقطه مرکزی را در بین علائم اختلال بازی می‌کند. به عبارتی علائم اضطراب در این اختلالات برجستگی و اهمیت اساسی دارد. علائمی چون تپش قلب ، تغییر رنگ پوست ، احساس نگرانی ، ترس ، دلهره و ... و این اختلالات مشترک است.

انواع اختلالات اضطرابی

اختلالات اضطراب انواع مختلفی از اختلالات را شامل می‌شوند:

وسواس

اختلال وسواس از جمله اختلالات رایج اضطرابی است. که به دو صورت فکری و عملی دیده می‌شود. در وسواس عملی تمایل و اجبار به انجام برخی رفتارها در فرد وجود دارد. بطوری که ممکن است فرد اجبار در شستن مکرر دستها ، وارسی اشیا مثل بسته بودن در ، شیر اجاق گاز ، یا انجام برخی رفتارهای دیگر داشته باشد. یک فرد وسواسی مجبور بود در پیاده رویی که راه می‌رفت موزائیک‌هایی که از روی آنها رد می‌شد، بشمارد. همچنین بیمار دیگری مجبور بود قبل از ترک منزل 20 بار دسته اجاق گاز را فشار دهد تا از بسته بودن آنها اطمینان حاصل کند.

برخی از افراد مبتلا به وسواس فکری هستند. به عبارتی این افراد دارای فکرها و تصاویر ذهنی هستند که مرتب در ذهن آنها تکرار می‌شود و آنها قادر به کنترل این افکار نیستند. بیماری که مبتلا به وسواس بود. دائما با این تصویر ذهنی که عابر پیاده‌ای را با چاقو زخمی کرده است مشغله فکری داشت. این افکار و تصاویر معمولا آزار دهنده هستند و فرد از کنترل آنها احساس عجز می‌کند. این اختلال با روشهای روان درمانی و دارو درمانی قابل درمان است.

حمله هراس

در این اختلال فرد به یکباره علائم اضطراب مثل تپش شدید قلب ، تنفس نامنظم مثلب احساس خفگی ، لرزش ، عرق و نگرانی شدید در یک لحظه آنی تجربه می‌کند. این علائم به یکباره شروع می‌شوند و فرد به قدری دچار ترس و دلهره می‌شود که احساس می‌کند در حال مردن است. این حالت در یک لحظه شروع می‌شود و مدت زمان محدودی ادامه می‌یابد و بعد دوباره فرد به حالت عادی خود برمی‌گردد.

فوبی یا ترسهای خاص

در این دسته از اختلالات فرد از یک چیز یا موقعیت خاص ترس دارد. و تنها در مواجهه با آن چیز یا موقعیت دچار ترس می‌شود. مثل کسی که از حیوان مثل عنکبوت یا گربه و ... می‌ترسد و علائم شدید اضطرابی را در مواجهه با آنها از خود نشان می‌دهد. برخی از این افراد حتی از دیدن تصاویر مربوط به چیزی که می‌ترسند، دچار اضطراب می‌شوند. برخی دیگر از افراد از مکانهای خاص دچار اضطراب می‌شوند مثلا وقتی در خیابان قرار می‌گیرند، یا در آسانسور یا در مکانهای مرتفع. یک بیمار از اینکه از پله‌ها بالا یا پایین برود دچار علائم شدید اضطرابی می‌شد و به هیچ وجه حاضر نبود به مکانهایی وارد شود که مستلزم بالا رفتن یا پایین رفتن از پله‌ها بود.

برخی افراد از حضور در جمع دچار ترس و اضطراب می‌شوند. این افراد از این که در مقابل جمع قرار گیرند، صحبت کنند و یا هر دیگری دچار ترس و دلهره می‌شوند. این مشکل معمولا رایج است و در میان اقشاری شناخته می‌شود که به نحوی نیاز به قرار گرفتن در جمع پیدا می‌کنند مثل دانش آموزان و دانشجویان برای ارائه کنفرانس. یک بیمار مبتلا به این نوع ترس حاضر نبود در کلاس درس حاضر شود. باز کردن در و وارد شدن داخل کلاس برای او شدیدا اضطراب‌آور بود، بطوری که در شرف ترک تحصیل بود.

اختلال اضطراب فراگیر

این نوع از اختلالات با علائم اضطراب که در طول روز وجود دارند مشخص می‌شوند. یعنی تجربه علائم اضطراب مجدد به زمان و یا شرایط معین نیست و معمولا فرد از تجربه علائم اضطراب در زمانهای مختلف رنج می‌برد.

علت شناسی اختلالات اضطرابی

اختلالات اضطرابی دلایل مختلف فردی ، جسمانی ، روانی ، خانوادگی و ... می‌توانند داشته باشند. بنابراین یک علت مشخص واحدی برای تمام افراد شناخته می‌شود. علت بروز این اضطرابها معمولا در جریان مشاوره و روان درمانی شناخته می‌شوند و مورد بررسی قرار می‌گیرند. برخی اوقات علائم اضطرابی در نتیجه مشکلات و بیماریهای جسمانی مثل گواتر ، کم خونی و یا مصرف داروهای خاص بوجود می‌آید که معمولا در جریان درمان مورد توجه قرار می‌گیرد.

درمان اختلالات اضطرابی

معمولا در درمان اختلالات اضطرابی از دارو درمانی و انواع روان درمانی استفاده می‌شود. با توجه به این که در هر یک از اختلالات تاکید بیشتری روی دارو درمانی ، روان درمانی یا هر دو می‌شود.

elham_007
05-12-2008, 21:48
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در«مرزی بین نوروز و پسیکوز» قرار دارند و با بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه خلق و رفتار و احساس پوچی مشخص می‌شوند. در واقع هیچ ویژگی بصورت دائمی در فرد دیده نمی‌شود. یک مرزی ممکن است در یک موقعیت ، فردی را به عنوان «دوست داشتنی‌ترین و مهم‌ترین » در نظر بگیرد و در موقعیت دیگر به عنوان «بی‌رحم‌ترین و استثمار کننده‌ترین» شخص تشخیص دهد. «نقطه تعادلی در زندگی آنها وجود ندارد».

همچنین این بیماران نسبت به مفاهیم هویت خود دچار آشفتگی هستند. بدین معنی که درباره «هویت تناسلی (جنسی) و ارزش‌ها ، وفاداریها و هدفهای خود» تردید دارند. برای جبران هویت ناقص و آشفته خود اغلب روی پوستشان کلمات (مانند : مادر ، عشق) یا عکسهایی (مانند عکس فرد محبوب یا حیوانات) را خال کوبی می‌کنند. این خال کوبیها در حکم قدرت دهنده و آرامش بخش است. از طرف دیگر این بیماران در روابط پر شور و ناپایدار (که گاهی با بی‌مبالاتی جنسی همراه است) درگیر می‌شوند. نکته مهم و دردناک زندگی افراد مرزی اقدامهای مکرر خود آزاری (خود زنی) است. آنها ممکن است برای رفع تنش درونی یا به قصد کمک گرفتن از دیگران اقدام به «تیغ زدن یا سوزاندن» قسمتهای مختلف بدن خود نمایند. اما اغلب در بازو ، سینه و شکم می‌توان آنها را مشاهده کرد.

یک مثال

«توصیف زیر گفته‌های یک بیمار مرزی است که بیانگر آشفتگی های او می باشد:

من چند ماه قبل در خانه تنها بودم که دچار وحشت شدم! کوشش کردم با دوستم تماس بگیرم ... او را هیچ کجا نیافتم، آن شب بنظر می‌سید که تمام دوستان من سرگرم هستند و من کسی را ندارم که با وی صحبت کنم ... من بیشتر و بیشتر عصبانی و برانگیخته شدم. سر انجام از جا در رفتم و سیگاری را روشن کرده درون ساعد خود فرو بردم. نمی‌دانم چرا این کار را کردم، زیرا در واقع به آن توجهی نداشتم. حدس می‌زنم احساس کردم که مجبورم کار برجسته انجام دهم!»

ملاک‌های تشخیص اختلال مرزی

الگوی مستمر ناتوانی در روابط فردی ، خود انگاره ، عاطفه و رفتار لحظه‌ای بارز که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:





اقدام‌های «دیوانه وار» برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا خیالی.
الگوی بی‌ثبات و پر تنش روابط فردی که با نوسان بین دو قطب ، آرمانی کردن و بی‌ارزش نمودن مشخص است.
اختلال هویتی: بی ثباتی بارز و مستمر خود انگاره.
رفتار تکانشی حداقل در دو زمینه که احتمال ضرر شخصی وجود دارد (مثل ولخرجی ،س ک س ، سوء مصرف مواد ، رانندگی بدون احتیاط ، دوره‌های پرخوری).
تهدید «ژست» یا رفتارهای انتحاری مکرر یا رفتار جرح خویشتن.
بی‌ثباتی عاطفی به دلیل ماهیت واکنشی خلق (مثلاً حالت ملال شدید ، تحریک پذیری یا اضطراب که معمولا چند ساعت و ندرتاً چند روز دوام می‌یابد.)

elham_007
05-12-2008, 23:02
برای این بیماران «دنیا تماما صحنه است» زیر آن مانند «ستاره سینما» در روابط با اشخاص نقش بازی می‌کنند. در برخود با این افراد «صحبتهای پر آب و تاب و جلب توجه کننده» مکررا دیده می‌شود. آنها هر چیزی را مهمتر از آنچه که واقعا هست، جلوه می‌دهند. رفتار بیمار در هر دو جنس «اغواگرانه و نمایشی» است، بخصوص از لحاظ جنسی اهل «لاس زدن و عشوه کردن» هستند، بویژه زنان که ممکن است بصورت اغوا کننده‌ای «لباس بپوشند، رفتار کنند یا خود را آرایش نمایند». اما این بیماران در روابط جنسی پخته و واقعی مشکلات زیادی دارند. زنان ممکن است به ارگاسم نرسند و مردان نیز (ناتوانی جنسی) دارند. این بیماران همچنین ممکن است برای جلب توجه «ژست‌های تهدید» و «خودکشیهای نمایشی» یا «بیماریهای جلب توجه کننده» را داشته باشند.

یک مثال

روانپزشکی که در حال تهیه تاریخچه زندگی مراجعی بود: کوشش‌های متعدّدی کرد درباره پدر بیمار توصیفی بدست آورد. امّا با جود صمیمیت زیاد بیمار در هر بار ناموفق بود. روانپزشک در پرونده بیمار نوشت:

"به نظر می‌رسد که او به سختی قادر به فهم چیزهایی بود که من علاقمند به آنها بودم. بهترین توصیف او از پدرش این بود (پدر من! آه ، افسوس! او بود.) این کل تمام حرفهای او بود. فقط (آه و افسوس!)"

ملاکهای تشخیص اختلال نمایشی

الگوی مستمر هیجان زدگی ، توجه طلبی که در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:





درموقعیتهایی که کانون توجه نیست ، احساس ناراحتی می‌کند.
تعامل او با دیگران معمولا با رفتار اغوگرانه و برانگیزنده جنس مشخص است.
هیجانات را بطور سطحی و با تغییرات سریع ابراز می‌کند.
مستمرا از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه استفاده می‌کند.
سبک گفتار او برداشت گرایانه و فاقد جزئیات است.
تلقین‌پذیر است، یعنی به آسانی تحت نفوذ دیگران و موقعیت قرار می‌گیرد.


تشخیص افتراقی اختلال نمایشی



تشخیص شخصیت نمایشی و مرزی مشکل است. در موقعیت‌های بالینی هر چند می‌توان هر دو اختلال را در یک فرد تشخیص داد. ولی بهتر است متخصص آنهارا از هم تفکیک کند.


اختلال مانیک: چون بیمار تحریک پذیر و هیجان زده است و مرتبا از موقع صحبت از مطلبی به مطلب دیگر می‌رود (منحرف شدن از موضوع بحث) احتمال اشتباه با اختلال مانیک وجود دارد.


درمان اختلال شخصیت نمایشی

روان درمانی

این بیماران غالبا از احساسات واقعی خود بی‌خبراند. بنابراین کمک به آنها در جهت بینش به احساسات درونی‌شان یکی فرآیند‌های مهم درمان است. احتمال تعجب ، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده شده وجود دارد.

دارو درمانی

داروهایی مانند ضد اضطرابها ، ضد ‌افسردگیها و نورولپتیک‌ها (ضد جنون‌ها) همراه با روان درمانی می‌تواند مفید باشد.

elham_007
05-12-2008, 23:12
اختلال شخصیت وسواسی- جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder)

نگاه اجمالی

شخصیت‌های وسواسی- جبری به عنوان ماشینهای زنده توصیف شده‌اند. ویژگی آنها پافشاری روی انجام درست کارها ، سرسختی ، انعطاف پذیری کمال گرایی افراطی، تمرکز بر روی جزئیات و بی‌تصمیمی و تردید است. فکر و ذهن این بیماران را مقررات ، نظم ، دقت در نظافت ، تمرکز بر روی جزئیات پر کرده است. آنها چنان در جزئیات موضوع غرق می‌شوند که اصل ماجرا را فراموش می‌کنند.

برای این بیماران کنترل رفتار و محیط خود بسیار مهم است و بنابراین هر چیزی که برنامه‌ریزی معمول آنها را تهدید یا به خطر اندازد اضطراب شدید را در آنان بوجود می‌آورد، در نتیجه برای رفع این اضطراب آداب ، رفتارها و برنامه‌های وسواسی بیشتر به زندگی خود و دیگران وابسته به او (مثل همسر و فرزندان) تحمیل می‌کنند. شوخی برای این بیماران معنی ندارد و غالبا رفتار و خلقشان بسیار جدی و رسمی است، بدین ترتیب وقتی وارد زندگی خانوادگی آنها می‌شوید احساس می‌کند در یک پادگان نظامی هستید که کوچکترین خطا شدیدترین برخورد را در پی دارد.

یک مثال

آقای جوادی از دوستش آقای احمدی دعوت کرده بود که او را در بازدید از خانه‌ای که قصد خریدش را دارد همراه کرده و با ارائه نظرش او را در انتخاب و خرید خانه کمک کند. وقتی که به ساختمان مورد نظر رسیدند آقای احمدی از همان دم‌در مثل یک کارشناس عمران بررسی خانه را شروع کرد. او ابتدا دستگیره در ورودی ، سپس پله‌ها و بعد نرده‌ها و بعد...را بررسی کرد. و در مقابل هیچ توجهی به حرف‌های آقای جوادی که از او می‌خواست وقتتش را سر جزئیات کم اهمیت تلف نکند، نمی‌کرد.

او حدود 3 ساعت خانه را از اول تا پشت بام بررسی کرد و در آخر وقتی آقای جوادی از او پرسید: نظرت در مورد خانه چیست؟ گفت: حقیقتش مطمئن نیستم که خانه خوبی است یا نه؟

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وسواسی - جبری

الگوی مستمر اشتغال ذهنی به نظم و ترتیب ، کمال طلبی ، کنترل روانی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، صراحت و کارایی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد برای تشخیص وجود چهار (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:





اشتغال ذهنی با جزئیات ، اصول ، فهرستها ، ترتیب ، سازمان یا برنامه ، به گونه‌ای که نکته اساسی فعالیت گم می‌شود.

کمال طلبی به حدی که در تکمیل امور تداخل نماید (مثلا بدلیل اینکه معیارهای بسیار محدود او قابل وصول نیست قادر به تکمیل طرح نمی‌باشد.).

علاقه‌مندی مفرط به کار و کارایی به بهای کنار گذاشتن فعالیت‌های تفریحی و رفت و آمد با دوستان (بدون ضرورت اقتصادی واضح).

در مورد اخلاقی و رعایت ارزش‌ها بیش از حد جدی و وظیفه شناس ، دقیق و انعطاف ناپذیر است (بدون رابطه با همانندسازی فرهنگی یا مذهبی).

از دور انداختن اشیا فرسوده و بی‌ارزش ، حتی اگر فاقد ارزش بوده باشند، ناتوان است.

تردید در تفویض امور یا همکاری با دیگران ، مگر اینکه آنان تسلیم مطلق روش او در انجام امور باشند.

خست در خرج پول برای خود یا دیگران ، پول از نظر آنان چیزی است که باید برای بحران‌های آینده پس انداز شود.

ابراز سرسختی و عدم انعطاف.



تشخیص افتراقی اختلال شخصیت وسواسی - جبری


اختلال وسواسی - جبری (Obsessive-Compulsive Disorder)

اختلال وسواسی- جبری جزئی از اختلالات اضطرابی (Anxiety Disorders) بوده و در محور I کدگذاری می‌شود و برای تفکیک آن از اختلال شخصیت وسواسی- جبری توجه به این نکته مهم است که اعمال ، رفتار و تفکر وسواسی در اختلال شخصیت وسواسی در تمام زمینه‌های اجتماعی-شغلی وجود دارد‌ ولی در اختلال وسواسی – جبری به چند جنبه اجتماعی-شغلی محدود است (مثل وسواس شستشو یا نظافت).

