PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : تك بيتي ها و دو بیتی های زیبا




    

صفحه ها : 1 2 3 4 [5] 6 7

ali reza majidi 14
20-06-2007, 06:59
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
وين راز سربه مهر به عالم سمر شود

ali reza majidi 14
20-06-2007, 07:00
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

ali reza majidi 14
20-06-2007, 07:00
اندر دل بي وفا غم و ماتم باد............................آن را كه وفا نيست ز عالم كم باد
ديدي كه مرا هيچ كسي ياد نكرد؟................جز غم كه هزار آفرين بر غم باد

ali reza majidi 14
20-06-2007, 07:01
من كه از آتش دل چون خم مي در جوشم...........مهر بر لب زده خون ميخورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان كردن................تو مرا بين كه در اين كار به جان ميكوشم

ali reza majidi 14
20-06-2007, 07:02
روح بزرگوار من دلگيرم از حجاب تو .....................شکل کدوم حقيقته چهره ي بي نقاب تو؟

ali reza majidi 14
20-06-2007, 07:02
بعید نیست که هیزم شکن بیاشوبد
درخت اگر تو باشی دل از تبر ببری

ali reza majidi 14
20-06-2007, 07:03
حجاب چهره ي جانت شود آرزويم .................خوشا دمي كه از آن چهره بر آرايد

boy iran
20-06-2007, 09:52
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من!
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
از پس پرده گفتگویه من و تو
فدا چو پرده بیفتد نه تو مانی و نه من!

boy iran
20-06-2007, 09:53
تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به جهنم و که امد ز بهشت

boy iran
20-06-2007, 09:53
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

boy iran
20-06-2007, 09:54
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
فرمای که تا باده گلگون آرند
تو زر نی ای غافل نادان که ترا
درخاک نهند و باز بیرون آرند

boy iran
20-06-2007, 09:54
برخيز و بيا بـتا براي دل ما
حل کن به جمال خويشتن مشکل ما
يک کوزه شراب تا بهم نوش کـنيم
زان پيش که کوزه‌ها کنند از گـل ما

boy iran
20-06-2007, 09:55
هر چند که رنگ و بوي زيباسـت مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معـلوم نـشد که در طربخانه خاک
نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا

boy iran
20-06-2007, 09:56
آن قصر که جمشيد در او جام گرفـت
آهو بـچـه کرد و شير آرام گرفـت
بـهرام کـه گور مي‌گرفتي همه عمر
ديدي کـه چگونه گور بهرام گرفـت

boy iran
20-06-2007, 09:56
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريسـت
بي باده ارغوان نـميبايد زيسـت
اين سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کيست

boy iran
20-06-2007, 09:57
اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است
در بـند سر زلف نـگاري بوده‌سـت
اين دستـه کـه بر گردن او مي‌بيني
دستي‌ست که برگردن ياري بوده‌ست

boy iran
20-06-2007, 09:57
اين کهنـه رباط را که عالم نام اسـت
و آرامگـه ابلـق صبح و شام اسـت
بزمي‌ست که وامانده صد جمشيد است
قصريسـت که تکيه‌گاه صد بهرام است

boy iran
20-06-2007, 09:58
اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشـت
چون آب بـجويبار و چون باد بدشـت
هرگز غـم دو روز مرا ياد نـگـشـت
روزيکـه نيامده‌سـت و روزيکه گذشت

boy iran
20-06-2007, 09:58
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست
خوش باش و ز دي مگو که امروز خوش است

boy iran
20-06-2007, 09:59
چون ابر به نوروز رخ لاله بشـسـت
برخيز و بجام باده کـن عزم درسـت
کاين سبزه که امروز تماشاگه ماست
فردا همه از خاک تو برخواهد رسـت

boy iran
20-06-2007, 09:59
چون چرخ بکام يک خردمند نگشت
خواهي تو فلک هفت شمر خواهي هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرد بدشت

boy iran
20-06-2007, 10:00
ساقي گل و سبزه بس طربناک شده‌ست
درياب که هفته دگر خاک شده‌سـت
مي نوش و گلي بچين که تا درنگري
گل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست

boy iran
20-06-2007, 10:01
مي نوش که عمر جاوداني اينـسـت
خود حاصـلـت از دور جواني اينسـت
هـنـگام گـل و باده و ياران سرمست
خوش باش دمي که زندگاني اينسـت

boy iran
20-06-2007, 10:01
در هر دشتي که لاله‌زاري بوده‌ست
از سرخي خون شهرياري بوده‌سـت
هر شاخ بنفـشـه کز زمين ميرويد
خالي است که بر رخ نگاري بوده‌ست

boy iran
20-06-2007, 10:02
هر سبزه که برکنار جوئي رسته است
گويي ز لب فرشته خويي رسته است
پا بر سر سبزه تا بـخواري نـنـهي
کان سبزه ز خاک لاله رويي رسته است

boy iran
20-06-2007, 10:02
افسوس که سرمايه ز کف بيرون شد
در پاي اجل بسي جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وي
کاحوال مسافران عالـم چون شد

boy iran
20-06-2007, 10:06
افـسوس که نامه جواني طي شد
و آن تازه بـهار زندگاني دي شد
آن مرغ طرب که نام او بود شـباب
افـسوس ندانم که کي آمد کي شد

boy iran
20-06-2007, 10:07
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

boy iran
20-06-2007, 10:07
در دهر چو آواز گـل تازه دهـند
فرماي بتا که مي به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشين که آن هر آوازه دهند

boy iran
20-06-2007, 10:08
روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گـلزار هـمي شويد گرد
بلـبـل بـه زبان پهلوي با گل زرد
فرياد همي کند کـه مي بايد خورد :40:

boy iran
20-06-2007, 10:10
عمرت تا کي به خودپرستي گذرد
يا در پي نيستي و هسـتي گذرد
مي نوش که عمريکه اجل در پي اوست
آن به که به خواب يا به مستي گذرد

boy iran
20-06-2007, 10:11
گر يک نفـسـت ز زندگاني گذرد
مـگذار که جز به شادماني گذرد
هشدار که سرمايه سوداي جهان
عمرست چنان کش گذراني گذرد

boy iran
20-06-2007, 10:11
گويند بهشت و حورعين خواهد بود
آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باک
چون عاقبت کار چنين خواهد بود

boy iran
20-06-2007, 10:12
گويند بهشـت و حور و کوثر باشد
جوي مي و شير و شهد و شکر باشد
پر کـن قدح باده و بر دستـم نـه
نـقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد

boy iran
20-06-2007, 10:12
هر صبح که روي لاله شبنم گيرد
بالاي بنفشه در چمن خم گيرد
انصاف مرا ز غنچه خوش مي‌آيد
کو دامن خويشتن فراهم گيرد

boy iran
20-06-2007, 10:13
ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يکان يکان پست شدند
خورديم ز يک شراب در مجلس عمر
دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند

boy iran
20-06-2007, 10:14
يک جام شراب صد دل و دين ارزد
يک جرعـه مي مملکـت چين ارزد
جز باده لعـل نيسـت در روي زمين
تلـخي کـه هزار جان شيرين ارزد

boy iran
20-06-2007, 10:15
خشـت سر خم ز ملکت جم خوشتر
بوي قدح از غذاي مريم خوشـتر
آه سـحري ز سينـه خـماري
از نالـه بوسـعيد و ادهم خوشـتر

boy iran
20-06-2007, 10:16
وقت سحر است خيز اي مايه ناز
نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کانـها کـه بجايند نپايند بسي
و آنها که شدند کس نـميايد باز

