PDA

View Full Version : اشعـار عاشقـانـه



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 [10] 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37

magmagf
13-10-2008, 13:23
تو میگویی :
یاس های سفید ِ توی گلدان
زیبا ترند
خوشبو ترند...
همانها که صبح می شکفند
و
بر مزار گامهای عابران ِ شب
میمیـــــرند!

من می گویم :
یاس های زرد ِ توی باغچه
صبور ترند
باوفا ترند!
همانها که بیدارند
تا شب بگذرد
و
تـــو بر گردی...

magmagf
13-10-2008, 13:26
شب ِ شب است
چراغها را روشن ميكنم
همه جا
يكمرتبه پُر نور ميشود
شبيه روز
شبيه وقتی كه آمدی

magmagf
13-10-2008, 13:27
سرم درد می كند
تلفن را بر می دارم،
زنگ ميزنم به تو...

كه مُسكنی بی عوارض تر
و آرام بخش تر از صدای تو
پيدا نمی شود
برای درد ِ من.

eshghe eskate
13-10-2008, 14:57
لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود


لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود


من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم


نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم


اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه


مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه

magmagf
14-10-2008, 05:18
حالا که آمده ای

گریه نمی کنم

این باران

از آسمان دیگر است…

amir 69
14-10-2008, 14:14
كنار دانستنگي...اما باز، ندانسته عاشقم...
روزنه های خمار من!

هی غمزه ی پر اشک!
چشم هایت را می گویم...!
سرخ
سرخ....!
بوسه هایت ...
با چشم های باز...
هی تولد پر تکرار
داغ
داغ !

نام تو را ، که می گویم...
تمام می شوم...!
نقطه
.
سر خط...!


گیج از این همه عشق که می شوی...مرا ، آغاز کن...

MaaRyaaMi
14-10-2008, 15:38
شکننده و به دنبال تکیه گاه،
از تو یک بت ساختم
غافل از آنکه تو خود از من شکننده تر بودی،
با هم شکستیم، از ضرب تبر یکدیگر…
و این پایان نبود
آغاز بود…!

MaaRyaaMi
14-10-2008, 17:39
يک بار براي هميشه که بگويم " دوستت دارم " ؛
کافي ست ...
غنچه مي کند لب هات ... و بلند تر مي زنم سازم را
تا ناگزير شوي زمزمه کني :
- مرا ببوس ... مرا ... -
" می بوسمت" ... مي شکفي ...

MaaRyaaMi
14-10-2008, 17:41
حدِّ فاصل ِ جنوبی ترین محلِّ صورت ِ تو ،
تا دشت ِ سینه ات ؛
درّه ای ست ...

دل م برای " لب کُشی " میان ِ درّه ی تو
پر می کشد ...

gmuosavi
14-10-2008, 18:44
تو هم درد مرا درمان نخواهی داد می دانم

فقط آرامشم را می دهی بر باد می دانم

علی رغم تمام لحظه های آشناییمان

توهم روزی نخواهی کرد از من یاد می دانم...

دل تنگم
15-10-2008, 01:34
وارثِ تمام ِ اضطراب هاي من، سلام
ليلي قشنگ خواب هاي من، سلام

کودکِ اتل متل توتوله ات چه شد
اي بلوغ ِ التهاب هاي من، سلام

من بهشت را نچيده ام ولي، پُشت چشم هام
شاعري سوخته؛ عذاب هاي من، سلام

زندگي يکي نبود، بود، کودتا، عشق
عشق، کربلاي انقلاب هاي من، سلام

من چقدر دير مي رسم به آخر ِکتاب
تو؛ سلام ِ آخر ِ کتاب هاي من، سلام

دل تنگم
15-10-2008, 01:35
کی دل ازمستی چشمان تو بی خواب نشد
یا کی از دست تو دل غرقه به خوناب نشد

گرچه کشتیم به دل بذر امیدت اما
هرگز این مزرعه از لعل تو سیراب نشد

رنگ رخسار به گلگونه چه می آرایی
کی گل از شرم رخت واله و بی تاب نشد؟

پرتو صبح چه زیباست ولیکن هرگز
جلوه انگیز تر از سایه مهتاب نشد

ذوق مخموری و مستی ز ازل چشم تو داشت
ورنه کس بی نگهت مست می ناب نشد

Ghorbat22
15-10-2008, 02:18
زندگی لحظه ی عاشق شدن است


زندگي مست دقايق شدن است


زندگي پيچ و خم خاطره هاست


زندگي كامل و بالغ شدن است

Ghorbat22
15-10-2008, 02:22
جز من اگرت عاشق شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو, نیست بگو راست بگو

Ghorbat22
15-10-2008, 02:29
نکند شکوفه روزی به کویر دل ببند
نکند پرش بریزد نکند لبش نخندد
نکند که سینه سرخی دل از آسمان بگیرد
همه جا بهار باشد گل من ولی بمیرد
شب و آن هزار چشمی که دوباره می درخشد
نکند که خواب باشم و خدا مرا نبخشد

magmagf
15-10-2008, 05:11
به آرزوهایم خواهم رسید

آنگاه که تو مرا

به عنوان اولین شرط دوست داشتن

صدا کنی .

magmagf
15-10-2008, 05:14
حكايت باران بي امان است

اين گونه كه من

دوستت مي دارم .

شوريده وار و پريشان باريدن

بر خزه ها و خيزاب ها

به بي راهه و راه ها تاختن

بي تاب ، بي قرار

دريايي جستن

و به سنگچين باغ بسته دري سر نهادن

و تو را به ياد آوردن

حكايت باراني بي قرار است

اين گونه كه من دوستت دارم





( شمس لنگرودي )

magmagf
15-10-2008, 05:15
تو را با بی قراری دوست دارم


پر از چشم انتظاری دوست دارم


در این باران تو را ای خوب مبهم !


شبیه یادگاری دوست دارم

magmagf
15-10-2008, 05:16
انگشتهای من

می بارند

و نام تو

می روید .



( عمران صلاحی )

MaaRyaaMi
15-10-2008, 12:36
من می گویم
اصلاً
بیا بیخیال ِ هرچه چشم شویم
که رنگ ِ رخسار ِ من و سمت ِ نگاه ِ تو را می نگرند
می خواهم
یکی از همین روزها
که خراب ِ بغضم و تشنه ی اشک
سر بر شانه های ِ تو بگذارم و
باران شوم

نگران نباش
کسی هم اگر از حوالی ِ بارانی چشم هایم گذشت
و دنبال ِ نسبت ِ بغض های من و آغوش تو بود
می گویم :
چشم هایش محل ِ تولد ِ دل ِ من است ، کافی نیست ؟؟؟!!!!

باور کن
اردیبهشت ِ بی بوی ِ بهشت را گذراند دلم
اما
مرداد ِ بی عشق را تاب ِ نگریستنش نیست

حرفی نمی زنی ؟؟؟!!!

MaaRyaaMi
15-10-2008, 12:38
فاصله میان ما
از اینجا که منم
تا آنجایی که تو ایستاده یا نشسته ای ( نمیدانم ! )
چند قدمی بیشتر نبود
که آن را هم تو عقب تر قدم زدی
حالا
هرچقدر هم که بدَوَم حجم نبودنت را ،
کم نمی شوند فاصله هایی که من نزدیک تر می آیم
و تو بودنت را دورتر می روی

قصه ی ما ،
قصه ی همان دو خط موازی نیست که در هیچ ابدیتی تلاقی نمیکنند؟؟؟
.
.
.
سر به زیر نشو وقتی از جواب می مانی عزیز دل
قصه ما همان قصه است...

MaaRyaaMi
15-10-2008, 12:39
فردا شد و این کلاف حوصله باز که نشد هیچ
گره در گره بیشتر شد پریشانی اش

نکند که زمستان است و راهت دور و سرما بهانه
نکند که راه خانه ام را گم کرده است دلت
نکند که...
هزار نکند قطار کردم برای دل
اما
نه
دیوانه دلم گول هم نمیخورد این روزها.
حالا باد هم که به نوازش بیاید دلم را
باران هم که بی وقفه ببارد بر دلم
حتی
تو هم که بیایی و بگویی دوستت دارم
نه
هیچ زخمی از زخم های این دل ناماندگار کم نمی شود.

آنقدر مشق مردن خط خطی کرده ام هردم که دیگر زندگی کردن یادم رفته است.

magmagf
15-10-2008, 23:53
شايد اين را تا به حال؛

هيچ كس به تو نگفته باشد!

اما ميخواهم بداني...

بزرگترين شانسي كه اطرافيانت آورده اند؛

به دنيا آمدن تو بوده است.

ببخش كه زودتر نگفتم!!!

amir 69
16-10-2008, 04:44
میدانم،
میرسی
میدانم
با زخمی به سرخی عقیق کنار پنجره می ایستم
نفس نکشیدن را
آرزو میکنم
و تنها می ایستم
تا برگردی...

MaaRyaaMi
16-10-2008, 10:59
از ساعت متنفرم...از اين اختراع عجيب بشر
که جاي خالي حضور تو را
به رخ دلتنگي هاي من مي کشد...!!

Ghorbat22
17-10-2008, 02:24
در غروب سرد عشق این جمله را با من بخوان
مرگ تو..مرگ من است...پس تمنا می کنم هرگز نمیر

Ghorbat22
17-10-2008, 02:25
من خواستم که یار تو باشم خدا نخواست
هر لحظه در کنار تو باشم خدا نخواست
می خواستم بهانه ی آرامشت شوم
هر روز بی قرار تو باشم خدا نخواست
خورشید دست های مرا خوب حس کنی
یک عمر بهار تو باشم خدا نخواست
حتی مرا اگر که نخواهی کنار خود
آواره ی دیار تو باشم خدا نخواست
هر شب برای بوسه زدن بر مسیر تو
شب گرد کوچه سار تو باشم خدا نخواست
گفتم کنار جاده بمانم که بعد تو
تندیس انتظار تو باشم خدا نخواست

Ghorbat22
17-10-2008, 02:26
تو شروع آسمونی
می دونستم نمی دونی
چشم تو آخر دنیاست
خودت این رو نیم دونی
داشتن و نداشتن تو
گاهی سخته گاهی ساده
اگه راهی اگه بی راه
منم و پای پیاده

Ghorbat22
17-10-2008, 02:27
صدای بوی گلی پیچید میان خنده ی زیبایت
هزار پنجره شد بیدار به سمت روشن شبهایت
زموج خیز نگاهت تا فلات کوه غرور امروز
رسیده ام به نمی دانم کجای"وسعت دنیایت
بیا و گریه کن آخر تا رها شوی به خدا
طنین هق هق سازی پیر نشسته در آوایت
و آمدم که بویم رد سبز گام تو را شاید
مرا به رقص در آوردی طنین تق تق پاهایت
نشسته ام چه شکسته باز..به استغاثه ی چشمانت
کویر تناهیی هستم که دل سپرده به دریایت
هزار پنجره شد بیدار با قدم زدنت در باغ
صدای بوی گلی پیچید میان خنده ی زیبایت

MaaRyaaMi
17-10-2008, 07:12
به چشمهایت
که می لرزاند جهانی را
نه برای دل خود
دوستت داشتم
نه بخاطر دل چشمهایت
که فریاد می زدند
دوستت دارم را
نیمه ی من بودی
که
پیدایت کردم
و باز
گمم کردی...!

MaaRyaaMi
17-10-2008, 07:26
من
راست گفتم
كه تورا ديده ام

و انكه گفت تورا مي شناسد
دروغ مي گويد.

و تو

تو آنقدر خوبي
كه آشنايي با تو
هميشه يك اتفاق است
حتي به دروغ... !

MaaRyaaMi
17-10-2008, 07:27
در این هستی غم انگیز
وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی " دوستت دارم "
کام زندگی را تلخ می کند
وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتیت
زندگی را
تا مرزهای دوزخ
می لغزاند
دیگر ـنازنین من ـ
چه جای اندوه
چه جای اگر...
چه جای کاش...
و من
ـاین حرف آخر نیست ـ
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.

MaaRyaaMi
17-10-2008, 07:29
از من مپرس

که چه اندازه
دلتنگم !
دلی که تو
در آن جای بگیری
هیچ گاه
تنگ نخواهد شد!

MaaRyaaMi
17-10-2008, 07:43
باورت داشتم از روز نخست،
آمدی تا باشی،
و پر از شعر،
پر زا همهمه بودی،
اما،
هیچ حرفی نزدی،
پر از گفتن دلدادگیت،
پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،
باز حرفی نزدی،
و فقط خندیدی،
خوب من،
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو را،
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
نیست محتاج صدا.
بودنت با دل من،
بی صدا هم زیباست.

magmagf
17-10-2008, 09:37
هر از گاهی می میرم!

بی ترانه و لال!

روزهای بایر بی آواز!

با تو اما دوباره قد می کشم‏ ،

حتا با خیال تو...

magmagf
17-10-2008, 09:37
دروغ نیست اگر بگویم که

بی تو زنده مانی می کنم نه زندگانی.

magmagf
17-10-2008, 09:44
عشق ِ من ...!
كودكي ِ تو
در سرزمين ِ مردمان ِ متمدن گذشت...

آموختندت
كه بايد آرام باشي و نرم
چون آهو
و
گريز پا.

از عشق ِ آتشينم متعجب مي شوي
و حرارتم تو را مي سوزاند...!

عشق ِ من !
من زاده ي ِ سرزمين ِ انقلاب ها و آتشم...!

