View Full Version : ضرب المثلهای مشهور ایران
mehraria
08-02-2007, 02:47 AM
حرف آ:
آب آب را پیدا میکند,آدم آدم را :
هر کسی در پی یافتن مطلوب خویش است . همانند,آب آب را میجوید ,کور عصا را .
آب از آب تکان نخوردن ( تکان نمی خورد ):
جای نگرانی نبودن, در همه چیز و همه جا آرامش برقرار است .
آب از اسیاب افتادن:
کارها دوباره به مسیر خود افتاد ,فتنه ها خوابید , سر و صدا ها و شور و شر ها پایان پذیرفت .
آب از دستش نمی چکد:
خسیس و ناخن خشک است,خیرش به کسی نمیرسد .
آب از دهنش راه افتاده(سرازیر شده):
چیزی شدیدا توجهش را جلب کرده ,به هوس افتاده.
آب از سرچشمه گل است(گل آلود است):
کارها از بالاتر خراب است,عیب از ریشه کار است.
آب از سرش گذشته( آب از سر گذشتن):
انچه نباید بشود شده است ,در نهایت سختی و بدبختی بودن.
آب به آب شدن(شده):
ناسازگار بودن اب و هوا در محل سکونت جدید,منطقه سکونت خود را تغییر دادن.
آب باریکی داشتن:
درآمد بخور و نمیری داشتن,با اندک اعاشه ای ساختن.
آب پاکی روی دست ریختن( دستش ریخت ):
کسی را یکباره از خود مأیوس کردن,از خود نا امید کردن.
ادامه.......
mehraria
08-02-2007, 03:11 AM
آب خوش از گلو پایین نرفتن :
زندگی نا موافق داشتن , روز و روزگار خوش به خود ندیدن .
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم(....یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم):
همانند: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.
آب دریا از دهان سگ نجس نمی شود:
از بدگویی کردن نسبت به کسی, شخصیت و فضیلت او کاسته نمی شود.همانند: مه فشاند نور و سگ عوعو کند .
آب گل آلود میکند ماهی بگیرد:
دزد بازار آشفته میخواهد . برای منظور خود سایرین را بجان یکدیگر می اندازد.
آب رفته به جوی امد:
فرج بعد شدت , بازیافتن سلامتی پس از بیماری, رستگاری پس از عذاب .
آبروی کسی را بردن:
شرمندگی و شرمساری کسی را فراهم کردن, بی احترامی به کسی کردن .
آب زیر پوست کسی رفتن ( آوردن) ( افتاده):
پس از یک بیماری سخت فربه شدن , 'گشایشی در زندگی خود به دست آورده .
آب زیر کاه بودن( آب زیر کاه ):
مکار و فریب کار بودن , پنهان کار و حیله گر .
ز چرب و نرمی دشمن فریب عجز مخور دلیر بر سر این آب زیر کاه مرو
آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی:
بالاتر از سیاهی رنگی نیست , چون مصیبتی روی آور شود کم و زیاد آن تفاوت نکند.
آب که آمد تیمم باطل است :
همانند: تیمم باطل است آنجا که آبست , وقتی آنچه اصل و واقعی است به دست آید به نوع بدلی آن نیازی نخواهد بود
آب که سر بالا برود قورباغه آواز ابوعطا می خواند:
از سر شکستگی شخص عاقل , جاهل به خنده در می آید .
آب که یک جا بماند می گندد:
مهمان هر چند عزیز است اگر دیر بماند عزتش نمی ماند ,سفر کردن بر حرمت انسان می افزاید .
....
mehraria
08-02-2007, 01:10 PM
آش کشک خالته بخوری پا ته نخوری پا ته:
چه بخواهی چه نخواهی باید در هر صورت بپذیری, این امری است که به گردن تو افتاده.
آشنا داند زبان آشنا:
دو نفری که با هم الفت و دوستی دارند زبان یکدیگر را بهتر میفهمند و به خصوصیات هم واقفند ,دردمند درد دیگری را بهتر می فهمد.
آش نخورده دهان سوخته :
کاری نکرده دچار بدنامی شدن , گناهی نکرده به مجازات رسیدن , همانند: گرگ دهان آلوده و یوسف ندریده.