درمان

روان درمانی

برخلاف سایر اختلالات شخصیت در اختلال شخصیت وسواسی- جبری فرد می‌داند که بیمار است و خودش برای درمان اقدام می‌کند. رفتار درمانی و گروه درمانی

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی می‌تواند مفید باشد. ولی در مورد اینکه چه داروهایی می‌تواند بهترین اثر را داشته باشد، اطلاع دقیقی در دسترس نیست. از این داروها کلونازپام (Klonopin) که یک بنزدویازیین ضد تشنج است و همچنین کلومیپرامین (Afranil) و فلیوکزتین (Prosaic) می‌تواند مفید واقع شود.

elham_007
05-12-2008, 23:21
اختلال شخصیت وابسته (Dependent Personality Disorder)

نگاه اجمالی

در برخورد با افراد شخصیت‌های وابسته آنها را مطیع ، فروتن ، توافق پذیر ، همیشگی و خود شیرین دائمی در می‌یابید که به افراد دیگر اجازه می‌دهد در تصمیمات مهم زندگی آنها دخالت کنند، زیرا اعتماد به نفس بالایی نداشته ، قادر به اداره زندگی خود بطور مستقل نیستند. شخصیت‌های وابسته در روابطشان با رفتارهای مطیعانه و خوش مشرب افراطی سعی می‌کنند که هیچ نتواند خواهان ترک اجتماعی آنها باشد و هرگونه تنهایی و رها شدن به حال خود، احساسات خالی بودن و اضطراب بیش از اندازه را در آنها بوجود می‌آورد. روابط این بیماران محدود به کسانی است که به آنها اتکا دارد.

یک نکته در زندگی شخصیت‌های وابسته پذیرفتن هر نوع بد رفتاری دیگران نسبت به خودشان بدون اعتراض است. اگر این بیماران والدین یا همسر سلطه‌جو داشته باشند، والدین مسلط احساس سودمندی ، قدرت و شایستگی نموده بطور ناخواسته این رفتار را در فرزندان شان دامن می‌زنند و همسران مسلط احتمالا به سوء استفاده‌های بدنی و جسمی آنها مبادرت می کنند؛ بدون اینکه با اعتراض یا ترک جسورانه آنها روبرو شوند.

یک مثال

سوزان زن سفیدپوست متعلقه‌ای در اواخر دهه سوم زندگی است که حدود 15 سال است به درمانگاه سرپایی مراجعه می‌کند. در اولین مصاحبه‌ای که با مشاور جدید درمانگاه انجام می‌دهد، بعضی از ویژگی‌های (علائم) اختلال شخصیت وابسته را نشان می‌دهد :


م : مشکل شما چیست؟
ب : (مکث) نمی‌دانم به سوال شما چطور جواب بدهم شاید شما بتوانید به من بگوید جریان چیست؟ (بعد از 15 سال هنوز مستقلا نمی‌تواند مشکل خود را توضیح دهد)
م : شاید بتوانید با گفتن اینکه آخرین مشکلاتان چه بوده ، به من کمک کنید؟
ب : واقعا به راهنمایی شما احتیاج دارم. شاید بتوانید مشکلات من را مشخص کنید. من به راهنمایی شما احتیاج دارم.
م : شما دوران سختی را سپری کرده‌اید؟
ب : بلی ، دکتر قبلی می‌گفت از وقتی که شوهرم مرا تنها گذاشت و طلاقم داد، مردم از من سوء استفاده می‌کنند. اگر شوهرم طلاقم نداده بود، وضعیتم بهتر بود. اما شوهرم می‌گفت: ''من خیلی به او می‌چسبم و برای همین مرا ترک کرد. ولی هر کاری می‌توانستم برایش کرده بودم." (مشاور نظر خود بیمار رادر مورد مشکلاتش جویا می‌شود ولی او نظر پزشک قبلی خود را می‌گوید.)
م : الان تنها زندگی می‌کنید؟
ب : نه ، برگشتم پیش مادرم. او هیچ وقت از شوهرم خوشش نمی‌آمد. الان هم من با کسی قرار نمی‌گذارم، حتی بیرون هم نمی‌روم. چون نمی‌خواهم مادرم را ناراحت کنم (وابستگی به مادرش کاملا مشهود است).

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وابسته

نیاز عمیق و مفرط برای مورد قبول واقع شدن که به رفتار مطیعانه و وابسته می انجامد و ترس از جدایی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علایم زیر ضروری است :





بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران قادر به اخذ تصمیمات روزمره نیست.

احتیاج دارد که دیگران مسولیت اکثر زمینه‌های مهم زندگی او را بپذیرد.

در ابراز مخالفت با دیگران به دلیل ترس از قطع حمایت و مقبولیت آنان دچار اشکال است (ترس‌های واقع گرایانه از عقوبت یا تلافی منظور نمی‌شود.).

در شروع برنامه‌ها و انجام کارها به تنهایی دچار اشکال است (به دلیل اعتماد به نفس در قضاوت یا توانایی تا فقدان انگیزش و انرژی).

در طلب محبت و حمایت دیگران افراط می‌کند. تا حدی که داوطلب انجام کارهایی می‌شود که ناخوشایند هستند.

وقتی تنها است به دلیل ترس مبالغه آمیز از ناتوانی برای مراقبت از خود ، احساس ناراحتی و درماندگی می‌کند.

وقتی یک رابطه نزدیک درهم می‌گسلد فورا در پی آن رابطه دیگری به عنوان منبع حمایت و مراقبت در می‌آید.

اشتغال ذهنی غیر واقع گرایانه با ترس از رها شدن به حال خود دارد.



تشخیص افتراقی اختلال شخصیت وابسته

اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder)

در شخصیت مرزی وابستگی یکی از خوصیات بارز است ولی این افراد روابطشان بی‌ثبات و پرتنش است ولی شخصیت‌های وابسته روابط پایداری با فرد یا افرادی که او به آنها متکی است برقرار می کند.

اختلال شخصیت نمایشی(Histrionic Personality Disorder)

شخصیت‌های نمایشی در روابطشان نقش بازی می‌کنند. ولی شخصیت‌های وابسته تمایلی برای به بازی گرفتن آشکار دیگران ندارند.

درمان اختلال شخصیت وابسته

روان درمانی

روان درمانی بیماران وابسته بخصوص با استفاده از درمان‌های بینش‌گرا ( Insight Therapy) موفقیت‌های زیادی بدنبال می آورد و با حمایت درمانگر چنین بیمارانی می توانند "استقلال و قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند. اما نباید در این کار عجله کرد، چون باعث سردرگمی بیمار می‌شود. در کنار درمان بینش‌گرا استفاده از رفتار درمانی ، آموزش قاطعیت و اظهار وجود ، خانواده درمانی می‌تواند به موفقیت بیشتر درمان منجر شود.

دارو درمانی

بیماران وابسته علائم فرعی دیگری نظیر اضطراب و افسردگی را نشان می‌دهند که می‌توان از ضداضطراب‌ها و ضدافسردگی‌ها برای بهبودی آنها استفاده کرد. از این داروها می‌توان به ایمی پرامین (Imipramine) ، بنزدویاژپین‌ها (Benzdoiazpins) اشاره کرد.

elham_007
05-12-2008, 23:31
این اختلال در بر گیرنده نامطلوب‌ترین رفتارها و منش‌ها است. بیماران پارانوئید همیشه میزان وفاداری و قابل اعتماد بودن «همسر ، شریک جنسی ، دوستان و ...» را آزمایش کرده در حافظه خود کلسیونی از مدارک نشان دهنده «بی وفایی ، بی‌عدالتی ، تحقیر و تهدید دیگران» را دارند.

وقتی چنین احساسی در این افراد برانگیخته شود رفتار پرخاشگرانه ازخود نشان می‌دهد. این بیماران عاشق مرافعه و منازعه هستند. از طرف دیگر این بیماران در عین حال که به نظر منطقی می‌رسند ولی در اصل فاقد صمیمیّت بوده و عاطفه محدودی دارند بنابراین رفتارشان خشک و رسمی و روابط اجتماعی‌شان محدود است.

ملاک‌های تشخیص اختلال پارانوئید

عدم اعتماد و شکاکیّت در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:




بدون دلیل کافی ظن می‌برد که دیگران از او سوء استفاده می‌کنند یا فریبش می‌دهند.
بدون دلیل کافی وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان خود را مورد سؤال قرار می‌دهد.
در اعتماد به دیگران تردید دارد، چون می‌ترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
در اتفاقات و اشارات خوشایند ، معانی تهدید کننده و تحقیرآمیز می‌بیند.
مدام کینه می‌ورزد، یعنی تحقیر ، اهانت و بی اعتنایی را نمی‌بخشد.
ادعا می‌کند رفتار و شخصیتش مورد حمله دیگران است ، ولی درستی این ادعا مورد تردید دیگران است.
نسبت به شریک جنسی یا همسر خود سوء ظن مکرر و بدون پایه دارد.


تشخیص افتراقی



اختلال هذیانی: هذیان‌ها در اختلال شخصیت پارانوئید «ثبات (پایداری)» زیادی ندارند و بیشتر گذرا هستند. بنابراین اختلال هذیانی قابل تفکیک هستند.


اختلال اسکیزوفرنی نوع پارانوئید: چون در اختلال پارانوئید علائم توهم و اختلال تفکرصوری وجود ندارد؛ از اختلال اسکزوفرنی نوع پارانوئید قابل تفکیک است.


اختلال شخصیّت اسکیزوئید: بیماران اسکیزوئید رفتار کناره‌گیر از مردم دارند و فاقد افکار پارانوئید هستند.

درمان

روان درمانی

هر نوع روان درمانی مستلزم آن است که درمانگر در تمام روابطش با بیمار صادق و برخوردش رسمی و حرفه باشد و اگر درمانگر اشتباهی مرتکب شود یک عذر خواهی مختصر ، بهتر از توضیحات و رفتار دفاعی است. تجزیه و تحلیل رفتار و صحبت‌های بیمار بی‌اعتمادی را در او افزایش می‌دهد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی برای این بیماران تحمل ناپذیراست.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی می‌تواند اضطراب و تفکر نیمه هذیانی بیمار را کاهش دهد. بعضی از داروهای مفید عبارتند از«دیازپام ، تیوریدازین و هالوپریدول» این داروها باید تحت نظر روانپزشک مصرف شوند.

elham_007
05-12-2008, 23:43
اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی ) (Avoidant personality Disorder)


این افراد نسبت به طرد شدن بسیار حساس هستند و این هسته علائم این اختلال است. این بیماران نه خجالتی هستند و نه غیر اجتماعی ، برعکس علاقه شدیدی به روابط اجتماعی دارند. ولی ترس از طرد شدن مانع اصلی دوری کردن آنها از روابط اجتماعی است. هر نوع ارتباط با دیگران آنان را به شدت مضطرب می‌کند و همیشه این سوال را در ذهن خود دارند که: آیا مرا می‌پذیرد؟.

فقدان اعتماد به نفس ، عدم اطمینان و دست کم گرفتن خود ، لحن متواضعانه ، ترس از انتقاد و طرد شدن در رفتار و روابطشان مشخص است و معمولا مشاغلی حاشیه‌ای را انتخاب کرده ، سالهای سال بدون پیشرفت و موفقیت بکار خود ادمه می‌دهند. این بیماران زمانی روابط اجتماعی با کسی برقرار می‌کنند که تضمین قوی از بابت پذیرش بدون انتقاد به آنها داده شود. بطور کلی این بیماران ترسو هستند.

یک مثال

"دختر خانمی 27 ساله و مجرد برای اولین بار به درمانگاه مراجعه کرده است. پس از ورود به داخل اتاق مشاور در حالی که سرش را به پایین انداخته بود به آرامی روی صندلی نشست و دست‌هایش را روی زانوانش گذاشت. حتی به درمانگر هم نگاه نکرد). در رفتارش تنش (tension) و نگرانی قابل مشاهده بود. پس از مدتی مشاور پرسید:


م: سلام. فکر می‌کنید من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم؟
ب: نمی‌دانم.
م: چه چیزی شما را ناراحت کرده؟
ب: (در حالی که سرش رو به پایین است دست‌هایش را تکان می‌دهد و می‌گوید) مردم ، حدس می‌زنم.
م: مردم ، چطور؟
ب: نمی‌توانم دقیقا بگویم (دامنش را نگاه می‌کند.)
م : به نظر از مردم وحشت دارید؟
ب: (سرش را به علامت تایید تکان می‌دهد.)
م: فکر می کنید آنها (مردم) می‌خواهند به شما صدمه بزنند؟
ب: نه اینکه واقعا بخواهند اذیتم بکنند. آنها خیلی بد اخلاق و پرخاشگر هستند. آنها من را ساکت می‌کنند.
م: باید خیلی عذاب کشیده باشید؟
ب: (آه می‌کشد) آره ... آره. (برای اولین بار به مشاور نگاه می‌کند، چون کمی احساس اطمینان از طرد نشدن در او بوجود می‌آید.)

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت دوری گزین

الگوی مستمر مهار شدگی اجتماعی ، احساس بی‌کفایتی و حساسیت مفرط نسبت به ارزیابی منفی دیگران از خود که اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و برای تشخیص وجود چهار (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:





از فعالیت‌های شغلی مستلزم تماس‌های بین فردی قابل ملاحظه به دلیل ترس از انتقاد ، عدم پذیرش یا طرد شدن اجتناب می‌کند.

بدون اطمینان از اینکه مورد محبت قرار خواهند گرفت، میل به معاشرت نشان نمی‌دهد.

بدلیل ترس از شرمساری و مورد تمسخر واقع شدن ، در روابط صمیمانه محدودیت نشان می‌دهد.

اشتغال ذهنی با مورد انتقاد قرار گرفتن و طرد شدن ،در موقعیت‌های اجتماعی دارد.

بدلیل احساس بی‌کفایتی در موقعیت‌های بین فردی تازه ، حالتی مهار شده دارد.

خود را از نظر اجتماعی نالایق ، فاقد جذابیت یا پست‌تر از دیگران تصور می‌کند.

در اقدام به ریسک شخصی یا درگیر شدن در فعالیت‌های تازه به دلیل احتمال شرمندگی ، بسیار مردد است.



تشخیص افتراقی اختلال شخصیت دوری گزین

اختلال شخصیت اسکیزوئید

بیماران دچاراختلال شخصیت اسکیزوئید روابط اجتماعی را بی‌معنی تلقی می‌کند، بنابراین روابط اجتماعی ندارند، در حالی که بیماران اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی) مشتاق روابط اجتماعی هستند ولی ترس از طرد شدن باعث انزوا و دوری در آنها می‌شود.

اختلال شخصیت مرزی و نمایشی

شخصیت دوری گزین مانند شخصیتهای مرزی و نمایشی پرتوقع و تحریک پذیر نیستند.

علت شناسی اختلال شخصیت دوری گزین

بعضی تحقیقات نشان داده‌اند که شخصیتهای دوری‌گزین در روابطشان مکانیسم مراقبت افراطی استفاده می‌کند، بدین معنی که آنها همواره مشغول ارزیابی تمام تماس‌های اجتماعی و انسانی خود از لحاظ نشانه‌های فریب ، تحقیر و زبونی هستند. استفاده از این مکانیسم باعث افزایش جذب جنبه‌های منفی در روابط می‌شود که منهی به ناراحتی افراد مرتبط با آنها و صدمه بیشتر روابطشان می‌شود.

درمان اختلال شخصیت دوری گزین

روان درمانی

اگر درمانگر بتواند اعتماد و اطمینان بیمار را نسبت به طرد نشدن در هر شرایطی بدست آورد درمان با موفقیت آغاز و ادامه پیدا خواهد کرد. در روان درمانی این بیماران می‌توان از آموزش ابراز وجود (Self Assertiveness Education) استفاده کرد. ولی باید در دادن تکالیف مهارت اجتماعی احتیاط کرد، چون شکست بیمار موجب تشدید عدم احترام به نفس در او خواهد شد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی می‌تواند کمک کننده باشد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی برای کاهش اظطراب و افسردگی همراه اختلال می‌توان از داروهای ضد اضطراب و ضدافسردگی‌ها برای تسریع در فرآیند درمان می‌توان استفاده کرد.

elham_007
06-12-2008, 00:01
انواع مختلفی از رفتارهایی که مطابق ارزش‌های جامعه و قانون ارتکاب به آنها «نهی یا جرم» تلقی شده است؛ در افراد دچار شخصت ضد اجتماعی دیده می‌شود. «دروغ گویی ، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر ، دزدی ، نزاع ، سوء مصرف الکل و مواد ، تجاوز (به همجنس یا غیرهمجنس ) ، بد رفتاری با همسر و فرزندان » فقط نمونه‌هایی از اعمال و رفتار این بیماران است. افراد ضد اجتماعی در به بازی گرفتن دیگران مهارت دارند و به راحتی می‌توانند دیگران را برای شرکت در طرح‌هایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین راه است، راغب سازند. شاید اصطلاح «مردان گوش بر یا گول زن» بتواند ویژگی‌های افراد ضد اجتماعی را در خود جمع کند.