boy iran
20-06-2007, 10:16
مرغي ديدم نشسته بر باره طوس
در پيش نهاده کلـه کيکاووس
با کله همي گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس

boy iran
20-06-2007, 10:18
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا / چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک / نقاش ازل بهر چه آراست مرا

boy iran
20-06-2007, 10:19
من دامن زهد و توبه طی خواهم كرد / با موی سپید قصد می خواهم كرد
پیمانه عمر من به هفتاد رسید / این دم نكنم نشاط كی باید كرد

boy iran
20-06-2007, 10:20
افسوس که نامه جوانی طی شد / وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی كه ورا نام جوانی گفتند / معلوم نشد كه او كی آمد كی شد

boy iran
20-06-2007, 10:20
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است
انگار که نيستي چو هستي خوش باش

boy iran
21-06-2007, 07:46
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو

aftabkhanom
21-06-2007, 11:43
خرم آن روز كزين غمكده پرواز كنم
از پس مرگ، حياتي دگر آغاز كنم
باغ جان پر گل و من خسته به زندان تنم
زندگي يابم اگر پنجره اي باز كنم

boy iran
21-06-2007, 17:19
شعر داني چيست .مرواريدي از درياي عقل
شاعر ان افسونگري كاين طرفه مرواريد سفت

boy iran
21-06-2007, 17:20
مرگ خوشتر ز حياتيست كه هر لحظه سپهر
دست بر تيغ گذارد كه زنم يا نزنم

boy iran
21-06-2007, 17:21
من از روييدن خار سر ديوار دانستم
كه ناكس كس نميگردد بدين بالا نشيني ها

Marichka
21-06-2007, 21:26
سلام دوستان

لطفا ابياتي كه قرار ميدين بخشي از يك غزل يا قصيده و ... نباشن.

دوبيتي در ادبيات تعريف مجزايي داره و و به طور ساده به دو بيت شعر اطلاق ميشه كه مفهوم مستقلي رو مي رسونن.
و بخشي از اشعار بلند نيستند.
تك بيتي ها هم به همين صورت،
و لطفا هر تك بيت رو در يك پست قرار نديد.

براي آشنايي با اين گونه ابيات به پستهاي ابتدايي تاپيك رجوع بفرماييد.

در صورت ادامه ي تاپيك به همين صورت ناگزير از بستن اون ميشم تا به صورت آرشيو مورد استفاده قرار بگيره.
چون قرار دادن ابيات از شعرهاي بلند الان در قالب مشاعره داره در انجمن متفرقه انجام ميشه و در همون تاپيك مي تونين ادامه بدين.

از زحمت و توجه همگي ممنونم:10:

پايدار و پيروز باشيد :11::40:

pooria roohie
22-06-2007, 18:20
سلام دوستان

لطفا ابياتي كه قرار ميدين بخشي از يك غزل يا قصيده و ... نباشن.

دوبيتي در ادبيات تعريف مجزايي داره و و به طور ساده به دو بيت شعر اطلاق ميشه كه مفهوم مستقلي رو مي رسونن.
و بخشي از اشعار بلند نيستند.
تك بيتي ها هم به همين صورت،
و لطفا هر تك بيت رو در يك پست قرار نديد.

براي آشنايي با اين گونه ابيات به پستهاي ابتدايي تاپيك رجوع بفرماييد.

در صورت ادامه ي تاپيك به همين صورت ناگزير از بستن اون ميشم تا به صورت آرشيو مورد استفاده قرار بگيره.
چون قرار دادن ابيات از شعرهاي بلند الان در قالب مشاعره داره در انجمن متفرقه انجام ميشه و در همون تاپيك مي تونين ادامه بدين.

از زحمت و توجه همگي ممنونم:10:

پايدار و پيروز باشيد :11::40:


با سلام خدمت مدیر محترم.
در چند صفحه قبل جناب اقای magmagf گفتند درسته که ما بیشتر این ابیات رو از وسط شعرها انتخاب میکنیم ولی شما نباید در چند پست چند تکه از یک شعر رو قرار بدین .
من با این حرف ایشون کاملا موافقم.
ولی اگر دوبیتی به معنای واقعی خودش بخواد قرار بگیره یا مجبوریم از یک شاعر که دوبیتی نوشته استفاده کنیم که تعدادشون کم هست و یا مجبوریم برای پیدا کردن دوبیتی از شاعران مختلف چندین کتاب رو بخونیم و ورق بزنیم و این کار رو سخت میکنه و به نظر من اگر بخش تک بیت رو از عنوان این انجمن بر داریم خیلی بهتر میشه و تعداد صفحات و پستها هم کمتر میشه.

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

magmagf
22-06-2007, 19:16
سلام

مهم ترین مفهوم توی دو بیتی اینه که همون دو بیت بخواد مفهوم خاصی را برسونه حالا هم دوبیتی جدا داریم هم ممکنه دوبیت از وسط یک شعر بلند اون قدر معنای خاصی داشته باشه و معروف شده باشه که برای ما در حکم دو بیتی عمل کنه

منظور اینه که هر دوبیتی را از وسط یک شعر بلند انتخاب نکنید و توجه کنید حتما شعر حاوی پیام خاص و جالبی باشه

روی همه ابیات هم نظارت می شه و اگه بیتی بدون دلیل و بدون توجه به مقررات قرار داده بشه حذف می شه


در مورد تک بیتی هم واقعا تک بیتی های قشنگی گاهی وجود داره که همون تک بیت مفاهیم زیادی را در بر داره
اما برای جلوگیری از ازدیاد پست از دوستان خواهش شده در هر پست فقط یک تک بیت قرار داده نشه و هم چنین تک بیت ها هم بررسی می شه و اگه شعر مفهوم قابل توجه و مستقلی را بیان نکنه حذف می شه

مرسی از توجه شما

Marichka
22-06-2007, 20:03
با سلام خدمت مدیر محترم.
در چند صفحه قبل جناب اقای magmagf گفتند درسته که ما بیشتر این ابیات رو از وسط شعرها انتخاب میکنیم ولی شما نباید در چند پست چند تکه از یک شعر رو قرار بدین .
من با این حرف ایشون کاملا موافقم.
ولی اگر دوبیتی به معنای واقعی خودش بخواد قرار بگیره یا مجبوریم از یک شاعر که دوبیتی نوشته استفاده کنیم که تعدادشون کم هست و یا مجبوریم برای پیدا کردن دوبیتی از شاعران مختلف چندین کتاب رو بخونیم و ورق بزنیم و این کار رو سخت میکنه و به نظر من اگر بخش تک بیت رو از عنوان این انجمن بر داریم خیلی بهتر میشه و تعداد صفحات و پستها هم کمتر میشه.

