View Full Version : » اخبار دنیای گرافیک
Shahin king
12-20-2005, 03:04 AM
دوستان سلام
از این پس کلیه اخبار دنیای گرافیک رو تو این تاپیک بنویسین .
1- معرفی نرم افزارهای که به زودی به بازار می آیند .
2- مشکلات و نقص های موجود در نرم افزارها از دید کارشناسان و شرکتهای سازنده .
3- اضافه شدن امکانات جدید به نرم افزارها .
و...
قربان شما
شاهین :20:
Shahin king
12-20-2005, 03:13 AM
سلام
این مطلب خبری نیست . ;) یه مقاله در مورد گرافیک .
سخني كوتاه درباره گرافيك كامپيوتري
بسياري از هنرها از جمله گرافيك تابع روند پيشرفت و فن آوري است.
و از امكانات فراهم آمده توسط تكنولوژي جهت بيان خود. استفاده مي نمايد. در عصر حاضركامپيوتر يكي از وسايلي است كه در حيطه گرافيك همه گير شده است.
سرعت زياد و حجم نرم افزارهاي كاربردي اين رشته همانند فتوشاپ و فري هند. مجال پرداختن به مباحث نظري را نمي دهد و بسياري از اشخاص شاغل در اين رشته خود را بي نياز از طرح و يادگيري مباني و مباحث نظري مي دانند و نيازهاي خود را با استفاده از امكانات موجود در كامپيوتر ( اشخاصي كه پيوسته دغدغه دستيابي به ----- هاي جديد دارند) بر طرف
مي سازند.
اما چالش در همين نكته نهفته است كه كامپيوتر ابزاري است كه در اختيار همگان قرار دارد. مجموعه اي امكانات كه در عين افزايش توانايي هاي مجازي ما. توانايي هاي شخصي را كاهش مي دهد. جهت تسلط و به اختيار گرفتن امكانات آن و پياده نمودن قوه خلاقه خود بر اين ابزار . بايد با آموزش صحيح رشته گرافيك به مقابله با ارائه كارهاي سطحي و يكنواخت پرداخت. مدت زمان لازم براي اجراي كارها بسيار كم شده است و امكاناتي وسيع جهت ابراز خلاقيت فراهم آمده است.
مي توان گفت كه طراحي گرافيك بطور اعم بايد داراي دو ويژگي اساسي باشد:
1 – منطق تجسمي
2 – سادگي
اما امروزه متاسفانه با توجه به استفاده ناصحيح از اين ابزار در بسياري از كارهاي ارائه شده كه ديدگان را مي آزارد. نه منطق تجسمي مشهود است و نه سادگي قرين با آنها. اما كساني كه مجهز به علم اين رشته هستند . با استفاده خلاقانه از امكانات كامپيوتر آثاري چشم نواز عرضه مي نمايند.
امروزه عموما تصور مي نمايند كه هنر را بايد در آثار گرانبها و موزه اي يافت. اما چه بسا كه هنر مي تواند همانند وسيله اي ارتباطي ارزان قيمت وگران ارزش در اختيار عموم مردم قرار گيرد و اين بر عهده طراح گرافيك( گرافيست) است. مشكلات طراحي گرافيك كه اصل را بر ارتباط با مخاطب قرار داده . بايد بدست طراح گشوده شود. اما اگر طراح فاقد شناخت و توانايي انجام آن باشد اين وسيله يعني كامپيوتر از عهده انجام آن بر نمي آيد.
مسائل نظري ( مباني ) مباحثي عام در اين رشته اند. هر چند كه طراحي و هنر بواسطه خصلت ويژه خود. كه آزادي در بيان و اجرا مي باشد. تابع قانون مندي خاصي نيست اما بسياري از تجربيات كه در بوته آزمايش سر افراز بوده اند بصورت قانون در آمده اند.
برگرفته شده از كتاب: كاربرد رنگ و حروف در گرافيك .
نوشته: ميچل بيومنت
قربان شما : شاهین کینگ
Shahin king
12-27-2005, 05:18 AM
سلام
تاریخچه photo impact:
ulead: اینطوری شروع شد که یک روز 3 تا دوست تصمیم می گیرند که نرم افزارهایی تولید کنند که قابل ارائه با محصولات سخت افزاری در تایوان باشد .بنیان ulead در سال 1989 گذاشته شد .ulead یک اسم چینی است .به معنای قوی در دوستی .آنها شروع به تولید نرم افزارهایی گرافیکی با کاربرد آسان و قیمتی ارزان کردندکه یک فرد با درآمد معمولی هم قادر به تهیه ان باشد . نرم افزارهای ulead lapalette و ulead iphoto نرم افزارهایی ابتدایی در زمینه ویرایش تصویر بودند که ulead آنها را ارائه کرد.2 سال بعد از آن ,ulead اقدام به ارائه نرم افزار بهتری کرد که محبوبیت خوبی هم کسب کرد.photo styler در سال 91 بعنوان یک برنامه ویرایش تصویر در سطح بالا و پیشرفته برای گرافیستها و عکاسها معرفی شد .این محصول بدلیل اینکه اولین نرم افزاری بود که از تمام قابلیتهای ویندوز استفاده می کرد مورد اقبال واقع شد .photo styler جوایز متعددی را کسب کرد. در آن زمان فوتو شاپ بهترین نرم افزار ویرایش تصویر در کامپیوترهای سری اپل مکینتاش بود. در پایان سال 1991 ulead به دلیل نیاز به فعالیت در سطح جهانی و ارائه محصولاتش در سطح وسیع اقدام به عقد قرار دادی با شرکت Aldus کرد.سال 1994 سال وفات photo styler بود. چون adobe شرکت aldus را خرید. به دلیل اینکه photo shop و photo styler رقیب سر سخت یکدیگر بودند و فوتو شاپ هم به پیشرفتهای خوبی دست پیدا کرده بود ,adobe تصمیم به کنار زدن photo styler گرفت .بعد از آن phot shop بعنوان یک ارتقا به کاربران photo styler پیشنهاد شد. خب در این مدت ulead چه می کرد.ادوب در پی مذاکراتی ک با ulead داشت این شرکت را متقاعد کرد که برای مدت 5 سال از تولید نرم افزارهای مشابه photo styler با پشتیبانی CMYK خوددداری کند.ulead با توجه به پولی که گرفته بود موافقت کرد. تولد مجدد فوتو ایمپکت در سال 1996 بود که نسخه 3 آن عرضه شد و پیشرفت آن تا بحال ادامه داشته است .در تاریخ 25 سپتامبر 2002 هم نگارش 8 آن به بازا رآمد .وقتی صحبت از قابلیتهای Photo impact 8 میشود این نرم افزار یک سرو گردن نسبت به دیگر نرم افزارهای مشابه بالاتر می ایستد. نرم افزارهای ویرایش تصویر دیگر نمی توانند اینگونه امکانات کار بر روی عکس و تصاویر و صفحات وب را بطور همزمان به شما ارائه کنند.با photo impact میشود به نتایجی حرفه ای دست پیدا کرد. بدون توجه به اینکه شما یک کاربر مبتدی باشید یا پیشرفته ...
منبع : http://www.ulead.com/
Shahin king
12-27-2005, 05:25 AM
سلام
گفت وگو با حسين خسروجردى، گرافيست و نقاش
جلوى نام حسين خسروجردى چه بنويسيم؟ نقاش، مجسمه ساز، كاريكاتوريست، طراح صحنه، گرافيست يا هزار جور كار ديگر؟ حسين خسروجردى همه اينها هست و هيچ كدام نيست. تازگى ها كه ويدئو آرت كار مى كند، اما ممكن است تا اين گفت وگو به چاپ برسد سرى هم به شاخه ديگرى از هنرهاى تجسمى زده باشد و قبل از آنكه خواندن متن را تمام كرده باشيد سر از جاى ديگرى در آورد. جالب اينكه در همه اينها بسيار پرشور و دلنشين كار مى كند و پرانرژى. گرافيك روزنامه همشهرى كه سرخط نوآورى هاى گرافيك روزنامه هاى ۱۰سال اخير است كار اوست. با حسين خسروجردى از تجربه روزنامه همشهرى گفت وگو كرديم.
•••
•تحولات اخير در لوگو و گرافيك روزنامه هاى ايران با شما و روزنامه همشهرى شروع شد، آيا اين اتفاق، يك ضرورت بود يا اين كه يك تدبير بود براى آينده؟
شما، الان شاهد تحولاتى هستيد در حوزه اجتماعى بشر معاصر. در هر حوزه مى بينيد كه بنابه دلايل مختلف يك سرى تغيير و تحولاتى صورت مى گيرد. مثلاً در مورد طراحى اتومبيل از يك دوره اى يك متريال جديد مى آيد و ابداعات طراحان اتومبيل با اين متريال به گونه اى مى شود كه هم جنبه استاتيك مورد توجه قرار بگيرد و هم جنبه كاربردى و اقتصادى. بشر امروز نسبت به بشر سده هاى گذشته، قطعاً تنوع طلب تر است و اين جهش هر روز بيشتر مى شود به گونه اى كه تحولات زمان شان از يك دهه كوتاه تر مى شود، شايد هم دليل اين همه تحولات اين باشد كه بشر امروز سطحى تر شده است و ديگر عميق نيست. در اين ميان بيش از هرچيز، نشانه هاى بصرى اولين عوامل برقرارى ارتباط او با محيط هستند. انسان از اين طريق، كُدهاى لازم را مى گيرد و بعد ارتباط برقرار مى كند. بر اين امر مى خواهم تأكيد كنم كه امروزه آدم هايى كه خواهان تحولات هستند، با ابزارى به نام امكانات نوين، هركدام نسبت آن تحول را به طرفى كه خود مى خواهند سمت وسو مى دهند. اين از طرفى تدبير است و از سويى يك ضرورت، يعنى جهان مدرن چنين اتفاقى را ديكته مى كند.
•يعنى روزنامه همشهرى يك ضرورت مدبرانه بود؟
روزنامه چهار رنگ در ايران خيلى با تأخير اتفاق افتاد. شما اگر به كشورهاى همسايه مثل تركيه نگاه كنيد مى بينيد كه اين تحولات زودتر شروع شد، به اين دليل كه خيلى سريع تر با جهان مدرن پيوند خورده بود. شما هرچه به نگاه امروزى بشر معاصر نزديك شويد متوجه مى شويد كه مطالباتش رنگ و لعاب ديگرى به خود مى گيرد و هر چقدر به آدم هاى سنتى كه پايبند اصول و نشانه هايى هستند كه شايد عمرشان تمام شده يا در حال تمام شدن است، مى بينيد كه اينها خيلى ديرتر و سخت تر به خيل جمعيت نوگرا مى پيوندند. تصور من در مورد فضاى آن روز ايران اين طور بود كه كشور را به شكل جامعه اى سنتى مى ديدم كه خيلى آهسته و سخت به جنبه هاى نوگرا مى پيوندد. در آن شرايط طبيعى است كه اولين و در دسترس ترين اقدامات در حوزه فرهنگ كه امكان تحول را ايجاد كند، رويكرد به مبانى صورى است تا ماهوى. به هر تقدير، نزديك تر شدن به جنبه هاى صورى به توانايى آن چنانى نياز ندارد تا اين كه شما به مبانى فكرى و ماهوى جامعه مدرن نزديك شويد، ولى درهرصورت اين اتفاق بايد بيفتد.
ما براى ورود به جهان نو، اگر اين ارمغان بشر معاصر را قبول داشته باشيم، بايد به اين تحولات احترام بگذاريم تا اين كه از آن وحشت كنيم، در غير اين صورت امكانى براى تكامل و تداوم وجود ندارد و چه بسا بعضى وقت ها اين رويارويى ها منجر به اعلام جنگ و موضع گيرى مى شود كه شرايط را بدتر مى كند. اگر بخواهيم با اين وضعيتى كه داريم به جريان پرسرعت نوگرايى جهان حاضر نزديك شويم، بايد با يك برنامه ريزى تدوين شده و انرژى مضاعف فاصله خود را كم كنيم تا بتوانيم به موازات جريان هاى نوگرا حركت كنيم و قابليت هايمان را براى بهره گيرى از فرهيختگان معاصر ارتقا دهيم.
تا وقتى اين كارها انجام نشده، ما شاهد اين هستيم كه جريانات سنتى از حركت باز مى مانند و گاهى اوقات فراموش مى شوند. در مورد روزنامه با چاپ سياه و سفيد هم قضيه همين گونه بود، يعنى تكنولوژى قديمى كارايى خود را از دست داده بود. همين امر باعث مى شد كه جريان هاى روزنامه نگارى جهت رساندن اطلاعات در زمان خود، به تكنولوژى جديد روى بياورند و اصولاً دستگاه هاى جديد چاپ دستگاه هايى هستند كه عموماً در كمترين زمان، كار با كيفيت ارائه مى دهند و در حاشيه آن، ليتوگرافى ها نيز با اتصال به تكنولوژى ديجيتالى خود را با جريان نو همگام كردند.
