PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : اصطلاحات ادبی






    

sise
02-06-2007, 00:43
آشنایی بابرخی ازاصطلاحات ادبی



نثر: درلغت پراکندن وانتشاردادن است ودراصطلاح ادب به سخنی که عاری ازوزن وقافیه باشد«نثر»گویند.



نظم : درلغت دانه های مرواریدرابه رشته کشیدن ودراصطلاح ادب به کلامی گفته می شود که مقیّدبه وزن وقافیه باشد.



منثور: به سخنی که به شکل نثرباشدکلام «منثور»گویند.



منظوم : به سخنی که به شکل نظم باشدکلام «منظوم »گویند.



شعر: سخنی است موزون وخیال انگیزوتفاوت میان شعرونظم دراین است که نظم کلامی موزون و مقفي است ولی شعرکلامی موزون ومخّیل است ،امّاچون مفهوم شعرکلّی است اغلب به جای نظم کلمه ی شعربه کاربرده می شود.



بیت : درلغت به معنی خانه و دراصطلاح کم ترین مقدار شعر و به عبارت دیگر واحد شعر است که از دو مصراع تشکیل شده است . اگر شاعرمقصود خودرا تنها در یک بیت بیان کند، به آن بیت «فرد» می گویند . «تک بیت » ، «مفرد» از دیگر نام های آن است .

از«تک بیت »بیشتردراثنای سخنرانی ها،خطبه هاونامه هااستفاده می شود.تک بیت های صائب مشهوراست .



*مردی نه به قوت است وشمشیرزنی آن است که جوری که توانی ،نکنی

*پیشانی عفوتوراپرچین نسازدجرم ما آیینه کی برهم خورداززشتی تمثالها

(صائب )

مصراع : هربیت شامل دوقسمت است .هریک ازاین قسمت ها،«مصراع »نام دارد.مصراع یا مصرع ،درلغت به معنی یک لنگه ازدردوتختی ودراصطلاح نیمی ازیک بیت است .



مصرّع : بیتی که هردومصراع آن قافیه داشته باشد،«مصرّع »نام دارد.

بشنوازنی چون حکایت می کند وزجدایی ها شکایت می کند

سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق تابگویم شرح درداشتیاق



وزن : باشنیدن هریک ازمصراع ها، آهنگ خاصّی راحّس می کنیم که آن را در یک جمله معمولی نمی یابیم .این آهنگ که در تمام مصراع ها یکسان است ، همان« وزن شعر» است. وزنی که در هریک ازمصراع ها احساس می شود، تابع نظمی است که در چگونگی قرارگرفتن کلمات آن مصراع وجود دارد؛ به گونه ای که اگر در هر مصراع کلمه ای حذف شود یا جای کلمه یا کلماتی تغییر کند، آن وزن نخستین احساس نخواهد شد. در هر شعر تمام مصراع ها هم وزن اند. از این هم وزنی است که تعداد وترتیب هجاها درهردومصراع یکی است. علمی که درباره وزن شعر سخن می گویدعروض نامیده می شود.

ردیف : ردیف ازویژگی های شعرهای سنّتی است .ردیف درپایان هربیت تکرارمی شودواین تکرار برتأثیرموسیقی شعرمی افزاید.تکراردرانسجام شعرموثراست ومانندقافیه تداعی معانی راممکن می سازد ونیزموجب تأکیدمی شود.

ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود

وان دل که باخودداشتم بادلستانم می رود

من مانده ام مهجورازاو،بیچاره ورنجورازاو

گویی که نیشی دورازاو،دراستخوانم می رود

(سعدی )



به پایان مصراع اول شعرومصراع های زوج بنگرید؛واژه ی «می رود»به صورت یک کلمه ی مستقل وبه یک معنی درپایان همه آنهاتکرارشده است .این واژه «ردیف »نام دارد.

ردیف می تواندیک یاچندواژه یایک جمله باشد.



گوهرخودراهویداکن کمال این است وبس

خویش رادرخویش پیداکن کمال این است وبس

(حاج میرزاحبیب خراسانی )



مردّف : شعری که ردیف دارد«مردّف »خوانده می شود.



قافیه : به حروف مشترک که درکلمات آخرقرینه های سخن منظوم تکرارمی شود«قافیه » گویند وکلماتی که این حروف مشترک درآنهاآمده است «کلمات قافیه »نامیده می شوند.



ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود

وآن دل که باخودداشتم بادلستانم می رود

من مانده ام مهجورازاو،بیچاره ورنجورازاو

گویی که نیشی دورازاو،دراستخوانم می رود

گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی ماندکه خون برآستانم می رود

به واژه ها ی قبل ازدریف درپایان مصراع اول ومصراع زوج شعرفوق بنگرید؛حروف «انم » درپایان همه این واژه هاتکرارشده است واین حروف مشترک«قافیه»نام دارد و کالماتی نظیر«جانم ،دلستانم ،استخوانم و...»که این حروف مشترک درآن هاآمده است ، «کلمات قافیه »نامیده می شوند.قافیه علاوه برتأتیرموسیقایی ،به تنظیم فکرواحساس شاعر کمک می کند،به شعراستحکام می بخشد،مصراع ها وبیتهاراجدامی کندوبدان ها تشخیص می دهدوباتداعی معانی درآفرینش مفاهیم نووتازه به شاعرکمک می کند.



نکته : درشعرسنتّی قافیه اجباری وردیف که پس ازقافیه می آیداختیاری است.



نکته : قافیه درشعرنیمایی نظم مشخصی ندارد.



قالب : اگربه نحوه ی تکرارقافیه ی «انم »درشعری که خواندیددقت کنید،درمی یابیدکه قافیه درپایان مصراع اول شعروهمه مصراع های زوج آمده است .شکلی که قافیه به شعرمی بخشد ، « قالب » نام دارد.تفاوت قالب ها،تفاوت درچگونگی قافیه آن هاست .زیراقافیه می تواندتنهادرپایان مصراع فردیازوج یادرآخرهردومصراع یک بیت بیاید.اگرنحوه ی تکرار قافیه دردویاچندشعریکسان باشد،تعدادابیات ،محتواووزن نوع قالب رامشخص خواهند کرد.



نکته : شعرسنّتی قالبهای متفاوت دارداماقالب شعرنیمایی ازکوتاه وبلندشدن مصراع هاحاصل می شود.



تخّلص : به نام شعری شاعرتخّلص می گویندکه معمولاًدرغزل دربیت پایانی شاعرنام خویش رامی آوردهم چون حافظ ،سعدی .تخّلص گاه دربیت های ماقبل آخرمی آید.



فراق یارکه پیش توکاه برگی نیست بیاوبردل من بین که کوه الونداست

زضعف طاقت آهم نماندوترسم خلق گمان برندکه «سعدی»زدوست خرسنداست



¯¯¯



«حافظ »به زیرخرقه قدح تابه کی کشی دربزم خواجه پرده زکارت برافکنم

تورانشه خجسته که در من یزید فضل شدمنّت مواهب اوطوق گردنم

sise
02-06-2007, 00:45
بلاغت : درلغت چیره زبانی ،زبان آوری ، شیواسخنی ؛دراصطلاح ادب آوردن کلام مقتضای مقام.مثلاًاگرمقتضای حال اطناب وتفصیل است ،کلام رامفصّل آوردندواگربه عکس مقتضای حال شنونده ایجازواختصاراست کلام رامختصروموجزاداکنند.



فصاحت : فصاحت درلغت به معنی ظهوردربیان است وآن رادرفارسی گشاده زبانی وچرب زبانی وگویایی ،معنی کرده اندوحاصل نشودمگرآن که درسخن ازلغات وترکیبات خوش آهنگ ورایج استفاده شود.

علم معانی : دانشی است که به یاری آن حالات گوناگون سخن به منظورهماهنگی باحال شنونده وخواننده شناخته می شود.

مخاطب مادربرابرسخن حالات متفاوت ممکن است داشته باشدهم چون آگاهی یابیخبری ونادانی .

دراین علم ازچندمبحث اساسی که هریک به اقسامی تقسیم می شودبحث می کند.مادراین جابه سه مبحث ایجاز،اطناب ومساوات می پردازیم:



ایجاز : ایجازعبارت است ازبیان مقصودومعنی درکوتاه ترین لفظ وکمترین عبارت مشروط برآن که رساننده مقصودباشد.بهترین نمونه ایجازکلام فردوسی درتوصیف رستم درشاهنامه است .

*چنانچه ایجازبه حدی باشدکه مخّل ومعنی باشدویابیان مقصودنکند،آن را«ایجازمخّل » گویند.



اطناب : آوردن الفاظی است زایدوبسیارکه معنی آن کم واندک باشد.مناجات کفرآمیزچوبان باخدا ونکوهش موسی درمثنوی مولانانمونه ای ازطناب است .



*اگراطناب ودرازسخنی موجب ملال شنونده وخواننده گرددبه آن «اطناب ممّل»گویند.

بهترین نمونه های ایجازواطناب رادرقرآن کریم داریم .



مساوات : یعنی آوردن لفظ به اندازه معنی وبرعکس .البّته دّقت درمساوات لفظ ومعنی باعث روشنی معنی می شود و ازاین جهت کلامی که باحفظ سادگی درآن مساوات هم به کار رود ازباب رسانیدن مقصودگوینده بسیارمناسب است .بهترین نمونه مساوات درکلام سعدی دیده می شود.

سهل و ممتنع :به سخنی اطلاق می شودکه درظاهرساده وآسان جلوه کند،چنان که تصور شودنظیرآن رابه آسانی توان گفت ،امادرعمل معلوم شودکه دشواروممتنع است .اشعارسعدی ازاین ویژگی برخورداراست .

مناظره : شیوه ی پرسش وپاسخ یاگفت وشنودکه دراصطلاح ادبی به آن «مناظره » می گویند،که درادبیات فارسی سابقه ای طولانی دارد . درشعرفارسی ،اسدی توسی رامبتکرفن مناظره دانسته اند. مناظره ی «فرهادباخسرو» درمنظومه ی خسرو وشیرین نظامی نشانگر استادی وتوانایی شاعر بزرگ گنجه است . ازمعاصرین استادانه ترین نمونه های مناظره ،مناظرات زیباوآموزنده ی پروین اعتصامی است .به دونمونه مناظره درزیرتوجه کنید:



نخستین بارگفتش کزکجایی بگفت ازدارملک آشنایی

بگفت آنجابه صنعت درچه کوشند بگفت انده خرندوجان فروشند

بگفتاجان فروشی درادب نیست بگفت ازعشق بازان این عجب بیست ...

(نظامی )

¯¯¯

محتسب مستی به ره دیدوگریبانش گرفت

مست گفت:«ای دوست ،این پیراهن است افسارنیست»

گفت:«مستی ،زان سبب افتان وخیزان می روی»

گفت:«جرم راه رفتن نیست ،ره هموارنیست » ...

(پروین اعتصامی )

sise
02-06-2007, 10:52
انواع سخن منظوم یاقالب های شعر



1- قصیده : نوعی نظم یاکلام منظوم است که بیش از17بیت دارد.موضوع قصیده عبارت است ازمدح ،هجو،موعظه ،شکایت ازروزگار،وصف مجالس بزم ورزم ،وصف مناظره قصرها وهماننداینهاوگاهی نیزمسائل فلسفه وحکمت .ساختمان قصیده چنان است که مصراع اول بیت نخست بامصراع دوم همان بیت ومصراع دوم سایرابیات دارای قافیه است .بیت آغازین قصیده رامطلع گویندودرقصیده های درازممکن است که شاعرمطلع دیگری بیاوردکه آن راتجدیدمطلع نامند.بعضی ازاجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارتنداز:

1ـ تغزّل یا تشبیب : مقدّمه ی قصیده راگویند .بیشتر شاعران مدیحه سرا در آغاز قصیده چندبیتی درباره موضوع های گوناگون ازجمله ،طلوع وغروب خورشید،وصف بهار،خزان ،یک شب پرستاره وغیراین هامی سرایندوسپس به مدح می پردازند این چندبیت نخستین راکه ربطی به مدح نداردتغّزل (شعرعاشقانه گفتن )ویاتشبیب(یادروزگارجوانی کردن )می نامند.

2ـ تخلّص : رابط میان تغزّل واصل قصیده است .تخلّص یابیت گریزبعدازمقدمه می آیدوبه معنی رهایی ازمقدمه وپرداختن به موضوع اصلی است .

3-تنه ی اصلی : مقصوداصلی شاعراست بامحتوایی چون مدج ،رثا،پندواندرزوعرفان وحکمت و...

قصیده وغزل درتعدادادبیات ودرون مایه باهم تفاوت دارند.متوسط ابیات قصیده چهل تاپنجاه بیت است ودرازترین آنهابه حدود300بیت می رسد.سرودن قصایداستوار وپرمعنی درحدشاعران بزرگ است .تعدادابیات غزل های نغزوزیباویکدست از10بیت بیشتر نیست .

فرخی سیستانی ،عنصری ،منوچهری ،ناصرخسرو،مسعودسعد،سنایی ،انوری ،جمال الدین اصفهانی ،خاقانی ازقصیده سرایان مشهوربه شمارمی آیند.بهارومهرداد اوستاازگویندگان معاصردرقصیده هستند.



آرایش قافیه درقصیده چنین است :



________________________ ò ___________________ò

________________________ ___________________ò

________________________ ___________________ò

________________________ ___________________ò

________________________ ___________________ò





نکته :نام دیگرتغّزل وتشبیب ،نسیب است .

قصیده بدون مقدمه راقصیده محدودیامقتضب نامند،به قصیده چکامه وچامه نیزگفته می شود.