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

سلام دوست عزيز

ممنونم از يادآوري و توجه شما :20:
با توجه به اين صحبتاي magmagf عزيز:


سلام

مهم ترین مفهوم توی دو بیتی اینه که همون دو بیت بخواد مفهوم خاصی را برسونه حالا هم دوبیتی جدا داریم هم ممکنه دوبیت از وسط یک شعر بلند اون قدر معنای خاصی داشته باشه و معروف شده باشه که برای ما در حکم دو بیتی عمل کنه

منظور اینه که هر دوبیتی را از وسط یک شعر بلند انتخاب نکنید و توجه کنید حتما شعر حاوی پیام خاص و جالبی باشه

روی همه ابیات هم نظارت می شه و اگه بیتی بدون دلیل و بدون توجه به مقررات قرار داده بشه حذف می شه


در مورد تک بیتی هم واقعا تک بیتی های قشنگی گاهی وجود داره که همون تک بیت مفاهیم زیادی را در بر داره
اما برای جلوگیری از ازدیاد پست از دوستان خواهش شده در هر پست فقط یک تک بیت قرار داده نشه و هم چنین تک بیت ها هم بررسی می شه و اگه شعر مفهوم قابل توجه و مستقلی را بیان نکنه حذف می شه

مرسی از توجه شما

گستره ي دوبيتي و تك بيتي رو در اين تاپيك استثنائا وسيع تر در نظر مي گيريم كه ابيات متعلق به اشعار بلند هم بتونن استفاده بشن. ولي همونطور كه توضيح دادن بايد مفهوم مجزايي رو برسونه كه به عنوان يه دو بيتي يا تك بيتي زيبا و به طور مستقل مشهور شده باشه.باز هم از شما ممنونم
پايدار و پيروز باشيد :11:

Payan
24-06-2007, 10:12
بعد از بحث هاي زياد در باب فلسفه وجود تاپيك:

هر آن باغي كه نخلش سر به در بي
مدامش باغبون خونين جگر بي
كه بايد كندنش از بيخ و از بن
وگر بارش همه لعل و گوهر بي

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:35
مرغی که نوای درد راند عشق است................ پیکی که زبان غیب داند عشق است

هستی که به نیستیت خواند عشق است....... و آنچ از تو ، تو را باز رهاند عشق است

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:35
تا بر آمده پيري پايم از رفتار ماند
كيست تا برگيرد و در سايه تاكم برد
ذره ام سوداي وصل آفتابم در سر است
بال همت مي گشايم تا بر افلاكم برد

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:36
در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی ............بوسه در لعل شراب آلود نگذارم ترا

از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست ......دست گل چیدن ندارم، خار دیوارم ترا

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:37
ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل .......وز بی‌خبری کار اجل داشته سهل

اسباب دوصد ساله سگالنده ز پیش .......نایافته از زمانه یک ساعت مهل

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:40
مگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست

این سیب که ناچیــــــده به دامان تـــو افت

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:43
تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:44
تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم .....دامان طرب ز کف نهاده‌ست دلم

ره یافته در زلف دل آویز کجت ............القصه به راه کج فتاده‌ست دلم

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:44
هر ذره که بر روی زمینی بوده است

خورشید رخی زهره جبینی بوده است

گـرد از رخ آستین بـه آزرم افشان

کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:45
تو از عالم مرا خواهی من از عالم ترا خواهم

بسودای محالم ساغر می خنده خواهد زد

اگر پیمانه عیشی درین ماتم سرا خواهم

نیابد تا نشان از خک من ایینه رخساری

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:46
ترسم ز فرط شعبده چندان خرت کنند

تا داستان عشق وطن باورت کنند

من رفتم از نین ره و دیدم سزای خویش

بس کن تو ورنه خاک وطن بر سرت کنند

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:49
مرا یک دل از خوبان جدا نیست.........ولی صد حیف که در خوبان وفا نیست

به خوبان دل سپردن کار سهل است..................ز خوبان دل گرفتن کار ما نیست

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:50
تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم .......... هر جا نشينم خرمم هرجا روم در گلشنم

من افتاب انورم خوش پرده ها را بردرم .......... من نو بهارم امدم تا خارها را بر كنم

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:51
من كيم؟ موري به زير پاي پيل

پيل از من بي خبر, هم پيلبان

2-نه من از خانه تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت


3-

ali reza majidi 14
24-06-2007, 12:52
راه دل عشاق زد آن چشم خمــــــــــــــــاری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت

pooria roohie
24-06-2007, 21:52
تا کی توان تحمل بار عذاب عمر
ای مرگ همتی که نداریم تاب عمر
جز داستان حسرت و افسانه ستم
هرگز نخوانده است کسی در کتاب عمر

pooria roohie
24-06-2007, 21:55
بر نگیرم پرده ناسنجیده از رخسار عشق
دیده هر کس ندارد طاقت دیدار عشق
عالم از تدبیر ما جوید گشاد کار خویش
من به صد تدبیر عاجز مانده ام در کار عشق

pooria roohie
24-06-2007, 21:57
بیا ساقی بیار ان جام گلرنگ
بزن مطرب خدا را چنگ بر چنگ
چو اوباشی و رندی کار ما شد
دگر فارغ شدیم از نام و از ننگ

pooria roohie
24-06-2007, 22:00
دل عاقبت غلام تو شد من غلام دل
صد افرین به سعی من و اهتمام دل
تا از این غم زمین و زمان با خبر شود
در دست عشوه تو سپردم زمام دل

Payan
24-06-2007, 22:00
تويي كه خوبتري ز آفتاب و شكر خدا
كه نيستم ز تو در روي آفتاب خجل

pooria roohie
24-06-2007, 22:02
ز ما از ان جدایی میکند دل
که با غیر اشنایی میکند دل
گر از غم صد شکست افتد به کارم
به همت مومیایی میکند دل

Payan
24-06-2007, 22:45
من اول بار دانستم كه اين عهد كه با من مي كني محكم نباشد
كه دانستم كه هرگز سازگاري پري را با بني آدم نباشد

Payan
24-06-2007, 22:49
وفا نكردي و كردم خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم بريدي و نبريدم

Payan
24-06-2007, 22:57
محبوب دلم ز من جدايي تا كي؟
من در طلب و تو بي وفايي تا كي؟

A_M_IT2005
25-06-2007, 06:43
این رباعی را شخصی به محتضری ( انسان در حال مرگ) تلقین کرد : (خیلی قشنگه)
گر من گنه جمله جهان کردستم
لطف تو امید است که گیرد دستم
گوئی که به وقت عجز دستت گیرم
عاجز تر ازاین مخواه که اکنون هستم

A_M_IT2005
25-06-2007, 06:45
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
(استاد شفیعی کدکنی)

A_M_IT2005
25-06-2007, 06:50
قوت افرنگ از علم و فن است
از همین آتش چراغش روشن است
علم و فن رو ای جوان شوخ و شنگ
مغز میباید نه ملبوس فرنگ
(اقبال لاهوری)

Payan
26-06-2007, 17:07
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
يارب مباد آنكه گدا معتبر شود

ali reza majidi 14
26-06-2007, 21:54
در دام تو هر کس که گرفتارترست ......در چشم تو ای جان جهان خوارترست

وان دل که ترا به جان خریدار ترست ........ای دوست به اتفاق غمخوار ترست

ali reza majidi 14
26-06-2007, 21:54
ما را بجز از تو عالم افروز مباد ...........بر ما سپه هجر تو پیروز مباد

اندر دل ما ز هجر تو سوز مباد..... چون با تو شدم بی‌تو مرا روز مباد

ali reza majidi 14
26-06-2007, 21:55
دردم نه همين است كه بستند پرم را

ترسم نرسانند بگلشن خبرم را

از حسرت مرغي كه جدا مانده ز گلشن

آگه نشدم تا نشكنند پرم را

ali reza majidi 14
26-06-2007, 21:57
در عشق تو از سر بنهادم هستی .......زین پس من و شوریدگی و سرمستی

با روی تو حالی و حدیثی که مراست ............در نامه نبشتم که زبانم بستی

ali reza majidi 14
26-06-2007, 21:58
شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی و خیالی و فریبی و دمی است