•يعنى قبول تكنولوژى جديد ما را خواه ناخواه مجبور به قبول نوگرايى مى كند؟
دقيقاً همين طور است. حال كه اين امكانات در حال نو شدن هستند، به همان ميزان گرافيك هم بايد پيشرفت كند، يعنى گرافيستى كه ديروز روزنامه را براى چاپ تك رنگ آماده مى كرد، امروز بايد چهاررنگ كار كند. اين امكانات و اين پتانسيل قدرتمند (رنگ) كه مى تواند خيلى از ضعف ها را بپوشاند، بايد در اختيار روزنامه قرار گيرد. شايد ماهنامه ها و هفته نامه هاى متعلق به جريان روشنفكرى نيازى به رنگ نداشته باشند، اما در روزنامه كه عموم مردم و طيف وسيعى از تيپولوژى مردم مى خواهند با آن ارتباط برقرار كنند، قطعاً در يك جايى به رنگ به معناى ۱۰۰ درصد كلمه نياز هست و جاهايى، رنگ به عنوان يك آيتم خبررسان ايفاى نقش مى كند.
اما نكته اى كه وجود دارد اين است كه ما گاهى از قدرت و توانمندى هاى رنگ به صورت حرفه اى كاربردى استفاده مى كنيم و گاهى صرفاً به جهت زيبايى و براساس سليقه. اين مورد دوم كمى خطرناك است. اگر ما يك گرافيست را استخدام كنيم كه از روانشناسى، تاثيرگذارى و خواص رنگ خبر نداشته باشد و صرفاً سليقه اى عمل كند، هرچه هم سليقه والايى داشته باشد، ما در انتخاب خود اشتباه بزرگى كرده ايم، چرا كه بنده به روزنامه به عنوان يك پديده روانى هم نگاه مى كنم. ما در صفحه آرايى يكسرى اصول و قواعدى داريم كه صرف زيبايى شناسى نيست و بحث روانشناسى، تاثيرگذارى فضاها و نوشته ها و پراكندگى مطالب در روزنامه ها، تاثير عميقى در مخاطب مى گذارد. در روزنامه، هم اجزا و هم كليت بايد قابل بررسى باشند.
•مردم عادى كه اين اصول را نمى شناسند؟
شما اگر كمى دقت كنيد، نشريات جدى خارج از كشور را مى توان از طريق تأثيرات بصرى و استفاده رنگ در آن شناخت. خيلى خوب مى توان يك نشريه جدى را از يك نشريه تجارى يا عوامانه متمايز كرد. شايد شما بگوييد كه مخاطب اينها را نمى فهمد اما مطمئناً مخاطب تمامى اين تاثيرات را گرفته و نشريات را از طريق اين كدها متمايز مى كند.
اگر اين را قبول داريم كه در هر صورت، نشانه هاى بصرى هر يك قابليت هاى تاثيرگذارى را دارند، بايد به حساسيت اين موضوع پى ببريم كه اگر ما روزنامه رنگى مى خواستيم، بايد خيلى كنترل مى كرديم كه اين اتفاق به صورت بارزى مى افتاد. ما در شروع، با روزنامه همشهرى روى اين نكات كار كرديم و چند شماره تهيه كرديم.
خود من به عنوان كسى كه براى اولين بار پشت يك ميز صفحه آرايى مى نشستم، تمام اطلاعات فنى ام را به خدمت مى گرفتم تا مديومى را اختيار كنم كه اين روزنامه، روزنامه همه تيپ آدمى باشد. طبيعى است كه وقتى مى گوييم همه تيپ آدم، يعنى هر دسته و گروهى در آن سهم دارند. وقتى بخواهيم مردم را تقسيم كنيم، ۸۰ درصد مردم عادى مى شوند و ۲۰ درصد آنهايى كه نگاه متفاوتى دارند. پس صفحه آرايى، لى آوت و نكات ديگر روزنامه بايد به گونه اى طراحى مى شد كه ۶۰درصد مورد علاقه عموم مردم مى بود و ۴۰درصد مورد علاقه و توجه مخاطبين ويژه. حال چرا ما اين درصد را در نظر گرفتيم، به دليل اين كه بايستى اين را تصور مى كرديم كه اگر بعدها اين روزنامه به دست طراح غيرمتخصصى بيفتد، حداقل ما مبانى اى را پايه ريزى كرديم كه اگر او با سليقه شخصى هم كار بكند به شرايط ۸۰ به ۲۰ برسد. البته بعدها هر چند به عقيده من گرافيك روزنامه همشهرى خيلى بالا و پايين شد، ولى امروزه روزنامه همشهرى به لحاظ صفحه آرايى يكى از موفق ترين هاى ايران است.
•به نظر شما اين جريان كلى بعدها خوب هدايت شد؟
به نظر من خيلى بد هم نبود براى اين كه ما يك پتانسيل از گرافيست هاى علاقه مند به كار روزنامه در ايران داشتيم، ضمن اين كه اقتصاد ما در اين دوره هم ناقص بود و اگر قرار بود در آن دوران از بهترين هاى گرافيك بهره ببرند، شايد از جهت اقتصادى نمى توانستند پاسخگو باشند.
البته من فكر مى كنم كه دوستان در حوزه روزنامه شايد زيادى اقتصادى نگاه مى كردند. ببينيد، يك گرافيست حرفه اى وقتى در آتليه اش يك پوستر را طراحى مى كند، آن هم در ازاى يك مبلغ قابل توجه، نتيجه كار چه از نظر مادى و چه اعتبار معنوى برايش خيلى ارزشمندتر است تا اين كه در روزنامه و آن هم در ساعات مداوم و مشخص انرژى زيادى بگذارد، آن هم در قبال مبلغى اندك. اين اتفاق مطمئناً محقق نخواهد شد. بنده خود نيز اين كار را نخواهم كرد و اگر هم انجام شده، به عنوان يك وظيفه ملى در يك مدت زمان كم انجام مى شود، چرا كه ما در يك ساعت خاصى در روزنامه كار مى كرديم كه بهترين ساعات ارتباطات خانوادگى هم همان زمان ها بود. حتى همين روزها هم گرافيست ها از همين ساعات براى كار مى زنند ولى اين نكات متأسفانه از طرف مسئولين اصلاً درك نمى شود.
من فكر مى كنم كه روزنامه هاى ايران خيلى ارزان هستند اما مى توان با همين ارزانى كار را كنترل كرد، يعنى سود بعضى موارد را به نيروهاى متخصص در روزنامه بدهيم. به اين طريق بار تكنيكى كار بالا مى رود و رسيدن به اين بار تكنيكى والا، رسيدن به يك سطحى از روزنامه نگارى است كه قطعاً بين المللى است و طبيعى است كه تقاضاى ترجمه و تيراژ آن نيز افزايش پيدا مى كند.
ما الان روزنامه هايى عربى داريم مثل المستقبل، الشرق الاوسط كه خيلى حرفه اى با مسئله برخورد كردند و به چرخه اقتصادى لازم كار نيز رسيدند. بنابراين، اگر به دنبال اين هستيم كه به يك سطح حرفه اى در گرافيك روزنامه برسيم، حتماً بايد سطح مدير مسئول و سردبير روزنامه بالا باشد. كسى كه همان قدر كه به حوزه سياست اهميت مى دهد بايد به حوزه زيبايى شناسى هم بها بدهد. اگر امروزه شاهد ضعف در اين زمينه هستيم، به اين دليل است كه عموماً از اين زاويه به مسئله نگاه نمى كنند. امروزه برخورد با حوزه فرهنگ خيلى بهتر شده اما عميق تر نشده. ما در گذشته برخورد عميق ترى داشتيم اما اكنون چنين نيست. من هنوز سردبيرى را در ايران نمى شناسم كه توجهش در حوزه هنر عميق باشد.
•شما اشاره كرديد كه اين اتفاقات دير محقق شدند، آيا در ضرورت انجام اين اتفاقات، هنرمندان مولف نيز تاثيرگذار بودند؟
ببينيد، يك سرى اتفاقات در حوزه سليقه، مد، زيبايى شناسى و فرهنگ از نياز ما حكايت مى كنند. شما اگر دقت كنيد، هفته نامه تماشا در سال هاى قبل از انقلاب خيلى به مقوله روزنامه نگارى با دقت نگاه مى كرد. اين مجله در هر شماره يك نقاشى از آثار شاخص ايران را به صورت چهار رنگ چاپ مى كرد، يا مجلاتى بودند كه آقاى كاتوزيان در آن پرتره كار مى كردند. اين مجلات با يك استراتژى خاص، سطح مخاطب را بالا مى بردند. بى ترديد هنرمندانى كه در اين نشريات بودند تاثير خود را مى گذاشتند. شما اگر يك نگاهى به ژورناليسم ايران بكنيد، از ابتدا تا به حال مى بينيد كه اين سطوح چقدر در حال تغيير و به روز شدن است. مثلاً من يك نشريه اى را به ياد دارم به نام «وقايع اتفاقيه» كه اصلاً ارائه دهنده يك ادبيات كهن بود، آن هم در سال هاى بعد از انقلاب. ببينيد اين جا شما اگر تماشا را از نظر گرافيك و ادبيات با همين «وقايع اتفاقيه» مقايسه كنيد، مى بينيد كه اين فاصله خيلى كند شده است و ما عقب افتاده ايم. يعنى ما بايستى حداقل سه سال بعد از انقلاب اسلامى روزنامه رنگى درمى آورديم. حالا اگر بگوييم بحران اوايل انقلاب عامل بازدارنده بوده، كه سه سال را به پنج سال افزايش بدهيم، برعكس آن هم هست، ميل به روزنامه خواندن مى توانسته اين فاصله زمانى و عقب افتادگى را جبران كند. ميل روزنامه خوانى در بعد از انقلاب خيلى بيشتر و بعد از دوم خرداد چند برابر شد. ما به همين نسبت بايد در حوزه روزنامه نگارى شاهد بلوغ باشيم. اگر شما شاهد وقفه اى هستيد، مطمئن باشيد كه ما متناسب با زمان حركت نكرده ايم.
•در مورد نستعليق بودن لوگوتايپ چه نظرى داريد؟
در مورد نستعليق بودن، در عناوين روزنامه ها بحث فراوان است. متأسفانه نگاه مديران روزنامه ها و خوشنويسانى كه خط نستعليق را مى شناسند به لوگو به عنوان نام نوشته آن طور كه بايد حرفه اى نيست، يعنى آن را به عنوان يك اتفاق گرافيكى خاص براى يك روزنامه خاص نمى بينند مثلاً شما لوگوىnewsweek را در نظر بگيريد، اين عنوان خاص خود newsweek است و صرفاً براى آن طراحى شده است. مشكلى كه ما داريم، يعنى قداستى كه نستعليق ايجاد كرده، تعصب روى يك تكنيك در نوشتن عنوان است و اين تعصب به حدى پيش رفته كه عده اى هر عمل گرافيكى روى آن را غلط مى پندارند.
در جامعه سنتى، قداستى براى اين خط ايجاد كرده اند كه به هيچ وجه نمى توان وارد اين حوزه شد. من به اين دليل كه اعتقاد دارم آثار هنرى بايد يك ارتباط تنگاتنگ با نهاد و جوهره انسان داشته باشد و تجلى بخش عواطف و اعتقادات انسان باشد، خط نستعليق را از همين منظر دوست دارم ولى انتظاراتى كه ما از خط نستعليق داريم در اين مورد مى توان گفت كه انتظار زيادى شده است.
من فكر مى كنم مى توانستيم خط هاى فارسى را با قابليت هاى مختلف طراحى كنيم، آن زمان كه خط هاى فارسى آفريده شدند كاربرد ديگرى داشتند، قرار نبوده كه خطوط سنتى ما امروزه چنين كاربردى داشته باشند. در واقع مى توان گفت اين خط نستعليق يك خاصيت خيلى عميق دارد اما گستردگى ندارد يعنى وسعتى كه ما مى توانيم براى خطوط لاتين قائل بشويم، نمى توانيم اين وسعت را در نستعليق ببينيم.
•با توجه به اين كه همشهرى اولين روزنامه رنگى ايران بود، آيا بحث رنگ هم در طراحى عنوان آن مطرح بود و شما در طراحى عنوان همشهرى اين مسئله رنگ را نيز مدنظر داشتيد؟
بله، اتفاقاً من به دليل تنوع رنگى كه دوست داشتم اين عنوان داشته باشد، كار را دو رنگ طراحى كرده بودم به گونه اى كه حتى براى بافت هاى مختلف هم طراحى شده بود. من لوگوى همشهرى را به شكلى در كادر مستقل كردم كه بتوان آن را دو رنگ اجرا كرد اما، در عين حال نگران بوديم كه تكنيك چاپ جواب ندهد و رنگ ها روى هم بخورند. اگر چه آن را به گونه اى طراحى كرديم كه امروزه مى توان آن را دو رنگ كرد.
نكته ديگرى كه عنوان همشهرى دارد، قابليت اضافه كردن يك فضاى ديگر به آن است به طورى كه به ساختمان كلى لوگو تعرضى نشود و با هم جور بشوند. اين اتفاق امروزه در ضمائم همشهرى ازجمله همشهرى ماه، همشهرى جوان و... مى افتد و جالب است، هر چه قدر گرافيست بعدى خلاق تر و فنى تر باشد مى تواند خيلى راحت لوگو را فراتر از آن چه بنده تصور مى كردم ارتقا ببخشد. ولى بعضى از لوگوها را نمى توان چنين كرد و اين امكان در آنها براى ارتقاى كيفيت و تنوع كاربرد وجود ندارد. اين قابليت ذاتى، به نظر من لازمه يك اثر هنرى در حوزه گرافيك است.
