PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : اشعار سکوت، تنهایی و مرگ



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 [26]

silver65
11-09-2014, 02:18
گاهی اینکه تمام خانه در تصرف تو باشد،
و تنها باشی عجیب می چسبد!
تلفن را که بکشی، موبایل را خاموش کنی،
نور خانه را کم کنی
ابی بگذاری
باران هم که خودش را به پنجره بکوبد
یک لیوان پر چای بریزی
دستت را رویش بگیری تا گرمت کند
شاید بتوانی چند لحظه زندگی کنی!
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

Mehran
13-09-2014, 16:55
آدم‌های تنها
آزروهای کوچکی دارند
شبیه این‌که کسی
در خانه را به رویشان باز کند .


طاهره قصدی

با تشکر مهران...

sarinaj
13-09-2014, 19:22
این روزهادلم اصرارداردفریاد بزند...
اما...
من جلوی دهانش را می گیرم وقتی میدانم کسی تمایل به شنیدن صدایش ندارد
این روزها من...
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تاآرامش اهالی دنیا خط خطی نشود.

VAHID
14-09-2014, 01:04
کوچه ها را بلد شدم
خیابانها را
مغازه ها را
رنگهای چراغ قرمز را
جدول ضرب را
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم

اما
هنوز گاهی
میان آدمها گم می شوم
آدمها را بلد نیستم

VAHID
14-09-2014, 01:15
ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ؛
ﻋﻄﺮﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ !
ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺑﻮﯾﯽ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ؛
ﮔﺮﻡ
ﺳﺮد
ﺷﯿﺮﯾﻦ
ﺗﻠﺦ !
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻋﻄﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪﺍﯼ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﺩﻭﺭ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻮﯾﺶ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﺗﺮ
ﺍﺳﺖ
ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ !
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺗﺮﻧﺪ !
ﮔﻮﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻟﻄﻒ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻣﯽﮐﻨﺪ

Atghia
24-09-2014, 16:05
برای آمدن

عجلـه نـکن

تـو دیگر برای من،

مـثل آخریـن درخواست یک اعدامی هستـی؛

شدن

یا

نشدن ات

کمـکی بـه زندگی ام نخواهد کرد . . .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

آزاد نوروزی

VAHID
26-09-2014, 01:03
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

فصل عوض می‌ شود
جای آلو را
خرمالو می‌ گیرد
جای دلتنگی را
دلتنگی ...

silver65
28-09-2014, 00:50
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد!
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند!
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم!
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی!
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها میشوم!
مسافر همیشه همسفر من!

silver65
29-09-2014, 01:36
می آیی و می گذری،
مثل باد
از کنار قاصدک!

رفتنت،
پایانِ من است ..

سهراب کریمی

silver65
01-10-2014, 01:11
پروانه نیستم اما


سال‌هاست دور خودم می‌چرخم وُ


می‌سوزم.



رفتن‌َت در من


شمعی روشن کرده است انگار!


(رضا کاظمی)

nokia108
01-10-2014, 15:13
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

مگه چند بار یه جوون عاشق میشه

مگه چندبار دل گرفتار میشه

پای عشق اولش میمونه دل

اخه اون حس دیگه تکرار نمیشه

دل من تو گوش کن به حرف من

خیلی ساده به هرکس دل نبند

دروغ هرکی میگه دوست داره

دل من گلم به حرفام تو نخند

میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه

جوونی تو بگیره با غصه درگیرت کنه

میترسم غصه ی عشق اولت پیرت کنه

تورو اخر بشکنه یه روز زمین گیرت کنه

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

VAHID
02-10-2014, 00:36
وقتي مي‌گويند نيست
كاغذ را گفته باشند يا برق را
فرقی ندارد

من ياد تو مي‌افتم

Йeda
03-10-2014, 01:24
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

شده هرگز دلت مالِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتاده در یک کافه‌ی ابری
تهِ فنجانِ تو فالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده‌ای با سایه‌ی دیوار وقتی که
دلت جویایِ احوال کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگر هربار گوشی را که برداری
نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

حواسِ آسمانت پرتِ روی شیشه‌های مه
سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست

شبِ سرد زمستانی تو هم لرزیده‌ای هرچند
به دورِ گردنت شالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

تصور کن برای عیدهای رفته دلتنگی
به دستت کارتِ پستالِ کسی باشد که دیگر نیست

شبیهِ ماهیِ قرمز به روی آب می‌مانی
که سین‌ات هفتمین سالِ کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه‌اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمالِ کسی باشد که دیگر نیست

چه مشکل می‌شود عشقی که حافظ در هوای آن
الا یا ایها احالِ کسی باشد که دیگر نیست

رسیدن سهمِ سیبِ آرزوهایت نخواهد شد
اگر خشبختی‌ات کالِ کسی باشد که دیگر نیست






شهراد میدری

silver65
03-10-2014, 02:59
ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ
ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ
ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ...

