.::. پائولوكوئليو .::. [آرشيو] - P30World Forums

PDA

View Full Version : .::. پائولوكوئليو .::.


hellgirl
10-31-2007, 08:02 PM
سلام دوستان

قرار بر اينه كه تو اين تاپيك در رابطه با پائولوكوئليو، عقايدش، كتاب هاش، تاحد امكان برخي از داستان هاش و... بحث بشه

اميدورام تاپيك پرباري بشه... كه اين امر جز ياري شما امكان پذير نخواهد بود

با تشكر

hellgirl
10-31-2007, 08:15 PM
كالين ويلسون* كه امروز نويسنده ي مشهوري است، وسوسه ي خودكشي را كه در 16 سالگي به او دست داده بود، چنين توصيف مي كند:
وارد آزمايشگاه شيمي مدرسه شدم و شيشه ي زهر را برداشتم. زهر را در ليوان پيش رويم خالي كردم، غرق تماشايش شدم، رنگ اش را نگاه كردم و مزه احتمالي اش را در ذهن ام تصور كردم. سپس اسيد را به بيني ام نزدك كردم و بويش به مشامم خورد؛ در اين لحظه، ناگهان جرقه اي از آينده در ذهنم درخشيد...
و توانستم سوزش آن را در گلويم احساس كنم و سوراخ ايجاد شده در درون معده ام را ببينم. احساس آسيب آنزهر چنان حقيقي بود كه گويي به راستي آن را نوشيده بودم. سپس مطمئن شدم كه هنوز اين كار ار نكرده ام.
در طول چند لحظه اي كه ان ليوان را در دست گرفته بودم و امكان مرگ را مزه مزه مي كردم، با خودم فكر كردم:
اگر شجاعت كشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگي ام را هم دارم...
__________________________________________________ _______________________________________
برگرفته از كتاب دومين مكتوب
*نويسنده ي انگليسي كه كتاب هاي بسياري در زمينه هاي داستان، فلسفه، جامعه شناسي، موسيقي، ادبيات و علوم غريبه نوشته است

hellgirl
11-01-2007, 03:52 PM
نام كتاب هاي پائولو كوئليو : كيمياگر - خاطرات يك مغ - دومين مكتوب - ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد - بريدا - عطيه برتر - قصه هايي براي پدران، فرزندان و نوه ها - يازده دقيقه - زهير - چون رود جاري باش - ساحره پورتوبلو - كتاب هاي رزم آور نو - نامه هاي عاشقانه ي يك پيامبر - مكتوب - كوه پنجم - کنار رود پیدرا نشستم‌ و گریستم‌ - شيطان و دوشيزه پريم.

pinchifinchi
11-03-2007, 07:06 PM
روزی روزگاری, پرنده ای بود با يک جفت بال زيبا و پرهای درخشان, رنگارنگ و عالی و در يک کلام, حيوانی مستقل و آماده ی پرواز, در آزادی کامل هر کس آن را در حين پرواز می ديد, خوشحال می شد.

روزی زنی چشمش به پرنده افتاد و عاشقش شد. در حالی که دهانش از شدت شگفتی بازمانده بود, با قلبی پر تپش و با چشمانی درخشان از شدت هيجان, به پرواز پرنده می نگريست. پرنده به زمين نشست و از زن دعوت کرد با هم پرواز کنند ... و زن پذيرفت ... هر دو با هماهنگی کامل به پرواز درآمدند... زن, پرنده را تحسين می کرد, ارج می نهاد و می پرستيد ... ولی در عين حال, می ترسيد پرنده به سراغ ساير پرندگان برود و يا بخواهد در سقفی بلندتر به پرواز درآيد ... زن احساس حسادت کرد ... حسادت به توانايی پرنده در پرواز. ... و احساس تنهايی کرد.

انديشيد:«برايش تله می گذارم. اين بار که پرنده بيايد, ديگر اجازه نمی دهم برود». پرنده هم که عاشق شده بود, روز بعد ازگشت, به دام افتاد و در قفس زندانی شد. زن هر روز به پرنده می نگريست. همه ی هيجاناتش در آن قفس بود. آن را به دوستانش نشان می داد و آنها به او می گفتند : - تو همه چيز داری!ناگهان دگرگونی غريبی به وقوع پيوست. پرنده کاملاً در اختيار زن بود و ديگر انگيزه ای برای تصرفش وجود نداشت.

بنابراين علاقه ی او به حيوان, به تدريج از بين رفت. پرنده نيز بدون پرواز, زندگی بيهوده ای را می گذراند و در نتيجه, به تدريج تحليل رفت: درخشش پرهايش محو شد, به زشتی گراييد و ديگر جز موقع غذادادن و تميز کردن قفس, کسی به او توجهی نمی کرد.
سرانجام روزی پرنده مرد. زن دچار اندوه فراوانی شد و همواره به آن حيوان می انديشيد: ولی هرگز قفس را به ياد نمی آورد. تنها روزی در خاطرش مانده بود که برای نخستين بار پرنده را خوشحال در ميان ابرها و در حال پرواز ديده بود.

اگر زن اندکی دقت می کرد, به خوبی متوجه می شد آنچه او را به آن پرنده دلبسته کرد و برايش هيجان به ارمغان آورد آزادی آن حيوان و انرژی بال هايش در حال حرکت کردن بود, نه جسم ساکنش.

بدون حضور پرنده, زندگی برای زن مفهوم و ارزشی نداشت و سرانجام, روزی مرگ زنگ خانه ی او را به صدا درآورد. از مرگ پرسيد :
- چرا سراغ من آمده ای ؟!
مرگ پاسخ داد :
- برای اينکه دوباره بتوانی با پرنده در آسمان ها پرواز کنی. اگر اجازه می دادی به آزادی برود و بازنگردد, هنوز هم می توانستی به تحسين و عشق ورزيدن ادامه بدهی. حالا برای پيداکردن و ملاقات با آن پرنده, به من نياز داری

pinchifinchi
11-03-2007, 07:18 PM
استاد می گويد: - دوست عزيزم ، بايد چيزي را برايت بگويم ، شايد ندانی . فكركردم چه طور از بار تلخ اين خبر بكاهم - چه طور آب و رنگ بهتری به آن بدهم ، وعده بهشت و وعده ديدار با حق را به آن بيفزايم ، توضيح های رازآميز برايش بيابم - اما حاصلی نداشتنفس عميقی بكش ، وخودت را آماده كن. بايد بی پرده صحبت كنم و به تو اطمينان ميدهم به آن چه ميگويم كاملا مطمئنم . اين يك پيشگويی خطا ناپذير است ، هيچ ترديدی در مورد آن وجود نداردپيشگويی چنين است :

تو خواهی مردشايد فردا ، يا پنجاه سال ديگر ، اما - دير يا زود - خواهی مرد .

حتی اگر دلت نخواهد . حتی اگر برنامه ديگری داشته باشی . پس به آنچه امروز می خواهی انجام بدهی، بينديش و به آن چه فردا ميخواهی انجام دهی و به آن چه در ادامه زندگی ات ميخواهی بكنی

karin
11-08-2007, 10:42 PM
من از کتابهای پائولو 3 تاشون رو خونده ام
کیمیاگر، ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد و قصه هایی برای پدران، فرزندان نوه ها
کتاب آخر که مجموعه داستان های کوتاهه اما دو تا کتاب دیگه تقریبا مفهوم واحدی رو دنبال می کنه
این که دنبال آرزوهامون بریم و خودمون باشیم و واقعا زندگی کنیم.......بر اساس عادات ثابت زندگی نکنیم و اسیر روزمرگی نشیم و ...

malakeyetanhaye
11-10-2007, 11:17 PM
خطا:در یكی از تلخ ترین لحظه های تصلیب دزدی می فهمد كسی كه كنارش میمیرد پسر خداست.می گوید:مولا آنگاه كه به ملكوت خود درآیی مرا به یاد آور.عیسی پاسخ میدهد:هرآنینه امروز با من در فردوس خواهی بود .و یك راهزن به نخستین قدیس كلیسای كاتولیك تبدیل شد.دیماس قدیس .هنوز نمیدانیم دیماس برای چه به مرگ محكوم شد.در كتاب مقدس چنان آمده كه او به گناهانش اعتراف كرده و گفته به خاطر جنایاتی كه انجام داده محكوم به مرگ شده است.فرض كنیم كه چنین اعمال شریرانه ای انجام داده باشد كه برای مصلوب كردنش كافی باشد؛با این وجود در واپسین دقائق زندگیش حركتی حاصل از ایمان سعادتمندش می كند.هر گاه به هر دلیلی خود را از داشتن یك زندگی روحانی عاجز یابیم میتوانیم این مثال را به یاد آوریم.
مكتوب Iiپائولو كوئلیو

Carl
11-13-2007, 06:17 PM
کسی می‌تونه کتاب کیمیاگر رو واسه دانلود بذاره؟

magmagf
11-13-2007, 07:43 PM
کسی می‌تونه کتاب کیمیاگر رو واسه دانلود بذاره؟


برای درخواست کتاب به انجمن اموزش های الکترونیک مراجعه کنید
ممنون

Moh3en_DDD
11-14-2007, 02:58 PM
خاطرات يك مغ

موضوع این کتاب در مورد چی هست ؟

malakeyetanhaye
11-14-2007, 07:02 PM
باسلام واحترام خدمت همه دوستان عزیز
به نظر من تمامی اثار این نویسنده قابل تحسینه اما ازنظر سیرو سلوک سفر به دشت ستارگان ( ازنظر بیشتر صاحب نظران) بهترین اثر کوئلیو معرفی شده پیشنهاد میکنم کتاب سخن با فرشتگان رو هم بخونید.کی میدونه.شاید ما هم تونستیم با فرشته خودمون حرف بزنیم ودرحد بالاتر اون رو ببینیم.....!

Moh3en_DDD
11-14-2007, 10:08 PM
تاجری پسرش را برای اموختن " راز خوشبختی " به نزد خردمندترین انسانها فرستاد

پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید .
مرد خردمندی که او در جستجویش بود انجا زندگی می کرد

بجای اینکه با یک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در ان به چشم می
خورد .فروشندگان وارد و خارج می شدند .مردم در گوشه ای گفتگو می کردند .
ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ ان منطقه چیده شده شده بود

خردمند با این و ان در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که " راز خوشبختی" را برایش فاش کند .
پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد

مرد خردمند اضافه کرد : معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم

انوقت یک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در ان ریخت و گفت : در تمام این مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن ان نریزد

مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق برنمی داشت

دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت

مرد خردمند از او پرسید : ایا فرشهای ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید ؟
ایا باغی را که استاد باغبان ده سال صرف اراستن ان کرده است دیدید ؟

ایا اسناد و مدارک زیبا و ارزشمند مرا که روی پوست اهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید ؟
مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است .
تنها فکر و ذکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتیهای دنیای مرا بشناس .
ادم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در ان ساکن است بشناسد

مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت .
در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل اثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بود می نگریست

او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را . ظرافت گلها و دقتی را که در نصب اثار هنری در جای مطلوب بکار رفته بود تحسین کرد

وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزییات برای او توصیف کرد

خردمند پرسید : پس ان دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟

مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که انها را ریخته است

انوقت مرد خردمند به او گفت

تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست

راز خوشبختی اینست که

همه شگفتگیهای جهان را بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی


گزیده ای ازکتاب کیمیاگر
اثر پائولو کوئیل

___________

cityslicker
11-21-2007, 09:53 PM
بريدا اثر پائولو كوئليو
آدم‌ها به‌ هم‌ گل‌ مي ‌دهند، چون‌ معناي‌ حقيقي‌ عشق‌ در گل‌ها نهفته‌ است. کسي‌ که‌ سعي‌ کند صاحب‌ گلي‌ شود، پژمردن‌ زيبايي‌اش‌ را هم‌ ميبيند. اما اگر به‌ همين‌ بسنده‌ کند که‌ گلي‌ را در دشتي‌ بنگرد، همواره‌ با او مي‌ماند. چون‌ آن‌ گل‌ با شامگاه، با غروب‌ خورشيد، با بوي‌ زمين‌ خيس‌ و با ابرهاي افق‌ آميخته‌ است. اگر راه پيمايي در جاده سانتياگو الهام بخش پائولو کوئليو در نگارش اثر کلاسيکش "کیمیاگر" بود، پیمودن جاده رُم، " بریدا " را آفرید، داستان یک دختر چوان ایرلندی که می خواست جادوگر باشد... ا بریدا ناچار است میان دو سنت کهن، یکی را برگزید. سنت ماه مکتبی اسراری است که برای دست یافتن به حکمت آن، باید تمرینهای دشوار و آیین های گوناگون را به کار برد. سنت خورشید، سنت هزاران ساله بشر برای دست یافتن به معرفت است، و در آن تنها یک اصل حاکم است: " اعتماد به شب تاریک ایمان "، و تنها یک تمرین وجود دارد: " نیایش به درگاه خدا، با قلب و روح ". بریدا باید دریابد عطیه روحانی اش او را به حرکت در کدام یک از این دو سنت وا می دارد. به باور کوئلیو، یگانه راه کشف ماهیت راستین خوبشتن، عشق است: " عشق یگانه پل میان جهان مرئی و نامرئی است. آنگاه که عشق می ورزیم، می خواهیم از آنچه هستیم بهتر باشیم، و می توانیم."