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:00
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:01
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه ست

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:02
محراب جهان جمال رخساره‌ی تست.............. سلطان فلک اسیر و بیچاره‌ی تست

شور و شر و شرک و زهد و توحید و یقین.... در گوشه‌ی چشمهای خونخواره‌ی تست

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:03
تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟ ......جانم ز غم تو در عنایی باشد؟

یک روز به زلف تو در آویزم زود..... آخر سر این رشته به جایی باشد

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:04
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد

همه سوز و همه داغ و همه درد

بود آسان علاج درد بیمار

چو دل بیمار شد مشکل شود کار

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:04
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین ........نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین......... اندر دو جهان کرا بود زهره این!؟

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:05
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد

با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا

وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:05
شیرازه‌ی طرب خط پیمانه بوده است......... سیلاب عقل گریه‌ی مستانه بوده است

امروز کرده‌اند جدا، خانه کفر و دین ..........زین پیش، اگر نه کعبه صنمخانه بوده است

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:06
دل سودازده را راحت و آزار یکی است ...........خانه پردود چو شد، روز و شب تار یکی است

قرب و بعد از طرف توست چو حق نشناسی ........نسبت نقطه ز اطراف به پرگار یکی است

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:07
در دل ز طرب شکفته باغیست مرا .......بر جان ز عدم نهاده داغیست مرا

خالی ز خیالها دماغیست مرا......... از هستی و نیستی فراغیست مرا

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:07
ماندیم ببینیم چه کس درد و جنون را

از بادیه آورده و همسایه ما کرد

ماندیم بدانیم چه کس سفره نحسی

در خانه خوشبختی ما یک شبه گسترد

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:08
امروز که نوبت جوانی من است

می نوشم از آن که کامرانی من است

عیبم نکنيد گرچه تلخ است خوش است

تلخ است از آن که زندگانی من است

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:08
تسبيح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در اين عمل طلب از می فروش کن

پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت
هان ای پسر که پير شوی پند گوش کن

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:09
نقاش که بر نقش تو پرگار افگند ....................فرمود که تا سجده برندت یک چند

چون نقش تمام گشت ای سرو بلند....... می‌خواند «وان یکاد» و می‌سوخت سپند

ali reza majidi 14
26-06-2007, 22:10
آنها که اسیر عشق دلدارانند .......از دست فلک همیشه خونبارانند

هرگز نشود بخت بد از عشق جدا..... بدبختی و عاشقی مگر یارانند

pooria roohie
27-06-2007, 01:55
بگذار شبی محرم اسرار تو باشم
در پرده جان راز نگهدار تو باشم
ای یوسف بازار ملاحت من مسکین
ان مایه ندارم که خریدار تو باشم

pooria roohie
27-06-2007, 01:58
جسمم همه در تب است و جان هم
این سوخت در اتش تو ان هم
تنها نه من این کنم که عالم
سر در قدمت فشاند و جان هم

pooria roohie
27-06-2007, 02:00
گفتی تو را بینم و جان را فدا کنم
من کی در این معامله چون و چرا کنم
من عهد کرده ام که به پای تو جان دهم
باز ای تا به شرط محبت وفا کنم

pooria roohie
27-06-2007, 02:03
تا کی از ناله دل خون شده خاموش کنیم
تا کی این اتش افروخته خس پوش کنیم
تا کی اندام تو از چاک گریبان دیدن
باز کن تا که تماشای بر و دوش کنیم

pooria roohie
27-06-2007, 02:04
با تو دزدیده یک نگه کردیم
عمر از ان یک نگه تبه کردیم
در تمنای ان دو زلف سیاه
روز خود را چو شب سیه کردیم

pooria roohie
27-06-2007, 02:07
امشب گهی خموشم و گاهی فغان کنم
گه شکوه از زمین و گه از اسمان کنم
در دل مرا غمیست که با یک جهان شکیب
دیگر نیارمش سر مویی نهان کنم

pooria roohie
27-06-2007, 02:10
چند روزی به تنگنای جهان
صید بر دام بسته را مانم
رخم از خون دیده رنگین شد
صید در خون نشسته را مانم

pooria roohie
27-06-2007, 02:12
هر گل که بیشتر به چمن میدهد صفا
گلچین روزگار امانش نمیدهد

این بیت رو برای خانوم مهستی خواننده... نوشتم.

Payan
27-06-2007, 08:37
تا تواني به جهان حاجت محتاجان ده
به دمي يا درمي يا قلمي يا قدمي

Omid1983
27-06-2007, 13:47
امشب از عاطفه لبريز ، غرق روياي تو ام
. تو پري زادي و من مست تماشاي تو ام

Omid1983
27-06-2007, 13:49
ما ز بالاييم و بالا رويم.
ما ز خدائيم و خدايي رويم.
ما ز درياييم و دريا رويم.
ما بي کس آمديم و تنها رويم.

sise
27-06-2007, 20:34
در آرزوی بوی گل نوروزم
در حسرت آن نگار عالم سوزم

از شمع سه‌گونه کار می‌آموزم:
می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم

pooria roohie
27-06-2007, 22:32
یار بی ما نیست ما از یار دوریم ای دریغ
او به ما نزدیک و ما بسیار دوریم ای دریغ
دل پر از درد است و از دلبر جدایی ای فسوس
سینه سرشار غم از غمخوار دوریم ای دریغ

pooria roohie
27-06-2007, 22:33
گل بود سر تا سر باغش ندیدم خار عشق
لاله ها بی داغ میرویند از گلزار عشق
بر دهان خویش تا کی مهر خاموشی زنم
محرمی کو تا بگویم اندک از بسیار عشق

pooria roohie
27-06-2007, 22:43
دلم گرفت از این زاهدان زهد فروش
کجاست نعره مستان و بانگ نوشانوش
ترا فسانه زاهد گرفت از دل عقل
مرا کرشمه ساقی ربود از سر هوش

pooria roohie
27-06-2007, 22:46
باز در نای دلم هست نوایی که مپرس
از غمش بر سرم افتاده هوایی که مپرس
عقده ای کز دل ما کس نتوانست گشود
بگشود از نظر عقده گشائی که مپرس

pooria roohie
27-06-2007, 22:49
گذشت عمر و نکردیم هیچ کار افسوس
به سرسری گذراندیم روزگار افسوس
در ان سفر که بجز عقل ره شناس نبود
به دست نفس سپردیم اختیار افسوس

pooria roohie
27-06-2007, 22:52
ما را نداده نخل محبت ثمر هنوز
ماییم و گریه شب و اه سحر هنوز
از جلوه بهار و بساط گلم چه سود
صیاد بسته است مرا بال و پر هنوز

pooria roohie
27-06-2007, 22:53
جانا به جفا فزوده ای باز
ما را به غم ازموده ای باز
از شوق درون مرا ز هر چشم
صد چشمه خون گشوده ای باز

Payan
28-06-2007, 14:54
اي دوست قبولم كن و جانم بستان
مستم كن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گيرد بي تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

Payan
28-06-2007, 14:56
نبايد بستن اندر چيز و كس دل
كه دل برداشتن كاريست مشكل

Payan
28-06-2007, 14:57
تا نبيند رنج و سختي مرد كي گردد تمام
تا نيايد باد و باران گل كجا بويا شود

Payan
28-06-2007, 15:17
مكن تعجيل در تحصيل مقصود
بسا ديري كه باشد خوشتر از زود

ali reza majidi 14
28-06-2007, 19:13
سوفسطایی که از خرد بی‌خبرست ......گوید عالم خیالی اندر گذرست