درزیربه ذکرقصیده ی داغگاه ازفرخی سیستانی وقصیده ی دیوان مداین ازخاقانی بسنده می کنیم :



چون پرندنیلگون برروی پوشدمرغزار پرنیان هفت رنگ اندرسرآردکوهسار

خاک راچون ناف آهومشک زایدبی قیاس بیدراچون پّرطوطی برگ رویدبی شمار

بادگویی مشک سوده دارداندرآستین باغ گویی لعبتان ساده دارداندرگوشوار

ارغوان لعل بدحشی دارداندرمرسله نسترن لؤلؤی مکنون دارداندرگوشوار

راست پنداری که خلت های رنگین یافتند باغ های پرنگارازداغگاه شهریار

داغگاه شهریاراکنون چنان خرّم بود کاندروازنیکویی حیران بماندروزگار

سبزه اندرسبزه بینی چون سپهراندرسپهر خیمه بینی چون حصاراندرحصار...

(فرخی سیستانی )

¯¯¯



هان،ای دل عبرت بین ازدیده عبرکن ،هان ایوان مداین راآینیه ی عبرت دان

یک ره زلب دجله منزل به مداین کن وزدیده دوم دجله برخاک مداین ران

خوددجله چنان گریدصددجله ی خون ،گویی کزگرمی خونابش آتش چکدازمژگان

ازآتش حسرت بین بریان جگردجله خودآب شیندستی کاتش کندش بریان

تاسلسله ی ایوان بگسست مداین را درسلسله شددجله ،چون سلسله شدپیچان

مابارگه دادیم ،این رفت ستم برما برقصرستمکاران گویی چه رسدخذلان

بردیده ی من خندی کاینجازچه می گرید گویندبرآن دیده کاینجانشودگریان





این هست همان ایوان کزنقش رخ مردم خاک دراوبودی دیوارنگارستان ...

(خاقانی )

sise
02-06-2007, 23:19
1ـ غزل : یکی دیگرازانواع مهم شعرفارسی غزل است که بین 5تا16 بیت ودرمواردی تابیش از20بیت داردکه تمام ابیات بریک وزن وقافیه اند.ساختمان غزل همانندقصیده است .بدین معنی که مصراع اول بیت اول بامصراع دوم همان بیت ومصراع های دوم سایرابیات هم قافیه است . موضوع غزل برخلاف قصیده درخدمت امیال وخواستهای خودشاعراست، ازعشق وآرزووشکایت ازیاروامثال آن وگاهی باورهای فلسفی وعرفانی واخلاقی واجتماعی .

منظور از عشق در تغزّلات ،عشق صوری وزمینی ودرغزلیات عرفانی که عالی ترین تجلیات عاشقانه وربّانی درشعرفارسی است ،عشق الهی وآسمانی است .

نخستین بیت غزل رامطلع وآخریین بیت آن راکه اغلب همراه باذکرتخّلص شاعراست ،مقطع نامند.تخّلص درغزل برخلاف تخّلص درقصیده عنوان شعری شاعراست ودرواقع امضای شاعر درپایان آن است وازدوره ی مغول به بعدبیشترمعمول شد.

رودکی ،کمال الدین اصفهانی ،سعدی وحافظ ،فخرالدین عراقی ،مولوی ،صائب ،خواجوی کرمانی ،عطارراغزلیات زیباونغزاست .

غزل پردازان دوران معاصربسیارندوازآن میان باید:ملک الشعرای بهار،رهی معیری ، استاد شهریار ،هوشنگ ابتهاج ،دکترحمیدی شیرازی وبسیارکسان دیگررانام برد.ازمخالفان غزل ناصرخسرومشهورتراست .



نکته : زیباترین وبرجسته ترین بیت ازلحاظ لفظ ومعنی وقصیده رابیت الغزل وبیت القصیده ویاشاه بیت می گویند.



آرایش قافیه درغزل :



_________________________ò ___________________ò

_________________________ ___________________ò

_________________________ ___________________ò

_________________________ ___________________ò

_________________________ ___________________ò





درزیربه ذکرچندغزل می پردازیم :



درخرابات مغان نورخدامی بینم این عجب بین که چه نوری زکجامی بینم

جلوه برمن مفروش ای ملک الحاج که تو خانه می بینی ومن خانه خدامی بینم

خواهم اززلف بتان نافه گشایی کردن فکردوراست هماناکه خطامی بینم

سوزدل اشک روان آه سحرناله شب این همه ازنظرلطف شمامی بینم

کس ندیده است زمشک ختن ونافه چین آنچه من هرسحرازبادصبامی بینم

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید

که من اورازمحّبان شمامی بینم

(حافظ )

¯¯¯



یارمرا،غارمرا،عشق جگرخوارمرا یارتویی ،غارتویی ،خواجه !نگه دارمرا

نوح تویی روح تویی فاتح مفتوح تویی سینه ی مشروح تویی بردراسرارمرا

نورتویی سورتویی دولت منصورتویی مرغ که طورتویی ،خسته به منقارمرا

قطره تویی ،بحرتویی ،لطف تویی،قدرتویی قندتویی ،زهرتویی،بیش میازارمرا

روزتویی ،روزه تویی ،حاصل در یوزه تویی آب تویی ،کوزه تویی ،آب ده این بارمرا

دانه تویی ،باده تویی،جام تویی پخته تویی ،خام تویی ،خام بمگذارمرا

این تن اگرکم تندی ،راه دلم کم زندی راه شدی ،تانبدی این همه گفتارمرا

(مولوی )

¯¯¯



نه دل مفتون دلبندی ،نه جان مدهوش دلخواهی نه برمژگان من اشکی،نه برلبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را،پیامی ازدلارامی نه شام بی فروغم را،نشانی ازسحرگاهی

نیابدمحفلم گرمی ،نه ازشمعی نه ازجمعی نداردخاطرم الفت ،نه بامهری نه باماهی

به دیداراجل باشد،اگرشادی کنم روزی به بخت واژگون باشد،اگرخندان شوم گاهی

کی ام من؟آرزوگم کرده ای تنهاوسرگردان نه آرامی،نه امیدی ،نه همدردی ،نه همراهی

گهی افتان وخیزان،چون غباری دربیابانی گهی خاموش وحیران ،چون نگاهی به نظرگاهی

رهی، تاچندسوزم دردل شبهاچوکوکبها به اقبال شررنازم که داردعمرکوتاهی

(رهی معیری )

sise
04-06-2007, 11:35
3-مثنوی (دوگانگی ،مزودج ) : نوعی ازکلام منظوم است که هردومصراع آن یک قافیه دارد وبنابراین درمثنوی هربیت دارای قافیه ای جداگانه است وازاین رومثنوی به ظاهرآسانترین نوع شعراست ،هرچندسرودن مثنوی زیباودلنشین کارآسانی هم نیست .وجه تسمیه وعلت نامگذاری این قالب شعری (مثنوی )بدان جهت بوده است که هربیت مصراع هایش دوبه دوهم قافیه هستند.چون در مثنوی محدودیت بیت وجودنداردونیزقافیه درهربیت تفاوت می کنداشعاردراز ومنظومه های داستانی ، حماسی ، عاشقانه ، تاریخی وفلسفی و عرفانی به صورت مثنوی ودراوزان مختلف سروده می شوند.ازآن جاکه موضوع مثنوی متنوع ومتفاوت است برخی آن رابه چهارنوع تقسیم بندی کرده اند:



1-مثنوی رزمی (حماسی ) : مانندشاهنامه فردوسی ،گرشاسب نامه اسدی توسی

2-مثنوی بزمی (عاشقانه ) : مانندخسرووشیرین نظامی ،ویس ورامین فخرالّدین اسعدگرگانی

3-مثنوی عرفانی (معنوی ) : مانندمثنوی مولانا،حدیقةالحقیقةسنایی ومنطق الطیرعطار

4-مثنوی حکمی (اخلاقی –اجتماعی ) : مانندبوستان سعدی



نمونه های دیگرمثنوی : مخزن الاسرارنظامی، هفت پیکر ، لیلی و مجنون نظامی ،گلشن راز شیخ محمودشبستری ،جام جم اوحدی مراغدرای ،تحفةالاحرارجامی ،یوسف وزلیخاجامی .

ازشاعران معاصری که درسرودن مثنوی موفق بوده اند:نام هوشنگ ابتهاج ،حمیدی شیرازی ،علی معلم واحمدعزیزی قابل ذکراست .



درزیربه ذکرچندنمونه می پردازیم :

جنبش اول که قلم برگرفت حرف نخستین زسخن درگرفت

پرده ی خلوت چوبرانداختند جلوت اول به سخن ساختند

تاسخن آوازه ی دل درنداد جان تن آزاده به گل درنداد

چون قلم آمد،شدن آغازکرد چشم جهان رابه سخن بازکرد...

(نظامی ،مخزن الاسرار)

¯¯¯

شبی یاددارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه باشمع گفت

که من عاشقم گربسوزم رواست تراگریه وسوزباری چراست

بگفت ای هوادارمسکین من برفت انگبین یارشیرین من

چوشیرینی ازمن به درمی رود چو فرهادم آتش به سرمی رود

که ای مدّعی عشق کارتونیست که نه صبرداری نه یارای ایست ...

(سعدی ،بوستان )

ماچون دودریچه روبه روی هم آگاه زهربگومگوی هم

هرروزسلام وپرسش وخنده هرروزقرارروزآینده

عمرآینه ی بهشت ،امّاآه بیش ازشب وروزتیرودی کوتاه

نه مهرفسون نه ماه جادوکرد نفرین به سفرکه هرچه کرداوکرد

(مهدی اخوان ثالث )

مشنوای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یاشب و روز به جز فکر توام کاری هست

به کمند سرزلفت نه من افتادم وبس که به هرحلقه موئیت گرفتاری هست

گربگویم که مراباتوسروکاری نیست درودیوارگواهی بدهدکاری هست

هرکه عیبم کندازعشق وملامت گوید تاندیدست ترا،برمنش انکاری هست

صبربر جوررقیبت چه کنم گرنکنم همه دانندکه درصحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تومی ورزم وبس که چون من سوخته درخیل توبسیاری هست

من چه درپای توریزم که پسند تو بود جان وسررانتوان گفت که مقداری هست

عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند داستانی ست که برهرسربازاری هست

(سعدی )

sise
04-06-2007, 14:22
-قطعه : عبارت است ازابیاتی متحددروزن وقافیه دربیان یک اندیشه وشرح یک حکایت و واقعه .تنهاقالب شعری است که بیت مصّرع نداردوهم قافیه بودن دومصراع بیت نخست درقطعه الزامی نیست .دارای وحدت موضوع است .موضوع آن پند و اندرز است . تعداد ابیاتش2 الی60 و معمولاًبین 20-2 می باشد.

قطعات ناصرخسرو،ابن بمین ،سعدی وازمعاصرین پروین اعتصای وایرج میرزا مشهور است .



نمایش قافیه درقطعه چنین است :

________________________ _____________________ò

________________________ _____________________ò

________________________ _____________________ò

________________________ _____________________ò

________________________ _____________________ò



نکته :درقطعه فقط مصراع های زوج هم قافیه است .حداقل قطعه دوبیت است .



نکته :تنهاقالب شعری که تمام ابیاتش مصّرع است مثنوی است .

به چندقطعه ی زیرتوجه کنید:

دوست مشمارآن که درنعمت زند لاف یاری وبرادرخواندگی

دوست آن باشدکه گیرددست دوست درپریشان حالی ودرماندگی

(سعدی )

گویندمراچوزادمادر پستان به دهن گرفتن آموخت

شبهابرگاهواره ی من بیدارنشست وخفتن آموخت

دستم بگرفت وپابه پابرد تاشیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف ودوحرف برزبانم الفاظ نهادوگفتن آموخت

لبخندنهادبرلب من به غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من زهستی اوست تاهستم وهست دارمش دوست

(ایرج میرزا)

زمانه ،پندی آزادواردادمرا زمانه راچونکوبنگری همه پنداست

به روزنیک کسان گفت :غم مخورزنهار بساکساکه به روزتوآرزومنداست

(رودکی )

روزی گذشت پادشهی ازگذرگهی فریادشوق برسرهرکوی وبام خاست

پرسیدزان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که برتاج پادشاست

آن یک جواب دادچه دانیم ماکه چیست پیدااست آنقدرکه متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت وگفت این اشک دیده ی من وخون دل شماست

مارابه رخت چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گّله آشناست

آن پارساکه ده خردوملک ،رهزن است آن پادشاکه مال رعّیت خورد،گداست

به قطره ی سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهرازکجاست

پروین ،به کجروان سخن ارزاستی چه سود کوآنچنان کسی که نرنجدزحرف راست

(پروین اعتصامی )

sise
04-06-2007, 14:23
-رباعی : عبارت است ازچهارمصراع که مصراع های اول ،دوم وچهارم آن هم قافیه هستندوگاه مصراع سوم بادیگرمصراع هاهم قافیه است . رباعی بروزن لا حول و لاقوة الّا بالله بنا می شود. موضوع رباعی عبارت است ازمسائل حکمی ،فلسفی ،شکوه ازکوتاهی عمروگشوده نشدن راز آفرینش وگاه شکایت ازدوست وتنهایی وجدایی .

عطار، مولانا،بیدل وشیخ ابوسعیدازمشهورترین رباعی سرایان تاریخ ادبیات ایران هستند.

ازگویندگان رباعی دردوران معاصربایدازسیدحسن حسینی ،نصرالله مردانی ،وحیدامیری و مصطفی علی پورنام برد.



نکته :رباعیات خیام ازدیگرشاعران مشهورتراست .