آشی برای کسی پختن :
سوسه آمدن , مایه گرفتن برای کسی , زمینه کار کسی را خراب کردن.
آفتاب آمد دلیل آفتاب:
آشکارا مانند روز ,گفتن مطلبی که احتیاج به دلیلی ندارد.
آفتاب از کدام طرف در آمده:
اتفاقی رخ داده که انتظار آن نمیرفت , ابراز محبت از کسی برخلاف تصور.
آفتاب از کدام طرف دمید که تو امروز یاد ما کردی (ایرج میرزا)
آفتاب لب بام ( آفتاب سر دیوار):
روزگارش به پایان رسیده , عمری از او باقی نیست .
آن غلامي كه داشتي سياه بود :
به شوخي ، حرفت را به زبان خوش مي پذيرم ، ولي فرمانبر تو نمی شوم
پاسخ به شوخي ، پولش حلال بود سفيد درآمد .
آدم نبايد پايش را از گليم خود درازتر كند :
حد و حدودي براي هوسها و تقاضاهايش قائل باشد ،بحق خود قانع باشد.
آدم نمیداند به کدام سازش برقصد:
بر یک عقیده و قرار استوار نیست تا ادم بداند چه کند, بهانه گیر و هردم خیال است .
آسمان و ریسمان بهم بافتن:
دروغ و راست سرهم کردن، حرفهای بی تناسب و بی ربط گفتن.
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد. آنهایی را
آدم پير شد حريض مي شود :
آدم در پيري پر توقع و كم حوصله است ، توان خودداري كردن از هوسها و اميال خود را ندارد .
آبي از او گرم نمي شود :
سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري از سوي او نمي رود .
آخر پيري و معركه گيري :
ارتكاب به اعمال و افعالي كه مناسب سنين بالاي عمر نيست ، هوسبازي در سر پيري .
آن روي ورق را نخواند:
عاقبت كار را در نظر نگرفتن ، در حسابهايم پيش بين آن نكته را نكرده بودم .
آردم را بيختم و الكم را آويختم
ديگر هوسي در دل و ميل انجام كاري در سر ندارم.
آدم پولدار روي سبيل شاه نقاره مي زند :
دارائي و مكنت اسباب نفوذ و قدرت را فراهم مي سازد , ثروت حلال مشكلات است .
آرزو بر جوانان عيب نيست :
كنايه اي است به پيران كه ، هوسها و آرزوهاي بيجا و نامناسب براي سن آنها پسنديده نيست .
آتش بيار معركه بودن :
ايجاد فتنه گري بين چند نفر ، افزودن ماده دشمني و كينه توزي .
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد.
آنهایی را که تو خوانده ای ما ازبرکرده ایم:
من از تو هشیارترم و گول ترا نمی خورم، دست تو را خوانده ام
از كيسه خليفه مي بخشد :
از مال ديگران بذل و بخشش كردن ، به حساب ديگري خرج كردن .
اجاقش کور است:
بی فرزند و بدون پشتیبان است، اصلا صاحب فرزندی نمی شود.
اگر كاه از تو نيست كاهدان كه از تو ست :
به شوخي ، اگر خوردني مفت هم هست آنقدر نخور كه به تندرستي تو ضرر برساند .
از خرس مويي غنيمت است :
از آدم خسيس هرچه گرفتي اگر ناچيز هم بود غنيمت است .
انگشت نماي خلق شدن :
رسواي عام و خاص شدن ،معروف و مشهور شدن .
استخوان خرد كردن :
در طلب علم و دانش و کسب آبرو رنج بسیار تحمل كردن ، تجربيات فراواني بزحمت انداختن .
از كفر ابليس مشهورتر است :
در بدنامي همه جا مشهور است ، رسواي خاص و عام است .
احترام امامزاده با متولي است :
احترام هر كسي بسته به اين است كه آبرو و حيثيت آن شخص توسط بستگان او رعايت شود
ادم دروغگو كم حافظه است:
چون حقيقتي در گفته هاي دروغگو نيست ، زيرا حرف بي اساس و ساختگي در حافظه شخص دروغگو نمي ماند ، چون مطلب دروغ است به حافظه سپرده نمي شود.