امیدوارم به درد بخور باشه

cityslicker
11-25-2007, 03:33 PM
از پائولو کوئیلو در سالهای اخیر کتابهای زیادی به فارسی ترجمه شده است. این کتاب ها آنقدر پر فروش و محبوب بوده اند که نام کوئیلو به عنوان یک نویسنده پر طرفدار نیاز به معرفی نداشته باشد.
پائولو کوئیلو در اکثر کتابهای خود مانند «کیمیاگر» و « بریدا» ، مسائل فلسفی و عرفانی را با بیانی ساده و شاعرانه و در قالب داستان برای خوانندگان خود بیان می کند. سفر های متعدد و آشنایی او با فرهنگ های مردم نقاط مختلف دنیا، داستان های او را برای مردم ملل گوناگون خواندنی کرده است.
کتاب عطیه برتر متفاوت از سایر آثار کوئیلو ست؛ و خط سیر داستانی و رمان گونه سایر کتاب های او را ندارد. این کتاب از لحاظ سبک نوشتار شباهت زیادی به کتاب های «جبران خلیل جبران» دارد. نویسنده با توجه به کتاب مقدس، سه عطیه ایمان ، امید و عشق را مطرح می کند و از این میان عشق را عطیه برتر می داند. کوئیلو در این کتاب، از زبان یک موعظه گر جوان، جملاتی زیبا و پر معنا بیان می کند:
«….بدترین سرنوشتی که ممکن است کسی داشته باشد ، تنها زیستن و تنها مردن است؛ بدون عاشق شدن و بی معشوق بودن. کسی که عشق می ورزد، رستگار است. او که نه عشق می ورزد و نه معشوق است، محکوم است. و کسی که در عشق شادی می یابد در خدا شادی می یابد؛ چرا که خدا عشق است….»

karin
11-26-2007, 02:01 AM
نقل قول هایی از پائولو کوئلیو
البته به انگلیسی
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

hellgirl
12-01-2007, 04:59 PM
لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلوي شام آخر، دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودي (يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند) تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي ، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام اخر تقريبا تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودي مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسؤول كليسا كم كم به او فشار مي اورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمم كند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده پوش و مستي را در جلوي ابي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگهش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خود پرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد، گدا -كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود- چشم هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت :"من اين تابلو را قبلا ديده ام!!!"
داوينچي شگفت زده پرسيد :"كي؟"
"سه سال قبل پيش از آن كه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم، زندگي پر از رؤيايي داشتم، و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم..."

پائولوكوئليو - شيطان و دوشيزه پريم

hellgirl
12-04-2007, 04:28 PM
جوهره آفرينش مفرد است. و اين جوهره، عشق نام دارد. عشق نيرويي است كه ما را بار ديگر به يكديگر مي پيوندد تا تجربه اي را كه در زندگي هاي متعدد و در مكان هاي متعدد جهان پراكنده شده است، بار ديگر متراكم كند. عشق يگانه پل ميان جهان نامرئي و جهان مرئي است كه همه آدميان آن را مي شناسند . يگانه زبان مؤثر براي تجرمه درس هايي است كه كيهان هر روز به آدميان مي آموزد.

پائولوكوئليو - بريدا

malakeyetanhaye
04-26-2008, 12:17 PM
پائولو کوئلیو، نویسنده برجسته برزیلی و یکی از موفق‌ترین نویسندگان جهان، و مشاور یونسکو در برنامه "همگرایی‌های روحی و گفت و گوی بین ادیان"، در تاریخ 4/3/79، به دعوت و مرکز بین‌المللی گفت و گوی تمدن‌ها و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به ایران سفر کرد.
چهارشنبه، 4/3/79
کوئلیو به همراه همسرش، ساعت 1:45 بامداد روز 4/3/1379، از راه پاویون CIP و ترمینال 1 پروازهای خارجی، وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد. وی توسط آقای محمدعلی شعاعی به نمایندگی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقایان فرهاد کاشانی کبیر، رائد فریدزاده، و خانم آرمیتیس شفیعی از مرکز بین‌المللی گفت و گوی تمدن‌ها، و آقایان جلال حجازی، آرش حجازی محمد آخوندزاده یزدی، و مهدی حریری از انتشارات کاروان، سفیر برزیل و همسرش، و نیز جمع کثیری از علاقه‌مندان به آثارش مورد استقبال قرار گرفت. کوئلیو در فرودگاه به گرمی با علاقه‌مندان آثارش برخورد کرد و به خاطر حضور در ایران "و تحقق یافتن رؤیای دیرینه‌اش برای سفر به ایران" به هیجان آمد. پس، با اتومبیل تشریفات از نهاد ریاست جمهوری، به محل اقامتش در هتل همای تهران منتقل شد. در ساعت 00:3 د، در حضور خبرنگاران خارجی، یک جلسه معارفه در هتل هما تشکیل شد.
ساعت 11:00 چهارشنبه، جلسه‌ای با حضور پائولو کوئلیو، نمایندگان انتشارات کاروان، و نمایندگان مرکز بین‌المللی گفت و گوی تمدن‌ها در هتل هما تشکیل شد. در این جلسه، در مورد جزییات برنامه سفر کوئلیو، هماهنگی‌های لازم با او انجام شد.
حرکت کردند. کوئلیو به شدت تحت تأثیر فضای صمیمی و پر جنب و جوش بازار تهران قرار گرفت و به طور مستقیم، گفت و گوهای صمیمانه‌ای با کسبه بازار داشت. وی به ویژه تحت تأثیر قالی‌های ایرانی قرار گرفت و گفت: "من می‌توانم سرگذشت یک ملت شریف را در این قالی‌ها ببینم. این قالی‌ها، هریک همچون کتابی، به بازگو نمودن زحمت‌ها، دغدغه‌ها، نگرانی‌ها و شادی‌های دیرینه این ملت کهن می‌پردازند. تماشای این قالی‌ها، تصویر بسیار زیبایی از ایران به من می‌بخشد." سپس کوئلیو به زیارت آرامگاه امامزاده زید در بازار تهران رفت.
پنج شنبه، 5/3/79
پائولو کوئلیو، روز پنج شنبه که مصادف با اربعین حسینی بود، ساعت 11:00 بامداد از هتل هما حرکت کرد و به بازدید از مراکز مذهبی و آیین‌های مذهبی ایران پرداخت. وی نخست به حرم حضرت عبدالعظیم رفت و به همراه همسرش، به زیارت پرداخت و ادای احترام کرد. سپس به درخواست خودش، به بهشت زهرا رفت و با ارائه دسته گل، به مزار شهدای گمنام احترام گذاشت. کوئلیو به شدت تحت تأثیر فضای روحانی حاکم بر جامعه ایران قرار گرفت و با مشاهده مزار شهدای گمنام، به شدت گریست.
بعد از ظهر روز پنج شنبه، به دیدن مراسم تعزیه امام حسین (ع) در بلوار اباذر تهران رفت.
کوئلیو گفت: "من هشت ماه از سال را به سفر می‌پردازم و کشورهای بسیاری را دیده‌ام. اما صمیمیت مردم ایران را در هیچ یک از سرزمین‌های جهان نیافته‌ام."
پنج شنبه شب در مراسم عزاداری امام حسین (ع) در منزل یکی از همکاران مرکز گفت و گوی تمدن‌ها شرکت کرد و شگفتی خود را از صمیمیت و اعتقاد قلبی مردم ایران در گرامی‌داشت خاطره یکی از بزرگ‌ترین شهدای تاریخ، ابراز کرد. وی تحت تأثیر داستان غم‌انگیز شهادت امام حسین (ع)، گریست.
جمعه، 6/3/79
کوئلیو روز جمعه ساعت 12:00، پس از ملاقات با تعدادی از خوانندگان آثارش در هتل همای تهران، از هتل خارج شد و مطابق با هماهنگی قبلی با سازمان میراث فرهنگی، به بازدید از دو موزه رضاعباسی و فرش تهران پرداخت. ناهار در یک غذاخوری سنتی در خیابان آبان صرف شد. در موزه فرش تهران مصاحبه‌ای با شبکه سراسری جام جم جمهوری اسلامی ایران انجام داد. ساعت شش بعد از ظهر، به همراه گروه همراهان به شیراز سفر کرد و در آن جا مورد استقبال مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس و مؤسسه فرهنگی هنری ثابت صدرا قرار گرفت. سپس به دیدار آرامگاه حافظ رفت.
شنبه 7/3/1379
روز شنبه، ساعت 11:00، پائولو کوئلیو به درخواست خود دوباره به دیدار از آرامگاه حافظ رفت و در مورد اهمیت ادبی و تاریخی حافظ، برای خبرنگاران خارجی صحبت کرد. سپس به مزار حافظ احترام گذاشت و برای او طلب آمرزش کرد. سپس به زبان انگلیسی، سوره حمد را برای حافظ خواند. وی در مورد حافظ گفت: "سایه اشعار حافظ شیرازی بر ادبیات تمام جهان گسترده است. راز جاودانگی حافظ این است که توانست روح خود را در اشعارش منعکس نماید. تمام مردم جهان می‌توانند روح خود را در آثار او بیابند."
سپس به بازدید از آرامگاه سعدی پرداخت و بر مزار سعدی نیایش کرد. کوئلیو گفت: "سعدی شیرازی بر آثار من و به ویژه مقاله‌های کوتاه من در سراسر جهان بسیار مؤثر بوده است."
سپس از آرامگاه خواجوی کرمانی، باغ ارم شیراز و شاهچراغ بازدید کرد.
در ساعت 18:00 روز شنبه 7/3/79، گردهمایی دیدار پائولو کوئلیو با خوانندگان در تالار حافظ شیراز برگزار شد
یکشنبه 8/3/1379
ساعت 11:00:، کوئلیو مصاحبه‌ای با صدا و سیمای استان فارس داشت و سپس به همراه همسرش و گروه همراه، به قصد بازدید از مجموعه تاریخی تخت جمشید حرکت کرد. گروه خبرنگاران خارجی در این بازدید حضور داشتند و آقای کوئلیو خود به بازگفتن تاریخ کهن ایران برای خبرنگاران خارجی پرداخت.
ساعت 18:00، در تالار حافظ شیراز، در حضور بیش از هزار نفر از حاضران، کنفرانسی با حضور سرکار خانم دکتر مهدیه الهی قمشه‌ای و پائولو کوئلیو برگزار شد.
دوشنبه 9/3/1379
در پرواز ساعت 12:00 ظهر روز دوشنبه، پائولو کوئلیو و همسرش و گروه همراهان از شیراز به مقصد تهران حرکت کرد. ساعت 13:00 به هتل لاله وارد شد و پس از استراحت، دو مصاحبه با دو ماهنامه کارنامه مصاحبه انجام داد.
در ساعت 19:30 بعد از ظهر، کوئلیو در میهمانی سفیر برزیل شرکت کرد. نمایندگان انتشارات کاروان و مرکز بین‌المللی گفت و گوی تمدن‌ها نیز در این میهمانی کوتاه شرکت داشتند. این میهمانی با دعوت تعدادی از سفرای کشورهای آمریکای لاتین برگزار شد.
در ساعت 21:00 به هتل لاله بازگشت و مصاحبه‌ای با خبرنگاران شبکه اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام داد.
سه‌شنبه 10/3/1379
پائولو کوئلیو، به همراه آقای علیرضا تابش، مدیر کل حوزه وزارتی و روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آرش حجازی و مترجم پرتغالی، در منزل وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای دکتر مهاجرانی حضور یافتند سپس در ساعت 15:00 از مرکز بین‌المللی گفت و گوی تمدن‌ها بازدید و با آقای دکتر بروجردی قائم مقام مرکز ملاقات کرد و در این ملاقات با اهداف این مرکز آشنا شد.
سپس در ساعت 20:00 بعد از ظهر، در ضیافت شام مرکز گفت و گوی تمدن‌ها شرکت کرد که با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، و بیش از دویست نفر از نویسندگان و هنرمندان کشورمان برگزار شد. کوئلیو در این ضیافت بنیان‌گزاری جایزه ادبی پائولو کوئلیو را رسمآ اعلام کرد چهارشنبه 11/3/79
ساعت 10:00 صبح، همایش بزرگ دیدار پائولو کوئلیو با خوانندگان آثارش، در تالار وحدت تهران برگزار شد. این مراسم با حضور بیش از هزار و پانصد نفر از هنرمندان، علاقه‌مندان، ناشران و نویسندگان، برگزار شد پس از پایان همایش، کوئلیو مصاحبه‌ای با خبرنگاران شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام داد.
ساعت 14:00، مصاحبه مطبوعاتی پائولو کوئلیو با حضور بیش از یکصد نفر از خبرنگاران مطبوعات داخلی برگزار شد و سپس یک جلسه پرسش و پاسخ، با حضور بیش از پانصد نفر از خوانندگان آثارش برگزار شد ساعت 18:00، جشن کتاب آخرین اثر آقای کوئلیو در شهر کتاب نیاوران (نشر کارنامه) برگزار شد. و هزاران نفر از خوانندگان آثار آقای کوئلیو، برای دیدار با وی به این مکان مراجعه کردند. متأسفانه به علت ازدحام بیش از حد مردم، برگزاری مراسم ممکن نشد و به صلاحدید محافظان، کوئلیو مکان را ترک کرد.
پنج‌شنبه 12/3/1379
روز پنج شنبه به استراحت کوئلیو گذشت. دو مصاحبه با روزنامه‌های همشهر] و بهار انجام داد. ساعت 22:00 آقای علیرضا تابش، مدیر حوزه وزارتی و روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، برای خداحافظی و تشکر به محل اقامت آقای کوئلیو در هتل لاله آمد و با هدایایی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت فرهنگی، برایش آرزوی موفقیت کرد و با او خداحافظی کرد.
ساعت 24:00، کوئلیو توسط گروه همراهان تا فرودگاه مهرآباد مشایعت شد. پائولو کوئلیو پیش از خروج از تهران گفت: "این سفر، برای من یک رخداد شگفت‌انگیز بود، من از مردم ایران بسیار آموختم. امیدوارم بار دیگر به ایران سفر نمایم. این سفر ده روزه را به عنوان یکی از گرامی‌ترین خاطرات زندگی‌ام، در قلبم نگاه خواهم داشت. زنده‌باد ایران!"