از عشق ِ‌شرقي ام
مهراس !

در قلب ِ تابستان زاده شدم
در مرورگاه ِ آتش ها
و
در قلب ِ تابستان تو را عاشق شدم
در ميان ِ اخباري همه نا امن...

و
زمستان را
حتي اگر فرا بخواني
يخ نخواهم زد!


اما بدان !
روزي ... ساعتي حتي
اگر صدايت از لبان من بر نخيزد
يا
لبخندت
آفتاب نپاشد...

به تو مي گويم
كه موسم ِ يخ بندان فرا رسيده است...!

دلبندك ِ متمدنم
از عشق ِ شرقي ام مهراس
كه اين عشق
آخرين انقلاب ِ تابستاني ِ قرن ِ
سكوت و سرماي ماست... !

magmagf
17-10-2008, 09:46
از من مي پرسي

- خسته اي ؟



خوب ِ من!

تعويذ ِ چشمانت و فرار ِ خستگي ها !



تو

عطر ِ صبحانه اي هستي

كه يك بامداد ِ بهاري

در سر سبزترين دره هاي ِ سرزمينم پيچيد.



هرگاه به دستانت انديشيدم

طعم نان را به خاطرخواهم آورد

و عطر ِ عسل را...



چشمانت

آسمان ِ پر ستاره شب ِ دشت ِ كوير است.



تو

چونان بكري كه يكي رويا

بر گستره آبي ِ بي پايان ِ خيال. !

magmagf
17-10-2008, 09:48
صدايت

فرا مي خواندم

كه سماع ِ عاشقان همين جاست



سرانجام ِ اين سماع

دار است يا ديار

نمي دانم... !



اما گفته اند :

در عشق دو ركعت است... !

magmagf
18-10-2008, 05:19
همه حرف ِ من همینه

که تو رو بدست بیارم

بگذرم از هر چی دارم

یا از هر چی ندارم

بی کسی همبازیم شد

تو شبای بی قراری

هر نفس کنار ِ من باش

تو با من ترسی نداری

magmagf
18-10-2008, 05:21
ماه

دخترکی بود

که زمین را هوایی کرد

و تو

پسرکی که مرا

magmagf
18-10-2008, 05:22
بیا هی قدم بزنیم...

خش خش برگ هارو ـ
من می خونم...!
تو...
نگاهم کن...!


دوست دارمش...
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را



تا تو ، دوباره تاب بیاوری
من
را...


نبض بودنت ،
را...
می گیرم!



از آخرین لیلی ،
تا...
نبودن هیچ...
مجنون _


نگاه من...
لیلی بود!


هیچ...
مجنون!

magmagf
18-10-2008, 05:25
قلبي از آينه داري

رگي از نور

چشمانت پر از نور ايمان

دستاني چون بال پرنده داري

تو اي غريبه ترين غريبه!!!

نيمه شبي

از چشمانت چون دانه هاي اشک خواهم ريخت

و لبانم پر از بوسه هاي نور خواهد شد

خواهد آمد

روزي که تو مي شوي بهانه هر شعرم

اي ابدي ترين چشمه محبت!!!!

MaaRyaaMi
18-10-2008, 11:54
شیاری کشیدند
میان سرب یخ زده
و داغی جاده
یک قطره از ابتدای تو
برای پر کردنش کافیست

MaaRyaaMi
18-10-2008, 11:55
تپه تپه
برایت گل کاشته بودم
سر هر بوته
شبیه نامت بود
لیک من بچه بودم
و تو
مترسک...

MaaRyaaMi
18-10-2008, 12:23
کوه
کنار رود آرام می گیرد
به همین سادگی
که تو کنار من!

jokvsms
18-10-2008, 15:39
ه نمي کشم


مي خواهم بخوابم و افکارم را در درياي روياي شبانه غرق کنم و با شنا خود را به ساحل زيباي بي خبري بياندازم

آه مي خوا هم بخوابم و شبي را به روزي ديگر پيوند دهم. مي خواهم بخوابم ولي نمي توانم سر را در ناز بالش آرامش وادار به قرار کنم.... درد ميکشم

درد مي کشم ولي آه نمي کشم که آه کشيدن را بر خود حرام کرده ام

درد مي کشم از آنچه هستم

درد مي کشم از آنچه هستند

درد ميکشم از آنچه هست

ولي آه نمي کشم

درد ميکشم از اين سرما که کودکي را در آن جان پناهي نيست. ولي آه نمي کشم که از آه من او را چه سود

آه نميکشم که شرم دارم از آه کشيدن در مأ مني گرم ..مرا درکي از آن نيست جز پنداري دووور

درد ميکشم از غمي که در چشمان کودک دست فروشي در چهار راهي سرد لبريز است و به کودک تو مي نگرد که با او فاصله اي ندارد جز شيشه اي ...ولي او ميلرزد و.....ه

ولي آه نمي کشم چون دنيا آنقدر سريع در گذر است که ديگر فرصتي براي آه کشيدن ندارم

درد مي کشم از رنج زنداني در بندي که بزرگترين گناهش بيان عقيده بوده و بس... او آه مي کشد ولي چه سود از آه کشيدن او... ولي من درد مي کشم ولي آه نمي کشم.. از آن روي که عافيت طلبم

jokvsms
18-10-2008, 15:50
اشک انتظار
مي خواستم که عقده ي دل وا کنم ، نشد

نفرين بر اين سکوت غم افزا کنم ، نشد

مي خواستم که در غم عشق تو سالها

فکري به حال اين دل تنها کنم ، نشد

مي خواستم شبي به خيال تو تا سحر

دل را اسير وعده ي فردا کنم ، نشد

مي خواستم هنر کنم و پيش طاعنان

عشق و فراق را همه حاشا کنم ، نشد

مي خواستم به خاطر تار شکسته ام

تاري ز گيسوان تو پيدا کنم، نشد

مي خواستم که کاسه اي از شربت جنون

خيراتي قبيله ي ليلي کنم ، نشد

مي خواستم به گوشه ي زندان انتظار

پلک حريص پنجره را وا کنم ، نشد

مي خواستم به ياد غرور شکسته ام

آيينه را فداي تماشا کنم ، نشد

مي خواستم که نگذرم از آبروي ايل

ترک دل فراري و رسوا کنم ، نشد

مي خواستم به شيب جنون زودتر رسم

يعني که پشت فاصله را تا کنم ، نشد

مي خواستم ز روزن غربال اعتماد

با آبروي ريخته سودا کنم ، نشد

مي خواستم که غنچه ي شبنم نديده را

با اشک انتظار ، شکوفا کنم ، نشد

gmuosavi
18-10-2008, 17:47
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مُردم از این حسرت
که چرا نیست در آغوشم

gmuosavi
18-10-2008, 17:49
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز برآن لب نرسید

gmuosavi
18-10-2008, 17:53
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش

gmuosavi
18-10-2008, 18:01
فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانهء عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شیشه های اتاق تو
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت
گوئی به عمق روح تو راهی داشت


برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

gmuosavi
18-10-2008, 18:05
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه، اکنون دیریست
که فرو ریخته در من، گوئی،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران


برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

MaaRyaaMi
18-10-2008, 19:16
تا فرصت هست
در کلبه نگاهت مي نشينم
برفها را مي روبم
خيال تو را ميخوابم
زمستان تمام مي شود و
تو بر مي گردي

MaaRyaaMi
18-10-2008, 19:17
همين اول بگويم
چايت را سر بکش
که اين شعر را براي تو مي نويسم
ديگر هيچ جغرافيايي
مرزهاي کودکي مان را پيدا نمي کند
هيچ قله اي نمانده که فتح نشده باشد
هيچ قفلي که باز
تو کليد همه شعرهاي مني...
دوباره خيال برم داشته است
که خيال کنم تو را
کنار خودم
نشسته اي
يا سرپايي
فرقي نمي کند
در سکوتي که هر روز
اين خوانه را طواف مي کند
از من مي گذرد
و به گلدانها آب مي دهد
خنده هايت را بر پيشاني ام مي کوبي
آه , بانوي روزهاي آفتابي
با دامني از فروردين آمده اي
آه دختر انار و ترمه...

MaaRyaaMi
18-10-2008, 19:18
دستم را
بگير
اين آخرين بهانه ي عشقي
است...

MaaRyaaMi
18-10-2008, 19:32
مرا به خانه دلت مهمان کن!
که امن ترین مکان است
برای گریستن.
چرا که حرمتِ گریه را می دانی...

MaaRyaaMi
18-10-2008, 19:33
فکر می کنم
در این دقایقی که خودم را
معکوس قدم می زنم!
چشم هایت چه واژه ای بود
که
دست هایم نتوانست آن را بنویسد.

magmagf
19-10-2008, 05:24
وقتی نیستی

آنچنان با خیالت سرخوشم

که نبودنت را

از یاد می برم…

دل تنگم
19-10-2008, 07:42
دردی که من از تو دارم در دل

دل داند و من دانم و من دانم و دل

دل تنگم
19-10-2008, 07:44
شاید آنروز که سهراب نوشت "تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت٬

باید این جور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس٬ زندگی اجباریست....

amir 69
19-10-2008, 11:56
هیچ جز یاد تو، رویای دلاویز نیست.
هیچ جز نام تو، حرف طرب انگیز نیست!
عشق می ورزم . می سوزم و فریادم نه!
دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست.
نور می بینم و می رویم و می بالم و شاد،
شاخه می گسترم و بیم ز پائیزم نیست
تا به گیتی دل از مهر تو لبریزم نیست
بخت آن را که شبی پاک تر از باد سحر،
با تو ، ای غنچه نشکفته بیامیزم نیست
تو به دادم برس ای عشق، که با این همه شوق
چاره جز آن که به آغوش تو بگریزم نیست

amir 69
19-10-2008, 11:57
باز گرد ای مهر تابان،روشن این کاشانه کن
زنده،شوق پر فشاندن را در این پروانه کن
بازگرد ای ساقی پر شور بزم عاشقی
از می عشق و محبت،لب به لب پیمانه کن
بازگرد و این دل سرد در سینه افتاده را
گرم کن،آتش بزن،دیوانه کن،دیوانه کن
بازگرد و بار دیگر آن هیاهوی مرا
آتشین تر،دلنشین تر،بر در میخانه کن
بازگرد و خلوت سرد مرا با یک نظر
رونقی شاهانه بخش و محفلی شاهانه کن
باز گرد ای برق رحمت،اشک جانسوز مرا
در دل دریای هستی گوهر یکدانه کن
بازگرد و این من در عاشقی افسانه را
با نگاه گرم دیگر در جنون افسانه کن

amir 69
19-10-2008, 12:04
همه چیز از آن شب شروع شد
که تو ناخواسته ترسیدی
و من به دنبال تاریکی دویدم
از لابلای دستانت
هراس را دزدیدم و آرام بوسیدمت!
عاشق شده بودم آرام
و فقط من بودم و تو و خدا
همه چیز از آن شب شروع شد
که تو فنجان چای را شکستی
و من آرام {با خنده} بوسیدمت!
.
.
.
همه چیز آن شب تمام شد
که من پیراهن را پوشیدم
عروسکم را بوسیدم ( آرام و با گریه)!
و تو بی خداحافظی ...
رفتی ...!!

G0LABKHATON
19-10-2008, 15:35
کجای این جنگل شب
پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت
پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی
من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و
سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دله عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقم مو
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نزار که عشقه منو تو این جا به آخر برسه
بری تو و مرگه من از رفتنتو سر برسه
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین
نوازشم کنو ببین
عشق میریزه از صدام
صدام کنو ببین که باز غنچه میدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم
آتشفشان عشقمو دریای پر طلاطمم
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین

gmuosavi
19-10-2008, 17:29
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با این که طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

gmuosavi
19-10-2008, 17:32
رفتی اما قطره قطره پشت پایت ریختم
حجم شادی را شکستی بی نهایت ریختم
طاقتم پژمرد وقتی خالی از عطرت شدم
یک بهار از اطلسی ها را به جایت ریختم
در غروبی تشنه ی باران دیدارت شدم
آهی از اعماق قلبم تا خدایت ریختم
گفتم این دیوارها رامی شکافی خشت خشت
شعری از فنجان احساسم برایت ریختم
کوله بارت چون که بستی مثل دریا در خودم
وسعتی از اشک سوزان پشت پایت ریختم

دل تنگم
20-10-2008, 02:32
شب برايم خاطرات تلخ را دنبال كرد
روزهاي پر غروب زندگي را ياد كرد

عشق ها و اشك ها را مشق هر ديوار كرد
رويش عشق تو را در شوره زار سينه ام هموار كرد

شب برايم گفته ها، ناگفته ها تكرار كرد
بوسه شيرين هوس آلود را انكار كرد ...

شب برايم رازهاي خفته را بيدار كرد،
حسرت ديروز و فردا را دوباره ياد كرد...

سباستین
20-10-2008, 12:01
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ --- ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
ای بویه آشنایی دانستم از کجایی --- پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد --- فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد
باشد ککه خود برحمت یاد آورند ما را --- ورنه کدام قاصد پیغام ما گزارد؟
هم عارفان عاشق دانند حال مسکین --- گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین --- بر دل خوش است و بی او نوشم نمی گوارد
پایی که برنیاید وقتی به سنگه عشقی --- گوییم جان ندارد تا دل نمی سپارد
مشغول عشقه جانان گر عاشق است و صادق --- در روز تیر باران باید که سر نخارد
بی حاصل است یارا اوقات زندگانی --- الا دمی که یاری با همدمی برآرد
دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت --- کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد:42:

magmagf
20-10-2008, 13:02
گریان شده ٬
همچون
دخترکی لجباز
پا به زمین می کوبد...

