View Full Version : درخواســـت مـقـــالات مرتـــبط با ادبــــيات و علــــوم انســـاني
ashkan102030
11-19-2006, 12:52 PM
با سلام.
اول از همه بابت سایت زیبا وخوب بهتون تبریک میگم البته نظری هم داشتم واینکه میتونید تالارهای سایت رو افزایش بدهید.
راستش من به یک مشکل بزرگ برخوردکردم که خواستم از شما کمک بگیرم.
من باید از یکی از شعرای غربی که معروف ومشهورنباشد مقاله ای (بیوگرافی)10الی15صفحه تهیه کنم والبته
لیستی از شعرا رو دارم اما متاسفانه شما هرجافکرشو کنید گشتم.(ازجمله اینترنت:گوگل_کتابخانه دانشگاه
خودم+دانشکده ادبیات_یکی از دانشگاه های دیگر_یکی از بزرگترین کتابخانه های تهران_و...راستش اگرم چیزی
گیراوردم10خط بیشترنمیشد.
این سایت هم یکی از اعضا دانشگاه به من معرفی کرد.لطفا اگر مقدور هست هرچه سریعترکمکم کنید.
لیست شعرا:
1.william words worth
2.shelley
3.john donne
4.valet veiat man
5.sharl beller
6.t.s.elyot
7.d.h.larens
با تشکر از شما
اشکان
vahide
12-05-2006, 08:46 AM
سلام.
راجب John Donne كه گفته بودي يه سري مطلب پيدا كردم ولي ترجمه نشده :
Donne, John
Life and Works
Reared a Roman Catholic, Donne was educated at Oxford, Cambridge, and Lincoln's Inn. He traveled on the Continent and in 1596—97 accompanied the earl of Essex on his expeditions to Cádiz and the Azores. On his return he became secretary to Sir Thomas Egerton (later Baron Ellesmere), lord keeper of the great seal, and achieved a reputation as a poet and public personage. His writing of this period, including some of his Songs and Sonnets (others were written as late as 1617) and Problems and Paradoxes, consist of cynical, realistic, often sensual lyrics, essays, and verse satires.
Donne's court career was ruined by the discovery of his marriage in 1601 to Anne More, niece to Sir Thomas Egerton's second wife, and he was imprisoned for a short time. After 1601 his poetry became more serious. The two Anniversaries–An Anatomy of the World (1611) and Of the Progress of the Soul (1612)–reveal that his faith in the medieval order of things had been disrupted by the growing political, scientific, and philosophic doubt of the times. He wrote prose on religious and moral subjects; a polemic against the Jesuits; Biathanatos (not published until 1644), a qualified apology for suicide; and the Pseudo-Martyr (1610), an argument for Anglicanism.
After a long period of financial uncertainty and desperation, during which he was twice a member of Parliament (1601, 1614), Donne yielded to the wishes of King James I and took orders in 1615. Two years later his wife died. The tone of his poetry, especially the Holy Sonnets, deepened after her death. After his ordination, Donne wrote more religious works, such as his Devotions (1624) and sermons. Several of his sermons were published during his lifetime. Donne was one of the most eloquent preachers of his day. He was made reader in divinity at Lincoln's Inn, a royal chaplain, and in 1621, dean of St. Paul's, a position he held until his death.
Poetry
All of Donne's verse–his love sonnets and his religious and philosophical poems–is distinguished by a remarkable blend of passion and reason. His love poetry treats the breadth of the experience of loving, emphasizing, in such poems as "The Ecstasie," the root of spiritual love in physical love. The devotional poems and sermons reveal a profound concern with death, decay, damnation, and the possibility of the soul's transcendent union with God.
Original, witty, erudite, and often obscure, Donne's style is characterized by a brilliant use of paradox, hyperbole, and imagery. His most famous poems include "A Valediction: Forbidding Mourning," "Go and catch a falling star," "Hymn to God the Father," and the sonnet to death ( "Death be not proud" ). Neglected for 200 years, Donne was rediscovered by 20th-century critics. His work has had a profound influence on a number of poets Including W. B. Yeats, T. S. Eliot, and W. H. Auden.
منبع: http://education.yahoo.com/reference/encyclopedia/entry/Donne-Jo
------------------
بيوگرافي: http://www.luminarium.org/sevenlit/donne/donnebio.htm
آثار: http://www.luminarium.org/sevenlit/donne/donnebib.htm
يه لينك ديگه : http://incompetech.com/authors/donne/
------------------
اميدوارم مفيد باشه. :cool:
mahsa_lover
01-03-2007, 11:37 PM
سلام
نام کتاب های بارابادی آنجلس رو میخواستم به همراه زندگینامه
solosara
01-25-2007, 09:05 PM
:happy: میشه در مورد عالم مثال افلاطون کتاب <منبع معتبر یا سایت معرفی کنید؟؟؟
Metalzadeh
01-31-2007, 02:27 AM
من یه کتاب خوندم که چیزهایی در مورد این نوشته بود :
دنیای سوفی
jalal-n70
02-11-2007, 01:28 AM
بهترین و ساده ترین منبع :
تاریخ فلسفه ها مثل" تاریخ فلسفه کاپلستون".
دایرة المعارف ها ، بخصوص اگر انگلیسیت خوب باشه.
pandemonium
03-07-2007, 10:43 PM
با سلام .
من دنبال مطلبی (حدود 30 صفحه با بالاتر ) در مورد آرایه های ادبی - یا موضوع دیگه ای در همین حول و حوش هستم .(برای تحقیق برادرم)
در این موارد خوشحال میشم اگه چیزی راهنمایی کنید یا آدرسی بدید .
لطفا کتاب از بازار معرفی نکنید چون مطلب رو باید بصورت فایل روی دیسکت تحویل بدند !
با تشکر.
:rolleye:
magmagf
03-09-2007, 05:49 AM
اینجا چه طوره ؟
http://forum.p30world.com/showthread.php?t=36300
dreammcenroe
03-31-2007, 02:53 PM
يك داستان كوتاه يا مقاله به زبان عربي احتياج دارم
Maximillion
04-10-2007, 09:47 AM
سلام
من در مورد هاتف اصفهانی اطلاعات میخوام.
سایت،وبلاگ،کتاب هرچی که میدونید.:8:
ما که روی نت گشتیم چیزی پیدا نکردیم. :19: لطفا ما رو راهنمایی کنید.:10:
Wisdom
04-10-2007, 10:23 AM
میراحمد هاتف اصفهانی در گذشته به سال 1198 هجری از شاعر فارسیگوی ایرانی است. او همدوره با دو دودمان زند و افشار در ایران بود. او به دو زبان فارسی و عربی چیره بود. شهرتش بیشتر برای ترجیعبندهای عارفانه اوست.
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا كنی
كه اگر كنی همه درد من به یكی نظاره دوا كنی
تو شهی و كشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره كرم چه زیان تو را كه نظر به حال گدا كنی
ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این كرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا كنی چه وفا كنی
همه جا كشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون
شكنی پیاله ما كه خون به دل شكسته ما كنی
تو كمان كشیده و در كمین، كه زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین، كه خدا نكرده خطا كنی
تو كه هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیكران
قدمی نرفته ز كوی وی، نظر از چه سوی قفا كنی
توي گوگل كه اطلاعات خوبي ميشه پيدا كرد !
http://www.google.com/search?q=%22%D9%87%D8%A7%D8%AA%D9%81+%D8%A7%D8%B5% D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%22&num=20&hl=en&start=20&sa=N
magmagf
04-10-2007, 12:47 PM
سال و محل تولد: عهد افشاريه و زنديه - اصفهان
سال و محل وفات: 1198
زندگينامه: سيد احمد حسيني متخلص به هاتف از شعراي نامي ايران در عهد افشاريه و زنديه است. وي اصالتا از خانوادهاي آذربايجاني بود ولي در اصفهان بدنيا آمد; سيد احمد دركودكي به تحصيل علوم قديمه و از جمله ادبيات فارسي و عربي،طب، منطق و حكمت پرداخت و گذشته از علم طب كه در آن تسلط داشت، به يكي از سرآمدان زبان عربي مبدل گشت و اشعاري به زبان عربي سرود. هاتف در جواني به سرودن اشعار خود پرداخت و در طول زندگي آرام خود از مدح شاهان و روي آوردن به دربار سلاطين خود داري كرد و بيشتر به مطالعه و حكمت و عرفانمشغول بود. وي در سال 1198 درگذشت. هاتف اصفهاني شاعري توانا و مسلط به زبان و ادبيات فارسي بود; وي از سبك شعراي متقدم ايران به ويژه حافظ و سعدي پيروي مي كرد و طبع خود را در سرايش تماميقالبهاي شعري اعم از غزل ،قصيده و رباعي ، ترجيع بند و تركيب بند آزمود. شهرت عمده هاتف به سبب شاهكار بزرگ ادبي او (ترجيع بند عرفاني) است كه در آن هم از حيثحسن تركيب الفاظ و هم از حيث توصيف معاني داد سخن داده است. وي مرثيه هاي زيبايي نيز با استفاده از ماده تاريخ (حروف ابجد) در مرگ بزرگان و دوستان خود سرود كه اين اشعار از ارزش بالايي برخوردارند.
آثار: مهمترين اثر باقي مانده از هاتف اصفهاني ديوان اشعار او و چند صد بيت شعر بهزبان عربي است.
Maximillion
04-11-2007, 12:33 PM
سلام
دست هردوتون درد نکنه.:40:
کلمه هاتف برای ما فیلتره.:18:
farmanfarma
05-12-2007, 01:26 AM
يك سري اطلاعات از نيلوفر لاري پور مي خواستم
ممنون
S.A.R.A
05-12-2007, 01:58 AM
http://www.arooz.com/mag/1385/09/post_183.php
http://mabood.blogfa.com/post-63.aspx
امیدوارم تا حدی اطلاعاتی رو که می خوای داشته باشه .
farmanfarma
05-12-2007, 02:36 AM
ممنون
عالي بود
ghayyomi
05-19-2007, 04:41 PM
با سلام
یک مقاله می خواستم که توش دو شاعر را از جهات مختلف مقایسه کرده باشه
مثل سبک شعر و ................
احتیاج فوری دارم
ممنون...............
magmagf
05-19-2007, 08:38 PM
در مورد شباهت و تفاوت فروغ و سهراب
http://archive.cloob.com/cat4/club137/thread350548.html
sanjaghak
05-21-2007, 09:12 PM
سلام
اگر يكي از شما سايتي كامل در مورد جشنهاي ايران باستان مي شناسه لطفا به من معرفي كنه.:20:
pirozabololo
05-21-2007, 11:12 PM
http://ariapars.persianblog.com/
alsamer
05-24-2007, 11:10 AM
مقاله درباره بودجه
alsamer
05-24-2007, 11:12 AM
مقاله درباره بودجه
ملا نصرالدین
05-24-2007, 10:44 PM
با سلام
امیدوارم لینک های زیر مفید باشد
http://www.ngoresources.org/tiki-index.php?page=%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87+%D8% A8%D9%86%D8%AF%DB%8C
http://www.ngoresources.org/tiki-index.php?page=%D8%AA%D8%A3%D9%85%DB%8C%D9%86%20%D 8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87
http://www.tco.ir/law/Farsi/Regulation/Internal/Program3/section9.HTM
http://old.ict.gov.ir/bp/Budget/Reg-Budjet86.pdf
http://www.mpo-gl.ir/fa/budget/default.aspx
موفق باشید
KILLER_PANT
05-28-2007, 12:33 PM
سلام
میخواستم ببینم کسی تحقیق ادبیات داره به ما بده؟؟
در صورت ممکن از این معروفا مثل حافط و سعدی و ... نباشه
برای درس ادبیات دانشگاه حقیق میخواهم موندم از کجا گیر بیارم
ادرس سایت هم دارید بدید ممنون میشم
ملا نصرالدین
05-28-2007, 01:58 PM
دوست خوبم ای کاش خودت یک شاعر رو معرفی میکردی. ویا حداقل میگفتی چند صفحه میخواهی
ولی به هر حال با توجه به اینکه گفته بودی زیاد معروف نباشندمن چند لینک برایت پیدا کردم . امیدوارم کارامد باشه
[/URL]
http://www.persian-language.org/Group/Talk.asp?ID=781 (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C)
[URL]http://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%82% DB%8C
http://delevahshi.blogfa.com/
http://www.aftab-magazine.com/articles/2006036.html
http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=classicpoems&obj=poet&id=25
KILLER_PANT
05-28-2007, 03:09 PM
دستت واقعا درد نکنه ممنون
KILLER_PANT
05-28-2007, 04:14 PM
سلام
من این سایتا رو رفتم ولی همشون بیشتر از 2 صفحه هم نمیشد
تحقق ما باید 25 صفحه باشه..!!!!