•در استفاده از اندازه و قطع هم، همشهرى كار تازه اى در ايران بود. همين طور است، هر چند در ديگر نقاط جهان اين تجربه قبلاً رخ داده بود ولى براى كشور ما اندازه همشهرى تجربه جديدى بود. اگر ما نسبت و كاربرد را در قطع رعايت نكنيم، مسلماً به مشكل برمى خوريم. الان در روزنامه هايى مثل كيهان اين مسئله وجود دارد، يعنى حتى جمع كردن آن هم سخت است. در انتخاب قطع روزنامه بايد به مسائلى از قبيل ساعات و فضاى مطالعه دقت داشت.
من فكر مى كنم كه ايجاد ريتم براى اولويت بندى مطالب از اهميت زيادى برخوردار است. مثلاً شما روزنامه كيهان را در نظر بگيريد، به عنوان كسى كه كار در روزنامه را با كيهان شروع كرده معتقدم، ساختار صفحه آرايى اين روزنامه سال ها است كه تغييرى نكرده، مخاطب امروز ديگر وقت ندارد كه اين قدر مطلب را مطالعه كند؛ روزنامه مى تواند مختصر و مفيد و در قطع كاربردى تر مطالب را ارائه داده و مخاطب را هدايت كند.
قربان شما : شاهین کینگ
منبع : روزنامه شرق
Shahin king
12-27-2005, 05:37 AM
دوستان سلام
گرافیک و پیوند آن با هنرهای زیبا
خسته از روزمرهگیها و روزمرگیها و فارغ از كنكاشها، شبی فرصتی دست داد تا بار ديگر با دوستان گردهم آييم و پاي صحبت استاد با يادی از روزهاي دانشجويی، دوباره و چندباره عشق را بشنويم و حديث مكرر عشق را . . .
باري صحبت از روی جلد كتاب بود و تاريخچه و انواع و . . . پس از سخنان استاد، دوستی پرسيد كه گرافيك را چه سنخيتی با نقاشی است؟ و . . . استاد پاسخ گفت.
سخن به درازا ميكشيد، اگر به تفصيل بحث میشد. اما به راستي گرافيك را چه سنخيتی است با نقاشي؟ آيا گرافيك هم عرض نقاشی است يا نقاشی هم عرض گرافيك؟ كداميك هنرترند؟ و اصلاً هنر چيست؟ و آيا ميتوان صفت تفضيلی براي هنر قايل بود؟
همگان ميدانند كه هنرها را ميتوان به انواع گوناگوني برشمرد، همچون هنرهای تجسمی، نمايشی، سينمايی، موسيقی و . . . يا هنرهای انتزاعي و هنرهاي واقعنمايانه كه برخي از سبكها بر اين پايهها بهوجود آمدهاند. و برخي ديگر بين اين دو قطب. اما آنچه موجب نگارش اين نوشتار شد ديدن هنرها از پنجرهای ديگر است، پنجرهای آشنا كه نه بر شيشههای آن غباري است و نه رنگي كبود.
ميدانيم كه هنرهای گرافيك، معماری و طراحي صنعتی اگرچه كاربردی هستند، اما تحت شرایطی می توان آنها را جزء هنرهای زيبا هم برشمرد. شور و شعور، كشش و كوشش و حس و عقل نه تنها پايههای همهی سبكهای هنری به حساب ميآيند، بلكه شاخهها و رشتههای هنری هم خود منطبق بر اين پايهها هستند. در برخي هنرها انديشه كفه سنگين ترازو است و در برخي ديگر احساس. اما شالودهی همه مبتني بر عقل و حس ِ توأمان است كه بدون يكی از اين دو هیچ اثری هرگز هنر نخواهد بود.
هنرهای كاربردی هم با دو بال شور و شعور يا انديشه و احساس به اوج ميرسند. البته در اینگونه هنرها قضيه متفاوت است.
محدوديتهاي كاربردي بودن ِ هنری مثل گرافيك از همان ابتدا آغاز ميشود. از هنگامي كه سفارشدهنده به هنرمند ِ طراح موضوع ذهنی را سفارش ميدهد تا هنگامی كه محصول عينی را تحويل ميگيرد ـ اعم از جلد كتاب و مجله، پوستر، بستهبندی و . . . ـ محدوديتهاي بيشماری بر سر راه است. سليقههای متفاوت سفارشدهنده يا سفارشدهندگان، محدوديتهای قطع كاغذ، ليتوگرافي، چاپ، صحافی، محدوديتهاي اجتماعي و عرفی و . . . كه هر كدام از اين بخشها خود از محدوديتهای ريز و درشت ديگري متشكلند و پرداختن به آنها از حوصلهی اين نوشتار خارج است.
نقاش، آزادانه نقاشی ميكند و بيهيچ محدوديتی ايده و افكارش را در هر قطع و سطحي و بيهيچ قيدی از جهت رنگ و فرم اجرا ميكند و چون معمولاً مخاطبان محدودی دارد و كارش حتماً منتشر نميشود، مجبور نيست تن به سانسور و خودسانسوری دهد، در حالي كه در گرافيك ماجرا به گونهای ديگر است.
در هنر گرافيك به جای همهی اين آزادیها، محدوديت هست. ارزش يك اثر هنرمندانه گرافيكی هنگامی آشكار ميشود كه ما به محدوديتهای اين هنر واقف باشيم. البته همچنان كه ميتوان در نقاشي، شعر، موسيقي و هنرهاي ديگر با ترازوی نقد آثار را سنجيد، در هنر گرافيك نيز ميتوان دست به نقد زد و سره را از ناسره بازشناخت. همه هنرمندان واقعي گرافيك اذعان دارند كه ناسرهها و خزفهای اين هنر به دلايل متعدد بسيار زيادند. اهم آنچه اكنون دامنگير گرافيك امروز ايران است عبارتند از شيوهگرايی و ارتجال. كه پرداختن به اين بخشها نياز به فراغتي ديگر دارد.
اما اگر نبودند معدودی هنرمند واقعی در اين رشته كه ايثارگرانه از حريم و حدود و اصالت اين هنر پاسداري كنند، اين هنر فرهيخته اكنون در محاق ابتذال و تكرار، در درون پوسيده بود.
كسانی كه با هر اثر خود نه تنها نياز سفارشدهنده را برآورده ميسازند بلكه هوشمندانه با تعهد و تغير، فرهنگسازی ميكنند. هنرمندانی كه فراتر از موضوع پيش ميروند، هنرمندان مؤلف يا طراحان گرافيك مؤلف.
ميدانيم كه هنر گرافيك شاخههای بسياري دارد و محصولاتی بيشمار. نشانه (Sign)، صفحهآراييLay Out)، بستهبندی (Packaging)، تصويرسازی (illustration) اعلان ديواری (Poster)، دفترك (Bruchor)، كارنما (Catalog) و . . . از محصولات و شاخههای هنر گرافيك هستند كه هر كدام از اين محصولات و شاخهها خود به بخشهاي ديگری تقسيم ميشوند.
تصويرسازی شايد همسايهترين بخش گرافيك با طراحي و نقاشي است و چون در بيشتر محصولات گرافيك حضوری فعال دارد ميتواند ايستگاه مناسبی براي بحث اين نوشتار باشد.
در اين نوشته تصويرسازي را از جهت: الف) محتوا و موضوع ب) مخاطب پ) قالب و ت) بسترهای بروز و نمايش، بررسي ميكنيم تا به مقصد راه يعنی "گرافيك مؤلف" يا "تصويرسازي مؤلف" برسيم.
الف) انواع تصويرسازی با توجه به محتوا و موضوع بر روی يك محور با دو قطب طبيعتگرايی و انتزاع ميتواند در حركت باشد.
اگر موضوع تصويرسازی علوم تجربی باشد، مثل زيستشناسی و فيزيك و شيمی و . . . و هدف تصويرسازی نشان دادن درست اين موضوعها، براي تفهيم بهتر آن، طراح موظف است همانند يك دوربين عكاسی و اي بسا دقيقتر از دوربين، عيناً موضوع را طبيعتگرايانه تصويرسازی كند، اما درحيطه علوم انساني و علوم نظری جريان فرق ميكند.
استاد مرتضي مميز در كتاب تصوير و تصور مينويسد:
"با كمی دقت به موضوعات متنوع تصويرگري كه شايد شامل دهها رشته و مطلب جداگانه باشد ميتوان تا حدودی به اهميت و لزوم تنوع شيوه بيان آنها پی برد كه مثلاً تفاوت در زمينه تصويرسازی براي متن يك كتاب پزشكی با تصويرهای فنی يك كتاب مكانيك و تصاوير يك كتاب تاريخی، يك كتاب جغرافيا، يك كتاب سياحتنامه، يك اثر ادبی، يك كتاب آموزشي دوران تعليمات مدرسهای، يك جزوه ورزشی، عكاسی، مد و لباس، يك قصه زيبا و لطيف كودكانه، مجموعه اشعار و . . . چه اندازه بايد تفاوت داشته باشد." (1)
و "يك سري از موضوعات هستند كه ظاهراً قابل مصور شدن نيستند، مثل موسيقي يا فلسفه و به طور كلی موضوعاتی كه ظاهرا در مفاهیم آنها معادلات تصویری وجود ندارد و..."
ب) مخاطب تصويرسازی بخش بزرگی از "نوع نگاه طراح" و "قالب تصويرسازی" و حتي "بسترهای بروز و نمايش" را تعيين ميكند. طراح با توجه به سن، جنس، نژاد، تحصيلات و آگاهيهاي عمومی، منطقه جغرافيايی، مذهب و باورهای مخاطب، تصويرسازی ميكند تا نهايتاً مخاطب با تصوير ساخته شده، ارتباط بهتری برقرار كند.
براي مثال تصويري كه با پيرمرد 70 ساله آلماني ارتباط مناسبی برقرار ميكند برای كودك 7 ساله زاهداني قابل فهم نیست. يا "مثلاً مردم ژاپن از آن جهت كه نژاد يكدست و همگوني هستند، بدون اين كه لزومي داشته باشد كه هر چيزی را به زبان بياورند، يكديگر را درك ميكنند. آنها دوست ندارند كه همه چيز واضح و صريح باشد و به طور خاص از تصويری خوششان ميآيد كه پيچيده و بغرنج بوده و معاني متعددی را القا ميكند.
به همين دليل تبليغات به ندرت شكل مستقيم و صريح پيدا ميكند و ايماژی كه به واسطه آن انتقال مييابد، در درجه اول اهميت قرار دارد از اين روست كه اغلب آثار تبليغي ژاپنی از مايه طنز و سرگرمي برخوردارند
پ) قالب يك اثر گرافيكي (تصويرسازی) شامل همه مباني و مبادي هنرهای تجسمی است، فرم، رنگ، تركيببندی، لیآوت، تكنيك، بافت، خلاقيت، ايده و حتي جای امضاء طراح كه چون در اين زمينهها بسيار شنيدهايم و خواندهايم از آن در میگذريم.
ت) بسترهاي بروز و نمايش كه معمولاً يكي از انواع محصولات گرافيك هستند مثل مطبوعات، كتابها، انواع بروشور و كاتالوگ و يا صفحات نمايش رسانههايي مثل تلويزيون، رايانه، سينما، تابلوهای تبليغاتی و . . . ارتباط نزديكی با «قالب» و «مخاطب» دارند، همچنين ارتباط درست "بسترهای بروز نمايش" آثار گرافيكي با "موضوع و محتوا" نكتهای است كه مديران هنري بايد به ناشران گوشزد كنند.(4) مثلاً در مورد نشريات، نكاتي همچون قطع، ترتيب انتشار، رنگ، جنس كاغذ، تعداد صفحات، نوع صحافی و . . . بايد با "محتوا و موضوع"،"مخاطب" و "قالب" هماهنگ باشد
يك اثر سالم و كامل گرافيك اثری است كه در آن ارتباط منطقی بين"موضوع و محتوا"، "مخاطب"، "قالب" و "بسترهاي بروز و نمايش" برقرار شده باشد. البته هماهنگي كلي اين چهار مورد يعني( الف)، (ب)، (ت) و (پ) علاوه بر دانش و تعهد و مسئوليت گرافيست، همفكری و همكاریهای سفارشدهنده يا سفارشدهندگان و مدير هنری را نيز ميطلبد.
اما آنچه موضوع اصلي اين نوشتار است، طرح نوعي از هنر گرافيك است كه فراتر از يك اثر كامل است. به ديگر سخن اينكه يك اثر گرافيك علاوه بر سلامت كامل و هماهنگي عناصر( الف) تا (ت) ميتواند حتی پيشگامتر از موضوع مورد سفارش حركت كرده و به صورتي جامعالاطراف و كامل ظاهر شود. مرتضي مميز در كتاب "تصوير و تصور" ميگويد: ". . . آنچه را كه تصويرگر نبايد مطلقاً انجام دهد دنبالهروی و ترجمهی تصويری لغت به لغت موضوع است و هميشه به ياد داشته باشد كه با كارش ابعاد تازهای را به موضوع مورد سفارش اضافه كند."
كم نيستند هنرمنداني كه شاهكارهاي ماندگاری در عرصه گرافيك آفريدهاند آثاری كه اگرچه حاشيهای براي متن سفارش هستند، اما هم عرض متن و گاهي با فخامت و عيار بالاي هنری با ارزشتر از خود متن جلوهگرند.