با وجود اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و با اینکه اکثرا پرونده‌های متعددی در محاکم قضائی دارند، ولی در این افراد رفتار یا صحبتی که حاکی از پشیمانی و ناراحتی واقعی از اعمال گذشته باشد دیده نمی‌شود و موقعی که از زندان آزاد می‌شوند، فورا کارهای ضد اجتماعی خود را از سر می‌گیرند. گوئی این افراد فاقد وجدان هستند. نکته مهمی که شاید باعث تعجب شود این است که ظاهر افراد ضد اجتماعی راضی کننده و حتی فریب دهنده است. فریبنده از آن جهت که افراد با دیدن بیماران ضد اجتماعی در ظاهرشان نوعی قابل اعتماد بودن را احساس می‌کنند، ولی در پس این روکش «تنش ، خصومت ، تحریک پذیری و خشم» نهفته است.

همچنین این بیماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامی خود افراد (درمانگر) را تحت تأثیر قرار می‌دهند. آنها وقایع و کارهای غیر قانونی خود را (بعد از تحریف حقایق) با «آب و تاب» و شرح جزئیات هیجان ‌انگیز بیان می‌کنند. افراد ضد اجتماعی با این توانایی خود با تجربه‌ترین پزشکان را هم می‌توانند فریب دهند.

یک مثال

«نوجوانی 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پلیس ، حادثه منجر به بازداشت را اینگونه توضیح داد: من ماشین را دزدیدم و وقتی یک افسر پلیس جلو آمد او را زیر گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خیابان پیچیدم. خیلی زود سرعت من به صد کیلومتر در ساعت رسید. وقتی به موانع خیابان رسیدم تصمیم گرفتم از آنها بگذرم. یک گلوله به سوی ماشین شلیک شد و به یکی از چرخ‌ها اصابت کرد و با ماشین به داخل یک گودال پیچیدم و آنها (پلیس ها) مرا دستگیر کردند. ولی ارزش داشت چه هیجانی!»

ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی



الگوی مستمر بی‌اعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع می‌شود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است.








ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نام‌‌های غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص می‌شود.
رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می‌کند.
بی‌احتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر می‌کند.
فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر می‌کند.








سن فرد بالای 18 سال است.
شواهد اختلال سلوک با شروع قبل 18 سالگی وجود دارد.
وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.

تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی

اختلال سلوک

اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایین‌تر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده می‌شود (اختلال سلوک بر روی محور i کد گذاری می‌شود).

رفتار غیر قانونی

افراد زیادی کارهایی انجام می‌دهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمی‌کنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینه‌های متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال می‌شود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته می‌شود.

عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتی‌های آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک می‌شدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان می‌دادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).

ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح می‌کنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی می‌تواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجانهستند و تنبیه و مجازات نمی‌تواند آنها را از کارشان باز دارد.

عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

نظریه روانکاوی

نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته می‌داند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث می‌شود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این می‌ترسد که اگر بر خلاف خواسته‌های (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمی‌شود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر می‌رسد، اما نتایج تحقیقات نشان داده‌اند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمی‌شوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شده‌اند.

نظریه یادگیری اجتماعی

برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانواده‌ها کودک یاد می‌گیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» می‌تواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی می‌تواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.

درمان اختلال ضد اجتماعی

روان درمانی

اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروه‌های خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیت‌های صریح قبل از شروع درمان است.

دارو درمانی

درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشته‌اند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.

elham_007
06-12-2008, 00:23
لغت «خود شیفته» ترجمه لغت Narcissism (نارسیسم) است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام «نارسیوس» عاشق عکس خود که در آب افتاده بود شد. و وقتی به آب پرید تا آن را که فکر می‌کرد حوری دریایی است بگیرد، غرق شد. بعدها با استعمال عمومی ، این اصطلاح در روانشناسی برای توصیف طبقه‌ای از اختلالات شخصیت مورد استفاده قرار گرفت.


نگاه اجمالی

بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بی‌نظیر بودن» مشخص می‌شوند. این افراد خود را آدمهای خاصی می‌پندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم می‌کنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمی‌توانند خواسته‌های آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود می‌آورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.

ملاکهای تشخیص اختلال خود شیفته

الگوی مستمرخود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و وجود پنج علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است:





احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می‌کند و انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب فرد برتر شناخته شود).


اشتغال ذهنی با تخیلات : موفقیت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگی ، زیبایی و عشق ایده‌ال.


معتقد است فردی استثنائی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص می‌توانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.


احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.


در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره‌کشی می‌کند.


فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.


غالبا به دیگران حسادت می‌ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می‌کنند.


نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان می‌دهد.



تشخیص افتراقی اختلال خود شیفته



اختلال شخصیت مرزی : مرزی‌ها اضطراب بیشتری نسبت به خود شیفته‌ها دارند و زندگی آنها آشفته‌تر از «خود شیفته‌ها» است.


اختلال شخصیت ضد اجتماعی : شخصیتهای ضد اجتماعی رفتارشان تکانشی (لحظه‌ای) است و غالبا در زندگیشان سابقه سوء مصرف الکل و مواد و درگیری با قانون دارند و بنابراین از شخصت «خود شیفته» قابل تفکیک است.


اختلال نمایشی : چون «شخصیت خود شیفته» توجهش فقط به خودش است، بنابراین ظرفیت صمیمیت و هم حسّی‌شان پایینتر از «شخصیت نمایشی» است.

علت شناسی اختلال خود شیفته

بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحله‌ای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافته تر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول می‌شود و کودک قادر می‌شود به دیگران عشق بورزد. خود شیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر می‌شود (به عشق خارجی متحول نمی‌شود) که کودک اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند که بطور اطمینان بخشی او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خود شیفته والدینی «سرد ، بی‌تفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشته‌اند. در این وضعیت کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون برمی‌گردد تا براحساس شکننده طرد شدن (دوست نداشته شدن) غلبه کند.

درمان اختلال خود شیفته

روان درمانی

روان درمانی اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است. چون برای پیشرفت درمان این افراد باید دست از تمایلات خود شیفتگی بردارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. و این مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار وتفکر خود است. این بینش در اصل وجود ندارد و اگر هم به مشکل خود بینش پیدا کنند به دنبال آن تصویر متلاشی شده خود باعث می‌شود که دوباره رفتار و تفکر خود بزرگ بینی را در پیش بگیرند.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگی‌ها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.

elham_007
06-12-2008, 01:05
حتی مردم عادی هم در روابطشان با اسکیزوتایپال‌ها آنها را عجیب و غیر عادی تشخیص می‌دهند. «تفکر سحر آمیز ، عقاید انتساب ، اشتباهات حسی و مسخ واقعیت » قسمتی از دنیای این بیماران است. در صحبت‌های بیمار کلمات غیر معمول ، شگفت انگیز و افکار عجیب و غریب (افکار خرافی) مشاهده می‌شود.

ممکن است «ادعای دست یافتن به بعد چ‍‍هارم یا حس ششم ، تله‌پاتی و پیش گویی را داشته باشند. چون اسکیزوتایپال‌ها به شدت خرافی هستند ممکن است به گروه‍ها و فرقه‌هایی با رفتار و آداب عجیب و غریب بپیوندند. احتمال اسکیزفرنی شدن این بیماران بسیار است.

ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوتایپال‌ها

کمبودهای اجتماعی ، احساس ناراحتی حاد ، دگرگونیهای ادراکی و شناختی و رفتار عجیب از اوائل بزرگسالی شروع می‌شوند و برای تشخیص اختلال وجود پنج علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:




عقاید انتساب (به غیر از هذیانهای انتساب)
باورهای غریب و تفکر سحرآمیز (مثل موهوم پرستی ، نهان بینی و تله‌پاتی) که بر رفتار شخص تأثیر گذاشته و با فرهنگ بیمار هماهنگ نیست.
تجربیات ادراکی غیر عادی.
تفکر و تکلم غریب (نظیر ابهام ، استعاره ، حاشیه پردازی).
سوء ظن یا تفکر پارانوئید.
عاطفه محدود یا نامتناسب.
رفتار یا ظاهر غیر عادی و خاص.
غیر از بستگان درجه یک دوست نزدیک (محرم) ندارند.
اضطراب اجتماعی مفرط که با آشنایی کاهش نمی‌یابد و بیشتر به افکار پارانوئید مربوط است.



تشخیص افتراقی اختلال اسکیزوتایپال



اختلال شخصیت اسکیزوفونی: بیماران اسکیزوتایپال سابقه پیکوز (قطع ارتباط با واقعیت) را ندارند (با وجود شباهت علائمشان به علائم اسکیزوفرنی) بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.


اختلال شخصت پارانوئید: بیماران پارانوئیدی با افکار سوء ظن مشخص می‌شوند و افکار عجیب و غریب ندارند.

علت شناسی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

بطور کلی در مورد اختلالات شخصت (بجز اختلال شخصیت ضد اجتماعی) تحقیقات کمی صورت گرفته است. با این وجود مطالات مختلفی که بر روی زندگی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی شده است؛ نشان می‌دهد که آنها در واقع شخصت‌های اسکیزوتایپال داشته‌اند. بنابراین در تفکر بالینی امروز اسکیزوتایپال را شخصت پیش از بیماری اسکیزوفرنی معرفی می‌کنند. بدلیل همبستگی این دو بیماری در علائم و نشانه‌ها این فرض وجود دارد که ژنتیک (توارث) علت ایجاد این اختلال باشد.

انواع درمان اختلال اسکیزوتایپال

روان درمانی

هر نوع روان درمانی مستلزم احترام به عقاید و فعالیتهای بیمار است. وقتی بیمار احساس کند باورها و فعالیت‌هایش از سوی درمانگر مورد «انتقاد ، مسخره شدن ، و قضاوت» قرار گرفته‌اند احتمال واکنش‌های دفاعی و قطع درمان وجود دارد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از داروهای «نورولپتیک» (ضد جنون) ، برای کم کردن افکار عجیب و غریب مفید خواهد بود. اگر اختلال همراه با افسردگ باشد استفاده از «ضد افسردگی‌ها» مفید است.

Ghorbat22
06-12-2008, 17:54
جهان از ریزترین ذراتش كه تا به حال بشر توان دیدن آن را یافته تا دورترین كهكشان ها، نمونه بارزی از حركت و پویایی است. پویایی نیاز به خلاقیت دارد. روزگاری پدران ما این خلاقیت را در رادیوهای ترانزیستوری شاهد بودند و امروز ما در دنیای دیجیتال. شاید هم فردا فرزندان ما در دنیای پرتوهای عجیب و غریب.
آنچه موجب تمایز میان عصر حاضر با سایر برگ های تاریخ زندگی بشر گردیده، فن آوری و تبادل اطلاعات می باشد و دنیای دیجیتال توان تبادل اطلاعات را بسیار افزایش داده است.
اگر بیش از ماهی ?? ساعت به اینترنت وصل می شوید بی آنكه كار خاصی جز پرسه زدن و چت كردن داشته باشید می بایست از تعداد این ساعت ها كم كم بكاهید تا در یك برنامه زمان بندی سه ماهه دست كم نیمی از این زمان را كم كنید.
اینترنت جز فضایی مجازی چیز دیگری نیست. فضایی پر از خالی! اما همین دنیای مجازی آنقدر توانمند و انعطاف پذیر هست كه ما را به آسانی با گل فروشی سر خیابان، fast food های بی محتوا و پرزرق و برق سطح شهر، مدرسه بچه ها، سایت های خبری و... متصل می كند. چه كسی فكر می كرد روزی فرا برسد كه تنها با كلیك چند گزینه بتوان نامه ای را از یك نیمكره به نیمكره دیگر زمین آن هم در زمانی در حد دقیقه ارسال نمود؟ یا باقالی پلو با گوشت را از رستورانی در سطح شهر سفارش داد؟!
اینترنت از دیدگاه یك كاربر
اینترنت برای من به عنوان یك كاربر نیمه حرفه ای كه دست كم ?? درصد كارهایم با رایانه انجام می شود، كاربردهای فراوانی دارد. مرا از آخرین داده ها و نتایج پژوهش های علمی آگاه می كند، دوستان قدیمی ام را به من دوباره نزدیك كرده، باعث شده دوستان زیادی از سراسر جهان پیدا كنم، سایت های هنری مورد علاقه ام را ببینم و حتی كتاب هایی كه مایل به ترجمه آنها هستم را می توانم پیش از خرید بازبینی كنم. اما مسئله به همین جا پایان نمی پذیرد...
آسیب شناسی روانی
از زمانی كه راهنمای تشخیصی- آماری اختلال های روانی( ویرایش تجدید نظر شده چهارم (dsm 4tr)) در سال 2000 به چاپ رسید، بحث پیرامون گنجاندن طبقه ای از اختلال های روانی با نام اختلال های سایبر cyber قوت یافته است. پیش بینی های انجمن روان شناسی آمریكا به عنوان ناشر و گرد آورنده این راهنمای معتبر تشخیصی- آماری این است كه در طی ده سال آینده با توجه به حجم كاربرد اینترنت و رایانه ها می توان در dsm5 و توسط علم روان شناسی به یافته ها و نتایج پژوهشی برای اعتبار بخشیدن به این طبقه از اختلال ها دسترسی پیدا كرد.
سایبر واژه ای است كه برگردان آن به فارسی كمی مبهم است. سایبر یعنی علم فرمان. یعنی هوش مصنوعی و شاید از نظر اهل فن یعنی دنیای صفر و یك.
شاید كسانی را دیده باشید كه همیشه در اینترنت در حال پرسه زدن هستند. گاهی دیگران را آزار می دهند- مثلاً با هك كردن یا چت كردن پی در پی آنها- یا خودشان را آزار می دهند مثلاً با بررسی پیاپی صندوق پست الكترونیكی یا بررسی وسواس گونه و اجباری سایت های غیراخلاقی و اصطلاحاً هرزه نگری. روزی پزشكی به من گفت: در زندگی به چند چیز علاقه دارم: اینترنت، تلفن همراه، ماهواره های مخابراتی و پزشكی. شاید در مورد این دوست، جابه جایی نقش های زندگی در اثر كاربرد و وابستگی بیش از اندازه به دنیای مجازی اتفاق افتاده باشد.
اختلال های روانی كاربرد نادرست اینترنت
1- وسواس های فكری- عملی
از ویژگی های برجسته وسواس ، عدم توانایی مهار رفتارها یا اندیشه های خاص است. برای مثال فردی كه وسواس شست وشو دارد، نمی تواند میل به شست وشو را كنترل كند و گاهی تا ساعت ها مشغول شستن دست ها می شود. یا فردی كه وسواس فكری دارد ساعت ها در رختخواب مشغول به هم بافتن آسمان و ریسمان است. اگر از فرد وسواسی بخواهیم عمل یا فكر وسواسی اش را كنار بگذارد دچار اضطراب شدیدی خواهد شد.
این اختلال را می توان در بررسی كردن های پی در پی پست الكترونیك (وسواس عملی) یا دل نگرانی از online نشدن یك دوست (وسواس فكری) مشاهده كرد.
2- هرزه نگری
پیشرفت ها و دگرگونی های زندگی بشری امروزه شتاب زیادی گرفته است. گام هایی را كه عكاسی نگاتیو در طی صد سال آرام آرام برداشت، عكاسی دیجیتال ظرف پنج سال به تندی برداشته است. اگرچه دانه های نقره روی فیلم عكاسی هیچ گاه در مقابل پیكسل های یك عكس دیجیتال كم نخواهد آورد...
امروز به روز شدن فن آوری ها با سرعت زیادی صورت می پذیرد. در این میان اینترنت نه تنها توانسته در مدتی كوتاه عادت های خرید كردن، داده پردازی، تجارت و به طور كلی سطح زندگی ما را دچار دگرگونی كند، اصول و باورهای اخلاقی و حتی رفتار جنسی ما را هم دستخوش تغییر كرده است. كنترل والدین بر فرزندان به واسطه كمبود آگاهی والدین از رایانه ها و از سویی دیگر دسترسی آسان به انواع و اقسام سایت های غیراخلاقی تنها به اندازه زمان لازم برای تایپ یك
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید........... ، موجب شده كه سوءاستفاده از اینترنت كم كم رنگ و روی اختلال به خود بگیرد. اگرچه هرزه نگری یك كژكاری جنسی با تاریخچه طولانی است اما اینترنت اقدام به آن را آسان تر ساخته است. این كژكاری اغلب خود سرآغازی جهت ابتلا به سایر اختلال های جنسی مانند آزارگری، آزارخواهی، همجنس گرایی و... شناخته می شود.
3- آزارگری
آزارگری را شاید بتوان رفتار ضداجتماعی در دنیای سایبر نام نهاد. آیا تا به حال به واژه spam _ هرزنامه- كه مثل مور و ملخ از دیوار صندوق های پست الكترونیكی بالا می روند برخورد كرده اید؟
spamها را امروزه اغلب اهالی دهكده جهانی به عنوان یك مزاحم می شناسد. حال اگر فردی مثل یك هرزنامه مزاحم خلوت شما در دنیای سایبر شود در واقع به آزارگری سایبرنتیك پرداخته است.
نتیجه گیری
به طور كلی دانش ما از آسیب های روانی ناشی از اینترنت هنوز به بازپروری و رشد و گسترش نیاز دارد. چرا كه پژوهش ها و گزارش های تدوین شده و رسمی در این رابطه هنوز به سرعت سایر زمینه ها انجام و منتشر نمی شوند یا هنوز در مراحل اجرا قرار دارند. آنچه در این جا بیان گردید، پیش فرض هایی است كه برای راهنمای تشخیصی آماری اختلال های روانی در نظر گرفته شده و توسط محافل علمی مطرح گردیده است. به یقین این طبقه بندی اولیه دستخوش دگرگونی هایی شده و طبقات تشخیصی فراوانی به آن اضافه خواهد شد و هر طبقه ای از اختلال های روانی هم نیازمند برنامه ریزی های درمانی خاص خود است. این درمان ها شامل روان درمانی و دارودرمانی است؛ كه باید با ظرافت زیادی توسط متخصصین بهداشت روانی برای فرد به كار گرفته شود تا ارزش درمانی آن حفظ شود.
پیشگیری
هزینه پیشگیری در بُعد كلان اختصاص بودجه های پژوهشی دولتی و در بعد خرد، رعایت كردن نكات ایمنی توسط خود فرد است.برای جلوگیری از بروز هر نوع اختلال روانی و رفتاری ناشی از سوء كاربری اینترنت به موارد زیر توجه كنید:
1- ورود و خروج تان در اینترنت را تحت نظر بگیرید و از میزان آن اطلاع پیدا نمایید.
2- اگر بیش از ماهی 20 ساعت به اینترنت وصل می شوید بی آنكه كار خاصی جز پرسه زدن و چت كردن داشته باشید می بایست از تعداد این ساعت ها كم كم بكاهید تا در یك برنامه زمان بندی سه ماهه دست كم نیمی از این زمان را كم كنید.
3- از اینترنت برای فعالیت های مفید مانند بررسی سایت های فرهنگی یا علمی هم استفاده كنید. اینترنت بیشتر جنبه كاری و تسهیل گری دارد تا تفریح و وقت گذرانی.
4- بیشتر از روزی دو بار email و فهرست دوست تان را چك نكنید.
5- مزاحم دیگران نشوید و حریم خصوصی آنها را زیر پا نگذارید.
6- برای همیشه دور سایت های غیراخلاقی را خط بكشید.