malakeyetanhaye
04-26-2008, 12:22 PM
نویسنده‌های کمی در تاریخ کتابت، با اقبالی مشابه اقبال پائولو کوئلیو در میان مردم جهان روبه‌رو بوده‌اند. هیچ کس نمی‌تواند علت موفقیت این نویسنده‌ی برزیلی را تشریح کند. کوئلیو یک بار در سال 1992، دومین نویسنده‌ی پرفروش جهان شد، و در سال 2003، پرفروش‌ترین نویسنده‌ی دنیا لقب گرفت. نویسنده‌هایی بوده‌اند که توانسته‌اند مخاطبان زیادی را به سوی خود جلب کنند و خود را در فهرست پرفروش‌های جهان قرار دهند. اما هیچ کدام از آن‌ها، شبیه پائولو کوئلیوی برزیلی که به «مغ» مشهور شده است، نبوده‌اند. پائولو کوئلیو به شکلی استثنایی، توانسته از سال 1989 که کتاب مشهور کیمیاگر منتشر شد، تا 2006، یعنی هفده سال تمام، خودش را در فهرست‌های نویسندگان پرفروش جهان حفظ کند، کاری که از کمتر کس دیگری برآمده است. همچنین، کوئلیو توانسته خودش را از نویسندگان پرفروش دیگری مانند استفن کینگ، دانیل استیل، مایکل کرایتون، جان گریشام و دن براون مجزا کند، چرا که او فقط به عناصر جذب خواننده توجه نمی‌کند، و عامل موفقیت و محبوبیت او، نه شیوه‌ی داستان‌نویسی‌اش، که پیام جهانشمولی است که برای تمام ملت‌ها و ادیان دارد: «به دنبال رؤیاهایتان بروید. شجاع باشید.»
موفقیت کوئلیو را منتقدانش ناشی از ساده‌نویسی او می‌دانند ــ که کوئلیو خودش به این موضوع افتخار می‌کند ــ و معتقدند با تکرار شعارهای نخ‌نمای قدیمی، چیزهایی می‌گوید که هرکسی خوشش می‌آید. برخی هم او را استاد بزرگی می‌دانند که به حکمت گذشتگان پشت نمی‌کند و با بازگویی حکمت کهن در قالبی نو، سعی دارد مردم جهان را در دستیابی به جهانی بهتر تشویق و متحد کند. بعضی‌ها او را پدیده‌ای عامه‌پسند می‌دانند، و بعضی حکیمی در لباس امروزی. در هر حال، به قول روزنامه‌ای، او یکی از تأثیرگذارترین افراد عصر حاضر بوده است.
پائولو کوئلیو با انتشار"]کیمیاگربه شهرت رسید. داستانی که از «هزار و یکشب» اقتباس کرد و در مثنوی مولوی نیز آمده است. هردو منبع، ریشه‌ی ایرانی دارد و به نوعی می‌توان گفت که کوئلیو در اشتهارش، به نوعی وامدار فرهنگ ایرانی و اسلامی بوده است. نکته‌ای که او خودش هم به آن اذعان دارد. این وابستگی، باعث شد که او در سال 2000، به دعوت انتشارات کاروان، و با همکاری مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به ایران سفر کند و ده روز در دو شهر تهران و شیراز، با علاقه‌مندان ایرانی آثارش آشنا شود و شرکت کرد، از گلزار شهدای جنگ ایران و عراق دیدار کرد، تخت جمشید و آرامگاه حافظ و سعدی را از نزدیک دید، در سه کنفرانس گوناگون، با چند هزار نفر از علاقه‌مندان آثارش ملاقات کرد، گفت و گویی با وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشت، با دویست نفر از نویسندگان، هنرمندان و اندیشمندان ایران شام خورد، یک کنفرانس مطبوعاتی با خبرنگاران ایرانی برگزار کرد، و روزی که از ایران می‌رفت، در آخرین جمله‌اش به بدرقه‌کنندگانش گفت: «زنده باد ایران!» به این امید که خیلی زود، به ایران برگردد. اتفاقی که هنوز نیفتاده است. اما تأثیر این سفر را به ایران، در تمامی رفتارهای بعدی او می‌توان دید. ده‌ها گفتگو و مقاله انجام داد که در آن، از فضای پویای درون ایران معاصر در برابر امپریالیسم دفاع کرد، و در سال 2003، بیانه‌ای با عنوان «متشکرم رئیس‌جمهور بوش» منتشر کرد که در آن، سیاست‌های متجاوزانه‌ی امریکا را به‌ویژه در حمله به عراق، به نحوی کوبنده محکوم می‌کرد.
طبیعی است که انتشارات کاروان، به عنوان یکی از میزبانانِ این نویسنده برجسته، وظیفه دیگری نیز بر عهده دارد. کوئلیو در ایران با افراد بسیاری رو در رو سخن گفت، اما بسیاری هستند که نتوانستند او را ببینند و یا بدانند در این ده روز چه گذشت، و بسیاری دیگر پاسخی بر این سؤال می‌جویند که دلیل دعوت از او و تحقق بخشیدن به این سفر چه بود؟ چه اهمیتی داشت؟ و حاصل چه بود؟
این مجموعه، تلاش کوچکی است برای گرداوری گزارش‌ها و اخبارِ رخدادی که تا بیست و دو سال پس از انقلاب اسلامی، تحقق نپذیرفت. بی‌تردید ماحصل کار می‌توانست بهتر از این باشد. اما اگر گام نخست برداشته نشود، هدف همواره در دوردست باقی می‌ماند.
سفر پائولو کوئلیو به ایران یک حادثه نبود، حاصل تداخل چندین نیاز بود. پائولو به‌شدت نیاز داشت تا سرانجام به سرزمین اسرارآمیزی سفر کند که بی‌آن که آن را دیده باشد، ساختار اندیشه‌اش را تشکیل می‌داد. ایران بخشی از وجود او بود. وقتی در ایران بود مدام اصطلاح‌ها و مثل‌های ایرانی را به کار می‌برد و در تمامی کتاب‌هایش سرانجام گریزی به ایران می‌زند. کیمیاگر را بر اساس داستانی از مولوی نوشت، در قطعاتی که به نام "مکتوب" که در روزنامه‌های بسیاری منتشر می‌شود، بارها قصه‌هایی از ایران تعریف می‌کند، در "ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد" به ملا نصرالدین اشاره می‌کند، در "بریدا" از آئین کهن هم‌پیالگی در ایران می‌گوید، و مفهوم "رزم‌آور نور" را از دلیل خلقت انسان در آئین زرتشت وام می‌گیرد. حتا آخرین کتاب خود "شیطان و دوشیزه پریم" را بر اساس نبرد خیر و شر که تفکری ایرانی است، بنا می‌کند و در مقدمه آن به اسطوره زروان و اهورا و اهریمن اشاره می‌کند. پس از سفرش، یکی از روزنامه‌های ایران ادعا کرد که "او قطره‌ای نوشید و مست شد" . وقتی این مقاله را برای او ترجمه کردم و فرستادم، پاسخ داد: "من قطره‌ای از فرهنگ ایرانی نوشیده بودم و مست شدم، کاملا درست است. اکنون - پس از سفرم به ایران - دو قطره از آن نوشیده‌ام و از پا افتاده‌ام."
نیاز دوم، نیاز خوانندگان آثارش بود. آثار پائولو کوئلیو در ایران موفق بود، جمعیت زیادی در جست و جوی دستیابی به بصیرت، آثار او را خوانده‌اند و از آن لذت برده‌اند. و اینان، همه می‌خواستند بدانند جادوگر، کسی که پشت "کیمیاگر" نهفته است، در زندگی حقیقی خود کیست. و آیا باید به راستی گفته‌هایش را باور کنند؟ پس پائولو می‌بایست به ایران می‌آمد.
سومین نیاز، نیاز جامعه متفکر ایران بود. ایران گرفتارِ تحریم فرهنگی غرب است. بحث بر دلیل این تحریم، جای دیگر دارد. وقتی کوئلیو کوله‌بارش را برای سفر به ایران می‌بست بارها و بارها از او انتقاد کردند. حتا پس از سفرش، روزنامه و رسانه‌های بسیاری به او هشدار دادند به این سفر نرود. اما "جادوگر" مصمم بود و می‌گفت: "می‌خواهم پلی بسازم." به گمان او، دولت‌ها از این تحریم
فرهنگی رنج نمی‌برند، می‌گوید: "چگونه است که ادبیات کهن ایران چنین در جسم و روح ما رسوخ کرده است، بزرگ‌داشت فردوسی و خیام و حافظ و مولوی برگزار می‌کنیم، اما کنجکاو نیستیم بدانیم اخلاف همین شاعران بزرگ، اکنون چه می‌گویند؟"
سفر کوئلیو، توجه بسیاری را به ایران جلب کرد. جایزه‌ای ادبی برای نویسندگان ایرانی در نظر گرفت، تا بهانه‌ای باشد برای انتقال سخنان نویسندگان ایرانی به جهان.

آیا به راستی فرزندان حافظ و مولوی و فردوسی و خیام هم حرف‌های نوینی برای گفتن به جامعه تشنه غرب دارند؟ متأسفانه جامعه متفکر ایران، یکی از ویژگی‌های مهم برای سخن‌گویی در فرهنگ جهانی را از دست داده است، و آن "فروتنی" است. یک متفکر از هر فرصت مناسبی برای برقرار کردن ارتباط با مخاطبانش استفاده می‌کند. کوئلیو پس از سفرش، از ویژگیهای خاص هنر و اندیشه ایرانی سخن گفت. با ماست که راه گشوده را بپیمایم، یا در پیله بمانیم.
نیاز چهارم، نیاز جهان فرهنگی غرب بود. غرب پس از قرون وسطا، همزمان با رنسانس، اختیار فرهنگ جهان را به دست گرفت. نویسندگان، هنرمندان، و متفکران برجسته‌ای از جامعه خسته از قرون وسطای غرب بر آمدند و حرف‌های بسیاری برای گفتن داشتند. اما این تحول فرهنگی، با انفجار صنعتی همراه شد. و در قرن بیستم، نیازها در هم آمیخت. نیازهای فرهنگی، جلوه‌ای از نیازهای صنعتی تصور شد، و از آن جا که ویژگی صنعت - قابلیت تکثیر نمونه‌های عینآ مشابه - در هنر و ادبیات جایگاهی ندارد، در پایان قرن بیستم، غرب به بحران هویت فرهنگی رسید. پدیده "جهانی شدن" که جهان را از نظر صنعتی - علمی به شکوفایی رساند، در هنر و ادبیات نیز رسوخ کرد و از آن جا که حرف‌های هنرمند آلمانی با هنرمند فرانسوی بسیار تفاوت دارد، هویت مستقل جلوه‌های فرهنگی دچار خدشه شد.
در این میان، سرزمینی که دچار تحریم از سوی جهان غرب بود، راه خود را می‌پیمود. بنابراین، اکنون فرهنگ شرق، در برابر فرهنگ سراسر جهان، هویت مستقلی دارد و برای مردم تشنه سخنِ تازه غرب، گفته‌های اندیشمندان، هنرمندان و نویسندگان ایرانی بسیار مهم است.
سفر کوئلیو به ایران، بنیان‌گذاری یک جایزه ادبی برای نویسندگان ایران، و انعکاس گسترده این سفر در مطبوعات جهان، حاصل این نیاز نیز بود.
نیاز دیگر، نیاز جامعه نشر ایران است. نشر ایران تجربه‌ای در دعوتِ یک نویسنده از خارج از کشور - نویسنده‌ای پر خواننده ـ و بر قراری امکان رویارویی مستقیم آن نویسنده با خوانندگان آثارش ندارد. برگزاری جشن انتشار یک کتاب با حضور نویسنده، سخنرانی او برای خوانندگانش، و پرسش و پاسخ، در سایر کشورها بسیار رایج است. اما در ایران هنوز به طور جدی فعالیتی در این زمینه فرهنگی از فعالیت ناشران نشده است. نشر کتاب فقط انتخاب و چاپ و توزیع کتاب نیست. ناشران رسالت مهمی بر دوش دارند و باید با موانع و دشواری‌های بسیاری دست و پنجه نرم کنند. ناشر جنگ‌جویی است که باید هنر جنگیدن را آموخته باشد. اگر ناشر به زیر و بم خطرات و زیبایی‌های نبردی که در پیش دارد نیندیشد، انتشارات به کاری طاقت‌فرسا، پرمشکل و بدون جاذبه تبدیل خواهد شد. در این صورت است که ناشران مدام به دنبال راهِ گریز از مسؤلیت خویش می‌گردند، در جست و جوی حمایت‌های دولتی بر می‌آیند، کاغذ دولتی می‌خواهند، وام می‌خواهند، دوست دارند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از آن‌ها کتاب بخرد، و با وجود این باز از شغل خود می‌نالند. هزینه‌ای که انتشارات کاروان برای این سفر صرف کرد، به ظاهر توجیه‌ناپذیر می‌نمود. اما کاروان خود را موظف به پرداخت این هزینه می‌دانست و تجربه استقبال چشمگیر چند هزار نفری از مراسم امضای کتاب کوئلیو نیز بر این تلاش صحه گذاشت و این نیاز را تایید کرد. هر چند به علت بی تجربگی‌مان نتوانستیم مراسمی منسجم و برنامه‌ریزی شده برای ملاقات نویسنده با خوانندگانش برگزار کنیم. اما گام‌های بزرگ، خطاهای بزرگی را نیز در بر دارد.
جدای از این، و با وجود اهمیت تفکر ایرانی در جامعه امروز غرب، به علت نپذیرفتن معاهده جهانی حقوق مؤلف و مصنف در ایران، در جهان از ناشران ایران با عنوان "راهزن" نام برده می‌شود. این سفر، از نخستین گام‌ها برای پذیرش ناشران ایران در جهان بود. خبر قرارداد انتشارات کاروان با پائولو کوئلیو، بی‌درنگ در مطبوعات و رسانه‌های گوناگون سراسر جهان منعکس شد، و حمایت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از این حرکت، نگاه‌های ناشران جهان را به نشر ایران برگرداند. در جای دیگری از این کتاب، به تفصیل در این باره سخن خواهیم گفت.
شاید بهتر باشد این سفر از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد. این سفر که مورد کم لطفی و بی توجهی ناشران همکار، نویسندگان، روشنفکران و هنرمندان ایران قرار گرفت، حاصل تداخل چندین نیاز بود که اگر به آن توجه بیش‌تری می‌شد، گامی بسیار بزرگ‌تر برداشته می‌شد.
آرش حجازی

zakharin
08-17-2008, 09:12 PM
این تاپیک کمی قدیمیه اگه بچه ها همت کنن تا دوباره پر بار شه ممنون میشم
در ضمن من هم می تونم کمک کنم

sweet_mahsa
08-17-2008, 09:19 PM
موضوع این کتاب در مورد چی هست ؟

این کتاب در واقع اتفاقاتی رو توصیف میکنه که خود پائولو در جاده ی سانتیاگو برای به دست آوردن شمشیرش تجربه میکنه
کتاب بسیار جالبی هست در ان چند تمرین بسیار عملی داده شده تا خودتو با دنیا وقف بدی
اولین کتابی هست که پائولو می نویسه
و دقیقا اونو چند سال بعد از تجربه اش به چاپ می رسونه

sweet_mahsa
08-18-2008, 12:50 AM
این تاپیک کمی قدیمیه اگه بچه ها همت کنن تا دوباره پر بار شه ممنون میشم
در ضمن من هم می تونم کمک کنم
هی هی
ببین ممنون که تاپیکو اوردی بالا
خیلی وقت بود می خواستم که راجع به پائولو صحبت کنم ولی حسش نبود بیایم
ممنون

.::. RoNikA .::.
09-05-2008, 07:51 PM
از پائولو کوئلیو دعوت شده است تا سخنران مهمان در کنفرانس مطبوعاتی افتتاحیه 60 مین نمایشگاه کتاب فرانکفورت در آلمان باشد. کنفرانس مطبوعاتی روز سه شنبه 14 اکتبر از ساعت 11 صبح تا 12 ظهر در برابر 300 تا 400 خبرنگار از سراسر جهان برگزار می شود.