نکته :آغازگررباعی رودکی بوده است

نکته :ازقالب های رایج شعرانقلاب اسلامی رباعی است ومفاهیمی چون عشق وشهیدو شهادت ازجمله مفاهیم محوری انقلاب هستند.



آرایش قافیه دررباعی چنین است :



(1)

______________ò ______________ò
______________ ______________ò





(2)

______________ò ______________ò
______________ò ______________ò






چندنمونه رباعی ازدیروزوامروز:



هرذرّه که درخاک زمینی بوده ست پیش ازمن وتوتاج ونگینی بوده ست

گرداز رخ نازنین به آزرم فشان کان هم رخ خوب نازنینی بوده است

(خیام )



گرمردرهی میان خون بایدرفت ازپای فتاده سرنگون بایدرفت

توپای به راه درنه وهیچ مپرس خودراه بگویدت که چون بایدرفت

(عطار)

من درد تورا زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست ،تاجان ندهم

ازدوست به یادگار،دردی دارم کان دردبه صدهزاردرمان ندهم

(مولوی )



هرچندکه ازآینه بی رنگ تراست ازخاطرغنچه هادلم تنگ تراست

بشکن دل بی نوای ماراای عشق این ساز،شکسته اش خوش آهنگ تراست

(سیدحسن حسینی )



سرسبزترین بهارتقدیم توباد آوای خوش هزارتقدیم توباد

گفتندکه لحظه ای است روییدن عشق آن لحظه هزاربارتقدیم توباد

(وحیدامیری )



6 ـ دوبیتی : دوبیتی یاترانه ازجهت قافیه همانندرباعی است وتفاوت آن بارباعی دروزن آن ها است .معمولاًدوبیتی هابروزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سروده می شوند.موضوع دوبیتی بیان حال وروزشاعرومشکلات روزانه ،آرزوهای نخستین انسان وگاهی باورهای فلسفی ومطالب عرفانی است. مشهورترین گویندگان دوبیتی باباطاهروفایزدشتستانی هستند.دوبیتی باباطاهربه فهلویات یاپهلویات معروف است.



نکته: تفاوت دوبیتی ورباعی دروزن آن هاست بدین معنی هجای اولش بادوحرف (هجای کوتاه ) ورباعی باسه حرف (هجای بلند)شروع می شود.هرمصراع دوبیتی 11هجاودررباعی 12- 13 هجامی باشد.

به چندنمونه دوبیتی توّجه کنید:



زدست دیده و دل هردوفریاد که هرچه دیده بینددل کندیاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد زنم بردیده تادل گرددآزاد

(باباطاهر)



سحرگاه زآرزوی شوق دیدار کشاندم خویش بربالین دلدار

ادب نگذاشت (فایز)بوسدش لب همی سودم به زلفش چشم خونبار

(فایز)



نه دارم مهربانی های هابیل نه بغض وبخل بی پایان قابیل

تمام حاصلم مشتی ترانه است مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

(سلمان هراتی )



سحربر شاخساربوستانی چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی

بیاورهرچه اندرسینه داری سرودی ،نامه ای ،آهی ،فغانی

(اقبال لاهوری )

نمایش قافیه دردوبیتی چنین است :

(1)

______________ò ______________ò
______________ ______________ò



(2)

______________ò ______________ò
______________ò ______________ò

7- چهارپاره (دوبیتی نو) : نوعی شعرکه بابندهایاخانه های چهارمصراعی سروده می شود.همه بندهای چهارپاره ازنظرمعناباهم پیونددارند.هربنددارای دوبیت است وازدیدگاه قافیه آزادترازدوبیتی است ،زیرانیازی نیست که درمصراع 1و2و4هم قافیه باشند،کافی است که مصراع های زوج هم قافیه شود.

فریدون تولّلی ،فریدون مشیری ،دکترخانلری وملک الشعرای بهارازبهترین چارپاره سرایان محسوب می شوند.



نمایش قافیه چنین است :

______________ò ______________ò _______________ ________________ò

______________ š ______________ š _______________ ________________ò

õõõ õõõ

______________ò ______________ò _______________ ________________ò

______________ò ______________ ò _______________ ________________ò



نمونه ای ازچارپاره ی فریدون توللّی که دوبندآن رادرزیرمی آوریم :

دور،آن جاکه شب فسونگرومست خفته بردشت های سردوکبود

دور ،آن جاکه یاس های سپید شاخه گسترده برترانه ی رود

õõõ

دور،آن جاکه می دمدمهتاب زردوغمگین زقلّه ی پربرف

دور،آن جاکه بوی سوسن ها رفته تادرّه های خامش وژرف

sise
04-06-2007, 14:24
ترجیع بندوترکیب بند : این نوع شعربه چندبخش یابندتقسیم شده که هرپاره ی آن درروزن بابندهای دیگرمشترک است اماازلحاظ قافیه باآن هایکی نیست درپایان هربندبیتی عیناًتکرامی شود که باآن بندهادروزن مساوی ولی درقافیه متفاوت است که به آن «بیت برگردان » یا «واسطةالعقد» گویند.ترجیع بندمعمولاًدارای وحدت موضوع است ؛یعنی یک مطلب واحددرآن طرح وتوصیف می شود.

اگردرپایان هربندآن تک بیت (بیت برگردان )تغییرکندوعیناًتکرارنشودآ قالب شعری را ترکیب بندخوانند.

ترجیع بندهاتف اصفهانی (اقلیم عشق )مشهورترین است .واسطه العقد ترجیع بندهاتف این است :



که یکی هست وهیچ نیست جزاو وحـــــده لاالــــــه الّــاهـــــــو



سعدی نیزترجیع بندمشهوردارد،که بیت برگردان آن چنین است :



بنشینم وصبرپیش گیرم دنباله ی کارخویش گیرم



محتشم کاشانی ازمشهورترین گویندگان ترکیب بنداست .ترکیب بندمشهورجمال الّدین عبدالرزاق اصفهانی درنعت وستایش پیامبر(ص)قابل ذکراست .






نمایش وشکل هندسی ترجیع بندچنین است :

________________________ ò ____________________ò

________________________ ____________________ò

________________________ ____________________ò

________________________ ____________________ò

________________________ ____________________ò

__________________æ

__________________æ

________________________ ™ ____________________™

________________________ ____________________™

________________________ ____________________™

________________________ ____________________™

________________________ ____________________™

__________________æ

__________________æ



درزیربه نمونه ای ازترجیع بندوترکیب بندتوجّه کنید:



ای زلف تو،هرخمی کمندی چشمت به کرشمه ،چشم بندی

مخرام بدین صفت ،مبادا کزچشم بدت ،رسدگزندی

ای آینه ،ایمنی که ناگاه درتورسدآه دردمندی

یاچهره بپوش یابسوزان برروی چوآتشت سپندی

دیوانه عشقت ای پری روی عاقل نشودبه هیچ پندی

تلخ است دهان عیش ازصبر ای تنگ شکر ،بیارقندی ...

بنشینم وصبرپیش گیرم

دنباله ی کارخویش گیرم

درداکه به لب رسیدجانم آوخ که زدست شدعنانم

کس دیدچومن ضعیف هرگز کزهستی خویش درگمانم

پروانه ام اوفتان وخیزان یکباره بسوزووارهانم

گرلطف کنی بجای اینم ورجورکنی سزای آنم

جزنقش تونیست درضمیرم جزنام تونیست برزبانم

گرتلخ کنی به دوری ام عیش یادت ،چوشکرکنددهانم ...

بنشینم وصبرپیش گیرم

دنباله ی کارخویش گیرم



نمونه ترکیب بندازجمال الدین عبدالرزاق اصفهانی :



ای ازبرسدره شاهراهت وی قبّه ی عرش تکیه گاهت

ای طاق نهم رواق بالا بشکسته زگوشه ی کلاهت

هم عقل دویده دررکابت هم شرع خزیده درپناهت

مه طاسک گرد ن سمندت شب طرّه ی پرچم سیاهت ...

ایزدکه رقیب جان خردکرد

نام توردیف نام خودکرد

ای مسندتو،ورای افلاک صدرتووخاک توده ،حاشاک

درراه توزخم ،محض مرهم بریادتو،زهرعین تریاک

طغرای جلال تولعمرک منشورولایت تولولاک

نه حقّه وهفت مهره پیشت دست توودامن توزان پاک ...

خواب توولابنام قلبی

خوان توابیت عندربّی

sise
05-06-2007, 14:00
9ـ مسمّط : از«مسمّط» به معنی به رشته کسیدن مرواریدگرفته شده است .دراصطلاح ادب نوعی ازشعراست که دارای چندبندمی باشدهربندآن دارای چندمصراع هم قافیه است که درپایان هربندمصراعی باقافیه ای جداگانه آورده می شودکه قافیه مصراع های آخرتمام بندهایکی است .این قالب شعری ابتکارمنوچهری دامغانی شاعرقرن پنجم است .

نمایش قافیه دراین شعرچنین است :

__________________ ò _________________ò

___________________ò _________________ò

__________________ò

__________________™

__________________æ _________________æ

__________________ æ _________________æ

_________________æ

_________________™



نکته : مسمّط هابراساس تعدادمصراع های هربندنام گذاری می شوند:مسمّط مخمس (5مصراع )،مسمّط مسدّس (6مصراع )و...

درزیرنمونه ای ازمسمّط منوچهری ذکرمی شود:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است بادخنک ازجانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که برآن شاخ وزان است گویی به مثل پیرهن رنگرزان است

دهقان به تعّجب سرانگشت گزان است

کاندرچمن وباغ نه گل ماندونه گلنار

طاووس بهاری رادنبال بکندند پرّش ببریدندوبه کنجی بفکندند

خسته به میان باغ ،به زاریش پسندند اونه نشینندونه گویندونه خندند

وین پرّنگارنیش براوبازبنندند

تاآذرمه بگذرد،آیدسپس آذار

10ـ مستزاد : درلغت به معنی « زیاد ذکرشده » است ودراصطلاح ادب شعری است که درپایان هرمصراع پاره ای به آن می افزایندکه دروزن به آن نیازی نیست امابامعنای مصراع ارتباط دارد.کهن ترین مستزاد رابه قرن پنجم نسبت داده اند.مولوی نیزغزلی زیبا درمستزاد داردکه چنین آغازمی شود:



هرلحظه به شکلی بت عیّاربرآمد دل بردونهان شد

هردم به لباس دگرآن یاربرآمد گه پیروجوان شد



نمونه دیگرازشاعرمعاصراستادجلال الدین همایی متخلّص به «سنا»:

گرحاجت خودبری به درگاه خدا باصدق وصفا

حاجات توراندخداوندروا بی چون وچرا

زنهارمبرحاجت خوددربرخلق باجمه دلق

کزخلق نیایدکرم وجودوعطا بی شرک وریا



نکته : تنهاقالب شعری سنتی است که مصراع های آن مساوی نیستند



11ـ ملمّع : ملمّع شعری است که یک پاره آن (مصراع یابیت )فارسی وپاره دیگرآن به لفظ دیگری باشد،(عربی ،ترکی ).البته درکتب سنتی بدیع «لفظ دیگر»رافقط عربی گرفته اند.ملمّع معمولاًبه شکل غزل است .

به دونمونه ملّمع درزیرتوجه کنید:

سل المصانع رکباًتهیم فی الفلوات توقدرآب چه دانی که درکنارفراتی

شبم به روی توروزاست ودیده ام به توروشن وان هجرت سواءعشیتی وغداتی

اگرچه دیربماندم ،امیدبرنگرفتم مضی الزّمان وقلبی یقول انّک آت

(سعدی )

óóó



تونیک وبدخودهم ازخودبپرس چرابایدت دیگری محتسب

ومن یتق الله یجعل له ویرزقه من حیث لایحتسب

(حافظ )

sise
05-06-2007, 23:02
-شعرنیمایی : ازدوجهت قابل برسی است :



1ـ محتواودرون مایه 2- شکل وقالب

ازجهت درون مایه ،نگاه به طبیعت وجهان ،جهت گیری اجتماعی واستفاده ازنماددرطرح مسائل اجتماعی ،انعکاس فضاهای طبیعی ورنگ محلّی درشعرازویژگی های محتوایی شعرنیمایی است .

ازنظرقالب وشکل ،کوتاه وبلندشدن مصراع هاوجابه جایی قافیه هاازویژگی های شعرنیمایی به شمارمی آید.



شعرمعاصر(شعرنو)بعدازنیمادر سه شکل ادامه یافت :



1-شعرآزاد( نیمایی ) : که وزن دارد اما جا ی قافیه درآن مشخص نیست؛ مانند برخی از سروده های سهراب سپهری ،اخوان ثالث وقیصرامین پور



2 ـ شعرسپید(شعرمنثور) : آهنگ دارداماوزن عروضی نداردوجای قافیه درآن مشخص نیست ؛مانندبرخی ازاشعارسهراب سپهری ،اخوان ثالث وموسوی گرمارودی واحمد شاملو



3-موج نو : که نه آهنگ داردنه قافیه ونه وزن عروضی وفرق آن بانثردرتخّیل شعری است ،مانندبرخی ازاشعاراحمدرضااحمدی



نکته :شعرموج نوبه دشواری وپیچیدگی مشهوراست .

نکته :منظومه ی افسانه نیماسرآغازشعرنواست .

نمونه هایی ازشعرنیمایی :



تورا من چشم در راهم . شباهنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه هارنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم

تورا من چشم در راهم شباهنگام

درآن دم که برجادّه ها چون مرده ماران ،خفتگانند؛

درآن نوبت که بندددست نیلوفربرپای سروکوهی دام ؛

گرم یادآوری یانه

من ازیادت نمی کاهم ،

تورامن چشم درراهم .