آری عالم همه خیالیست ولی ......پیوسته حقیقتی درو جلوه گرست

ali reza majidi 14
28-06-2007, 19:14
تا مدرسه و مناره ویران نشود ......این کار قلندری به سامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود..... یک بنده حقیقة مسلمان نشود

ali reza majidi 14
28-06-2007, 19:14
تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود.... اندر ره عشق و عاشقی بر نشود

هم یار طلب کنی و هم سر خواهی...... آری خواهی ولی میسر نشود

ali reza majidi 14
28-06-2007, 19:15
با یار موافق ، آشنایی خوشتر .....وز همدم بی‌وفا ، جدایی خوشتر

چون سلطنت زمانه بگذاشتنیست ....پیوند به ملک بینوایی خوشتر

ali reza majidi 14
28-06-2007, 19:15
دیروز که چشم تو بمن در نگریست...... خلقی بهزار دیده بر من بگریست

هر روز هزار بار در عشق تو ام ...............میباید مرد و باز میباید زیست

ali reza majidi 14
28-06-2007, 19:16
دشمن چو به ما درنگرد بد بیند .....عیبی که بر ماست یکی صد بیند

ما آینه‌ایم، هر که در ما نگرد .......هر نیک و بدی که بیند از خود بیند

Payan
28-06-2007, 22:39
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
كه گاه گاه برو دست اهرمن باشد

ali reza majidi 14
29-06-2007, 09:36
تو برایم ترانه میخوانی سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانه تو از جهانی دگر نشان دارد

nazila637
29-06-2007, 17:50
اركان گهرست و ما نگاريم همه

وز قرن به قرن يادگاريم همه

كيوان كردست و ما شكاريم همه

واندر كف آز دلفگاريم همه .......................ناصر خسرو

nazila637
29-06-2007, 17:51
از دره و شيب سنگ بالا آمد

از گردنه های تنگ بالا آمد

تا ماه بلند باز هم فاصله بود

آن روی سگ پلنگ بالا آمد

nazila637
29-06-2007, 17:52
در گوش دلم گفت فلك پنهاني

حكمي كه قضا بود ز من ميداني

در گردش خويش اگر مرا دست بدي

خود را برهاندمي ز سرگرداني ......................خيام

nazila637
29-06-2007, 17:53
اي كاش كه جاي آرميدن بودي

يا اين ره دور را رسيدن بودي

كاش از پي صد هزار سال از دل خاك

چون سبزه اميد بر دميدن بودي .....................خيام

nazila637
29-06-2007, 17:53
از كوي تو اي نگار زاري برديم

آشفته دلي و بيقراري برديم

اي مايهء شادماني آخر ز درت

رفتيم و غمت به يادگاري برديم ....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:54
آن نوش كند زهره شراب سخنم

كز فرق فلك گرشت آب سخنم

درد سر شش ماهه به ناچيز شود

هركس كه به سر بزد گلاب سخنم .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:54
در زان لب لعل نوش خوردت چينم

لاله همه ز آن رخ چو وردت چينم

دربوسه لبت گزيده‌ام دردت كرد

درمان دلم تويي كه دردت چينم .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:55
اي پيش تو مهر و ماه و تير و بهرام

بر جيس و زحل، زهره حمل ثور غلام

جوزا سرطان خوشه كمان شيرت رام

ميزان، عقرب، دلو، بره حوت به دام .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:55
در مدرسه‌ها درس غلط فهميديم

از معني‌ها لفظ فقط فهميديم

بر دعوي غبن ما كه خواهد خنديد

هر سطري را ز يك نقط فهميديم .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:56
اكنون كه شب آمدبرود جانانم

گر خورشيد است عادتش مي‌دانم

دل چنگ همي زند به هر دم در من

كو را بگراري تو برآيد جانم....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:56
خود را به سفر بيازمودم بي‌تو

جان كاستم و عنا فزودم بي‌تو

هم آتش غم به دست سودم بي‌تو

هم سوده پاي هجر بودم بي‌تو ......................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 17:57
اي شاه بتان، بتان چون من بنده تو

در گريهء تلخم از شكرخنده تو

تو بادي و من خاك سر افكنده تو

چون تند شوي شوم پراكنده تو ......................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:01
دل هرچه كند عشق فزون آيد از او

شد سوخته بوي صبر چون آيد از او

شايد كه سرشك خون برون آيد از او

كان رنگ بزد كه بوي خون آيد از او ......................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:01
صد ساله ره است از طلب من تا تو

در باديهء طلب من آيم يا تو

جاني به سه بوسه شرط كردم با تو

شرطي به غلط نرفت ها من، ها تو ........................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:02
گفتي كه تو را شوم مدار انديشه

دل خوش كن و بر صبر گمار انديشه

كو صبر و چه دل كانكه دلش مي‌گوئي

يك قطره خون است و هزار انديشه ........................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:02
خواهي كه شود دل تو چون آئينه

ده چيز برون كن از ميان سينه

حرص و دغل و بخل و حرام و غيبت

بغض و حسد و كبر و ريا و كينه .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:03
شکفتی چون گل و پژمرده ای از من
خزانم دیدی و آزردی از من
به آوردی ، وگرنه با چنین ناز
اگر دل داشتم می بردی از من.................هوشنگ ابتهاج

nazila637
29-06-2007, 18:04
سر زلف تو کو ؟ مشک ترم کو ؟
لب نوشت ، شراب و شکرم کو ؟
کجا شد ناز اندامت ؟ کجا شد ؟
دریغا ، شاخه ی نیلوفرم کو ؟......................هوشنگ ابتهاج

nazila637
29-06-2007, 18:05
به خوابی دیدمش غمگین نشسته
گرفته در بغل چنگی گسسته
من این چنگ حزین را می شناسم
دریغا عشق من ، عشق شکسته ......................هوشنگ ابتهاج

nazila637
29-06-2007, 18:05
سپیده سر زد و مرغ سحر خواند
سپهر تیره دامان زرافشاند
شبی گفتی به آغوش توایم
چه شب ها رفت و آغوشم تهی ماند .................هوشنگ ابتهاج

nazila637
29-06-2007, 18:06
پری بودی و با من راز کردی
بع ناز و عشوه عشق آغاز کردی
مرا آواز دادی ، چون رسیدم
کبوتر گشتی و پرواز کردی .....................هوشنگ ابتهاج

nazila637
29-06-2007, 18:06
چو نی می نالم از داغ جدایی
دریغا ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبار آلود غربت
که نشناسم که خود بودم کجایی...............هوشنگ ابتهاج

nazila637
29-06-2007, 18:07
دلم گر قصه گوید ، اینک آن گوش
لبم گر بوسه خواهد ، این لب نوش
اگر شب زنده دارم ، این سر زلف
چو خوابم در رباید ، اینک آغوش

nazila637
29-06-2007, 18:07
شاعری دوره گردم و آزاد

هر چه قیدم همی زند بر باد

موی جم شد سپید در پی دوست

مسجد و دیر و یا خراب آباد

nazila637
29-06-2007, 18:08
عشق تو مرا سر نهان است بیا

یاد تو به دل مرحم جان است بیا

تصویر تو در آینه ی دل باقیست

تا عمر و بقا در دو جهان است بیا..................جم

nazila637
29-06-2007, 18:08
اي چشم بد آمده ميان من و تو

داده به كف هجر عنان من و تو

از نطق فروبست زبان من و تو

من دانم و تو درد نهان من و تو ................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:09
خاقاني ازين كوچهء بيداد برو