Ghorbat22
06-12-2008, 17:58
اقدامات اولیه در ایجاد آزمونهای رفتاری
درست است که آزمونها مبدا تاریخی بسیار تازه‌ای دارند، اندیشه شناخت انسانها و پی‌بردن به خصوصیات و ویژگیهای روانی و رفتاری افراد قدمت طولانی دارد. با توجه به تفاوتهای افراد و برآورد آنها ، دست زدن به آزمایشهای مختلف به این منظور را می‌توان لابلای کتابهای مختلف مذهبی ، تاریخی و حتی ادبی پیدا کرد. در تورات کتاب آسمانی یهودیان آمده است: برای سرکوبی دشمنان فقط سربازانی را برگزین که بتوانند بدون خم کردن زانو ، از چشمه آب بنوشند.
شاگردان اصناف قرون وسطی می‌بایستی آزمایشهای متعددی را می‌گذراندند تا بتوانند به عنوان استاد در شغل خود شناخته شوند. هر چند تقریبا تا یک قرن پیش نه از روان سنجی حرف می‌زدند و نه از فنون مربوط به آزمونهای رفتاری ، اما عموما برای مقاصد خود ضوابط و شرایطی را در نظر می‌گرفتند که بی‌شباهت به روشها و رویه‌های فعلی آزمونهای رفتاری نیست.
ظهور روان شناسی تجربی و نقش موثر آن در ایجاد آزمونهای رفتاری
ریشه آزمونها با ریشه روان شناسی تجربی در هم آمیخته است. در واقع اولین قدمهایی که برای اندازه‌گیری مسائل رفتاری برداشته شده در آزمایشگاهها بوده است. می‌توان گفت که ریشه این اقدامات و این تلاشهای روان سنجی نیز به قرن نوزده می‌رسد. اولین آزمایشگاه روان شناسی تجربی در سال 1879 توسط ویلهم و ونت در شهر لایپزیک آلمان تاسیس شد. می‌توان ادعا کرد که آزمونهای رفتاری نیز در همین آزمایشگاه متولد یا بارور شدند.
فکر اندازه ‌گیری صحیح پدیده‌های رفتاری و روانی ، به ایجاد فنون مناسب و تهیه هنجارها ، همه اولین مرحله تهیه آزمونها را تشکیل می‌دادند. اولین تلاشهای آزمایشگاهی به بررسی فرآیندهای رفتاری و روانی تحقیقات و آزمایشات گالتون او را به اندازه گیری استعدادهای فردی هدایت کرد. کتاب او با عنوان انسان سنجی یا اندازه گیری تواناییهای مختلف انسان شهرت بسیاری پیدا کرد.
شروع واقعی آزمونهای روانی و رفتاری
در سال 1890 بود که اصطلاح تستهای رفتاری برای اولین بار وارد روان شناسی شد. این اصطلاح بطور غیر منتظره اشاعه پیدا کرد و در تمام زبانها معادلی برای آن بوجود آمد. در سال 1896 آلفردبینه و ویلیام هانری مقاله‌ای در مجله روان شناسی منتشر کردند و در آن اثر آزمونهای موجود را که به نظر آنها فقط اعمال بسیار ساده و پایین ذهن را اندازه می‌گرفتند مورد انتقاد قرار دادند. آنها برای اندازه‌گیری استعدادهای واقعی ذهن ، آزمونهایی را که به رفتار زندگی واقعی نزدیکتر بود پیشنهاد کردند.
آزمونی که آلفرد بینه با هدف اندازه گیری هوش تهیه کرد، در واقع اولین سری آزمونهای روانی به معنای امروزی کلمه را تشکیل می‌دهد. این مقیاس که برای اولین بار در سال 1905 منتشر شد، به رغم نقایصی که دارد، تاریخ شروع واقعی آزمونهای روانی را نشان می‌دهد. این مقیاس از نظر اندازه‌گیری رشد ذهنی الهام بخش سایر روان شناسان و مولفان آینده بوده است. بر این اساس آلفرد بینه را پدر آزمونهای روانی نامیده‌اند.
تکامل و گسترش آزمونهای رفتاری
اثر بینه و شکل تجدید نظر شده آن با عنوان آزمونهای استفرد - بینه بطور سریع و گسترده‌ای در تمام کشورها نفوذ کرد و ترجمه‌ها و انطباقهای متعددی از آن به عمل آمد. تا جنگ بین الملل اول ، جنبش تهیه آزمونهای رفتاری در بسیاری از کشورها مخصوصا در آمریکا رونق یافت. ثرندایک و ترمن ، ویپل ، فریمن ، کال واتیس از جمله روان شناسانی هستند که فعالانه در گسترش آن کوشیده‌اند. به علاوه دو مرکز کاملا فعال ، یکی در دانشگاه کلمبیا واقع در نیویورک و دیگری در دانشگاه شیکاگو بوجود آمد. تعداد قابل ملاحظه کتابها و تحقیقات دوام استثنایی جنبش آزمونهای رفتاری را در این کشور به اثبات می‌رساند.
ایجاد آزمونهای گروهی
در سال 1917 قدم مهم دیگری در زمینه پیشرفت آزمونها برداشته شد و اما این قدم در مورد فنون اجرایی آزمونها بود. بدین ترتیب که آزمونهای روانی را به گروهی بر روی سربازان آمریکایی که در حال اعزام به اروپا برای شرکت درجنگ بودند اجرا کردند. البته این نوع آزمایش چندان تازگی نداشت. پیش از آن ثراندایک و ابینگهاوس کارهایی را در این زمینه انجام داده بودند. آزمونهای ارتش که در جریان جنگ بین الملل روم مورد تجدید نظر قرار گرفت و تکامل یافت نقطه شروع آزمونهای گروهی را تشکیل می‌دهد.
ایجاد آزمونهای شخصیت
آخرین مرحله تلاش در تهیه آزمونهای رفتاری مربوط به تهیه آزمونهای شخصیت بود که مساله را قدری پیچیده‌تر و مستلزم بررسیهای عمیقتر می‌نمود. در آزمونهای شخصیت بیشتر جنبه‌های کاملا کیفی ، غیر شناختی ، ناپایدار و سیال رفتارهای فردی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. با وجود اینکه حدود چهل سال از شروع ساخت آزمونهای شخصیت می‌گذرد، آزمونهای متعدد و کاملتری در این زمینه تهیه و عرضه شده است.
ظهور و روش جامعه سنجی
این روش در سال 1934 با انتشار کتابی از مورنو پزشک و فیلسوف رومانی که از سال 1925 به آمریکا مهاجرت کرده بود بوجود آمد. جامعه سنجی موجودیت خود را مدیون تحقیقی است که در حومه شهر وین به علت نزاع فراوان بین همسایگان انجام گرفته بود. این تحقیق توانسته بود افرادی را که برای بعضی مردم یا برای اکثریت مردم غیر قابل تحمل بودند تشخیص دهد. روش جامعه سنجی به بررسی رفتارهایی می‌پردازد که در داخل اجتماع و گروه معنی پیدا می‌کنند.
وضع کنونی آزمون های رفتاری
تحول روشهای تشخیص فردی از کارها و اقدامات مختلف شروع شده است و بتدریج توانسته است از چهار دیواری آزمایشگاه وارد زندگی واقعی شود. این روشها که ابتدا در مورد کودکان بکار رفته‌اند، در حال حاضر رواج کامل پیدا کرده و برای گروههای سنی مختلف کاربرد پیدا کرده اند. توانسته‌اند جنبه‌های مختلفی از رفتار را مورد بررسی قرار دهند، به شیوه‌های کاملتری اجرا شوند و نقایص اولیه را تا حدودی رفع نمایند. این روشها از مدرسه و از موسسات تربیتی به زمینه کاملا متفاوت نفوذ کرده است. بطوری که امروزه در کلینیکهای پزشکی ، مشاوره ، سربازخانه‌ها ، زندانها ، میادین ورزشی ، کارخانه‌ها و مراکز استخدامی گسترش یافته و مورد استفاده قرار می‌گیرند.

Ghorbat22
06-12-2008, 17:59
دیدکلی
برای داشتن روح و روانی سالم و تندرست ، لازم است که انسان به مقررات و قوانین که برای نگهداری و حفظ این سلامتی لازم ضروری است توجه داشته باشد و آنها را دقیق رعایت نماید. برای این کار ابتدا ، باید با روشهای حفظ این سلامتی آشنا شویم. بنابراین برای داشتن روحی سالم و شاداب حفظ بهداشت روانی لازم است.
روشهای حفظ بهداشت روانی
پذیرش هیجان و احساسات
"ترس (Fear ) ، خشم (Anger) ، شادی (Joy) " عمده‌ترین هیجان‌های طبیعی انسان است: با این وجود گاهی برای اجتناب از احساس اضطراب و ترس سعی می‌کنیم در موقعیت‌های طبیعی اضطراب آور برخوردهای عاری از هیجان داشته باشیم؛ چنین برخوردی یک نوع خونسردی مصنوعی است که می‌تواند به نوعی در دراز مدت باعث مشکلات روانی در فرد یا افراد شود. همچنین بعضی مواقع فرونشانی هیجان‌ها و عواطف باعث عدم تفکیک مناسب بین شادی‌ها و غمهای طبیعی (بهنجار) و غیر طبیعی (نابهنجار) می شود.
در واقع هیچ علتی برای شرمگین شدن از "داشتن احساس ترس یا دیگر احساسات به هنگام امتحان‌های دشوار یا موقع یادگیری اسکی ، یادگیری شنا یا مواجهه با یک رویدادهای خوشایند یا ناخوشایند "وجود ندارد، و قبول آنها بهتر از "انکار ، سرکوب و..." آنها است. بدین ترتیب اگر قبول کنید که این هیجان‌ها را دارید و آنها حق طبیعی شماست؛ در آن صورت راه ابراز و کاهش آنها را بصورت‌های مستقیم و غیر مستقیم پیدا خواهید کرد.
شناسایی زمینه‌های آسیب‌زا
وقتی بکوشید که علت و موقعیت‌های ناراحتی خود را به روشنی بشناسید ممکن است؛ بتوانید موقعیت‌های مورد نظر را بصورت تازه‌ای ببینید. در واقع رویکردتان به علت‌ها و موقعیت‌های اضطرار آور نباید "یک بعدی" (Unidirectional) و بدون بررسی باشد، در آن صورت است که می‌توانید متناسب با توانایی‌های شخصی و عوامل محیطی راههایی را برای مقابله صحیح با آنها پیدا کنید.
"برنامه‌ریزی برای جلوگیری از احساس درماندگی در دقایق آخر ، صحبت با افراد مطمئن در مورد زمینه‌های آسیب‌زا و اضطراب‌آور ، شرکت در کلاس‌های آموزشی مخصوص (بویژه اگر مفید بودن آنها ثابت شده است)" بعضی از اقدامات برای مقابله صحیح می‌باشد.
پرورش رغبتها و استعدادها
هر جامعه‌ای فرصت‌های تقریبا نامحدودی برای مردمانی از هر سن (شاید از هر دو جنس) فراهم می‌کند تا افراد استعدادهای خود را در زمینه‌های مختلف آزموده و به موفقیت‌های فردی و اجتماعی دست یابند. این فرصت‌ها می‌تواند "ورزشی ، تحصیلی و علمی ، هنری ، فنی و..." باشد. افرادی که خود را فقط به یک موضوع محدود نمی‌کنند و دنبال یادگیری و بدست آوردن مهارت‌های جدید هستند، غالبا زندگی برایشان جذابیت و گیرایی بیشتری دارد، و به احتمال زیاد موفقیت بیشتری بدست می‌آورد، و همچنین موفقیت بیشتری بدست می‌آورد.
به دنبال آن احساس شایستگی ( Merit Sensation) ناشی از دست یافتن به مهارت "عزت نفس" (Self – Esteem) افراد بالا می‌برد. نکته مهم یا سوال موجود در این زمینه می‌تواند مسایل و کمبودهای اقتصادی و مالی باشد ولی افرادی که تمایل به دست یافتن مهارت یا پرورش استعدادی را دارند؛ مطمئنا راهکارهای خوبی را متناسب با امکانات خود پیدا می‌کنند.
ایجاد روابط صمیمانه
اگر نگاهی به علائم و نشانه‌های اختلالات عاطفی بیندازیم هسته اصلی و نقطه مشترک آنها را احساس انزوا و تنهایی می‌یابیم. ما نیازمند پشتیبانی آرامش‌دهی و اطمینان‌هایی هستیم که از طرف دیگران فراهم می‌شود، چون انسان موجودی اجتماعی است. این موضوع ثابت شده که افرادی که روابط اجتماعی قوی و دوستان صمیمی دارند و نگرانی‌ها و مشکلات خود را با افراد مطمئن بیان می‌کنند و در عین حال به رفاه و خشنودی دیگران توجه و علاقه نشان می‌دهند مشکلات خود را روشن تردیده، درعین حال احساس ارزشمندی بیشتری می‌کنند.
کمک گرفتن به موقع از دیگران
در راه "خودشناسی" (Auto Gnosis) و برطرف کردن مشکلات روانی محدودیتی از قبیل ندانستن تمام راه حل‌ها ، خودفریبی (مکانیسم‌های دفاعی) وجود دارد که باعث می‌شود همیشه نتوانیم مشکلات را بصورت عینی ببنیم. وقتی احساس می‌کنید در برطرف کردن مشکل خود پیشرفتی ندارید، موقع آن فرا رسیده که از متخصصانی مانند: روانشناس (مشاور یا بالینی) ، روانپزشک و درمان گران آموزش دیده به تناسب مشکل خود ، کمک بخواهید. شاید احساس برچسب خوردن و نگرش‌های غلط اجتماعی مانع از مراجعه به این افراد شود؛ ولی کمک خواستن از دیگران خود نمودار پختگی عاطفی و یکی از اولین مراحل خودآگاهی است؛ (چون به این موضوع آگاه است) که یک جای کار تفکر ، احساس ، شخصیت مشکل دارد) و نشانه ضعف افراد.
تقویت اعتقادات مذهبی
رشد و تعالی اعتقادات مذهبی تاثیر بسزایی در تفکر ، احساس و روابط اجتماعی انسان دارد و سلامت جسمانی و بهداشت روانی فرد را تضمین می‌کند. مطالعات نشان داده است؛ افراد معتقد به خدا (بدون در نظر گرفتن نوع مذهب) رفتار و تفکرشان بسیار سالم‌تر و بهنجارتر از افراد "بدون اعتقاد یا با اعتقادات ضعیف" می‌باشد.