(نیما)

من مسلمانم

قبله ا م یک گل سرخ

جانمازم چشمه ،مهرم نور

دشت سجاده ی من

من وضوباتپش پنجره ها می گیرم .

من نمازم راوقتی می خوانم

که اذانش راباد،گفته باشدسرگلدسته ی سرو

من نمازم راپی «تکبیره الاحرام »علف می خوانم ،

پی «قدقامت »موج

(سهراب سپهری )



گربدین سان زیست بایدپست

من چه بی شرم ام ،اگرفانوس عمرم رابه رسوایی نیاویزم

بربلندکاج خشک کوچه ی بن بست

گربدین زیست بایدپاک

من چه ناپاکم ،اگرننشانم ازایمان خود،چون کوه

یادگاری جاودانه برترازبی بقای خاک :

(احمدشاملو)

sise
05-06-2007, 23:03
انواع نثر : نثرهای قدیم ازنظرزبان وبیان بانثرهای جدیدومعاصرتفاوت دارند.به نثرفارسی ازآغازقرن چهارم هجری تامشروطه «نثرقدیم »وازمشروطه تا امروز«نثرمعاصر»می گویند .نثرهای قدیم رامی توان به سه نوع تقسیم کرد:



1- نثرساده : این نثررامرسل نیزنامیده اند،چون فاقدآرایه های لفظی ولغات واصطلاحات پیچیده ودشواراست. ویژگیهای این نثرعبارت است از:ساده وروشن باجملات کوتاه ،خالی ازلغات مهجورعربی ،عدم استفاده ازمترادفات ،توصیفات کلی وکوتاه ومربوط به اموربیرونی ،فاقدآرایه های لفظی ولغات واصطلاحات پیچیده .

نمونه های نثرمرسل :تاریخ بلعمی (ترجمه ی تاریخ طبری )ازابوعلی بلعمی ،قابوس نامه (کتابی اخلاقی ومؤلّف، آن رابرای تربیت پسرش گیلان شاه در44باب تألیف کرده است ) از عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر،سیاست نامه (سیرالملوک یاپنجاه فصل خواجه ) ازخواجه نظام الملک توسی ،ترجمه تفسیرطبری ازمحمدبن جریرطبری ،تاریخ سیستان ازمؤلّفی نامعلوم .



نکته :این نوع نثربه نام های نثربلعمی ،نثرخراسانی ونثردوره ی اول نیزخوانده می شود.





درذیل به چندنمونه توجه کنید:

...پس دیگرروزفلک راآگاه کرد،ملک بفرموداوراباردهید.واو،ابر ه چون بنشستی وکس راباردادی ،برتخت نشستی ،وکس برتخت ننشستی جزوی ،وملک نخواست که عبدالمطلّب راپیش سپاه همیشه برتخت نشاندی ،که ایشان گویندکه وی ازیشان بترسید...

(تاریخ بلعمی )

...ای پسرچون درکارزارباشی ،آنجاسستی ودرنگ شرط نباشد،وچنانکه تاخصم توبرتوشام خوردتوبروچاشت خورده باشی ،وچون درمیدان کارزارافتی هیچ مکن ،وبرجان خویش مبخشای که آن رابه گوربایدخفت ،به خانه نتواندخفت .

(قابوس نامه )



...چون ازخواب بیدارشدم آن حال تمام بریادم بود،برمن کارکرد.باخودگفتم :که ازخواب دوشین بیدارشدم ،اکنون بایدکه ازخواب چهل ساله نیزبیدارشوم .اندیشیدم که تاهمه افعال واعمال خودبدل نکنم فرج نیابم.

(سفرنامه )



آورده اندکه روزی شیخ ما-قدس الله روحه الغزیز-درنیشابوربه محّله ای فرومی شدوجمع متصّوفه بیش ازصدوپنجاتن بازوبه هم .ناگاه زنی پاره ای خاکسترازبام بینداخت ؛نادانسته که کسی می گذرد،ازآن خاکستربعضی به جامه ی شیخ رسید.شیخ فارغ بودوهیچ متأثر نگشت . جمع دراضطراب آمدندوگفتند:«این سرای بازکنیم »وخواستندکه حرکتی کنند،شیخ ما گفت :«آرام گیرید؛کسی که مستوجب آتش بودبه خاکستر بازو قناعت کنند، بسیار شکر واجب آید.»جمله جمع راوقت خوش گشت وبسیار بگریستندونعره هازدند.

(اسرارالتوحید)







2ـ نثرمسجّع وفنّی : دارای ویژگی های زیراست :



1-به کاربردن انواع سجع ها، مترادفات ،تشبیهات ،استعارات وتوصیفات شاعرانه به طورطبیعی وبارعایت اعتدال

2-نزدیک شدن به زبان شعر

3-استفاده ازآیات واحادیث وضرب المثل هاواشعار



مناجات های خواجه عبدالله انصاری ،وکلیله ودمنه نصرالله منشی ،گلستان سعدی ازاین نوع نثرهستند.



مثال ازنثرفارسی :

ای کریمی که بخشنده ی عطایی ،وای حکیمی که پوشنده ی خطایی ،وای صمدی که ازادارک خلق جدایی ،وای احدی که درذات وصفات بی همتایی ،وای خالقی که راهنمایی ،وای قادری که خدایی راسزایی !جان ماراصفای خودده ،ودل ماراهوای خودده ،وچشم ماراضیای خودده ،وماراآن ده ،که مارا آن به ،ومگذارمارابه که ومه .

(خواجه عبدلله انصاری ) ازالهی نامه

می بینم که کارهای زمانه میل به ادباردارد، و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی وافعال ستودواخلاق پسندیده مدروس گشته ،وراه راست بسته ،وطریق ضلالت گشاده ،وعدل ناپیداوجودظاهر،علم متروک وجهل مطلوب ،ولوم ودنائت مستولی وکرم ومروت منزوی ،ودوستی ها ضعیف وعداوت ها قوی ،نیک مردان رنجورومستدل وشریران فارغ و محترم ...

(کیله ودمنه )

منّت خدای را – عّز و جّل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت . هرنفسی که فرومی رودممّدحیات است وچون برمی آیدمفّرح ذات .پس درهرنفسی دونعمت موجوداست وبرهرنعمت شکری واجب .

(گلستان )

گفتم مذّمت اینان روامدارکه خداوندکرمند.گفت غلط گفتی که بنده ی درمند؛چه فایده چون ابرآذارندونمی بارندوچشمه آفتابندوبرکس نمی تابند،برمرکب استطاعت سوارانندونمی رانند،قدمی بهرخدا ننهند و در می بی مّن واذی ندهند...

(گلستان )



3ـ نثرمصنوع ومتکّلف :



ویژگی های این نوع نثرعبارت است از:

1-استفاده افراطی وخارج ازحّداعتدال ازسجع های متوالی ،وترکیبات واصطلاحات دشوار

2-سرشارازتکلّف

3-توجّه بیشتربه لفظ وبی توجّهی به معنی

4-فهم ودریافت معانی دشواراست



کتاب های تاریخ جهانگشاازعطاملک جوینی ،مرزبان نامه ازسعدالّدین وراوینی ومقامات حمیدی ازقاضی حمیدالّدین بلخی نمونه هایی ازنثرمصنوع ومتکلف هستند.



درذیل به دونمونه ازاین نوع نثراکتفامی کنیم :

دونمونه ازنثرمصنوع ومتکلف :

حمدوثنایی که روایح ذکرآن چون ثنایای صبح برنکهت دهان گل خنده زند،وشکروسپاس که فوایح نشرآن چوننسیم صبا،جعدوطره سنبل شکند،ذات پاک کریمی راکه ازاحاطت به لطایف کرمش ،نطاق رانطاق تنگ آمد؛قدیمی که عقل به بارگاه کبریا ی قدمش ،قدیمی فراپیش ننهاده ،بصیری که درمشکات زجاجی بصر،به چراغ ادراک ،پرتوجمال حقیقتش نتوان دید (مرزبان نامه )

همای اقبال چون آشیانه ی کسی رامأواخواهدساخت وصدای ادبارآستانه ی دیگری را ملازمت نمود،اگرچه میان ایشان درجات نیک متفاوت است ،آن یکی دراوج دولت ودیگری درحضیض مذّلّت ،امامقبل راقّلیت آلت وضعف حالت ازادراک به مقصودمانع نیست :



هرآن کومهّیابوددولتی را اگراونجوید،بجویدش دولت

(تاریخ جانگشا)



نکته :گونه ی دیگری ازنثرقدیم وجوددارد،این نثردرپایان دوره نثرمرسل (قرن 5)وآغاز نثرفنی به فاصله نیم قرن ظاهرمی شودکه به نثر«بینابین »ویانثر«مرسل عالی »معروف است .بهترین نمونه ی این نوع نثرتاریخ بیهقی است .این نثرویژگی های نثرساه وبرخی ازویژگی های نثرفنّی رادارد.



به نمونه ای ازنثربیهقی توّجه کنید:



این است حسنک وروزگارش وگفتارش ،رحمةالله علیه ،این بودکه گفتی «مرادعای نیشابوریان بسازد»ونساخت .واگرزمین وآب مسلمان به غصب بستد،نه زمین ماندونه آب ،وچندان غلام وضیاع واسباب وزروسیم ونعمت هیچ سودنداشت .اورفت واین قوم که این مکرساخته بودند نیزبرفتند، به حمدالله علیهم .واین افسانه ای است بسیار با عبرت.واین همه اسباب منازعت و مکاوحت ،ازبهرحطام دنیا،به یک سوی نهادند ، احمق مرداکه دل دراین جهان بندد،که نعمتی بدهدوزشت بازستاند...

(تاریخ بیهقی )



برخی ازسخنوران نثررابه دودسته گفتاری (شفاهی )ونوشتار ی (کتبی =مکتوب ) تقسیم می کنند.نثرگفتاری خودبه دونوع محاوره ونثرخطابه بخش می گردد. نثرنوشتاری نیز دو قسم می شود یکی نثرمرسل (آزاد=مطلق )ودیگری نثرفنّی (هنری )



نثر دورۀ معاصرازنوع نثرمحاوره است که بانام های نثرشکسته ونثرگفتاری نیزخوانده می شود،دراین نوع نثرنویسنده تمام تعبیرات ولغاتی راکه زبان محاوره دردسترس اندیشه ی او می گذاردبه کارمی برد.معانی درقالب جمله هایی ساده بیان می گردد.جمله ها نیز با نظمی ساده در رشته ی کلام جای می گیرد.ازتعبیرات مجازی (استعاره ،مجاز، کنایه وتشبیه )به جزهمان مقدارکه درزبان محاوره رایج است درآن اثری نیست .

ازاین نوع نثر(شکسته )به جزهمان مقدارکه درزبان محاوره رایج است درآن اثری نیست .

ازاین نوع نثر(شکسته )دربیان نقل قولها،نمایش نامه هاوداستان ها وفیلم نامه هااستفاده می شود.

اینک ،درذیل به ذکرسه نمونه بسنده می کنیم وعلاقمندن رابه اصل متن حوالت می دهیم :



چندنمونه نثرمعاصر :

یکی ازاین مهمانان پیرزنی کازرونی بود،کارش نوحه سرایی برای زنان بود.روضه می خواند .خیلی حراّف وفضول بود.اتفاقاًشیرین زبان ونقاّل هم بود.مابچه هاخیلی اورادوست می داشتیم .وقتی می آمدکیف مابه راه بود.شب هاقصّه می گفت .گاهی هم تضیف می خواند وهمه درخانه کف می زدند،چون باکسی رودرباسی نداشت ،رک وراست هم بودو عیناً عیب دیگران راپیش چشمشان می گفت ،ننه ،خیلی اورادوست می داشت .

(رسول پرویزی )ازکتاب «شلوارهای وصله دار»

کرمعلی آتش غیظ وغضب رابرافروخته ،فریادبرآورد،دلم می خواهدبدانم کی قدغن کرده ،کی حق داردقدغن کند.مگرمردم آزادنیستند.مگرتومعنی آزادی رانمی فهمی ؟من به احدی اجازه نمی دهم که پابه روی حّق من وآزادی من بگذارد.من آدمی هستم آزاد. صادق هدایت

ازکتاب «حاجی آقا»

ویلان الدّوله ازآن گیاه هایی است که فقط درخاک ایران سبزمی شودومیوه ای بارمی آوردکه«نخودهمه آش »می نامندبیچاره ویلان الدوله این قدرگرفتاراست که مجال ندارد سرش را بخاراند .مگرمردم ولش می کنند،مگردست ازسرش برمی دارند؟یک شب نمی گذارنددرخانه ی خودش سرراحتی به زمین بگذارد!راست است که ویلان الدوله خانه وبسترمعینی هم به خودسراغ ندارد«درویش هرکجاکه شب آید،سرای اوست »درست درحّق اونازل شده ،ولی مردم هم دیگرپرشورش رادرآورده اند،یک ثانیه بدبخت رابه فکر خودش نمی گذارند...

جمال زاده

ازکتاب «یکی بود،یکی نبود»



یک سه تارنووبی روپوش دردست داشت ویخه بازوبی هواراه می آمد.ازپلّه های مسجد با عجله پایین آمد از میان بساط خرده ریزفروش هاوازلای مردمی که درمیان بساط گسترده ی آنان ،دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی دانستند،می گشتند،داشت به زحمت ردمی شد.

( جلال آل احمد) ازکتاب «سه تار»

sise
06-06-2007, 12:25
ادوارسبک شعرفارسی

بحث درباره ی تحّول شعرازجهت قالب ،ازلحاظ کاربردلفظ وازنظرمعنی ومفهوم به عملی مربوط می شودکه بدان سبک شناسی می گویند.سبک عبارت است ازکیفیت تغییریاچگونگی بیان شاعرانه ومنظورازسبک شناسی ،معرفت به چگونگی بیان شاعرانه وتحّول آن درطول تاریخ است .