از روباه پرسيدند: شاهدت كيست؟ گفت دمم:
به دروغگوياني مي گويند كه دروغگوي ديگري را به شهادت مي طلبد.
آنان كه منكرند بگو رو به رو كنند :
روي خود را از يافتن و شنيدن حقيقت امر برنگردانند.
از نو كيسه قرض نكن ( اگر كردي خرج نكن ) :
زيرا در مطالبات خود سختگير است و رعايت شئون وشخصيت كسي را نمي كند .
آبي از او گرم نمي شود:
سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري ازسوي او نمي رود
از گل نازكتر به كسي نگفتن ( از گل نازكتر حرفي نزدن ) :
از روي مهرباني و ادب با كسي صحبت كردن ، به بياني شيرين گفتگو كردن .
BKM_MAHDI
08-02-2007, 01:15 PM
ببخشيد پارازيت ميندازم .اينم اضافه كنيد
آب در هاون كوبيدن :
كنايه از كار بيهوده كردم.
راستي يك ضرب المثل بگم ميتونيد برام معناش كنيد ؟؟
Aminzikzak
08-02-2007, 01:41 PM
ببخشيد پارازيت ميندازم .اينم اضافه كنيد
آب در هاون كوبيدن :
كنايه از كار بيهوده كردم.
راستي يك ضرب المثل بگم ميتونيد برام معناش كنيد ؟؟
بگو رفیق ... فقط مواظب باش معنیش بد نباشه چون دوباره اخطار میگیری :31:
BKM_MAHDI
08-02-2007, 01:44 PM
نه بد نيست. اگه اشتباه ميگم خودتون اصلاحش كنين.
چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرامه .......... دقيق يادم نيست چنين چيزي بود
mehraria
08-02-2007, 02:02 PM
ممنون از توجهتون مهدی جان
لطفا اگر ضرب المثلی داری با معنی حتما پست بده ولی خواهشا بدون مطلب
mehraria
08-02-2007, 02:06 PM
بازی بازی با ریش بابا هم بازی:
از روی شوخی کسی را دست انداختن , احتراکم کسی را پایین آوردن .
با سيلي صورت خود را سرخ كردن :
حرف برخورنده اي به كسي زدن ، آدم مغروري رنجاندن .
با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن:
با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن.
به زلف يار بر خوردن:
زود از حرف كسي رنجيدن ، از كمترين شوخي كسي ناراحت شدن.
با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن:
با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن.
به عزرائيل جان ندادن:
بس كه خسيس است خير او به كسي نمي رسد ، گذشت ندارد ، نم پس نمي دهد .
با آب باريكي ساختن :
به در آمد كم قانع بودن ، به اندك دست آوردي ساختن
این قسمت به زودی تکمیل میشود...
BKM_MAHDI
08-02-2007, 02:14 PM
با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد .
كنايه به اينكه با مسمانان درگير شدن اشتباهه
بازي بازي بادم شير هم بازي ؟
با بزرگان شوخي نكنيد و انها را مورد بازي قرار ندهيد
باد آورده را باد ميبرد !
يعني مالي كه تو صاحبش نيستي به همون سادگي كه بدست آوردي از دست ميدي
mehraria
08-02-2007, 02:19 PM
پا از حد و حدود خود بیرون گذاشتن:
حدود و حق خود را ندانستن , موقعیت خود را نشناختن .
پا از کفش کسی بیرون کشیدن :
دست از آزار و تعقیب کسی کشیدن ,کم کردن مزاحمت .
پا از گلیم خود دراز نکردن :
به وظایف خود آشنا بودن ,به حق کسی تجاوز نکردن
پا به پا شدن( مالیدن):
این دست و ان دست کردن , در اجرای امری سستی کردن.
پا پوش دوختن برای کسی:
بر ضد کسی زمینه چینی کردن . بد گویی و سعایت کردن.
پا پیچ کسی شدن :
به اصرار از کسی چیزی طلب کردن .دردسر و گرفتاری کسی را فراهم کردن.