تو را می خواهد ٬
تمام ِ تو را
دلم.

magmagf
20-10-2008, 13:17
حالا که آمده اي

ديگر نه شاعرم نه عاشق

فقط اين پنجره را ببند تا دلم نگيرد

حالا که آمده اي سلام

حالا که نمي روي خداحافظ

اي همه آن سوزن بانهاي مسير دور دست

حالا که آمده اي

دلم براي اين ماه و ستاره مي سوزد

امشب چگونه سر بر بالش خواب مي گذارند

با اين همه بيداري

srk_rani
20-10-2008, 15:43
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

srk_rani
20-10-2008, 15:44
میخوام کبوتری بشم دورت بگردم همیشه
با بالهای خسته بگم دوست دارم تا همیشه
میخوام کبوتری بشم دونه بپاشی تو برام
دور چشات طواف کنم بهت بگم مخلصتم من به خدا
میخوام کبوتری بشم ناخونده مهمونت بشم
هر وقت که خواستی من میرم هر چند که اونوقت میمیرم
دوست دارم تا همیشه چیزی ازم کم نمیشه


اما بزار فقط یه بار فقط یه بار دور نگات طواف کنم بزار کبوترت باشم خادم و حیرونت باشم
قربونی صدات باشم کبوتر بومت باشم
بذار کبوترت باشم بذار کبوترت باشم .........

srk_rani
20-10-2008, 15:45
تو
از خوابم بیرون آمدی
و قشنگ ترین تعبیر های بیداری را
رویاروی من نهادی
برکه های زیبا،همانجایی که شروع بیداریست،
شروع پنجره ها،شروع خواب،
و شروع دوباره رویای تو
و انتظار دوباره رویای تو
تا از خوابم بدر آیی
و نسیم دلتنگی را برسانی به ابر های محبت
به برکه های زیبای زندگی سرشار از عشق
که بزرگ ترین هدیه تو بمن بوده است
در انتظارم تا اشتیاق
خود را با دیدار دوباره تو معنا کند
و من پر از عطش
از تو پر شوم،پر از طراوت سحر

srk_rani
20-10-2008, 15:54
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيکر او سير نديديم و برفت

گويي از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز يماني خوانديم
وز پي اش سوره اخلاص دميديم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذري خواهي کرد
ديدي آخر که چنين عشوه خريديم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن
در گلستان وصالش نچميديم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاري کرديم
کاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت

tohidkh
20-10-2008, 16:26
كاش مي شد اشك را تهديد كرد
مدت لبخند را تمديد كرد
كاش مي شد در ميان لحظه ها
لحظه ديدار را نزديك كرد
كاش ميشد با شقايق حرف زد
كاش ميشد آسمان را لمس كرد
كاش ميشد مثل يك غنچه شكفت
كاش ميشد زندگي را گرم كرد
كاش ميشد تا بباري مثل ابر
كاش ميشد سبز باشي چون درخت
كاش ميشد واژه واژه شعر شد
كاش ميشد از قفس آزاد شد
كاش ميشد عشق را تقسيم كرد
كاش ميشد عشق را تفسير كرد
كاش ميشد شعر عشقي را سرود
كاش ميشد از لب دل گل ربود

tohidkh
20-10-2008, 16:27
می توان در بین دل ها خانه کرد

می توان غم را ز خود بیگانه کرد

می توان هم مثل باران پاک بود

می توان پر فایده چون خاک بود

می توان توفنده بودن همچو موج

می توان پرواز کردن تا به اوج

می توان بودن چو دریا پرخروش

می توان بار غمان بردن به دوش

می توان خورشید شد پر نور شد

می توان از تیرگی ها دور شد

می توان بار دگر شد مهربان

می توان گل کرد در فصل خزان

می توان بر خنده گفتن السلام

می توان بر غصه گفتن والسلام

srk_rani
20-10-2008, 17:40
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] دوستت دارم اي تک روياي زندگي من [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک چراغ زندگي مني
با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک خوشي زندگي مني
با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک کليد خوشبختي مني
با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک ستاره ي زندگي مني
با من بمان تو آن تک نياز زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک اميد زندگي مني
با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک دوست شبهاي مني
با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من هستي
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] دوستت دارم اي تک روياي زندگي من [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

srk_rani
20-10-2008, 17:43
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم که هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشک شده دنبال يه شونه گشتي که گريه کني ، صدام کن
بهت قول نمي دم که ساکتت کنم منم پا به پات گريه مي کنم ،
اگه دنبال مجسمه سکوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام کن قول ميدم ساکت بمونم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالکي کني ، صدام کن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توس

srk_rani
20-10-2008, 17:45
از درد بي کسي دارم يواش يواش زار مي زنم – واسه تموم قصه ها اسم تو فرياد مي زنم


مي خوام بگم دوستت دارم ، عاشقتم تا آخرش، رسمش نبود که بي وفا منو کشتي از اولش


هيچي نخواستم غير تو و دوستت داشتم همينو بس- فکر نمي کردم که بري من مي مونم تو اين قفس


رفتي و من با خاطره عطر تن تو زنده ام – رفتي ولي بدون عزيز حقم نبود که بي توام ...


تو اين قمار بي کسي تنها منم بازيگرش- بازيچه دسته تو و بازيچه دست همه ...

از درد بي کسي دارم يواش يواش زار مي زنم .. واسه تموم قصه ها اسم تو فرياد مي زنم

magmagf
21-10-2008, 05:27
اگر شعر های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا هی بیا و بگو

چنین و چنان است

اصلا مهم نیست

تو چند ساله باشی

من هم سن و سال تو هستم

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافی ست

چشمهایم را ببندم…

magmagf
21-10-2008, 05:30
و این نهایت شعر است

دوستت دارم

عبارتی که هیچ شاعری

توی گیومه

محدودش نمی کند…

god_girl
21-10-2008, 08:20
پیدایم کن از اثر انگشت روی فنجان ها
توی کافه ها
از ایستادن پشت ویترین ها
چسبیدن به عروسک ها
به درخت گیلاسی که به نامم بود
نیمکتی زرد، رُزی سفید، روزی برفی
پیدایم کن از لرزیدن زیر ترس، توی گریه
وسط رقصی بندری، استکانی کمر باریک، شبی تاریک
حافظه ام کجاست؟
خانه ام کجاست؟
خنده ام کجاست؟
پیدایم کن از پاورچین زیر پنجره
پنج شنبه، مترو، ایستگاه آخر
آخر اسمم چه بود؟
اسمم چه بود؟
پوستم چه رنگی بود؟
پیدایم کن از رد پای کلمات
جلوی سینما، توی پاک، انتهای خیابانی دراز
خیابانی دراز
دیروزی دراز
روزی دراز
رازم چه بود؟
سایه ام کجاست؟
تهران، میدان ولی عصر، جنب بانک ملی ایران
قسمت اشیاء گمشده
پیدایم کن
از میان سایه های بی نشان اشیاءگمشده ...
__________________

gmuosavi
21-10-2008, 17:23
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

MaaRyaaMi
21-10-2008, 18:45
کشيده پر به هوايت کبوتری که منم
و عاشقت شده انگار دختری که منم!
هبوط کرده‌ای از اوج قله‌های بهشت
و سخت مانده‌ای بين دو تا پری، که منم-
-يکی از آن دوام اما...چقدر شک داری
و بايد از کسی اين بين بگذری که منم!
تو می‌روی غزلم را دوباره می‌سازند
سه‌نقطه‌های عجيب و مکرری که منم
...
نمی‌رسد به تو و بی‌ترانه می‌گريد
نجيب ساده‌دل زودباوری که منم!

srk_rani
21-10-2008, 19:58
جز گریه شب یار دگر نیست مرا

جز دوری تو غم دگر نیست مرا

خواهم که به جانبه تو پرواز کنم

اما چه کنم که بال و پر باز کنم

srk_rani
21-10-2008, 20:01
به عشق تو گرفتارم
در این دنیا تو رو دارم
تو رو تا جون به تن دارم
دیگه تنها نمیذارم
من قصه گوی عشقم
تو بهترین کلامی
قشنگترین خیالی
که هر نفس باهامی
وقتی تویی کنارم
آسمونا بی رنگه
میام به دیدن تو
دنیا با تو قشنگه

برای دیدن تو دست میگیرم فانوس ماه
طلسم راهو میشکنم
میگذرم از شب سیاه
به گوش کوه و در و دشت
اسمتو فریاد میزنم
تا هر جا هستی بشنوی
که تنها عاشقت منم
برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم
برای دیدن تو من از یه دنیا دل میبرم

برای دیدن تو هزار بار میمیرم
برای دیدن تو دوباره من . جون میگیرم
برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم
برای دیدن تو من از یه دنیا دل میبرم
برای دیدن تو هزار بار میمیرم
برای دیدن تو دوباره من . جون میگیرم
برای دیدن تو
دست میگیرم فانوس ماه
طلسم راهو میشکنم
میگذرم از شب سیاه
واسه دوباره دیدنت
میشم گل اقاقیا
تا زیر پاهات بمیرم
پر پر بشم تو جاده ها
برای دیدن تو...

MaaRyaaMi
21-10-2008, 20:02
گاهي از خواب من بزن بيرون
برو يك عالم حقيقي‌تر!
مثل يك مرد واقعاً زنده
پر بكش از خيال اين دختر!



رد شو از خواب‌هاي خط‌خطي‌ام
قد بكش از تمام روياهام
و برس تا خودم در اين لحظه
آه…من را ببين! ببين اينجام:



وسط گريه‌هاي پي‌ در پي
وسط لحظه‌هاي تكراري
كنج تنهايي زني كه مدام
فكر مي‌كرده دوستش داري



كنج تنهايي زني غمگين
كه غزل گفتنش ارادي نيست
در سرم جيغ مي‌زند فردي:


‹عشق يك اتفاق عادي نيست!›

عشق يك اتفاق…
مي‌دانم
- اتفاقي نه آن‌چنان ساده -
من تو را دو...
درست فهميدي!
اتفاق از نگات افتاده!



اتفاق از نگات افتاده
و نشسته به عمق باور من
از تو زاييده مي‌شود هر بار
شعر‌هاي جديد دفتر من!



آه! آقاي خوب نامرئي!
از سرم پر بزن! حقيقت باش!
دائماً در خيال من هستي
لحظه‌اي توي واقعيت باش!


.
.
.


وسط لحظه‌هاي تكراري
از خودم خسته مي‌شوم انگار…
"دو قدم مانده تا سحر" اما
من در اين حجم بي‌كسي بيدار…

من و سر دردهاي بي‌خوابي…
در تنم حس لحظه‌هاي جنون…
من دوباره ديازپام…
«آقا! لطفاً از خواب من بزن بيرون!»

srk_rani
21-10-2008, 20:04
گل عشق تو هستم
شبنمم باش
دلم دنیای زخمه
مرحمم باش
ز درد بی کسی قلبم شکسته
به شهر بی کسی ها
همدمم باش

MaaRyaaMi
21-10-2008, 20:05
می‌افتم از چشم‌هایت دردی تمام تنم را...
تقدیر پاییزی من این بار افتادنم را ...
تقدیر من دشمنم بود وقتی تو را دور می‌کرد
وقتی که تاریک می‌کرد آینده‌ی روشنم را
من در تب خاطراتم می‌سوزم: آن روزها که
چشمان تو آب می‌داد گل‌های پیراهنم را!
بعد از تو هر شعر تازه فریاد یک درد کهنه‌ست
کوهی‌ست بر شانه‌هایم اما کسی شیونم را...
*
{زن نقش فنجونمو خوند: یک گولّه آتیشه آهت!}
می‌ترسم آخر بگیرد آه دلم دامنت را!...

magmagf
22-10-2008, 05:33
ادعای عشق می کنیم

و فراموش می کنیم

رنگ چشمان مادرمان را

magmagf
22-10-2008, 05:34
چه خوب است

دلی باشد میرا

و در آن

عشقی باشد

جاودانی…

Ghorbat22
22-10-2008, 05:37
چشمای تو یادم میاد دوباره گریم می گیره
وقتی بهت فکر می کنم وجودم رو غم می گیره
همش می گفتم که یه روز عشقم رو باور می کنی
می خواستمت نفهمیدی قلبم رو پرپر می کنی

Ghorbat22
22-10-2008, 05:39
بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در عالم انداخت
اگر لیلی به مجنون داده می شد دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

Ghorbat22
22-10-2008, 05:42
جامه ای بافتم..تار و پودش از عشق
خواستم تا به تو هدیه کنم..لیک دیدم که در آن گوشه باغ لاله ای پنهانی با
نسیمی می گفت جامه ی عشق برازنده ی هر قامت نیست.

Ghorbat22
22-10-2008, 05:44
گر میسر نشود بوسه زدن پایش را
هر کجا پا بنهد بوسه زنم جایش را

MaaRyaaMi
22-10-2008, 11:58
و هنگامي که در باران و باد
مي دويدم
به خود گفتم هنوز زيباترين شعرم را
برايت نسروده ام
و بادها خواهند آمد و خواهند رفت
و باران ها خواهند باريد و خواهند باريد
و من برايت صدها شعر عاشقانه خواهم سرود
و
صدها قطره اشک برايت خواهم گريست
و
اما از ياد مبر که همواره و همواره
برايت عاشقانه ترين شعرم را خواهم
داشت
که هنوز نسروده باشمش!