به طورکلی ادوارسبک شعرفارسی بدین ترتیب است :



1-سبک خراسانی : ازآن جاکه زبان فارسی که پس ازورود اسلام به ایران به عنوان زبان رسمی ایران شناخته شدازخراسان آغازشدوشعراونویسندگان معروف فارسی زبان درآغازدر آن ناحیه ظهورکردندسبک شاعران این دوره را(قرن سوم وقرن چهارم تااوخرقر پنجم ) سبک خراسانی نامیدند.

دراین دوره شاعران معروفی مانندرودکی ،شهیدبلخی ،دقیقی ،فردوسی ،فرخی سیستانی ، منوچهری وناصرخسرومی زیسته اند.شعردراین سبک متنوع وگوناگون بودوازمیان انواع شعر،قصیده بردیگرانواع برتری داشت .



ازویژگی های این سبک :سادگی وروانی کلام ،دوری ازترکیبات دورازذهن ،کاربرداندک واژگان عربی ،مضامین شعربیشتروصف طبیعت یاوصف معشوق ویامدح بوده است .آرایه های ادبی بندرت ودرحدساده به کارگرفته می شد.برای نمونه ابیاتی ازقصیده رودکی ،بوی جوی مولیان ،نقل می شود:



بوی جوی مولیان آیدهمی یادیارمهربان آیدهمی

ریگ آموی ودرشتی راه او زیرپایم پرنیان آیدهمی

آب جیحون ازنشاط روی دوست خنگ ماراتامیان آیدهمی

ازکه جویم وصل اوکزهرسویی می نفیرعاشقان آیدهمی

ای بخارا!شادباش ودیرزی میرزی توشادمان آیدهمی

میرماه است وبخاراآسمان ماه سوی آسمان آیدهمی

میرسرواست وبخاربوستان سرو سوی بوستان آیدهمی

آفرین ومدح سودآیدهمی گربه گنج اندزیان آیدهمی

2-سبک عراقی : مقدمه ی سبک عراقی درقرن پنجم شروع شدودرتمامی قرن ششم وهفتم وهشتم وقسمتی ازقرن نهم ادامه یافت .سبک این دوره راازآن جهت عراقی نامندکه زبان فارسی دری باشروع این سبک درتمام نقاط ایران منتشرشدوزبان رسمی مردم ایران گردیدوچون اغلب پایه گذاران این سبک ازایران مرکزی بودندوایران مرکزی هم عراق عجم نامیده می شد،سبک شعراین دوره به سبک عراقی معروف شد.

عطار،مولوی ،سنایی ،سعدی ،فخرالّدین عراقی ،نظامی ،حافظ ،خاقانی وجامی از معروفترین شاعران این دوره اند.



خصوصیات این سبک :

1- غزل ازلحاظ کمّیت جای قصیده راگرفت

2- درمیان انواع شعر،توجّه به سرودن مثنوی زیادشد

3- غزل بیانگرعشق عرفانی شدوازاین راه عرفان درشعرفارسی راه یافت و اصطلاحات عرفانی ازقبیل :میخانه ،خرابات ،مغ ،خرقه ،زاهدو...درشعرفارسی راه یافت .

4- کاربردصناعات ادبی (لفظی ومعنوی )درشعرراه کمال پیمودوبرخلاف دوره قیل انواع تشبیهات پیچیده ، کنایه ،استعاره مجاز،ایهام ،جناس وترصیع درشعراین دوره به کمال دیده می شود.برای نمونه ،غزلی ازحافظ ،که شعراونقطه اوج سبک عراقی است ،نقل می شود:



فاش می گویم وازگفته ی خوددلشادم بنده ی عشقم وازهردوجهان آزادم

طایرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق که دراین دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم وفردوس برین جایم بود آدم آورد درین دیرخراب آبادم

سایه طوبی ودلجویی حورولب حوض به هوای سرکوی توبرفت ازیادم

نیست برلوح دلم جزالف قامت دوست چه کنم حرف دگریادنداداستادم

کوکب بخت مراهیچ منجّم نشناخت یارب ازمادرگیتی به چه طالع زادم

تاشدم حلقه به گوش درمیخانه ی عشق هردم آیدغمی ازنوبه مبارکبادم

می خوردخون دلم مردمک دیده سزاست که چرادل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره ی حافظ به سرزلف زاشک ورنه این سیل دمادم ببردبنیادم



3ـ سبک هندی (اصفهانی ) : قرن نهم ودهم ونیمی ازقرن یازدهم دوره ی سبک هندی است . سبک این دوره راازآن جهت هندی می گویندکه شمارزیادی ازشاعران ایرانی به هند مهاجرت کردندوعلاقه مهاجرت به هندچنان ذهن شاعران رابه خودمشغول کرده بودکه اغلب آنان آرزوی این سفررادرشعرخوداظهارمی کردندوازسوی دیگروجودشاعران پارسی گوی هندی تبارنیزموجب این نامگذاری شد.باتمام این احوال عده ای ازاستادان سخن پارسی را اعتقادبراین است که سبک شعراین دوره رابایداصفهانی نامید.



ویژگی های این سبک :

1-بعضی ترکیبات جدیدوواژه های ترکی درشعراین دوره واردشد

2-بعضی ازلغات قدیمی وفصیح فارسی یاعربی ازمیان رفت

3-نوع سبک شعرغزل است قصیده ومثنوی نیز وجودداردامابه پایه ی غزل نمی رسد

4-ازمهمترین مشخصه این دوره به کاربردن صنعت ارسال مثل ،اسلوب معادله وتمثیل است .

5-استعمال استعارات پیچیده ومعماولغزوترکیبات بدیع ازدیگرویژگی های این دوره است .

6-یکی ازمضامین شعری منقبت ومرثیه ائمه اطهاراست وشعرابیشترسعی خودرا صرف سرودن اشعاردرمنقبت ائمه ومراثی آنان بخصوص شهدای کربلاکردند که محتشم کاشانی بزرگترین ومعروفترین آنان است

7-ازنظرمعنی شعرای این دوره گردتقلیدنمی گشتندوآنچه سبک هندی بدان معروف گشته ابتکارمضمون ومعنی است .

ازشاعران معروف این دوره بایدصائب تبریزی ،کلیم کاشانی ،محتشم کاشانی ،وحشی بافقی وبیدل رانام برد.

به عنوان نمونه تک بیت هایی ازصائب نقل می شود:



ریشه ی نخل کهنسال ازجوان افزونتراست بیشتردلبستگی باشدبه دنیاپیررا

¯¯¯



فکرشنبه تلخ داردجمعه ی اطفال را عشرت امروزبی اندیشه ی فرداخوش است

¯¯¯



پشه باشب زنده داری خون مردم می خورد زینهار!اززاهدشب زنده داراندیشه کن

¯¯¯



شودخشک همچون سبودست آن کس که باری زدوش کسی برندارد



4-دوره بازگشت ادبی : سبک هندی پس ازدوقرن که به نهایت تکلّف وپیچیدگی رسید،تقریباًدرنیمه قرن دوازدهم دوره آن پایان یافت وشاعران بعدازاین دوره به تغییراین سبک دست زدندوبرآن شدند که سبک شعرفارسی رابه دوره عراقی وخراسانی بازگردانندوازاین روی سبک این دوره را بازگشت ادبی یاتجدیدحیات ادبی نام نهادند.علّت این تغییرتکلّف وپیچیدگی شعربود.دوره ی این سبک ازپایان عهدصفوی شروع شدودرقرن های دوازدهم وسیزدهم تااوایل قرن چهاردهم ادامه داشت .

ازمیان پیشگامان این تغییرسبک بایدازهاتف اصفهانی نام برد.



5 ـ دوره ی شعر معاصر : دوره معاصررامعمولاًبایدازاواخر دوره ی قاجاریه تاامروزبه حساب آورد. روابط ایران واروپاوآوردن کارشناسان فنی ونظامی وتأسیس مدارس واعزام دانشجویان ایرانی به کشورهای اروپایی ،آشنایی ایرانیان باعلوم وادبیات اروپا،ترجمه کتابها ی مختلف سبب شدتا تحولاتی درذهن ادیبان وهنرمندان ایرانی به وجودآید.

شعرونثرفارسی باالهام گرفتن ازآثاراروپاییان دچارتحولاتی شدورفته رفته انقلابی درسبک شعر پیداشدوشعرنوپدیدآمد.البّت نوآوری درشعرراجسته وگریخته دربیان شاعران اواخرقرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم چون «ایرج میزرا»و«میرزاده عشقی »می بینیم اماتحول کامل آن توسط «نیمایوشیج »(علی اسفندیاری )بارزشدوازآن پس بودکه شاعران نوپردازدرصحنه ی شعرفارسی رخ نمودندوباشکستن قالب شعرازجهت وزن وقافیه مسیرتحول شعرراپس ازدوران بازگشت ادبی یا بهتر بگوییم تقلید از گذشتگان بار دیگر باز کردند. ازبزرگان این دوره بایددردرجه اول «نیمایوشیج » رابه عنوان قافله سالاراین سبک نام بردوسپس ازشاعرانی چون اخوان ثالث ،سهراب سپهری ، فریدون مشیری ،دکترشفیعی کد کنی وجزآنان سخن گفت .به عنوان نمونه بخشی ازشعر«آی آدم ها »ی نیمایوشیج در زیرنقل می شود:



آی آدم ها...

آی آدم ها،

که برساحل نشسته ،شادوخندانید!

یک نفردرآب ،داردمی سپاردجان .

یک نفرداردکه دست وپای دایم می زند،

روی این دریای تندوتیره وسنگین ،که می دانید.

آن زمان که مست هستند،

ازخیال دست یابیدن به دشمن ،

آن زمان ،که پیش خود،بیهوده پندارید،

که گرفتستید، دست ناتوانی را،

تاتوانایی بهترپدیدآرید،

آن زمان که تنگ می بندید

به کمرهاتان ،کمربند.

درچه هنگام می بگویم من ؟

یک نفر،درآب داردمی کند بیهوده جان قربان !



البته درکنارجریان های شعری وتحول آفرینی ها، سنت گرایان وجناح وفاداربه شعر واد ب سنتی حضوری روشن وفعال دارند.پس ازپیروزی انقلاب اسلامی نیزمضامین تازه ،پوبا،انقلابی واجتماعی باالهام ازفرهنگ اسلامی وعناصرپرشورحماسی به ویژه عاشورای حسینی ،نثروشعرراآکند.

چهره هایی چون علی معّلم ،نصراالله مردانی ،قیصرامین پور،موسوی گرمارودی ،سپیده کاشانی ،حمیدسبزواری وسلمان هراتی سروده هایی درخورتوجه ارائه دادند.درزیر نمونه ای از شعر سلمان هراتی نقل می شود:



پیش ازتوآب معنی دریاشدن نداشت شب مانده بودوجرأت فرداشدن نداشت

بسیاربودروددرآن برزخ کبود امادریغ ،زهره ی دریاشدن نداشت

درآن کویرسوخته ،آن خاک بی بهار حتی علف اجازه ی زیباشدن نداشت

گم بوددرعمق زمین شانه ی بهار بی توولی زمینه ی پیداشدن نداشت

دل اگرچه صاف ،ولی ازهراس سنگ آیینه بودومیل تماشاشدن نداشت

چون عقده ای به بغض فروبودحرف عشق این عقده تاهمیشه سرواشدن نداشت

sise
07-06-2007, 09:36
علم بدیع :بدیع درواژه به معنی نوآیین ،نوآورده است ودرزبان علمی است که ازآرایه های کلام سخن می گوید .آرایه ها و زیورهایی است که سخن رابدان هامی آراییم .ارایه های سخن به دوگونه بخش شده اند:



1 ـ آرایه های لفظی (صنایع یابدیع لفظی ) : به آن دسته ازآرایه های ادبی که ازتناسب آوایی ولفظی میان واژه هاپدیدمی آینداطلاق می شودمانند؛واج آرایی ،سجع ،ترصیع ،جناس



2ـ آرایه های معنوی (صنایع یابدیع معنوی ) : به آن دسته ازآرایه های ادبی گفته می شودکه برپایه تناسب های معنایی واژه هاشکل می گیرندمانند؛مراعات نظیر،تناقض ،عکس ،تلمیح ،تضمین ،اغراق ،حسن تعلیل ،ارسال المثل ،تمثیل واسلوب معادله و ایهام .

حال که بامفهوم وانواع آرایه های ادبی درشکل کلی آشناشدیم به بررسی هریک به صورت جداگانه می پردازیم .



آرایه های لفظی

1- واج آرایی : به تکراریک واج (صامت یامصّوت )دریک بیت یاعبارت گفته می شودکه پدیدآورنده ی موسیقی درونی شعراست .

مثال :

سروچمان من چرامیل چمن نمی کند تکرارصامت /چ/

خیزیدوخزآریدکه هنگام خزان است تکرارصامت های /خ/و/ز/ ازمنوچهری تداعی کننده ی صدای ریزش وخردشدن برگ هادرفصل خزان است .



نمونه های دیگر:

بگذارتابگریم چون ابردربهاران کزسنگ ناله خیزدروزوداع یاران

(سعدی )

بیاکه قصرامل سخت سست بنیاداست بیارباده که بینادعمربرباداست

(حافظ )

براوراست خم کردوچپ کردراست خروش ازخم چرخ چاچی بخاست

(فردوسی )

اذازلزلت الارض زلزالها

(قرآن )

ازپای تابه سرهمه سمع وبصرشدم

(سعدی )

نکته : واج آرایی یانغمه ی حروف تکرارآگاهانه است که باعث می شودموسقی کلام والقای معنی موردنظرشاعربیشترگردد.