پاچه ور مالیده :
بی نزاکتی و حقه بازی. پابند هیچ آداب و تربیتی نیست .
پا در کفش کسی کردن :
در امور خصوصی کسی دخالت کردن وبدگویی درباره کسی کردن .
پا در میانی کردن (پا در میان نهادن ):
میانجی گری کردن و واسطه شدن . بین دو نفر را جوش و آشتی دادن.
پا در هوا سخن گفتن :
حرفهای بی اساس و بی پایه به زبان آوردن .
پا در یک کفش کردن :
سر حرف خود ایستادن . در کاری اصرار و لجاجت ورزیدن
پاشنه دهانش را کشیده اند:
آنچه ناسزا و بدزبانی است از دهانش در می آید. دهان دریده
پاشنه ساییده:
کسی که در کار یا امری دارای سابقه و تجربه فراوان است
پاورچین پاورچین رفتن:
برای جلوگیری از در آمدن صدا با نوک پا راه رفتن.
mehraria
08-02-2007, 02:28 PM
پای خود را محکم کردن:
کار و زندگی خود را استحکام بخشیدن. به جایی بند شدن.
پای در زنجیر نزد دوستان / به که با بیگانگان در بوستان :
پایش به سنگ خوردن :
در جریان کاری به مانع برخورد ن . نومیدی در کار .
پایش روی پوست خربزه بودن :
وضع محکم و استواری نداشتن . دز حال بی ثباتی است .
پای کسی نشستن :
در انتظار به سر بردن . در هوای ازدواج با کسی بودن .
پای ما لنگ است و منزل بس دراز :
تا رسیدن به هدف راه سختی در پیش است و در حالی که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم . به دست آوردن موفقیت به آسانی حاصل نخواهد شد .
پای ملخ نزد سلیمان بردن :
هدیه ناچیزیست و قابل شما را ندارد.
پته اش را کسی نمی خواند:
کسی برایش تره خرد نمی کند . کسی برایش اعتبار و ارزش قائل نیست.
پته اش روی آب افتاده:
اسرارش فاش شده . مچش گیر افتاده . همه او را میشناسند
پدر کسی را در آوردن:
کسی را به شدت اذیت و آزار دادن
پرده دري كردن :
چشم پوشي از خطاي كسي كردن ، پنهان كردن .
...
mehraria
08-02-2007, 10:48 PM
تف سر بالا برميگرده به ريش صاحبش :
عمل نادرست و زشتي كه زيان آن به خود شخص نصيب مي شود ، توهين به خودي نتيجه اش بي احترامي به خود است
به زودی تکمیل میشد...
BKM_MAHDI
08-02-2007, 10:51 PM
تا تنور گرمه نون و بچسبون !
كنايه از فرصت طلبي
تا مار راست نشه توي سوراخ نميره !
كنايه از انعطاف پذيري وهمرنگي با اجنماع
تخم دزد، شتر دزد ميشه !
بدون شرح
mehraria
08-02-2007, 10:56 PM
جانماز آب كشيدن :
از روي تظاهر و ريا خود را درستكار نشان مي دهد ، به دروغ دعوي مسلماني مي كند .
جهانديده بسيار گويد دروغ:
سخن كسي كه از سفري بر مي گردد براي شنوندگان عجيب و اغراق آميز مي آيد و شايد به همين جهت چنين مثالی گفته شده.
جهنم هم به اين گرمي نيست:
دروغي بگو كه به عقل بگنجد ، اين طور هم كه تو ادعا مي كني نيست.
به زودی تکمیل میشود...
BKM_MAHDI
08-02-2007, 11:00 PM
جوجه را آخر پائيز ميشمرند !
كنايه از تندروي
جواني كجائي كه يادت بخير !
كنايه از پيري وناتواني
جايي نميخوابه كه آب زيرش بره !
كنايه از زيركي و سنجيده عمل كردن
mehraria
08-02-2007, 11:02 PM
چرتش پاره شده :
یکه خوردن و بسختی پریدن از خواب
چراغ هیج کس تا صبح نسوزد:
روزهای خوش و خوشبختی های انسان دایمی و پایدار نیست.