در این کنفرانس مطبوعاتی، مدیر نمایشگاه فرانکفورت درباره نمایشگاه صحبت می کند، رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان درباره وضعیت صنعت نشر آلمان و پائولو کوئلیو درباره تجربه اش به عنوان نویسنده در برابر اینترنت و رسانه های اجتماعی، پروژه ساحره تجربی و شیوه تغییر یافتن نقش های سنتی نویسنده، ناشران، کتابفروشان، خوانندگان، نمایندگان ادبی و کتابداران سخن می گویند.

12 / 6 / 1387

منبع : paulocoelho

.::. RoNikA .::.
09-05-2008, 07:54 PM
کمپانی فیلم واینشتاین (Weinstein) مشهورترین رمان پائولو کوئلیو،کیمیاگر (http://www.caravan.ir/BookDetails.aspx?BookId=71&CategoryId=2)، را در فیلمی با بیش از 60 میلیون دلار هزینه، به روی پرده نقره ای سینما می برد.

لارنس فیشبرن، بازیگر فیلم ماتریکس، کارگردانی این فیلم و همچنین بازی در نقش شخصیت کیمیاگر را بر عهده دارد و سانتیاگوی چوپان را در راهش در صحرا یاری می دهد. فیلم برداری تا یک سال دیگر آغاز خواهد شد.

کوئلیو خود می گوید: «خوشحالم که فیلم کیمیاگر به آن صورتی که دلم می خواست، به تصویر کشیده خواهد شد، و امیدوارم روح اثر و سادگی آن در فیلم حفظ شود.»

لارنس فیشبرن هم گفته است که تبدیل این کتاب به فیلم، برای او تحقق یک رویا خواهد بود و بی صبرانه چشم انتظار کارگردانی و بازیگری در این فیلم است و امیدوار است فیلمی زیبا بسازد که حق مطلب را در مورد رمان بسیار موفق پائولو کوئلیو ادا کند. کیمیاگر داستان سانتیاگو، چوپانی اسپانیایی است که رؤیای یافتن گنجی رادر کنار اهرام مصر دارد. چوپان عازم سفر می شود و در مسیر، هم عاشق می شود و هم به حکمتی کهن دست می یابد.

خود واینشتاین که معمولاً مدیر تولید فیلم است، گفته است که خودش شخصاً تهیه کنندگی این فیلم را بر عهده خواهد داشت، همان طور که درفیلم شکسپیر عاشق نیز تمام کارهایش را رها کرد و خودش را وقف ساخت آن فیلم کرد، فیلمی که در سال 1999 هفت جایزه ی اسکار برود. او گفته است: «کیمیاگر کتابی ساده و معنوی است، و فیلمنامه هم همین فضا را حفظ خواهد کرد.»

واینشتاین در فیلم های موفقی مانند «بیمار انگلیسی»، «ویل هانتینگ خوب» و «شیکاگو» حضور داشته است. اما پس از این که هاروی واینشتاین و برادرش باب در سال 2005 کمپانی میراماکس را ترک کردند، قصد دارند موفقیت های گذشته را در شرکت فیلمسازی واینشتاین ادامه دهند.

منبع : paulocoelho

sina1415
09-08-2008, 09:45 AM
کیمیاگرش عالیه

فک کنم تو دانشگاهای امریکا هم تدریس می شه

.::. RoNikA .::.
09-13-2008, 02:20 AM
تنبلی :

تعریف در فرهنگ لغت: نام مؤنث، از واژه‌ی لاتین Prigritia. کراهت از کار، کاهلی، تن‌آسایی.

تعریف کلیسای کاتولیک: تمامی موجودات زنده‌ای که می‌جنبند، باید نان روزانه‌شان را با عرق جبین به دست آورند و همواره به فکر نتایج سهل و فوری نباشند. تنبلی یعنی فقدان تلاش جسمی یا معنوی، که روح را به انحطاط می‌کشد و منجر به اندوه و افسردگی می‌شود.

از حکایات: خوان همین که مرد، دید در جای زیبایی است، مرفه و سرشار از لذاتی که همیشه آرزو داشت. مرد سفیدپوشی نزدیک شد و گفت: «هرچه می‌خواهی برایت فراهم است، غذا، لذت، تفریح...»
خوان با خوشحالی هرکاری دلش می‌خواست کرد. بعد از سال‌ها تفریح، مرد سفیدپوش را پیدا کرد و گفت: «هرکاری دلم می‌خواست کردم. حالا کاری به من بدهید تا احساس مفید بودن کنم.»
مرد سفیدپوش گفت: «متأسفم، اما کار تنها چیزی است که نمی‌توانم به تو بدهم. اینجا کاری نیست.»
«یعنی می‌گویید تا ابد باید حوصله‌ام سر برود؟ ترجیح می‌‌دهم مرا ببرید به جهنم.»
مرد سفیدپوش در گوشش زمزمه کرد: «پس فکر می‌کنی الان کجایی؟»

از نظر وینی آلبرت: جامعه چگونه دوام بیاورد اگر فقط به فکر غذای یخزده، عکس فوری، پوره‌ی سیب‌زمینی حاضرآماده، تندخوانی و ماشین حساب است؟

جامعه‌شناسی تنبلی: کسی که بیش از حد کار می‌کند و هم کسی که حاضر نیست کار کند، رفتار مشابهی دارند، می‌‌خواهند از مشکلات ذاتی انسان‌ها فرار کنند، نمی‌خواهند درباره‌ی حقیقت و مسئولیت‌های زندگی طبیعی فکر کنند.
از نظر آیین بودا: بنا به سنت، تنبلی از اصلی‌ترین موانع بیداری روح است. به شکل تجلی می‌یابد: تنبلی در رفاه، که بهث می‌شود همواره یک جا بمانیم. تنبلی دل، وقتی احساس یأس و بی‌انگیزگی می‌کنیم. و تنبلی تلخی، وقتی هیچ چیز برایمان مهم نیست و دیگر بخشی از این دنیا نیستیم.

پندی از دائو د جینگ: سالک خودش را با راه تطبیق می‌دهد. انسان درستکار با تقوا سازش می‌کند. آن که چیزی از دست می‌دهد، با فقدان سازش می‌کند. راه با شادی می‌پذیرد کسی را که با راه سازش می‌کند. تقوا انسان درستکار را می‌پذیرد. آن که تسلیم فقدان شود، فقدان او را جذب خویش می‌کند.

پس، در پایان سال 2007: اغلب از خود می‌پرسیم: شوق و الهام از کجا می‌آید؟ شور زندگی کجاست؟ این همه تلاش به زحمتش می‌ارزد؟ تمام سال سعی کردم مرزهایم را پشت سر بگذارم، روزی خانواده‌ام را تأمین کردم، رفتار خوی داشتم، اما باز هم به جایی که می‌خواستم نرسیدم.

رزم‌آور نور می‌داند که بیداری فرایندی طولانی است و باید مراقبه را با کار متعادل کرد برای رسیدن به مقصد. آنچه او را متحول می‌کند، تأمل بر آنچه به دست نیاورده نیست: این پرسش بذر انفعال و بی‌کنشی را در خود دارد. بله، شاید همه کار را درست انجام داده باشیم و نتیجه ملموس نباشد، اما مطمئنم که نتایجی در کار است. به یقین در مسیر مشخص خواهد شد، به این شرط که الان تسلیم نشویم.

هفت گناه کبیره : غرور ، آز ، شهوت ، خشم ، شکم پرستی ، حسد و تنبلی

منبع : paulocoelho

.::. RoNikA .::.
09-13-2008, 03:03 AM
سوالات ذیل، سوالاتی رایجی هست که طرفداران پائولوکوئلیو پس از مطالعه ی کتاب ها بهش برخوردن و مطرح کردند
شاید مورد استفاده شما هم قرار بگیره :27::11:

__________________________

کتاب ها :

فرقه رام كه در كتاب "خاطرات يك مغ" به آن اشاره شده، چيست؟
" ملكوت جهاني بره " (Regnus Agnus Mundi) يك فرقه ي كاتوليك است كه در سال1492تاسيس شده و به مطالعه زبان نمادين از راه يك نظام آموزش شفاهي مي پردازد. در حقيقت، استاد و شاگرد تنها ابزارهايي براي تدوين نظام آموزشي هستند كه ماموريتهايي را بر عهده مي گيرند و در طي انجام اين ماموريتها، هر يك پاسخ ويژه خود را به دست مي آورند. فرقه رام مركز فرماندهي ندارد، حاوي آموزه هاي نهاني نيست و قانون آن اين است كه تنها مي توان با برداشتن گامي به پيش ، آموخت. اين فرقه در هيچ جاي دنيا نمايندگي ندارد.

آيا مي توان تمرين هاي ذكر شده در "خاطرات يك مغ" را انجام داد؟
به فرد بستگي دارد. اما فقط يك قانون وجود دارد: تحت هيچ شرايطي، تمرين "احضار پيام آور" را انجام ندهيد. اين تمرين در كتاب ناقص است و هيچ نتيجه مثبتي به بارنخواهد آورد.

چه گونه زبان نشانه ها را بياموزيم؟
زبان نشانه ها، شيوه فردي ما براي ارتباط با خداست. براي آموختن اين زبان، بايد كشف و شهود خود را آزاد بگذاريم. براي استفاده از كشف و شهود، بايد از اشتباه نترسيم.

آيا راست است كه كتاب "كيمياگر" را در پانزده روز نوشته ايد؟
بله. معمولا تمام كتابهايم را در طول دو تا چهار هفته مي نويسم. اما شكل گيري مفهوم اصلی و داستان کتاب دوسال طول مي كشد و بازنويسي كتاب نيز چهار ماه طول مي كشد.

چه طور مي توانم اطلاعات بيش تري درباره سنت ماه به دست آورم؟
اينترنت پر است از سايت هايي درباره اين سنت. وقتي مي خواهيد چيزي را پيدا كنيد، اولين قدم، جست و جو است. اما مراقب باشيد: بيشتر چيزهايي كه پيدا مي كنيد، واقعي و قابل اطمينان نيستند. كاملا محتمل است كه بدون استاد و راهنما و غيره، با سنت ماه (ويكا)‌ آشنا شويد. ويكا يك نظام آموزشي بسيار غني است كه آثار خود را در زمان و مكان به جا گذاشته است.

آيا ماجراهايي كه در "والكيري ها" تعريف كرده ايد، واقعيت دارند؟
مضمون اصلي كتاب (يعني ملاقات با فرشته) واقعيت دارد. سفر به صحراي موجاوه نيز واقعيت دارد. اما به بسياري از وقايع ديگر، عناصر داستاني را اضافه كرده ام. مهمترين بخش کتاب (یعنی دیدار با فرشته) واقعا اتفاق افتاده است و تمثالي از مريم عذراي آپارسيدا در دره گلوريتا، نزديك چشمههاي بوررگوي كاليفرنيا گذاشته ام .

آيا شما آن طور كه در "ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد" گفته ايد، واقعا در بيمارستان رواني بستري شده ايد؟
متاسفانه جواب شما بله است. سه بار در بيمارستان دكتر ايراس بستري شده ام (1966، 1967، و 1968). گاهي عشق والدين به شكلي نادرست متجلي مي شود. اما مي دانم كه اين كار آن ها به خاطر نگراني بيش از حدشان براي من بوده است و هرگز آن ها را سرزنش نكرده ام.

رزم آور نور كيست؟
هر كس كه علي رغم مشكلات فراوان، هنوز مي تواند براي روياهايش بجنگد.

آيا در "شيطان و دوشيزه پريم" سرانجام به اين پرسش قديمي كه "انسان خير است يا شر" پاسخ داده ايد؟
اين سوال جوابي ندارد. يك فرشته و يك شيطان همواره در كنار ما هستند. اما در ميان آن ها، كسي در ما تجلي مي يابد كه به حرف هايش بيش تر گوش بدهيم. البته بهتر است به گفته هاي فرشته مان بيش تر گوش بدهيم. اين كتاب، به اين مبارزه مي پردازد، و البته نشان مي دهد كه جامعه مي تواند مفهوم نيكي را تغيير دهد.