2ـ سجع : درلغت آوازکبوترراگویندودراصطلاح سخن شناسان آوردن واژهایی است درآخر قرینه های سخن منثورکه درواج آخرمشترک باشند.معمولاًهرقرینه ازیک جمله تشکیل می شود اماگاهی نیزیک قرینه ازدویاچندجمله ی کوتاه پدیدآمده است .به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند،مسجّع واین عمل راتسجیع خوانند.



مثال :

1-ای عزیز،دررعایت دل هاکوش وعیب کسان می پوش

+ + (خواجه عبدالله انصاری )



2-جان ماراصفای خودده ودل ما را هوای خودده

+ + (خواجه عبدالله انصاری )



3-منّت خدای راعّزوجّل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت

+ + (گلستان )



4-هرنفسی که فرومی رودممّد حیات است وچون برمی آیدمفّرح ذات

+ + (گلستان )

درعبارت های بالا،کوش ومی پوش ،صفاوهوا،قربت ونعمت ،حیات وذات ،واژه ها ی سجع به شمارمی آیند.

نکته :درمثال 2«خودده »درحکم ردیف سجع هستندکه ردیف سجع می تواندبه قرینه حذف گردد نظیرنمونه های 3و4



3ـ ترصیع : درلغت به معنی جواهرنشاندن است ودراصطلاح ادب هرگاه اجزای دوبخش ازیک بیت یاعبارت نظیربه نظیر،دروزن وحرف آخرمشترک باشندآرایه ی ترصیع پدیدمی آید.

مثال :

ای منّوربه تو نجوم جلال وی مقّرربه تورسوم کمال

× + - 5 o × + - 5 o



که تمام این زوج هابایکدیگرهم وزن وهم قافیه هستند.

نمونه ها:

ای کریمی که بخشنده ی عطایی وای حکیمی که پوشنده ی خطایی

(خواجه عبدالله انصاری )

بدان خدای که این افلاک رابرپای داشت واین املاک رابرجای

(قاضی حمیدالدین بلخی )

باران رحمت بی حسابش همه رارسیده وخوان نعمت بی دریغش همه جاکشیده

(سعدی )

نکته :سجع های ترصیع تماماًمتوازی هستند.

نکته :دوبخش ترصیع بایدبلافاصله درپی هم بیایندومیان دوبخش هیچ واژه ی اضافه نیاید.

نکته :دربیت هاوجمله هایی که سجع های متوازی ومتوازن درمقابل هم قرارمی گیرند،آرایه ی موازنه موجوداست .

4ـ جناس (تجنیس) : به کاربردن کلماتی که تلفظّی یکسان ونزدیک به هم دارند.این آرایه برتأثیرموسقی وآهنگ کلام می افزاید.جناس دونوع است :جناس تام وجناس ناقص



1- جناس تام ؛ هرگاه واژه ای دریک بیت یاعبارت دوباربه کاربرودومعنای متفاوت داشته باشدجناس تام پدیدمی آید.



مثال :

بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد

+ +

(خواجوی کرمانی )

دوکلمه زاد(توشه ).زاد(ولادت)باوجودتفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.





نمونه :

خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده بازیابدروان

+ +

(فردوسی )

عشق شوری درنهاد ما نهاد جان مادر بوته ی سودا نهاد

+ + +

(فخرالدین عراقی )

نالم به دل چونای من اندرحصارنای پستی گرفت همت من زین بلندجای

+ +

(مسعودسعد)

بزد بر برو سینه ی اشکبوس سپهرآن زمان دست اودادبوس

+ + (فردوس )



بهرام که گورگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

+ +

(نظامی )

برادرکه دربندخویش است نه برادرونه خویش است

+ +

(سعدی )

جناس ناقص؛ هرگـاه دو واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشند یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.

الف ) اختلاف درحرکت : مِلک ،مُلک ، قَمَری ، قُمری که به این نوع جناس ناقص حرکتی گویند.

ب) اختلاف دریک حرف اختلاف درحرف اول :ناز،باز

اختلاف درحرف وسط :آستین ،آستان کمین ،کمان

اختلاف درحرف آخر: بار،باز



به این نوع جناس ،جناس ناقص اختلافی یامطرّف گویند.

ج)یک واژه یک حرف بیش ازدیگری دارد : درآغازیک حرف بیشتردارد شما،ما

درمیان یک حرف بیشتردارد خاص، خلاص

درآخریک حرف بیشتردارد قیام ،قیامت



به این نوع جناس ،جناس ناقص افزایشی یازایدگویند.



د)یکی ازدورکن جناس ازترکیب دو واژه پدید می آید.

دل خلوت خاص دلبرآمد دلبرزکرم به دل برآمد

+

به این نوع جناس ،جناس مرکب گویند.

اختلاف دورکن جناس درجابه جایی حروف است :

امهال ،اهمال قلب ،لقب گنج ،جنگ

به این نوع جناس ،جناس ناقص قلب می گویند.



نمونه ها:

بایدبه مُژگان رُفت گردازطورسینین بایدبه سینه رَفت زین جاتافلسطین

(حمیدسبزوواری )

ابربهاری رافرموده تابنات نبات درمهدزمین بپرورد

+ +

(سعدی )

ده روزمهرگردون ،افسانه است وافسون نیکی به جای یاران فرصت شماریارا

+ +

(حافظ )

همی ریخت خون وهمی کند موی سرش پرزخاک و پرزآب روی

+ +

(فردوسی )



کنون بندبگشای ازجوشنم برهنـه ببین این تن روشـنم

+ +

(فردوسی )

sise
07-06-2007, 23:49
اشتقاق : به کارگرفتن واژه هایی است که هم ریشه وهم خانواده باشند.

عالم ،معلوم مفتاح ،فتوح

شبه اشتقاق : به ظاهرهم ریشه هستندولی ازجهت معنی ارتباطی میان آنهانیست .

عَلَم ،عالم



اشتقاق وشبه اشتقاق ازانواع جناس شمرده می شوند.

آرایه های معنوی

مراعات نظیر(تناسب ) : ازمتداول ترین آرایه های ادبی درادبیات کلاسیک ومعاصربه شمارمی آیدوآن عبارت است ازآوردن دویاچندواژه دریک بیت یاعبارت که درخارج ازآن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن هابرقرارباشد.





مثال :

ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تاتونانی به کف آری و به غفلت نخوری

(سعدی )

چه زنم چونای هردم زنوای شوق اودم که لسان غیب خوشتربنوازداین نوارا

(شهریار)

پریدازرخ کفردرهندرنگ تپیدندبت خانه هادرفرنگ

(باذل مشهودی )

می بهشت ننوشم زجام ساقی زصوان مرابه باده چه حاجت که مست بوی توباشم

(سعدی )

بفرمودتاجوشن وخوداوی همان ترکش ونیزه ی جنگجوی

(فردوسی )

باساربان بگوییداحوال آب چشمم تابرشترنبنددمحمل به روزباران

(سعدی )

ازداس دروگروقت هیچ روینده را زینهارنیست .

(شکسپیز)

دستم ندادقوت رفتن به پیش دوست چندی به پای رفتم وچندی به سرشدم

(سعدی )

2- تضاد(طباق ) : هرگاه دوواژه بامعنای متضاددریک بیت یاعبارت به کاررودآرایه ی تضادپدیدمی آید.

نمونه :

به راستی بال نظرکردوچنین گفت امروزهمه روی جهان زیر پر ماست

+ +

(ناصرخسرو)



غلام همّت آنم که زیرچرخ کبود زهرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است

+ +

(حافظ )



بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز می بینم اگرذرّه ای اندرتک دریاست

+ +

(ناصرخسرو)



خانه دل ماراازکرم عمارت کن پیش ازآن که این خانه رونهد به ویرانی

+ +

(شیخ بهایی )



نه شاخش خشک گرددروزسرما نه برگش زردگرددروزگرما

+ +

(فخرالدین اسعدگرگانی )



نکته : آرایه ی تضادزیرمجموعه ای ازآرایه تناسب است امااین بدان معنانیست که به جای گزینه ی تضاد،گزینه ی تناسب راانتخاب کنیم .بایداین دوراجداازهم درنظر گرفت .



3-متناقص یاتناقص یاپارادوکس :اگردومفهوم متضادرابه هم نسبت دهیم یاآن دوراباهم جمع کنیم آرایه ی تناقص شکل می گیردبه عبارت دیگرآشتی دادن دو متناقص را پارادوکس (متناقض نما) گویند.





مثال :

جیب هایم پرازخالی است .برای عمق بخشیدن به کلام دوصفت متضاد«پر»و«خالی » راباهم به کاربرده ایم .حاضرغایب ،فریادسکوت ،گشنه پلو مثالهای دیگراست .



نمونه ها ی دیگر:

* جامه اش شولای عریانی است. (اخوان )

شولا(نوعی لباس )که باصفت عریانی همراه شده است .

* ازتهی سرشار،جویبارلحظه هاجاری است . (اخوان )

تهی وسرشاردوصفت متضادهستند

* ازاخلاف آمدعادت بطلب کام که من کسب جمعیت ازآن زلف پریشان کردم

(حافظ )

حافظ دراین بیت آرام وقراروپریشانی رابه زلف یارنسبت داده است (دوچیزمتضاد؛جمعیت وپریشان ،به یک چیزنسبت داده شده است )

* دولت فقرخدایابه من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت وتمکین من است

دولت یعنی خوشبختی وثروت که متضادفقراست .



* زکوی یارمی آیدنسیم بادنوروزی ازاین بادارمددجویی ،چراغ دل برافروزی

برافروختن چراغ به بادنسبت داده شده که خودعاملی است برای خاموش شدن چراغ



* کسی که وسعت اودرجهان نمی گنجد به خانه ی دل من آمده است مهمانی

دوموضوع متضاد(درجهان نگنجیدن وبه خانه ی دل کسی آمدن )به یک چیز(او) نسبت داده شده است .



4-عکس (قلب) : هرگاه دریک بیت یاعبارت بین دوموردرابطه برقرارکنیم وسپس دربخش دیگرجای آن دوراباهم عوض کنیم ،یااین که نویسنده باجابه جاکردن اجزای ترکیب های وصفی واضافی ،ترکیب ها ی تازه به وجودآورد.



مثال:

* نگاه حافظ به زندگی ،حتی به نازیبایی های زندگی وزندگی های زیبا،زیباست .

*حافظ مظهرروح اعتدال واعتدال روح اقوام ایرانی است .

* برهنگی فرهنگی وفرهنگ برهنگی

* بسیاراندک اندکسانی که هم حرف خوب می زنندوهم خوب حرف می زنند.

5 ـ تلمیح : درلغت به معنی «به گوشه چشم اشاره کردن »است ودراصطلاح ادبااستفاده ازآیات،احادیث ،داستان هاووقایع تاریخی درضمن شعریانوشته راتلمیح گویندویااینکه باشنیدن بیت یاعبارتی به یادداستان وافسانه ،رویدادی تاریخی ومذهبی یاآیه وحدیثی بیفتیم ،بدون آن که آن موضوع مستقیماًتعریف شده باشد.

مثال :مهراوبلانشینان راکشتی نوح است .

(خواجه عبدالله )

اشاره به داستان حضرت نوح

نه خداتوانمش خواندنه بشرتوانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

(شهریار)

به حدیث «لافتی الّاعلی لاسیف الّاذوالفقار» اشاره شده است.

نمونه های دیگر:

آسمان بارامانت نتوانست کشید قرعه کاربه نام من دیوانه زدند

(حافظ )

چنین گفت پیغمبرراست گوی زگهواره تاگوردانش بجوی

(فردوسی )

چه فرهاد ها مرده درکوه ها چه حلاج هارفته بردارها

(علامه طباطبایی )



ازمه اومه شکافت دیدان اوبرنتافت ماه چنان بخت یافت اوکه کمینه گداست

(مولوی )

خوردست خدازروی تعظیم سوگندبه روی همچوماهت

(جمال الدین عبدالرزاق )

باریابی به محفلی کان جا جبرئیل امین نداردبار

(هاتف اصفهانی )

مردی تذروکشته راپروازداده اسلام رادرخامشی آوازداده

(محمدعلی معلم

sise
10-06-2007, 00:18
6 ـ تضمین : هرگاه شاعریانویسنده ازشعریانوشته ی دیگری درکلام خودبهره گیردآرایه ی تضمین شکل می گیردوبهترآن است که نام گوینده ذکرشود.



مثال :

چه زنم چو نای هردم زنوای شوق اودم که لسان غیب خوشتربنوازداین نوارا

«همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازدآشنارا»

دراین مثال «شهریار»بیتی ازحافظ راتضمین کرده است .



نمونه ی دیگر:

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت برآن تربت پاک باد

«میازارموری که دانه کش است که جان داردوجان شیرین خوش است »



سعدی بیتی از«فردوسی »راتضمین کرده است .



نمونه ی دیگر:

هرگاه شیطان ودیوان هم دستش به حیله بکوشندگوشه ای ازشب رابشکافند،«پرده دارارن حرم ستروعفاف ملکوت »آن هارابااین شهاب های آتشین می زنند .

(دکترشریعتی ازکتاب کویر)

دراین نوشته ،بخشی ازبیت معروف حافظ تضمین شده است :



ساکنان حرم سترعفاف ملکوت بامن راه نشین باده ی مستانه زدند

نکته : آوردن متن عربی آیه یا حدیث در سخن را «درج» نامند. اگر مضمون آیه یاحدیث در سخن آورده شود «حل» گویند. «حل ودرج » را اقتباس نیز گویند.