چراغ پای خودش را روشن نمی کند:
همانند: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
چر اندر چار گفتن:
سخنان بی معنی و بی سروته گفتن ، یاوه گویی کردن
چاه نکنده منار دزدیدن:
بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن.
چشم آب نخوردن:
انتظار درست شدن کاری را نداشتن ، باور نکردن
چشمت را درویش کن:
نظر پاک باش و حرمت را نگهدار، شتر دیدی ندیدی
چشم بسته غیب گفتن:
سخن گفتن از بدیهیات ، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.
چشمت روز بد نبیند:
همان بهتر که نبودی و ندیدی که چقدر تاثرآور بود.
چشم کسی آب نخوردن:
تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن
چاله چوله چيزي را پر كردن:
نواقص را برطرف كردن ، قرضها را پرداخت كردن.
چاقو دسته خودش را نمي برد:
هيچ آدم عاقلي به خودش زيان نمي زند، خويشاوند به خودي آزار نميرساند.
چارديواري اختياري:
محترم بودن خانه و زندگي هركس، اختيار زندگي و محدوده خود را داشتن
چار ميخه كردن:
پي و پايه چيزي را محكم و استوار كردن ، محكم كاري كردن
چارتكبير زدن :
ترك كسي را براي هميشه گفتن، يكباره از چيزي چشم پوشيدن
چاه كن هميشه در ته چاه است:
هر بدي و ظلم به ديگران در پايان گريبانگير خود آدم ميشود. همانند: چه مكن بهركسي،اول خودت دوم كسي.
چشم و همچشمي كردن:
رقابت كردن با ديگران ، هم طرازي نمودن با اطرافيان
چشمها چهار تا شدن:
دندش نرم ميخواست چنين كاري نكند، از تعجب چشمها را گشاد كردن.
چشم وگوشي كسي باز بودن:
از همه جا آگاه بودن، درجريان امور قرار داشتن، آدم با تجربه و فهميده
چشم و گوش بسته :
از هيچ جا و هيچ چيز باخبر نبودن، چيزي نياموخته و بي تجربه
چشم ودل سير است:
به هيچ چيز اعتنايي ندارد، اختيار نفس خود را دارد
...
mehraria
08-02-2007, 11:06 PM
خشت برآب زدن :
دست به کار بیهوده زدن، همانند : آهن سرد کوفتن، آب به غربال پیمودن
خطش را خواندن:
ارزشی برایش قائل شدن، حرفش در رو داشتن
خروسش می خواند:
اوضاعش روبراه است، پول فراوانی دارد، کبکش می خواند.
خروس بی محل بودن:
کاری را بی موقع و نسنجیده انجام دادن، حرف بیجا زدن
خلق تنگی کردن:
کم حوصلگی کردن، اوقات تلخی و عصبانیت
خواهر شوهر عقرب زیر فرش است:
چون چشم دیدن زن برادر را ندارد
خواب خرگوشی:
غفلت داشتن از آنچه در اطراف می گذرد، خود را به خواب زدن، بی خبر وانمود کردن
خوردن خوبی دارد ، پس دادن بدی:
گرفتن وام مشکل گشاست، پس دادن آن دردسر
...
mehraria
08-04-2007, 12:05 PM
دنیا محل گذر است:
دنیا به کسی وفا نکرده
دنیا وفا ندارد:
یک روز تو را بالا میبرد یک روز دیگر بر زمین میزند.
دو به دست آمدن:
فرصت و امکان کاری به دست امدن.
دو بهم زدن:
ایجاد نفاق و اختلاف کردن, بین دو نفر را شکراب کردن.
دو پا داشتن دو پای دیگر هم قرض کردن :
به سرعت پا به فرار گذاشتن. چون باد در رفتن .
دو پادشاه در اقلیمی نگنجند:
همانند:دو شمشیر در یک نیام نگنجند . هر دو دعوی برتری دارند.
دو پا را در یک کفش کردن:
حرف خود را با اصرار به کرسی نشاندن .سماجت به خرج دادن.
دود از کله بلند شدن (از نهاد برخاستن):
مات و مبهوت شدن . به حالت تعجب در آمدن .