گرافيك هنري است در خدمت اجتماع با پيامهاي فرهنگی، اجتماعی، سياسی و تجاری. و گرافيك مؤلف عالیترين نوع آن است كه در عين امانتداری، ارجمندترين حاشيه برای متن جامعه است.
پايان
قربان شما : شاهين كينگ
نويسنده : فرزاد اديبي
Shahin king
01-06-2006, 11:47 AM
دوستان سلام
http://sharghnewspaper.com/841013/html/162522.jpg
كوزوبوكين بسيار ساكت و آرام است. قبل ترها شنيده بودم كه اين خصوصيت را دارد. طى برگزارى دوسالانه كاريكاتور فرصتى پيش آمد تا با او قرارى گذاشته و پاى سكوتش بنشينم! اما حقيقت اين است كه تا از او سئوالى نشود به طور قطع او آغازكننده صحبت نخواهد بود. پس از او پرسيدم. اضافه كنم كه بهزاد رياضى زحمت ترجمه صحبت هايمان را كشيد كه از او ممنونم.
يورى كوزوبوكين
متولد سال ۱۹۵۰ روسيه
فارغ التحصيل رشته مهندسى هوافضا
كوزوبوكين از سال ۱۹۷۶ به عنوان كاريكاتوريست، كار حرفه اى خود را از مطبوعات آغاز كرد. او در حال حاضر به عنوان كاريكاتوريست آزاد در اوكراين فعاليت دارد. كوزوبوكين ركورددار دريافت جوايز از مسابقات بين المللى دنيا است و بيش از سيصد جايزه جهانى در كارنامه خود دارد. او در فستيوال هاى متعددى نيز به عنوان داور حضور داشته است.
•••
• كارهاى ايرانيان را در اين دوسالانه چگونه ديديد و چه نكاتى در آن برايتان شاخص بود؟
درزمان داورى آثاردوسالانه روى پرچم و نام كاريكاتوريست ها را پوشانده بودند. كارهاى خوب زيادى را ديدم ولى نمى دانستم كار چه كسى است اما پس از داورى كه آن برچسب ها برداشته شد من ديدم كه واقعاً ايرانيان كارهاى خوبى را ارائه دادند و مى توانم بگويم كه كارها از سطح بسيار بالايى برخوردار بود. البته از قبل هم مى دانستم كه كاريكاتور ايران پيشرفت خيلى خوبى داشته و اين چيزى نبود كه در اين دوسالانه و پس از داورى اين جشنواره به آن رسيده باشم.
• شما صرفاً در نمايشگاه ها شركت مى كنيد يا در نشريات و روزنامه ها هم فعاليد؟ گويا بيشترين جايزه بين المللى را در دنيا شما برده ايد؟
البته اگر من مى خواستم با پول كارهاى نمايشگاهى ام زندگى كنم خودتان مى دانيد كه امكان پذير نمى بود؛ چرا كه بسيارى از جوايزى كه موفق به كسب آن در طول اين سال ها شده ام هنوز به دستم نرسيده. به عنوان مثال در يكى از مسابقاتى كه چند سال قبل در ايران با عنوان اوباشگرى در فوتبال (هوليگانيسم) برگزار شد من هم شركت داشتم و بعد خبرى به دستم رسيد كه در آن نمايشگاه برگزيده شدم ولى تا به ايران برسم هيچ خبرى از آن نشد تا زمانى كه به ايران رسيدم و دوست خوبم آقاى كريم زاده به من خبر داد كه اين مدال را به دستم مى رساند. سيصد جايزه بين المللى تاكنون برده ام، ولى در حدود صدتاى آن را با وجود اينكه خبر برگزيده شدنش را دريافت كردم اصلاً به دستم نرسيده است.
اگرچه مجلاتى هستند كه كارهاى من را چاپ مى كنند ولى آنها هم بيشتر از كارهاى نمايشگاهى من يك سرى را انتخاب مى كنند و پولى مى دهند تا بتوانند از آنها استفاده كنند ولى آن گونه كه بخواهم با يك سردبير در ارتباط باشم نيست، چون مى خواهم راحت و آزاد براى خودم كار كنم. خيلى از دوستانم هستند كه توى تحريريه كار مى كنند و پول هاى خوبى هم گيرشان مى آيد ولى براى من ايده آل نيست كه بخواهم با سفارش كار بگيرم.
• بهترين جايگاه براى ارائه كاريكاتور از نظر شما كجا است؟ نمايشگاه ها، مطبوعات، يا رسانه هاى تصويرى؟
به نظر من فرستادن كارها براى جشنواره ها مى تواند بهتر باشد. چون كه ما كاريكاتوريست ها براى مردم جهان كار مى كنيم و وقتى كه كارهايمان را به يك فستيوال جهانى مى فرستيم طبيعى است كه مردم آن كشور را مى توانيم با كار خودمان آشنا كنيم. يك بار پيش يكى از دوستانم به اسم آقاى ويكتور باگاراد رفته بودم (ايشان يكى از كاريكاتوريست هاى مطرح سن پترزبورگ است و شايد بيش از پانزده سال است كه در نمايشگاه ها شركت نمى كند) ايشان يكى از كارهايم را به من نشان داد و گفت كه اين كار تو خيلى براى من جالب است. از او پرسيدم ويكتور تو اين كار را نديدى؟ تا به حال در سه يا چهار نمايشگاه خارجى چاپ شده. مى خواهم بگويم كه يك چنين چيزى هم مى تواند اتفاق بيفتد يعنى با اينكه دوست شما بيخ گوشتان نشسته ولى ممكن است كه كار شما را نبيند ولى همان كار در جهان مطرح و معروف مى شود.
• زمانى كه كاتالوگ نمايشگاه هاى بين المللى را دنبال مى كنم يكى از جذاب ترين بخش هايش بدون تعارف ديدن كارهاى شما است، به لحاظ جذابيت و بدعت سوژه ها. من هميشه كارهاى شما را دنبال مى كنم. هميشه اين سئوال برايم مطرح بوده كه كوزوبوكين چقدر وقت مى گذارد براى سوژه هايش؟
يكى از سخت ترين سئوالاتى كه از من مى شود همين است كه سوژه كارهايت را از كجا مى آورى. بدون تعارف مى گويم كه نمى دانم. به هر حال سوژه از يك جايى مى آيد؛ از آن بالا و از طرف خدا! من فقط آن را اجرا مى كنم. اما در مورد اينكه چقدر براى هر موضوعى زمان مى گذارم، اين گونه است كه من اول موضوع هر فستيوال را مد نظر دارم. بعضى از موضوعات هستند كه خيلى از آنها خوشم مى آيد و تا به آنها فكر مى كنم مى بينم كه ايده هاى زيادى به ذهنم مى رسد. در چنين حالتى من سريعاً كاغذى پيدا مى كنم و راجع به آن فكر مى كنم. در ابتدا پيش طرحى مى زنم و نگاه مى كنم ببينم كه آيا آن چيزى شده كه دلم مى خواهد يا خوشم مى آيد و چند بار هم آن را تكرار مى كنم تا به بهترين حالت آن مى رسم. يك سرى از موضوعات هم هست كه سخت ترند و من طرح هايم را در آن باره به بعد منتقل مى كنم، موضوعات را براى خودم دسته بندى مى كنم و زمان بيشترى به آن فكر مى كنم تا موضوع به ذهنم برسد.
• نظر خانواده تان نسبت به كار و شغلتان چيست؟ چند سال داريد؟
۵۵ سال دارم. خيلى زود و در سن ۲۱سالگى ازدواج كردم و در واقع از زندگى هيچ چيز نفهميدم! در ۲۳سالگى دخترم به دنيا آمد كه او الان ۳۲ساله است و همچنين پسرم كه الان ۲۸ساله است.
دخترم معمار است و نقاشى اش هم بد نيست. پسرم هم برخلاف اينكه فكر مى كردم بسكتباليست بشود، الان كار دولتى دارد. زمانى كه بچه بود در سطح خودش كاريكاتور مى كشيد اما الان ديگر طراحى نمى كند. آن موقع اولين كسى كه من كارم را به او نشان مى دادم پسرم بود و او اولين نفرى بود كه كارم را سانسور مى كرد! اين چند روزى كه در ايران هستم و بيشتر زمانى كه در نمايشگاه بودم افراد زيادى به منمراجعه مى كردند و مى گفتند كه شما خيلى معروفيد، ما شما را خيلى دوست داريم، آرزوى ما بود شما را ببينيم و مطالبى از اين دست. من از اين برخوردها بسيار شگفت زده شدم و فكر كردم كه اى كاش همسر و فرزندانم را مى آوردم ايران كه حرف هاى اين مردم را بشنوند، چرا كه من در خانه خودم اين قدر معروف نيستم.
• غير از كاريكاتور به چه كار ديگرى علاقه مند هستيد؟
من آدمى هستم از نسل گذشته، به همين خاطر مطالعه را خيلى دوست دارم و به اينترنت زياد علاقه ندارم و تلويزيون هم فقط بعضى اوقات نگاه مى كنم آن هم براى ديدن برنامه هاى ورزشى خصوصاً بسكتبال.
• به اعتقاد شما بهترين راه براى ورود به دنياى كاريكاتور و كاريكاتوريست شدن چيست؟
من بسيارى از كاريكاتوريست هاى مشهور اتحاد جماهير شوروى را مى شناسم. كارتونيست هايى كه در اوكراين، روسيه و حتى بالتيك هستند و وقتى در موردشان مطالعه مى كنم مى بينم همه آنها راه هاى جالبى را براى ورودشان به اين عرصه طى كرده اند و از يك جايى با رشته هاى مختلف بالاخره به كاريكاتور رسيده اند. خيلى از كاريكاتوريست ها را مى شناسم كه دكتر، مهندس و معمار هستند. كم ديده ام كه كسى به شكل آكادميك بيايد در اين رشته. به عنوان مثال آقاى زلاتكوفسكى دكتراى فيزيك دارد. من در هيچ كجا و هيچ گاه در ارتباط با كاريكاتور به صورت تخصصى چيزى ياد نگرفتم و كاملاً به صورت غريزى وارد اين رشته شدم. اين حتى از كارهاى خودم هم مشهود است.
• چرا تمامى كارهاى شما مربع است؟
تا به حال با چنين ذهن خلاقى بيننده آثار خودم نبودم. دليل اينكه كارهايم مربع است به زمان جوانى ام برمى گردد. در آن زمان يك مقواى مخصوصى بود كه روى آن كار مى كردم. ديدم كه با صرفه ترين حالتى كه باعث مى شد كاغذ هم اضافه نيايد اين بود كه مقوا را به شش اندازه مساوى قسمت كنم، اين طورى كاغذ اضافه نمى آمد.
• دوست داشتنى ترين كاريكاتورتان از نظر خودتان كدام است؟
مجموعه كارهايم را دوست دارم. اما يكى از آنها كار مورد علاقه من است. البته سخت است كه آن را توضيح دهم و اميدوارم كه شما آن را ديده باشيد. موضوعش اين است كه يك آدم بيچاره و خيابانىاست كه در خيابان ايستاده و پنجره اى هم در پشت سرش قرار دارد.
• كشورهايى كه از اتحاد جماهير شوروى منشعب شده اند صاحب كاريكاتورند و اكثراً نگاهشان به موضوعات، نگاه كميك نيست، بلكه نگاه تلخ است و طنز سياه. چه عواملى باعث شده كه آنها اين مقدار در كاريكاتور رشد كنند و به مسائل عمدتاً تلخ گرايش پيدا كنند؟
در وهله اول به خاطر نوع حكومتى بوده كه بالاى سرشان بوده است. هر كدام از اين كاريكاتوريست ها يك سرى سياهى، تلخى و تبعيض را ديدند و الان كه برايشان فرصت پيش آمده اين آثار را ارائه مى كنند.
• وضعيت كاريكاتوريست ها در كشور خودتان چگونه است؟
كاريكاتوريست هايى كه از اوكراين رفته اند خيلى وضعشان خوب شده و براى من هم دعوتنامه هايى آمد ولى مايل نبودم براى اينكه وضعم بهتر بشود بروم در كشور ديگرى كار كنم. من اصليتم روسى است و حتى خانواده من هم كه در روسيه هستند به من مى گويند كه بروم و در روسيه كاريكاتور بكشم ولى خوب زندگى من در كى يف شكل گرفته و به همين خاطر نمى توانم به آنجا بروم. با وجود اينكه درآمد كاريكاتوريست هايى كه در روسيه هستند با آنهايى كه در كى يف فعال اند، قابل مقايسه نيست. الان ياد خاطره اى افتادم: يك دوستى داشتم به نام آندره بيلژو كه از كاريكاتوريست هاى اوكراينىبود كه به مسكو رفت و يك مدت كار كرد و آنقدر وضعش خوب شد كه الان يك رستوران خيلى شيك در مركز مسكو دارد كه تمام اين رستوران را با كاريكاتور پر كرده. يك بار كه در روسيه بودم، مرا دعوت كرد و گفت كه براى صرف غذا به رستورانش بروم. يك روز رفتم و قبل از صرف غذا به دستشويى رستورانش رفتم و ديدم كه دور تا دورم پر از كاريكاتور است! كسى كه به آنجا مى رود، با نگاه كردن به آنها سرگرم مى شود.
منبع : شرق نیوز
قربان شما : شاهین کینگ
Shahin king
01-06-2006, 11:59 AM
دوستان سلام
هر چند این خبر و این گزارش یه خورده قدیمیه . اما به نظرم خیلی جالب اومد . برای اون دسته از عزیزانی میزارم که این گزارش رو قبلا مطالعه نکردن .