در «يازده دقيقه»، از زندگي زن بدكاره اي به نام ماريا الهام گرفته ايد كه در يك مراسم امضاي كتاب در سوييس به ملاقات شما آمده بود. چه چيزي در سرگذشت او الهام بخش شما بود؟
فكر نوشتن درباره مسائل جنسي از مدت ها قبل در سرم بود، اما رويكرد درست را پيدا نمي كردم. وقتي داستان او را شنيدم، پي بردم كه براي نوشتن درباره وجه مقدس مسائل جنسي، بايد بفهمم كه چرا آن را قبيح مي دانند. اما كتاب من درباره فحشا نيست. سعي كرده ام از هرگونه توجيه كردن پرهيز كنم و هيچ قضاوتي درباره شخصيت اصلي داستانم نداده ام. چيزي كه واقعاّ برايم جالب است، اين است كه انسان ها چگونه از راه جنسيت با هم ارتباط برقرار مي كنند. هدف من، مثل هميشه، اين بوده كه صريح باشم، ساده بنويسم، اما سطحي نباشم.

رمان زهير تا چه اندازه به زندگي خود شما برمي گردد؟
چقدر از زندگي و شخصيت خودتان را در داستان گنجانده ايد؟ از افشاي زندگي خودتان نمي ترسيد؟ بسياري از تجربيات من در جايگاه نويسنده و انسان، مبناي اين كتاب بوده است. هر كتابي وجهي از زندگينامه شخصي نويسنده را دارد، چرا كه تنها كاري كه از دست ما بر مي‌آيد، ارائه‌ تجربياتمان است. اما من هنوز با همسرم زندگي مي كنم كه يك هنرمند است. ترجيح مي دهم بگويم كه كتاب زهير، بيشتر از فلسفه‌ زندگي من الهام گرفته تا خود زندگي ام. اما از افشاي زندگي خودم نمي ترسم. در واقع كمي هم احساس رستگاري مي كنم. در ارتباط با خوانندگان كتاب، حقيقت گويي بنياد كار است. حقيقت ما را آزاد مي كند. قبلاّ در اولين كتابم «خاطرات يك مغ» روحم را به روي خوانندگانم باز كرده بودم. اين بار اين گونه با خوانندگانم ارتباط برقرار كرده ام و تجربه‌ خارق‌العاده اي است.

فرایند خلاقه :

نوشتن چيست؟
نوشتن، چالش زندگي من است: روش من براي درك خودم، از راه كارم. در مورد من، .نوشتن اين راه است

كي تصميم گرفتيد نويسنده شويد؟
فكر نوشتن از دوران نوجواني در ذهنم به وجود آمد. اول كه خيلي تنها بودم، فكر مي كردم بهترين راه من براي ارتباط با دنيا، شعر است. اما با گذشت زمان، از آن انزواي طبيعي دوران نوجواني خارج شدم و جواني پر شر و شوري را پشت سر گذاشتم. با اين وجود، كلمات هنوز بهترين راه من براي درك دنيا و خودم بودند. با همه اين ها، تنها در سال 1986، بعد از زيارت جاده سانتياگو، جرات كردم به نوشتن بپردازم

محل كار شما در كوپاكابانا چه شكلي است؟
سفيد است. هيچ تابلو يا محرك بصري در آن نيست، مگر ميز كامپيوتر. تخيل به فضاي خالي براي رهايي خود نياز دارد. در گذشته اشياي زيادي در اتاقم مي گذاشتم. اما مدام زير بار خاطراتي كه آن اشيا به من تحميل مي كردند، فلج مي شدم.

آيا قبل از نوشتن، موقع نوشتن، يا بعد از نوشتن، مراسم خاصي را اجرا مي كنيد؟براي شروع يك كتاب جديد، نشانه اي براي خودم در نظر مي گيرم: پيدا كردن يك خودكار سفيد. خارج از این آیین و مراسم ديگري ندارم. اما وقتي شروع مي كنم، بايد تا انتهاي كار بروم. نويسنده هاي بسياري را مي شناسم كه شايد ماه ها دست از كار بكشند. من نمي توانم اين كار را بكنم.

يك رمان چه گونه به وجود مي آيد؟ يك داستان چه طور خلق مي شود؟
هر كتاب، راه تولد مخصوص به خودش را دارد. شايد از يك سوال به وجود بيايد، يا يك جواب، و معمولا از يك داستان خوب، براي شكل دادن يك ايده استفاده مي كنم چه طور ياد گرفتيد كه بنويسيد؟ خواندن و خواندن. و زياد خواندن. از همه مهم تر، آشنايي با موسيقي و روزنامه نگاري، به من فهماند كه لازم نيست براي عميق بودن، پيچيده بود. اين باعث شد كه بتوانم يك مفهوم را با كم ترين كلمات بيان كنم. من به مفهوم "روح جهان" اعتقاد دارم، يعني جايي كه هر كس از راه اخلاص كامل در كاري كه انجام مي دهد، در ارتباط با اشراق كيهاني قرار مي گيرد. شخصيت هاي داستان هاي من از آن جا مي آيند، از عشق به زندگي و ماجراهايي كه خود از سر مي گذرانم.

عمومی : دست نوشته ها ، فیلم ها ، موسسه ، امضا و ...

تاريخ تولدتان كي است؟
24 اگوست 1947، ساعت 00:05 دقيقه بامداد. در ريودوژانيرو، برزيل.

مذهب شما چيست؟كاتوليك هستم. اما فكر مي كنم كه اگر انسان هر ديني را صميمانه و مخلصانه انتخاب كند، به خدا مي رسد. در ضمن، مسووليت جست و جوي روحانيم را بر دوش دينم نمي اندازم.

نويسندگان محبوبتان چه كساني هستند؟
خورخه لوئيس بورخس، ويليام بليك، ژرژه آمادو و هنري ميلر.

چرا از اصطلاح «خوشبختي» خوشتان نمي آيد؟
براي اينكه فكر مي كنم خوشبختي يك ارزش نيست. به نظر من مثل غروب يكشنبه (مثل غروب جمعه در ايران) است، يعني چيزي كه به شدت كسل كننده است. من در زندگي ام ماجرا مي خواهم، خطر كردن، روبه رو شدن با موانع و احساس زنده بودن.

منبع : paulocoelho

ugly_girl_a
09-14-2008, 12:47 AM
من دارم کتاب کیمیاگر رو میخونم.به نظر من یه کم بد ترجمه شده.عبارت هایی مثل افسانه ی شخصی و چند تا عبارت دیگه معنی واضحی نمیدن...

aroosak_kooki
09-18-2008, 02:45 AM
زاهد پيري به بارگاه قدرتمند ترين پادشاه دوران دعوتشد.
پادشه گفت : به مرد مقدسي كه با اندك چيزي راضي مي شود غبطه ميبرم.
زاهد پاسخ داد : اعلي حضرتا ،من به شما غبطه مي برم كه زودتر از من راضي مي شويد.
پادشاه ، با آزردگي گفت : منظورت چيست ؟تمام اين سرزمين از آن من است.
زاهد گفت : دقيقا" .م آهنگ كرات را دارم ، رودها و كوهسارهاي سراسر جهان را دارم . ماه و خورشيد ر دارم ، چون درروان خود خدا را دارم . اما اعلي حضرتا شما فقط همين قلمرو را داريد .

برگرفته شده از کتاب : مکتوب

sweet_mahsa
09-23-2008, 10:27 PM
آيا مي توان تمرين هاي ذكر شده در "خاطرات يك مغ" را انجام داد؟
به فرد بستگي دارد. اما فقط يك قانون وجود دارد: تحت هيچ شرايطي، تمرين "احضار پيام آور" را انجام ندهيد. اين تمرين در كتاب ناقص است و هيچ نتيجه مثبتي به بارنخواهد آورد.
دقیقا چند بار اقدام کردم اما ...

دل تنگم
09-24-2008, 01:18 PM
«پائولو كوئليو» نويسنده برزيلي رمان پرفروش «كيمياگر» قصد دارد به مناسبت فروش ميليوني كتاب‌هايش در نمايشگاه بين‌المللي كتاب فرانكفورت حضور يابد.

http://media.farsnews.com/Media/8601/Images/jpg/A0283/A0283270.jpg

اين نويسنده خوش‌اقبال برزيلي قصد دارد به خاطر فروش صد ميليوني كتاب‌هايش در نمايشگاه بين‌المللي كتاب فرانكفورت كه پانزدهم ماه اكتبر سال ميلادي جاري در كشور آلمان برگزار مي‌شود، حضور پيدا كند.

رمان «كيمياگر» اين نويسنده برزيلي به تنهايي نزديك به سي ميليون نسخه در سراسر جهان فروش كرده است و در كل كتاب‌هاي پائولو كوئليو در جهان نزديك به صد ميليون نسخه فروش داشته است.

همچنين «لارنس فيشبرن» بازيگر مشهور فيلم ماتريكس امتياز ساخت فيلم «كيمياگر» پائولو كوئليو را سال گذشته از كمپاني برادران وارنر خريداري كرد و به زودي مي‌خواهد فيلمي بر اساس آن بسازد.

برادران وارنر امتياز اين فيلم را خريده اما هيچ اقدامي براي ساخت فيلم نكرده بودند. «فيشبرن» براي ساخت اين فيلم به سراغ «بري آزبرن» يكي از تهيه‌كنندگان فيلم «ارباب حلقه‌ها» رفته و به او پيشنهاد همكاري داده است.

«پائولو كوئليو» از معدود نويسندگان خوش اقبال برزيلي است كه در ايران هم به خصوص پس از سفرش به تهران با اقبال خوبي روبه‌رو بوده است.

بسياري از منتقدان ادبي جهان آثار اين نويسنده را به ساده انديشي و سطحي نگري متهم مي‌كنند و «كوئليو» را نويسنده‌ مخاطبان جدي ادبيات نمي‌دانند.

«كوئليو» تا به حال نزديك به بيست رمان نوشته است و «شيطان و دوشيزه پريم» و «كيمياگر»اش در صدر پرفروش‌هاي بسياري از كشورهاي دنيا قرار دارد.

«كوئليو» هم اكنون به همراه همسرش «كريستينا» در ريودوژانيرو برزيل زندگي مي‌كند.

رمان «جادوگر پورتوبللو» از جديدترين آثار اين نويسنده برزيلي است كه سال گذشته راهي بازار كتاب جهان شده است.

دل تنگم
09-24-2008, 02:40 PM
مکتوب یعنی نوشته شده. به نظر اعراب نوشته شده به راستی برگردان مناسبی نیست، چون با این که همه چیز پیشاپیش نوشته شده، اما خداوند مهربان است و فقط برای آن همه چیز را پیشاپیش نوشت تا ما را یاری کند.


سرگردان در نیویورک است. با این که قرار ملاقاتی دارد،دیر از خواب بیدار می شود؛ و وقتی هتل را ترک می کند، می فهمد که پلیس اتومبیلش را با جرثقیل برده. دیر سر قرارش می رسد، ناهار بیش از اندازه طول می کشد،و به مبلغ جریمه اش می اندیشد. پول زیادی است.


ناگهان، به یاد اسکناسی میافتد که دیروز در خیابان پیدا کرده.بین آن اسکناس و حوادثی که آن روز صبح بر سرش آمده،رابطۀ غریبی می بیند.



- که می داند؟ شاید این پول را پیش از کسی یافتم که بنا بود پیدایش کند! شاید این اسکناس را از سر راه کسی برداشتم که واقعاً به آن نیاز داشته. که می داند؟ شاید در آن چه پیشاپیش رقم خورده، دخالت کرده ام!



احساس می کنم باید از شر این اسکناس راحت بشود، و در همان لحظه چشمش به گدایی می افتد که در پیاده رو نشسته.



بی درنگ اسکناس را به او می دهد و احساس می کند میان پدیده ها تعادلی برقرار کرده است.



گدا می گوید: یک لحظه صبر کنید، من دنبال صدقه نیستم. من یک شاعرم و میخواهم در ازای این پول شعری برایتان بخوانم.



سرگردان می گوید: خوب، پس کوتاه باشد، من عجله دارم.



گدا می گوید: « اگر هنوز زنده ای ، به خاطر آن است که هنوز به آن جا که باید باشی ، نرسیده ای.»

Ghorbat22
10-07-2008, 09:28 PM
مردی در نمایشگاهی گلدان می فروشد.زنی نزدیک می شود و کالاهایش را بررسی می کند.
بعضی از گلدان ها بسیار ساده اند و برخی هم تراش های ظریفی دارند.زن قیمت گلدان ها را
می پرسد.اما با کمال شگفتی می فهمد که قیمت همه شان یکی است.
می پرسد:چه طور می شود گلدان های تراش خورده و ساده به یک قیمت باشند؟تراش خورده
ها وقت و زحمت بیشتری برده اند!
فروشنده می گوید:من هنر مندم.می توانم پول گلدان را بگیرم نه پول زیباییشان را.زیبایی رایگان است.

Ghorbat22
10-07-2008, 09:31 PM
گاهی روزها و هفته ها می گذرند بی آنکه هیچ حرکت لطف آمیزی از دیگران ببینیم.این دوره ها
که گویی عطوفت انسانی از میان رفته است دشوارند و زندگی فقط به تنازع بقاع می نماید.
استاد می گوید:
باید اجاق خود را بررسی کنیم.باید نور بیشتری به آن ببخشیم و بکوشیم اتاق تاریک زندگیمان را روشن کنیم.
هنگامی که صدای جرقه های آتش و ترکیدن هیزم را می شنویم و آنگاه که قصه های شعله ها را می خوانیم امید به سوی ما باز می گردد.
اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود.فقط زمان مطرح
است.