دود از کنده بلند می شود(برخیزد):
درک و تشخیص افراد کار کشته و با تجربه بیشتر و بهتر از نورسیدگان است. همانند:
آنچه در آینه جوان بیند / پیر در خشت خام آن بیند
...
mehraria
08-05-2007, 02:02 PM
زاغ سیاه کسی را چوب زدن:
کسی را به طور پنهانی تعقیب کردن.سر از کار کسی در آوردن .
زبان چرب و نرم داشتن:
آرام و شیرین صحبت کردن . خوش بیان بودن.
زبان خر را خلج می داند:
به شوخی, این دو نفر بهتر به حال و احوال یکدیگر آشنایند . جیک و بوک هم را می دانند
زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می آورد:
بیشتر گرفتاریها را میتوان به نرمی از سر راه خود دور کرد.
زبان در دهان پاسبان سر است:
سخن را باید از روی مصلحت و سنجیده و در جای خود بیان کرد.
زبان در دهان کسی گذاشتن:
کسی را به گفتن حرفی وا داشتن . مطلبی را به یاد کسی آوردن .
زبان در کام کشیدن:
لب از گفتار فرو بستن . خاموش شدن از گفتار.
زبان را به هر طرف بچرخانی میچرخد:
ادعا کردن و لاف زدن آسان است . هر کی هر چه خواست میتواند بگوید.
زبانزد شدن:
در زبان مردم جاری بودن . معروفیت پیدا کردن
زبان سرخ سر سبز دهد بر باد:
از گفتن سخنان فتنه انگیز باید پرهیز کرد تا گرفتار شر آن نشد . همانند: زبانش با سرش بازی میکند.
زبانم مو در آورد:
بسکه گفتن خسته شدم . به اندازه کافی حرف زدم
ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر (زر از بهر خوردن بود ای پسر ):
چیزی که از ان سودی به دست نیاید چه ارزش دیگری میتواند داشته باشد.
ز بیماری بدتر بیمارداریست:
مراقبت و دلسوزی از بیمار کار هر کسی نیست . همانند :راحتی نیست در آن خانه که بیماری است.
زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است:
رنجشی را که از ازردگی جان آدمی حاصل می شود نمی توان فراموش کرد
زد و بند کردن :
محرمانه تبانی و سازش کردن .همانند: بند و بست کردن
زدیم و نگرفت( زدیم و نشد):
از تلاش و سعی خود نتیجه ای نگرفتیم
mehraria
08-05-2007, 02:25 PM
سر به سر کسی گذاشتن:
براي سرگرمي كسي را دست انداختن ، با كسي به شوخي ور رفتن .
سركسي كلاه گذاردن :
از سادگي كسي سو استفاده كردن و گول زدن .
تکمیل میشود...
mehraria
08-05-2007, 02:33 PM
شاهنامه آخرش خوش است:
باید دید در پایان این امر به ظاهر درست چه نتایجی حاصل خواهد شد.
شب آبستن است تا چه زاید سحر :
زندگی دارای حوادثی است که به وقت خود بروز خواهد کرد.
شب دراز است و قلندر بیکار:
هیچگونه عجله ای در کار نیست . فرصت کافی باقی است
شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد( گمانش می رسد من گنج قارون زیر سر دارم ):
درخواستی نا معقول و توقعی بیجا را چگونه می توان بر آورد
شب گربه سمور مینماید:
آدم خیال پرداز غرق تصورات خویش است. دید چشم در تاریکی شب سهو است.
شبهای چهارشنبه غش می کند:
به شوخی ,تنها همین یک عیب را ندارد .نقطه ضعفهای دیگر هم دارد
شپش توی جیبش چهارقاپ میزند:
به وضع فلاکت باری افتاده.کیسه اش پاک خالی شده.
شپش تنش منیژه خانم است:
کس و کار خود را بیشتر از اندازه جلوه دادن
شتر در خواب بیند پنبه دانه:
آدم گرسنه خواب نان تازه میبیند. هر کس در هوای مطلوب خویش است
...
mehraria
08-08-2007, 01:35 PM
رکاب دادن :
سر موافقت داشتن - مطیع شدن
رگ خواب کسی را به دست آوردن:
نقطه ضعف پیدا کردن- کسی را تابع اراده خود کردن
رگ دیوانگیش گل کردن:
از شدت خشم دست به کارهای نامعقول و غیر طبیعی زدن
رگ عیرتش جنبید:
حس شهامت و جسارتش تحریک شد.