MaaRyaaMi
22-10-2008, 11:59
بر روي فعل هاي تازه تا مي شوم
و آن قدر عشق را مي تکانم
تا سرخي سيب را به پيراهنت بدوزم
سپيدي ها را رنگ مي زنم
تا راه بر عبور بادها ببندم
شکل ماه مي شوم
تا رنگ گل ها را عوض کنم
بنفشه اي روي سين مي گذارم و
گيسوان عشق را کوتاه مي کنم
از چهار حرف سال کدام يک بهار بود؟
خورشيد مي شوم
و جهت آفتاب گردانها را
عوض مي کنم
نه به ماه نگاه کن
نه مرا صدا بزن
با تقويمي پر از کرشمه برگرد
تا ادامه رويا ها را تکه دوزي کنم
و بگردم
دنبال آئينه اي که جواني ام را
شکست!

gmuosavi
22-10-2008, 12:46
کسي درد خنديدنم را نفهميد

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد

Ghorbat22
22-10-2008, 15:14
تو امتداد سرنوشت کی بود که از تو می نوشت
زندگی من و تو رو با غم و غصه می سرست
با این همه گناه درد کی میره آخرش بهشت
ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت
میون جاده ها گرد مسافرا به جاست
تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

gmuosavi
22-10-2008, 16:11
همه قصه شبهای من از

چشم زيبای تو سرچشمه گرفت

غصه تک تک لحظات من از

دوری چشم تو آغاز گرفت

gmuosavi
22-10-2008, 16:12
وای از اين تنهايی

چه کنم با غم دوری ِ نگارم يارب

چه کنم جر به صبوری ز فراقش يارب

gmuosavi
22-10-2008, 16:13
به کجا خيره شوم تا که ز يادم برود؟

به چه کس دل بدهم تا ز خيالم برود؟

gmuosavi
22-10-2008, 16:14
بی تو ای ماه جهان خاک جهان زندان است

روز ها شب شد و دل در همه شب بی تاب است

چشم گريان من از روز جدايی بيدار

بخت بيمار من از روز فراقت خواب است

Ghorbat22
23-10-2008, 05:26
هستی ام دل در رکاب دیدار تو تا کی دود
تا به کی رسوا شود بر چهره های دیگران
تا به کی در آرزوی تو شود دست به آسمان
تا به کی ریزد از چشم زلالش اشک لرزان
تا به کی گوید:
می خواهمت زیباترین رنگین کمان

MaaRyaaMi
23-10-2008, 12:22
تمامی راه را با تو بودم
تمام اسکله‌ها
باران‌ها
بادها،
تمامی راه با تو بودم
وقتی که چون پرنده‌ای تبعیدی
زمین را ترک می‌گفتم و
بالی با من نبود،
وقتی که در اشکم، چون شمعی فرو می‌رفتم و
مومیائی شده
خاموش می‌شدم، ...

تمام طول سفر کنار تو گام می‌زدم
کجا بودی تو؟

MaaRyaaMi
23-10-2008, 15:22
از ديدن تو به سيم آخر زده ام
در خلوت آسمان دل پر زده ام
ديوانه نگو!...گرچه... ولي نه ،به خدا
تنها کمي از عشق جلو تر زده ام

MaaRyaaMi
23-10-2008, 15:22
تمام شب ها
وقتي که وسعت چشمانت
نشانه ي سکوتم مي شود
آشفته و پريشان
براي نگاه آبي ات
غزلهاي گم شده زمزمه مي کنم

MaaRyaaMi
23-10-2008, 16:23
زیبایی دنیا را تنها آن لحظه ای که به چشمان تو
نگریستم دریافتم و از آن پس
هیچ لحظه ای از عمرم
بدون اندیشه ی تو سپری نشد...!!

gmuosavi
23-10-2008, 21:44
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
پیراهنی از برگ گل از بهر یارم دوختم
از بس لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
پروانه امشب پر نزن اندر حریم یار من
ترسم صدای شه پرت قدری دل آزارش کند

Ghorbat22
23-10-2008, 21:48
هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او و جز با او نمی خواهی

Ghorbat22
23-10-2008, 21:49
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه می ریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد

Ghorbat22
23-10-2008, 21:49
انتظار هم زیباست..انتظاری که با امید و آرزوست
انتظار دشتی از زیبایی ها و آسمانی از پاکی ها را کشیدن زیباست
انظار آغوشت را کشیدن و در نگاه تو زیستن
مانده ام در انتظار این روزها

Ghorbat22
24-10-2008, 02:40
اگر برم یه جای دور بی تو برم به شهر نور
وقتی تو پیشم نباشی از من و دستام دور باشی
اون شهر دیگه رنگ نداره
بویی جز ماتم نداره
اون شهر برام یه قفسه
موندن من با مرگ در صفه

Ghorbat22
24-10-2008, 05:39
دست هایت را به من بده
طلوع عشق را زیباتر کن
دریا ها را به مهمانی قلب کوچکم بیار
در انتظار مهربانیهایت مانده اند

Ghorbat22
24-10-2008, 05:43
غصه ها را می شکنم تا تو را زیباتر بببینم
چشم هایم را میزدایم از هر چه بدی است
تا پاکی تو را بهتر دریابم
ای آینه ای که بر روی طاقچه ی قلب منی
خود را در تو می بینم که خوب میبینم

eshghe eskate
24-10-2008, 07:43
سالها پیش که کودک بودم
سر هرکوچه کسی بود که چینی ها را
بند می زد با عشق
ومن آنروز به خود میگفتم
آخر این هم شد کار
ولی امروز که دیگرخبری از او نیست
نقش یک دل که به روی چینیست
ترکی دارد و من
در به در
کوه به کوه
در پی بند زنی میگردم

magmagf
24-10-2008, 09:09
شما را رها کردم

اما مرا

رها نمی کند

خیال شما…

magmagf
24-10-2008, 09:12
از تو به عشق رسیده ام

به سان مسافری

که ناگهان

به مقصد می رسد…

magmagf
24-10-2008, 09:12
بامی نیستم

برای نشستن

آسمانی ام برای پرواز…

به یاد داری؟…

magmagf
24-10-2008, 09:13
همیشه آخر خرداد

اول عشق است

نترس…آب نمی میرد

همیشه آب مهیاست

نترس چشم بچرخان

صدای رفتن ما

صدای آمدن دریاست…

magmagf
24-10-2008, 09:14
باران می خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می خواهم

بی هیچ کتمان

تو را می خواهم

بی هیچ تحمل کتمان

چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانه ابری

MaaRyaaMi
24-10-2008, 13:03
شراب تقلبی چشمانت
امشب دیگر نتوانست خمارم کند!!!
فکر کنم معده ام هم پی برده
به دروغ های تو!

MaaRyaaMi
24-10-2008, 13:04
لبخندهایم آنقدر کج و کوله شده
که طرح هایم
همه خط خورده از آب در می آیند
و تو اشک هایم را مدام به رخم می کشی...

Ghorbat22
25-10-2008, 02:43
از برگ گل نازکتری
از هرچه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام
اما تو چیز دیگری

Ghorbat22
25-10-2008, 02:47
دارمت دوست به حدی که خدا می داند
این گفته فقط باد صبا می داند
مهرت ای دوست زمانی از دلم پاک شود
که همه پیکر من زیر زمین خاک شود

Ghorbat22
25-10-2008, 02:48
گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره
گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره
گل من نگو شکستی گلدونت برات میمیره
نکنه لگد شه ساقت زیر پای هر غریبه
ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه
نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام میریزه
نمی دونی خاطر تو واسه من چه قدر عزیزه

Ghorbat22
25-10-2008, 02:49
روی آن شیشه ی تبدار تو را ها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوز زمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جوری دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

MaaRyaaMi
25-10-2008, 08:04
به کاغذهای در دستش نرسیدم
به دست های کاغذی اش
که افق را در چشم هایم مچاله کرده است
رنگ آمیزی گریه های چسبیده بر پلک هایم
سردی شکاف روحم را نمی پوشاند
سنگین بود و
فقط دست هایم را خمیده تر نگه می داشت
نام گلی بیخ گلویم حلقه شده
اشاره های انگشتم دیگر مال من نیست
افق خط آلود
سطرهای بلندش را متوقف کرده است
برای ترمیم تصادفی که
در خطوط پیشانی ام رخ داد
زخم هایم را به تعویق می اندازم
زیر دندان کوسه های گرسنه هم
فکرهای پریشانم را به تو خیره می کنم.

MaaRyaaMi
25-10-2008, 08:05
با همین کفش ها راه افتادم
از خمیدگی پل ها گذشتم
ردم را به پوست ساحل دادم
ایستادم کنار صخره ای
به موج ها نگاه کردم
خودم را دیدم
باد می وزید در من
شن ها تمام پیراهنم را تصرف کرده بودند

دیگر هیچ خاطره ای
صخره ی تازه را نجات نمی داد

magmagf
25-10-2008, 13:03
نه!
نرو!
صبر کن قرارمان اين نبود
بايد سکه بيندازيم
اگر شير آمد: ترديد نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم...
صبر کن سکه بيندازيم
اگر دوستت نداشتم...
آن وقت برو

magmagf
25-10-2008, 13:04
گرچه نمی شود به تو رسيد يا حتی برای لحظه ای مالك قلب تو شد .

اما برای دوست داشتن تو ‌وسعت تمام دنيا را در اختيار دارم

و می توانم تو را آن قدر

دوست بدارم كه همه باور كنند حق من در زندگی تو بودی

كه به ناحق از من ربودند.

magmagf
25-10-2008, 13:06
آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو آرامش يافته ام
كه هيچ گناهي با
آرامش مانوس نيست
آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو امنيت
را احساس كرده ام
كه در هيچ گناهي امنيت
محسوس نيست
آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو تمام زيبايي
را لمس كرده ام
كه در هيچ گناهي زيبايي
ملموس نيست
پس امانم بده
كه تا ابد در دل اين زيبايي

آرامش يابم

MaaRyaaMi
25-10-2008, 17:18
در کجای دل کوچکم
جايت رابيندازم که جا بگيری
يک نفس با پای اسب دويدم و
جز غبار چيزی از گرد راه نديدم
غروبی که در چشم هايم می سوزد
تصميمی به شب شدن ندارد
و ستاره ای که از خواب آسمان پريده بود
لبم را زيرلب زمزمه می کرد
چشم هايم با شتاب لنگه به لنگه
نگاه می کردند
چيزی از غيبت باد نگذشته بود
هندسه ای تمام مساحتش را
در مسافتی بلند به پای نهالی ريخته
و سرمايی که
صدای حلقوی اش از ديوار بالاتر نمی رفت
در کجای اين گلدان شکسته
جايی برای مردن بود؟

MaaRyaaMi
25-10-2008, 17:46
نامت را بر بازویم می بندم
می خواهم به مردمک های غرق شده ام
دریانوردی بیاموزم
گویا بر وزن نام تو
از سمت آب ها ساحلی شدم/ از هر جهت
در فرصتی که موج ها به آرامش آب دادند
در صدف های سربسته هم
برای غصه هایم دلیلی باز نمی شود
شب های لنج ها
نامت را از گوشه ی آسمان پیدا می کنند
سفر آغاز می شود
می خواهم از غصه / تا صبح
در شن های خواب آلود ساحل
برقصم با نامت

magmagf
26-10-2008, 07:37
دوستت دارم



حتي اگر قرار باشد



شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت



تمام پس كوچه ها را



زير باران، قدم بزنم.

MaaRyaaMi
26-10-2008, 11:30
از یک
به دو تا انگشتان دستت را
چند بار تمام کنی
بنشینی و
انگشتان پاهایت نیز
و هرچه همین طور
شمردن از تو
و نیامدن از او...