تسليم كن اين غمكده را شاد برو

جاني ز فلك يافتهء بند تو اوست

جان را به فلك باز ده آزاد برو .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:10
چون زندگي آفت است جانم گم كن

چون سايه حجاب است نشانم گم كن

چون بي‌تو سر و پاي جهان نيست پديد

بر زن سر غمزه و جهانم گم كن .....................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:11
پر باد ز می همیشه جام من و تو

بر لوح ازل نوشته نام من و تو

میراث ابد اگر که خواهی ماند

افسانه بماندی ز کام من و تو ..............جم

nazila637
29-06-2007, 18:12
سر و سامان منی ، ای همه ی دار و ندار

بی تو آن سان شده ام بی سروسامان که مپرس................جم

nazila637
29-06-2007, 18:13
شاعری دوره گردم و آزاد

هر چه قیدم همی زند بر باد

موی جم شد سپید در پی دوست

مسجد و دیر و یا خراب آباد..............جم

nazila637
29-06-2007, 18:14
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه
***
در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمنـدی نیابی شادمانه
(از: طالب آملی)

nazila637
29-06-2007, 18:16
غمخوار توام غمان من من دانم

خون‌خوار مني زيان من من دانم

تو ساز جفا داري و من سوز وفا

آن تو تو داني، آن من من دانم .......................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:17
ديوانهء چنبري هلال تو منم

پروانهء عنبري مثال تو منم

نيلوفر خورشيد جمال تو منم

خاكستر آتش خيال تو منم ...................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:17
در خواب شوم روي تو تصوير كنم

بيدار شوم وصل تو تعبير كنم

گر هر دو جهان خواهي و جان و دل و دين

بر هر دو و هر سه چار تكبير كنم.........................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:18
گر هيچ به بندگيت درخور باشم

در شهر تو سال و مه مجاور باشم

شروان ز پي تو كعبه شد جان مرا

گر برگردم ز كعبه كافر باشم .........................خاقاني

nazila637
29-06-2007, 18:19
اي دوست به ماتم چه نشيني چندين

كز ماتم تو شديم با مرگ قرين

زين ماتم كاندروني اي شمع زمين

چون برخيزي به ماتم ما بنشين..................خاقاني

pooria roohie
29-06-2007, 21:26
منم که روز و شب از باده مست و مدهوشم
قلندرم ز کسی این سخن نمیپوشم
مرا ز نام چه گویی که رند بدنامم
مرا ز خانه چه پرسی که خانه بر دوشم

pooria roohie
29-06-2007, 21:28
چو تار زلف او امد به دستم
ز عالم رشته الفت گسستم
چه کردی ساقیا در ساغر ما
که امشب من نه هشیارم نه مستم

pooria roohie
29-06-2007, 21:31
قصه از غصه جانانه کنم یا نکنم
عالمی را همه دیوانه کنم یا نکنم
شیخم از صحبت شیرین دهنان منع کند
چه کنم گوش به افسانه کنم یا نکنم

pooria roohie
29-06-2007, 21:33
بتا من عادت پروانه دارم
به عشق از سوختن پروا ندارم
چو عهد اشنایی با تو بستم
دلی از خویشتن بیگانه دارم

pooria roohie
29-06-2007, 21:35
از ملک جهان بار سفر بستم و رفتم
یکباره از این دام بلا جستم و رفتم
اب و گلم از ملک عدم بود که اخر
پیوند وجود از همه بگسستم و رفتم

pooria roohie
29-06-2007, 21:37
به طلعت تو نیازی که داشتم دارم
به قبله تو نمازی که داشتم دارم
بیا که مرغ دلم از نفس نمی افتد
به تیر غمزه نیازی که داشتم دارم

pooria roohie
29-06-2007, 21:41
با چنین سرمستی امشب راز خود پوشیده ام
گر چه دل لبریز فریاد است نخروشیده ام
باده ای پیموده ام امشب که از کیفیتش
لاله را مانم که از خون پیرهن پوشیده ام

pooria roohie
29-06-2007, 21:42
دیریست غلام میفروشم
ساغر به کف و سبو به دوشم
دیگر دل من نمیخراشی
در گوش تو گر رسد خروشم

pooria roohie
29-06-2007, 21:44
اخر به مراد خود رسیدیم
یک عشوه از او به جان خریدیم
عمری به طلب گذشت کامروز
بر اهل مروتی رسیدیم

pooria roohie
29-06-2007, 21:47
تا شیفته طلعت نیکوی تو گشتم
از خاک نشینان سر کوی تو گشتم
صد گونه سخن گفت به من با لب خاموش
تا همسخن چشم سخنگوی تو گشتم

pooria roohie
29-06-2007, 21:49
بهار است ای گل نوخیز برخیز
می مرد افکنی در جام ما ریز
چمن لبریز بانگ بلبلان شد
چرا پیمانه ما نیست لبریز

pooria roohie
29-06-2007, 21:51
ای زلف تو تابدار بهتر
رویت ز گل بهار بهتر
تندی چه کنی که چون تو ماهی
خندان لب و سازگار بهتر

pooria roohie
29-06-2007, 21:54
خون شد دلم از غصه ولی خون شدنی بود
از دیده ام این خون شده بیرون شدنی بود
از باده لعل تو حریفان همه مستند
این کاسه ما بود که پر خون شدنی بود

Baran_ns
30-06-2007, 10:11
همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدایا این منم یا اوست اینجا ؟

Baran_ns
30-06-2007, 10:12
بدین افسونگری وحشی نگاهی
مزن بر چهره رنگ بی گناهی
شرابی تو شراب زندگی بخش
شبی می نوشمت خواهی نخواهی

persian365
30-06-2007, 14:51
تو سر سبزترين بهار مني
مهر بانوي ِمن ، نگار مني

persian365
30-06-2007, 15:02
تاب نيلوفران آبي رنگ
در خم زلف تو تماشائي
خواب اركيده هاي سرخابي
بر زلال لبت چه رويائي

persian365
30-06-2007, 16:02
در گردش چرخ ما چه گیج افتادیم
آن بیش که از خویش تهی افتادیم
از چرخ مبین ستم که این گیج عظیم
قبریست که در او به خطا افتادیم.

nazila637
30-06-2007, 16:27
من اینجا خرد و خونین وخرابم،کاش بودی
چنان ماهی که دور از تنگ آبم،کاش بودی


« کورش احمدی »

nazila637
30-06-2007, 16:28
آنقدر که من خودم در خلوتم خاموش میگریم بس است
حیف باشد که تو هم باشی شریک سوگوارهای من
« خلیل ذکاوت »

nazila637
30-06-2007, 16:29
در تماشای تو چشمی سر به راه آوردم
بختی اما مثل گیسویت سیاه آوردم
« شعبان کرم دخت »

nazila637
30-06-2007, 16:29
من و آوارگی تا پای مردن همسفر هستیم
که مجنون را دل لیلی، بیابانگرد می خواهد
« مهدی عابدی »

هیچ کس نیست در این دشت مگر کوه که آن هم
انعکاس غــــم ما هست گـــرش هست صدایـــی
« عماد خراسانی »

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بُوَد کـز ما خــدا بـرگشته است
« اشراق اصفهانی »

مشيرالملك شيرازي :

آرام و عافيت را، گر كس نشانه جويد
آن دردَمِ نهنگ‌ست، اين در دهان اژدر

طاهر وحيدالزماني :