چی کار کنم؟؟
Harry Potter
05-28-2007, 10:03 PM
سلام
قوانین درخواست مقاله:
http://forum.p30world.com/showthread.php?t=40225
منتقل شد ...
Harry Potter
05-28-2007, 10:04 PM
سلام
قوانین درخواست مقاله:
http://forum.p30world.com/showthread.php?t=40225
منتقل شد ...
ملا نصرالدین
05-28-2007, 10:11 PM
دوست عزیز من چند تا شاعر دیگر را هم پیدا کردم ولی انها هم همین اندازه بود
من 2 تا پیشنهاد دارم
1- شما میتوانید کتاب کلیات یک شاعر رو ازکتابخانه ای جایی بگیرید و اولش را به عنوان زندگی نامه بنویس و چند تا شعر هم بذاری توش
2- شما میتوانید یک قرن خاص رو انتخاب کنید و یک زندگی نامه ی مختصر از هر کدام از شاعران اون قرن را بنویسید
موفق باشید
ghayyomi
05-31-2007, 02:41 PM
احتیاج فوری به مقاله ای درباره مقایسه سبک شعری دو شاعر دارم:20:
لطفا کمکم کنید
ممنون:46:
magmagf
05-31-2007, 04:43 PM
گمونم اینجا یک بار دیگه این تاپیک تکرار شده بود یک جواب هم داده شده بود
http://forum.p30world.com/showthread.php?t=126683
ghayyomi
05-31-2007, 05:03 PM
با تشکر از شما
ولی این لینکی که گذاشتید کار نمی کنه آخه سایت cloob کلا عوض شده
ghayyomi
05-31-2007, 05:19 PM
با تشکر از شما
ولی این لینکی که گذاشتید کار نمی کنه آخه سایت cloob کلا عوض شده
magmagf
05-31-2007, 05:36 PM
این به دردتون می خوره دوست عزیز؟
در مورد مقایسه اثار شاعران زن و مرد معاصر
http://www.khazzeh.com/archives/text/000607.php
magmagf
05-31-2007, 05:41 PM
اینم الان دیدم به نظرم باید خوب باشه
http://www.iranpoetry.com/archives/000888.php
عبدالحسين
06-14-2007, 08:37 AM
تاريخ قصه پردازي پيش از اسلام بررسي گردد. متشكرم:46:
niazi
07-03-2007, 11:29 PM
سلام خانم قیومی! من درباره سعدی و رهی معیری مقایسه ای انجام دادم ولی هنوز کامل نشده.برای چه کاری نیاز دارید؟
Dianella
07-06-2007, 04:01 PM
سلام دوستان
لطفا درخواست مقالات مرتبط با ادبيات و علوم انساني رو در اين تاپيك مطرح و پيگيري بفرماييد.
موفق باشيد
A_M_IT2005
07-23-2007, 08:32 PM
سلام.
من در مورد یکی از موضوعات زیر باید تحقیق کنم و حتما هم باید انگلیسی باشه. ولی چون انگلیسی بلد نیستم مخصوصا زبان تخصصی روانشناسی رو ، نمیتونم سرچ کنم ، چون نمی فهمم که درباره چیه و داره چی میگه.
1. شناخت درمانی
2. رفتار درمانی
3. ارتباط عمومی
4. رفتار جرات مدارانه
5. خانواده درمانی
لطفا فقط در مورد یکی از اینها مقاله بدین. ( حتما انگلیسی )
البته اگه هم انگلیسیش باشه و هم معنیش با هم که خیلی شرمندم میکنید ، ولی در هر صورت متن انگلیسیش مهمتره.
آدرس یه سایت خوب و مقاله هاش یا آدرس مستقیم مقاله ( انگلیسی ) بدین. فقط خواهش میکنم تا فردا یعنی سه شنبه 2 مرداد تا ظهر و حد اکثر عصر جواب بدید. یه جورایی پای آبرومم در میونه.
من این تاپیک رو در انجمن متفرقه ، ادبیات و علوم انسانی و وب سایت ها و وبلاگ ها ایجاد کردم.(قابل توجه مدیران و همکاران این انجمنها ) :
من نمیدونستم دقیقا باید این موضوع رو تو کدوم انجمن مطرح کنم. اگه وجود این تاپیک داری اشکاله ، خواهش میکنم تا فردا صبر کنید تا من جواب بگیرم ( یا جوابمو بدید ) بعد این تاپیک رو انتقال بدهید یا پاک کنید.
با تشکرات فراوان از هر کی کمک میکنه و هرکی که تلاش میکنه که کمک کنه
:11::10::11::10:
MMD.P30
09-11-2007, 02:18 PM
:46:زندگي نامه سهراب سپهري ميخوام
magmagf
09-11-2007, 06:12 PM
سلام
مطلب راجع به سهراب را می تونید توی این تاپیک پیدا کنید
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
cescjoon
09-29-2007, 09:53 PM
سلام دوستان
من یه تحقیق می خوام در مورد سکه در اسلام و بعد از اسلام
لطفا کمک کنید
خیلی واجبه کمک کنید
*PiNk PaNTHeR*
09-29-2007, 09:58 PM
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
sepideh khanom
10-01-2007, 01:18 PM
درباره شیخ صنعان و دختر ترسا میتونید به من کمک کنید:20:
cityslicker
10-01-2007, 03:40 PM
درباره شیخ صنعان و دختر ترسا میتونید به من کمک کنید:20:
سلام
تقریبا میشه گفت این فیلمی که ماه مبارک رمضان برای مردم تدارک دیده شرح حالی از شیخ صنعان همان پیر زاهدی که بعد از سال ها زهد و تقوا عاشق و واله ی دختر ی تر سا شد که این داستان شیخ صنعان بر گر فته از داستان ها ی عطار نیشابور ی هست
باید بگم من نمی دونم شما دنبال چی هستید اگر می دونستم بیشتر کمکتون می کردم
موفق باشید
sepideh khanom
10-01-2007, 04:01 PM
سلام
تقریبا میشه گفت این فیلمی که ماه مبارک رمضان برای مردم تدارک دیده شرح حالی از شیخ صنعان همان پیر زاهدی که بعد از سال ها زهد و تقوا عاشق و واله ی دختر ی تر سا شد که این داستان شیخ صنعان بر گر فته از داستان ها ی عطار نیشابور ی هست
باید بگم من نمی دونم شما دنبال چی هستید اگر می دونستم بیشتر کمکتون می کردم
موفق باشید
من قراره یه کنفرانس 15 دقیقه ای در باره این موضوع بدم
cityslicker
10-01-2007, 05:25 PM
من قراره یه کنفرانس 15 دقیقه ای در باره این موضوع بدم
شما می تونید توی کنفرانستون از این فیلم هم استفاده ی لازم را ببرید
اما در کل داستان عطار در مورد شیخ صنعان این هست که/ک
شیخی پس از زهد فراوان به عشقی دچار می شود که در اول راه دوستان و مریدان شیخ با او همراه بودند ولی بعد از مدتی شیخ را نکوهش کردند و لی او چنان شیفته ی نگارش شده بود که گویا او رب اوست
البته عطار این داستان را برای این به میان می آورد که انسان معمولی پی به وجود خدا ببرد و اینکه یک انسان واقعی چگونه می تواند از همه ی دنیا دست کشیده و فقط او را بطلبد
یعنی حق را
شیخ از تمام خانه و کاشانه دل برید
همه اورا مزمّت کردند
همه او را تف و سرزنش کردند اما او چنان واله و حیران بود که گویی ذیگر کسی نیست که او را دریابد
شیخ از همه ی اهل و دیار جز نفرین و یاس چیزی ندید اما رفت
انسان والا هم از همه ی دنیا حتی اگر تمام انسان های روی زمین او را نکوهش کنند به سوی رب
که در متون ادبی رب الارباب گفته می شود می رود و در عشق خویش ذوب می شود
در آخر عشقی آسمانی را در عشقی زمینی مثال زده اند
امید وارم موفق شوی باز هم کمک خواستید در خدمتم
magmagf
10-01-2007, 05:27 PM
من قراره یه کنفرانس 15 دقیقه ای در باره این موضوع بدم
سلام
شاید این مطالب به دردت بخوره
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
cityslicker
10-01-2007, 05:27 PM
یک توضیح خیلی کوچک: در منطق الطیر عطار نیشابوری، هدهد که راهنما و سردسته پرندگان برای رسیدن به حضور سیمرغ - شاه مرغان - است، در هر توقف گاه برای جمع پرندگان داستان تعریف می کند. یکی از جذاب ترین داستان هایی که هدهد برای پرندگان بازگو می کند داستان عاشقانه شیخ صنعان و دختر ترساست. زیبایی این داستان به حدی است که رشته فکر خواننده را در منطق الطیر از داستان اصلی تغییر داده و به سمت این داستان می کشاند.
و اما داستان ما:
http://www.ajayeb.ir/sanan/sanan.jpg (http://www.ajayeb.ir/sanan/sanan.jpg)
شیخ زیر لب ذکر می گفت و زیر ستونی از نور که از پنجره کوچک عبادتگاه به داخل می تابید، آرام دست ها را به حالت رقص دور سرش می چرخاند. دو زانو نشسته بود و گاهی آرام، آنقدر آرام که فقط خودش بشنود، زیر لب می گفت: حق...
کسی در عبادتگاه نبود. شیخ بود و آن کس که می پرستید. در محیطی چنان روحانی، شیخ رویش را به سمت منشا نور گرفته بود، ذکر می گفت و تسبیح می گرداند و اشک می ریخت و می رقصید...
***
آه اینجا چقدر سوزان است!... به سزای کدامین گناه ناکرده این چنین در سوز و تابم؟! آه خدای من نکند اینجا سرمنشا هستی است؟... آری حتماً همین طور است. من، پیر پاکان، شیخ صنعان، مرادِ مریدان، قطعاً در پس پرتو الطاف ایزدی ام... پس چرا این نور پاک مرا این گونه می سوزاند؟... آه خدای من... شیخ پاکت را بیامرز... خدایا... خدایا... آه، آن دختر کیست؟ چه زیبا می رقصد و می آید. این سوز و تاب از خرمن زلف اوست؟ هیهات از این آتش... شیخ! رو برگیر و تسبیح حق بگو... نگاهت را از دخترک برگیر... شیخ!! نگاه مکن شیخ... نگاه مکن... مکن... نمی توانم نگاه نکنم! ... نمی توانم... نه نمی توانم!!! تو کیستی ای دختر ماهرخ؟ خدای من... ایمانم به همین سادگی از دست رفت؟ ... تو کیستی؟ نکند این جام شراب از آن منست؟... خدایا!... نمی توانم از دستش نگیرم.... شیخ صنعان و جام شراب؟ آنهم از دست دختری زنار به کمر بسته؟!... نه نمی توانم نستانم... نمی توانم ننوشم... به سزای کدامین گناه ناکرده می سوزم... به سزای کدامین گناه ناکرده می نوشم؟... خدای من...
***
شیخ از خواب پرید. در تاریک و روشن عبادتگاه، در زیر ستون نور مریدی به آواز زیبا قرآن می خواند. شیخ دست به پیشانی کشید. از عرق خیس بود. مرید دیگری پیش آمد. به ادب کنار شیخ زانو زد. شیخ خرقه پوش خیس از عرق به نقطه نامعلومی نگاه می کرد. مرید پرسید: ای شیخ! خواب ناگواری دیدید؟...