Ghorbat22
06-12-2008, 18:00
اگر شما هم دچار بی خوابی هستید ، نگران نباشید. نیاز افراد به خواب نسبت به نوع فعالیت و سن افراد و زن و یا مرد بودن آنها متفاوت است . باید
توجه داشت که کم خوابی و پرخوابی ، هر دو برای بدن مضر هستند و باعث اختلال در فعالیتهای بدن می شوند . وضعیت نرمال ، حداقل ۷ ساعت خواب
در شبانه روز است . پس برای اینکه در طول روز شاداب باشیم و بدون خمودگی ، فعالیتهای روزانه خود را انجام بدهیم ،‌ باید نسبت به میزان خواب خود
توجه کامل داشته باشیم .
علتهای بی خوابی
الف - عوامل محیطی : در بسیاری از موارد علت بی خوابی به دلیل عدم رعایت دکوراسیون مکان خواب یا عدم توجه به فضای لازم برای محل خواب و عادتهای خاص در اتاق خواب است . پس :
10 دقیقه قبل از استراحت ، لامپها و تمام روشنایی را قطع کنید ! با کم نور کردن لامپها قبل از خواب ، می توانید به خواب آلودگی و آمادگی خود برای خوابیدن کمک کنید . این امر موجب سازگار شدن فکر و مغز شما با تاریکی می شود .
اتاق خواب خود را تهویه کنید ! کسانی که در یک اتاق بدون تهویه و آلوده می خوابند ، ممکن است روز بعد احساس خستگی کرده ، یا حتی سردرد را تجربه کنند . با باز کردن یک پنجره به راحتی می توانید این مشکل را برطرف کنید .
دکوراسیون اتاق خواب خود را تغییر دهید ! سعی کنید رختخواب خود ( تخت ) را در قسمتهای متفاوتی از اتاق قرار دهید و جای آن را دائماً تغییر دهید .
ب ـ دلایل روانی : نگرانی و استرس می تواند سبب آشفتگی خواب شود و این درست است که استرس و اضطراب در زندگی تمام افراد نقش مخربی دارد ، ولی برخی از افراد خیلی بیشتر از بقیه گرفتار مشکلات ناشی از آن در زندگی و امر خوابیدن خود هستند . زمانی که فکر شما در حال شکنجه و آزار است . مسلماً خوابیدن غیرممکن است . ولی مسلم است که شما قادرید بر این مشکل نیز غلبه کنید . در اینجا چند روش مؤثر برای کاهش فشار و استرس را معرفی می کنیم : ورزش کنید ! این امر علاوه بر اینکه به بهبود وضعیت فیزیکی و افزایش انرژی بدن شما کمک می کند ، فکر شما را در حالت آرامش و عدم فعالیت قرار می دهد . اما انجام دادن آن بلافاصله قبل از خواب می تواند تا زمان آرامش یافتن و به اصطلاح سرد شدن بدن ، مانع از خوابیدن شود .
• مشکلات کاری را در محل کارتان بگذارید ! البته این امر مشکل است ،‌ ولی با تمرین ، آسان خواهد شد .
• هرگز با عصبانیت به رختخواب نروید ! گفتنش از انجام دادنش آسان تر است ، ولی اگر همچنان زیرلحاف خود در حال نفرین و گله و غرولند هستید ،‌ بدانید که هرگز خواب خوبی نخواهید داشت .
• تلاش در به خواب رفتن نداشته باشید ! تمرکز روی خوابیدن ، تنها موجب خواهد شد که تا صبح خوابتان نبرد . استراحت نباید به زور باشد ، این امر باید به طور اتوماتیک و طبیعی رخ دهد . خیلی از افراد ،‌ روز را با داشتن نگرانی از اینکه مبادا شب خوابشان نبرد سپری می کنند و جالب است که شب هم خوابشان نمی برد .
• اگر نمی توانید بخوابید در رختخواب دراز نکشید ! از جا بلند شوید ، کمی تلویزیون نگاه کنید ، کتاب بخوانید یا به روش دیگری خود را سرگرم کنید ۳۰ دقیقه بیدار بودن بهتر از نخوابیدن در تمام طول شب است .
ج - رژیم غذایی : کمبود ویتامین b ، کلسیم ، مس ، آهن ، منیزیم ، و روی و خوردن بیش از حد غذا یا داشتن عادت غذایی بد و تغذیه نامناسب ، همه می توانند موجب اختلال در خواب شوند . دانستن اینکه چه نوع غذایی موجب کاهش یا مانع از خوابیدن شما می شود ، می تواند کمک بزرگی باشد ،
کافئین : نوشیدن قهوه و چای و خوردن شکلات قبل از خواب ، منطقی نیست . بسیاری از مردم فراموش می کنند وقتی که در حال تماشای یک مسابقه فوتبال هستند ، از خوردن چیپس ، مایعات شیرین و کافئین دار یا تنقلات سنگین خودداری کنند .

Ghorbat22
06-12-2008, 18:02
مقدمه
اختلال یا از بین رفتن موقتی هشیاری که به‌ صورت ناگهانی رخ می‏دهد و غالبا همراه با حرکات عضلانی که ممکن است به ‌صورت حرکت کوچک پلکها ظاهر شود و یا با تکانهای خیلی شدید همراه باشد و تمام بدن را در برگیرد، اصطلاحا صرع نامیده می‌شود. به عبارت دیگر صرع عبارتست از تغییرات ناگهانی اختلاف پتانسیل بین داخل و خارج سلول عصبی و بر حسب نوع سلولی که در معرض این تغییر قرار می‏گیرد، تظاهرات بالینی گوناگونی به صورت تغییر در سطح هشیاری ، فعالیتهای حرکتی ، تغییرات رفتاری ، تغییرات حسی و سیستم عصبی خودکار ایجاد می‏شود. صرع انواع کوچک و ساده‌تر دیگری هم دارد.
طبقه‌بندی بین المللی صرع
حملات موضعی
• نوع ساده ، با علائم حرکتی ، حسی ، نباتی- عصبی یا هر سه.
• نوع پیچیده یا مرکب با علائم شناختی ، عاطفی ، روانی ـ حسی ، روانی ـ حرکتی و فرم‌های مرکب.
• حملات موضعی که به طور ثانوی به صورت حمله تونیک ـ کلونیک عمومی درمی‏آیند.
حملات عمومی
دو طرفه ، متقارن بدون شروع موضعی ، که به صرع بزرگ گراندمال هم معروف است.
• حملات تونیک ـ کلونیک (صرع بزرگ)
• حملات تونیک
سبب‌شناسی صرع
بطور کلی علل صرع را می‏توان در دو گروه کلی زیر قرار داد:
• صرع اولیه (ایدیوپاتیک) ، که اختلال مشخصی در سیستم عصبی مرکزی وجود ندارد و اغلب زمینه ژنتیکی دارد.
• صرع ثانویه یا علامتی که با اختلال مشخص در سیستم عصبی مرکزی تعریف می‏گردد. در مجموع این دو گروه طیفی از ضربات ناگهانی سر ، عفونت‏ها ، تومورهای مغزی ، اختلالات متابولیک مغز ، مشکلات زایمان و فاکتورهای ژنتیک را در بر می‏گیرند.
صرع بزرگ
یکی از شایع‏ترین انواع حملات ناگهانی صرع می‏باشد که حمله بیشتر بدون هشدار شروع می‏شود و با از دست دادن ناگهانی هشیاری همراه است. در صرع بزرگ چند مرحله می‏توان تشخیص داد. برخی از این حملات تشنجی از همان ابتدا فراگیر می‏شوند و برخی دیگر حاصل فراگیر شدن حملات موضعی می‏باشند. حملات فراگیر اولیه بدون هیچگونه نشانه‏ای آغاز می‏شوند.
هر چند برخی از بیماران ممکن است گاهی ساعتها و روزها قبل از حمله احساسات و اختلال‌های روانی و جسمی خاصی را تجربه کنند که به عوارض پیش نشانه‏ای معروفند. این حملات معمولا 1 تا 3 دقیقه طول می‏کشد. پس از پایان حمله ، بیمار تا مدتی گیج بوده و ممکن است به خواب برود. پس از بیدار شدن تا مدتی ممکن است دچار سردرد عضلانی گردد.
عوارض روانی و بهداشت روانی صرع
از آن‌جا که صرع به‌دلیل نوعی عارضه مغزی است، همین عارضه می‌تواند بر مناطق دیگر مغزی و یا روانی بیمار اثر گذاشته و نشانه‌ها و حالات عاطفی مانند افسردگی ، اضطراب ، سستی ، وسواس ، عصبانیت ، حالات تهاجمی و مشکلات دیگری ایجاد نماید. مصرف داروهای ضدصرع نیز موجب بروز بعضی عوارض عاطفی، روانی و رفتاری می‌شود.
فنوباربیتال موجب پرتحرکی و بی‌قراری بچه‌ها می‌شود و فنی‌توئین اختلال تعادل می‌دهد. رفتار نامناسب والدین و دیگران نیز موجب مشکلات عاطفی این افراد می‌شود. به بیماران صرعی و خانواده‌های آنان توصیه می‌شود با مشاهده چنین عوارضی با مشاور ، روانشناس بالینی یا روانپزشک مشاوره کنند.
درمان صرع
بطور کلی منظور از اهداف درمان در بیماران مبتلا به حملات تشنجی برطرف ساختن علت صرع ، جلوگیری از بروز حملات و برخورد با پیامدهای روانی ـ اجتماعی آن و برگشت بیمار به یک زندگی عادی می‌باشد.
کنترل با دارو
اساس کنترل حملات تشنجی درمان دارویی است. استفاده از داروهای ضد صرع ، تقریبا در 75% بیماران مصروع باعث کنترل شدن کامل یا کاهش دفعات و شدت بیماری می‏گردد. به این ترتیب هدف نهایی عبارت است از متوقف نمودن حملات تشنجی بیمار ، بدون این که در اعمال ذهنی طبیعی وی مشکلی ایجاد شود یا عوارض جانبی خطرناک عمومی ظاهر گردد.
تنظیم مسائل بهداشتی و فیزیکی بیمار
مسایل فیزیکی و بهداشتی فرد مبتلا به صرع شامل تنظیم ساعات خواب ، جلوگیری از محرومیت از خواب ، عدم مصرف مشروبات الکلی و تنظیم برنامه تغذیه روزانه بیمار که شامل مصرف غذاهای ساده ، میوه‌جات و سبزیجات به مقدار فراوان و جلوگیری از ایجاد یبوست در این بیماران می‏باشد. به علاوه رعایت اصول مراقبت از خود در اموری نظیر رانندگی ، کار ، شغل ، ورزش و... نیز باید از طرف فرد مصروع مورد توجه قرار گیرد.

Ghorbat22
06-12-2008, 18:03
بر اساس تحقیقات مختلف افراد زیادی از تحمل استرس رنج می‌برند این استرس ها در طولانی مدت می‌تواند ناهنجاریهای مختلفی را سبب شده و تاثیر منفی خود را در زندگی روزانه فرد نشان دهد. استرس علاوه بر تاثیرات فیزیکی و جسمانی که بوجود می‌آورد از جمله ناراحتی قلبی ، گوارشی و ... شرایط روحی و روانی افراد را نیز به مخاطره می‌اندازد. پژوهشها نشان می‌دهد افراد دچار استرس از بی‌خوابی و بدخوابی رنج می‌برند که به نوبه خود عوارض متعدد روانی را در فرد موجب می‌شود مثل کاهش عملکرد روزانه فرد از سوی دیگر افسردگی‌ها ، اضطرابها و انواع مشکلات روحی روانی می‌توانند در نتیجه تحمل استرس طولانی مدت بر فرد عارض شوند.
حال اگر چنین شرایطی در طولانی مدت تداوم یابد و فرد کنترل مفیدی روی آنها نداشته باشد و نتواند آرامش روحی و روانی خود را برقرار سازد در دراز مدت عواقب و تاثیرات منفی را ناظر خواهد بود.
تاثیرات مخل سلامتی ناشی از استرس
علائم ناشی از استرس را به اشکال مختلف ممکن است در فرد ظهور بروز کند. دسته‌ای از این علائم را می‌توان به عنوان علائم جسمانی و فیزیکی طبقه بندی کرد مثل ناراحتیهای عضلانی و ماهیچه‌ای که اغلب به صورت کشیدگی ، سفتی و دردناک شدن عضلات احساس می‌شوند. پشت درد ، گردن درد ، سردرد ، فشار خون بالا ، کاهش مقاوت بدن در مقابل عفونتها و ... از جمله تاثیرات جسمانی استرس هستند. که هر یک از اینها با اعمال تاثیرات خود روی شرایط روحی و روانی افراد وضعیت فرد را سخت‌تر و غیر قابل تحمل‌تر می‌سازند.
گذشته از تاثیرات روانی این علائم جسمانی ، دیگر تاثیرات روانی استرس عبارتند از بی‌خوابی ، پرخوابی ، افزایش یا کاهش میل به غذا که اغلب به صورت روانی احساس می‌شود، تمایل به گریه ، گرایش به مصرف مواد مخدر و الکل ، کاهش عملکرد حافظه ، بیقراری و ناآرامی ، افسردگی ، زود رنجی ، اضطراب ، پرخاشگری ، بی حوصلگی ، عدم لذت بردن از فعالیتها و سرگرمیها از جمله تاثیرات روانی استرس هستند.
استرس ، بهداشت روانی و عملکرد روزانه فرد
استرس با پدید آوردن تاثیرات مخربی در وضعیت جسمانی و روانی شرایط زندگی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این شرایط عملکرد شغلی فرد ممکن است تحت تاثیر قرار گیرد. اغلب افراد دچار استرس که نمی‌توانند کنترل و مدیریت مفید استرسی داشته باشند با کاهش عملکرد شغلی مواجه می‌شود کسالت ، بی حالی ، عصبانیت ، بی‌خوابی معمولا توانایی فرد را در انجام وظایف شغلی و حتی روابط کاری او تحت تاثیر قرار می‌دهد و مشکلات افزونتری را برای او بوجود می‌آورد. از سوی دیگر روابط خانوادگی این افراد معمولا مختل می‌شود.
بروز اختلافات خانوادگی زمانی که یکی از اعضا یا کلیه اعضا خانواده در شرایط استرس‌زا زندگی می‌کنند افزایش چشمگیری پیدا می‌کند که حاکی از تاثیرات روانی استرس روی فرد است. تحمل استرس پیشرفت تحصیل دانش آموزان و دانشجویان را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد که در این میان فاکتورهای موثر بر شرایط روحی و روانی نقش عمده‌ای بازی می‌کنند.
فاکتورهای بهداشت روانی در افراد دچار استرس
می‌توان گفت یک دور با کل در ارتباط بین استرس و فاکتورهای بهداشت روان وجود دارد. بطوری که تحمل استرس بهداشت روانی فرد را به مخاطره می‌اندازد. و به خطر افتادن و تضعیف فاکتورهای بهداشت روان تحمل بیشتری را بر فرد تحمیل می‌نماید و این دور به این صورت تداوم می‌یابد. تحقیقات نشان می‌دهد مهارتهای مقابله‌ای که فاکتور مهمی در حفظ بهداشت روانی سالم در فرد است در شرایط استرس‌زا تحت تاثیر قرار می‌گیرند و در صورتیکه فرد نتواند به خوبی از این مهارتهای مقابله‌ای برای کنترل استرس استفاده کند با مشکلات عدیده‌ای در زمینه بهداشت روان مواجه خواهد شد.
معمولا افرادی که مهارتهای مقابله‌ای خوبی در برابر ناراحتیها و مشکلات دارند کمتر تسلیم شرایط استرس‌زا قرار می‌گیرند و اغلب از فنونی استفاده می‌کنند که بتوانند شرایط استرس‌زا را تحت کنترل خود در آورند و به این صورت محافظت بیشتری از سلامت روان خود را داشته باشند. لازم است برای جلوگیری از تحت مخاطره قرار گرفتن بهداشت روانی ، شیوه‌های مدیریت استرس در افراد آموزش داده می‌شود تا از بروز مشکلات بعدی و فزونی پیدا کردن شرایط استرس‌زا جلوگیری گردد.