آرزو در طبع پيران، از جوانان هست بيش
در خزانْ يك برگ، چندين رنگ پيدا مي‌كند

سنجان خوافي :

از مرگ مينديش و غمِ رزق مخور
كاين هر دو، به وقتِ خويش ناچار رسد
------------------------------
احسان :

از مكافات عمل هيچكس ايمن نبود
هر كه را شحنه رها كرد، خدا مي‌گيرد

صائب تبريزي :

از هستي ِ دوباره به تنگ‌اند عارفان
تو ساده‌لوح، طالبِ عمر دوباره‌اي

سليم تهراني :

اگر به ميكده منصور بگذرد، داند
كه هر كه هست در او، چند مَرده حلاج‌ست
----------------------------------------------------
طالب آملي :

افروختن و، سوختن و، جامه‌دريدن
پروانه ز من، شمع ز من، گُل ز من آموخت

حكيم ابوالقاسم فردوسي :

اگر چرخ گردون كشد زينِ تو
سرانجام خشت‌ست، بالين ِ تو
--------------------------
راقم مشهدي :

اگر چه فرش من از بورياست، طعنه مزن
چرا كه؟ خوابگه شير در نيستان‌ست

nazila637
30-06-2007, 16:30
واگر به نگاهی ببری هزار ها دل
نرسد بدان نگارا! که دلی نگاهداری
« شهریار »
----------------------------------
نیروی عشق بین که در این دشت بی کران
گامــــــی نرفته ایم و به پـایـان رسیـده ایم
« نشاط اصفهانی »

nazila637
30-06-2007, 16:30
غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست
ولــی مبــاد تو این گونه شعله ور باشی !
« محمد علی بهمنی »
--------------------------------------------
ناز بر من کن که نازت می کشم تا زنده ام
نیم جانی هست و می آید نیاز از من هنوز
« وحشی بافقی »

nazila637
30-06-2007, 16:31
کــویـرم ، پر از تشنگـی ، با تـو امــــا
پر از چشمه سارم ، چرا باورت نیست؟
« سهیل محمودی »

---------------------------------
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تورفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
« فاضل نظری »

nazila637
30-06-2007, 16:33
هلالي جغتائي :

آئينه را بگير و تماشاي خويش كن
سوي چمن به عزم تماشا، چه ميروي؟


-----------------------------------

بيدل :

آبرو خواهي، مقيم آستان خويش باش
اشك را از ديده پا بيرون نهادن خواري است

nazila637
30-06-2007, 16:33
سعدي :

آتش از خانه‌ي همسايه‌ي درويش مخواه
كآنچه بر روزن او مي‌گذرد، دودِ دل است
-------------------------------------------
مهدي سهيلي :

آتش بگير، تا كه بداني چه مي‌كشم
احساسِ سوختن، به تماشا نمي‌شود

nazila637
30-06-2007, 16:34
كليم كاشي :

آتش دوزخ ز ما، تردامنان رنگي نداشت
آنچه ما را سوخت آنجا، خجلتِ تقصير بود
------------------------------------------
مردمي مشهدي :

آدمي بايد كه بيحالت نباشد هيچگاه
گر لبِ خندان نباشد، چشم گريان هم خوش‌ست

nazila637
30-06-2007, 16:35
صائب تبريزي :

آدمي پير چو شد، حرص جوان مي‌گردد
خواب در وقت سحرگاه، گران مي‌گردد
--------------------------------------
سرخوش لاهوري :

آدمي را دشمني بدتر نمي‌باشد ز مال
مغز، آخر بر شكستن مي‌دهد بادام را

nazila637
30-06-2007, 16:38
سالك يزدي :

آشنائي كهنه چون گرديد، بي لذت بُوَد
كوزه‌ي نو، يك دو روزي سرد سازد آب را

nazila637
30-06-2007, 16:39
حافظ :

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هر كجا هست خدايا، به سلامت دارش

nazila637
30-06-2007, 16:40
جمشيدخان تركستاني :

آنانكه با خدنگِ جفاي تو، خو كنند
تيري نخورده، تيرِ دگر آرزو كنند
----------------------------------
سعدي :

آنجا كه عشق خيمه زند، جاي عقل نيست
غوغا بود دو پاشه اندر ولايتي

nazila637
30-06-2007, 16:40
مير معصوم تسلي :

آنچنان كز صفر گردد رتبه‌ي اعداد بيش
پايه‌ي اين ناكسان، از هيچ بالا رفته است
-----------------------------
مرتضي قليخان شاملو :

آنچنان منتظرم، در رهِ شوق
كه اگر زود بيائي، دير است

nazila637
30-06-2007, 16:41
صائب تبريزي :

آنچه مي‌جست از درختِ واديِ ايمن كليم
همتِ منصور، بي‌زحمت ز چوبِ دار يافت


---------------------------------

مسيح كاشي :

آنروز كه كارِ همه مي‌ساخت خداوند
ما دير رسيديم و، به جائي نرسيديم

nazila637
30-06-2007, 16:41
صائب تبريزي :

آنقدر گرم است بازارِ مكافات عمل
چشم اگر بينا بُوَد، هر روز، روزِ محشر است
-----------------------------------
صائب تبريزي :

آه اگر مستي نمودي هر حرامي چون شراب
آن زمان معلوم ميشد، در جهان هشيار كيست؟

nazila637
30-06-2007, 16:42
بيدل :

اختلاط خلق بر من تهمت الفت نبست
همچو بو در طبع رنگ، از رنگها بيگانه‌‎‌ام
-------------------------------------
بيدل :

اختلاط خلق نبود بي گزند
بزم صحبت، حلقه مار است و بس

nazila637
30-06-2007, 16:43
نظام وفا :

اخلاصْ به چاكِ پيرهن نيست
اينجا دلِ پاره مي‎‌پسندند
----------------------------
تسليم شيرازي :

از بس ز آشنائي مردم رميده‌ام
دائم تلاشِ معني بيگانه مي‌كنم

nazila637
30-06-2007, 16:44
مسيح شيرازي :

از پريدنهاي رنگ و، از طپيدنهاي دل
عاشق بيچاره هر جا هست، رسوا مي‌شود
-------------------------------
بيدل :

از ترحم تا مروت، و از مدارا تا وفا
هر چه را كردم طلب، ديدم ز عالم رفته است

----------------------------
صائب تبريزي :

از دانش آنچه داد، كمِ رزق مي‌دهد
چون آسمان، دُرست حسابي كسي نديد

nazila637
30-06-2007, 16:44
صائب تبريزي :

از درِ حق كن طلب، شكسته دلي را
شيشه چو بشكست، پيش شيشه‌گر آيد


---------------------
صائب تبريزي :

از درون تو بُوَد تيره جهان، چون دوزخ
دل اگر تيره نباشد، همه دنياست بهشت

nazila637
30-06-2007, 16:45
اظهري هندي :

از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن‌ست، شكايت كجا بريم؟
----------------
قاسم بيك حالتي :

از راهِ عشق، خوف و خطر هيچ كم نشد
با آنكه كاروان ز پي كاروان گذشت

nazila637
30-06-2007, 16:45
بيدل :

از فريب خاكساريهاي خصم ايمن مباش
سنگ تا شد مايل افتادگي، مينا شكست

------------------------------

منصور اصفهاني :

از قامتِ خميده‌ي من مگذر اي جوان
تير آن زمان بخاك فتد، كز كمان گذشت

nazila637
30-06-2007, 16:46
بيدل :

از قبول عام، نتوان زيست مغرور كمال
آنچه تحسين ديده‌اي زين خلق، دشنام است و بس

nazila637
30-06-2007, 16:46
عبرت نائيني :