مرید دیگر همچنان در زیر ستون نور قرآن می خواند. شیخ نگاهی به او کرد. مرید دستارش را روی سر جا به جا کرد و باز گفت: خواب ناگواری دیدید شیخ؟ ... سکوت بود و سکوت. فقط صدای قران خواندن می آمد. دیگر جرات باز پرسیدن برای مرید نبود. به ادب عقب رفت و از در کوچک عبادتگاه خارج شد. مُرید دیگر هنوز قرآن می خواند. شیخ که گویی طاقت شنیدن نداشت فریاد کشید و از عبادتگاه بیرون دوید. جمع مریدان شیخ هراسان شدند. یکی گفت: شیخ به کدام سو می دود؟ این چنین بی کلاه و دستار؟... دیگری پاسخ داد: مست از باده الهی به سمت مامن خلوتی می رود!... کس دیگری گفت: نباید او را تنها گذاشت... آن دیگری گفت: گویا شیخ خواب بدی دیده بود...
فارق از تمام گفتگوها شیخ صنعان می دوید. پای و سر برهنه، خار های بیابانی را لگد می کرد. مریدان می دویدند و هریک می کوشیدند تا به شیخ برسند. شیخ اما توجهی به اطراف نداشت. مریدی دوان دوان پرسید: به کجا می روید ای شیخ پاک؟!... جواب شنید: به جانب روم... آنجا که دختر ترسا منزل دارد... آه ای دختر ترسا... هیهات از کمند زلف تو!
***
شیخ صنعان پیرعهد خویش بود... بله جناب حضرت والا... پیر عهد خویش ((بود)) ... شما که خود از نزدیکان ایشان بودید و بهتر می دانید. شیخ ما اکنون خرقه سوزانده و کفر گزیده و در پی جام و لب یار است... خداوند شاهد است. من و دیگر مریدان شیخ پا به پای او دویدیم. ولی شیخ از پس ِ خوابی که دیده بود فقط جانب روم را می نگریست و می دوید. فقط دختر ترسا را می شناخت. به دیار روم هم که رسیدیم خاک نشین ِ دیار یار شد و از یاران برید. بله جناب حضرت والا... این بود که چاره را در رساندن خود به محضر شما جستیم.
پیرمرد خمیده قامت همان طور که به دیوار کعبه تکیه داده بود، کمی جابه جا شد و چهره چند تن از یاران شیخ صنعان را از نظر گذراند. نگاهها سوی او بود در انتظار گشودن لب. پیرمرد اما چیزی نمی گفت. فقط نگاه می کرد. در تو در توی ذهنش به دنبال جمله ای می گشت و با نگاههایش گویی بر دل های مریدان شلاق ِ شرم می زد. جمله را یافت... چند کلمه بیشتر نگفت و راز رهایی شیخ صنعان را افشا کرد:
- باید به سوی روم برویم. ما هم باید جملگی ترسا شویم. ما مریدان شیخ صنعانیم... !
مریدان بر خواستند. پیرمرد در جلو می رفت و مریدان شیخ، شرمزده از پشت او می آمدند به امید آنکه از این رفت و آمد ها چاره ای باشد برای رهایی شیخشان. شرمزده از اینکه شیخ را تنها گذاشته اند، اینک در دلهاشان شوق دیدار شیخ ِ زُنّار بسته بود.
***
خیال...
... مردی روحانی از دور می آید... او کیست که وجودش غرق نور سبز رنگ است؟... چقدر روحانی، چقدر خوش سیما، دو گیسوی بلند افکنده بر دوش. به نزدیک من می آید... آه خدای من! ... با او چه سخنی بگویم؟... چه بخواهم؟... آه یادم آمد! رهایی شیخ. رهایی شیخ صنعان. سلام بر تو ای بزرگوار!! ... خدایا. توان سخن گفتنم نیست...
آه خدای من... شکر؛ چنین بزرگی، بزرگترین بشری که می شناسم بر سرم دست محبت می کشد... حالا موقع درخواست است... هیچ وقت اینگونه صادقانه اشک نریخته بودم... هیچ وقت... ای نبی!... شیخم را نجات بده... شیخ صنعان، شیخ پاکان، مراد مریدان را نجات بده... نجاتش بده... خدای من! ... آه... نعمتت را قدر می دانم ای بزرگوار ترین. فردا در انتظار شیخ می نشینم... فردا!
***
پیرمرد از خواب پرید. مریدی از مریدان شیخ گفت: ای حضرت والا. خواب بدی دیدید؟ نکند به دنبال شما هم باید تا روم بدویم...
پیرمرد به آرامی گفت: آری باید بدوید. فردا روز دیدار شیخ است. فردا شیخ ما به میان ما باز می گردد. هاااای! بر خیزید ای مریدان شیخ صنعان! برخیزید که روز رهایی شیخ رسید.
***
در فردا روز انبوه مریدان شیخ صنعان، شیخ خود را گریان نشسته بر سر کوی یار دیدند. زنار از کمر باز کرده و استغفار گویان. اشک بر چشم جاری کرده بود و می گریست. مریدان گرد شمع خود حلقه زدند. پیرمرد به کنار شیخ رفت. دست شیخ را در دست گرفت و بوسید. شیخ صنعان بر خواست. دل را در گرو دختر ترسا گذاشت و با یاران به جانب کعبه باز گشت.
***
روز ها می گذشت. شاید چندین سال. روزی از روزها مریدی از مریدان شیخ دوان دوان به داخل عبادتگاه آمد. فریاد زد: ای شیخ بزرگوار. دختری سفید جامه از جانب روم می آید...
شیخ برخواست. به میان بیابان دوید. از دور، یار دلنواز می دوید و می آمد. زنار از کمر گشوده بود و جامه سفید به تن کرده بود. شیخ دوید. نگاه مریدان به شیخ بود. عده ای در شک و عده ای در یقین. فریاد های شوق از جانب شیخ صنعان و دختری که دیگر ترسا نبود شنیده می شد. آغوش ها آماده بود تا دیگری را بفشارد. چشم ها آماده بود تا بگرید. دخترک را دیگر توان دویدن نبود. ایستاد. بر زمین نشست. شیخ اما همچنان می دوید. به کنار محبوب رسید. دخترک گفت: الوداع ای شیخ عالم الوداع! شیخ صنعان محبوبش را در آغوش کشید. دخترک بار دیگر به آرامی گفت: وداع... و چشم های زیبایش را بست.
شیخ گریست. محبوبش از دست رفته بود. در میان کویر آتشناک در غم معشوق از دست رفته زاری کردن چه غمناک است. شیخ معنی غم را در می یافت. نوحه سرودن آغاز کرد...
sepideh khanom
10-02-2007, 12:08 AM
از همه دوستان ممنونم
کمک خیلی خوبی بود
sepideh_248
10-08-2007, 05:43 PM
سلام
خلاصه ی یک کتاب روانشناسی رو میخواستم
کتابش اصلاً مهم نیست فقط اسم نویسنده و مترجم همراهش باشه( حدود 10 تا 20 صفحه)
پیشاپیش ممنون:11:
sepideh_248
10-12-2007, 05:13 PM
چه انجمنه فعالیه اینجا:19:
cityslicker
10-12-2007, 08:36 PM
علیک سلام
عزیزم شما معلوم نکردید کعه موضوعی که دنبالش هستید چی هست؟؟
sepideh_248
10-13-2007, 02:24 AM
علیک سلام
عزیزم شما معلوم نکردید کعه موضوعی که دنبالش هستید چی هست؟؟
موضوعش اصلاً مهم نیست
فقط روان شناسی باشهhttp://pics.foruni.de/save/p_1190411490.gif
cityslicker
10-13-2007, 12:22 PM
کتاب: رازها و کرشمه ها
نویسنده: دکتر احمد پورنجاتی
کل کتاب در حدود 100 صفحه انتشارات اطلاعات
.
.
کتاب: حرفه ی زندگی
نویسنده : دکتر جک ج. گرامسن
ترجمه ی مهدی چمن زار
صفحات در حدود 200 صفحه
و فوق العا ده گیرا
.
.
.
کتاب: پنج زبان عشق کودکان
نویسنده: گری چاپمن -راس کمپل
ترجمه ی سیمین موحد
کل کتاب در حدود 264 صفحه
موفق باشی
سلام دوستان عزیز !
من دارم دنبال چندتا منبع خوب و کامل در مورد درس علوم اجتماعی میگردم ، اما سرچم خوب نیست ! اگه میشه شما چندتا منبع خوب معرفی کنید !
موضوعشم مربوط به قسمت بررسی کنید صفحه 50 کتاب علوم اجتماعیه .
موضوعات اینا هستن :
1- سرمایه گذاری مشترک در ایران
2- موانع و عوامل تسهیل کننده جذب سرمایه خارجی
3- تهیه گزارشی از روند ورود سرمایه خارجی به یکی از کشورهای آسیایی و نتایج آن
4- گزارش از ادغام شدن یک شرکت چند ملیتی و سابقه آن
5- آینده جهانی شدن و مقاومت در برابر آن
خدا خیرتون بده ! کمک کنید ، شنبه باید این تحقیق رو آماده کنم اما هنوز هیشکاری نکردم .
magmagf
10-24-2007, 05:47 AM
در مورد جهانی شدن
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
در مورد جهانی شدن
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
وای ... ! خیلی ممنون ! واقعا دستت درد نکنه ! باورم نمیشد به این زودی جواب بگیرم !:10: از اینکه پی سی رو انتخاب کردم خیلی خوشحالم ! پی سی فقط به خاطر دوستان گلی مثل شما پی سی شده ! حیف که پی سی مثل فرومای قبلی که توشون بودم دکمه تشکر داشت ! واقعا نمیدونم چه جوری تشکر کنم !:11:
دوست عزیز شرمندم ولی اگه واستون زحمت نمیشه ممنون میشم بازم چند تا دیگه بذارین !
elyass
10-26-2007, 12:56 AM
بچه ها سلام:20:
من يه مطلب در مورد طنز در ادبيات باستان و معاثر مي خواستم :10:
aghaham
10-28-2007, 12:55 PM
سلام آقا تورو خدا هر که نامه ای از بزرگان ادبیات داره برا من بزاره
منظورم متن یک نامه است که نوشته و الان جزء آثار ادبیه
ممنون
magmagf
10-28-2007, 04:40 PM
سلام آقا تورو خدا هر که نامه ای از بزرگان ادبیات داره برا من بزاره
منظورم متن یک نامه است که نوشته و الان جزء آثار ادبیه
ممنون
این تاپیک ها همه در مورد نامه های افراد مشهور هست امیدوارم به دردتون بخوره
نامه هاي عاشقانه نيما (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=80634)
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=125122)
نگاهی به نامه نگاری های «ارنست همینگوی» با «جان دوس پاسوس». (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=147644)
نامه پدر آلبرت انيشتن به وي (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=90734)
نامه های چخوف! (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=167925)
aghaham
10-28-2007, 09:35 PM
این تاپیک ها همه در مورد نامه های افراد مشهور هست امیدوارم به دردتون بخوره
نامه هاي عاشقانه نيما (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=80634)
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=125122)
نگاهی به نامه نگاری های «ارنست همینگوی» با «جان دوس پاسوس». (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=147644)
نامه پدر آلبرت انيشتن به وي (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=90734)
نامه های چخوف! (http://forum.p30world.com/showthread.php?t=167925)
آقا بی نهایت ممنون
magmagf
10-28-2007, 10:43 PM
دوست عزیز شرمندم ولی اگه واستون زحمت نمیشه ممنون میشم بازم چند تا دیگه بذارین !
