رثا نامه [آرشيو] - P30World Forums

PDA

View Full Version : رثا نامه


vahide
11-24-2007, 10:25 PM
سلام :11:

این تاپیک به شعرهایی اختصاص دارد که شاعران در رثائ خود سروده اند. امیدوارم همراهی کنین.

vahide
11-24-2007, 10:27 PM
الاای رهگذر کز راه یاری
قدم بر تربت ما می گذاری

دراین جا شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه این خاک خفته است

فروخفته چو گل با سینه چاک
فروزان آتشی در سینه خاک

بنه مرهم زاشکی داغ مارا
بزن آبی براین آتش خدارا

به شب ها شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی چون روزبودیم

کنون شمع مزاری نیست مارا
چراغ شام تاری نیست مارا

سراغی کن زجان دردناکی
برافگن پرتوی بر تیره خاکی

زسوز سینه با ما همرهی کن
چوبینی عاشقی یاد رهی کن.

vahide
11-24-2007, 10:29 PM
از این خلعت خاکی کالبد نام
نه تار ی به جا ماند نه پودی

من از شکراحسان تو برنگردم
خدایا مرا بارها آزمودی

بسازم بسوزی که از آتش وی
نخواهد به چشم کسی رفت دودی

به غیر از نمودی به گیتی نبودیم
برفتیم کز ما نماند نمودی

چه سودی از جهانی که دروی نباشد
نه اصحاب فضلی نه ارباب جودی

همه دانش و حکمت آموختیم لیک
اجل کز درآمد نبخشید سودی

نگویم که مردن روا نیست یارب
ولی کاش مرگ جوانان نبودی

تو ای کوهساران که چندان که دیدم
به سنگینی و سهمگینی فزودی

بشر زاد ومرد وتبه شد ولی تو
همان سنگدل کوهساری که بودی

بتاب آفتابا که صد قرن دیگر
همان گیتی افروز عاد وثمودی

تو ای ماه تابان که چون سیمگون تاج
براین تخت والای چرخ کبودی

پس ازما به شب زنده داران هجران
همان قصه سر کن که با ما سرودی

تو ای شب نشین قدیمم ثریا
که شبها به افسانه من غنودی

به شب غمگساری زندانیان کن
به رازی و نیازی وگفت وشنودی

تو ای چرخ گردنده کز نیزه برق
کلاه از سرتاجداران ربودی

به کشت زمین دانه آدمیزاد
نکشته به داس مه نو درودی

تو ای جویباران چو از جنبش باد
برقصد گل وسرو سرکن سرودی

به هرجا آزاده ای دیدی ای باد
خدارا که از ما رسانش درودی

الا یا صبا نکهتی ب من آور
چو بر هم زدی طره مشکسودی

تو ای ابر گرینده بر صفحه دهر
که نقش بسی آرزوها زدودی

تو در برگریز خزانی همانی
که از دیده باران حسرت گشودی

خدارا به ناکامی شاعری نیز
ببخشای و از دیده بگشای رودی

ولیکن به سنگ مزا ر من این نقش
بهل تا بماند زما یادبودی

مگر روزی آزاده ای این فسانه
بخواند به غوغای چنگی وعودی.

vahide
11-24-2007, 10:31 PM
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار، امروز
سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است

هرکه باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزلگه هستی ،این است