Ghorbat22
10-07-2008, 09:32 PM
شیطانی به شیطان دیگر گفت:به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود.در
این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم.
رفیقش گفت:به حرفت گوش نمی دهد.تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان به همان شیوه ی مشتاق و متعصب همیشگی اش خود را به شکل ملک مقرب
جبراییل در آورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت:آمده ام به تو کمک کنم.مرد مقدس گفت:باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی.
من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.و به راه خود ادامه داد بی آنکه
هرگز بداند از چه چیزی گریخته است.

sweet_mahsa
10-19-2008, 01:38 PM
شنبه 27 مهر 1387
پائولو كوئليو يك ركورد جهاني گينس ديگر را از آن خود كرد


http://i33.tinypic.com/64i4nr.jpg


روز چهارشنبه 15 اكتبر سال 2008، پائولو كوئليو ديپلم ركورد جهاني گينس را به عنوان نويسنده ي زنده اي كه يك اثر او به بيشترين تعداد زبان ها منتشر شده است، دريافت كرد.
كيمياگر پائولو كوئليو تا كنون به 67 زبان و در 160 كشور منتشر شده است.
كوئليو در سال 2003 نيز يك ركورد جهاني ديگر را به نام خود رقم زد: او در يك نشست، كتاب هايش را به 53 زبان براي خوانندگانش از سراسر جهان امضا كرد.

sweet_mahsa
10-19-2008, 01:45 PM
http://i35.tinypic.com/f2kl6o.jpg

http://i37.tinypic.com/352n6ds.jpg

http://i38.tinypic.com/2uzbcwn.jpg

sweet_mahsa
10-19-2008, 01:50 PM
http://i36.tinypic.com/ed3kj.jpg

http://i36.tinypic.com/2v0yadu.jpg

دل تنگم
11-06-2008, 01:52 PM
وقتي ما کسي را مي بينيم و عاشق مي شويم، احساس مي کنيم که همه ي دنيا با ما است. من امروز اين اتفاق را حس کردم، وقتي خورشيد غروب مي کرد. ولي اگر چيز اشتباهي اتفاق بيافتد، هيچ چيزي باقي نمي ماند! هيچ مرغ ماهي خواري! هيچ موسيقي از راه دور، نه حتي مزه ي لب هاي او. چگونه ممکن است اين همه زيبايي در يک آن ناپديد بشوند؟زندگي خيلي سريع حرکت مي کند.با يک ماجرا در يک ثانيه ما را از بهشت به جهنم مي رساند

11 دقيقه - پائولو کوئليو

Ghorbat22
11-06-2008, 04:38 PM
زاهدی یک سال تمام روزه گرفت و هر هفته تنها یک بار غذا خورد . پس از این زیاضت از درگاه خداوند خواست که معنای حقیقی یک بند
از کتاب مقدس را به او بنمایاند.
هیچ پاسخی نگرفت.به خود گفت : چه وقت تلف کردنی! این همه از خود گذشتگی کردم و خداوند حتی پاسخم را نداد! بهتر است از این منطقه بروم و راهبی را بیابم که معنای این بند را بداند.
در آن لحظه فرشته ای ظاهر شد و گفت:
این دوازده ماه روزه داری تنها برای این بود که به خودت بباورانی که بهتر از دیگرانی و خداوند به انسانی مغرور پاسخ نیم دهد . اما
وقتی فزوتن شدی و از دیگران کمک خواستی خداوند مرا فرستاد و سپس آنچه را که می خواست بداند برایش توضیح داد .

Ghorbat22
11-06-2008, 04:40 PM
بازرگانی که می خواست به سفری طولانی برود با همسرش وداع می کرد.
همسرش گفت:تو هرگز برایم هدیه ای نخریده ای که سزاوارم باشد.
مرد پاسخ داد:زن ناسپاس! به خاطر هر چیزی که برایت خریده ام سالها کار کرده ام...دیگر چه می خواهی؟
چیزی به زیبایی خودم!
زن دو سال تمام منتظر سوغاتش ماند . سر انجام شوهرش برگشت و گفت:
توانستم چیزی به زیبایی تو پیدا کنم . قدر نشناسی تو دلم را شکسته بود اما تصمیم گرفتم مطابق میلت رفتار کنم. همیشه فکر می کردم نمی توانم هدیه ای به زیبایی تو پیدا کنم....اما پیدا کردم!
و آینه ای به زنش داد .

Ghorbat22
11-06-2008, 04:41 PM
مرشدی بودایی پیاده با مریدانش سفر می کرد.متوجه شد شاگردانش با هم بحث می کردند که کدامشان بهترند.
یکی گفت:من پانزده سال تمام مراقبه کرده ام.
دیگری می گفت:از وقتی پدر و مادرم را ترک کردم سخاوتمند بوده ام.
سومی گفت:من همیشه از دستورات بودا پیروی کرده ام.
ظهر برای استراحت زیر درخت سیبی توقف کردند.
شاخه های درخت پر از میوه بود.آنچنان که شاخه هایش تا زمین پایین افتاده بود.
درخت هر چه پربار تر شاخه هایش افتاده تر.خردمنترین شما فروتن ترین شماست.اگر درخت هیچ باری نداشته باشد شاخه هایش مغرور و سر افرازند.ابلهان همواره گمان می کنند از دیگران بهترنند.

دل تنگم
11-07-2008, 03:29 AM
http://www.etemaad.ir/Released/87-08-15/col.jpg


اين متن، متن سخنراني پائولو کوئيلو در مراسم افتتاحيه نمايشگاه کتاب فرانکفورت به تاريخ 14 اکتبر امسال است. اين متن به درخواست موسسه سنت جوردي، ناشر آثار کوئيلو به فارسي ترجمه شده و در اختيار روزنامه اعتماد قرار گرفته است.

-------------------------------------

چند ماه قبل فيلمي را مي ديدم به اسم «جوردانو برونو»، قصه «بدعت گذار»ي که واتيکان محکومش کرد و در سال 1600 به خاطر عقايدش به ديرک چوبي بست و سوزاند. دليل نقل من از فيلم به اين برمي گردد؛ در يک سکانس از فيلم جوردانو برونو اشاره مي کند که او تازگي ها از نمايشگاه کتاب فرانکفورت بازديد کرده تا ناشرً بعضي از کارهايش را ببيند. و حالا ما اينجا، چهار قرن بعدتر، جمع شده ايم و ناشرهاي جديد را مي بينيم که هيچ؛ در مورد جهت گيري هاي جديدي هم حرف مي زنيم.

از زمان بازديد جوردانو برونو تا امروز، چندين و چند مهمل جديد براي اشتراک ايده ها به منصه ظهور رسيده. براي مثال، اولين نمايشگاه کتاب فرانکفورت نتيجه اختراعي جديد بود؛ چاپ سربي. در واقع، وقتي گوتنبرگ در شهر ماينتز که چند کيلومتر بيشتر با اينجا فاصله ندارد، چاپ سربي را اختراع کرد، کتابفروش هاي محلي اينجا از کارش الهام گرفتند و اين نمايشگاه را ترتيب دادند. همه ما مي دانيم اختراع گوتنبرگ گامي بزرگ (احتمالاً برجسته ترين گام) در ايجاد جنبش موسوم به رنسانس بود؛ جنبشي که به ايده ها امکان حرکتً آزادانه تر داد. به لطف اين فرآيند چاپ جديد، ايده ها را مي توان به اشتراک گذاشت و جهان را طبق اين ايده ها شکلي ديگر داد.

برخلاف ديگر مهمل ها، مثل رقص يا نقاشي يا تئاتر، که به حضور جسماني خالقً اثر نيز نياز است، کتاب (و به تبع آن مطبوعات) في الفور بر بقيه روش هاي اشتراک ايده ها غلبه کرد، چراکه در مقياس صنعتي قابليت توليد داشت. کتاب ها، به مثابه ظرف ايده ها، تا چندين قرن ايده آل بودند تا آنکه مونوپولي شان قافيه را به رسانه هاي ديگر مثل راديو و سينما و تلويزيون باخت.

پس لب لباب بحث اين است؛ اشتراک ايده ها. مثال هاي بالا هم تماماً به اين اشاره دارند؛ تکنولوژي هايي موفق مي شوند که اجازه مي دهند ايده ها به گردش در بيايند و به دست بيشترين تعداد مخاطب برسند. متعاقباً قوانين هم خودشان را با اين موقعيت جديد وفق دادند (و نه بر ضد آن،)؛ مفهومً حقوقي کپي رايت گام به گام عصر صنعتي جديد رشد کرد که هزينه هاي توزيع و توليدش نسبتاً بالا بود.

با اين همه در 10 سال گذشته، شاهد ظهور وب بوديم؛ ماشيني محيرالعقول که شيوه تازه يي در اشتراک ايده ها و به زير کشيدنً الگوهاي اقتصادي کهنه درانداخته. کوين کلي، سردبير نشريه وايرد، در سخنراني خود در TED در دسامبر 2007 نکته يي را به اين مضمون مطرح کرد که به زبان داده ها، اين ماشين جديد در هر دو ثانيه برابر با کتابخانه کنگره اطلاعات «پخش و پلا» مي کند.

با اين همه تفاوتي با ديگر محمل ها دارد؛ وب شامل بر هزينه توليد و توزيع نيست. و به همين دليل، شاهد تغيير در پارادايم هستيم. از اين لحظه به بعد، دموکراتيزاسيون ايده که اول به لطفً چاپ گوتنبرگي ممکن شد کم کم به اشلي تماماً جديد دست مي يابد. اندک اندک، مردم مي فهمند که الف- عملاً مي توانند هر چيزي را منتشر کنند و در وب بگذارند تا هر کسي که دلش مي خواهد ببيند و ب- خود آنها پخش کنندگان آثارشان هستند، يعني شبکه تلويزيوني خودشان را دارند مثل YouTube و نمايش هاي راديويي خودشان را هم دارند مثل BlogTalkRadio. از اين رهگذر، آنها ديگر ناظران منفعل دگرديسي هاي جامعه نيستند، بلکه در اين فرآيند جمعي دخالت مي کنند. متعاقباً از آنجا که هر کسي اتصال به اينترنت دارد، مخلوق خالق مي شود. کاربر کسي مي شود که نه فقط حرفي براي گفتن دارد بلکه قادر است چيزهايي را که دوست دارد و چيزهايي را که دوست ندارد به اشتراک بگذارد.

مولفه يي مهم در اين ميان است که بيشتر آدم ها چندان از آن مطلع نيستند؛ آدم ها دارند چيزهايي را آزادانه به اشتراک مي گذارند که شايسته و مقتضي مي دانند و انتظار دارند همان نيز در تمام سيستم هاي ارتباط جمعي رخ بدهد.

شبکه هاي ارتباط جمعي معمول دوران ناخوشايندي را گذراندند تا اين نکته را درک کنند؛ نخستين «قرباني» صنعت موسيقي بود. مديران کمپاني هاي موسيقي چندمليتي به عوض درک ظهورً گونه جديدي از اشتراک ترجيح دادند وکيل استخدام کردند و به کاهش قيمت توليد موسيقي نپرداختند. تصميم گرفتند نپستر و ديگر سايت هاي موسيقي را در سال 2001 ببندند و موفق شدند. يک نبرد را برنده شدند اما تمام جنگ را نه. در واقع اين جنبش از پس ديگر سايت هاي P2P غاشتراک فايلف که سر برآوردند و مشعل محتواي اشتراکي و رايگان را روشن نگه داشتند، بر نيامد. حالا تصور کنيد چه مي شد اگر به عوض فرستادن وکيل، آنها به ازاي هر آهنگ 05/0 سنت مي گرفتند؟ آن موقع در سال 2000 هيچ کس مشکلي در اين امر نمي ديد؛ به ويژه از اين لحاظ که اين قيمت بسيار کمتر از قيمت متعارف سي دي بود. نپستر بزرگ و پيش رو را در سال 2001 بستند و بعدها بًرتًلزمان آن را خريد - اما اين کار خيلي دير انجام شد. از آن به بعد، ديگر سايت هاي P2P ديگري راه افتادند و هنوز هم که هنوز است حتي بچه هاي کم سن و سال مي توانند هر آهنگي را که بخواهند از سايت هاي تورًنت به رايگان دانلود کنند.

تازه صنعت موسيقي دارد از اشتباهاتش درس مي گيرد و شيوه هايش را اصلاح مي کند. يک مثال؛ آي تيونز اوضاع روزگار را درک کرده و به کاربرانش اجازه مي دهد هر آهنگي را با قيمت 09/0 سنت دانلود کنند. نتيجه اش اين شده که حالا نخستين موزه آنلاين موسيقي در دنياست. نتيجه منطقي ديگر در تغييرات اين عصر اين است که همين چند ماه قبل انجمن اجتماعي ماي اسپيس قرارداد سرمايه گذاري مشترکي را با يونيورسال ميوزيک و سوني بي ام جي و گروه وارنر ميوزيک امضا کرد. آنها در حال ساخت سايتي هستند که بازديدکنندگانش بتوانند به موسيقي رايگان استريمينگ به صورت آنلاين گوش بدهند و پولش را از تبليغات سايت در بياورند و هر کاربري فهرست آهنگ هاي محبوبش را با دوستانش در ميان بگذارد.

«قرباني» دوم وب، صنعت فيلم است. سريال هاي تلويزيوني نيز به همين ترتيب. به لطف کامپيوترهاي بهتر و سريع تر و پهناهاي باند بيشتر فيلم ها را مي توان با کيفيت بسيار خوب در عرض چند ساعت براي هر کامپيوتري دانلود کرد.

اما اين صنعت هم راه هاي تازه يي براي رفع مساله مي جويد. تهيه کننده ها به کاربران اجازه مي دهند سريال هاي تلويزيوني را در پورتال هاي تحت حمايت شان ببينند (براي مثال ساوت پارک در وب سايت کمدي سنترال). تاکتيک هاي ديگر شامل اتخاذ راه هاي جديد تبليغ فيلم ها از طريق بازاريابي ويروسي (براي مثال کينگ کونگ يا فيلم برزيلي تروپا دً اليت) و ايجاد انجمن در حاشيه نمايش ها و برنامه هاست (براي مثال برنامه هاي اپرا وينفري روي وب انجمن دارد).