7ـ اغراق (مبالغه ،غلو) : هنگامی که شاعریانویسنده صفتی رادرفردیا پدیده ای برجسته نشان دهد که براساس عرف وعادت معمول پذیرفته نباشدودرعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت درآن حدنباشدآرایه ی اغراق پدیدمی آید.



مثال :

که گفتت برودست رستم ببند نبنددمرادست چرخ بلند



رستم ادعایی کرده است که براساس عرف وعادت پذیرفته نیست .




نمونه ی دیگر:



زسمّ ستوران درآن پهن دشت زمین شش شدوآسمان گشت هشت

خروش آمدازباره ی هردومرد توگفتی بدرّیددشت نبرد

برآن گونه رفتندهردوبه رزم توگفتی که اندرجهان نیست بزم

شودکوه آهن چودریای آب اگربشنودنام افراسیاب



نکته : اغراق مناسب ترین وسیله برای آفریدن صحنه های حماسی است .



8ـ حسن تعلیل : هرمعلولی علّتی داردوآن علت می تواندعلمی یاعقلی باشد.وهرگاه شاعرو یانویسنده برای موضوعی دلیلی تخّیلی وادیبانه وزیباارائه دهدآرایه ی حسن تعلیل شکل می گیرد.

مثال :

مونیست برسرم ،همه خارمحّبت است برپاخلیده وازسربرون شده

روییدن موبرسردلیلی علمی می خواهدولی شاعرباآوردن دلیلی زیباوادیبانه موراخارهای محبّت دانسته که درپافرورفته وازسربرون آمده است .



نمونه ی دیگر:

تاچشم بشرنبیندت روی بنهفته به ابرچهردلبند

(بهار)

که علت ابرپوش بودن قّله ی دماوندذکرشده است .





نمونه ی دیگر:

ازآن مرددانادهان دوخته است که بیندکه شمع اززبان سوخته است

(سعدی )

شاعر برای کم حرفی وسکوت مردم داناعلّتی ادبی وغیرواقعی ذکرمی کند.(همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است .)

9ـ لفّ و نشر : درلغت لفّ به معنی پیچیدن ونشردرمعنای بازکردن وانتشاردادن است ودر اصطلاح سخنوران هرگاه دویاچندچیزرابدون توضیح درپی هم آوردند(لفّ )وسپس توضیحات مربوط به هریک راذکرکنند(نشر)،آرایه ی لفّ ونشرپدیدمی آید.



مثال :

1 2 3 4

به روزنبردآن یل ارجمند به شمشیروخنجربه گرزوکمند



بریدودریدوشکست و ببست یلان راسروسینه وپاودست

1 2 3 4 1 1 2 3 4

سریلان

(فردوسی )

درروزنبردآن یل ارجمندبه شمشیرسریلان رابریدوبه خنجرسینه رادریدوبه گرزپاراشکست وبه کمنددست راببست .اگردویاچندچیزبدون توضیح آورده شودووابستگان آن هابه تربیب درپاره ی دیگر آورده شوند«لفّ و نشر را مرتب »نامندوچنانچه توضیحات به ترتیب نباشدآن را«لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )»خوانند.

نمونه ی فوق ازانواع لفّ ونشرمرتب است




مثال لفّ و نشر نامرتب :

افروختن وسوختن وجامه دریدن پروانه زمن ،شمع زمن ،گل زمن آموخت

1 2 3 2 1 3

(بهار)

پروانه سوختن وشمع افروختن وگل جامه دریدن راازمن آموخت .

مثال دیگر:

چه بایدنازش ونالش براقبالی وادباری که تابرهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی

1 2 1 2

(سنایی )

10ـ مثل (ارسال مثل ):هرگاه شاعریانویسنده درسخن خودازضرب المثلی استفاده کندویابخشی ازسخن اوامروزه به عنوان ضرب المثل به کاررود،آرایه ارسال مثل پدیدمی آید.



مثال :

هرکسی از ظّن خود شد یارمن ازدورن من نجست اسرار من

(مولوی )

مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.



زدیوارهاخشت وازبام سنگ به کوی اندرون تیغ وتیرخذنگ

بباریدچون ژاله زابرسیاه کسی رانبدبرزمین جایگاه

(فردوسی )

مصراع چهارم یادآورضرب المثل «جای سوزن انداختن نبود»است .



نمونه های دیگر:



* سرم ازخدای خواهدکه به پایش اندرافتد که درآب مرده بهترکه درآرزوی آبی

(سعدی )

* توسنی کردم ندانستم همی کزکشیدن تنگ ترگرددکمند

(رابعه )

البته مصراع «که درآب مرده بهتردرآرزوی آبی »می تواندتمثیلی برای مصراع قبلی خودباشد.



11ـ تمثیل : هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده آن رابه موضوعی ساده ترتشبیه کنیم ویابرای اثبات موضوع نمونه بیاوریم ،آرایه ی تمثیل پدیدمی آید.

مثال :



من اگرنیکم اگربدتوبروخودراباش هرکسی آن درودعاقبت کارکه کشت

(حافظ )

مصراع دوم تمثیلی است برای مصراع نخست .حافظ درمصراع نخست می گوید:خوب وبدبودن من ربطی به شماندارد،شمامواظب خودباشیدهمان گونه که هرکسی هنگام دروآن چه راکه کاشته است برداشت خواهدکرد.



نمونه ی دیگر:

* دل من نه مردآن است که باغمش برآید مگسی کجاتواندکه بیفکندعقابی

(سعدی )

* محرم این هوش جزبیهوش نیست مرزبان رامشتری چون گوش نیست

(مولوی )

11ـ اسلوب معادله :گاهی دوموضوع عنوان شده درتمثیل به گونه ای هستندکه می توان آن دورا معادل یکدیگردانست ،یعنی می توان جای آن دوراعوض کردیامیان آن دوعلامت مساوی (=) گذاشت .این ارتباط معنایی برپایه ی تشبیه است .به چنین شکلی ازتمثیل ،اسلوب معادله گفته می شودکه دراشعارشاعران سبک هندی بیش ازهردوره ای دیده می شود.

مثال:

وداع غنچه راگل نام کردند طرب راماتم غم آفریدند

(بیدل )

این دومصراع درظاهرهیچ ارتباطی بایکدیگرندارندامابااندکی دقت درمی یابیم که مصراع دوم درحکم مصداقی برای مصراع اول است .شاعرمی گویدکه گل پایان غنچه دادن است ،طرب نیز پایان غم است .هم چنان که طرب پایان غم است ،گل نیزپایان غنچه بودن است .



نمونه های دیگر:

*دوداگربالانشیندکسرشأن شعله نیست جای چشم ابرونگیردگرچه اوبالاتراست

(صائب )

* آدمی پیرچوشدحرص جوان می گردد خواب دروقت سحرگاه ،گران می گردد

(صائب )

* عشق چون آید،بردهوش دل فرزانه را دزددانامی کشداول چراغ خانه را

(زیب النسا)

* سعدی ازسرزنش غیرنترسدهیهات غرقه درنیل چه اندیشه کندباران را

(سعدی )



* بی کمالی های انسان ازسخن پیداشود پسته ی بی مغزچون لب واکندرسواشود

* مه درلندن بومی است ،غربت درمن

(طاهره صفارزاده )

همانگونه که می بینیدهرمصراع ازاین ابیات یک جمله ی مستقل است ومی توان به راحتی جای مصراع هاراعوض کردوبین آن هاپیوندوابسته سازبه کارنرفته است .

دود ≈ ابرو بالانشستن ≈ جای چشم راگرفتن

حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه

جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزددانا

هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه ازهوش بردن ≈ کشتن چراغ

دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب

ازپس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم

سعی کنیددرنمونه های دیگراین ارتباط راپیداکنید.



نکته : شرط لازم برای جابه جایی مصراع هااین است که بین دومصراع پیوندوابسته ساز به کارنرفته باشد.



نکته : تمثیل ،اسلوب معادله ،ارسال مثل اغلب معادل یکدیگربه کارمی روند.

sise
10-06-2007, 00:20
13ـ ایهام : درلغت به معنی به هم افکندن است ودراصطلاح ادب ،به کاربردن واژه یاترکیبی دردومعنی است به گونه ای که هرمعناازآن برداشت شود.ایهام هنری ترین آرایه ی معنوی است .





مثال :

به خوابگاه عدم گرهزارسال بخسبم به خواب عافیت آن گه به بوی موی توباشم

(سعدی )

واژه «بو»دارای دومعنی است :



1-رایحه وبوی خوش 2-امید

بنابراین عبارت «به بوی موی توباشم »دومعنی دارد



1-درجستجوی بوی خوش موی توهستم. 2-به دیدارتوامیدوارم .



به این نوع کاربرددویاچندگانه کلمات یاترکیبات درشعریانثر«ایهام »گویند.



نمونه ها ی دیگر:

غرق خون بودونمی مرد زحسرت فرهاد گفتم افسانه ای شیرین وبه خوابش کردم

(رهی معیری )



زیباودلنشین

شیرین

نام معشوقه فرهاد





گفتم غم تودارم گفتاغمت سرآید گفتم که ماه من شوگفتااگربرآید

طلوع کند(ماه )

برآید

اگرامکان داشته باشد





دی می شدوگفتم ضماعهدبه جای آر گفتاغلطی خواجه دراین عهدوفانیست

پیمان

عهد(مصراع دوم )

زمان وروزگار





امیدهست که روی ملا ل درنکشد ازاین که گلستان نه جای دلتنگی است

(سعدی )

باغ وگلزار

گلستان

نام کتاب سعدی





به یاد خم ابروی گل رخان بکش جام دربزم می خوارها

(علامه طباطبایی )



سربکش وبنوش

بکش

حمل کن وبگردان



پیاپی یکش جام وسرگرم باش بهل گربگیرندبیکارها

(علامه طباطبایی )



بنوش تاگرم شوی

سرگرم باش

مشغول شو





سربکش وبنوش

بکش

حمل کن وبگردان

برکام دل به گردش ایام دل مبند کاین چرخ کج مدارنه برآرزورود





روزگارناساز

چرخ کج مدار

زمین که محورچرخ آن کج است



14-ایهام تناسب : باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام ،هنگامی واژه ای درکلام دارای ایهام تناسب است که تنهایکی ازمعنای آن رابتوان درجمله جاگذاری کردامامعنای دیگراین واژه به خاطرتناسب و قرینه ای که درکلام است به ذهن خطورمی کندولی نمی توان آن رادرجمله جاگذاری نمود.به عنوان مثال :



گردرسرت هوای وصال است حافظا بایدکه خاک درگه اهل هنرشوی



واژه «هوا»تنهادرمعنای «آرزو»به کاررفته است ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به خاطرتناسبی که میان «خاک »وهوا(آسمان )وجودداردمعنای دوم «هوا»که همان «آسمان » باشدنیزبه ذهن متبادرمی شودولیکن نمی توان این معنی (آسمان )رادرجمله جای داد.



نمونه های دیگر:

زهره دل زمشتری برده شمع وشکربه پیش ازمرده

(نظامی )

مشتری بازهره مناسبت لفظی دارد(هردوسیاره اند)امادرمعنی ،«مشتری »رابه معنی

خریداروطلبکاربه کاربرده است .



آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است چون من ازخویش برفتم دل بیگانه بسوخت



عجیب

واژه غریب دارای دومعنی متفاوت است

ناآشنا

ولی تنها معنی عجیب را می توان درجمله جاسازی کرد ولی معنای دوم نیز(ناآشنا)که باآشنا تضاد داردبه ذهن خطور می کند.پس واژه غریب ایهام تناسب دارد.هم چنین درمصراع دوم همین بیت نیزکلمه خویش دارای دومعنی است :

خود

قوم وخویش

ولی تنهامعنی «خود»درجمله جاگذاری می شودولی به علت تناسب وتضادی که باواژه بیگانه داردمعنای دوم آن (خویش وخویشاوند)نیزبه ذهن متبادرمی شود.پس واژه «خویش »نیزایهام تناسب دارد.



15-حس آمیزی : آمیختن دویاچندحس رابایدیکدیگرحس آمیزی گویند.به عنوان مثال :بوی لطیفی به مشام می رسد.که «بو»به حّس بویایی ولطافت به حس لامسه مربوط است ولطافت به بویایی نسبت داده شده است .

نمونه های دیگر:

* مزه پیروزی راچشید. *نجوای غمناک توراشنیدم .

* هابیلیان بوی قیامت می شنیدند.(«بو»به حس شنوایی نسبت داده شده است .)

* بردوش زمانه لحظه هاسنگین بود.(سنگین بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .

* جان ازسکوت سردشب دلگیرمی شد.(سردبودن به سکوت نسبت داده شده است .)

16-تشخیص (تشخّص ،شخصیت بخشی ،Personification) : هرگاه بانسبت دادن عمل ،حالت ویاصفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی )به آن جلوه ی انسانی ببخشیم ،آرایه ی تشخیص پدیدمی آید.



مثال :

لاله وگل زخمی خمیازه اند عیش این گلشن خماری بیش نیست

(بیدل )



خمیازه کشیدن که ازصفات انسان است به لاله وگل نسبت داده شده است .

به مغرب سینه مالان قرص خورشید زمان می گشت پشت کوهساران

ازنسبت دادن قیدسینه مالان به خورشیدآرایه ی تشخیص پدیدآمده است .



نمونه های دیگر:

* دلامعاش چنان کن که گربلغزدپای فرشته ات به دودست دعانگه دارد

(حافظ)

دل مورد خطاب قرار گرفته و هم چنین «لغزیدن پا»به آن نسبت داده شده است .