Ghorbat22
06-12-2008, 18:05
اطلاعات اولیه
زیگموند فروید (Sigmund Freud) درسال 1856 میلادی در فرایبورگ اطریش به دنیا آمد و در سال 1939 در لندن در گذشت و در این 83 سال نظامی را بنیان گذاری کرد که به مثابه یک انقلاب بود. او نگرش ما را نسبت به طبیعت انسان و حتی فرهنگ و تمدن تغییر داد و موفقیت های عظیمی را کسب کرد.
روان کاوی (Psychoanalysis) محصول نظام فروید بود که تنها به او تعلق داشت و او از این لحاظ بسیار انعطاف ناپذیر بود، روانکاوی آفرینش من است هیچ کس نمی‌تواند بهتر از من دریابد که روان کاوی چیست. (فروید 1914) نظریه فروید شامل بخش متعددی شامل انرژی روانی ، رشد روانی- جنسی شخصیت ، ساختار شخصیت ، مکانیسمهای دفاعی (Defense Mechanism) و روشهای درمان بیماری‌های روانی از طریق تداعی آزاد (Free Association) و تحلیل رویا (Dream Analysis) است.
انرژی روانی و غرایز
فروید که تحصیلاتش را در رشته پزشکی به اتمام رسانده بود در نظریه خود از اصطلاحهای فیزیولوژیکی استفاده می‌کرد. او چنین مطرح کرد که همانند کارکردهای جسمانی که به انرژی نیازمند هستند ذهن و روان نیز برای انجام کارکردهایش (مانند: ادراک دنیای خارج ، تفکر ، تصور ، یادآوری و …) به انرژی نیازمند است و آن را انرژی روانی نام نهاد که از لحاظ شکل و نوع با انرژی جسمی تفاوت دارد. علاوه بر این او بر پایه اصل بقای انرژی این موضوع را مطرح کرد که انرژی جسمی می‌تواند به انرژی روانی تبدیل شود و بر عکس و پیوند این دو شکل انرژی توسط غریزه (Instinct) انجام می‌شود.
در تعریفی کوتاه می‌توان گفت غریزه عبارت است از محرک‌های ذهنی که از درون بدن موجود زنده سرچشمه می‌گیرند. فروید غریزه را واحد بنیادی نظریه خود به حساب آورد. از نظر او غریزه برانگیزاننده و پیش راننده شخصیت بوده ، رفتار را تحریک نموده و به آن جهت می‌دهد. محرک غرایز نیز عوامل درونی مانند کمبود غذا ، آب و… هستند که به صورت یک نیاز (Need) تبلور یافته ، در ذهن تبدیل به یک سایق (میل) می‌شود و غریزه را در جهت برآورده ساختن آن سایق تحریک می‌کند.
انواع غرایز
فروید غرایز را از صرف نظر از تعدادشان به دو نوع تقسیم کرد: غرایز زندگی (Life Instinct) و غرایز مرگ (Death Instinct) . از نظر او غرایز زندگی در جهت ارضای نیازهای جسمی عمل می‌کنند و در خدمت بقای فرد هستند. جهت غرایز زندگی به سمت رشد و نمو است. مهمترین غریزه زندگی از نظر فروید غریزه جنسی است که آن را در معنای گسترده‌اش یعنی دربر گیرنده تمام رفتار و اندیشه‌های لذت بخش تعریف کرد و نه در معنای محدود شهوت.
فروید در مقابل غرایزه زندگی غرایز مرگ یا ویرانگر را قرار داد، و گفت انسانها تمایلی ناهوشیار (Unconscious) به مردن دارند. مهمترین غریزه مرگ از نظر فروید غریزه پرخاشگری است که انسان را به تخریب ، تسخیر و کشتن دارد. او پرخاشگری را به عنوان بخشی از سرشت انسان که اهمیتی هم‌طراز با غریزه جنسی دارد، در نظر گرفت.
رشد روانی - جنسی شخصیت
با توجه به اهمیتی که فروید به غریزه جنسی قائل بود، رشد شخصیت را به صورت مراحل جنسی توصیف کرد، که در آن یکی از مناطق شهوت‌زا در مرحله معینی اساس لذت بردن کودک را فراهم می‌آورد و در واقع در هر مرحله یکی از مناطق شهوت‌زا از اهمیت بیشتری برخوردار است. بطور خلاصه فروید پنج مرحله را در رشد روانی جنسی شخصیت در نظر گرفت که عبارتند از: مرحله دهانی ( Oral stage) ، مرحله مقعدی (Anal stage) ، مرحله تناسلی (Phallic stage) ، مرحله نهفتگی (Iatency stage) و مرحله جنسی.
ساختار شخصیت
فروید در تشریح ساختار شخصیت دو دیدگاه متفاوت ارائه کرد. او در نخستین دیدگاه خود ابراز کرد که شخصیت به سه سطح هشیار (Conscious) ، نیمه هشیار (Preconscious) و ناهوشیار (Unconscious) تقسیم می‌شوند. دومین دیدگاه فروید ساختار شخصیت در سالهای آخر زندگی فروید مطرح شد. او در این دیدگاه شخصیت را به روش دیگری نیز تقسیم بندی کرد که شامل نهاد (Id) ، خود (Ego) و فراخود (Super Ego) می‌شد. فروید این دو دیدگاه را برهمدیگر منطبق می‌دانست و می‌گفت تمام نهاد در سطح ناهشیار عمل می‌کند. در حالی که قسمتی از خود و فراخود در ناهشیار و قسمتی در هشیاری قرار دارند.
مکانیسم‌های در ساختار شخصیت
در دومین دیدگاه فروید نسبت به شخصیت خود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. چرا که از لحاظ سلسله مراتب تشکیل یافتن دومین ساختار است. فروید ویژه‌های نهاد و فراخود را به ترتیب به صورت تابع کامل اصل لذت و تابع کامل اصل اخلاق گرایی (وجدان اخلاقی) توصیف می‌کند و هر یک می‌خواهند خود را که در وسط این دو ساختار قرار دارند تحت سلطه خود در آورند و از این طریق تمایلات و دستورات خود را به اجرا در آورند. در واقع بین نهاد و فراخود یک تعارض و جنگ دائمی وجود دارد که برخود تحمیل می‌شود که بصورت اضطراب ( Anxiety) در فرد متجلی می‌شود.
فروید برای خود مکانیسم دفاعی ویژه‌ای را توصیف کرد که از طریق بکارگیری آنها در سطح ناهشیار خود موفق می‌شود در برابر لذت گرایی نهاد و اخلاق گرایی افراطی فراخود مقاومت کند و بدین وسیله سطح اضطراب را در فرد کاهش دهد، ولی زمانی که دیگر این دفاعها کارایی خود را از دست بدهند یا شکست بخورند، ساختار شخصیت فرو می‌پاشد (کل شخصیت میدان جنگ نهاد و فراخود می‌شود و فرد کنترلی بر اعمال خود نخواهد داشت) و فرد با انواعی از بیماری‌های روانی از روان رنجور (Neuroic) تا روان پریش (Psychotuc) دچار می‌شود. برخی از این مکانیسم‌های دفاعی عبارتند از: سرکوبی (Repression) ، انکار (Denial) ، فرافکنی (Projection) ، جابجایی (Translocation) ، دلیل تراشی (Rationalization) ، بازگشت (Reversion) و …

elham_007
07-12-2008, 22:13
مهمترین ویژگی این بیماری کناره گیری ، عدم دخالت در امور روزمره و اهمیت ندادن به دیگران است. در واقع برای این بیمار «روابط اجتماعی» بی معنی است. بنابراین در رفتارشان مردم گریزی و زندگی حاشیه‌ای قابل ملاحظه است. این بیماران چون مردم گریز هستند؛ بنابراین به فعالیتها و مشاغل انفرادی بویژه شبانه علاقه نشان می‌دهند.

اینان موضوع شغلی خود را طوری انتخاب می‌کنند که کمترین ارتباط با مردم داشته باشند. کارهای انتزاعی و مشاغل مرتبط با وسایل بی جان برایشان لذّت بخش است. (نظیر: ریاضیاتستاره شناسی ، مشاغل مرتبط با فلز و چوب و ... . همچنین زندگی عاطفی و هیجانی بیمار یکنواخت ، سطحی ، محدود است. حتی موقعی که در مورد شادترین یا ناخوشایندترین حوادث زندگی صحبت می‌کند تغییری در رفتار و آهنگ صدایش مشاهده نمی‌شود. این ویژگیها بیشتر با علائم منفی اسکیزوفرنی را به یاد می‌آورد.

یک مثال

«گفتگوی زیر بخشی از صحبتهای یک بیمار اسکیزوئید با یک مشاور است»:

م:آقای اکبری چه مشکلی دارید؟
ب:کاری.
م:اگر امکان دارد در مورد مشکل کاریتون صحبت کنید؟
ب:بی‌علاقگی.
م:حتماً برایتان سخته که کاری را انجام بدهید که علاقه‌ای به آن ندارید:
ب:بلی.
م:در مورد کارتان بیشتر صحبت کنید؟
ب:آزمایشگاهی.
م:در آزمایشگاه چه کار انجام می‌دهید؟
ب:حیوانات

(اگر با این بیمار چندین ساعت هم گفتگو شود باز هم جوابها کوتاه ، سطحی و یکنواخت خواهد بود.)

ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوئید

گسستگی روابط اجتماعی و عواطف سطحی در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:




از روابط نزدیک ، از جمله عضو یک خانواده بودن نه لذت می‌برد و نه تمایلی به آن دارد.
تقریباً همیشه فعالیتهای انفرادی را انتخاب می کند.
اگر علاقه‌ای به روابط جنسی با فردی داشته باشد, بسیار اندک است.
فعالیت معدودی وجود دارد که می تواند از آنها لذت ببرد.
به غیر از بستگان درجه یک دوستان نزدیک ندارد.
تعریف و انتقاد دیگران برایش اهمیتی ندارد (یکسان است).
عواطف سطحی و سرد است.



تشخیص افتراقی



اختلال اسکیزوفرنی: علائم اختلال تفکر و هذیان در اسکیزوئیدی‌ها دیده نمی‌شود؛ بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.


اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری و دوری گزینی: با وجود اینکه عواطف محدود در این دو اختلال هم دیده می‌شود. ولی برعکس اسکیزوئیدها تنها بودن بر‌ ایشان تجربه‌ای دردناک است.

درمان

روان درمانی

برقراری ارتباط با این بیماران سخت ولی امکان‌پذیر است. در درمان انفرادی وقتی رابطه برقرار شد، آنها با ترس و هواس از «دوستان خیالی» و «ترس از وابستگیهای غیر قابل تحمل» صحبت خواهند کرد. در گروه درمانی ممکن است بیمار تا یک سال صحبت نکند، امّا در نهایت درگیر می‌شود (صحبت می‌کند) فقط درمانگر باید مواظب باشد تا سایر گروه به سکوت بیمار اعتراض نکنند.

دارو درمانی

برای کاهش حساسیت این بیماران نسبت به طرد شدن استفاده از داروهای ضد افسردگی و نورولپتیک ضد جنون مفید است.

elham_007
07-12-2008, 22:21
اختلال تجزيه هويت(هويت پريشي)، كه اختلال شخصيت چندگانه نيز ناميده مي شود ، عبارت است از وجود دو يا چند هويت يا شخصيت متمايز كه به تناوب رفتار را كنترل مي كنند.معمولا هر شخصيت نام و سن و مجموعه خاصي از خاطرات و رفتارهاي ويژه ي خود دارد.در اغلب موارد يك هويت اصلي با نام واقعي شخص وجود دارد كه منفعل ، وابسته و افسرده است.هويتهاي جانشين نوعا داراي ويژگيهايي هستند كه با هويت اصلي تعارض دارند: مثلا خصمانه ، كنترل كننده ، و خود ويرانگرند.در بعضي موارد ، اين شخصيتها ممكن است حتي در ويژگيهايي مثل دستخط ، استعدادهاي هنري و ورزشي ، و آشنايي به زبان خارجي با هم تفاوت داشته باشند.هويت اصلي معمولا از تجربه هاي هويتهاي ديگر آگاهي ندارد.دوره هايي از يادزدودگي بدون علت ، از قبيل زوال حافظه براي چند ساعت يا چند روز در هفته ، مي تواند نشانه ي وجود اختلال تجزيه ي هويت باشد.
يكي از مشهورترين موارد شخصيت چند گانه ، كريس سايزمور (chris sizemore) است كه شخصيتهاي مختلف وي _ايو وايت ، ايو بلك،و جين _ در فيلم سه چره ي ايو به تصوير كشيده شده است و بعدها به تفصيل در زندگي نامه ي وي تحت عنوان "من ايو هستم" توصيف شده است.
نمونه ي ديگري از شخصيت چند گانه كه به تفصيل بررسي شده ، مورد پسر17 ساله اس به نام يونا((jonah است كه به خاطر سر دردهاي شديد ، كه غالبا فراموشي در پي داشت ، در بيمارستان بستري شده بود.كاركنان بيمارستان متوجه شدند كه در روزهاي مختلف تغييرات چشمگيري در شخصيت وي پديد مي آيد ، و روانپزشك مسئول نيز سه هويت فرعي مجزا در وي تشخيص داد.ساختارهاي شخصيتي نسبتا پايداري كه در وي ظاهر مي شد به شرح زير است:
يونا:شخصيت اصلي . خجالتي ، گوشه گير ، مودب ، و بسيار سنتي.او "مبادي آداب" معرفي شده است.گاهي در جريان مصاحبه هراسان و دستپاچه مي شود.يونا از وجود شخصيتهاي ديگر اطلاعي ندارد.
سامي:خاطراتش بسيار كامل و دست نخورده است.مي تواند با يونا همزيستي داشته باشد ، يا يونا را كنار بگذارد و جانشين او شود.مدعي است كه هر زمان يونا به مشاوره ي حقوقي نيازمند باشد يا دچار دردسر شود براي كمك به او آماده است.او "ميانجي" معرفي شده است.سامي پديدار شدنش را در سن 6 سالگي به ياد مي آورد .در آن زمان مادر يونا ناپدري او را با چاقو زخمي كرد و سامي از والدين خود خواست كه ديگر در مقابل كودكان با هم دعوا نكنند.
كينگ يانگ:او هنگامي كه يونا شش يا هفت ساله بود ظاهر شد تا هويت جنسي يونا را تثبيت كند، چون مادر يونا گاهي در خانه لباس دخترانه به او مي پوشانيد و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه مي كرد.از آن به بعد كينگ يانگ مواظب علايق جنسي يونا بوده ، و به همين دليل نيز "عاشق پيشه" معرفي شده است.او به طور مبهمي از وجود ساير شخصيتها آگاه است.
يوسف عبدالله:شخصي بي عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسيار مقاوم است.وظيفه دارد از يونا مواظبت و مراقبت كند و به همين سبب وي "جنگجو" معرفي شده است.يوسف در سن 9 يا 10 سالگي ظاهر شد ، همان زمان كهگروهي پسربچه ي سفيدپوست يونا را بدون هيچ دليلي كتك زدند.يونا درمانده شده بود ، كه يوسف فرا رسيد و كينه توزانه با مهاجمان جنگيد.او نيز آگاهي مبهمي از ساير شخصيتها دارد.
اين چهار شخصيت در تمام شاخصهايي كه با موضوعهاي هيجاني سر و كار داشت، كاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهايي كه چندان ارتباطي با هيجان يا تعارضهاي شخصي نداشت ، مثل آزمون هوش يا آزمون واژگان ، نمره هاي كم و بيش يكساني داشتند.
اختلال تجزيه هويت حاكي از ناتواني در يكپارچه سازي جنبه هاي گوناگون هويت ، حافظه و هشياري است.تجزيه ي هشياري چنان كامل است كه گويي چند شخصيت مختلف در يك بدن زندگي مي كنند.ناظران گزارش كرده اند كه تغيير از شخصيتي به شخصيت ديگر غالبا با تغييرات ظريفي در وضع اندامي و لحن صدا همراه است.شخصيت جديد به طرز متفاوتي حرف مي زند ، راه مي رود و سر و دست تكان مي دهد.حتي ممكن است تغييراتي در فرايندهاي فيزيولوژيايي را از قبيل فشار خون و فعاليت مغزي صورت پذيرد.

Ghorbat22
10-12-2008, 19:41
بر اساس تحقیقاتی که "استفاده منطقی برای اثر گذاری مثبت " نام گرفته است ، نوجوانانی که در طول روز برای ساعات طولانی از تلفن های همراه استفاده می کنند و وقت خود را با صحبت کردن با آن و یا ارسال پیام کوتاه صرف می کنند، احتمالا با اختلالات روانی مواجه خواهند شد.

به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از خبرگزاری سلام، بر اساس این خبر، "فرانسیسکا تورسیلاس" استاد دپارتمان ارزیابی های شخصیتی، روانی و درمان در دانشگاه گرانادا ، تعداد زیادی از نوجوانان 18 تا 25 ساله شهر گرانادای اسپانیا را مورد ارزیابی قرار داده و رفتار آنان را در خصوص استفاده از تلفن همراه و خطرات آن مورد مطالعه قرار داده است.
به گفته تورسیلاس ، این اعتیاد در نتیجه تغيیرات اجتماعی به وجود آمده که در طول دهه گذشته ، پدیدار گشته اند.
بر اساس این گزارش ، عمده ترین تفاوت موجود میان این نوع از اعتیاد و اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر این است که تلفن همراه ظاهرا هیچ تاثیر مخربی بر روی ساختار فیزیکی اشخاص ندارد و تنها تاثیرات روانی آنها است که برجای می ماند.
وی در همین خصوص می گوید: " اعتیاد به تلفن همراه به طور جدی می تواند بر روی وضعیت روانی افراد تاثیر گذارد اما از آنجایی که این اعتیاد هیچگونه علائم و نشانه فیزیکی ندارد بنابراین اختلالاتی که به وجود می آورند مشهود نیستند "
بر اساس این گزارش حدود 40 درصد از جوانان اعتراف کرده اند که از تلفن های همراه خود بيش از 4 ساعت در روز استفاده می کنند و اکثر آنان نیز تاکید کرده اند که چندین ساعت را در روز صرف كار كردن با امكانات مختلف تلفن های همراه خود می کنند.
بسیاری از این افراد حتی در مواردی که تماسی را از دست می دهند و یا پیام های ارسالی آنان پاسخی را در بر نداشته باشد ، بسیار غمگین و ناراحت می شوند.
بر اساس این گزارش ، معتادان به تلفن همراه فعالیت ها و کارهای بسیار مهمی را نادیده می گیرند( نظیر اشتغال و تحصیل ) و حتی از دوستان نزدیک و اعضای خانواده خود نیز فاصله می گیرند و هنگامیکه تلفن همراه با آنان نباشد مدام به تلفن همراه خود فکر می کنند .
به گزارش تاليانيوز، بیشتر معتادان به تلفن همراه مردمی هستند که دارای اعتماد به نفس کمی بوده و در برقراری روابط اجتماعی با دیگران مشکل دارند و به همین خاطر احساس می کنند که همواره باید از این طریق با دیگران در ارتباط و در تماس باشند."
به گفته تورسیلاس هنگامیکه این افراد به هر دلیلی از تلفن های همراه خود جدا می شوند بسیار غمگین و افسرده می شوند و حتی خاموش بودن تلفن همراه برای این افراد نگرانی و تشویش ایجاد كرده و باعث به وجودآمدن اختلالاتی در وضعیت خواب این افراد می شود. در بعضی مواقع مشاهده شده است که این افراد به لرزه افتاده و با مشکل سو هاضمه نیز مواجه می شوند.
تورسیلاس در عین حال تصریح کرده یک دلیل منطقی وخوب براي استفاده از تلفن همراه می تواند برای نوجوانان یک فاکتور مثبت نیز محسوب شود چرا که باعث می شود که این افراد دوستان را در کنار خود حس کنند و همچنین احساس کنند که از جانب آنان حمایت می شوند.
تورسیلاس در جای دیگری به این نکته اشاره می کند که سو استفاده از تلفن همراه نیز در عین حال می تواند تاثیر مخربی را بر شکل گیری ساختار شخصیتی و روحی نوجوانان برجای گذارد.