همان طور که مي بينيم از عينيت افتادنً فرم هاي سنتي موسيقي و همين طور هم فيلم (سي دي و دي وي دي)، در کنار اشتراک گذاري فوري فايل ها توليدکنندگانً اين صنعت را واداشته تا به دنبال راه هايي جايگزين براي ساخت و فروش و تبليغ توليداتشان باشند.

تا وقتي که توليدکنندگان به آنها که مصرف کنندگان منفعل مي دانندشان اجازه صحبت ندهند کماکان مخاطب خود را از دست خواهند داد.

و در مورد صنعت نشر چه؟ علي الظاهر اين صنعت در مقايسه با موسيقي و فيلم، مقابل جهت گيري هاي وب «حفاظت شده» تر هستند. در واقع فکرش را که بکنيد تا الان جان سالم به در برده چراکه در مقايسه با ديگر رسانه ها فوايد بيشتري در اين محيط تکنولوژيک جديد از آن خود کرده.

نخست اينکه هزينه هاي توليد بسيار پايين تر از هزينه هاي متناظر در صنعت فيلم و موسيقي است. دوم آنکه اينترنت رسانه يي است که سخت به خواندن و نوشتن اتکا دارد و از دهه 1990 شاهد بوده ايم که به لطف اين ذائقه مجدداً کسب شده براي نگارش، نشر واقعاً جهش عظيمي کرده. نه فقط اين، بلکه نويسنده نيز کاتاليزور اين جنبش شده. نويسنده تا مقام ستاره پاپ بالا آمده، همان طور که موزيسين ها در دهه 60 چنين ارتقايي را تجربه کردند.

از آن مهم تر اين که هنوز کتاب به مثابه ظرفً ايده ها از عينيت نيفتاده.

کتاب، پانزده قرن مدام غ؟ف، خود را به مثابه رسانه يي بي رقيب نمايانده. البته اي بوک ها هم اندک اندک اعتباري مي يابند و بعيد نيست که با گذر زمان فرم ديجيتال بر کاغذ غلبه کند. اما کماکان سال ها وقوع اين اتفاق به درازا خواهد کشيد و همين به ما ناشرها و کتابفروش ها و نويسنده ها فرصتي طلايي براي استفاده خواهد داد.

اما چيزي که من به عنوان نويسنده ديدم شگفتي آور بود و همين طور هم نشانه يي از عدم درک وب از جانب بخشي از صنعت نشر. ناشران به عوض اينکه در اين رسانه جديد فرصتي براي خلق راه هاي جديد تبليغي ببينند، بر ايجاد سايت هاي کوچک تمرکز کردند که تماماً از رده خارج بايد تلقي شان کرد و معدودي از ناشرها هم از «بدبياري ها»ي ديگر صنايع فرهنگي شکايت مي کنند و وب را «دشمن» مي دانند. اين وضعيت، احتمالاً همان وضعيتي است که راهبان نسخه بردار با مقوله چاپ در قرن شانزدهم داشتند.

با اين همه در شرايطي که کتاب ها هنوز هم رسانه هايي وسيعاً در حال استفاده هستند، چرا تمام محتواي ديجيتال کتاب ها را به رايگان به اشتراک نگذاشت؟ يعني دقيقاً برخلاف آنچه عقل سليم به ما مي گويد - و عقل سليم هميشه راهنماي خوبي نيست وگرنه ناشرها و کتابفروش ها و نويسنده ها دنبال کار پرمنفعت تري مي رفتند. هرچه بيشتر بدهيد بيشتر خواهيد گرفت.

آن قدر خوش شانس بودم که ببينم اين اتفاق سال 1999 براي کتابم در روسيه رخ داد؛ آنجا شروع ناخوشايندي داشتم. با توجه به فواصل زياد شهرها در روسيه کتابم بد توزيع شد و فروش بسيار پايين بود. اما با ظهور يک نسخه ديجيتال دزدي از کيمياگر - هماني که بعدها خودم روي سايت شخصي ام گذاشتم - فروش کتاب به طرز شگفت انگيزي جهش کرد. در سال اول، از هزار نسخه به 10 هزار نسخه رسيد. در سال دوم از مرز 100هزار هم گذشتند و سال بعد يک ميليون نسخه فروختم. تا به امروز، در اين سرزمين به مرز فروش 10 ميليون نسخه رسيدم.

تجربه من با روسيه تحريکم کرد تا يک سايت ايجاد کنم؛ کوئيلوي دزدي. طبق ويکي پديا، دايره المعارف آزاد اينترنتي، کلمه انگليسي راهزن يعني «پايرت» از عبارت لاتين پيراتا مشتق شده و خود آن نيز از واژه يوناني پًيرا به معناي «تلاش و تجربه»؛ تلويحاً «مواجهه با اقبال در دريا». البته بعدها حقايق معناي اين کلمه را تغيير داد، اما همه ما مي دانيم دست کم يکي از بزرگ ترين امپراتوري هاي زمين تا حد زيادي مديون دزد دريايي اش است که بعدها لقب «سًر» و «شواليه» گرفتند.

سايت کوئيلوي دزدي سه سال کار کرد و خوانندگان سرتاسر دنيا تغذيه اش مي کردند و هيچ کس هم در صنعت نشر متوجهش نشد چراکه فروش آثارم مدام بالاتر مي رفت. با اين همه از همان لحظه که اوايل امسال من در کنفرانس تکنولوژي به آن اشاره کردم از اين ور و آن ور صداي غرولندها بلند شد. با وجود اين براي مثال عاقبت ناشر امريکايي من، هارپر کالينز، تمام احتمالات ممکن را درک کرد. به همين خاطر در سال 2008 يک بار در ماه يکي از عناوينم را خلاصه نشده در سايتم مي گذارم تا همه آنلاين بخوانند. به عوض آنکه دچار کاهش فروش بشوم، خوشحالم که بگويم کيمياگر، يکي از نخستين عناوين آنلاين من، سپتامبر امسال که بيايد يک سال کامل حضور مداوم در فهرست پرفروش هاي نيويورک تايمز را از سر گذرانده.

اين مثال شاهد زنده يي بود بر وضعيت صنعت ما؛ از وب براي تبليغ استفاده کنيد و نتايج آن را در زندگي واقعي خواهيد ديد. دست کم ايده من در راه اندازي سايت کوئيلوي دزدي که لينک تورنت دانلود تمام کتاب هايم را در آن داده بودم، همين بود. مردم خودشان بعداً تصميم خواهند گرفت کتاب واقعي را بخرند يا نه. تا اينجاي کار که نه فقط باعث شده من مستقيم تر با خواننده هايم ارتباط برقرار کنم، بلکه باعث انجام چند پروژه دوجانبه هم شده؛ براي مثال پروژه من براي ساخت فيلم از رمان «ساحره پورتوبلو» با مردم عادي که به پروژه «ساحره تجربي» مشهور شد.

در پروژه ساحره تجربي خوانندگانم را دعوت کردم تا رمانم را براي فيلم اقتباس کنند. اين تجربه، که سال قبل با اسپانسري ايچ پي و ماي اسپيس و مديا گروپز (شامل برتلزمان، بوردا، پريزما پرس، او گلوبو) راه افتاد بازخورد حيرت انگيزي داشت. فيلمسازهاي تمام دنيا آفريده هايشان را در تلويزيون ماي اسپيس آپلود کردند و آگوست پارسال که برنده ها اعلام شدند من صاحب 14 فيلم کوتاه حرفه يي با کيفيت خيره کننده بودم. ضمن آنکه، متعاقب آن، در اينترنت توفاني در مورد کتاب ساحره پورتوبلو به پا شد که به محض پخش قطع رقعي آن در بازار امريکا از فهرست پرفروش هاي نيويورک تايمز سر درآورد.

اين موضوع نشان مي دهد حتي در زمينه يي ناسازگار مثل صنعت فيلم که هزينه هاي توليدش به شدت بالاست اين نوع اقدامات ممکن است. در ضمن نمايانگر تغيير عمده ديگري در توزيع و توليد فرهنگي هم هست؛ تعامل. خواننده ديگر دريافت کننده يي منفعل نيست، بلکه فرصت دارد نقش فعال تري ايفا کند. و بفهمد ممکن است موجب چه تفاوت هايي شود.

اما آيا همه چيز اينجا تمام مي شود؟ لازم است به آينده کتاب هم فکر کنيم؛ آن هم در شرايطي که توليد فيزيکي ندارد. و من اعتقاد دارم آنچه در اين مرحله رخ مي دهد امري حياتي است؛ خوانندگان بايد درگير شوند. همه ما داستان هايي داريم، همه ما ايده هايمان را به اشتراک مي گذاريم، ناشرها و نويسنده ها هم هميشه به تضارب آرا دامن زده اند. پس چرا از انجام دادن اين کارها روي وب پا پس بکشيم؟

من وبلاگي راه انداخته ام که در آن به طور هفتگي محتواي مولتي مديا مي گذارم و خوانندگان را دعوت مي کنم نظراتشان را بدهند و قصه هايشان را بشنوم. حتي از آنها خواستم با روح خود در اين مراسم و همراه با ما شرکت کنند. براي مثال از آنها خواستم عکس شان را برايم بفرستند و کتاب محبوب شان را که اثر من باشد در دست بگيرند و فردا در برنامه مهماني اين عکس ها را نشان خواهم داد. تا سپتامبر 600 عکس به دستم رسيد. به لطف وب، خوانندگان و نويسندگان بيشتر از گذشته به هم نزديکند.

اما کماکان بايد بر دو مشکل غلبه کرد؛ کپي رايت و حفظ صنعت نشر. من راه حلي ندارم اما مي دانم با دوراني جديد رودررو هستيم و به همين دليل يا تطبيق پيدا مي کنيم يا مي ميريم. به هرحال، من نيامدم اينجا تا راه حل بدهم، بلکه تجربه خودم را در مقام نويسنده. البته چرخ زندگي من با حق تاليفم مي چرخد، اما در اين لحظه کاري به کار اين موضوع ندارم. من هم بايد خودم را تطبيق بدهم. نه فقط بايد با خوانندگانم مستقيم تر ارتباط برقرار کنم (مساله يي که تا چند سال قبل اساساً قابل طرح هم نبود) بلکه بايد زبان جديدي بر مبناي اينترنت داشته باشم که زبان آينده خواهد بود؛ بي پرده، ساده، فارغ از سطحي نگري. زمان به من خواهد گفت چطور پولي را که خودم به تنهايي در محافل اجتماعي سرمايه گذاري کرده ام احيا کنم. اما دارم روي چيزي سرمايه گذاري مي کنم که هر نويسنده يي در دنيا ممنون آن خواهد بود؛ خوانده شدن متنش براي بيشترين تعداد آدم ها.

اينترنت اين را به من آموخته؛ از اشتراک ايده ها نترس. نترس که ديگران هم ايده هايشان را به آواز بلند بگويند. و مهم تر از همه در نظر نگير که چه کسي خالق است و چه کسي نيست چراکه همه مان هستيم.

براي تصوير کردن آنچه در اين سخنراني به آن اشاره کردم به محض اتمام صحبتم متن کامل اين سخنراني را در وبلاگم قرار خواهم داد. وب مستر من صرفاً منتظر يک تماس تلفني است تا چراغ سبز بگيرد. مطبوعات سنتي نمي توانند تمام آنچه در اينجا رخ داده نقل کنند، اما اينترنت امکان اين را به ما مي دهد که مستقل از برنامه هاي صوري ايده هايمان را تسهيم کنيم.

از طرفي در تمام اين چيزها کنايه يي نهفته؛ جوردانو برونو را به خاطر پخش ايده هايش مجازات کردند. در دنياي امروز؛ اگر ايده هايتان را منتشر نکنيد مجازات مي شويد.

دل تنگم
11-09-2008, 09:49 AM
http://www.caravan.ir/images/news/guinness-coelho.jpg

روز چهارشنبه 15 اكتبر سال 2008، پائولو كوئليو ديپلم ركورد جهاني گينس را به عنوان نويسنده ي زنده اي كه يك اثر او به بيشترين تعداد زبان ها منتشر شده است، دريافت كرد.

كيمياگر پائولو كوئليو تا كنون به 67 زبان و در 160 كشور منتشر شده است.

كوئليو در سال 2003 نيز يك ركورد جهاني ديگر را به نام خود رقم زد: او در يك نشست، كتاب هايش را به 53 زبان براي خوانندگانش از سراسر جهان امضا كرد.


براي مشاهده عكس هاي اين مهماني، به این آدرس مراجعه كنيد

!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

براي مشاهده فيلم اين مراسم، به اين آدرس مراجعه كنيد

!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

Ghorbat22
11-11-2008, 09:42 PM
سلوک
آنتو نیو ماچادو می گوید:
ای سالک ...یکی یکی ... قدم به قدم ...راهی نیست.
راه با پیمودن پدید می آید . با پیمودن است که راه را می سازی و اگر واپس را بنگری هر آنچه می بینی فقط رد گام هایی است
که روزی پاهایت دوباره آن را می پیماید.ای سالک راهی نیست . راه با پیودن پدید می آید.