خدا رحمت کند آقا مرتضی را
که سراپا آموزه بود و عاشق زندگی
و چه بسیار توصیه ها از او که هماره راهنمایم در سلوک با دیگران بوده است.
این مطلب را سال پیش برایش نوشته بودم؛ که چاپ هم شد.
می گذارمش اینجا به نشانه ادای احترام قلبی به برادر بزرگترم؛
به دوست و به مردی که در زندگی بسیار از او آموختم.
آقا مرتضي سلام! اسبت كجاست؟
من پدر گرافيک نيستم ، پدر گرافيک نوين هم نيستم .
من تنها يک تلاشگرم. اين تعارفات متعلق به جامعه ای است که دنبال سمبل هاست
اما او سمبل است، چه بخواهد و چه نخواهد، مميز است، مرتضي. ممتاز و اثر گذار.
آقا مرتضي آن نيم رخ سنگي كرانه كيش است كه دهه ها بوسه خورشيد را ديده بر آب هاي لاجوردي و ده ها ستيز صبح را در پس گرفتنرنگ هايش از شب و عبور هزاران پرنده را در راه هاي بي شناسه آسمان. او مي داند كه همچو مرواريد در كف دريا نشستن مي توان.
يك اتود:
چهار سال پيش رفتم دفتر مرتضي خان براي يك مصاحبه. سرحال بود .اين شانس من بود. من عصبانيت آقا مرتضي را ديده ام و اين بار، اين شانس شماست كه عصبانيت آقا مرتضي را نديده ايد. به يادش آوردم يكي از روزهاي سال هاي دور را كه در ساختمان اسكان ميرداماد دمار از روزگار آدمي درآورد كه ايراني نبود و طعنه اي زد به فرهنگ ايراني ها ..... روز آن مرد، همان لحظه، در نخستين فرياد مرتضي خان، شب شد. من هم بي نصيب نماندم ... . پاشو پسر! .....
مصاحبه انجام شد. آقا مرتضي چند روز بعد آمد دفتر صنعت چاپ و مصاحبه پياده شده از نوار را دوبار ديد. وسواس داشت. دو سئوال را كه به نظرش تعريف از او بود حذف كرد. سراغ ليد مصاحبه را گرفت. گفتم انتقاد از شماست! و با اين شيوه نگذاشتم چاقوي آقا مرتضي بر گرده ليد جا خوش كند. شما هم كه مي دانيد چاقوهاي آقا مرتضي همه جا هستند، آويزان از سقف ها و روييده در گلدان ها. آقا مرتضي كه رفت اين ليد بر پيشاني آن مصاحبه نشست:
اين گفتوگو يك اتود است، همين و بس. اتود مردي كه گرچه موهايش سپيد شده، ولي تازه ميخواهد بهخودش نهيب بزند، جستجوگر باشد و بيپروا. قرار بود درب اين گفتوگو بر پاشنه تنديسي بچرخد كه از او در كيش برپا شده است، تنديسي كه شناسه جايگاه حرفهاي او در عرصهاي است كه سه دهه از عمر مرتضي مميز را به خود اختصاص داده است. به اولين سؤالم كه جواب داد، حس كردم با يك رييس قبيله سر و كار دارم. گرچه اين حس را سالها پيش از او گرفته بودم، اما لحن او اين بار تفاوتي معنادار برايم داشت. او تازه چيزي را كشف كرده بود كه از آن با عنوان انرژي ذهني ياد ميكرد، و وقتي حرف خواجه عبدالله انصاري را بهميان كشيد و از مبارزه حرف زد، ترديدي برايم باقي نگذاشت كه اين گفتوگو نبايد به تك و پاتك كشيده شود. معلم گرافيك ايران ميخواست درسهاي خودش را مرور كند تا در اين مرور، قبيلهاش را به نقطهاي تازه بكشاند. با او همداستان شدم، با گريزهايي گاه و بيگاه، تا اين اتود شكل بگيرد، تا تنديس زنده بهنقد تنديس كيش بنشيند.
يك خانه :
يك سال بعد خانه اي در شمال تهران، پاي كوه، دركاشانك، اينجا كاشانه تازه آقا مرتضي است. با دو مرتضي ديگر، تفرشي و كريميان به ديدن آقاي مميز آمده ايم.
روبوسي با لحاظ سبيل آقا مرتضي كه سبيل من در برابرش به رژ لب مي ماند با خير و خوشي تمام مي شود! از پله هاي مرمر پايين مي رويم . افسانه خانم نيست. اقا مرتضي مي خواهد پذيرايي كند. معلوم است كه بلد نيست
چند خرمالوي نارنجی درسبدچوبي، كشمش هاي سبز و چند فنجان چای روي ميزي كه زير تن پوشي دست بافت پنهان است، راه را براي يك گپ وگفت مفصل باز مي كند. آقا مرتضی از خانه تازه می گويد و كار.
همان اتود اول :
در دفتر كار آقاي مميز به او مي گويم اجازه بدهيد بصریتر صحبت كنم، از ديد من تنديس نصب شده شما در كيش يك فانوس دريايی است. آيا ممكن است اين فانوس دريايی بهقايق زندگی شما جهت ديگري بدهد؟
بله، احساس میكنم كه حالا كار من خيلي سختتر شده، من گاهي بهخودم در كارها زنگ تفريحي ميدادم. ممكن بود يك كار را حديث نفس خود بدانم و الزاماً بهفكر مخاطب نباشم. اما حالا احساس ميكنم براي هر كاري بايد بهجامعه بيشتر فكر كنم و با زحمت و دقت بيشتر و بهطور تمام عيار خود را در خدمت جامعه قرار دهم ..... سابق براين شايد اين قدر مقيد بهرفتار خودم نبودم.... سابق بر اين خيلي مدعي بودم. حالا بهفكر ميافتم كه بايد بيشتر اتود كنم .....
ووقتي مي پرسم براي شما روشن است كه مردم از شما چه ميخواهند، يا اينكه كدام كارتان را ارج نهادهاند و كدام را فراموش كردهاند به من می گويد :
تصور ميكنم، ولي يقين ندارم و همين حس برای من كافي است. وقتي كه باورم ميشود كه توانايي پرواز در يك كار را دارم، تمام نيروهايم بسيج ميشوند. اين حسي است كه انسان معمولاً در جواني دارد و بسيار هم باارزش است، ولي من اعتقاد دارم كه در پيری نيز جستجوگري و پرواز را كه ظاهراً علامت جوانی است، نه با انرژی بدنی كه با انرژي ذهني انجام ميدهيم. انرژي جوان بيشتر حسی و جسمی است و انرژی پيری بيشتر خردی و ذهني است. انرژی ذهني فرد مسن اصلاً كم نيست. بهنظر من انرژی هيچگاه از بين نمیرود و كم و زياد نمیشود، بلكه شكلش عوض ميشود. هدف من از اين حرفها اين است كه براساس اين انرژي ذهني الان هم، همچنان آمادگی كامل براي كار و خلاقيت دارم ........
زندگي آزمايش است نه آسايش. اگر زندگي مبارزه نداشته باشد، ديگر زندگی نيست.
جمله آخري را آقا مرتضي به نقل ازخواجه عبدالله انصاری ميگويد و می افزايد :
بايد از بالا بهقضايا نگاه كنيم نه از پهلو. چون از پهلو ترسناك ميشود، از بالا آن را مثل يك آزمايشگاه ميبينيم. دنيا يك آزمايشگاه بزرگ است در آزمايشگاه بايد بيشتر فكر كرد نه تماشا
همان خانه :
مرتضی خان پشت به شومينه نشسته و روی برآمدگی بالای شومينه ده پانزده تنديس ريز ودرشت كنار هم جا گرفته اند و انگار دارند به حرف های او گوش مي دهند. در انتهای سالن، يك در شيشه اي بزرگ بين باغچه و ما فاصله انداخته است. مرتضی خان ابتدا از كسالتي كه دارد گلايه مي كند، اما ديري نمي پايد كه اسب خاطره زين می كند. چابك سوار ما كه حالا مرتضای لحظات پيش نيست به حومه كرج مي رود به ييلاقات. ديوار مي كشد، راه مي زند، درخت مي كارد و آب مي زند. نشان را نشانه مي رود، به بهنود سر می زند، به شاملو و كيارستمي. به پاريس مي رود، جوايز نمايشگاه های بين المللی را می گيرد، به فستيوال کن می رود و برمی گردد، نمايشگاه و بی ينال مي گذارد ..........
چشمم به سر سنگی بزرگ نيمای يوش می افتد، پايين پای شومينه. او هم دارد به حرف های آقا مرتضی گوش مي دهد. چشمم به كتابخانه چوبی مي افتد، كنار ديوار ايستاده، انگار نفس نفس مي زند تا گلوگاه انباشته ازكتاب. لابد شش کتاب خود مرتضی خان هم كه در باره طراحی و نقاشی است بين آن هاست.
يك كتابچه كه تازه منتشر شده و گوشه هايی از زندگی آقا مرتضي را به تصوير كشيده، جلوي پای اسب خاطره سبز مي شود. مرتضی خان پايين مي آيد، كتابچه را امضا مي كند. يك كتاب براي سه نفر.
اما من از دو همراهم ثروتمندترم. من كتاب ديگري از ستايش شده ترين گرافيست ايران را دارم درباره كارنامه اش در فاصله سالهاى 1336 تا 1380 به نام طراحی روی جلد؛ با امضای خودش، با اين عبارت : برای رفيقم يونس.
1336 تا ....!؟ اين كه سال تولد من است. پدر گرافيك نوين ايران...... او سمبل است، چه بخواهد و چه نخواهد.........
- يونس! چقدر سيگار می كشی!
در شيشه اي بزرگ بين باغچه و ما كنار مي رود. بر روی ايواني كه يا ايوان است يا تراس يا حياطي نقلي در حصار درخت وگل؛ ما می مانيم و چاقو های آقا مرتضی كه حالا نثار عيب و ايرادهاي كاشانه جديدش می شود. او دارد به شيوه خودش اعتراض مي كند. افسانه خانم مي رسد. برمي گرديم به سالن. در شيشه اي بزرگ حالا دوباره بين باغچه و ما جا خوش مي كند. دوباره مي نشينيم. اوضاع پذيرايي كه بهتر مي شود، آقا مرتضي دوباره سوار مي شود. اسب خاطره هم كه حالا نفسي تازه كرده می تازد به شهر ستاره ها. حرف ها گل انداخته، اما شب هم پاورچين پاورچين آمده و پشت در شيشه ای نشسته.
يك موزه، سال 80 :
به بچه های كلاس خبرنويسی گفته ام كلاس نيايند و برای تمرين عملی بروند به موزه هنرهاي معاصر و از نمايشگاهي كه برپاست خبر تهيه كنند. به موزه كه می رسم دانشجويانم مرتضی خان را در ميان گرفته اند و دارند پشت سرهم می پرسند تا پاسخ هاي اقا مرتضي را براي تكميل خبرهايشان بگيرند. اقا مرتضی از آن وسط با صدايي بلند می پرسد: اينها شاگردهاي تويند؟
و من تكذيب می كنم! می خندد،ازانرژی بچه ها مي گويد و ياد جوانی مي كند.
همان موزه، سال 82 :
نمايشگاه گرافيك سه قاره به موزه هنرهای معاصر آمده است. بخشی از نمايشگاه به احترام و به پاس كوششهای مرتضی مميز، در برگيرنده مجموعه آثار او در دورههای مختلف است
دی ماه است، مدت هاست آقا مرتضي را نديده ام به تفرشي زنگ زده و گفته با يونس بيائيد موزه، ديدار تازه كنيم. عصر سه شنبه است، فرشيد مثقالي، غلامحسين نامی، محمد احصايی و آيدين آغداشلو، ابراهيم حقيقی، فتحالله مرزبان، مصطفی اسداللهی و امرالله فرهادی و ...... سخن ها و خاطره ها دارند از مميز ....... در آخرين ثانيههای پيش از آغاز مراسم اعلام مي شود، مميز به دليل بيماري جسمي حضور پيدا نخواهد كرد... دلم مي ريزد ... آن كاشانه در كاشانك ....... فانوس دريايي ..... تنديس ها ..... پرسش ها
همان موزه، چند روز بعد :
آقا مرتضی پشت يك ميز بر روی سن است، كنارش هم فرشيد مثقالي نشسته.
بايد از بالا بهقضايا نگاه كنيم نه از پهلو. چون از پهلو ترسناك میشود، از بالا آن را مثل يك آزمايشگاه میبينيم. دنيا يك آزمايشگاه بزرگ است در آزمايشگاه بايد بيشتر فكر كرد نه تماشا.
آقا مرتضی دارد حرف می زند
از پهلو ترسناك میشود....
چرا نمي توانم از بالا نگاه كنم .....