اینم یک مقاله کامل راجع به سرمایه گذاری خارجی
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
مطالب و اخباری راجع به جذب سرمایه خارجی
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
negar20
10-29-2007, 08:46 AM
من يه مقاله يا كتاب روانشناسي ميخوام در رابطه با طرز رفتار و طرز برخورد با ديگران.ممنون:11:
cityslicker
10-29-2007, 11:37 AM
http://http://forum.p30world.com/showthread.php?t=76901[!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
امید وارم این تاپیک به دردتون بخورد
همچنین
کتاب راز شاد زیستن
نویسنده :اندرو متیوس
با دو ترجمه:
گیتی خوشدل و
وحید افضلی راد
کتاب فوق العاده ماثری هست
پر فروش هم بوده
کیوون
10-29-2007, 04:56 PM
مقاله در مورد حکومت در نهج البلا غه
emp-ehsan
10-29-2007, 10:10 PM
magmagf
عزيز بخاطر مقاله در مورد جذب سرمايه هاي خارجي بسيار از شما سپاسگذارم
negar20
10-31-2007, 10:20 AM
http://http://forum.p30world.com/showthread.php?t=76901[!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
امید وارم این تاپیک به دردتون بخورد
همچنین
کتاب راز شاد زیستن
نویسنده :اندرو متیوس
با دو ترجمه:
گیتی خوشدل و
وحید افضلی راد
کتاب فوق العاده ماثری هست
پر فروش هم بوده
عالي بود خيلي ممنونم :11: :11: :11: :11: :11: :11:
cityslicker
11-03-2007, 01:45 PM
عالي بود خيلي ممنونم:11:
خواهش میکنم نگار خانوم من که کاری نکردم
قابل شما رو نداره:46:
مقاله در مورد حکومت در نهج البلا غه
نويسنده:محمد صدقي
نقش مردم در حكومت از ديد نهجالبلاغه
خبرگزاري فارس: اين مقاله مسائل زير را از ديدگاه نهج البلاغه مورد بررسي قرار داده است: 1ـ لزوم حكومت از اين ديدگاه 2ـ مردم از منظر حكومت 3ـ حكمرانان خزانه دار و امين مردم اند 4ـ شرايط حاكم اسلامي 5ـ نقش مردم در گزينش حاكم.
دولت عاليترين نهاد سياسي است كه اقتدارات ملي را در دست دارد و حاكميت آن كليه نهادهاي حاكم جامعه را در بر ميگيرد، چنين قدرت براي حكومت وقتي منطقي و مقبول است كه بر پايه قانوني استوار باشد كه از منبع پذيرفته شدهاي نشأت گرفته و مشروعيت آن ملاك مقبولي داشته باشد.
در رژيمهاي مردمي آراء عمومي منبع قدرت حكومت و به تعبير ديگر دموكراسي ملاك مشروعيت آن شناخته شده است، در مورد حكومت اسلامي1 نيز اين سؤال مطرح است كه منبع قدرت حكومت و ملاك مشروعيت آن كدام است؟ آيا در مشروعيت آن مردم نقش دارند يا نه؟ اين مقاله براي رسيدن به پاسخ سؤال مطرح شده مسائل زير را از ديدگاه نهج البلاغه مورد بررسي قرار داده است:
1ـ لزوم حكومت از اين ديدگاه 2ـ مردم از منظر حكومت 3ـ حكمرانان خزانه دار و امين مردم اند 4ـ شرايط حاكم اسلامي 5ـ نقش مردم در گزينش حاكم.
با بررسي مسائل ياد شده معلوم ميشود كه وجود حكومت در جامعه از ديدگاه نهج البلاغه يك ضرورت است و بدون آن هيچگونه تعالي امكانپذير نيست، پس حكومت از اين ديدگاه يك وسيله است و ارزش آن تنها در صورتي است كه وسيله اجراء عدالت و احقاق حقوق مردم باشد، بنابراين حاكم بايد شرايط خاصي را داشته باشد و بدون آنها نميتواند به عنوان حاكم اسلامي امور را بدست گيرد و بدون آن شرايط حكومت هيچ فردي مشروع نخواهد بود.
در تعيين و گزينش فردي كه شرايط حكومت را به بهترين شكل دارا باشد راه مورد پذيرش ومعقول جز انتخاب مردم نميباشد و در اينجاست كه مردم نقش اصلي را بازي ميكنند يعني از ميان افرادي كه داراي اين شرايط هستند فردي را با رأي و بيعت خود گزينش ميكنند و بدين وسيله حكومت مشروعيت لازم را بدست ميآورد.
مطالعه تاريخ نشان ميدهد كه انسان به جهت زندگي اجتماعي ناگزير از آن است كه نيازهاي خود را از طريق يك نظام اجتماعي و همكاري و تعاون در آن نظام بدست آورد. از سوي ديگر تعارض و تزاحم خواستههاي بشري و روح استخدام او نياز به قوانين اجتماعي را تشديد ميكند. طبيعي است وجود قانون به تنهايي در تأمين اين هدف كافي نيست بلكه نياز به قدرت اجرايي دارد كه حكومت غير از اين نميباشد.
ارتقاء بشر در مسائل فرهنگي و اخلاقي و اجتماعي اين نياز را برطرف نميسازد بلكه به جهت رشد و توسعه قلمروهاي زندگي بشر اين نياز شديدتر احساس ميشود، لذا ضرورت تشكيل حكومت براي ايجاد نظم و عدالت و تعالي زندگي بشر عقلاً از قضايايي است كه تصور دقيق آن ما را از توسّل به استدلال بينياز ميكند. اين ضرورت در منطق نهج البلاغه با تعابيري كه در زير برخي از آنها را از نظر ميگذرانيم آمده است:
الف ـ لزوم نظم در جامعه:
امام علي(ع) در لزوم حكومت و ضرورت وجود آن فرمود:
«مردم ناگزير از امير و حاكم اند يا نيكوكار و يا بدكار، تا در سايه حكومت وي مؤمن به كار خويش پردازد و كافر نيز از مواهب زندگي بهرهمند گردد و مردم زندگي خويش را در آن حكومت بسر برند و به وسيله وي اموال بيت المال جمع آوري شود و به كمك وي با دشمنان مبارزه گردد، جادهها امن و امان شده و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته شود و نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان باشند.»2
امام علي(ع) اين مطالب را در برابر خوارج فرمود كه آنان در آغاز امر مدعي بودند با وجود قرآن از حكومت بينيازيم و با شعار «لا حكم الاّ لله» كه از قرآن اقتباس كرده بودند اساس حكومت را نفي ميكردند. امام(ع) نفي هر قانون جز قانون الهي را ميپذيرد، ولي معني آن را نفي حكومت و نامشروع بودن فرمانروايي نميداند و در آغاز سخن صريحا ميفرمايد كه اين شعار خوارج «كلمة حقّ يُراد بها الباطلُ نعم انه لا حُكْمَ الاّ للّه ولكن هولاء يقولونَ لا اِمْرةَ الا لله!» يعني اين سخن خوارج (لا حكم الاّ للّه) درست است ولكن مقصود آنان از اين حرف آن است كه جز خدا فرمانروايي نيست و اين نادرست است آنان سخن حقي را بر زبان ميآورند و از آن معني باطلي را منظور ميدارند امام(ع) در سخن ديگر اين حقيقت را چنين بيان ميكند:
«وال ظلوم غشومٌ خيرٌ من فتنة تدوم»3
فرمانرواي ظالم ستمگر كه بر مردم حكومت بكند از آشوب مداوم و پايدار بهتر است.
امام(ع) به نظم جامعه بسيار ارج مينهد، در وصيت خود به فرزندانش قبل از هر وصيت ديگر و به محض سفارش به تقوي نظم امور را تأكيد ميكند:
«اوصيكما و جميع ولدي و اهلي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم»4
شما و تمام فرزندان و فاميلم و هر كسي را كه كتاب من به او ميرسد به پرواي الهي و
به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مينمايم كه قدر اين ملّت را بدانيد و در خدمتگزاري
به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياء نعم همه هستند،
و جمهوري اسلامي ره آورد آنان و با فداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاء آن نيز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد.وصيت نامه سياسي الهي
نظم كارهايتان وصيت ميكنم.
اين نشانگر آن است كه جلوگيري از فته و هرج و مرج از ديدگاه نهجالبلاغه بسيار مهم است، زيرا تمام كارها در يك جامعه منظم قابل پياده شدن است، اين هم بديهي است كه چنين نظمي بدون قدرت حاكم و وجود حكومت امكانپذير نيست.
ب ـ ستم گري و ستمكشي ممنوع است:
گرچه ضرورت نفي ستم يك حكم عقلي و از مستقلات عقلي است در بيان شرع و زبان دين نيز به صورت ارشادي تبيين شده و بر آن تأكيد زياد شده است و اين نيز واضح است كه دفع ظلم بدون قدرت اجرايي لازم، امكان ندارد كه نتيجه منطقي اين سخن لزوم و وجود حكومت براي نفي ستمگري و ستم كشي است.
امام علي(ع) ميفرمايد: «... و ما اخذ الله من العلماء علي آن لا يقارّوا علي كظّة ظالمٍ و لا سغب مظلوم لالقيتُ حبلَها علي غارِبها و لقيت آخِرَها بكاسِ اوّلها...»5... اگر نبود عهدي كه خداوند از دانشمندان گرفته است كه در برابر شكمبارگي ظالم و گرسنگي مظلوم سكوت نكنند من مهار شتر خلافت و حكومت را رها ميساختم و از آن صرفنظر ميكردم.
ج ـ نفي تسلط و حاكميت بيگانه بر مسلمان:
قرآن كريم سيادت مسلمانان و برتري كلمه حق را بيان داشته و خواهان عملي شدن آنهاست6 و بسيار روشن است كه اين دو بدون يك قدرت سياسي كه وحدت و نظم ميان مسلمانان ايجاد كند، ممكن نيست، لذا امام(ع) ميفرمايد:
«فرض الله... الامامة نظاما للامة»7
خداوند امامت ـ تشكيل حكومت و وجود رهبري ـ را براي پايداري امت لازم نمود.
حكومت براي اجراي عدالت
امام(ع) همانند هر انسان الهي و مرد رباني حكومت و زعامت جامعه را به عنوان يك پست و مقام دنيوي كه مايه فخر باشد و حس جاهطلبي بشر را اشباع كند و به عنوان هدف زندگي، سخت تحقير ميكند و آن را بسيار بيارزش ميشمارد، آن را مانند ديگر مظاهر مادي دنيا از استخوان خوكي كه در دست انسان خورهاي باشد بيمقدارتر ميشمارد، اما همين حكومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعيش يعني به عنوان وسيلهاي براي پياده كردن عدالت و احقاق حق و خدمت به جامعه فوق العاده مهم ميشمارد و مانع دست يافتن حريف و رقيب فرصت طلب ميگردد و از شمشير زدن براي حفظ و نگهداريش از دستبرد چپاولگران دريغ نميورزد.
ابن عباس در زمان خلافت علي(ع) بر آن حضرت وارد شد در حالي كه امام(ع) با دست خودش كفش كهنه خويش را پينه ميزد از ابن عباس پرسيد قيمت اين كفش چقدر است؟ ابن عباس گفت ارزشي ندارد، امام فرمود ارزش همين لنگه كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت بر شما بيشتر است جز اينكه بوسيله آن عدالت را پياده كرده و حقي را به صاحبش برسانم يا باطلي را از ميان بردارم.8
پس از نظر نهج البلاغه آن اصلي كه ميتواند تعادل جامعه را حفظ كند و همه را راضي نگهدارد و پيكره اجتماع را سالم ساخته و به روح جامعه آرامش بخشد حكومتي است كه عدالت را سرلوحه خود قرار دهد، زيرا ظلم و جور قادر نيست حتي روح خود ستمگر و روح آن كسي را كه به نفع او ستمگري ميشود، راضي و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان حق. در مقابل، عدالت بزرگ راهي است عمومي كه همه را ميتواند در خود بگنجاند. و بدون مشكلي عبور دهد امّا ظلم و جور كوره راهي است كه حتي فرد ستمگر را به مقصد نميرساند.
همانطور كه در تاريخ آمده است خليفه سوم بخش عظيمي از اموال عمومي مسلمانان را در دوره خلافت خود تيول خويشاوندان و نزديكانش قرار داد امّا همينكه علي(ع) حكومت و زمام امور را بعد از وي به دست گرفت به عنوان يك حاكم، وظيفه خود ميدانست عدالت را پياده كند و لذا ميفرمايد:
«به خدا قسم، اگر با آن اموال، براي خودشان زن گرفته باشند و يا كنيزكان خريده باشند باز هم آن را به بيت المال و خزانه عمومي مسلمانان برميگردانم زيرا: «فانّ في العدل سعةً و من ضاق عليه العدل فالجورُ عليه اضيق»9
همانا در عدالت گنجايش و وسعت خاصي است كه ميتواند همه را در بر گيرد و در خود جاي دهد و آن كس كه بيمار است و اندامش نامناسب شده ـ در عدالت نميگنجد ـ بايد بداند
كه جايگاه ظلم و جور بر وي تنگتر است»
امام(ع) به قدري عدالت را مهم و مراعات آن را وظيفه حاكم دانسته كه كوچكترين ملاحظه كاري در مورد آن را نميپذيرد و هرگز عدالت را فداي مصلحت نميكند.