Ghorbat22
11-12-2008, 12:29 PM
کوتاه از پائولو کوئلیو
در زندگی عشق باید ممکن باشد حتی اگر بازتاب و اسخی آنی ندارد .
عشق تنها در صورتی زنده می ماند که امیدی برای فتح معشوق باشد .
(کنار رود پیدرا نشستم و گریستم)

هر کس فکر می کند دقیقا می داند ما باید چه طور زندگی کنیم اما هرگز نمی دانند
چگونه باید زندگی خود را بگذرانند.
(کیمیاگر)

وقتی همه ی روز ها یکسان باشد معنایش آن است که آدم دیگر نمی تواند حوادث نیکی را که با هر بار
گردش خورشید در آسمان در زندگیش رخ می دهد درک کند .
(کیمیاگر)

کشتی در ساحل بسیار امن تر است اما به این خاطر ساخته نشده است .
(خاطرات یک مغ)

خداوند دعای آنانی را می شنود که می خواهند نفرت از آنان گرفته شود اما به دعای آنان که می خواهند
از عشق بگریزند نا شنواست .
(کوه پنجم)

Ghorbat22
11-13-2008, 05:38 AM
سنت ترز آویلا می گوید:
به یاد داشته باشید پروردگار همه ی ما را به سوی خود خواند و از آنجا که او حقیقت ناب است نمی توانیم در دعوت او شک کنیم .
گفت : تمام تشنگان به سوی من آیند و من سیرابتان خواهم کرد .اگر دعوت او متوجه تک تک ما نبود می گفت:
هر کس دلش می خواهد به سوی من بیاید چون شما چیزی برای از دست دادن ندارید اما من فقط کسانی را سیراب می کنم که آماده باشند .
اما او شرطی نمی گذارد . کافی است حرکت کنیم و بخواهیم و همه از آب حیات عشقش خواهیم نوشید .

Ghorbat22
11-13-2008, 05:39 AM
چند یهودی در کنیسه ای دعا می خواندند ناگهان صدای کودکی را شنیدند که می گفت :
الف . ب . جیم .دال
سعی کردند ذهنشان را بر کتاب مقدس متمرکز کنند اما صدا تکرار می کرد: الف . ب. جیم . دال .
سر انجام دست از دعا کشیدند و وقتی به اطراف نگریستند پسری را دیدند که مدام همین حروف را می خواند .
خاخام به پسرک گفت : چرا این کار را می کنی؟
پسرک گفت : چون من دعاهای مقدس را بلد نیستم .فکر کردم اگر حروف الفبا را بخوانم خدا خودش از این حروف استفاده می کند تا کلمات درست را بسازد .
خاخام گفت :به خاطر این درس متشکرم و امیدوارم من هم بتوانم روز های زندگی ام بر روی زمین را همین طور که تو حروف را دادی به خدا بدهم .

Ghorbat22
11-13-2008, 05:40 AM
شوالیه ای به دوستش گفت :
بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنا دارد .می خواهم ثابت کنم که خدا فقط بلذ است از ما چیزی بخواهد
در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند .
دیگری گفت خب من هم می آیم تا ایمانم را نشان بدهم .
همان شب به قله ی کوه رسیدند و از درون تاریکی آوایی را شنیدند :
سنگ های روی زمین را بر پشت اسبانتان بگذارید .
شوالیه اول گفت : دیدی .... بعد از این کوه نوردی از ما می خواهد بار سنگین تری هم با خود حمل کنیم ...من که اطاعت نمی کنم .
شوالیه ی دوم به دستور آوا عمل کرد ..وقتی پای کوه رسید سپیده دم بود و نخستین پرتوهای آفتاب بر سنگ های شوالیه ی پارسا تابید ...الماس ناب بودند ....
استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرار آمیز اما همواره به سود ماست .

Ghorbat22
11-14-2008, 12:17 PM
کوتاه از پائولو کوئلیو

میل به جست و جوی کوه های بلندتر و بلندتر نباید از میان برود .
اما باید خود را از این فکر رها کنیم که کوهای فتح شده بسیار کوچکند .
(والکیری ها)

سکوت همیشه به معنای رضا نیست ...
معمولا فقط ناتوانی ردم را د رواکنش به موقع نشان می دهد .
(شیطان و دوشیزه پریم)

عشق می تواند ما را به دوزخ یا به بهشت ببرد .اما همیشه ما را به جایی می برد .
باید آن را پذیرفت ....چون عشق خوراک هستی ماست .
(کنار رود پیدرا نشستم و گریستم)

پیش از آنکه دستت بتواند شمشیرت را بگیرد باید کشف کنی که دشمنت کجاست و
چه طور باید با آن برخورد کنی . شمشیر تنها ضربه می زند .اما دستت حتی پیش از فرود آوردن ضربه پیروز می شود یا شکست می خورد.
(خاطرات یک مغ)

کافی است به یک دانه ی شن بنگری و تمام شگفتی های خلقت را در آن ببنی .
(کیمیاگر)

Ghorbat22
11-20-2008, 04:44 AM
راه بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهميد که ديگر اين دنيا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌کشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.
پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يک پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند که به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود که آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خير، اينجا کجاست که اينقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»
- «چه خوب که به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»
دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اينکه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود که به يک جاده خاکي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز کشيده بود و صورتش را با کلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: روز به خير
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره کرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر که مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند: بايد جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...




بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو

techno_magical
03-14-2009, 02:36 PM
حیف نیست این تاپیک اینقدر پایین باشه؟1 ساعت نمیشه که کیمیاگر کوئلیو رو تموم کردم...بسیار جالب بود...و عزممان را جزم کردیم که باقی کتابهای این نویسنده رو هم بخونیم :دی می خوام از رمان ورونیکا شروع کنم...
(خواستم بگم رمان های مزخرف مودب پور رو با کوئلیو مقایسه کن...دیدم به شعور کوئلیو توهین میشه و احتمالا خودشو توی نیل(می دونم برزیلیه بابا) غرق می کنه :دی)

halflife g
03-14-2009, 02:48 PM
حیف نیست این تاپیک اینقدر پایین باشه؟1 ساعت نمیشه که کیمیاگر کوئلیو رو تموم کردم...بسیار جالب بود...و عزممان را جزم کردیم که باقی کتابهای این نویسنده رو هم بخونیم :دی می خوام از رمان ورونیکا شروع کنم...
(خواستم بگم رمان های مزخرف مودب پور رو با کوئلیو مقایسه کن...دیدم به شعور کوئلیو توهین میشه و احتمالا خودشو توی نیل(می دونم برزیلیه بابا) غرق می کنه :دی)


به نظر من "ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد" بهترین اثرشه."کیمیاگر" یه برداشت از یکی از کارای مولاناس در نتیجه یه کم تو ذوق می زنه

techno_magical
03-14-2009, 02:58 PM
به نظر من "ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد" بهترین اثرشه."کیمیاگر" یه برداشت از یکی از کارای مولاناس در نتیجه یه کم تو ذوق می زنه
به نظر من کیمیاگر قشنگ بود.اما طبق گفته ی شما و اونطور که من شنیدم ؛ رمان ورونیکا یه چیز دیگس...

JEFF_HARDY
03-24-2009, 03:31 PM
من كيمياگر رو ترجيه ميدم،هميشه ته نظراتش استارت كارمه،رسيدن به روياهاي شخصيم هيچوقت واسم سخت نبوده،تقريبا مثل چوپان اسپانيايي هستن!ولي نظرات كوويليو در مورد اسلام خيلي كامل و قشنگتر و دقيقتر از مسلمونا هست

barani700
03-26-2009, 03:08 AM
من كيمياگر رو ترجيه ميدم،هميشه ته نظراتش استارت كارمه،رسيدن به روياهاي شخصيم هيچوقت واسم سخت نبوده،تقريبا مثل چوپان اسپانيايي هستن!ولي نظرات كوويليو در مورد اسلام خيلي كامل و قشنگتر و دقيقتر از مسلمونا هست




کوئیلیو کی و کجا راجع به اسلام حرف زدن؟
میشه بگید ما هم مطلع بشیم!!!!!!!!!

JEFF_HARDY
03-26-2009, 01:13 PM
کوئیلیو کی و کجا راجع به اسلام حرف زدن؟
میشه بگید ما هم مطلع بشیم!!!!!!!!!
تو كتاب شيطان و دوشيزه پريم يه قسمتش هست كه داره در مورد عقايد بعد از مرگ ميگه،اونجاش از همه مذاهب ميگه و آخرش ميگه عقيده اسلام از همه كامل تر هست،چون بعد مرگ به جهان ديگه ميرن واونجا بنا به كردار اين دياشون محاكمه ميشن و...
تو خود كتاب كيميا گر هم در مورد جنگ قبائل عرب يه قسمتيش هست كه سردار يه قبيله ميكه چون هر دو قبيله مسلمون هستن پس خدا همراه هر دو قبيله هست،پس نتيجه جنگ مشخص نميشه چون خدا ياور هر دو قبيله هست.
تو قسمتي كه چوپان ميره پيش عرب بلور فروش كار مي كنه بزرگترين آرزوي بلور فروش رفتن مكه هست و از فلسفه مكه به چوپان ميگه ....

barani700
03-27-2009, 03:21 AM
تو كتاب شيطان و دوشيزه پريم يه قسمتش هست كه داره در مورد عقايد بعد از مرگ ميگه،اونجاش از همه مذاهب ميگه و آخرش ميگه عقيده اسلام از همه كامل تر هست،چون بعد مرگ به جهان ديگه ميرن واونجا بنا به كردار اين دياشون محاكمه ميشن و...
تو خود كتاب كيميا گر هم در مورد جنگ قبائل عرب يه قسمتيش هست كه سردار يه قبيله ميكه چون هر دو قبيله مسلمون هستن پس خدا همراه هر دو قبيله هست،پس نتيجه جنگ مشخص نميشه چون خدا ياور هر دو قبيله هست.
تو قسمتي كه چوپان ميره پيش عرب بلور فروش كار مي كنه بزرگترين آرزوي بلور فروش رفتن مكه هست و از فلسفه مكه به چوپان ميگه ....



ببینید این نویسنده بزرگ بیشتر حرفهاش رو در قالب نماد و نشانه ها میزنه یعنی برای بیان موضوع یا نکته ای که در ذهن داره از نماد که ممکنه شهر ، کشور، مذهب ، حتی اسامی انسانهای مختلف و... استفاده کنه.این به این معنا نیست که داره تبلیغ اونها رو میکنه یا اونها رو تایید یا رد میکنه.تو کتابهای کوئلیو از مکانها و زمانها و مذاهب زیادی صحبت میشه مثلا کتاب عطیه برتر پر از آموزه های مسیح و یهود هست ولی اینها دلیل بر تبلیغ یا تایید این ادیان نیست.
کتابهای این نویسنده نتیجه برداشتهای ذهن نویسنده از جهان هستی و راه های بهتر زندگی کردن هست و این برداشتها رو به صورت استادانه ای با استفاده از نمادهای مختلف بیان میکنه.
به همین دلیل هست که کتابهای ایشون به بیش از 50 زبان زنده دنیا ترجمه شده و تقریبا در بیشتر کشورها(حدودا120 کشور) مورد استفاده انسانهای آزاداندیش قرار می گیره.
مطمئن باشید که اگه کوئلیو از یک عقیده یا باور دفاع می کرد هیچوقت دومین نویسنده پرفروش در سال1998 نمیشد.
موفق باشید

barani700
04-04-2009, 01:06 PM
خداوندا ،از شک های ما مراقبت کن ، زیرا شک ، شیوه ای برای نیایش است وشک است که
ما را بهرشد وا می دارد ، چرا که وا می داردمان که بی ترس ، به پاسخ های بی شماریک
پرسشبنگریم .و تا این امر ممکن باشد،

خداوندا،از تصمیم های ما مراقبت کن ، زیراکه تصمیم شیوه ای برای نیایش است .به ما شهامت
ببخش ، تاپس از شک بتوانیم میان دو راه یکی را برگزینیم . که " آری " ما همواره " آری "
باشد و " نه " ما همواره " نه ".که وقتی راهی را برگزیدیم ، دیگر به پشت سر ننگریم و نگذاریم
پشیمانی ،روح ما را ویران کند. و تا این امر ممکن باشد،

خداوندا،از اعمال ما مراقبت کن ،زیرا عمل ، شیوه ای برای نیایش است . کاری کن تا نان
روزانه یما ، بهترین ثمری باشد که درون خویش داریم .که بتوانیم ، پس از کار و عمل ، اندکی
از عشقیرا که دریافت می کنیم ، نثار کنیم . و تا این امر ممکن باشد ،

خداوندا،از رویاهای ما مراقبت کن ، چرا که رویا داشتن شیوه ای برای نیایش است .کاری کن
تا فارغاز سن و سال و شرایط ، شعله ی مقدس امید و پایداری را در قلب خود روشن نگاه
داریم . وتااین امر ممکن باشد ،

خداوندا ،همواره به ما شیفتگی ببخش ، زیرا شیفتگی ، شیوه ای برای نیایش است .شیفتگی است
که ما رابه آسمان و زمین می پیوندد ، به بزرگسالان و کودکان ، و به ما می گوید آرزومهم
است وسزاوار تلاش ما . شیفتگی است که به ما می باوراند همه چیز ممکن است ، اگر به
آنچه میکنیم ، کاملا متعهد باشیم . و تا این امر ممکن باشد ،

پروردگارا، از زندگی ما مراقبت کن ، زیرا زندگی یگانه راهی است که برای تجلی معجزه ی
تو داریم .باشد که زمین ، همچنان بذررا گندم کند و ما همچنان گندم را نان کنیم . و این ممکن
است ،تنها اگر عشق بورزیم ، هرگز تنها نمانیم . همراهی ات را همواره ارزانی ما کن و
همراهی کنمردان و زنانی را که شک دارند ، عمل می کنند ، رویا می بینند ، شیفته اند و
زندگی میکنند ، به گونه ای که انگار هر روزشان ، سراسر وقف جلال توست .

آمین
پائولوکوئلیو- چون رود جاری باش

barani700
04-05-2009, 01:14 AM
چه حقیر است این عشق،
گر بماند به میان من و تو ،
خود بمیرد در خود،
گر ببندد در خود،
و بماند به میان من و تو .
عشق در بسته ،
ناسزایی ست به عشق همگان .
او که سیبی را دوست می دارد ،
به همه مهر می ورزد.
که همه از گوهر یکتایند.

من به خوبی می دانم،
که ورای من و تو ،
هستی هست ،
عشق ما می میرد،مگر آزاد شود..
رفتنت رنج من است ،
رنج من عشق من است ،
پس رهایت خواهم کرد ،
که تو را آزاد دوست می دارم ...

پائولو کوئلیو