در آزمايشگاه بايد بيشتر فكر كرد نه تماشا...... دارم تماشا مي كنم يا فكر مي كنم ؟
مرتضي مميز دارد حرف مي زند. سالن جاي نشستن ندارد . من و سيد فريد قاسمي وخيلی های ديگركنار ديوار ايستاده ايم
يک جوان دوست دارد خود را نشان دهد ، معترض هم هست . اما من اکنون هيچ اعتقادی به جناح های سياسی ندارم ، رفتم کنارشان و ديدم که توخالی اند . می خواهم تاريخ را به شما ياد آوری کنم . چاقوهای آويزان از سقف يا کاشته در گلدان ، جيغی از ته ريه ام بود . الان دلم نمی خواهد آن جيغ را هم بزنم . بايد تخمی را پروراند که منطقی باشد.....گرافيست هاي بين المللي حاضر در سالن هم بدون مترجم دارند به حرف هاي مرتضي مميزگوش می دهند. آن ها مي دانند او چه مي گويد، نه از حرف هايش، كه از آثارش و از نگاهش به زندگی:زندگي كوششي لذت بخش است؛ اگر آدم خوب و مثبت ببيند. اين مثبت ديدن صرفا نگاه يك آدم هالو به زندگي نيست؛ بلكه جوهر خوشبختي را كه خاص خوش بختي است، دست كم بو كشيدن است....
چهل و پنج سال تلاش بی وقفه در عرصه گرافيک معاصر ايران، ايجاد تشکل حرفه ای طراحان گرافيک، خلق فضاهای جديد طراحی، مديريت هنری و گرافيکي بسياری از نشريات معتبر ايران، طراحی صحنه و مطرح ساختن گرافيک ايران در صحنه های بين المللی و بالاخره تدريس و... از مميز چهره ای منحصر به فرد ساخته، فراتر از مرزهای ايران .
مميز سه فيلم کوتاه هم ساخته كه عنوان يكي از آن ها اين بود:
آنکه عمل کرد و آنکه خيال بافت .
و مرتضي خان همان اولي است : آنکه عمل کرد.
او حالا در نمايشگاه گرافيك سه قاره داشت از خودش مي گفت، بي نقاب و بي پيرايه :
من پدر نيستم؛ پدر گرافيك نيستم؛ پدر گرافيك نوين هم نيستم؛ من تنها يك تلاشگرم. اين تعارفات متعلق به جامعهاي است كه دنبال سمبلها است.
آقا مرتضي راست مي گفت؛ ولي دل من هم دروغگو نيست : او سمبل است، مميز است، مرتضي . ممتاز و اثر گذار.
همان خانه، سال 83 :
نه، اين يكي هنوز رخ نداده، يعني الان كه دارم اين مطلب را مي نويسم، عيد در راه است! چيزي به عيد نمانده. به كاشانك خواهم رفت، به ديدن تلاشگر؛ به ديدن آقا مرتضي تا جوهر خوشبختي را دست كم بو كشيدن.
آقا مرتضي سلام! عيدت مبارك! اسبت كجاست؟
منبع : Shokrkhah
قربان همه شما عزیزان دل : شاهین کینگ
Shahin king
01-16-2006, 04:09 AM
دوستان سلام
نقش مميز و گرافيک در مدرنيزم ايرانی
* تفکر مدرن است که در جهت رسيدن به جامعهاي واحد در زير تمام لايههاي فرهنگي ، قومي و زباني ، به جستجوي فصل مشترک و اصيلي برميخيزد ، و اين فصل مشترک خود را تنها در تصوير ميتواند متجلي سازد.
* شناخت درست تصوير و استفاده صحيح از نشانه مي تواند باعث افزايش سرعت ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي فکري با ديگر جوامع باشد. جامعه ايراني بدون اين که خود آشکارا آگاه باشد که از چه دورهي گذار بزرگي گذر کرده است، به ابزار و زبان جديدي براي انتقال معاني و مفاهيم خود مجهز ميشود. زباني که فاصلهی ميان او و ديگر جوامع را به طرز چشمگيري کاهش ميدهد.اين حرکت اگر سير درست و علمي خود را طي کرده بود و با موانع و بي توجهيهاي تأسفبار مواجه نميشد ، ميتوانست ما را در کليهي زمينههاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ... به چشم اندازهاي خيرهاي برساند.
به مناسبت چهلمین روز درگذشت مرتضی مميز
هنوز کاملا از کار طراحي و چيدمان صفحههاي گزارش مراسم وداع با منوچهر آتشي فارغ نشدهام که ناگهان خبر ديگري را ميخوانم. سفر مردي ديگر از بزرگمردان قلمرو فرهنگ و هنر اين مرز و بوم که حضورش به تنهايي خود نشانهاي از ميزان بلوغ و تکامل هنر و تفکر هنري اين سرزمين بود. مرتضي مميز، نمادي درخشان از شناخت و درک بالاي هنرمند ايراني از سير پيشرفت و دگرگوني هنرهاي تجسمي در جهان بود . مردي که اسطورهاي ماندگار در شکلدهي به جريانها و گرايشهاي نوين و مدرن بصري ايران به شمار ميرفت و بر آخرين تحولات هنري و حرکت هاي زيباييشناسانهي روز دنيا آگاهي و دانش داشت.
شايد هنوز هم ظهور پديدهاي به نام مرتضي مميز در عرصهی هنرهاي تجسمي ايران براي افکار عمومي روشن نباشد. آثار و اتفاقهاي شگرفي که به واسطهي حضور اين پديده در بخشهاي گوناگون اجتماعي به وقوع پيوست ، همگي نتيجهي شناخت و آشنايي يک جامعه با عنصري به نام تصوير بود. هنر يا صنعتي که مرتضي مميز به نام گرافيک به مردم اين سرزمين هديه داد و تا پايان عمر نيز به منظور اعتلا و رشد آن از هيچ کوششي مضايقه نکرد، جامعهی ايراني را به دانشي بصري مجهز کرد که براي آن دسته از افرادي که به اهميت و نقش اثرگذار آن آگاه بودند، چيزي کمتر از دسترسي به آخرين تکنولوژي هاي صنعتي و علمي نبود.
بي هيچ ترديدي مي توان ادعا کرد که يکي از معيارهاي رشد فرهنگي هر جامعهاي ، ترويج زبان بصري و رسيدن به توان نشانه شناسي در آن جامعه است. شناخت درست تصوير و استفاده صحيح از نشانه مي تواند باعث افزايش سرعت ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي فکري با ديگر جوامع باشد. اساساً تصوير و نشانه ، اولين و اصيل ترين ادراک بشر از جهان پيرامونش است. چنان که انسان غارنشين نيز پيش از اختراع زبان ، جز تصوير وسيلهي ديگري براي برقراري ارتباط با هم نوع خود نداشت. تصوير بديهي و طبيعيترين ابزار ارتباطي بشر بوده است. اما جالب اين است که امروز و در جهان مدرن نيز تصوير اهميت و قدرت منحصر به فرد خود را همچنان نشان ميدهد. زماني که انسان مدرن و جوامع توسعه يافته دچار تکثر فرهنگي و زباني شديدي شدهاند که ميان آنها فاصله مياندازد ، زبان بصري تنها زبان مشترک تمامي انسانهاست.
عليرغم تمام تلاش و تقلايي که جامعه بشري براي رسيدن به فرهنگ و زباني واحد و جهان شمول انجام داده و ميدهد ، به نظر نميرسد که از عهدهی چنين کاري برآيد. به همين دليل است که انسان مدرن بار ديگر درست در همان نقطه اي متوقف ميشود که نياکان غارنشينش ايستاده بود. در اين جا تنها تفاوت، در رويکرد انسان مدرن به تصوير متجلي ميشود. انسان متفکر امروز فضا و فرصت آن را دارد تا با فراغ بال به کشف ويژگيها و کيفيت ارتباط عناصر بصري بپردازد و تاثير آنها بر يکديگر را مورد بررسي قرار دهد. از اين رهگذر است که او به اصول و قواعدي دست مي يابد که پايههاي يک الفباي بصري را بنا مينهد. انسانهاي جوامع مختلف بشري ممکن است هرکدام به طور مثال براي خورشيد آواي متفاوتي را برگزيده باشند ولي غير ممکن است که هرکدام از آن ها خورشيد را متفاوت از ديگري ببيند. چنين است که انسان مدرن از توانايي شگرف و فراگير تصوير آگاه ميشود. او به خوبي ميداند که با به کارگيري درست فرمها و رنگ ميتواند تاثيرات بزرگ و عميقي در گسترهي احساسي و عقلاني همنوع خود برجاي گذارد. او در پي کشف قابليتهاي ناشناختهي تصوير برميخيزد و آن را در حد يک دانش رشد داده و به آن زبان تصوير نام ميدهد. دانش ارتباطات بصري محصول تفکر مدرن است ، هر چند از همان مواد انسان غار نشين استفاده ميکند.
بنابر اين تفکر مدرن است که در جهت رسيدن به جامعهاي واحد در زير تمام لايه هاي فرهنگي ، قومي و زباني ، به جستجوي فصل مشترک و اصيلي بر ميخيزد ، و اين فصل مشترک خود را تنها در تصوير ميتواند متجلي سازد. در اين نقطه ارتباط مستقيم ميان مدرنيزم و گرافيک به خوبي آشکار مي شود. به نحوي که مي توان نتيجه گرفت يکي از نشانه هاي بارز يک جامعه مدرن ميزان رشد و تاثير گذاري زبان بصري يا هنرهاي تجسمي در آن جامعه است. در جامعهي مدرن نشانههاي تصويري با اتکاء به دانش و شناخت و انرژي و پتانسيل نهفته در تصوير، خود را از قالب يک هنر محض خارج کرده و در خدمت ساير بخشهاي جامعه قرار ميدهد.
مرتضی ممیز و تاثیر عمیق عملکردش در فرهنگ لایههای مختلف اجتماع
مرتضي مميز به عنوان بنيانگذار و آغازگر گرافيک مدرن ايران نمونه بارزي از ذهن جستجوگر و پيشتاز يک ايراني مدرن بود. تفکري پيشتاز براي رسيدن به امکانات و گستره هاي جديد هنري که دست کم در مقايسه با ديگر جوامع منطقه کاري بي نظير و تازه به شمار مي رفت . مميز با شکلدهي و ساخت گرافيک نوين نه تنها ايران را از نظر هنري و رشد دانش بصري به جايگاهي رفيع رساند، بلکه با تولد اين هنر يا صنعت هنري آنچنان تاثيرات عميق و شگرفي در بخشهاي مختلف اجتماعي به جاي گذاشت که هرگز نمي توان به سادگي از کنار آنها گذشت. نفوذ و گسترش گرافيک در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي و فردي مردم با خود درک جديدي از تصوير و استفاده هاي کاربردي از فرم و رنگ را براي عموم مردم به همراه آورد که مي شود حتا تاثير آن را در شيوهي تفکر و جهان بيني ايراني امروز نيز مشاهده کرد.
به تدريج که جامعه ايراني هر روز به گونه اي ملموس و عينيتر با تصوير و ويژگيهاي زبان بصري آشنا شد، علائم و نشانه هاي کار بزرگ مميز و ره آورد درخشان اين حرکت فرهنگ ساز در سطح جامعه به ظهور نشست ، و آن چيزي نبود به جز سازگار شدن ناخودآگاه چشم و بينايي افراد با تصاوير، تصاويري که با پشتوانه علمي و اصولي به بيان و انتقال مفاهيم مشخصي ميپرداختند.
نقطهی اوج اين جريان جايي است که جامعه ايراني بدون اين که خود آشکارا آگاه باشد که از چه دورهي گذار بزرگي گذر کرده است، به ابزار و زبان جديدي براي انتقال معاني و مفاهيم خود مجهز مي شود. زباني که فاصلهی ميان او و ديگر جوامع را به طرز چشمگيري کاهش ميدهد. زباني که زمينههاي يک ارتباط بصري موثر و کارآمد در سطح بين المللي را برايش فراهم ميکند. اين حرکت اگر سير درست و علمي خود را طي کرده بود و با موانع و بي توجهيهاي تأسف بار مواجه نميشد ، مي توانست ما را در کليهي زمينههاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ... به چشم اندازهاي خيرهاي برساند.
با توجه به آن چه گفته شد اکنون قاطعانه مي شود ادعا کرد مرتضي مميز يکي از ستون هاي اصلي مدرنيزم در ايران بوده است. نقشي که مميز بي هيچ ادعايي در راه مدرن کردن جامعه ايران به وسيلهي پايه ريزي هنر گرافيک ايفا کرد، به مراتب مهم تر و سازنده تر از نقشي بود که بسياري از داعيه داران و نظريه پردازان معاصر و هم دورهي او صرفاً با بحث هاي نظري و انتقادي سعي در ايفا کردنش داشتهاند.
به طور يقين مميز در راه شکل دهي و نهادينه کردن هنر گرافيک در ايران با سه چالش اساسي و بزرگ رو به رو بوده : اوّل تبيين و معرفي هنر گرافيک به جامعه به عنوان ابزار برقراري ارتباط بصري . دوّم تدوين و فرم بخشي به گرافيک بومي با شاخصه هاي هنر ملّي ، و سوّم پرورش و تربيت نيروي متخصصي که بتواند با درک صحيح و درست از مسأله و با داشتن دانش کافي در اين زمينه به توليد و خلق آثار قابل قبول و موجهي بپردازد که زمينه هاي شکوفايي و رشد هنر گرافيک را فراهم آورد.
هرچند مميز و همفکران وشاگردانش توانستند در هر سه زمينه گام هاي بلند و مؤثري را بردارند ولي به نظر مي رسد بزرگترين و درخشان ترين موفقيت او ترويج و کاربردي کردن گرافيک در حد يک ضرورت در جامعه بود، به نحوي که امروزه تمامي تشکيلات اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و ... هرگز از کنار ضرورت هاي گرافيکي خود بي تفاوت نمي گذرند. در اثر تلاش مميز و شاگران او ست که امروز نياز به داشتن هويت بصري و استفاده از تصوير به عنوان ابزاري کار آمد در جهت معرفي و تبليغ خود را، هر روز بيش تر از گذشته احساس مي کنيم.