از ما مپرس كز چه دل از دست داده‌ايم
از آنكه برده است دل از دست ما، بپرس

nazila637
30-06-2007, 16:49
مخبرالسلطنه‌ي هدايت :

از واعظِ غيرمتعظ، پند شنيدن
چون قبله‌نما ساختنِ اهلِ فرنگ است

nazila637
30-06-2007, 16:49
وصفي بخارايي :

از سبكروحي دل، تا خبري يافته‌ام
زندگي بارِ گراني‌ست كه بر دوشِ من‌ست

68vahid68
01-07-2007, 08:38
هر شب ستاره اي بر زمين ميكشند و باز
اين آسمان غمزده غرق ستاره است
گلسرخي

68vahid68
01-07-2007, 08:46
زاهد بودم ترانه گويم كردي
سر دفتر بزم و باده گويم كردي
سجاده نشين با وقاري بودم
بازيچه كودكان كويم كردي
مولوي

68vahid68
01-07-2007, 08:51
به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عق ماند نه هوشم
سعدي

68vahid68
01-07-2007, 08:57
هر هر دلي كو به عشق مايل نيست
حجره ديو خوان كه آن دل نيست
عراقي

Baran_ns
01-07-2007, 14:48
منشين با بدان كه صحبت بد
گر چه پاكي تو را پليد كند
آفتابي به اين بزرگي را
پاري اي ابر ناپديد كند

Baran_ns
01-07-2007, 15:43
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

Baran_ns
01-07-2007, 15:43
این صورت بت چیست گر این خانه کعبه ست
وین نور خدا چیست گر این دیر مغانست
گنجیست در این خانه که در کون نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانست

Baran_ns
01-07-2007, 15:46
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام ، درون دشت خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

Baran_ns
01-07-2007, 15:47
مرغ دلگیرم و کنج قفسی می خواهم
که غریبانه سر خویش کنم در پر خویش

Baran_ns
01-07-2007, 15:50
گر نگشتی بمراد دلم ای چرخ، مگرد
بی نیاز از تو کند،گردش پیمانه مرا

Baran_ns
01-07-2007, 15:51
اظهار عشق را به سخن احتياج نيست
چندانکه شد نگه به نگه آشنا، بس است

Baran_ns
01-07-2007, 15:52
یک چند میان خلق کردیم درنگ
زایشان به وفا نه بوی دیدیم نه رنگ

آن به که نهان شویم از دیده خلق
چون آب در آهن و چو آتش در سنگ

68vahid68
01-07-2007, 15:53
ای بشر آخر تو پنداری که دنیا مال توست
ورنه پنداری اجل هر ثانیه دنبال توست
هرچه خوردی مالِ مور است هر چه بُردی مال توست
هر چه داری مال وارث ، هر چه بردی مال توست

در سايه ي هر سنگ اگر گل به زمين است .... نقش تن ماريست که در خواب کمين است

Baran_ns
01-07-2007, 15:55
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری ، طاقت نماند ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

68vahid68
02-07-2007, 11:37
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خويش مي باخت مرا
چون من همه او شدم بينداخت مرا
مولانا

68vahid68
02-07-2007, 15:29
با هستي و نيستيم بيگانگي است
وز هر دو بريدنم نه مردانگي است
گر من ز عجايبي كه در دل دارم
ديمانه نميشوم ز ديوانگي است
مولانا

68vahid68
02-07-2007, 15:38
از شبنم عشق خاك آدم گل شد
ص فتنه و عشق در جهان حاصل شد
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
يك قطره از آن چكيد ونامش دل شد
مولانا

68vahid68
02-07-2007, 15:44
در راه طلب عاقل و ديوانه يكيست
در شيوه عشق خويس و بيگانه يكيست
آن را كه شراب وصل جانان دادند
در مذهب او كعبه و بتخانه يكيست
مولالنا

68vahid68
02-07-2007, 16:00
سحر با باد ميگفتم حذيث آرزومندي
خطاب آمد كه واثق شو با لطف خداوندي
درين بازار اگر سوديست با درويش خرسند است
خدايا منعنم گردان به درويشي و خرسندي
حافظ

68vahid68
02-07-2007, 16:05
اي بلبل چوش سخن چه شيرين نفسي
ترسم هوا و پاي بند هوسي
ترسم كه بياران عزيزت نرسي
كز دست و زبان خويشتن در قفسي
سعدي

68vahid68
03-07-2007, 06:57
گرفتار

لب خشکم ببین چشم ترم را
بیا از باده پر کن ساغرم را
دلم در تنگنای این قفس مرد
رسید آن دم که بگشایی پرم را

مشيري

bidastar
03-07-2007, 20:58
یک جام شراب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست
ای عشق فقط حساب دستت باشد

pooria roohie
04-07-2007, 07:56
با مرغ سحر ترانه ای نیست
فریاد مرا بهانه ای نیست
صد شعله بود در اندرونم
در ضاهر اگر زبانه ای نیست

pooria roohie
04-07-2007, 07:59
از عمر سبک سیر دمی بیش نماندست
چندان ز پریشانی و تشویش نماندست
از خوان فلک هر چه رسد شکوه نداریم
ما را به جهان فکر کم و بیش نماندست

hossein tabrizi
04-07-2007, 13:38
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتـد فدای چشـم سیاهت

استاد شهـــــــــریـار

hossein tabrizi
04-07-2007, 23:39
این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست
در بنــد ســر زلـف نـگــاری بوده ست
این دستــه که بر گــردن او می بیـــنی
دستی است که بر گردن یاری بوده ست

(خیــــــــام)

68vahid68
05-07-2007, 10:15
عاشق روي جواني خوش و نو خواسته ام
وز خدا شادي اين غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظر بازم ميگويم فاش
تا بداني كه به چندين هنر آراسته ام

68vahid68
05-07-2007, 10:21
توبه كردم كه دگر مي نخورم
بجز امشب و فردا شب و شبهاي دگر

68vahid68
05-07-2007, 10:23
به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم
بهار توبه شكن مي رسد چه كنم
سخن درست بگويم نمي توانم ديد
كه مي خورند حريفان و من نخورم

حافظ

68vahid68
05-07-2007, 10:27
روزگاري شد كه در ميخانه خذمت مي كنم
در لبسا فقر كار اهل دولت مي كنم
تا كي اندر دام وصل آرم تذروي خوش خرام
در كمينم وانتظار وقت فرصت ميكنم

حافظ

68vahid68
05-07-2007, 10:38
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي
جانا روا نباشد خونيز را حمايت

68vahid68
05-07-2007, 21:49
يك بيت قشنگ از فردوسي آخر لف و نشره

بريد و دريد شكست و ببست
يلان را سر و سينه و پاي و دست

بعيد ميدونم كس ذيگري تو يك بيت لف ونشر 4 گانه داشته

68vahid68
07-07-2007, 12:09
پرده پرده آنقدر از هم دريدم خويش را
تا كه تصويري وراي خويش ديديم خويش را

68vahid68
07-07-2007, 16:18
اشك و من با يك ترازو قدر هم بشناختيم
ارزش من بين كه با گوهر كشيدم خويش را

68vahid68
07-07-2007, 16:21
اگر به جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

pooria roohie
07-07-2007, 22:33
دلم جز عاشقی رائی ندارد
به سر جز عشق سودائی ندارد
قد سرو و چمن زیباست لیکن
چو او زلف سمن سائی ندارد