MaaRyaaMi
26-10-2008, 11:32
نمی خواستم
عکسی باشی نشسته در قاب
من
حرف بزنم و
گوشَت سفیدی های پنبه را بشنود
می خواستم
آن دم آخر
کسی باشی که خالیِ روبرو را پر کند
و غروب روییده در گلدان را
گل آفتابگردانی بکارد

MaaRyaaMi
26-10-2008, 11:32
کمی با قدم هایت که می زنی
از یاد خاک بیرونم کن
جهان حافظه ی بچه گانه ای دارد
نام ها را
فقط بر روی سنگ می خواند
می خواهم
دیروز هایمان را که نزدیم قدم بزنیم
دیر یا زود
مه می آید و
کنار نام هامان به خواب می رویم

MaaRyaaMi
26-10-2008, 12:07
سهم من از تو
نیمه دیگر سیب بود
که وقتی له شد
زیر پای باد
تو خندیدی
و من در حسرت سهمم
تمام سیبها را
از درخت پاک کردم

eshghe eskate
26-10-2008, 12:50
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی



عجب شاخه گلوار به پایم شکستی



قلم زد نگاهت به نقش آفرینی



که صورت گری را نبود این چنینی



پریزاد عشق رو مه آسا کشیدی



خدا را به شور تماشا کشیدی



تو دونسته بودی چه خوش باورم من



شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من



تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب



تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاست



قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی



تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی



همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت



به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت



گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب



که معراج دل بود به درگاه مهتاب



در اون درگه عشق چه محتاج نشستم



تو هر شام مهتاب به یادت شکستم



تو از این شکستن خبر داری یا نه



هنوز شور عشق و به سر داری یا نه



هوزم تو شبهات اگه ماه و داری



من اون ماه و دادم به تو یادگاری

eshghe eskate
26-10-2008, 12:52
ای بداد من رسیده تو روزای خود شکستن



ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من



ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید



تو شب و از من گرفتی تو منو دادی به خورشید



اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی



میون این همه دشمن تو رفیقی جون پناهی



وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت



وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت



وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود



وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود



تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی



برام از روشنی گفتی پرده ی شب و دریدی



یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت



غم من مخور که دوری برای من شده عادت



ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته



رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته



اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم



قدر اون لحظه ندانیم که منو دادی به شونم



یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت



غم من مخور که دوری برای من شده عادت



ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخز من



به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من



مقصدت هر جا که باشه هر جای دنیا که باشی



اونور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی



خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود



تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود



یاور همیشه مومن...........

eshghe eskate
26-10-2008, 12:58
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیز ترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جداییم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیوم به باده
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماس من می خوام بیای بمونی
بد وخوبمون یکی دست تو ،تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود
با تو هم قصه ی دردم همصدا تر از همیشه
دو تا همخونه قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی

sara_girl
26-10-2008, 13:23
سلام من چندتا متن براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد......




در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی.......


ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است...........



این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است...



مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان.........


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم......


صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند....



در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس...




زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو...


خوب تموم شد........تا بعد........بای بای

magmagf
27-10-2008, 09:26
فراموش کن

مسلسل را

مرگ را

و به ماجرای زنبوری بیاندیش

که در میانه ی میدان مین

به جستجوی شاخه گلی ست

sara_girl
27-10-2008, 12:46
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتــــــــــــــــــــــ ـــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتــــــــــــــــــــــ ـــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

eshghe eskate
27-10-2008, 13:06
خاک عاشقی می داند
گریه می کند
رنج می کشد
و صبر می کند
سر به آستان مرگ می گذارد
بر شانه هایش می گرید
اما نمی میرد
خاک عاشقی صبور است
بر برگ های پاییز بوسه می زند
تقدیر جهان را عوض می کند
جوانه ها را بیدار
و درختها را خواب می کند
اما خود، هرگز نمی خوابد
خاک
عاشقی صبور است
که سال ها و سال ها
برای آسمان صبر می کند
و من، همانم
که از خاک آمده ام
چون خاک عاشقم
و چون خاک، روزی،
صبوری را هم خواهم آموخت

eshghe eskate
27-10-2008, 13:17
یا تو زیباتر شدی ! ....
یا چشام بارونیه ! ..
این قفس بازه ولی....
قلب ِ من زندونیه..
ـ
من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت !
تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت...
ــ
میخـوام آروم شم!!
تـــــو نمی ذاری!
هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری!
همه دنیامو زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم !
ــ
ـ
قدمای آخرو آهسته تر بردار !
واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار !
بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد!
شایدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد !
ـ
به تلافی ِ اونهمه تلخیم !
گله هاتم طعم ِ عسل شد!
غم معصومانه ی چشمات..
به تبسم ِ تازه بدل شد!
میشه با من هزار و یکسال..
به بهانه ی قصه بمونی!؟
همه مرثیه های سکوتم ..
به بهار ِتو باغ غزل شد......

نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!!
از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من
همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من!
.
تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد من
با تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد من
زارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من!
مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من

amir 69
28-10-2008, 15:32
قسم بر جامع پاكي كه از عشقت به تن دارم


فرا موشت نخواهم كرد تا جان در بدن دارم

Ghorbat22
29-10-2008, 03:17
درون سینه ام جای تو خالی است
نباشی در کنارم زندگی نیست
سراسر خانه ی دل سهم عشقت
تو باشی زندگیم آفتابی است
نگنجد در دلم غیر از نگاهت
بمان با من که در قلبم کسی نیست
شب و روزم به یادت می شود سر
بدون تو نمیشه لحظه ای زیست
کنار تو دلم آبی آبیست
نباشی خانه ام از شادی خالیست
تویی معنای این قلب شکسته
بدون تو کند این قلب من ایست

Ghorbat22
29-10-2008, 03:19
من تشنگی تو تشنگی کاش نمی گذشت زندگی
من بی وفا تو بی وفا چی کار کنه با ما خدا
من انتظار تو انتظار من باریدم تو هم ببار
من اعتماد تو اعتماد عشقو چرا دادیم به باد
تو خستگی من خستگی پس چیه معنیش زندگی
تو پر درد من پر درد پاییز واسه چی میشه زرد
منم که تو تو هم که من پس زیر وعده هات نزن
خاطر تو خاطره بمون تا یادمون نره
من آروز تو آرزو پس آرزو کن و بگــــــو

Ghorbat22
29-10-2008, 03:49
دل من يه قفله اما دست تو مثل كليده
مي خوام از تو بنويسم كاغذام همش سفيده


يه سؤال عاشقونه بگه هر كسي مي دونه
اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمي ده


چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من
دست من به آسمونه نيمه شب دمه سپيده


گفتم ازعشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون
گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده


التماس كردم كه يك شب لااقل بيا تو خوابم
گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده


گفتم آرزو دارم تو مال من بشي يه روزي
گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده؟


اوني رو كه دوست نداري دنبالت مياد تا آخر
اوني كه دنبالشي تو چرا دائم نا پديده


تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد
رنگ من كه هيچي زيبا رنگ آسمون پريده


سرنوشت گريه نداره خودت اين و گفتي اما
تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده


تو من و گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم
چه قدر واسم عزيزه اونكه از من دل بريده

مریم حیدرزاده

Ghorbat22
29-10-2008, 03:54
در اين خلوت و تنهائي شكستم,صدا كن مرا


بيا از اين افكارسوءو پريشان ,جدا كن مرا

بيا دوباره همچو گندم تشنه به باران

در دشتي پر از نرگس وشقايق,رها كن مرا

چو بداني از ان توست زندگي من

براي دو جشم خمار و زيبايت ,فدا كن مرا

جه رنج و درد مى كشم گر تو نباشي اينجا

به كنارم بيا و با غزلي شرين ,روا كن مرا

magmagf
29-10-2008, 05:09
و زندگی ادامه می یابد

در حنجره ی مردی

که عشق را فریاد می کند

در کوه تنهایی…

magmagf
29-10-2008, 05:12
شب پره ها خواب می بینند

که از آفتاب تابستانی ترسی ندارند

خواب می بینند صخره ها

به نرمی آب می شوند

و ریشه های درخت ها را می بوسند

پنجره ها خواب می بینند

که پنجره های مجاور را دیده اند

خواب می بینم…

آمدی…

magmagf
29-10-2008, 05:14
هر چند حضورم را پاک می کند غرور تو

مثل رد پاهایی که دریا از روی ماسه ها

ولی هر دو می دانیم

همواره به سویت آمده ام…

magmagf
29-10-2008, 05:16
سکوت می کنم

به احترام نگاهت

حالا هر چقدر زبانت می خواهد

اعتراض کند…

amir 69
29-10-2008, 10:46
من نام کسی نخوانده ام الا تو




با هیچ کسی نمانده ام الا تو




پائيز آمد و من خانه تکانی کردم




از دل همه را تکانده ام الا تو

amir 69
29-10-2008, 10:57
نگام با عطر نفس هاي تو
مثل گل پيچك گره خورد
حالا ....
تو ثانيه هاي با هم بودن
عطر نفس هاي تو
تو لابلاي انگشتم پيچيده
بزار ....
بزار دلم از عطر نفسهات جون بگيره !

seied-taher
29-10-2008, 12:59
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد
از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم
بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم
مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم
از امام خمینی (ره)

eshghe eskate
29-10-2008, 14:58
جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که میرسد از راه ؟
یا نیازی که رنگ میگیرد
درتن شاخه های خشک و سیاه ؟
دل گمراه من چه خواهد کرد ؟
با نسیمی که میترواد از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان؟
لب من از ترانه میسوزد
سینه ام عاشقانه میسوزد
پوستم میشکافد از هیجان
پیکرم از جوانه میسوزد
هر زمان موج میزنم در خویش
می روم میروم به جایی دور
بوته گر گرفته خورشید
سر راهم نشسته در تب نور
من ز شرم شکوفه لبریزم
یار من کیست ای بهار سپید ؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست ای بهار سپید
دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را به خویش می خواند ؟
سبزه ها لحظه ای خموش خموش
آنکه یار منست می داند
آسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
آه گویی که این همه آبی
در دل آسمان نمیگنجد
در بهار او زیاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را
ای بهار ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده ام
می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازه سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد ؟
فروغ فرخزاد

eshghe eskate
29-10-2008, 15:06
نزدیک ای

بام را بر افکن و بتاب که خرمن تیرگی اینجاست
بشتاب درها را بشکن وهم را دو نیمه کن که منم هسته این بار سیاه
اندوه مرا بچین که رسیده است
دیری است که خویش را رنجانده ایم وروشن آشتی بسته است
مرا بدان سو بر به صخره برتر من رسان که جدا مانده ام
به سرچشمه ناب هایم بردی نگین آرامش گم کردم و گریه سر دادم
فرسوده راهم چادری کو میان شعلهو باد دور از همهمه خوابستان ؟
و مبادا ترس آشفته شود که آبشخور جاندار من است
و مبادا غم فروریزد که بلند آسمانه ریبای من است
صدا بزن تا هستی بپا خیزد گل رنگ بازد پرنده هوای فراموشی کند
ترا دیدم از تنگنای زمان جستم ترا دیدم شور عدم در من گرفت
و بیندیش که سودایی مرگم کنار تو زنبق سیرابم
دوست من هستی ترس انگیز است
به صخره من ریز مرا در خود بسای که پوشیده از خزه نامم
بروی که تری تو چهره خواب اندود مرا خوش است
غوغای چشم و ستاره فرو نشست بمان تا شنوده آسمان ها شویم
بدرآ بی خدایی مرا بیاگن محراب بی آغازم شو
نزدیک ای تا من سراسر من شوم

سهراب

eshghe eskate
29-10-2008, 15:08
برخورد

نوری به زمین فرود آمد
دو جا پا بر شن های بیابان دیدم
از کجا آمده بود ؟
به کجا می رفت ؟
تنها دو جاپادیده می شد
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود
ناگهان جا پا ها به راه افتادند
روشنی همراهشان می خزید
جا پا ها گم شدند
خود را از روبرو تماشا کردم
گودالی از مرگ پر شده بود
و من در مرده خود به راه افتادم
ی پایم را ازراه دوری می شنیدم
شاید از بیابانی می گذشتم
انتظاری گمشده با من بود
ناگهان نوری در مرده ام فرود آمد
و من در اضطرابی زنده شدم
دو جا پا هستی ام را پر کرد
از کجا آمده بود؟
به کجا می رفت ؟
تنها دو جاپا دیده می شد
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود

سهراب

gmuosavi
29-10-2008, 15:16
به جان جوشم كه جوياي تو باشم
خسي برموج درياي تو باشم
تمام آرزوهاي مني كاش
يكي از آرزوهاي تو باشم

شفيعي كدكني از دفتر زمزمه

Rainy eye
29-10-2008, 21:07
فرهاد مرو هوای من بارانیست
این کلبه غم بدون تو ویرانیست
تنها شده ام میان گردی از غم
اینجا دل من به عشق تو زندانیست
شیرین شده ام که بیستون را بکنی
هر چند که ادعای من حیرانیست!
امروز به قصر من بیا فرهادم
حالا که ملاقات توام پنهانیست
ای کاش که متهم به مردن بشوم
هرچند که جسم زنده ام قربانیست
امشب که روم خواب تو را خواهم دید
بیمارشدم نگاه تو درمانیست
فردا که مرا صدا زنند از ایوان
فهمند که نجوای دلم عرفانیست
قربانی عشق تو شدن باشم کاش!
از عشق بمردم ونگو نادانیست

Rainy eye
29-10-2008, 21:15
کاش!شب می شد واز دور تو را میدیدم
کاش گلبوسه لبخند تورا می چیدم
کاش یک بار تو در خلوت من می ماندی
راز پنهان مرا از نفسم می خواندی
کاش مهرم به درون دل تو می تابید
کاش سیر نگهم در نگهت می خوابید
کاش یاد رخ من مست وخرابت میکرد
کاش افسون دلم نقش بر آبت میکرد
کاش افسانه عشقم به دلت جا میشد
کاش قلبت ز شعف غرق تمنا میشد

m.f.s
29-10-2008, 22:40
ای تو تنها خوب دنیا
بی تو من تنها ترینم
با تو من مثل ستاره
بی تو من خاک زمینم

دل تنگم
29-10-2008, 23:06
خورشيدي و هر لحظه درنگت عشق است
هم صحبتي ِ با دل تنگت عشق است

وقتي به تو دلبسته شدم فهميدم
يك نام از اسماء قشنگت عشق است

دل تنگم
29-10-2008, 23:22
خدا پشت و پناهت زود برگرد
فداي شکل ماهت زود برگرد

هوا سرد است،شالت را بينداز
بگير اين هم کلاهت،زود برگرد

ببين اين گونه نگذا ري بماند
دو چشمانم به راهت زود برگرد

دلم را مي شکاني اي مسافر
به جبران گناهت زود برگرد

برايت نیست جايي مثل خانه
بسوي زاد گاهت زود برگرد

بيا از زير قرآنم گذر کن
خدا پشت و پناهت، زود برگرد

دل تنگم
29-10-2008, 23:25
بعد از آن سيب من آدم شده‌ام مي داني!؟

باخيالات تو همدم شده ام مي داني؟!