تبعيض و دوختن دهنها با لقمههاي بزرگ همواره ابزار لازم سياست قلمداد شده است امّا بعد از خليفه سوم مردي زمامدار و كشتي سياست را ناخدا شده است كه دشمن اين ابزار است، هدفش مبارزه با اين نوع سياست بازي است. طبعا از همان روز اول انسانهاي متوقع يعني همان مردان و رجال سياست، رنجيده خاطر شده و در نتيجه مشغول خرابكاري شدند و درد سرهايي فراهم آوردند. دوستان به حضور امام (ع) آمدند و با نهايت خلوص تقاضا كردند كه به خاطر مصلحت مهمتر در سياست خود انعطافي پديد آورد. پيشنهاد كردند كه خودت را از درد سر اين افراد راحت كن و به قول سعدي
اگر بخواهيم استقلال حقيقي به دست آوريم، بايد سعي كنيم تمامي اشكال نفوذ آمريكا چه اقتصادي
و چه نظامي، چه سياسي و چه فرهنگي را از بين ببريم.9 / 12 / 57
«دهن سگ به لقمه دوخته به» اينها افرادي با نفوذ و برخي از اينها از معروفان صدر اول اسلام هستند و حكومت مدينه فعلاً در مقابل دشمن فريبكار و بيايمان مثل معاويه قرار دارد كه ايالت مهمي از سرزمين اسلام مثل شام را در اختيار گرفته است چه مانعي دارد كه به خاطر مصلحت فعلاً موضوع مساوات و برابري در مورد بيت المال را مسكوت بگذاري؟
امام(ع) در جواب فرمود:
«أتامروني ان اطلُبَ النّصْرَ بالجور فيمن ولّيتُ عليه!؟ واللهِ لا اطور به ما سَمَر سميرٌ و ما امّ نجمٌ في السّماء نجما لو كان المالُ لي لسوّيتُ بينهم فكيف و انّما المال مالُ الله...»10
مرا فرمان ميدهيد تا پيروزي را به ستم كردن به كسي كه والي او هستم بجويم؟ از من ميخواهيد كه عدالت را به پاي سياست وسيادت قرباني كنم؟!) قسم به خدا تا جهان ادامه دارد و ستارهاي در آسمان پي ستارهاي برآيد نخواهم پذيرفت ـ من و تبعيض! ـ اگر مال از آن من بود همگان را برابر ميداشتم تا چه رسد كه مال از آن خدا باشد....»
امام(ع) چگونه ميتوانست چنين پيشنهادي را بپذيرد در حالي كه براي پاسداري از عدالت حكومت را پذيرفته است. خود حضرت ميفرمايد:
«اگر آن اجتماع عظيم مردم نبود و اگر با وجود ياور حجت بر من تمام نميشد و اگر خدا از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در مقابل شكمبارگي ظالم و گرسنگي مظلوم ساكت و آرام ننشينند همانا افسار خلافت را روي دوشش ميانداختم و مانند روز اول كنار مينشستم.»11
رابطه مردم با حكومت از ديد نهجالبلاغه
يكي از مسايلي كه در تبين مشروعيت حكومت راهگشايي دارد اين است كه حكومت به مردم و به خود با چه ديدهاي نگاه ميكند آيا با اين چشم كه آنها برده و مملوك اند و حكومت مالك و صاحب اختيار؟ يا با اين چشم نگاه ميكند كه آنها صاحب حق اند و او خود تنها امين و وكيل و نماينده است؟ در صورت اول هر خدمتي به مردم انجام دهد از نوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان خويش انجام ميدهد و در صورت دوم از نوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام ميدهد. اعتراف حكومت به حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عملي كه مشعر بر نفي حق حاكميت آنهاست از شرايط اوّليّه جلب رضايت و اطمينان آنان است.
يكي از علل گرايش به ماديگرايي در غرب نارسايي مفاهيم كليسايي از نظر حقوق سياسي است، اربابان كليسا در اروپا نوعي پيوند غير واقعي ميان اعتقاد به خدا از يك طرف و سلب حقوق سياسي مردم و تثبيت حكومتهاي استبدادي از طرف ديگر برقرار كردند. در نتيجه چنين فرض شد كه يا بايد خدا را بپذيريم و حق حكومت را از طرف او تفويض شده به افراد معيني كه هيچ نوع امتياز روشني ندارند تلقي كنيم و يا خدا را انكار كنيم تا بتوانيم خود را صاحب حق بدانيم!
در مرحلهاي كه استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم تشنه اين انديشه بودند كه حق حاكميت از آن مردم است و كليسا و يا طرفداران آن اين فكر را عرضه كردند كه مردم در زمينه حكومت فقط تكليف و وظيفه دارند نه حق! همين فكر كافي بود كه تشنگان آزادي و دموكراسي و حكومت را بر ضد كليسا بلكه بر ضد دين و خدا به طور كلي برانگيزد.12 اين طرز تفكر در فرهنگ غرب و شرق ريشه بسيار قديمي دارد:
ژان ژاك روسو در قرارداد اجتماعي مينويسد:
«فيلون ـ حكيم يوناني در قرن اول ـ نقل ميكند كه كاليگولا - امپراطور خونخوار روم ـ ميگفته است همان قسمي كه چوپان طبيعة بر گلههاي خود برتري دارد رهبران قوم جنسا بر مردم خويش تفوق دارند و از استدلال خود نتيجه ميگرفته است كه آنها نظير خدايان و رعايا نظير چهارپايان ميباشند.»
در قرون جديد اين فكر تجديد شد و چون كليسا رنگ مذهب و خدا گرفت احساسات بر ضد مذهب برانگيخت. در همان كتاب مينويسد:
«گرسيوس ـ از رجال سياسي و تاريخ نويس هلندي در هفده ميلادي ـ قبول ندارد كه قدرت رؤسا فقط براي آسايش مردم خود ايجاد شده است و گويد بندگان براي راحتي اربابان هستند نه اربابان براي راحتي و آسايش بندگان»13
چنانچه ملاحظه ميشود در اين ديدگاهها مسئوليت در مقابل خدا موجب سلب مسئوليت در مقابل مردم فرض شده است مكلّف و موظّف بودن در برابر خداوند كافي دانسته شده است براي اينكه مردم هيچ حقي نداشته باشند و عدالت همان باشد كه حكمران انجام ميدهد و ظلم براي او مفهوم و معني نداشته باشد.
آنچه در اين ديدگاهها وجود ندارد اين است كه اعتقاد وايمان به خداوند پشتوانه عدالت و حقوق مردم تلقي شود، منطق نهج البلاغه در باب حق و عدالت بر اين اساس است كه ايمان به خداوند نه تنها زير بناي انديشه عدالت و حقوق ذاتي مردم است و تنها با اصل قبول وجود خداوند است كه ميتوان وجود حقوق ذاتي و عدالت واقعي را به عنوان دو حقيقت مستقل از فرضيهها و قراردادها پذيرفت، بلكه بهترين ضامن اجراي آنهاست.
امام علي(ع) در اين مورد چنين ميفرمايد:
«خداوند براي من به موجب اينكه وليّ امر و حكمران شما هستم حقي بر شما قرار داده است و براي شما نيز بر من همان اندازه حق است كه از من بر شما، همانا حق وسيعتر چيزهاست كه وصف آن گويند و مجال آن تنگ است براي عمل كردن و انصاف دادن ـ رفتن خط راست باريك، سخت است و تنگ ـ حق به سود كسي جريان مييابد مگر آنكه به زيان او نيز جاري گردد و حقي از ديگران بر عهدهاش ثابت ميشود ـ همينطور ـ حقي بر زيان كسي جاري نميشود مگر اينكه به سود او نيز جاري ميگردد.»14
سياست نه شرقي و نه غربي را در تمام زمينههاي داخلي و روابط خارجي حفظ كنيد وكسي را كه خداي نخواسته
به شرق و يا به غرب گرايش دارد، هدايت كنيد و اگر نپذيرفت، او را منزوي نمائيد.7 / 3 / 59
چنانچه ملاحظه ميشود در اين بيان همه سخن از خدا، حق و وظيفه است اما نه به اين شكل كه خداوند به بعضي از افراد مردم فقط حق اعطا فرموده است و آنان را تنها در برابر خود مسئول قرار داده است و برخي ديگر را از حقوق محروم كرده است و آنان را در مقابل خود و صاحبان حقوق بيحد و مرز مسئول قرار داده است و در نتيجه عدالت و ظلم ميان حاكم و محكوم مفهوم نداشته باشد.
امام اميرالمؤمنين(ع) براساس اصل فوق در ادامه همان خطبه ميفرمايد:
«با من آن سان كه با ستمگران سخن ميگويند سخن نگوييد، القاب پر طمطراق برايم به كار نبريد، آن ملاحظه كاريها و موافقتهاي مصلحتي كه در برابر مستبدان اظهار ميدارند در برابر من اظهار مداريد، با من به سبك سازشكاري معاشرت نكنيد، گمان مبريد كه اگر به حق سخني به من گفته شود بر من سنگين آيد، عمل به حق و عدالت بر او سنگينتر است بنابراين از سخن حق يا نظر عادلانه خودداري نكنيد.»15
حاكم خزانه دار و امين مردم:
نتيجه منطقي مطالب فوق، همانطور كه نهج البلاغه به صراحت اعلام ميكند، اين است كه فرمانروا امين و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنان است يعني مسئول بودن در برابر خدا مستلزم اين نيست كه در برابر مردم مسئول نباشد و اگر بناست از اين رو ـ فرمانروا، مردم ـ يكي براي ديگري باشد اين فرمانرواست كه براي توده مردم محكوم است نه توده، محكوم براي فرمانروا، بلاتشبيه چوپان براي گوسفند است نه گوسفند براي چوپان، پس حكومت كردن بر مردم، وديعه و امانت مردم در دست حاكم است.
قرآن كريم در مورد امانت بودن حكومت در دست حاكم ميفرمايد:
«انّ الله يأمركم ان تودّوا الامانات الي اهلها...؛16
خداوند بر شما فرمان ميدهد كه امانتها را به صاحبانشان برگردانيد.»
مرحوم طبرسي در تفسير اين آيه گويد:
«در معناي اين آيه چند قول است: يكي اينكه منظور امانتهاست اعم از الهي و غير الهي، مالي و غير مالي.
دوم اينكه خطاب به فرمانروايان است، پروردگار عالم به فرمانروايان دستور ميدهد با اداء امانت به رعايت كردن مردم قيام كنند سپس در تفسير آيه بعد «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» ميگويد چون در آيه قبل به فرمانروايان دستور داده حق رعيت را اداء كرده وبا انصاف رفتار كنند در اين آيه متقابلاً از مردم خواسته است از اولوا الامر اطاعت كنند.»17
در تفسير شريف الميزان نيز در بحث روايي كه در ذيل اين آيه آمده است از تفسير درّالمنثور از امام علي(ع) چنين نقل ميكند:
«حقٌ علي الامام ان يحكم بما انزل الله و ان يؤدّي الامانة فاذا فعل ذلك فحقّ علي الناس ان يسمعوا له...
بر امام لازم است در ميان مردم آن چنان حكومت كند كه خداوند دستور آن را فرو فرستاده است و امانتي كه خداوند بر او سپرده است ادا كند هرگاه چنين كند بر مردم لازم است كه فرمان او را گوش فرا دهند و اطاعتش را فرض دانسته و دعوتش را اجابت كنند.»18
چنانچه ملاحظه ميشود قرآن كريم حاكم و سرپرست جامعه را امين و نگهبان جامعه ميشناسد و حكومت را امانت دانسته كه به او سپرده شده است و بايد ادا نمايد، برداشت ائمه و شخص امام علي(ع) نيز چنين است. امام(ع) در نامههاي خود به فرمانروايان چنين ميفرمايد: (در نامه به فرماندار آذربايجان):
«و انّ عملكَ ليس لك بطعمةٍ ولكنّه في عنقك امانةٌ و انتَ مُسترعي لمن فوقك...»19
مبادا چنين پنداري كه امارتي كه به تو سپرده شده است شكاري است كه به چنگ افتاده است، نه بلكه امانتي است كه به گردنت گذاشته شده است و مافوق تو رعايت و نگهداري حقوق مردم را از تو ميخواهد.»