"بحران گرافیک ایران"
اما گرافيک ايران از آغاز تا کنون با بحراني دست به گريبان بوده که در حال حاضر نيز به شدت از آن رنج مي برد. عدم شناخت و درک صحيح سفارش دهندهگان آثار گرافيک از ويژگيها و کيفيت مناسب يک اثر گرافيکي ، بزرگ ترين چالش گرافيک ايران در حال حاضر است. بخش عظيمي از اين سفارش دهنده گان که همان صاحبان صنايع و مشاغل و مديران سازمان ها و موسسه هاي فرهنگي و اقتصادي و علمي و سياسي هستند، هنوز شناخت صحيحي از اين تخصص ندارند. به همين دليل نيز به سادگي از کنار بسياري از نکات ظريف و مؤثر نهفته در آن مي گذرند. هر چند که در کل به ضرورت داشتن و استفاده از گرافيک کاملاً آگاه شده اند.
اين ساده نگري و سهل انگاري از سوي اکثر سفارش دهندهگان باعث شده تا طراحان گرافيک آگاه و کار آموخته هرگز نتوانند معيارهاي هنري و علمي دانش ارتباطات بصري را بهطور واقعي به نمايش بگذارند. شاخصه هايي که ميبايست زير بناي خلق آثار گرافيک بوده و براي جامعه و سفارش دهنده به کار گرفته و تبيين شود. دليل چنين امري نيز چيزي به جز اعمال نظرهاي شخصي و سليقه اي سفارش دهنده و عدم اعتماد به طراح به عنوان يک متخصص دانش بصري نيست. مشکل شايد در آن جا باشد که عموم اين افراد ، دانشي به نام ارتباط تصويري را به رسميت نميشناسند . طراح گرافيک در جامعه امروز هرگز آن آزادي عمل و اختياري را که مي بايست در حوزه کاري خود داشته باشد ندارد، و براي بقاء شغلي و ادامه کار حرفه اي خود ناگزير به پذيرش بسياري از سليقههاي غير تخصصي وهنري سفارش دهنده ميشود ، که اين مسأله نتيجهاي جز افت کيفيت آثار توليد شده در پي نداشته و نخواهد داشت.
عدم شناخت سفارش دهنده از يک سو و خلاء وجود يک قانون درست در حمايت حرفهاي از طراح گرافيک از سويي ديگر زمينه اي را فراهم آورده تا خيل عظيمي از افراد ناآگاه و بدون تخصص به راحتي پاي در اين عرصه بگذارند و خود را به عنوان طراح گرافيک معرفي کنند. بي شک اگر قانوني روشن ارائه خدمات گرافيک و طراحي را منحصر به متخصصان و تحصيلکردهگان اين رشته ميکرد سطح کيفي آثار توليد شده به مراتب بالاتر از آن چيزي بود که در حال حاضر شاهد آن هستيم.
با توجه به پيشرفت تکنولوژي و سهولت اجراي پروژه هاي گرافيک حضور اين افراد بي هنر و بي دانش از طرفي و وجود سفارش دهندگاني که نظرات و سليقه هاي فردي و شخصي خود را به معيارهاي فني کار ترجيح مي دهند از طرف ديگر باعث شده در نهايت اين دسته از توليد کنندگان بسيار بهتر و راحت تر با سفارش دهنده ناآگاه به توافق برسند. از اين گذر عملاً اين طراح متخصص و دانش آموختهی گرافيک است که با همهی دغدغه ها و حساسيت هاي هنري خود ناگزير به ترک صحنه می شود. در نتيجه آن چيزي که امروز در عرصه گرافيک ايران شکل گرفته و به وقوع پيوسته به معناي واقعي کلمه يک نوع آلودگي تصويري است. آلودگي مخربي که مخصوصاً در فضاي شهري به خوبي قابل رويت است و مي توان از آن به عنوان يک فاجعه بصري نام برد.
در واقع بخش عمده اي از آثار گرافيک ارائه شده در جامعه امروز ايران را مي توان گرافيک غارنشيني ناميد! چرا که ميزان درک و دانش طراحي که به وسيله ابزاري چون کامپيوتر به خلق اثر پرداخته ، چيزي بيش تر از انسان غار نشيني که تصوير حيوانات را بر ديواره غارها مي کشيده نيست! او همچون نياي غارنشينش تصوير را در دم دستترين حالت خود درک کرده و مي بيند. او نه تنها هيچ شناختي از ظرفيت و انرژي هاي نهفته در تصوير ندارد ، بلکه حتا بامفاهيم اوليهی رنگ شناسي و ترکيب بندي نيز کاملاً بيگانه است. به عبارت روشن تر در پشت ارايهی خدمتي مدرن به نام گرافيک تفکري بدوي نشسته که توان تحليل و کشف امکانات نهفته در تصوير را ندارد. و بسيار سطحي و خامدستانه از آن استفاده مي کند.
گرافيک ايران درست در زماني پدر خود را از دست مي دهد که عليرغم تمام گسترش و رشدي که يافته هنوز با چالش هاي زيادي رو به روست. فعاليت ها و حرکت هاي مرتضي مميز در سال هاي اخير به خوبي نشان مي دهد که مميز از معضل ها و مشکلاتي که گريبان گرافيک ايران را گرفته به خوبي آگاه بوده و تمام کوشش او براي بناي تشکيلاتي که بتواند طراحان متخصص و کار آموخته را در زير يک سقف گردآوري کند . انتشار مجلات و کتبي که به ارزش هاي هنري و تخصصي بپردازد نيز درست در همين راستا بوده است. بدون ترديد شخصيت هنري و نفوذ فکري مميز در کانون هاي مختلف هنري، دانشگاهي و حتا سياسي امکان بي بديلي بود که مي توانست از بسياري آسيبها و خطراتي که گرافيک ايران را تهديد مي کند تا حد ممکن جلوگيری کند. اما اين که بعد از او بزرگان و پيشکسوتان هنر گرافيک در ايران چگونه و به مدد چه راه کارهايي در نظر دارند ساماني به وضعيت گرافيک کشور داده و به احياء حقوق از دست رفته طراحان تحصيلکرده بپردازند پرسشي است که بايد در انتظار پاسخ آن بود.
چيزي که اکنون مهم به نظر مي رسد درک اين واقعيت است که گرافيک ، مهندسي سيماي ايران و نمايش چهره فرهنگي ما در سطح بين المللي است و متاسفانه آنچنان دستخوش سنگين ترين تاخت و تاز جريان هاي بي تفکر و بدوي شده که ممکن است تنها پوسته اي از آن باقي بماند. اين امر مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري براي يکي از مظاهر مدرنيزم در جامعه امروز ما که مميز و همراهانش در راه شکل گيري آن تلاش بسيار کردند به همراه داشته باشد.
پايان
منبع : كرخه
قربان شما : شاهين كينگ
Shahin king
01-16-2006, 03:02 PM
دوستان گرامي سلام
كارگاه برادران نول - چگونه فتوشاپ از نرمافزاري ساده به صنعتي بزرگ تبديل شد
اشاره :
فتوشاپ سالهاست كه پرفروشترين نرمافزار ويرايشگر تصاوير نقشهبيتي در سراسر دنيا محسوب ميشود و آنچنان معروف و محبوب شده كه به استانداردي براي برنامههاي ويرايشگر عكس تبديل شده است. اين نرمافزار به عنوان يكي از بزرگترين منابع درآمد شركت ادوبي هر ساله سود سرشاري را به سوي اين شركت معتبر نرمافزاري سرازير ميكند. اما همين فتوشاپ غولپيكر امروزي، در ابتداي كار محصول بسيار كوچكي بود كه اگر استعداد و تلاش تعدادي از دانشآموختگان دانشگاه ميشيگان نبود، شايد هرگز به موقعيتي اينچنين نميرسيد. هنوز هم ادوبي در نزد بسياري از گرافيستها به عنوان "سازنده فتوشاپ" معروف است و كمتر كسي از كاربران معمولي ميداند كه شركت ادوبي در ابتدا تنها يك توزيع كننده فتوشاپ بوده است. تاريخ بالندگي فتوشاپ پر است از فراز و نشيبهايي كه دانستن آن آموزنده و جالب است و اين مقاله حاوي دوره اي ده ساله (يعني از 1990 تا 2000) از اين تاريخ است. همچنين پيش از اين نيز در شماره سوم ماهنامه شبكه (مهر 1377) مصاحبهاي با جان نول آمده است.
http://www.p30gig.persiangig.com/P30world/Shahin%20King/My%20Picture/photoshopcs2.jpg
آغاز داستان
سالها پيش در پاييز سال 1987 Thomas knoll، دانشجوي دكتراي رشته Computer Vision در حال كار روي برنامهاي بود كه بتواند تصاوير طيف خاكستري كامپيوتري را روي مانيتورهاي سياهوسفيد نقشهبيتي به نمايش درآورد. اين برنامه به نوعي سرگرمي دوره دانشجويي نول محسوب ميشد كه فارغ از درسهاي دوره دكتري، در خانه خود و روي كامپيوتر مك پلاس خانگياش روي آن كار ميكرد. اين كد برنامه به هيچ وجه مربوط به رساله پاياننامه نول نميشد و خود او نيز در اوايل كار هرگز فكر نميكرد كه اين برنامه ساده او قرار است روزي به بزرگترين نرمافزار ويرايش تصوير تبديل شود.
اين برنامه نظر John، برادر نول را جلب كرد. جان در آن زمان در شركت بزرگ (Industrial Light and Magic (ILM در مارين كانتري كاليفرنيا مشغول به كار بود. ILM مركز جلوههاي ويژه تصويري در شركت عظيم لوكاس فيلم بود كه در آن زمان بزرگترين و معتبرترين شركت فيلمسازي به شمار ميرفت. با تهيه فيلم جنگهاي ستارهاي، لوكاس فيلم ثابت كرده بود كه جلوههاي تصويري كارآمد ميتوانند با تركيب شخصيتهاي خيالي و داستاني دور از ذهن، به يك پديده در دنياي سينما تبديل شوند.
در پي موفقيت عظيم آن فيلم، همه در پي يافتن راهحلهاي ديجيتالي براي چنين مقاصدي بودند و به همين علت جان نيز به محض اطلاع از پروژه برادرش، از او خواست كه از برنامهاش براي توليد تصاوير ديجيتالي استفاده كند. اين برنامه ساده Display نام داشت و نمايش تصاوير ديجيتالي توسط اين برنامه نتيجه خوبي را به دنبال داشت كه نقطه سرآغاز كار اين دو برادر شد. خود جان چنين تعريف ميكند:
"من نميدونستم چطور ميشه از Display استفاده كرد. وقتي براي اولين بار يك عكس سياه و سفيد رو با اون باز كردم، از جان پرسيدم آيا ميتونه كد برنامه رو جوري تغيير بده كه تصاوير رو با فرمتهاي ديگه هم ذخيره كنه؟! اگهDisplay ميتونست چنين كاري كنه اونوقت من ميتونستم با اون از عكس برنامههاي ديگه خروجي بگيرم. من چندتا عكس رو كه از كامپيوترهاي لايت اند مجيك آورده بودم، توي Display باز كردم. اما روي كامپيوتر من خيلي تيره نمايش داده شدند. بنابراين دوباره از توماس پرسيدم: ميتوني كاري كني كه اين عكسها كمي روشنتر بشن يا مثلا مقدار شفافيت اونها رو تغيير بدي؟"
http://www.p30gig.persiangig.com/P30world/Shahin%20King/My%20Picture/photoshopcs2%20(2).jpg
همين سوال ساده سرآغاز كار بر روي نرمافزاري شد كه امروزه آن را با نام فتوشاپ ميشناسيم.
جان توسط پدرش كه در دانشگاه ميشيگان سمت استادي داشت، ترتيب سفارش يك كامپيوتر Macintosh II را كه اولين مدل رنگي محسوب ميشد داد. به محض خريداري اين كامپيوتر، نول دوباره شروع به كار روي برنامه كرد، به نوعي كه بتواند روي مانيتورهاي رنگي نيز كار كند. آن دو به مدت چند ماه به طور مداوم روي اين پروژه كار كردند تا بتوانند قابليتهاي نمايشي آن را افزايش دهند. در همان زمان به اصرار جان، توماس كدهاي مخصوص خواندن و ذخيرهكردن فرمتهاي مختلف رنگدانهها را به برنامهاش اضافه كرد كه همان كدها سالها بعد تبديل به فيلترهاي plug-in تصويرهاي نقشه بيتي شدند.
http://www.p30gig.persiangig.com/P30world/Shahin%20King/My%20Picture/photoshopcs2%20(1).jpg
توماس پس از مدتي كار روي برنامهاش موفق به ساخت ابزار منحصر بهفرد محدوده انتخاب (Selection Tool) شد كه بدون اينكه لبههاي زمخت و ناهموار ايجاد كند، قابليت جدا كردن مناطق رنگي را داشت. او همچنين توانست قابليتهاي فوقالعادهاي مثل Levelها را براي تنظيم تناليته تصوير، Hue and Saturation را براي تنظيمات رنگي و نيز قابليتهاي رنگآميزي را براي تغيير رنگ مناطق مورد نظر در تصاوير نقشهبيتي فراهم كند.