تشنه‌ي خاطره انگيز ترين بارانم

تشنه‌ي اشک چو شبنم شده ام مي داني!؟


اي سحر ! پشت شب پنجره هامان گل کن!

بي تو مثل شب عالم شده ام مي داني!؟


بي تو از هر چه بهار است دلم مي گيرد

بي تو عطر گل مريم شده ام ! مي داني!؟




باز هم سيب نگاهي به تعارف بنشين!

به خدا باز من آدم شده ام مي داني!؟

gmuosavi
29-10-2008, 23:56
ساده می گویم

دلتنگت هستم

ولی

این غرور وفادار

همچنان جای تو را برایم پر کرده است !

Ghorbat22
30-10-2008, 03:37
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم
و یا از روی خود خواهی فقط خود را قشنگ دیدم
اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی
اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی
اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم
برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم
اگر تو با تحمل گله از خودخواهیم کردی
اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من
گناهم را ببخش
مرا ببخش

Ghorbat22
30-10-2008, 03:38
با دیدنت قصد عبادت کردم
با خنده ات احساس سعادت کردم
بگذار همیشه بنگرم در چشمت
حالا که به چشمان تو عادت کردم

Ghorbat22
30-10-2008, 03:40
کبوتری که زخمی گشت در اوج آسمان
به زخم تیر صیاد آلوده نگشت
او نیز اسیر شد
اسیر چشمان زیبای تو
برای همین از اوج خود را به زمین رساند
من نیز همانند او بودم که دشتی از خوشبختی را برای تو رها کردم و به صحرای غم پا گذاشتم.
ما هر دو اسیر چشمان دلربایت گشتیم.

Ghorbat22
30-10-2008, 04:00
چه قدر بهانه می گیرد عقربه ی بزرگ ساعت
تو آرامش نکن دردش را نمی دانی
ولی من چرا
من نیز همان عقربه ی بزرگم که به دنبالت می دوید اما هیچ گاه به تو نرسید.

Ghorbat22
30-10-2008, 04:04
پهلو به پهلوی من آمدی
با تو نبودم
سایه ات را گفتم
خودت با دیگری بودی

magmagf
30-10-2008, 07:19
این همه شعر نوشتم

آن چه می خواستم نشد

زمزمه کردم…ورد خواندم…فریاد کشیدم

نشد آن چه می خواستم

پاره کردم…آتش زدم…دوباره نوشتم

نشد

تو چیز دیگری بودی

بگو تو را که نوشت

که سرنوشت مرا

کاغذی سیاه کرد…

magmagf
30-10-2008, 07:22
این جا که منم جهنم

آن جا که تویی بهشت

من به تو رسیدنم…

چه قیامتی می شود…

amir 69
30-10-2008, 09:52
من نيز گاهی به آسمان نگاه می‌كنم
دزدانه در چشم ستارگان
نه به تمامی آنها
تنها به آنها كه شبيه ترند به چشمان تو

amir 69
30-10-2008, 09:55
تا تو بی مهری و وفا پای کشیدی زبرم
دستی از غم به دلم باشد و دستی به سرم
روز روشن شده در پیش دو چشمم شب تار
تا تو ای نور بصر دور شدی از نظرم
به خیال خودت از خویشتنم کردی دور
غافل از آن که من از تو به تو نزدیک ترم

Rainy eye
30-10-2008, 12:38
وقتی بغضم شکسته شد
ونفس هایم
غرق شد در اندوه وبی تابی
فقط سکوت با من بود
گاهگاهی که تنم
خسته از لحظه ها
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شود
شب هایی که بالشم
خیس می شد از اشک شبانه وحسرت
فقط سکوت با من بود
دیری است
که با درد خود هم آشیان شده ام
وهنوز
سکوت با من است
کاش به جای تو
بر سکوت عاشق بودم!

Rainy eye
30-10-2008, 12:44
شوری اشک هایم
زخم صورتم را می سوزاند
این زخم زندگیست که مدتها مرا همراهی می کند!
دست سردی نیست
تا اشک هایم را پاک کند
ومرهم زخمم باشد
در بسته است
کسی نمی آید
نگاهم به در خیره مانده است!
اتاق سرد است
همه چیز سرد است
ولی من سردم نیست
گرما همه بدنم را می سوزاند
کسی نیست خاموشم کند؟!
اشک هایم جاری می شود
این بار دیگر صورتم نمی سوزد
دلم از این همه تنهایی
آتش می گیرد ومی سوزد...

eshghe eskate
30-10-2008, 18:05
عشــــــــــــــــــــــق من

هنوز صـــــدای زیبای مستیت

و هنوز گم شدن در قطره قطره ی

بـــــــــــــعد صدایت فراموشم نشده

و بــــــــــه خدای اسمان ها قســـــــــم

هـــــــنــــــوز کـــــه هــــنـــــوز اســـــــــت

عروجی که با تو بودن برایـــم اورده پایان نیافت

eshghe eskate
30-10-2008, 18:21
اگه عشقي نباشه آدمي نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من به جز شرمندگي نيست

god_girl
30-10-2008, 18:23
بخوان

باز هم بخوان
صدایت را دوست دارم
باز هم لالایی بگو
لالاییت آرام این روح آشفته است
به یاد ندارم در کودکیم برایم لالایی گفته باشی
اما حالا برای این کودکان غریب می گویی
دوست دارم من هم کنار آنها بنشینم و با نوای دل انگیز صدایت به خواب روم
باز هم بخوان
که خواندنت حجابی است بر غوغای درونت
که دوباره می شوی همان گوشه امن و نقطه امید
همان پناه، همان سراسر آرامش و اطمینان
همان که حضورش هم گرماست، هم امنیت، هم روشنی آست و هم قدرت
باز هم بخوان
همیشه بخوان
توان من نیست تماشای شکستنت
توان من نیست ترست را چشیدن
توان من نیست لمس خستگی تو
توان من نیست آه تو را شنیدن
توان من نیست بوییدن غم تو
شکستن تو بی معناست
ترس را به تو راهی نیست
خستگی شرمنده همت توست
غم سایه خیالی بیش نیست
بخوان
که خواندنت پایان همه شسکستها و ترسهاست، پایان همه خستگیها، همه حسرت و اندوهها
باز هم بخوان
همیشه بخوان
برای همیشه ...

eshghe eskate
30-10-2008, 18:24
خوشا ياد عشق
خوشا نام عشق
خوشا صبح عشق
خوشا شام عشق
خوشا خواري هاي عشق
خوشا تهي دستي و نارسي هاي عشق
خوشا خوارهاي دل آزار عشق
خوشا ناله هاي گرفتار عشق
خوشا نور عشقي و خوشا درد عشقي
خوشا سينه پر درد عشق
خوشا عاشقان و شبهاي تار عشق
خوشا ناله هاي دل آزار عشق
خوشا خاطرات به ياد ماندني عشق
خوشا سكوت در برابر عشق
خوشا دوري فاصله هاي عشق
خوشا افسردگي در راه عشق
خوشا ز عاشق شوي سرودن
ز درد عاشقي ديوانه بودن
خوشا همچون پرستوي مهاجر
پر و بال به خانه ها گشودن

god_girl
30-10-2008, 18:25
یکی شویم دوباره ...

نوای آهنگین قطره های باران است روی شیروانی اتاقم
بوی لطیف نم باران
شمعهایم می سوزند
و من همچنان در جدال با افکارم
نه هیچ چیز گشاینده این پیچیدگی نیست جز خود ما
بگذار خود داروگر درد خود باشیم
مرهم زخم
بگذارخود حلال همه حل نشده ها باشیم
گشاینده همه گره های بسته
بگذار باران امشب بشوید و با خود ببرد هر چه کدورت است در ابن دل خسته
هر چه دلخوری و هر چه دل آزردگیست در این خاطر آزرده
بگذار جز زلال آب و آبی آسمان چیزی باقی نماند
بگذار با باران یکی شویم امشب
با َعشق ...

god_girl
30-10-2008, 18:26
مرگ سبز

به آرامی وزش نسیم میان شاخه های در هم پیچیده بوته گل سرخ
به نرمی نوازش باد بر گیسوی اقاقیا
به لطافت گذر بهار بر دشت شقایقهای وحشی
به همگونی آواز قناری با سکوت کوهسار
به همرنگی آسمان غروب با دل تنگ غربت نشین بی منزل
به شتاب گذر نور از روزنه تنگ نا امیدی
به زیبایی رنگین کمان
به شگفتی حضور ثانیه ها
به بیداری پرواز
به خواب فرود
با عشق
بی حسرت
گذشت ...

eshghe eskate
30-10-2008, 18:27
عشق به شكل پرواز پرنده است
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشنده است
من مي‌ميرم از اين آب مسموم
اما اونكه مرده از عشق تا قيامت هرلحظه زنده است
من مي‌ميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرنده است

تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا كن اسمم رو از عمق شب از نَـقب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا كن اسمم رو از عمق شب از نَـقب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

magmagf
31-10-2008, 06:23
تو را بانونامیده ام
بسیارند از تو بلند تر ، بلند تر .
بسیارند از تو زلال تر ، زلال تر .
بسیارند از تو زیباتر ، زیباتر .

اما بانو تویی .

از خیابان که می گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی .
کسی تاج بلورینت را نمی بیند ،
کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت
نگاهی نمی افکند .
وزمانی که پدیدار می شوی
تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند
در تن من ،
زنگ ها آسمان را می لرزانند ،
و سرودی جهان را پر می کند .

تنها تو و من ،
تنها تو و من ، عشق من ،
به آن گوش می سپریم .


پابلو نرودا

magmagf
31-10-2008, 06:24
چه دل نگرانی ، گاه ،
وقتی که با منی
و من پیروز تر و سر افراز تر از دیگر مردان !

زیرا نمی دانی
که در من است
پیروزی هزاران چهره ای که نمی توانی ببینی
هزاران پا و قلبی که با من راه سپرده اند ،
نمی دانی که این ، من نیستم ،
(( من )) ی وجود ندارد .
من تنها نقشی ام از آنان که با من می روند ؛
که من قوی ترم
زیرا در خود
نه زندگی کوچک خود
بل تمامی ان زندگی ها را دارم ،
و همچنان پیش می روم
زیرا هزاران چشم دارم ،
با سنگینی صخره ای فرود می آیم
زیرا هزاران دست دارم ،
و صدای من در ساحل تمامی سرزمین هاست
زیرا صدای آن هایی را دارم
که نتوانستند سخن بگویند ،
نتوانستند آواز بخوانند ،
وامروز با دهانی نغمه سر می دهند
که تو را می بوسد .



پابلو نرودا

magmagf
31-10-2008, 06:25
آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است
به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است
آفتاب را
سه شبانه روز ، بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم
که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است
که چهچه ی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش بر گردد
برای من آسان است
به نرمی آب ها سخن بگویم و دل صخره را بشکافم
آسان است نا ممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید (( بس کن رفیق ))
اما
آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای .


شمس لنگرودی

magmagf
31-10-2008, 06:26
بازی جالبی ست زندگی
به کسی نگو
خورشیدی منفجر شد
و زمین چرخید ، چرخید ، چرخید
و تو را
به خانه ی من رسانید
تو راز این تقدس کور را به کسی مگو
و بیا با هم گم شویم
در ابر شادمانه ی کورانی
که به یکدیگر
شلیک می کنند .



شمس لنگرودی

magmagf
31-10-2008, 06:27
تو را دوست دارم چون نان و نمک
چون لبان گر گرفته از اب
که نيمشان در التهاب قطره اي اب
بر شير ابي بچشبد
تو را دوست دارم
چون لحظه شوق.شبهه.انتظار و نگراني
در گشودن بسته بزرگي
که نمي داني در ان چيست
تو را دوست دارم
چون سفر نخستين با هواپيما
بر فراز اقيانوس
چون غوغاي درونم
لرزش دل و دستم
در استانه ي ديداري در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن
((شکر خدا زنده ام))

MaaRyaaMi
31-10-2008, 10:37
چشم هایت را باز کن
این همان معبد قدیمی نقاشی های توست
طرحی زیبا
از مثنوی بلند هزار و یکشب
با واژه های بی تیشه
بر کتیبه ی دلدادگیت
غزل خوان قصه ی شیرین شده است
نگاه کن
امروز هم به رسم دیروزت
رقص بارانیت
شعر بی وزن مرا
به تماشاخانه ی هزار ساله می برد...

sara_girl
31-10-2008, 11:09
خاکم نکنید بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم می رسه
خاکم نکنید هنوز عشقمو ندیدم
این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدم
تابوت منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتی که گریش می گیره
اشکای اونو کی به جای من کنه پاک
خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک
خاکم نکنید بذارید اونم ببینه
پیکر آشفته من٬ بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم
تو این جشن خشک و خالی٬ اونو به خدا سپردم
بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نذارید
روی سنگ قبرم آینه و شمعدون بذارید
میبینی چی شد عشقت؟
عاشقت مرد...

roohi_rsh
31-10-2008, 11:12
بابا جون مامان جون دوستون دارم_*_ قوربونتون برم
مادر بزرگ _*_ جون دلم _+_ بیا بی خبر به خواب هفت سالگی برگردیم

بهار و خزان به روزو شبان سرخشان تو ایم
ز صبح ازل به شام ابد عاشقان تو ایم

وکیلم بنده ؟

با اجازه مادر وپدرم بله...