منبع:iritn.com

Ghorbat22
10-12-2008, 19:48
رييس انجمن علمي روانپزشكان ايران گفت:نتايج تحقيقات مختلف نشان مي دهد،اضطراب و افسردگي از شايعترين اختلالات روانپزشكي در كشور است.
دكتر "احمد جليلي" روز پنجشنبه در حاشيه برپايي همايش ساليانه انجمن علمي روانپزشكان ايران در گفت و گو با خبرنگار گروه علمي ايرنابا بيان اين مطلب افزود:زنان بيشتراز مردان در معرض خطر ابتلا به اين بيماري ها قرار دارند.
وي گفت:منظور از بيماري‌هاي رواني فقط انواع حاد آن نيست و اغلب افراد كه به اضطراب و افسردگي مبتلا هستند در واقع نيازمند به خدمات روانپزشكي هستند.
دكترجليلي تصريح كرد:بررسي‌ها نشان داده است كه بين ‪ ۲۰‬تا‪ ۲۵‬درصد جمعيت ايران نياز به خدمات روانپزشكي دارند.
رييس انجمن روانپزشكان ايران اضافه كرد:بيماران رواني در اغلب موارد متوجه شكايات جسمي خود شده و به تصور داشتن بيماري‌هاي جسمي به مراكز درماني خدمات روانپزشكي مراجعه مي‌كنند.
دكتر جليلي با اشاره به اينكه مشكلات رواني يكي از فوريت‌هاي بهداشتي محسوب مي‌شود، افزود: سلامت روان بايد به اندازه سلامت جسم و حتي بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
وي با بيان اينكه از ميزان ابتلا به افسردگي در جوامع مختلف با توجه به تحقيقات مختلف و شرايط اجتماعي متفاوت حاكم بر آنجا،آمار مختلفي ارايه مي‌شود تصريح كرد:در كشورهايي مثل شيلي حدود ‪ ۳۰‬درصد،در ايران حدود ‪۹‬ درصد و در بعضي كشورهاي اروپايي حدود ‪ ۳‬درصد افراد دچار افسردگي هستند.
دكتر جليلي با بيان اينكه ميزان مشكلات رواني نسبت به گذشته افزايش يافته است ،افزود:هر گاه جامعه در مسير تحولاتي سريع از جمله جنگ و انقلاب قرار بگيرد ، ممكن است ميزان مشكلات رواني هم افزايش پيدا كند كه ما در ايران اين دو را پشت سر گذاشته‌ايم.
وي افزود:افزايش قدرت تشخيص متخصصين در شناسايي بيماري‌هاي رواني و همچنين افزايش آگاهي خود مردم نسبت به اين نوع از اختلالات نيز در اين افزايش موثر بوده است.
وي گفت:در حال حاضر حدود ‪ ۱۰‬هزار و ‪ ۵۰۰‬تخت روانپزشكي در كشور موجود است در حاليكه به حداقل ‪ ۲۵‬هزار تخت روانپزشكي نيازداريم.
دكتر جليلي افزود:در حال حاضر كمبود تخت‌هاي بيمارستاني و نبود پوشش بيمه‌اي مناسب براي بيماران رواني از مهمترين مشكلاتي است كه دست اندركاران درمان بيماران نيازمند به خدمات روانپزشكي با آن مواجه هستند.

تهیه و تنظیم :گروه اینترنتی نیک صالحی
niksalehi.com

Ghorbat22
10-12-2008, 20:41
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

افزایش آمار قتل های خانوادگی بویژه همسركشی، در حال حاضر یكی از مهم ترین دغدغه های اساسی مسئولان و تصمیم سازان اجتماعی و حتی برخی از خانواده هاست.
این در حالی است كه بررسی های علمی و پژوهشی بیانگر آن است كه ریشه بسیاری از این قبیل قتل ها به مشكلات درونی افراد و بیماری آنها بازمی گردد. امروز با نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها و نشریات به روشنی درمی یابیم كه وقوع قتل های خانوادگی بویژه همسركشی زنگ خطر های جدی را به صدا درآورده است كه به طور قطع می توان با تحلیل و ریشه یابی این قبیل معضلات آمار قتل های مشابه را به حداقل ممكن رساند. شنیدن این گونه خبرها ضمن اعلام هشدارهای جدی به دست اندركاران مربوط، موجبات نگرانی برخی افراد بخصوص زوج های جوان را نیز به همراه دارد كه مبادا روزی به دست همسر خود از پا درآیند! به راستی ریشه های پدیده همسركشی كجاست و چه اختلالات روانپزشكی می تواند به این بحران شوم بینجامد. یكی از علل شایع در بروز این پدیده وجود «اختلالات هذیانی» است. این اختلالات عبارتند از : یك سلسله باورهای نادرست كه با منطق قابل اصلاح نمی باشند. اختلالات هذیانی انواع مختلفی دارند اما یكی از انواع بسیار رایج آن كه به وفور در كلینیك های روانپزشكی با آن روبه رو می شویم اختلال هذیانی از نوع حسادت است. در این نوع اختلال مرد یا زن همواره به همسر خود مشكوك است و گمان می كند كه او در حال خیانت است.
به این منظور دائم همسرش را تحت كنترل داشته و تمام رفتار و حركات و امور شخصی او از قبیل تلفن ها، محل كار، رایانه، پیام های كوتاه تلفنی و غیره را به دقت و با وسواس بررسی می كند بلكه برگ برنده ای به نفع خود و برای اثبات خیانت از همسرش بیابد. در واقع اختلال هذیانی نوعی حسد و مانند غل و زنجیری است كه پای همسر را می بندد و مجال زندگی سالم را از او می گیرد. در این میان هسته مركزی زندگی مشترك كه همانا اعتماد طرفین به یكدیگر است با این اختلال از هم پاشیده و بی دلیل طرف مقابل مورد مؤاخذه و سؤال و جواب قرار می گیرد. حال كافی است كه فرد در باور هذیانی خود بپندارد كه همسرش به وی خیانت كرده است. بنابراین درصدد انتقام برخواهد آمد كه این امر می تواند به همسركشی نیز منتهی گردد. اختلال هذیانی حسد، یك اختلال روانی قابل درمان است كه در صورت درمان به موقع، می توان از بروز اتفاقات ناگوار بعدی پیشگیری نمود.
یكی دیگر از علل و ریشه های همسركشی به وجود «اختلالات شخصیت » بازمی گردد. از جمله شایع ترین اختلالات شخصیت كه منجر به سوءظن و بدبینی نسبت به مردم می گردد اختلال شخصیت پارانوئید (بدبین) است. این اختلال شخصیت باعث می شود كه فرد بی دلیل نسبت به سایرین احساس ناامنی نماید كه اگر این باور بدبینانه نسبت به همسر شكل بگیرد می تواند مقدمات آسیب به همسر و در نهایت تبعات وخیم یا حتی همسركشی را به دنبال داشته باشد. بیماران اختلال شخصیت مرزی هم می توانند گاه به خود و یا همسرشان آسیب برسانند. این افراد مدام احساس پوچی و اضطراب نموده، از تنهایی بشدت گریزانند. اما طاقت نگه داشتن افراد در كنار خود را نیز ندارند. در واقع بیماران اختلال شخصیت مرزی تحمل تنهایی ندارند اما نمی توانند كسی را هم به مدت طولانی كنار خود تحمل نمایند. به همین خاطر در چنین شرایطی با صراحت اعلام می شود كه تمام اختلالات شخصیت نیاز به روان درمانی (سایكوتراپی) دارند و از این طریق می توان به معالجه این افراد پرداخت. اغلب این افراد ناخودآگاه به سوی مواد مخدر جذب شده و آن را به عنوان روشی برای خود درمانی برمی گزینند.
سومین علت شایع همسركشی «اختلالات كنترل تكانی» می باشند. اینها اختلالاتی هستند كه موجب می شوند فرد در یك آن و بصورت تكانه ای نسبت به رفتار طرف مقابل واكنش سختی را نشان دهد. به گونه ای كه پس از انجام آن، از رفتار خود نیز پشیمان می شود.
برخی زنان و مردان دچار این نوع اختلال در یك رویكرد هیجانی و در واكنش به اختلاف یا سوءتفاهم با همسر خود مرتكب اقداماتی از قبیل ضرب و شتم همسر، آسیب های شدید و یا حتی قتل می شوند و بلافاصله نیز پشیمان می شوند كه دیگر سودی نخواهد داشت و چه بسا از شدت پشیمانی خود را هم در یك اقدام تكانه ای دیگر از پا درآورند. افراد دچار اختلال كنترل تكانه معمولاً تمایل به آتش بازی، دزدی و كندن موی سر و صورت خود داشته و با این اقدامات خود را آرام نگه می دارند. حال آن كه درمان اختلال كنترل تكانه ای از طریق دارو و روان درمانی می تواند از بسیاری درگیری ها، كتك كاری ها و اقدامات وحشتناك بعدی جلوگیری نماید. از دیگر علل پدیده همسركشی می توان به «مصرف مواد از نوع محرك» اشاره كرد. مواد محرك مثل شیشه، كوكائین، قرص های اكستازی و موادی از قبیل حشیش و ماری جوآنا می توانند توهمات بینایی و شنیداری ایجاد نمایند كه متعاقب این توهمات ممكن است فرد نسبت به همسر خود دچار توهم شده و او را به علت سوء ادراك از پا درآورد. از این رو به افرادی كه از چنین مشكلات روحی ـ روانی ای رنج می برند توصیه جدی شده قبل از ارتكاب رفتارهای خشن و یا جبران ناپذیر به درمان خود بپردازند. به طور قطع در صورت درمان صحیح و به موقع نه تنها بسیاری از مشكلات خانوادگی زوج ها حل می شود، بلكه شاهد كاهش این قبیل قتل ها در سطح جامعه خواهیم بود.

*دكتر بهزاد قربانی ، روانپزشك
منبع: aftab.ir

jamshidjap
07-02-2009, 10:48
اختلال‌ كم‌ توجهي‌ ـ بيش‌ فعالي
Attention deficit hyperactivity disorder




شرح بيماري
اختلال‌ كم‌ توجهي‌ ـ بيش‌ فعالي‌ عبارت‌ است‌ از يك‌ نوع‌ رفتار خاص‌ در كودكان‌ به‌ طوري‌ كه‌ اين‌ كودكان‌ تنها مي‌توانند براي‌ مدت‌ كوتاهي‌ روي‌ يك‌ موضوع‌ خاص‌ تمركز كنند. ضمناً اين‌ كودكان‌ گاهي‌ حركات‌ و رفتار كنترل‌ نشده‌اي‌ را به‌ طور ناگهاني‌ از خود بروز مي‌دهند. البته‌ بيش‌ فعالي‌ مي‌تواند وجود داشته‌ باشد يا نداشته‌ باشد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ اختلال‌ در اختلالات‌ يادگيري‌ نقش‌ داشته‌ باشد و تخمين‌ زده‌ مي‌شود حدود 10%-5% كودكان‌ مدرسه‌اي‌ گرفتار اين‌ اختلال‌ باشند.

علايم‌ شايع‌
كودك‌ روي‌ صندلي‌ مرتب‌ مي‌جنبد و دست‌ها و پاهاي‌ خود را تكان‌ مي‌دهد.
وقتي‌ به‌ كودك‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ بنشينيد، فقط‌ به‌ مدت‌ كوتاهي‌ روي‌ صندلي‌ بند مي‌شود.
حواس‌ كودك‌ به‌ راحتي‌ پرت‌ مي‌شود.
قبل‌ از مطرح‌ شدن‌ كامل‌ سؤال‌، كودك‌ پاسخ‌ را مي‌دهد.
كودك‌ در رعايت‌ نوبت‌ در بازي‌ و صف‌ مشكل‌ دارد.
كودك‌ در اجراي‌ دستورالعمل‌ها مشكل‌ دارد.
كودك‌ قادر به‌ تمركز روي‌ يك‌ كار يا بازي‌ مشخص‌ نيست‌.
مرتب‌ از يك‌ كار تمام‌ نشده‌ منصرف‌ شده‌، به‌ كار ديگري‌ مي‌پردازد.
در انجام‌ بازي‌، بدون‌ ايجاد سروصدا، مشكل‌ دارد.
زياد صحبت‌ مي‌كند.
وسط‌ صحبت‌ يا كار ديگران‌ مي‌پرد.
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اصلاً گوش‌ نمي‌دهد.
چيزهاي‌ مورد نياز براي‌ انجام‌ كارها را گم‌ مي‌كند.
اغلب‌ كارهاي‌ خطرناك‌ انجام‌ مي‌دهد بدون‌ اينكه‌ به‌ عواقب‌ ناگوار آنها توجه‌ داشته‌ باشد.

علل‌
ناشناخته‌ است‌. فرضيات‌ زيادي‌ مطرح‌ شده‌اند، اما هيچ‌ يك‌ تأييد يا رد نشده‌اند. تصور بر اين‌ است‌ كه‌ منشاي‌ آن‌ بيولوژيك‌ باشد.

عوامل تشديد كننده بيماري
سابقه‌ خانوادگي‌ اين‌ اختلال‌

پيشگيري‌
هيچ‌ روش‌ خاصي‌ براي‌ پيشگيري‌ وجود ندارد

عواقب‌ مورد انتظار
در بعضي‌ از موارد، رفتار غيرطبيعي‌ كودك‌ به‌ هنگام‌ بلوغ‌ كاملاً برطرف‌ مي‌شود. در بعضي‌ ديگر، بيش‌ فعالي‌ با افزايش‌ سن‌ كاهش‌ مي‌يابد. اما تعدادي‌ از اين‌ كودكان‌ نهايتاً به‌ نوجوانان‌ و بزرگسالاني‌ مشكل‌دار تبديل‌ مي‌شوند.

عوارض‌ احتمالي‌
امكان‌ دارد مشكلات‌ كودك‌ در طي‌ زمان‌ برطرف‌ نشوند. نهايتاً كودك‌ وقتي‌ بزرگ‌ مي‌شود ممكن‌ است‌ در تحصيل‌ موفق‌ نباشد، يا اينكه‌ رفتار ضداجتماعي‌ و گاهي‌ جنايي‌ از خود بروز دهد.
امكان‌ دارد كودك‌ در بزرگسالي‌ دچار اختلال‌ شخصيت‌ شود.

درمان‌
اصول‌ كلي‌
درمان‌ و مشاوره‌ به‌ والدين‌ و كودك‌ توسط‌ پزشك‌
رفتار درماني‌ و شناخت‌ درماني‌. كودك‌ خود در اين‌ نوع‌ درمان‌ها نقش‌ مهمي‌ را به‌ عهده‌ دارد. او بايد مواظب‌ رفتار خود باشد، نقش‌ محوله‌ را به‌ خوبي‌ ايفا كند، و رفتار خود را ثبت‌ كند. در يك‌ طرح‌ كلي‌، اساس‌ اين‌ روش‌هاي‌ درماني‌ بر راهبردهاي‌ تغيير رفتار نامطلوب‌ استوار است‌. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ تركيب‌ اين‌ روش‌هاي‌ درماني‌ با داروها بهترين‌ نتايج‌ را در كنترل‌ علايم‌ به‌ همراه‌ داشته‌ باشد.
در خانه‌ يك‌ محيط‌ متناسب‌ و محدوديت‌هاي‌ كاملاً مشخص‌ براي‌ رفتار كودك‌ را در نظر بگيريد. ضمناً بايد از روش‌هاي‌ تربيتي‌ نيز به‌ طور مداوم‌ بهره‌ گرفت‌. اگر احساس‌ مي‌كنيد كه‌ نياز به‌ كمك‌ از طرف‌ افراد متخصص‌ امر داريد مراجعه‌ كنيد.
با معلم‌ كودك‌ تماس‌ مستمر داشته‌ باشيد. اگر كودك‌ در درس‌ خود نياز به‌ كمك‌ بيشتري‌ دارد، امكان‌ آن‌ را فراهم‌ كنيد.