در فرمان معروف حضرت به مالك اشتر دارد كه :
«و لا تقولنّ انّي مؤتمرٌ آمرٌ فاطاع فانّ ذلك ادغالٌ في القلب و منهكة للدّين و تقرّبٌ من الغير...»20
مگو من اكنون بر آنان مسلط هستم از من فرمان دادن است واز آنها اطاعت كردن كه اين عين راه يافتن فساد در دل و ضعف در دين و نزديك شدن به سلب نعمت است.
در بخشنامهاي كه به مأموران جمع آوري زكات مينويسد ميفرمايد:
«به عدل و انصاف رفتار كنيد، به مردم درباره خودتان حق بدهيد و در برآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگي نكنيد كه شما خزانه داران مردم و نمايندگان آنها و سفيران امام هستيد.»21
پاورقيها:
13 ـ قرارداد اجتماعي، 37 و 38، به نقل سيري در نهج البلاغه، ص120 ـ 121.
16 ـ قرآن كريم، سوره نساء آيه58.
17 ـ تفسير مجمع البيان، طبرسي، ج3، ص64.
12 ـ سيري در نهج البلاغه، مرتضي مطهري، قم، صدرا، ص118.
18 ـ تفسير الميزان، محمد حسين طباطبايي، ج4، ص385.
1 ـ موضوع اين مقاله مربوط به عصر غيبت معصوم(ع) است و هرگز نبايد بحث امامت معصوم را با حكومت در عصر غيبت خلط نمود، گرچه در مورد امام معصوم نيز غيبت امامت نيز نياز به پذيرش مردم دارد.
19 و 20 و 21 ـ نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، نامه5، ص326، قسمتي از نامه مالك اشتر، نامه5، ص324.
10 ـ نهج البلاغه شهيدي، ص124، خطبه126.
11 ـ همان، خطبه سوم.
14 و 15 ـ نهج البلاغه، دكتر شهيدي و صبحي الصالح، خطبه 216.
2 ـ نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه4.
3 ـ غرر الحكم و درر الكلم، آمدي، ترجمه انصاري، ج2، حرف واو، شماره50.
4 ـ نهج البلاغه شهيدي نامه 47، و خطبه158.
5 ـ همان، خطبه3.
6 ـ نهج البلاغه كلمات قصار، 252، غرر الحكم و دررالكلم، ج4، ص457، چاپ دانشگاه آخرين عبارت در حرف (فا).
7 ـ همان خطبه33.
8 ـ لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا 141 / نساء و نيز: و جعل كلمة الذين كفروا السفلي و كلمة الله هي العلياء 40 / توبه.
9 ـ نهج البلاغه، خطبه15.
و همچنین:
پي نوشت ها:
1 - نهج البلاغه، حكمت 224./ 2 - نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتي، خطبه 228، ص 549./ 3 - نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتي، خطبه 227./ 4 - نهج البلاغه، همان خطبه 227، ص 567./ 5 - همان، ص 567./ 6 - همان، خطبه، 82، ص 161./ 7- همان، حكمت 186./ 8 - خطبه 176./ 9 - عف العقول، از سخنان حضرت علي، مديت 57./ 10 - شرح غرر الحكم، ج 6 ص 236./11 - همان، ج 4، ص 41./12 - غرر الحكم، ج 5، ص 25، ج 1، ص 321 و ج 4، ص 10./13 - حكمت 437! عدل هر چيزي را در جاي خودش قرار مي دهد و بخشش آنها را از جاي خود بيرون مي كند. عدل همه افراد را در بر مي گيرد وجود افراد خاصي را بهره مند سازد پس عدل شريف و برتر است. / 14 - نهج البلاغه خطبه 3./15 - نهج البلاغه، حكمت 231./16 - نهج البلاغه، نامه 53./17 - نهج البلاغه، نامه 53/18 - نهج البلاغه، نامه 5./19 - نهج البلاغه حكمت 1241./20 - نهج البلاغه، خطبه 87./21 - همان، خطبه 3. /22 - همان، خطبه 66./23 - همان/?? - نهج البلاغه، حكمت 262./25 - غرر الحكم، 256./26 - نهج البلاغه، نامه 52./27 - نهج البلاغه، نامه 51./28 - نهج البلاغه، خطبه 309./29 - نهج البلاغه، حكمت 441. /30 - خطبه 216./31/- نهج البلاغه، خطبه 164./ 32 - نهج البلاغه، خطبه 216.
cityslicker
11-03-2007, 01:47 PM
مقاله در مورد حکومت در نهج البلا غه:
ديدگاههاي دانشمندان غربي درقبال رهبري، ديدگاهي است كه براساس آن فردي كه عنوان رهبر گروه را دارد به دليل ويژگيهاي خاص، توانايي نفوذ در ديدگاهها، نگرشها، انتظارات و اهداف ديگر افراد يا گروهها را دارد و نتيجه اين نفوذ نيز تحقق اهداف سازمان و يا اهداف گروهي است. در مقابل، ديدگاه امام علي(ع) نسبت به رهبري، ديدگاهي مردم محور است كه اگر نفوذي و فرماني وجود دارد درجهت اهداف زيردستان و رفاه عامه مردم است و اگر رهبر به دنبال تحقق اهداف سازمان و مجموعه خاص خود است، اين اهداف چيزي جز رضايت مردم نيست و اينجاست كه امام علي (ع) رهبري را وظيفه اي سنگين و مسئوليتي دشوار مي داند.
اين مقاله سعي بر آن دارد كه باديدگاهي تطبيقي به مقايسه ديدگاههاي انديشمندان مديريت و امام علي(ع)، درمورد تعاريف، ويژگيها، شرايط و مهارتهاي رهبر در رفتار با زيردستان و فرادستان بپردازد.
مقايسه رهبري از ديدگاه دانشمندان غربي و امام علي(ع)
جرج تري (1960) از رهبري به عنوان عمل اثرگذاري بر افراد نام مي برد كه موجب ايجاد شوق و علاقه در آنان براي تحقق اهداف گروهي مي گردد.
ساعتچي (1375) معتقد است كه رهبري فراگرد نفوذ در زيردستان است كه تلاش وكوشش داوطلبانه و مشتاقانه آنان را درجهت تحقق اهداف سازمان برمي انگيزاند.
«استونر و وانكل» (1985) نيز رهبري را به عنوان يكي از وظايف مدير، فرايند تاثيرگذاري و هدايت فعاليتهاي مربوط به كار اعضاي گروهها تعريف مي كنند.
شرمرهورن و ديگران (1997) رهبري را موردي خاص از تاثير شخصي فرد بر يك گروه يا يك شخص مي داند كه آنان را وادار مي سازد كه آنچه رهبر مي خواهد انجام دهند.
با نگاهي به نمونه تعاريف ارائه شده رهبري توسط دانشمندان مديريت، چند مفهوم كليدي جلب توجه مي كند:
1 - در رهبري، نفوذ و تاثيرگذاري بر افراد نقش عمده اي بازي مي كند؛
2 - در رهبري، تعيين هدف يا اهداف مشترك پيش نياز ديگر فعاليتهاي رهبر است؛
3 - در رهبري تعامل گروهي و فردي رهبر يا ديگر اعضا امري حياتي محسوب مي شود.
بايد توجه داشت كه رهبري يك خاصيت ناشي از اقـــدامات طبيعي است. هيچ كس نمي تواند فارغ از وجود گروه، خود را رهبر بداند. رهبري عبارت از كوششي است كه فرد در ميان گروه از خود ظاهر مي سازد. گروه و رهبري لازم و ملزوم يكديگرند و هيچكدام بدون وجود ديگري حاصل نمي شود.
گروه بايد داراي رهبري باشد. در بين گروه بايد وحدت و يگانگي حكمفرما باشد والا گروه چيزي جز مجموعه اي از افراد نخواهدبود. يك نفر هم بايد علاقه اساسي و عميق براي ايجاد روح جمعي و هماهنگ ساختن اقدامات افراد عضو گروه داشته باشد رهبري يك امر حياتي است كه براي بقاي گروه بايد از جانب يك نفر نمودار شود (طوسي، 1370، ص 24).
اما در قرآن كريم آيه هشتم سوره رعد آمده است كه:
بكل قوم هاد يعني براي هر ملتي راهنمايي و رهبري ضروري است. امام علي (ع) در خطبه شقشقيه درمورد حقيقت حكومت و رهبري و علت پذيرش حكومت توسط خود مي فرمايد: آري به حق آن كس كه دانه را در ميان توده خاك سرشكافت، و به قدرتش جان از باطن جنين به جهان بتافت، اگر حضور حاضران و برپاشدن حجت با اعلام وجود ناصران نبود، و چنانچه خداوند بر دانشمندان رباني آگاه پيماني سخت نگرفته بود كه در برابر پرخوري ستمگر و گرسنگي ستم رسيده، هيچ آرام و قرار نگيــــرند، بي تأمل ريسمان مهار حكومت را بر گردنش مي انداختم و بي گمان خوب دريافته ايد كه اين دنياي شما نزد من بي ارج تر از آبي است كـــــه بزي وقت عطسه از بيني مي پراند (جعفري، 1372).
حضور حاضران، برپا شدن حجت با اعلام وجود ناصران و پيمان خداوند با دانشمندان رباني آگاه سه عاملي هستند كه امام علي (ع) به عنوان عوامل پذيرش رهبري بيان مي كند. دراين ديدگاه اثري از قدرت طلبي، خودبيني و كسب امتياز نيست. درحقيقت ازنظر امام علي (ع) رهبري جز پذيرش مسئوليتي سنگين به عنوان وظيفه حتمي دانشمندان رباني آگاه نيست درحالي كه حقيقت حكومت ورهبري مطابق با جمله: ولالفيتم دنياكم هذه ازهد عندي من عفطه عنز يعني بي ارزش تر از آب بيني بز است كه امام با بيان اين جمله درحقيقت قصد دارد هرگونه برداشتي را كه رهبري و حكومت را امتياز رهبر براي استثمار زيـــردستان و به كار گماردن آنها به نفع خود مي داند، نفي كند.
ايشـــان همچنين در خطبه 5 نهج البلاغه مي فرمايد: مردم امواج فتنه و آشوب را با كشتيهاي نجات بشكافيد و به پيش رويد، از راه نازيدن به تبار و تقرات كناره گيريد، و تاجهاي باليدن به يكديگر را بر زمين بكوبيد.
رستگار آن كسي است كه با دست و بالي به قيام برخاست يا تسليم شد و خود را از آشوب رها ساخت. اين حكومت آبي است گنديده، و لقمه اي كه گلوي خورنده اش را مي گيرد.
آن كس كه ميوه را پيش از رسيدن بچيند همچون كسي است كه در زمين ديگري به كشت و زراعت پردازد (جعفري، 1373 ص 40).
امام علي (ع) در اينجا ابتدا حقيقت حكومت را با تشبيه آن به آبي گنديده و لقمه اي كه گلوگير نشان مي دهد. بيان آب گنديده و لقمه گلوگير نه تنها نشان مي دهد كه حكومت از جنبه مقامي و امتيازي آن مثبت نيست بلكـه به دليل وجود مسئوليت سنگين درقبال پذيرش زمان حكومت درقبال ملت و عدم شايستگي، لقمه اي گلوگير براي زمامدار و به دليل امكان ايجاد غرور وغفرت در زمامداري مانند باتلاقي حاكم و رهبر را به درون خود مي كشد و هلاك مي كند.
در چنين شرايطي كه پاي مكتب و عقيده درميان باشد، يا بايد نيرويي داشت كه با آن نيرو قيام كرد و باطل را از ميان برد و حق را به حاكميت رسانيد، يا به مصلحت عموم و براي حفظ مكتب كه هدف اصلي است، تسليم شد و خود را به كناري كشيد تا آتش و دود فتنه فروخوابد و حق از ميان باطلها رخ نشان دهد (جعفري، 1373 ص 41).
امام علي (ع) درجايي كه حكومت را حق مسلم خود مي داند اما به دليل اينكه، اين زمامداري را چندان با ارزش نمي داند كه مصلحت عموم و اسلام را فداي آن كند تسليم را اصلح تر مي داند. در اينجا مي توان به اين نكته پي برد كه هدف اصلي امام هدايت امت و مصلحت ايشان است و اگر اين مصلحت به قيمت عدم زمامداري و حكومت خود او نيز تمام شود بازهم پذيراي آن خواهدبود.