رنگ به رنگ شدن:
از شدت شرمندگی رنگ به صورت آوردن- تغییر رنگ رخسار
روبراه بودن:
مرتب و آماده بودن - سرسازش داشتن
روبرو بودن به از پهلو بود:
لذت هم صحبتی دو نفر و برخورداری از دیدن یکدیگر بیشتر و بهتر است
روبرو کردن :
مواجهه دادن دو نفر برای کشف مطلبی
روبند کردن کسی:
در پیشرفت کار خود از حجب و حیای کسی استفاده کردن
روده بزرگه روده کوچیکه را خورد:
از شدت گرسنگی بیتاب شده - سروصدای شکم گرسنه درآمده
روده درازی کردن:
یکریز حرف زدن - پرگویی و وراجی کردن
روز از نو روزی از نو:
هرروز برای خود به تلاشی جداگانه نیاز دارد
روزه شک دار گرفتن:
در امور و یا کارهای که احتمال شکست و زیان است وارد شدن
رو که بدهی آستر هم می خواهد:
از خوشرویی و مهربانی کسی بهره جویی کردن
روغن چراغی ریخته وقف امامزاده :
منت گذاشتن خشک و خالی و بی خاصیت
mehraria
08-08-2007, 01:37 PM
ضامن بهشت و دوزخش نیستم:
من وظیفه خودم را به خوبی انجام میدهم وکاری به بد و خوب بعدش ندارم.
ضرب شستی به کار بردن:
برای پیشرفت امر خود تدبیری به کار بردن، با هر حیله بر حریف غالب شدن.
ضرب دستش را چشیده است:
برتری حریف خود را می داند و جرئت مقابله با او را ندارد.
ضرر را از هر کجا جلویش را بگیری منفعت است
آدم عاقل همینکه فهمید راهی را به اشتباهی رفته، برمی گردد.
mehraria
08-13-2007, 08:47 PM
عبای ملا نصرالدین است:
چند نفر به نوبت آن را میپوشند. همه از آن استفاده میکنند.
عجب کشکی ساییدیم(سابیدیم) که همه نرمه قوروته:
همه چیز بر خلاف انتظار ما از آب در آمد.
عذر بدتر از گناه:
در توجیه کار بد خود دلیل زشت تری آوردن
عروس تعریفی آخرش شلخته از آب در میاد:
با آنهمه تعریفش جنس نامرغوبی از آب در آمدن
عروس ما عیبی نداره,كور است, کچل است, سرگيجه دارد:
همه محاسن در او جمع است
عروس نمیتوانست برقصد می گفت اتاق کج است:
برای ندانم کاری خود بهانه بهجا اوردن
عروسی که مادرش تعریف کند برای آقاداییش خوب است
همانند:عروس تعریفی آخرش شلخته از آب در میاد
عز و جز کردن:
التماس و درخواست کردن .اظهار بیچارگی کردن
عسس بیا مرا بگیر:
خود را بی جهت به درد سر انداختن. سری را که درد نميکند دستمال بستن
عسل در باغ هست و غوره هم هست:
در زندگی بایدپذیرای بدیها و خوبیها ,هردو بود
karbafo
08-17-2007, 01:35 PM
آيا كسي مي دونه كه معني (شي پتكوت مپتكه )در لهجه مردم قديم كرمان ميباشد يعني چه
fereshte khanoom
08-20-2007, 04:46 PM
رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست
کنایه از زقابت زنهای دو برادر است که در اصطلاج جاری گفته میشود
سالهای میگذره تا شنبه به نوروز بیفته
کنایهاز اینست که کاری به ندرت انجام پذیرد
صنار جیگر صفره قلمکار نمیخواهد
مانند افتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی
fereshte khanoom
08-20-2007, 05:49 PM
خانه ای که دو کد بانوست خاک تا زانوست
---------------
از مال پس است و از جان عاصی
در مورد فقیر خشمگین گفته میشود که باید از او حذرکرد
از من بدر به جوال کاه
در موردی گفته میشود که کسی اسیب را فقط برای خود اسیب میداندو برای دیگران ناچیز