داروها
پزشك‌ شما شايد تصميم‌ بگيرد داروهايي‌ مثل‌ متيل‌ فنيدات‌ (ريتالين‌)، كه‌ ظاهراً اثر آرامش‌بخش‌ در كودكان‌ دچار اين‌ اختلال‌ دارند، تجويز كند. اين‌ داروها اثرات‌ جانبي‌ ناخوشايندي‌ دارند، از جمله‌: اختلال‌ در خواب‌، افسردگي‌، سردرد، معده‌ درد، بي‌اشتهايي‌، و كاهش‌ رشد.
فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري
فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري كودك‌ خود را حتي‌المقدور در چارچوب‌ مشخصي‌ در آوريد.

رژيم‌ غذايي‌
رژيم‌ غذايي‌ مخصوصي‌ پيشنهاد شده‌اند: حذف‌ كليه‌ افزودني‌هاي‌ غذايي‌ (ادويه‌ جات‌ و غيره‌)، حذف‌ مواد به‌ خصوصي‌ از رژيم‌ غذايي‌، يا ويتامين‌ درماني‌ شديد. اغلب‌ تحقيقات‌ پزشكي‌ اشاره‌ به‌ اين‌ دارند كه‌ اين‌ رژيم‌ها براي‌ تعداد بسيار كمي‌ از كودكان‌ مفيد هستند. اما بسياري‌ از والدين‌ تغييرات‌ قابل‌ توجهي‌ را در رفتار كودكان‌ خود پس‌ از استفاده‌ از اين‌ رژيم‌ها گزارش‌ كرده‌اند. شايد دليل‌ آن‌ اين‌ باشد كه‌ با تهيه‌ غذاهاي‌ مخصوص‌ براي‌ كودك‌، وي‌ احساس‌ مي‌كند كه‌ توجه‌ بيشتري‌ به‌ او مي‌شود. در مورد هرگونه‌ رژيم‌ غذايي‌ مخصوصي‌ كه‌ براي‌ كودك‌ خود در نظر داريد با پزشك‌ خود مشورت‌ كنيد.

درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟:
اگر احساس‌ مي‌كنيد كودكتان‌ علايم‌ اختلال‌ كم‌ توجهي‌ ـ بيش‌ فعالي‌ را دارد.
اگر پس‌ از شروع‌ درمان‌ علايم‌ بدتر شوند.
اگر دچار علايم‌ جديد وغيرقابل كنترل شده ايد. داروهاي‌ مورد استفاده‌ در درمان‌ ممكن‌ است‌ عوارض‌ جانبي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ باشند.

wichidika
20-11-2011, 11:10
اختلال رواني يك عبارت گسترده براي توصيف شمار زيادي از بيماري‌هاي روان پزشکي است که توانايي فرد را در زمينه‌هاي مختلف از جمله تفکر، احساس و رفتار صحيح در امور روزمره زندگي، مختل مي‌كند.
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

به گزارش سرويس «بهداشت و درمان» ايسنا، بسياري از اختلالات رواني در اواخر سال‌هاي نوجواني يا اوايل جواني، يعني همزمان با سن ورود به دانشگاه آغاز مي‌شوند.
بعضي از مردم فقط در يک دوره مشخصي از طول عمر خود بيماري رواني را تجربه مي کنند، در حالي که در عده اي ديگر ممکن است نشانه‌هاي اين اختلال در چندين نوبت بروز كنند که البته امروزه اغلب اين اختلالات قابل درمان هستند.
به نوشته روزنامه ديلي ميرور، گرچه هر اختلال رواني نشانه هاي خاص خود را دارد، اما علائمي وجود دارند که در اكثر انواع اين اختلالات مشترك هستند و با شناسايي آنها مي توان متوجه وجود اشکال در سلامت رواني افراد شد.
مهمترين اين علائم عبارتند از:
- کناره گيري از ديگران و گرايش به انزواطلبي
- تغيير سريع در وزن اعم از كاهش يا افزايش وزن شديد
- پرخاشگري و حالت‌هاي تهاجمي بيشتر از حد طبيعي
- هذيان‌گويي و باورهاي غلط
- دشواري و ناتواني در تمرکز
- غمگيني و دلتنگي
- فقدان علاقه و عدم لذت بردن از كارهايي كه در گذشته براي بيمار بسيار لذت بخش و خوشايند بوده‌اند.
- تحريک پذيري و حساسيت بالا
- اضطراب و بي قراري
انتهاي پيام

wichidika
08-03-2012, 18:18
عضو هيات مديره انجمن روانشناسي:
كمال‌گرايي منفي، ريسك ابتلا به بيماري‌هاي روانشناختي را بالا مي‌برد



عضو هيات مديره انجمن روانشناسي ايران با بيان اين ‌كه مسئله حائز اهميت براي افراد كمال گرا، نگراني بيش از حد در خصوص ارزيابي‌ها و قضاوت‌هاي منفي ديگران است، عنوان كرد: كمال‌گرايي منفي، ريسك ابتلا به بيماري‌هاي روانشناختي را بالا مي‌برد.
دكتر حميد پورشريفي در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ايسنا، در تعريف «كمال‌گرايي» عنوان كرد: كمال گرايي به معناي بي‌نقص‌گرايي است. مطابق اين تعريف، مساله اين نيست كه فرد مي‌خواهد به كمال برسد، بلكه مي‌خواهد بي‌نقص باشد و اين امر، زمينه را براي آسيب‌ پذير شدن وي فراهم مي‌كند.
وي ادامه داد: زماني كه فرد خواهان بي‌نقصي است، هرگونه كاستي و ضعف در انجام امور را منفي اداراك مي‌كند و اين امر باعث آشفته شدن و در هم ريختن شرايط رواني وي مي‌شود.
پ
ورشريفي با بيان اين كه اين نوع از كمال‌گرايي در تقسيم‌بندي‌هاي مرسوم، تحت عنوان «كمال‌گرايي منفي» شناخته مي‌شود، اظهار كرد: در بسياري از افراد، آنچه اتفاق مي‌افتد، كمال‌گرايي منفي يا همان چيزي است كه مقدمات بسياري از مشكلات روانشناختي را فراهم مي‌كند. بد خلقي، افسردگي، اضطراب، پرورش افكار خودكشي و در مواردي خودكشي و غيره از جمله اين مشكلات هستند.
وي اضافه كرد: افراد كمال‌طلب از نوع منفي، با سيستم «همه يا هيچ» تفكر مي‌كنند، به اين معنا كه يا بايد كاري به طور كامل انجام شود و يا اگر حتي درجه‌اي از ضعف را دارا باشد، ارزشي ندارد و «هيچ» تلقي مي شود. فردي كه كمال‌گرايي منفي دارد به اين خاطر كه مي‌خواهد كارش را به نحو احسن انجام دهد، ممكن است براي تكليفي كه مي توان آن را در يك ساعت انجام داد، سه تا چهار ساعت زمان صرف كند.
استاد دانشگاه علوم پزشكي تبريز، در ادامه اظهار كرد: اگر ايده‌آل‌ها و معيارهاي وي به خوبي در انجام اين كار لحاظ نشده باشد، آن را نيمه كاره رها مي‌كند. در صورتي كه شايد اگر فرد، همين تكليف را با شكل ناقص ارائه دهد، ارزيابي‌هاي منفي ديگران را به دنبال نداشته باشد.
پورشريفي با بيان اين‌كه مسئله حائز اهميت براي اين افراد، نگراني بيش از حد در خصوص ارزيابي‌ها و قضاوت‌هاي منفي ديگران است، عنوان كرد: كمال‌گرايي منفي، ريسك ابتلا به بيماري‌هاي روانشناختي را بالا مي‌برد.
عضو هيات مديره انجمن روانشناسي ايران، درباره ارتباط كمال‌گرايي با افسردگي توضيح داد: افسردگي داراي انواع متفاوتي است. افسردگي گاه مي‌تواند مبناي زيستي داشته باشد و مصرف برخي داروها و يا تغييرات هورموني موجب بروز آن شده باشد، اما افسردگي با مبناي روانشناختي، در بسياري موارد ارتباط تنگاتنگي با كمال‌گرايي پيدا مي‌كند.

كمال‌گرايي منفي، موجب تضعيف سيستم ايمني فرد مي شود
پورشريفي اظهار كرد: البته «همه يا هيچ»، يكي از خطاهاي شناختي است كه افراد افسرده به آن دچارند. به هر روي كمال‌گرايي با افسردگي در ارتباط مستقيم است. البته كمال‌گرايي ممكن است با مشكلات جسماني نظير بيماري‌هاي قلبي و عروقي نيز مرتبط باشد، چرا كه كمال‌گرايي منفي شخص را به شدت تحت فشار و استرس قرار مي‌دهد و همين مساله مي‌تواند سيستم ايمني فرد را تضعيف كند.

كمال‌گرايي، ريشه در فرزندپروري دارد
عضو هيات مديره انجمن روانشناسي ايران در پاسخ به اين پرسش كه كمال‌گرايي بيشتر در كدام گروه‌ها و طبقات اجتماعي و چه مشاغلي مشاهده مي‌شود، گفت: كمال‌گرايي، به شيوه فرزندپروري باز مي گردد. يك كمال‌گرا، فردي است كه پدر، مادر، خانواده‌ و معلم‌هايش در كودكي و نوجواني ملاك‌ها و استانداردهاي بالايي را براي وي در نظر گرفته‌اند و كودك را زماني مي‌پذيرفته‌ و تاييد مي‌كرده‌اند كه اين ملاك‌ها را احراز كرده باشد.
افراد كمال‌گرا، مشاغل خاصي را انتخاب مي‌كنند
وي درباره ارتباط نوع شغل فرد با كمال طلبي منفي نيز عنوان كرد: شغل نيست كه كمال‌گرايي را ايجاد مي‌كند، بلكه افراد كمال‌گرا، شغل‌هاي خاصي را انتخاب مي‌كنند و به اين علت كه مي‌خواهند در امور خود موفق شوند، ممكن است مشاغلي را انتخاب كنند كه از منزلت و استانداردهاي بالايي برخوردار است.

كمال‌گرايي مثبت در شغل‌هاي ايده‌آل بيشتر مشاهده مي‌شود
پورشريفي افزود: البته بر اين اساس ممكن است بسياري از افراد نظير اعضاي هيات علمي دانشگاهها درجه‌اي از كمال‌گرايي را دارا باشند، اما در خصوص اين افراد، منظور كمال‌گرايي منفي نيست.
كمال‌گرايي مثبت در شغل‌هاي ايده‌آل بيشتر مشاهده مي‌شود، بويژه در مديراني كه مي‌خواهند به جايگاه بالاتري دست يابند.
كمال‌گرايي مثبت، احساسات مثبتي را در فرد شكل مي‌دهد
وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا كمال‌طلبي با اعتماد به نفس در تقابل است، اظهار كرد: كمال‌گرايي منفي، گاهي اعتماد به نفس را با مشكل مواجه مي‌كند. البته كمال‌گرايي مثبت ثمرات خوبي در پي دارد و فرد بر اساس تجارب خوبي كه به دست آورده است، احساسات مثبتي را در خود شكل مي‌دهد. اما كمال‌گرايي و بي‌نقص طلبي منفي به اين خاطر كه فرد نمي‌تواند تمام كارهايش را به طور كامل انجام دهد و هميشه نگران آنهاست، احساس خوبي نداشته باشد.
انتهاي پيام

wichidika
15-04-2012, 12:48
سلامت روان كليد سلامت جسم







[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
متخصصان روانشناسي در آمريكا در يك گزارش دولتي تاكيد كردند كه بيماري‌هاي رواني ارتباط تنگاتنگي با افزايش شيوع مشكلات و بيماري‌هاي جسمي دارند.
به گزارش سرويس «سلامت» ايسنا، اين متخصصان خاطرنشان كردند: افراد بزرگسالي كه سلامت رواني مطلوبي ندارند و به يك اختلال رواني مبتلا هستند بيشتر دچار انواع خاصي از ناراحتي‌هاي جسمي مزمن مي‌شوند. اين گزارش كه در هفته جاري منتشر شده حاكيست، افراد بالغ 18 ساله و بزرگتر كه در سال گذشته ميلادي به يكي از انواع اختلالات رواني مبتلا بوده‌اند، بيشتر با خطر ابتلا به فشارخون بالا، آسم، ديابت، بيماري قلبي و سكته مغزي مواجه شدند.
بنا بر گزارش سايت اينترنتي هلت دي نيوز، اين گزارش كه با تلاش سازمان خدمات بهداشت رواني و مقابله با سوء مصرف مواد آمريكا تهيه شده مي‌افزايد: طبق آمار اخير 22 درصد از بزرگسالاني كه در سال گذشته به يكي از بيماريهاي رواني مبتلا بوده‌اند به فشار خون بالا و حدود 16 درصد از آنها نيز به آسم مبتلا شدند در حالي كه در بزرگسالاني كه بهداشت رواني مطلوبي داشتند، اين آمار به ترتيب 18 و 11 درصد بوده است.
در اين گزارش هم چنين آمده است: اشخاصي كه سال گذشته به افسردگي حاد مبتلا بوده‌اند به ترتيب 24، 17، 9، 7 و 3 درصد بيشتر با خطر ابتلا به فشارخون بالا، آسم، ديابت، بيماري قلبي و سكته مغزي مواجه بودند در حالي كه در اشخاصي كه افسردگي حاد نداشتند احتمال ابتلا به اين پنج ناراحتي جسمي به ترتيب 20، 11، 7، 5 و يك درصد يعني در واقع كمتر از گروه اول بوده است.
اين متخصصان تاكيد كردند: گزارش فوق اطمينان مي‌دهد كه براي سلامت جسمي وجود سلامت رفتاري ضروري است.
انتهاي پيام

wichidika
12-05-2012, 12:13
معاون وزیر بهداشت:
۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت کشور دچار ناراحتی‌های روانی می‌شوند
خبرگزاری فارس: معاون امور بهداشت وزیر بهداشت از تدوین سند ارتقای سلامت روان جامعه در آینده نزدیک خبر داد و گفت: ۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت کشور از نظر مسائل روانی دچار مشکلاتی می‌شوند.


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی وزارت بهداشت ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])علیرضا مصداقی نیا افزود: طبق مطالعات انجام شده در سال 90 تا 94 حدود 20 تا 30 درصد از جمعیت کشور تا اندازه‌ای از نظر مشکلات روانی دچار مشکلاتی می‌شوند که باید برای این مسئله مهم فکری کرد.
وی افزود: به علت چند سازمانه بودن مسائل مربوط به سلامت روان جامعه هنوز نتوانسته‌ایم به یک سند قابل توجه برای ساماندهی کارها در این بخش برسیم.
وی ادامه داد: این سند باید مبتنی بر شواهد بوده و بتواند به تصویب مرجعی که قابل اعتنای همه دستگاه‌ها هست، مثل شورای عالی سلامت، برسد تا ضمانت اجرایی خوبی داشته باشد.
مصداقی نیا گقت: از سال 90 بر روی سلامت روان جامعه تحقیقات پیمایشی خوبی انجام شده است که نتایج آن در این سند انعکاس خواهد یافت.
وی تاکید کرد: پس از تدوین و تایید نهایی این سند در شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت بقیه امور مربوط به تصویب و ابلاغ آن مشخص می‌شود.
انتهای پیام/

Raـــــ Hـــــ Za
14-05-2013, 15:14
مازوخیسم

نوعی بیماری روانی میباشد با معادل فارسی خود آزار

کسی که مازوخیسم دارد (مازوخیست )ازینکه توسط جنس مخالف تحقیر شود لذت جنسی میبرد این تحقیر تا حد شکنجه. لیسیدن کف پا ی فرد سادیست(مونث) سگ او شدن . شلاق خوردن. بریده شدن عضو . سوخته شدن عضو . خفه شدن . خوردن اب دهان فرد متسلط (که به ان میتسرس . سادیست میگیوند اما خود مازوخیست ها ان راسرور یا میسترس صدا میکنند) لذت میبرد

مازوخیست مزمنست به مرور زمان ازار خواهی مازوخیست ها بیشتر شده از همان بوسیدن پاشروع و در اخر عمر در بعضی مازوخیست ها به هیپوکسی فیلیا تبدیل میشود که در ان فرد مازوخیست خود را خفه میکند

حتی اگر به هیپوکسی فیلیا هم منجر نشود اکثر مازوخیست ها خودشان را هلاک میکنند

مازوخیسم اگرچه یک نوع میل جنسی نیز هست اما تخقیر خواهی مازوخیست ها فقط برای لذت نیست بلکه توسط نیرویی به قدرت میل حنسی وادار میشوند کارشان به جایی میرسد که قصدشان دیگر فقط تخقیرست نه لذت مطلق

یا اینکه همانطور که تعریفشان از درد عوض میشود و درد لذت می افریند تعریفشان از لذت هم عوض میشود و حس انجام وظیفه می افریند

استعداد افسردگی برای سادیست و مازوخیست بیشتر از دیگرانست..