در تابستان 1988 بود كه جان بالاخره به اين نتيجه رسيد كه كاربرد برنامه ساخته شده به حدي از انتظار رسيده است كه بتوان از آن به عنوان يك محصول تجاري استفاده كرد. توماس از اين فكر جان شگفت زده شد:" جداً فكر ميكني بتونيم اين برنامه رو به كسي بفروشيم؟ من كه فكرش رو نميكنم. " جان با خوشبيني برادرش را متقاعد كرد كه اين كار اصلا دور از ذهن نيست و به او قول داد كه سعياش را ميكند تا از برنامه ساخته شده، يك نرمافزار تجاري بسازد.
جان راست ميگفت. فروش چنين برنامهاي به همين سادگيها نبود و كار بسيار زيادتري لازم داشت تا به چنين نتيجهاي برسد. اما جان دستبردار نبود.
در همان زمان بود كه جان در نشريه MacWeek آگهي تبليغ نرمافزار ويرايشگري را ديد كه PhotoMac نام داشت. ديدن آن آگهي باعث شد كه جان بيشتر در فكر فروش نرمافزار خودشان بيفتد. به همين علت براي تحقيق پيرامون نرمافزار جديد راهي همايش SIGGRAPH شد. نتيجه همايش براي او رضايتبخش بود. طوري كه خود او ميگويد"ما هيچ نگرانياي از آن نرمافزار نداشتيم. برنامه ما قابليتهاي بزرگي داشت كه PhotoMac فاقد آنها بود" و درحقيقت تعجب كرده بود كه برنامهاي با چنين قابليتهاي سطح پاييني ميتواند فروخته شود! توماس بارها و بارها نام برنامه خودشان را تغيير داد و هر بار كه نام جديدي براي آن برميگزيد چيز ديگري نظرش را جلب ميكرد و باعث ميشد دوباره آن را تغيير دهد. دقيقا مشخص نيست نام فتوشاپ از كجا گرفته شد.
به نظر ميرسد اين نام را يكي از افراد مورد اعتماد او به وي پيشنهاد داد و در حقيقت اين نام آخرين نامي بود كه برگزيده شد و روي نرمافزار مورد نظر باقي ماند.
تولد فتوشاپ :tongue:
پس از نامگذاري نرمافزار، جان شروع كرد به گشتن به دنبال شركتي كه روي فتوشاپ سرمايهگذاري كند. اولين شركتي كه با آنها وارد مذاكره شد SuperMac بود كه اختلافات مالي موجب جلوگيري از رسيدن به توافق نهايي بين آنها شد. Aldus در حال كار روي يك پروژه خانگي بود و Adobe نيز عليرغم علاقهمندياي كه به همكاري نشان داد اما روند كار آنها به سرعتي نبود كه بتوانند به راحتي وارد مذاكره شوند. در آن زماني كه جان در دره سيليكون به دنبال شركتي براي همكاري ميگشت، توماس نيز بهطور تمام وقت در حال كار روي فتوشاپ بود تا بتواند امكانات و قابليتهاي بيشتري را به آن اضافه كند. در اين زمان جان نيز براي اينكه بتواند امكان استفاده از نرمافزار را براي عموم سادهتر كند، يك راهنماي ساده براي آن تهيه كرد كه ميتوانست نحوه كار با نرمافزار را به خوبي تشريح كند.
زحمات اين دو بالاخره نتيجه داد و توانستند با شركت Barneyscan وارد مذاكره شوند. اين شركت در آن زمان سازنده اسكنرهاي نقشهبيتي بود و قصد داشت با خريد فتوشاپ و استفاده از آن در جهت بالابردن كارايي اسكنرهاي خود، فروش سختافزارهاي خود را افزايش دهد. اقدامات اوليه انجام شد و اولين نسخه نرمافزار به عنوان يك برنامه الحاقي براي اسكنرها به بازار آمد. از نسخه فتوشاپ چيزي در حدود دويست كپي به فروش رفت كه هرچند قابل ملاحظه نبود، اما بههرحال اولين فروش تجاري برنامه خانگي برادران نول به شمار ميرفت.
در همين زمان جان، نرمافزار خودش را به مهندسان شركت اپل نشان داد.
اين كار يك موفقيت عظيم براي محسوب ميشد. چرا كه مهندسان اپل از او خواستند يك كپي از نرمافزار را پيش آنها بگذارد تا آنها روي آن تحقيق كنند. اين اتفاق باعث شد تا آنها از اين نرمافزار بين دوستان خود تعريف كرده و كپيهايي از آن را براي يكديگر بفرستند.
استفاده از آن توسط كارشناسان و تاييد آنها به نوعي يك تبليغ غيرمستقيم براي فتوشاپ محسوب ميشد و باعث شد ديد عمومي نسبت به اين برنامه ساده بهتر شود. جان با استفاده از اين فرصت دوباره براي فروش برنامهاش به شركت ادوبي مراجعه كرد و اينبار Russel Brown، مدير هنري شركت ادوبي، به شدت تحت تاثير قابليتهاي فوقالعاده فتوشاپ قرار گرفت. او كه چند روز قبل قرارداد امضانشدهاي را براي خريد نرمافزار ColorStudio تنظيم كرده بود، بلافاصله تغيير عقيده داد و تحتتاثير جان متقاعد شد كه فتوشاپ قابليتهاي بيشتري دارد. با امضاي قرارداد مشترك بين آندو، شركت ادوبي حق پخش فتوشاپ را از جان خريد و ماجراي دنبالهدار فتوشاپ و ادوبي از همانجا آغاز شد.
نكته بسيار كليدي در اين توافقنامه اين بود كه جان تنها "حق توزيع فتوشاپ" را به شركت ادوبي فروخت و اين نرمافزار تا سالها بعد كه موفقيتي بسيار عظيم را به دنبال داشت هرگز توسط ادوبي بهطور كامل خريداري نشد. ادوبي موافقت كرد كه نام فتوشاپ همچنان روي برنامه مذكور باقي بماند. جان و توماس نيز بيكار ننشستند و پس از امضاي قرارداد قانوني حق پخش، كار روي فتوشاپ را از سر گرفتند تا بتوانند قابليتهاي آن را براي نسخههاي بعدي افزايش دهند. همزمان با توماس كه در Ann Arbor در حال نوشتن كدهاي مربوط به قابليتهاي اصلي فتوشاپ بود، جان در كاليفرنيا در حال نوشتن كدهاي برنامههايي بود كه ميتوانستند به عنوان plug-inهايي براي خلق جلوههاي تصويري به كار روند. بسياري از اعضاي اصلي Adobe معتقد بودند، تلاشهاي جان كاملا بيفايده است و زحمات او هرگز براي يك نرمافزار جدي مانند فتوشاپ كاربردي نخواهد داشت. آنها به فتوشاپ به چشم يك ابزار ويرايش تصوير نگاه ميكردند كه تنها ميتواند به بازسازي و ترميم تصاوير بپردازد، نه خلق جلوههاي ويژه براي تصاوير. ولي جان بدون توجه به عقيده آنها به طور پنهاني مشغول نوشتن كدهايي شد كه بعدها به يكي از قدرتمندترين ابزارهاي فتوشاپ براي به زانو درآوردن ويرايشگرهاي ديگر تبديل شد.
فتوشاپ در ادوبي
عمليات ساماندهي فتوشاپ در آوريل 1989 نيز همچنان ادامه داشت و راسل براون و ديگر متخصصان ادوبي با ايدههاي عجيب و غريبشان توماس را وادار به نوشتن كدهايي ميكردند كه عملا نشدني بود و قابليتهايي را از او ميخواستند كه تا آن روز در هيچ نرمافزار ديگري ارائه نشده بود. جان هم مشخصا تاثير بهسزايي در تشويق توماس داشت و ايدههاي خوبي براي كار به او ميداد.
تمام اين زحمات در سال 1990 به نتيجه رسيد و بالاخره نسخه يك فتوشاپ به بازار ارائه شد. كه البته چون باگهاي غير قابل پيشبيني زيادي در آن وجود داشت بلافاصله نسخه ترميم شده 7.0.1 روانه بازار شد تا ضعفهاي نسخه قبلي را بپوشاند. عليرغم اين همه عجله براي عرضه اولين نسخه، وضع فتوشاپ نسبت به نرمافزارهاي رقيب (به طور خاص ColorStudio) خيلي بهتر بود. قابليتهاي چشمگير در كنار رابط كاربري ساده و راهنماي بسيار گوياي استفاده از آن توانست به سرعت در بين كاربران جا باز كند. فتوشاپ قابليتهايي را ارائه ميكرد كه رقبا فاقد آن بودند. در همان زمان بود كه انقلاب نشر روميزي در حال شكلگيري بود و فتوشاپ همگام با پيشرفت اين انقلاب در حال رشد بود. (هرچند كه براي همراهي با اين انقلاب مجبور بوديد يك كامپيوتر اپل داشته باشيد.)
ادوبي همچنين يك سلاح مخفي هم براي خود داشت و آن راسل براون بود. اولين عرضه نمايشي فتوشاپ در سال 1990 در سانتا باربارا و در همايش كاربران مك توسط او انجام شد. او كه مهارت خاصي در كاربرد و استفاده خاص از قابليتهاي فتوشاپ داشت، توانست با شوخيهاي خودش و قابليتهاي سرگرمكننده فتوشاپ به خوبي نظر كاربران گرافيست را به آن جلب كند و پيشنمايشي بسيار قوي را در مقابل ديدگان آنها قرار دهد. هرچقدر فتوشاپ ساده و كاربردي طراحي شده بود، ColorStudio از شركت Fractal Design كه جديترين رقيب فتوشاپ محسوب ميشد، رابط كاربري مشكلي داشت و نيز بسياري از قابليتهاي قوي فتوشاپ را نيز نداشت.
شركت رقيب براي توجيه كمبود قابليتها و رابط كاربري محصولش ادعا كرد كه نرمافزار آنها يك محصول خاص براي استفاده خاص است و تنها مورد توجه حرفهايهاست. اما ادوبي با تاكيد بر اينكه قابليتهاي قوي فتوشاپ در اختيار همگان است و هر كاربري با داشتن يك مك و با هر سطحي از معلومات ميتواند از آن استفاده كند، جاي خود را در بين كاربران عمومي و حرفهاي باز كرد. اين رقابت به حدي شديد بود كه MacWorld يك مقاله تفصيلي منتشر كرد و در آن به مقايسه بين آندو پرداخت كه جان نول به عنوان طراح فتوشاپ و Marc Zimmer به عنوان طراح ColorStudio، در آن به ارائه تعدادي از قابليتهاي ترميم و بازسازي تصاوير پرداختند. برنده اين رقابت فتوشاپ بود، اما زيمر ادعا كرد كه اين رقابت جوانمردانه نبوده است! چرا كه جان يك هنرمند گرافيست بود، اما كارل تنها يك برنامهنويس بود كه كدهاي برنامه ColorStudio را نوشته بود و به اين شكل بزرگترين رقيب فتوشاپ نيز از دور خارج شد
نسخه دوم فتوشاپ
با انتشار نسخه دوم فتوشاپ، ادوبي رسماً به عنوان شركت استاندارد محصولات گرافيكي شناخته شد. جان همچنان به عنوان مهندس گرافيك داخلي فتوشاپ كار ميكرد، اما تعداد مهندسان ادوبي كافي نبود. فتوشاپ در حال تبديل شدن به يك استاندارد جهاني بود و نياز داشت كه افراد متبحر بيشتري با آرا و عقايد متفاوت روي قابليتهاي آن كار كنند. براي همين هم ادوبي Mark Hamburg را استخدام كرد. يك دانشآموخته ديگر از دانشگاه ميشيگان كه مدتي قبل فرم استخدام شركت ادوبي را پر كرده بود. ادوبي قصد داشت از قابليت مسيرهاي بزيه
(Bezier Paths) كه يكي از قويترين ابزارهاي رسم خطوط و منحنيها بودند در فتوشاپ استفاده كند و مارك كه قبل از اين روي پروژه Ashton Tate كار كرده بود و در آن از مسيرهاي بزيه به خوبي استفاده كرده بود، انتخاب بسيار مناسبي بود. ادوبي با استخدام مارك از وي خواست كه تمام وقت خود را فقط در جهت اجراي اين قابليت در محيط فتوشاپ صرف كند. مهمترين دستاوردهاي نسخه دوم فتوشاپ، امكان رستر كردن فايلها براي Illustrator (نرمافزار گرافيكي ديگر ادوبي كه قابليتهاي برداري داشت)، امكان پشتيباني از فايلهاي چهاررنگ CMYK، قابليت پردازش تصاوير دورنگ Duotone و ارائه ابزار Pen بود.
استخدام مارك و همكاري وي با جان كه همچنان در Ann Arbor به سر ميبرد موجب تسريع در پيشرفت فتوشاپ شد. البته خود مارك هامبورگ در اين باره ميگويد كه مهمترين تاثير وي در نسخه دوم تخصيص حداقل رم مورد استفاده از دومگابايت به چهار مگابايت بوده است كه اين تغيير كوچك باعث ايجاد تاثير شگرفي در پايداري و كارآيي نرمافزار داشت. و بدين ترتيب نسخه دوم اين نرمافزار در سا