fereshte khanoom
08-24-2007, 04:02 PM
کاچی بهتر از هیچی است
اگر زیاد نباشد کم را نباید از دست داد
کار از محکم کاری عیب نمیکند
در کار باید وسواس و دقت داشت
کاه پیش سگ استخوان پیش خر
کار در دست کاردان نیست
کبکش خروس میخونه
ینهایت خوش حال است
کباب پخته نگردد مگر به گریدن
مردم با تجربه کسانی هستن که در میان مردم و فقه ها میگردن
کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه
خوش بودن ربطی به ظواهر ندارد
کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزه نه کباب
باید جانب انصاف را رعایت کرد
fereshte khanoom
08-24-2007, 10:41 PM
هم از توبره میخوره هم از اخور
در مورده مردم دورو و منافق گفته میشه
هشتش گرو نهش است
فقیر و تهی دست است
همان اش است و همان کاسه
روشش تغییری نکرده
همان خر است و یک کیلو جو
درامدش محدود و معین است
هم فاله هم تماشا
در مورده کاری گفته میشود که دو سود داشته باشد
fereshte khanoom
08-25-2007, 07:31 PM
تا تنورگرمه نون رو بچسبون
در مورده اغتنام گفته میشه
تا شغال شده بود به همچین سوراخی گیر نکرده بود
در مورده اشخاص زیرک و زرنگ گفته میشود
تو بگو ف من میگم فرح زاد
در مورد کسی گفته میشود که بخواهد از هوش خود تعریف کند
توبه گرگ مرگ است
در مورده کسی که عادت زشتی داشته باشد و امید به ترک عادتش نباشد
تب تند عرقش زود در میاد
در مورده عشاق افراط کاری گفته میشه که در اویل وصل از معشوق دل سرد میشن
fereshte khanoom
08-26-2007, 02:13 PM
خر ببوسه و پیغام اب نمیخوره
یعنی باید زور در کار باشد
خر بیاورو باقالی بار کن
در موردی گفته میشود که معرکه و جنجالی بر سر موضوعی بر پا شود
خر لخت را پالانشو بر نمیدارند
از ادم بی چیز و ناتوان چیزی نمیگیرند
خر که جو دید کاه نمیخوره
کسی که شود زیاد برده دیگه به سود کم نمیسازه
خر که علف دید گردن دراز میکنه
هر کسی در کاری فایده ای ببیند به دنبالش میرود
خر و امانده معطل یک چشمه
در مورده افراد تنبل گفته میشود که پی بهانه ای میگردند تا کار نکنند
fereshte khanoom
08-28-2007, 05:07 PM
عروس که به ما رسید مهتاب زد
مانند رفتیم دزدی مهتاب زد
علف به دهن بزی باید شیرین بیاد
مثلا وقتی پسر و دختری قصد ازدواج دارن و یکی از ان ها زشت است
عروس جوان داماد پیر سبد بیار جوجه بگیر
به طعنه به پیرمردی میگویند که با زن جوان ازدواج میکند
عقل که نیست جون در عذابه
سخت گیج و سر در گم است
عقلش پاره سنگ برداشته
خل و دیوانه است
fereshte khanoom
08-28-2007, 05:13 PM
رستم است و یک دست اسلحه
به کسی گفته میشود که یک دست لباس ناز میفروشد
رفت زیر ابروشو برداره چشمش رو هم کور کرد
کنایه به کسی گفته میشود مه رفته عیبی را از میان بر داره یک ضایعه هم به وجود اورده
رقاصه نمیتونست برقصه میگفت زمین کجه
در مورده بی هنرانی گفته میشود که برای بی هنری خود بهانه متراشند
رفتم ثواب کنم کباب شد
در برابر خوبی بدی دیدم
روزی گربه دست زن شلخته است
زنی که کدبانو نیست ما یه زیان و ضرر
ریش و قیچی همه دست شماست
نهایت اختیار و وکالت دست شماست
vBulletin v3.8.1, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.