اميرالمومنين (ع) امر حكومت و سرپرستي و مسئوليت اجرايي را وسيله اي براي به رشد رسانيدن امت، به اجرا درآوردن حق. و گسترانيدن دين مي داند كه اگر به صورت هدف درآيد و ستيزه جويي بر سر آن درگيرد، آبي مي شود گنديده و از خاصيت افتاده و يا لقمه اي گلوگير كه نه تنها تشنگي و گرسنگي را رفع نكند بلكه موجب هلاكت نيز گردد (جعفري ص 41).
بانگاهي به سخنان امام علي(ع) مي توان به نكات كليدي و مهم زير در رهبري دست يافت:
1 - در رهبري از ديدگاه امام (ع) نيز تعامل گروهي و فردي رهبر با امت امري ضروري است؛
2 - نفوذ در زيردستان از ديدگاه امام علي (ع) درجهت به رشد رسانيدن آنها، به اجرا درآوردن حق، و گسترانيدن دين و به طوركلي هدايت امت تحت رهبري است.
ويژگيهاي رهبر از ديدگاه دانشمندان مديريت و امام علي (ع)
مطالعه ويژگيهاي يك رهبر از يك سيرتاريخي تبعيت كرده است. اولين شيوه مطالعه تحت عنوان نظريه رهبري بزرگمرد بر اين عقيده بود كه با مطالعه بسياري از رهبران كارامد مي توان به مجموعه كوچكي از صفات مشترك براي شناسايي رهبران بزرگ آينده دست يافت. در اين نظريه، صفات جسماني از قبيل سن، قد، وزن و توان همراه با زمينه اجتماعي (مثلاً تحصيلات و پايگاه اجتماعي)، هوش و فهرستي بلندبالا از ويژگيهاي شخصيتي (مثلاً حسادت، سلطه گري، استقلال، اعتماد به نفس و عينيت) و خصوصيات اجتماعي (مثلاً كشش و جاذبه، محبوبيت و نزاكت) موردتحقيق قرار گرفتند.
استاگديل (1950) با 120 مطالعه اي كه بر اين اساس انجام داده است. عوامل شخصي زير را براي رهبري به دست آورده است:
توانايي (توانمندي): هوش، هوشياري، صراحت كلام، ابتكار، قضاوت؛
موفقيت (علمي، اطلاعاتي، ورزشي)؛
مسئوليت (قابليت اعتماد، ابتكار، پافشاري، پرخاشگري، اعتماد به نفس، علاقه به برتري)؛
مشاركت (فعاليت، اجتماعي، همكاري، سازگاري، شوخي)؛
منزلت (موقعيت اجتماعي - اقتصادي، معروفيت).
استاگديل نتيجه گيري كرد كه رويكرد خصوصيات رفتاري ذاتاً موجب نتايج ناچيز و گمراه كننده بوده است (سيدعباس زاده، 1371 ص 86).
يوجين جنينگز نيز چنين عقيده دارد كه: پنجاه سال مطالعه موفق نگرديد يك ويژگي شخصيتي يا مجموعه اي از صفات را كه بتوان براي تمايز رهبــران به كار برد فراهم كند. (علاقه بند، 1370).
استاگديل همچنين در تحقيقات خود دريافت كه رهبر بايد باهوش تر از ساير افراد گروه باشد اما اختلاف هوش رهبر با ساير افراد گروه نبايد چندان زياد باشد كه تفاهم مشترك درمورد اهداف نهايي سازمان را دشوار سازد.
گيزلي (1963) نيز با تحقيقات خود نشان داده است كه برخي از ويژگيهاي شخصيت تا حدودي با رهبري موثر ارتباط دارند. ازجمله ابتكار و توانايي عمل و اقدام به طور مستقل با سطحي سازماني رهبري ارتباط داشته است، يعني هرچه مقام شخص در سازمان بالاتر باشد اين ويژگيها موثرترند اما به دليل ناخشنودي از شيوه صفات، شيوه اي تازه كه به رفتار رهبر بجاي صفات وي متمركز است، به وجود آمد. در اين شيوه به جاي حالات دروني يا صفات رهبر بر مشاهدات قابل اعتماد تاكيد مي شد (شكركن، 1373).
يكي از اظهارنظرهاي مشهور در اين شيوه جديد مربوط به مك گريگور (1960) است. وي دو سبك عمده مديريت و رهبري را در رفتــــار با زيردستان مشخص كرد كه نام نظريه هاي X وy معروف است. نظريه X كه معتقد به غيرقابل اعتماد بودن، غيرمسئول بودن و رشدنيافتگي زيردستان بود، به رهبري بسيار آمرانه و مستبدانه وكنترل و سرپرستي نزديك اعضا توجه مي كرد. گرچه خود مك گريگور معتقد بود كه مديريت به وسيله هدايت و كنترل ممكن است در نيل به هدف ناموفق شود زيرا در ايجاد انگيزه در افراد و ارضاي نيازهاي فيزيولوژيك و ايمني آنها و همچنين نيازهاي اجتماعي، احترام و خوديابي آنها ناتوان است.
درمقابل، نظريه Y معتقد بود كه افراد طبيعتاً تنبل و غيرقابل اعتماد نيستند و براي رسيدن به اهداف كمال و موفقيت در كارشان تلاشگر و كوشا هستند و بنابراين، مديريت بايد استعداد بالقوه افراد را بالفعل سازد.
بعد از آن تحقيقات دانشگاههاي ايالتي ميشيگان و اوهايو دو سبك مديريتي متمايز را مشخص ساختند: 1 - سبك وظيفه مدار 2 - سبك رابطه مدار سبك وطيفه مدار بيشتر به توانايي رهبر در انجام وظيفه، ساخت دهي و شغل مداري او تاكيد دارد. در اين شيوه رفتاري اين سه ويژگي رهبر بر حول محور كار است و توجه اي به زيردستان، نيازها و تواناييهاي آنها و به طوركلي اهداف آنها ندارد و از جهتي شبيه به مديريت مبتني بر نظريه X مك گريگور است.
ازطرف ديگــــر، شيوه رابطه مداري (مردم مداري) بر مناسبات اجتماعي رهبر با زيردستان و دوست داشتنـــــي بودن، ملاحظه كاري او و مردم مداريش تاكيد دارد. در اين شيوه نيز توجه بيشتر رهبر به افراد خود، حمايت از آنها و توجيه به آنها و نيازهايشان است و تا حدودي شبيه به مديريت نظريه Y عمل مي كند.
اما تحقيقات بيشتر روي اين شيوه رفتاري ويژگيهاي رهبري نياز به روشهاي پيچيده تر را آشكار ساخت ازجمله شيوه كنشي در تحليل خود سه دسته ويژگي خيلي مهم براي رهبري پيشنهاد مي كند.
1 - مردم تا چه اندازه با يكديگر كنار مي آيند (نگهداري)؛
2 - وظيفه تاچه اندازه مشخص شده و به آن ساخت داده شده است (رويه اي)؛
3 - گروه تا چه اندازه قادر است درجهت انجام وظيفه حركت كند (واقعي).
گرچه اين نكته بسيار بديهي است كه يافتن رهبراني كه بتوانند از عهده انجام همه اين كنشها برآيند دشوار است. كنشهاي نگهداري مستلزم بي طرفي و مهارت لازم براي مناسبت ميان افــــــرادند. كنشهاي رويه اي مستلزم بي طرفي با يك گرايش وظيفه اي هستند و مساعدتهاي واقعي مستلزم طرفداري و يك گرايش وظيفه اي هستند و از عهده برآمدن همزمان همه كنشها براي يك فرد دشوار خواهدبود (شكركن، 1373 ص 460).
اما نهايتاً روشن شد كه رهبري كارامد منوط به موقعيتي است كه در آن قرار مي گيرد يعني اگر رهبر بتواند در موقعيت مناسب، در مكان مناسب قرار گيرد و رفتار متناسب با آن موقعيت را بروز دهد، رهبري كارامد خواهدبود.
اما از ديدگاه قرآن كريم در سوره يوسف آيه 54 و 55 به برخي از ويژگيهاي رهبري اشاره شده است: ملك گفت يوسف را نزد من آوريد تا او را از خاصان خود قرار دهم و خطاب به او مي گويد تو امروز داراي مقام و منزلت و امين هستي.
و يوسف (ع) در جواب مي گويد: مرا بر خزائن زمين بگمار، به يقين من هم قدرت حفظ و هم قدرت توزيع دارم. در اين دو آيه به چهار صفت رهبر اشاره شده است.
1 - مكين: منظور از اين ويژگي اين است كه كسي كه مقام رهبري و زمامداري را برعهــده مي گيرد بايد شايستگي و قابليت پذيرش آن را نيز داشته باشد؛
2 - امين: فرد رهبر بايد ازنظر افراد فرادست و زيردست و به طوركلي جامعه به امانتداري معروف باشد؛
3 - حفيظ: رهبر مي بايست قدرت نگهداري و حفظ اموال، مقام و مسئوليتي را كه برعهده او گذاشته شده است داشته باشد؛
4 - عليم: رهبر بايد آگاه بوده به نحوي كه بتواند اموال و امكاناتي را كه دراختيار دارد به جاي خود و عادلانه مصرف كند به نحوي كه تفويض اختيار و منابع به طور صحيح انجام گيرد.
امام علي(ع) ويژگيهايي را برمي شمارد كه بايستي رهبر فاقد آن باشد و يا به عبارتي رهبر بايستي صفاتي مقابل اين صفات داشته باشد: 1 - بخل 2 - نـــــــــــاداني 3 - ستمگري 4 - بي عدالتي 5 - خروج از سنت رسول خدا.
همچنين در نامه شماره 53، امام علي (ع) به ويژگــي رازداريرهبري با اين جمله اشاره مي كند: از رعيت آنان را كه عيب جوترند از خود دور كن، زيرا مردم عيوبي دارند كه رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است...
بنابراين، يكي از صفات اولي و برتر رهبر در اينجا رازداري و فاش نكردن عيوب مردم است. يكي ديگر از خصوصيات رهبر عدالت است كه در خطبه 126 نهج البلاغه به آن به طور مستقيم اشاره شده است: اگر مال متعلق به من بود بين مردم به طورمساوي تقسيم مي كردم حالا كه مال، مال الله است. مطمئن باشيد سپردن مال به كسي كه استحقاق ندارد با تبذير و اسراف يكي است و اگر كسي چنين كند در دنيا قدرش بالا مي رود ولي در آخرت بي ارزش خواهدشد».
امام علي(ع) در حكمت 437 نهج البلاغه در پاسخ به فردي كه سوال مي كند: العدل افضل ام الجود؟ بر برتري و اولويت عدالت نسبت به جود و بخشش صحه مي گذارد. ايشان مي فرمايند: «العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتا». عدل جريانها را در مجراي طبيعي خود قرار مي دهد، اما جود جـــــريانها را از مجراي طبيعي خود خارج مي سازد.
دراينجــا امام علي (ع) به اين نكته اشاره مي كند كه مفهوم عدالت اين است كه استحقاقهاي طبيعي و واقعي درنظر گرفته شود و به هركس مطابق آنچه به حسب كار و استعداد، لياقت دارد داده شود. اما جود با اينكه ازنظر شخص جودكننده كه مايملك مشروع خويش را به ديگري مي بخشد فوق العاده باارزش است، اما بايد توجه داشت كه يك جريان غيرطبيعي است.
و يا درحكمت 437 نهج البلاغه مي فرمايد: عدالت قانوني است عام و مدير ومدبري است كلي و بخشش يك حالت استثنايي و غيركلي است كه نمي شود روي آن حساب كرد.
يعني عدل بزرگراهي است كه مسير همگان است درحالي كه جود كليت و جنبه قانوني ندارد.
و سپس نتيجه مي گيرد كه از ميان عدالت وجود آنكه اشرف است عدل است يعني از ديده امام علي (ع) اين عدل است كه مي تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضي نگه دارد. (مطهري، 1353)
در نامه شماره 27، خطاب به محمد پسر ابوبكر، چون حكومت مصر را به او داد فرمود: به آنان فروتن باش و نرمخو و هموار و گشاده رو. و به يك چشم بنگر به همگان...