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
در همین لحظه فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد

گنجینه زندگیه من در سینه پر محبت توست
از فقر زان گریم که این سینه گنجینه غم توست

الهم انی.....

شاعر که میشوی خیال تو یعنی حکومت دوست.. باور کنید

اینجا ایران است سرزمین عشق های جاودانی عشق های ابدی

پر کشم به آسمان ی ی در آرزوی وصال تو
چون کنم که دل کند بهانه های خیال تو


آهنگ یا ملودیه برنامه گل برگ شبکه 3 که به نظر من زیبا میکس شده و باحاله

MaaRyaaMi
31-10-2008, 11:42
من
پر از خلوت روزم
و تو درخلوت من.
***
گل من باش !
هرچند
كه من بهشت نيستم.
***
اگر با من مي آيي
فقط مي تواني سئوال كني:
صداي پايمان
از كدام سو مي آيد؟
***
بيدار شو !
در خوابت مردم !
***
تا بهشت مي دوم
پي ات٬
از خرابه هاي بي كسي .
***
درمسير آب
ايستاده اي
درخت را.

Ghorbat22
31-10-2008, 15:42
می دود در کوچه ها کسی به دنبال دلتنگی هایش
کسی امیدها و آرزوها می کشد در جاده ای به نام انتظار
کسی می سوزاند خاطراتش را در باغ خزان زده
کسی هم از شوق وصال دنیا را جز او از یاد برده
و این است قصه ی عاشقان

seied-taher
31-10-2008, 15:46
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

Ghorbat22
31-10-2008, 15:57
ماه که رسد به آسمان شب
زود می خواهد که صبح شود تا دیده نگردد
زیرا تا وقتی که ماهی چون تو بر روی زمین است
بودنش معنایی ندارد در آسمان

Ghorbat22
31-10-2008, 16:00
زیر باران قدم زدم امروز
به یاد تو چتری بالای سر گرفتم
همیشه با هم که بودیم آن چتر سر به زیر بود
حالا که تو نیستی آن را رو به بالا می گیرم تا همه بدانند که تنهایم...تنها

hamid2006gh
31-10-2008, 16:07
تا فصل وصال یار منتظر خواهم ماند
تا دیدن روی یار منتظر خواهم مانــد
در غیبــت او اگــر مـــرا دار زنـنــد
بر چوبـه دار منتـظر خواهــم مانـــد

seied-taher
31-10-2008, 16:08
مرا بازيچه خود ساخت چون موسي كه دريا را
فراموشش نخواهم كرد چون دريا كه موسي را
خيانت قصه تلخي است اما از كه مي نالم
خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را
نسيم وصل وقتي بوي گل مي داد حس كردم
كه اين ديوانه پرپر مي كند يك روز گل ها را
خيانت غيرت عشق است وقتي وصل ممكن نيست
نبايد بي وفايي ديد نيرنگ زليخا را
كسي را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست
چرا آشفته مي خواهي خدايا خاطر ما را
نمي دانم چه افسوني گريبان گير مجنون است
كه وحشي مي كند چشمانش آهوان صحرا را
چه خواهد كرد با ما عشق پرسيديم و خنديدي
فقط با پاسخت پيچيده‌تر كردي معما را

MaaRyaaMi
31-10-2008, 16:13
با چشمانی چراغانی
و خوابهایی که شکل تو را آوردند
عصا را آویزان می کنم
تا چتر به دست
دنبال باران بگردم
و خیس شوم
آنقدر که از پیراهنم بیرون بزنم
ماه را به گردنم بیاویز
تا دستهایم
راهشان را گم نکنند
بی شک
امشب ستاره ها به تنم می چسبند
و تمام خوابها سپید می پوشند

MaaRyaaMi
31-10-2008, 17:16
انگشتانم سست میشوند
دانه های تسبیح کم می آیند
بس که تو را خواسته ام ...

MaaRyaaMi
31-10-2008, 17:17
گویند غروب جایی ست که زمین آسمان را می بوسد
امشب برایت غروب می کنم
آسمان من کجایی؟؟!

kar1591
31-10-2008, 17:22
و تو چشمهایت را می بندی
غافل از اینکه اندوه درونت
از پشت مژههای به هم امده
پیداتر است !

Ghorbat22
31-10-2008, 18:04
تو هم درد مرا تسکین نخواهی داد می دانم
فقط آرامشم را می دهی بر باد می دانم
علی رغم تمام لحظه های آشناییمان
تو هم روزی نخواهی کرد از من یاد می دانم

Ghorbat22
31-10-2008, 18:17
بعد از پیوستگی ها می توانم راز باشم
می توانم آبی دریای نامحدود باشم
بعد از این طوفان وحشتناک آری....
می توانم نم نم بارانی از یک ابر درد آلود باشم

Rainy eye
31-10-2008, 20:17
من تنها
باران بی انتهای چشمانم را
برای تو مینویسم
تا شیرینی نگاهت
زهر دوری را
که جرعه جرعه -ناخواسته
به کامم ریختی جبران کند
وبرایت
از لحظه خاطره انگیز
از لحظه با شکوه وصال خواهم گفت
لحظه ای که من در دریای اشکم
اشک شوق
تو را همچون مرواریدی صید میکنم
تا مبادا
از جلوی دیدگانم محو شوی!
من تنها
برای تو خواهم گفت
وبرای تو خواهم خواند
وتنها
نرگس چشمانم تو ست
که افکارم را از تلاطم می رهاند
از من دریغ مدار!

Rainy eye
31-10-2008, 20:21
لبهای من آرام
یک لحظه می جنبند
اشکهای من صبور
یک لحظه می ریزند
چشمان من خموش
یک لحظه می بارد
یک لحظه ... بسیار است
رفتن بدون تو
مردن بدون من...

Rainy eye
31-10-2008, 20:25
قسمت نبود گاه گاهی ببینمت
تنها به قدر نیم نگاهی ببینمت
هر طور میل توست همان میکنم عزیز
شاید خودت دوباره نخواهی ببینمت
تو پشت ابرهایی وحتی نخواستی
یک آن فقط به هیات ماهی ببینمت
تو قطره می شوی وبه دل خاک می روی
من می شوم کبوتر چاهی ببینمت
امشب خدا کند که تو از کوچه رد شوی
از لای پرده باز باز چشمم ببینمت
امشب کنار پنجره مثل همیشه ام
حتی اگر خود تو نخواهی ببینمت

sara_girl
31-10-2008, 22:49
وقتی که دوستت دارم
گلها زیباترند و آفتاب درخشان تر
وقتی که دوستت دارم
درختان سرو بلندترند و آسمان آبی تر

بگذار دوستت بدارم

ببین که چگونه با عشق تو
همه فصلها بهار می شوند...

و چگونه دشتها سیراب می گردند...

بگذار دوستت بدارم

وقتی که دوستت دارم همه گلها سرخ می شوند
و دشت پر از عشق می گردد
بگذار دوستت بدارم وقتی که دوستت دارم...

ابرها شکوفا می شوند و از آسمان باران یاس می بارد

بگذار دوستت بدارم

ببین که چگونه با عشق تو
می پیوندم با خدا٬ آسمان و مهتاب
و چگونه زندگی دوباره در من آغاز می گردد...

بگذار دوستت بدارم...

magmagf
01-11-2008, 05:12
در رویاهایت جایی برایم باز کن

جایی که عشق را بشود

مثل بازی های کودکی

باور کرد

خسته شدم از بی جایی…

دل تنگم
01-11-2008, 06:02
عشق ست عاشقان را مایملكِ قدیمی
از دستِ دل گرفتند این مدركِ قدیمی

با عشق می توانی شاداب تر بمانی
زیرا همیشه تازه ست این مسلكِ قدیمی

دنیای عشق زیباست در شرحهْ لخته ی دل
ای خوش به مبتلای این سرخكِ قدیمی

بوی فرشته پیچد در لابه لای شعرم
وقتی كه می سرایم زین پیچكِ قدیمی

شب بو شناس گشتم، در یاس و یاسمن ها
عهدی دوباره بستم با میخكِ قدیمی

تا شعر دسترس بود، باغم پر از نفس بود
با دستِ دل هرس بود این شاخكِ قدیمی

تا انتهای هستی در من حضور دارد
ـ از ابتدای دنیا ـ لاینفكِ قدیمی

چیزی به غیرِ دل نیست سرمایه ی حیاتم
عشق ست عاشقان را مایملكِ قدیمی

دل تنگم
01-11-2008, 06:03
ای عشق ! شبی مرا وطن باش
احساسِ مرا كنایه زن باش
با زخمه ئی از تبارِ لبخند
خنیاگرِ زخم های من باش
لُختی ی مرا بپوش لَختی
پیراهنِ اشكِ بی كفن باش
از خاك به عرش برسانم
بر فرشِ خیالِ من چمن باش
در غربتِ اعتمادِ انسان
ای عشق ! بیا مرا وطن باش

دل تنگم
01-11-2008, 06:05
گفتم می افتد خون من بر گردنت ای عشق
با لکه های خونی پیراهنت ای عشق

یک عمر خون خوردی و گفتم نوش جانت باد
حالا رسیده لحظه ی جان کندنت ای عشق

دامن کشیدی از دو دستم ... بر زمین خوردی
دیگر نمی گیرد دو دستم دامنت ای عشق

مرگ است ... با لب های آتش پاره می آید
اکنون رسیده نوبت لب دادنت ای عشق!

باید ببوسی این دو لب را حق من این است :
آتش بگیری لحظه ی افتادنت ای عشق

من عاشقت بودم ولی هرگز ندیدی که
مُردَم برای لحظه ای تب کردنت ای عشق

حالا برو ... باید بگیری دست هایش را
او منتظر مانده برای رفتنت ای عشق ...

دل تنگم
01-11-2008, 06:08
كندوی عسل شهد لبانش‌، شیرین سخن از پسته دهانش
آن‌را به یكی بوسه ستاندم‌، وین را ز چه از زخم زبانش

چشمش به رهی داد بشارت خشم نگهش كرد اشارت
آن گفت بیا خانه خرابم‌، زین هر مژه تیری به كمانش

چین و شكن زلف پریشان بالای قد سرو خرامان
آن باز و به دستان من اینك‌، چون راز به ما سرّ میانش

چین را چه كنم مشك ختن او‌، صیاد به دامی كه فكند او
بر دیده خرامید چو آهو ترسم نرهد دل نگرانش

آورده متاعی سر بازار ارزان ندهد حال دلم زار
من مشتری بی‌دل و دستار‌ گر جان بدهم شد به زیانش

فریاد زنم بلبل مستم‌، گوید قفسی ساخته دستم
این بند ببین تازه شكستم راحت طلب و كنج جنانش

خوبست و نكو حور بهشت است نیكوصفت و نیك سرشت است
هر آنچه شود بر تو نوشته است تنها برسد بر تو نشانش

MaaRyaaMi
01-11-2008, 20:00
من آن چشمهای نادیده ات را
نمیدانم اینسان چرا دوست دارم
ببویند دل را دهان را
بدانند همه عالم این را
تو را دوست دارم.

MaaRyaaMi
01-11-2008, 20:07
دلم تنگ و
خیالم تنگ
برایم تنگتر دنیا
نمیدانم چه کس امشب
چنین ازرده قلبم را
!
صدایت میکنم
اما
صدایم باز میگردد
نگاهت سنگ و
قلبت سنگ
شکستی راز چشمم را....

magmagf
02-11-2008, 04:58
رهگذر دوست‌داشتني

عاشقت مي‌شوم دست آخر

به فریب همين حرف‌هايي كه نمي‌زني با من

جادو شده‌ام

به طلسم ِ آبي سكوتِ تو

وقتي از بي‌نشان‌ترين دوردست آمدي،

بدون زين و اسب و سبد،

مهربان بودی

و من،

از ميان تمام خدايان زمين

به آفريدگار ِ تو

و آيه‌هاي مقدّس چشمانت

مؤمن شدم!

اما، تنها گمانِ اشتباه تو اين است؛

باور نمي‌كني عاشقت شده‌ام آخر ....

magmagf
02-11-2008, 05:06
من با عشق

پودر میشوم ،زنگ می زنم.

تو با عشق

طلای خالص می شوی!

عشق از من دیه می گیرد

اما تو...

بیمه شخص ثالث می شوی!!!

magmagf
02-11-2008, 05:08
برایت دعا می کنم

هر بار که پرنده ای می بینم،

هر بار که مردم بی تفاوت از کنارم می گذرند

و هر بار که نفس می کشم

برایت دعا می کنم،

تا به آن چه می خواهی برسی.