نمونه های دیگر:

* آن همه نازتنّعم که خزان می فرمود عاقبت درقدم بادبهارآخرشد

(حافظ )

* صبح امیدکه بدمعتکف پرده غیب گوبرون آی که کارشب تارآخرشد

(حافظ )

*بهاران که شاباش ریزسپهر به دامان گلشن زرگبارها

(علامه طباطبایی)

* کشدرخت ،سبزه به هامون ودشت زندبارگه ،گل به گلزارها

(علامه طباطبایی)

* به آوای نای وبه آهنگ چنگ خروشدزسرووسمن تارها

(علامه طباطبایی)





*خاک های غم آلودبیشترروشتی رابه خودمی گرفتند (غم آلودبودن خاک ها)

*ازنجوای نخل های لب آب داستان هامی شنیدید. (نجواکردن نخل ها)



خورشیدازکرانه های افق شرقی همراه باپیام مرگی خونین ،سربرآورد. (همراه داشتن پیام خورشید)

(محمدرضاحکیمی )

ازکتاب بیدارگران اقالیم یگانه

به کجاچنین شتابان ؟گون ازنسیم پرسید.

(شفیعی کدکنی )





* وقتی که مرگ درشکم درندگان ،دنده های بشررادید.

(جبراابراهیم جبرا)



جهان ،قرآن مصّوراست وآیه هادرآن به جای آن که بنشینند،ایستاده اند.

(سلمان هراتی )

sise
11-06-2007, 00:32
علم بیان : بیان درلغت به معنی کشف وتوضیح است ودراصطلاح ادباعبارت است ازمجموع قواعدوقوانینی که به وسیله آن هاآوردن یک معنی به راه های مختلف شناخته شود.راه های مختلفی که شاعرویانویسنده برای بیان مقصودانتخاب می کندبرخی روشن وواضح وبعضی خفی وپوشیده است.

به طورکلی شیوه های بیان اندیشه رادردانش بیان درچهارزمینه گنجانده اندکه به طور جداگانه به بررسی هریک می پردازیم .



نکته : مباحث علم بیان عبارت است از:تشبیه ،استعاره ،مجاز،کنایه



1ـ تشبیه : مشارکت دادن دوطرف است دریک امریادروصفی ازاوصاف باالفاظ خاص و معین .مانند:«علم درهدایت چون نوراست »دراین مثال چهار پایه یا رکن وجودداردکه ارکان تشبیه نامیده می شود.

1ـ مشبه : موردی که آن رابه دیگری مانندکرده ایم (علم )

2- مشبه به : موردی که مشبه به آن مانندشده است (نور)

3ـ ادات تشبیه : کلماتی که میان مشبه ومشبه به رابطه برقرارمی کنندوبعضی ازآن ها عبارتنداز:چون ،چو،همچون ،مانند،بسان ،مثل ،بکردار،پنداری ،گویی و...

4ـ وجه شبه صفت مشترک میان مشبه ومشبه به (هدایت )

مثال :

زخوشی باغ همچون دلبران شد زخوبی شاخ همچون اختران شد

مشبه :باغ وشاخ مشبه به :دلبران واختران

ادات تشبیه :همچون وجه شبه :خوشی وخوبی

نکته : به مشبه ومشبه به طرفین تشبیه می گویندوهیچ تشبیهی بدون ذکرمشبه ومشبه به شکل نمی گیردمگراین که یکی ازآن به قرنیه جملات قبل حذف شده باشد.



گاهی ممکن است ادات تشبیه حذف شود(تشبیه مؤکدّ)



روی اوماه است اگربرماه مشک افشان شود.

مشبه مشبه به



حذف وجه شبه نیزباعث می شودتاذهن خواننده تلاش کندتادلیل همانندی مشبه ومشبه به رابیابد.(تشبیه مجمل )



مثال :



تنم چون سایه ی موی است ودل چون دیده ی موران وجه شبه (باریکی وتنگی )

مشبه مشبه به مشبه مشبه به



نکته : زیباترین تشبیه آن است که وجه شبه وادات تشبیه درآن حذف شده باشد.

گاه ممکن است یکی ازطرفین تشبیه مرکب باشد.



سرازالبرزبرزدقرص خورشید چوخون آلوده دزدی سرممکن

مشبه مشبه به

گاه چندمشبه رابه یک مشبه به تشبیه کنند(تشبیه تسویه )



نقش خورنق است همه باغ وبوستان فرش ستبرق است همه دشت وکوهسار

مشبه به مشبه مشبه مشبه به مشبه مشبه

وگاه یک مشبه رابه چندمشبه به تشبیه کنند.(تشبیه چمع )



من همچو خار و خاکم و تو آفتاب و ابر

مشبه1 مشبه به1 مشبه به1 مشبه2 مشبه به2 مشبه به2



وگاه ممکن است طرفین تشبیه به شکل هیأتی مرکب به یکدیگرمانندشده باشندکه دراین صورت تشبیه مرکب خواهدبود.



درخشیدن تیغ های بنفش درآن سایه کاویانی درفش

توگفتی که اندرشب تیره چهر ستاره همی برفشاندسپهر

دردوبیت بالا،بیت نخست مشبه به وبیت دوم به وگفتی ادات تشبیه است .



نمونه های ی دیگر:

*سروسماطی کشیدبردولب جویبار چون دورده چترسبزدردوصف کارزار

*مرغ نهادآشیان برسرشاخ چنار چون سپرخیزران برسرمردسوار



توجه : درتشبیه بلیع ادات تشبیه ووجه شبه هردوحذف می شوندمانند:عمربرف است .

گاهی درزبان ادبی مشبه ومشبه به به کمک کسره به هم می پیوندندوبه صورت اضافه ی تشبیهی بیان می شوند.

مانند:برف عمر

بنابراین اضافه های تشبیهی گونه ای ازتشبیه بلیغ هستند.

چند نمونه : کیمیایی عشق ،قدسرو،تیرمژگان ،شبنم عشق ،نیشترعشق ،آتش عشق ،سراچه دل ، باران رحمت ،خوان نعمت ،اطفال شاخ ،بنات بنات ،کلاه شکوفه ،مهدزمین ،دایه ی ابر بهاری ،نوردانش ،چراغ علم ،تخم محّبت ،نسیم رحمت ،سحاب رحمت ،سیلاب اشک .

sise
12-06-2007, 01:07
2ـ استعاره : هرگاه واژه ای به دلیل شباهت باواژه ی دیگربه جای آن به کاررود، استعاره پدیدمی آید.به عبارت دیگراستعاره تشبیهی است که یکی ازطرفین تشبیه ذکرنشودوبه عبارت دیگر استعمال واژه ای درمعنی مجازی آن است به واسطه پیوندمشابهتی که بامعنی حقیقی دارد.

استعاره ازلحاظ ذکریاحذف مشبه یامشبه به بردوقسم است :

الف )استعاره مصّرحه :آن است که مشبه راحذف کنیم وتنهامشبه به راذکرنماییم .

مثال :

یکی «درخت گل »اندرمیان خانه ماست که سروها ی چمن پیش قامتش پستند

(سعدی )



تشبیه جوان بلند بالای خوش اندام به سرویادرخت گل که باذکرمشبه به (درخت گل )جوان بلند بال اراده کرده ایم ویاتعبیر از انسان دلیربه شیردربیت فردوسی :

بروبرگذرکردواورانخست به شمشیربردآن زمان شیر،دست





نمونه های دیگر:

برکشته های ماجزباران رحمت خودمبار

استعاره ازاعمال انسان

(خواجه عبدالله )

ستاره ای بدرخشیدوماه مجلس شد

استعاره ازیاروزیبارو

(حافظ )



فرّاش بادصباراگفته یافرش زمرّدین بگسترد

استعاره از چمن و سبزه

(سعدی )

همی زورکرداین برآن آن براین نجنبیدیک شیربرپشت زین

استعاره ازپهلوان

(فردوسی )

دلاکلاهش رابرداشت واززیرآن آبشارطلایی رنگ سرازیرشد.

استعاره ازمو



ب)استعاره مکینه : این استعاره برعکس استعاره مصّرحه است چراکه درآن« مشبه به » حذف می شودومشبه ذکرمی شود،ولیکن «مشبه به» جای خودرابه یکی یاچندتاازمناسبات یااوصاف خودمی دهد.به طورمثال وقتی می گوییم :کام ظلم ،درواقع ظلم رابه حیوانی تشبیه کرده ایم که کام ودهان ازبرای بلعیدن داردومظلوم رادرکام خودفرومی برد.





مثال :

به چشم عقل دراین رهگذارپرآشوب نگرکه کارجهان بی ثبات وبی محل است

(حافظ )

یکی ازصاحبدلان سربه جیب مراقبت فروبرده بود.



توضیح : به نظربسیاری ازسخنوارن امروزاطلاق نام استعاره برنوع دوم صحیح نیست .این نوع ازاستعاره (نوع دوم )یابه صورت ترکیب اضافی (اضافه استعاری )دیده می شود.مانند:دست روزگار،رخسارصبح ،چنگال مرگ ، آستین عقل ،دست طرب ،چشم بخت .

ویابه صورت غیراضافی که می توان آن راازروی فعل توضیح دادورواقع استعاره درفعل است .به عنوان مثال:



شبی گیسوفروهشته به دامن پلاسین معجروقیرینه گرزن

(منوچهری )



شب به زنی تشبیه شده است ک گیسوبه دامن فروهشته است ویابه صورت استعاره می گوییم گیسوفروهشتن استعاره ازتاریکی آن است .



نمونه ی دیگر:

هزارنقش برآردزمانه ونبود یکی چنان که درآینیه ی تصورماست

(انوری )

زمانه رابه نقاش وبازیگری مانندکرده ایم وسپس نقش برآوردن رابرای زمانه استعاره آورده ایم .

نکته :اگراستعاره مکینه که مشبه به ذکرنمی شود،«مشبه به» انسان باشد،می توان آن راتشخیص دانست .



1- مجاز: به کاربردن لفظ است درغیرمعنای حقیقی به شرط آ نکه میان معنی حقیقی ومعنی مجازی رابطه ای برقرارباشد.مثلاًوقتی می گوییم :«جهان انجمن شدبرتخت اوی »منظور ازجهان ،مردم جهان است .

2 ـ معمولاًرابطه ها (علاقه ها)ی زیرباعث می شودکه واژه ای به معنی مجازی به کاررود:

-علاقه حال ومحل (رابطه جایگاهی ):سراسرهمه دشت بریان شدند.(دشت به جای مردم دشت )

-علاقه کل به جز:ایران درمسابقات فوتبال قهرمان شد.(ایران به جای تیم فوتبال ایران )

-علاقه جزءبه جای کل :به کشتن دهند سربه یکبارگی (سربه جای تمام وجود)

-علاقه لازم وملزوم :فلان رادردوستی پای نیست .(پای به جای پایداری )

نمونه های دیگر:

*نهادندبردشت هیزم دوکوه جهانی نظاره شده همگروه

(فردوسی )

*همی کندسودابه ازخشم موی همی ریخت آب وهمی خست روی

(فردوسی )

*یکی تازی ای برنشسته سیاه همی خاک نعلش برآمد به ماه

(فردوسی )

نکته :استعاره درحقیقت نوعی ازمجازاست به شرط وجودعلاقه یارابطه مشابهت بین معنی حقیقی ومعنی مجازی ونیزاستعاره تشبیهی است که یکی ازطرفین تشبیه حذف شده باشد.بدین ترتیب استعاره ازطرفی مجازوازطرفی تشبیه است .مجازمبتنی برتشبیه را استعاره گویند.

3-کنایه : درلغت پوشیده سخن گفتن است امادرزبان هنروعلم بیان ،عبارت است ازبیان لفظ وارده ی معنی غیرحقیقی، آن گونه که بتوان معنی حقیقی آن رانیزاراده کرد.به عنوان مثال :درجمله های ،باحال درماندگی پرسیدم «پس چه خاکی برسربریزم »ومابقی رانقداً خط بکش ،عبارت های مشخص شده دارای دومعنی نزدیک ودورمی باشدامامعنی دورآن هاموردنظراست .«چه خاکی برسربریزم »دراصطلاح یعنی «چه کاربایدبکنم »و عبارت «خط بکش »یعنی «نادیده بگیر».به این کاربردکنایه می گویند.




نمونه :

معنای نزدیک :همه می توانندواردخانه اوشوند

درخانه ی اوبه روی همه بازاست

معنای دور: مهمان نوازاست





معنای نزدیک :یکسره به راه نگاه می کند

چشم به راه بودن

معنای دور: انتظارکشیدن





معنای نزدیک :به شکم صابون زدن

شکم راصابون زدن

معنای دور:امیدواربودن





معنای نزدیک :کمربندرابه کمربستن

کمربستن

معنای دور:همّت کردن





نمونه های دیگر:

*سربه جیب مراقبت فروبردن کنایه ازفرورفتن درحالت تفکّروتعّقل

*دین هدی کنایه ازدین اسلام

*سیه گلیم کنایه ازبدبخت

*عنان پیچ کنایه ازسوارکار

*کباده ی شعروادب کشیدن کنایه ازادّعای شعروشاعری کردن

*امیرالمؤمنین کنایه ازحضرت علی وسالارشهیدان کنایه ازحضرت امام حسین (ع)

*دست شستن ازکاری کنایه ازترک آن کارکردن

*بازبودن سرکیسه کنایه از بخشنده بودن

*رخت افکندن کنایه ازمقیم شدن ورخت کشیدن کنایه ازنقل مکان وکوچ کردن



نکته : فرق کنایه بامجازواستعاره این است که درکنایه به هردومعنی می توان دست یافت وهردومعنی می توانددرست باشدوگوینده معنی باطنی رامی خواهد.


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]