يعني وي را فرمان مي دهد به ويژگيهايي همچـــون 1 - فروتني 2 - نرمخويي 3 - گشاده رويي.
و بدان اي محمد پسرابوبكر كه من تو را بر مردم مصر والي گردانيدم، مردمي كه درنظرم بزرگترين سپاهيان منند. پس تو را بايد كه با نفس خويش به پيكار درآيي و دين خود را حمايت نمايي...
همچنين در نامه شماره 41 باز هم بر ويژگيهايي همچون پرهيز از حيله و نيرنگ، وفاي به عهد، دوري از ظلم و ستم به زيردستان، خوردن نان حلال، عدم همراهي با خائنين و انجام امور فقط به خاطر خدا برشمرده شده اند و امام علي (ع) عامل خود را به سبب عدم رعايت ويژگيهاي بالا مورد شماتت و نكوهش قرار داده اند: شايد بتوان ارزشمندترين منبع را در بيان ويژگيهاي رهبر، نامه 53 امام خطاب به مالك اشتر نخعي دانست كه به دليل طويل بودن نامه موارد به صورت خلاصه آورده مي شود:
1 - داشتن تقوي و ترس از خدا؛
2 - مقدم داشتن طاعت خدا بر ديگر كارها؛
3 - پيروي از قرآن؛
4 - غلبه بر هوي و هوس و نفس اماره؛
5 - خويشتن داري؛
6 - برحذر بودن از نخوت و تكبر؛
7 - عدالت در امور؛
8 - دوري از عيبجويان عيبجويي؛
9 - دوري از كينه جويي؛
10 - عدم مشورت و دوستي با سخن چين؛
11 - عدم مشورت با بخيل، ترسو و حريص؛
12 - پيوند و دوستي با پارسايان و راستگويان؛
13 - بحث و گفتگو با دانشمندان و حكما؛
14 - رجوع و توكل و استرداد از خود و رسول به هنگام مشكل؛
15 - برحذر بودن از عجب و غرور و داشتن سعه صدر؛
16 - برقراري عدالت و احقاق حق و شكيبايي و صبر در مقابل مشكلات ناشي از آن؛
17 - وفاي به عهد؛
18 - حذر از خيانت در پيمان؛
19 - برحذر بودن از منت گذاري بر ديگران؛
20 - پرهيز از شتاب و عجله در امور؛
21 - پرهيز سستي درامور در موعد انجام آنها؛
22 - خويشتنداري درهنگام خشم؛
23 - جلوگيري از بروز قهر و غضب؛
24 - برحذر بودن از زخم زبان زدن؛
البته امام علي (ع) در نامه شماره 56 به «تشريح بن هاتي» و يا نامه شماره 73 به معاويه به ويژگيهاي يك رهبر عادل پرداخته است كه به دليل جامعيت نامه امام (ع) به مالك اشتر كه ساير ويژگيهاي بيان شده در نامه هاي ديگر را نيز تحت پوشش قرار مي دهد از ارائه آن نامه ها خودداري شده است.
مهارتهاي رهبر در رفتار با زيردستان، همكاران فرادستان: برخلاف نظريه هاي كلاسيك كه ويژگيهاي ذاتي را در تــــوفيق رهبري موثر مي دانستند، اخيراً بر چگونگي رفتار رهبري تاكيد شده است، يعني رهبري موفقيت آميز به رفتار مناسب، مهارتها و عملكرد رهبر بستگي دارد (پاريزي و ساسان گهر، 1379 ص 422).
كاتز (1955) مهارتهاي موردنياز مديران را به 3 گروه 1 - مهارتهاي فني 2 - مهارتهاي انساني و 3 - مهارتهاي ادراكي طبقه بندي كرده است. مهارت به تواناييهاي قابل پرورش شخص كه در عملكرد و ايفاي وظايف منعكس مي شود، اشاره دارد. بنابراين، منظور از مهارت، توانايي به كار بردن موثر دانش و تجربه شخصي است: (علاقه بند، 1377)
مهارت فني: يعني دانايي و توانايي در انجام دادن وظايف خاص كه لازمه آن ورزيدگي در كاربرد فنون و ابزار ويژه، و شايستگي عملي در رفتار و فعاليت است.
مهارت انساني: يعني داشتن توانايي و قدرت تشخيص درزمينه ايجاد محيط تفاهم و همكاري و انجام دادن كار به وسيله ديگران، فعاليت مـــوثر به عنوان عضو گروه، درك انگيزه هاي افراد و تاثيرگذاري بر رفتار آنان يعني كاركردن با مردم. داشتن مهارتهاي انساني مستلزم آن است كه شخص پيش از هر چيز، خود را بشناسد، به نقاط ضعف و قوت خود آگاه باشد، عقايد و افكارش بر خود او روشن باشند، اعتماد به نفس داشته باشد، و به ديگران اعتماد كند، به عقايد، ارزشها و احساسات آنها احترام بگذارد، آنان را درك كند، از تاثير گفتار وكردار خويش بر ديگران آگاه باشد و بتواند محيط امن و قابل قبولي براي جلب همكاري ديگران فراهم سازد.
مهارت ادراكي: يعني توانايي درك پيچيدگيهاي كل سازمان و تصور همه عناصر و اجزاي تشكيل دهنده كار و فعاليت سازماني به صورت يك كل واحد. به عبارت ديگر، توانايي درك و تشخيص اينكه كاركردهاي گوناگون سازمان به يكديگر وابسته بوده، تغيير در هريك از بخشها الزاماً بخشهاي ديگر را تحت تاثير قرار مي دهد.
به طوركلي محيط رهبري از خود رهبر و زيردستان، فرادستان، همكاران، سازمان، و نيازهاي كار تشكيل شده است.
زيردستان: در رهبري توجه به شخصيتهاي زيردستــان براي رهبر بسيار اهميت دارد. علاقــه بند (1370) به نقل از سنفورد اشاره مي كند كه دلايل قانع كننده اي وجود دارد كه مهمترين عامل در هر وضعيت رهبري، زيردستان هستند. زيردستان در هر وضعيتي نقش حياتي دارند نه فقط به دليل اينكه به طور فردي دستورات رهبر را قبول يا رد مي كنند، بلكه به اين دليل كه به صورت يك گروه عملاً تعيين كننده ميزان قدرت شخصي او هستند.
درحقيقت آنچنان كه وروم اشاره كرده اثربخشي رهبر تا حدود زيادي به شخصيت زيردستانش بستگي دارد.
حتي اگر مديري قصد دارد كه سبك رفتاري زيردستانش را تغيير دهد بايد حداقل به طور موقت رفتار خود را با رفتار فعلي آنها تطبيق دهد. يك رهبر بايد از انتظارات زيردستانش درمورد نحوه رفتارش در موقعيتهاي معين آگاهي داشته باشد و اين موضوع مخصوصاً هنگامي اهميت دارد كه رهبر به تازگي مقام خود را احراز كرده باشد.
رهبر يا بايد سبك خود را مطابق انتظارات زيردستان تغيير دهد يا انتظارات آنان را دگرگون سازد چون سبك رهبر غالباً طي يك مدت زمان طولاني به وجود آمده است. وي مشكل بتواند كه در كوتاه مدت تغييري چشمگيري درآن ايجاد كند. بنابراين، اگر وي به تغيير دادن انتظارات زيردستانش توجه كند ممكن است موثر واقع شود. به عبارت ديگر، در بعضي موارد ممكن است رهبر بتواند زيردستانش را قانع كند كه سبك رفتاري او با اينكه سبك موردانتظار آنها نيست ولي اگر آن را بپذيرند درجهت اهداف مطلوب آنها خواهدبود.
امام علي (ع) نيز در خطبه و نامه هاي خويش به فرمانداران ممالك مختلف به اهميت توجه به زيردستان اشاره فراوان نكرده است و لزوم توجه به ايشان و نيازهايش را درجهت ايجاد يك رهبري و زمامداري عادلانه خاطرنشان ساخته است.
امام علي (ع) در نامه شماره 18 خود خطاب به عبدالله بن عباس فرمانگذار مصر به بعضي از رفتارهاي رهبر در برخورد با زيردستان اشاره كرده است:
1 - نيكويي با مردم؛ 2 - دوركردن ترس و بيم از دل مردم؛ 3 - مدارا با مردم؛ 4 - برحذر داشتن رهبر از درشتي و ستم ورزي بر زيردستان؛ 5 - عدم تحقير زيردستان؛ 6 - عدم تدارك شرايط سخت براي زيردستان؛ 7 - رفتار همراه با اعتدال با زيردستان؛ 8 - فروتني با زيردستان؛ 9 - نرمخويي و گشاده رويي با زيردستان؛ 10 - عدالت در برخورد با همه حتي در نگاه؛ 11 - نكوهش خيانت در بيت المال امت؛ 12 - تبعيض در بين زيردستان؛ 13 - مهرباني با رعيت؛ 14 - دوستي ورزيدن با زيـردستان؛ 15 - بخشش گناهان زيردستان؛ 16 - عدم تعجيل در تصميم گيري هنگام خشم درمورد زيردستان؛ 17 - عدم استبداد در فرماندهي؛ 18 - برقراري داد و عدل در بين زيردستان اعم از خويشان و غريبه ها؛ 19 - دوري از مشاورين عيب جو؛ 20 - پاداش به نيكوكاران و مجازات بدكاران مطابق با اعمــالشان؛ 21 - ساماندهي به كار زيردستان؛ 22 - نگاهي دلسوزانه همچون پدر و مادر به مشكلات زيردستان؛ 23 - توجه به مشكلات زيردستان هرچند كوچك؛ 24 - قدرداني از زيردستان كه تلاش و كوشش دارند؛ 25 - مشورت با زيردستان قبل از تفويض اختيار و مسئوليت؛ 26 - توجه به ويژگيهاي تجربه، حيا، خاندان پرهيزكار و نجيب، تقدم در پذيرش اسلام و دلبستگي بيشتر به آن، خوش اخلاقي، با آبرويي و كم طمعي و عاقبت نگري در انتخاب عاملان توسط رهبر؛ 27 - ارضاي نيازهاي مادي عاملان تحت سرپرستي براي اتمام حجت بر آنها براي عدم پذيرش هرگونه عذري نسبت به عدم پذيرش فرامين رهبري و يا خيانت در مال؛ 28 - مجازات عامل خيانتكاري كه خيانت او اثبات شده باشد با:
الف) تنبيه بدني ب) مصادره اموال ج) تحقير او در ملاءعام؛ 29 - انتخاب كاتباني صالح و رازدار براي ثبت گزارشات صحيح و حفظ اسرار رهبر؛ 30 - توجه به تجارت و بازرگاني و صنعت و تشويق صاحبان صنايع و بازرگانان؛ 31 - توجه به قشر ضعيف جامعه و اختصاص سهميه اي از بيت المال براي ايشان؛32 - انتخاب نماينده اي دلسوز و فروتن براي رسيدگي به مشكلات مستضعفان و بيانگر وضع آنها براي رهبر؛ 33 - برگزاري جلسات عمومي بــراي شنيدن مسائل و مشكلات زيردستان؛ 34 - لزوم امكان دسترسي زيردستان به رهبر و خوش خلقي و آگاهي رهبر در برخورد با آنها؛ 35 - لزوم توجيه اهداف و نيت و مقصود رهبر براي زيردستان براي رفع سوءتفاهمات.
فرادستان: عنصر ديگرمحيط رهبري. شخصيت رهبري، رئيس فرد است. هركس نوعي رئيس دارد با اينكه اغلب مديران نسبت به سرپرستي زيردستـــان توجه قابل ملاحظه اي معطوف مي كنند ولي برخي نسبت به زيردست بودن خود توجه كافي ندارند و با اين حال، برآوردن انتظارات مافوق غالباً عامل مهمي است كه بر رفتار رهبر تاثير مي گذارد. براي يك مدير دانستن انتظارات مافوق مخصوصاً اگر خواهان ترقي و پيشرفت درسازمان باشد اهميت دارد. اگر وي تمايل به ارتقا داشته باشد ممكن است به جاي تبعيت از گروه همكاران از آداب و رسوم گروهي كه مايل به پيوستن به آن است پيروي كند. درنتيجه براي او انتظارات مافوقها از انتظارات همكاران يا