MaaRyaaMi
02-11-2008, 09:15
شبيه عشق مي شوم!
شبيه دانه هاي برف! شبيه مجنون!
شبيه حافظه روياها!
برف مي بارد! مثل همه روزهايي كه گذشت!
خداست كه بر زمين جاريست! در اين روزهاي سياه!! برف مي بارد!
براي فراموش كردن سياهي! برف مي بارد!
براي ديدن دوباره قهقهه هاي كودكان! براي ما!
من نگاه مي كنم!
برف زيباست! شبيه قلب مهربان توست!
اين سياهی ست در انتظار برف !
باد مي آيد! گيسوانم را به باد داده ام!
از سمت روشني به سوي من ، باد مي آيد!
عطر تو را براي من مي آورد! همزاد نور! سالار سپيدي ها!
تو كه باشي از زيباترين زيباييهاي جهان زيبا ترم!
تو حرف مي زني و من ، به زيبايي زيباترين رويا ها مي شوم!
تو بايد باشي!
براي اينكه رنگ عشق باشم! شبيه رويا!
آينه حتي پاك تر از تو نيست! زلال ترين باران!
زلال تر از اشك اين روزهاي چشمانم!
شبيه حرفهاي تو ، شبيه شعرهاي تو ،
زندگي شبيه واژه هاي توست!
سكوتم را تنها تو مي شناسي نازنين!
سکوت راه چاره است!! تنها راه!
سكوتم كه سرشار از گفتني ها و بوده و هست!
مرا تنها تو مي شناسي!
لبريزم از تشنگي گفتن! سيرابم كن از اين واژه ها!
حرف بزن! به جاي من! براي من! تنها تو حرف بزن!
از همه چيز، من ، تو ، روشني!! ماه ، باران ، خدا ، عشق . برف!
لبريزم از گفتن ، اما به سكوت خو كرده ام!
آنچه تحمل سوز است ، من ، تحمل كرده ام! تحمل مي كنم!
تو باش! همين ! براي تمام بي زبانيهايم صدا شو!
حرف بزن! براي من! تنها براي من!
از هرچه گفتني ست!
از تنهايي هاي من!
به جاي من بخند ، براي من بخند!
كاش مي دانستي وقتي كه مي خندي از هميشه شادترم!
از هميشه زيباتري!
تو كه باشي ، تو كه مي خندي ، هيچ چيز اين جهان نمي تواند غمگينم كند!
دوستت دارم! همين!
دلتنگ خاطراتم!:
بدرود رود من! بود و نبود من!

MaaRyaaMi
02-11-2008, 09:16
دستامُ جا نذاري! مي ترسم از عبورت !
اينجا حروم ِ ديدن ! نا محرم ِحضورت!

بي من هميشه رفتي!با من هميشه درخواب!
يك عشق بي سرانجام! دائم درون مرداب!

هر شب كمه نگاهت! چشماتُ جا مي ذارم!
با تو هميشه لالم! حرفامُ هي مي بارم!

حالا رسيده عشقم ! اما تو كال كالي!
يك عمر با تو بودم ، با من ولي محالي!

اینجا حرومه دستات! اينجا حلال ِ حسرت !
اينجا حرومه چشمات! اینجا کمه محبت!

هر شب كمه نگاهت! چشماتُ جا مي ذارم!
با تو هميشه لالم! حرفامُ هي مي بارم!

دستامُ جا نذاري! مي ترسم از نبودت!
اينجا حرومه بوسه ! نامحرم ِ وجودت!

مي ترسم از نبودت! بي وقفه مال من باش!
نامحرم حضورت! يك شب حلال من باش!

amir 69
02-11-2008, 09:33
پس باز کن پنجره ها را

بگذار باران را بهتر ببینم
می خواستم
روی این شیشه باران خورده
با دستم
نقش تو را رقم بزنم
اسم تو را بنویسم
اما...

amir 69
02-11-2008, 10:30
دلم دوست دارد که ماهم شوی
در این خود شکستن پناهم شوی

خودم دوست دارم نگاهت کنم
تو هم ، همنشین نگاهم شوی

غزل میشوم پیش پایت گلم
اگر دختر سر به راهم شوی !

از این بیشتر گریه ات میکنم
صمیمی تر از بغض و آهم شوی

به حال خودم گرچه حالم بد است
از این کمترم تکیه گاهم شوی

دلم دوست دارد نگاهت کند
بیا پس که دل بخواهم شوی

iranzerozone
02-11-2008, 11:31
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا شبی در آتش سوزان دل
چون مهیب سینه خاموشت کنم
کاش احساس نیازدیدنت
چون وجودت از وجودم دور بود
کاش هرگز نمی دیدم تورا
کاش آن شب هر دوچشمم کور بود!

iranzerozone
02-11-2008, 11:43
خسته تر از صدای من گریه ی بی صدای تو

حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو

رفتی و آشنای تو بی تو غریب ماند و بس

قلب شکسته اش ولی، پاک و نجیب ماند وبس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن

قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره ها بزن

تکیه به شانه ام بده، دل به ترانه ام بده

راوی آوارگی ام، راه به خانه ام بده

یکسره فتح می شوم، با تو اگر خطر کنم

سایه ی عشق می شوم، با تو اگر سفر کنم

شب شکن صد آینه، با شب من چه می کنی

این همه نور داری و صحبت سایه می کنی

وقت غروب آرزو، بهت مرا نظاره کن

با تو طلوع می کنم، ولوله ای دوباره کن

با تو چه فرق می کند، زنده و مرده بودنم

کاش خجل نباشم، از زخم نخورده بودنم

roohi_rsh
02-11-2008, 12:32
با من بمون ای هم سفر با من که از ره خسته ام
باجان لبریز نگات از هستی خود رسته ام
با من بمون ای هم زبون تو این شب دلواپسی
با من که تنها مانده ام در لحظه ای بی کسی
ای یادگار از تو غروب زخمیم ای فارغ از من فارغ از یادت میرم
بر من رقیبم رو پسندیدی ولی شاید که میدانیو میدانم کیم
شادم که سودایی ندارم در سینه غوغایی ندارم
آینه ام خو کرده با شوق چشمی به فردایی ندارم

یادگار از خواننده خوبمون اصفهانی

amir 69
02-11-2008, 12:47
تنها دليل بودنم تویی
شكسته بالي مرا باور كن
امشب كه دل در حسرت توست
دلدادگي مرا باور كن
شايد براي هميشه گم شوم اززندگيت
درماندگی مرا باور كن
اين روزها كه تمام فكر من پيش توست
حیرانی مرا باور كن
چشمهاي من براي هميشه تو را مي خواهد
شيدايي چشمان مرا باور كن
اگر آخرين جمله را مي خواهي دوستت دارم
آخرين جمله مرا باور كن

amir 69
02-11-2008, 12:50
باز هم دنباله دارد
با تو بودن بی تو بودن
باز هم دنباله دارد
شعر بودن را سرودن
تا به کی باید بمانم
شعر حسرت را بخوانم
تا به کی از تو بخوانم
بی تو و تنها بمانم
تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم
ای همه بود و نبودم
ای همه تار و پودم
تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم
پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟
پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟
من چرا باید بمانم
از تو من اما نخوانم
پس بیا تا در نگاهت
عشق را از نو نشانم

amir 69
02-11-2008, 12:55
شب پُر از ترانه می شه با تو!
قصّه عاشقانه می شه با تو!
باغ ِ پاییزی ِ تنهایی ِ من،
باغ ِ پر جوانه می شه با تو!

با تو از خاطره ها سرشارم!
با تو تا آخر ِ شب بیدارم!
عشق ِ من! دستِ تو یعنی خورشید!
گرمی ِ دست ِ تو رُ کم دارم!

با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه!
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو رو به رومه!

پُرم از حس ِ رسیدن با تو!
عاشق ِ ستاره چیدن با تو!
همه قصه ها به آخر رسیدن،
ناتمومه قصّه ی من با تو!

sara_girl
02-11-2008, 14:14
عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم
یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام
باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم
دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا
می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو


حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش
تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود
تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم
همیشه نفرین من به راهت ِ ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ
تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِ میشه از دل تو دلم جدا
میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو

الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم
دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم
برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم
دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم
بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟
خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم
میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی
آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار
کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم
کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت
کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم
کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه
دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.

magmagf
03-11-2008, 05:30
بیا با تنت بوی باران بگیرم

دو تا سیب سرخ از درختان بگیرم

بدزدم نفس هات را از دهانت

قدم هات را از خیابان بگیرم!

تو ترکیب اکسیژن و ماه باشی

من از دم زدن های تو جان بگیرم

زلیخا شوم با نفس های خونی

بیایم دلت را به دندان بگیرم!

می ارزد بغل کردنت زیر باران

به سیبی که از دست شیطان بگیرم!

magmagf
03-11-2008, 05:31
زيبا ، ناله كنان

عشق ورزيدن با دور تند

وبعد ارام گرفتن

مثل ردپاي اهو

روي برف نو

كنار آن كه دوستش داري

اين همه چيز است

magmagf
03-11-2008, 05:34
اي كاش
نمي خنديدي
و آتش عشق
هرگز روشن نمي شد .
پيراهن مان سوخت
به شهر كه آمديم
به عرياني مان خنديدند.

MaaRyaaMi
03-11-2008, 08:56
نه .. من نمی تونم ! نخواه از من !
پیشم نیا وقتی که تب داری!
اونقدر ارزش داره این احساس
که تن ندم آسون به هر کاری!

.
من سخت معصومانه می خوامت
دنیام امنه تا تو نزدیکی
ما هر دو می سوزیم .. می ترسم
از پله هایی رو به تاریکی!

.
رویای تو یه خلوت ِ سرده!
بی آینه شمعدونو .. بدون ِ تور!
اینه تمام ِ سهم ِ من از عشق!
عادت به ابعاد ِ کم ِ یک گور!
.

من خوب می دونم .. نمی مونی...
فردای اونروز عین ِ کابوسه !
اونجا که مرد از بستری می ره
اما زن ِ خوابو نمی بوسه!
.

من مثل دریام و هزار آغوش
با موج ِ من سمتِ تو وا میشه
تو تشنه ای ! تشنه تر از صحرا
اینه که دستامون جدا میشه

.
دنیامو یکجا به تو می بخشم
با اینکه دردامو نفهمیدی
ایکاش در من .. لحظه ای کوتاه
چیزی به جز یک جسم می دیدی...
.
.
.

eshghe eskate
03-11-2008, 13:26
یــــــــــــــادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یــــــــــــــادم باشد که روزو روزگار خوش است ... یـــــادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر ... و جواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم ... یــــــــادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم ... برای سیاهی ها نور بپاشم ... یـــــــــادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
و از آسمان درس پاک زیستن ... یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
...یــــــادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتارکنم مبادا دل تنگش بشکند

eshghe eskate
03-11-2008, 13:29
هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم
هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم
تو همه دنيای منی امروز و فردای منی
هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست
اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست
ميگن گل شقايق نشون داغ عشق
من از نگاه داغت شدم باغ شقايق
ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان
اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام
ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه
نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه
وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم
دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم
بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی
تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم
ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا
بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا
ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته
دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره
اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟

eshghe eskate
03-11-2008, 13:32
عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار و یاربه من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

eshghe eskate
03-11-2008, 13:34
خدای اطلسی‏ها با تو باشد
پناه بی‏کسی‏ها با تو باشد
تمام لحظه‏های شیرین یک عمر
به‏جز دلواپسی‏ها با تو باشد

MaaRyaaMi
03-11-2008, 20:05
موریانه های عشق
چارچوب دلم را
می خورند
من ،اما
آسوده تر از همیشه
نگاهم را به ماه سپرده ام

hamid2006gh
03-11-2008, 22:47
در عشق توام نصیحت و پند چه شد ؟
زهراب چشیدم مرا قند چه شد ؟
گویند مرا که بند در پیش نهید
دیوانه دل است پام در بند چه شد ؟
(مولانا)

ببخشید من اینو اصلاح میکنم


در عشق تو ام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند که پایش در بند نهید
دیوانه دل است پای در بند چه سود

magmagf
04-11-2008, 05:14
من در عصری تو را دوست داشتم
که کودکان
بی نشاط
به دنبال سنجاقک ها می دویدند
و بر هر دیواری
نشانی از خون دیده می شد
تو دست های سردت را
در میان انگشتان توفان می نهادی
و از پنجره
کودکان را می نگرستی
در ختان سوخته
خبر از به آتش کشیده شدن جهانمان می دادند
ما همچنان می کوشیدیم لبخند بزنیم
اما بی ثمر
زیرا جهان مرده بود و
حتی امید نمی رفت
که تو
دیگر
گلی بکاری
در چنین عصری
بی محابا
دوستت داشتم

magmagf
04-11-2008, 05:21
در انتظار توام

در چنان هوایی بیا

که گریز از تو ممکن نباشد.

sara_girl
04-11-2008, 12:40
پاییز را دوست دارم...
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

amir 69
04-11-2008, 13:02
كسي با سكوتش



مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد




كسي با نگاهش




مرا تا درندشت درياي خون برد




مرا باز گردان




مرا اي به پايان رسانيده




- آغاز گردان

amir 69
04-11-2008, 13:22
تورا من دوست مي دارم نه قدر آب درياها

كه روزي خشك مي گردند شوند بيچاره ماهيها

تو رامن دوست مي دارم نه قدر غنچه و گلها

كه روزي پرپر مي شوند بر آرد آه از دلها

تو را من دوست مي دارم به قدر كهكشان و ماه انجم ها

كه جاويدان بماند عشق من تا بودن آنها