عباس معروفی

hamid_diablo
03-10-2014, 20:57
خسته ام

نه به تنهایی تـــو

نه به تنهایی عشـق

نه به تنهایی فردای غم انگیز دلـــــــم

که به تنهایی این رنگـــ غروب پائیز

که در ان دل شده از غصه لبریز







متین شریفی

زهرا و ثنا
07-10-2014, 00:24
خیلی زیبا بود....واقعاً لذت بردم....:»

sarinaj
07-10-2014, 13:27
خواب هایم گـاهی...
زیباتر از زندگی ام می شوند...
کاش گـاهی...
بـرای همیشه خواب می مـاندم.

VAHID
09-10-2014, 01:04
ناشناخته هایمان
ما را به هم نزدیک،
و شناخت
دورمان کرد،

تا بدانیم که عشق
در سایه ها
می زید.

silver65
12-10-2014, 14:36
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

تنهایی
کبوتری‌ستْ جَلد
هرچه می‌پرانمَ‌ش
دوباره بازمی‌گردد به خانه‌اَم

رضا کاظمی

Ashk4n
12-10-2014, 15:05
I wonder how winter will be

در شگفتم که زمستان چگونه خواهد بود

with a spring that I shall never see

در حالی که هیچوقت بهار را نخواهم دید

I wonder how night will be

در شگفتم که شب چگونه خواهد بود

with a day that I shall never see

در حالی که هیچگاه روز را نخواهم دید

I wonder how life will be

در شگفتم که زندگی چگونه خواهد بود

with a light I shall never see

در حالی که هیچگاه نور را نخواهم دید

I wonder how life will be

در شگفتم که زندگی چگونه خواهد بود

with a pain that lasts eternally

در حالی که گرفتار دردی ابدی هستم


In every night there's a different black

هر شبی سیاهی خود را دارد

in every night I wish that I was back
to the time when I rode
through the forests of old

هرشب آرزو میکنم که به زمانی برگردم که میان جنگل های کهن اسب میراندم


In every winter there's a different cold

هر زمستانی سرمای خود را دارد

in every winter I feel so old

هر زمستان احساس کهنسالی میکنم

so very old as the night

کهن، به اندازه ی شب

so very old as the dreadful cold

کهن، به اندازه ی سرمای وحشتناک


I wonder how life will be

در شگفتم که زندگی چگونه خواهد بود

with a death that I shall never see

در حالی که هیچگاه طعم مرگ را نخواهم چشید

I wonder why life must be
a life that lasts eternally

در شگفتم که چرا زندگی باید اینگونه ابدی باشد

I wonder how life will be

در شگفتم که زندگی چگونه خواهد بود

with a death that I shall never see

در حالی که هیچگاه طعم مرگ را نخواهم چشید

I wonder why life must be
a life that lasts eternally

در شگفتم که چرا زندگی باید اینگونه ابدی باشد

silver65
13-10-2014, 14:10
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ﭼﺎﯼ ﯾﺎ ﻗﻬﻮﻩ؟
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ !
ﮐﺎﻓﻪ ﭼﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﻤﺎﻡِ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﯽ ﻫﺎ
ﺗﻠﺦ ﺍﻧﺪ ...
سمانه سوادى

Йeda
14-10-2014, 01:38
شب خیابان مثل من است
هر از چندی
خاطره ای بی احتیاط می گذرد
دلم یک تصادف جدی می خواهد
پر سر و صدا
و
کار از کار بگذرد!


«سارا محمدی اردهالی»

VAHID
17-10-2014, 00:51
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


روزگاری هم اگر
دیوانه ات بودم
گذشت...

hamid_diablo
21-10-2014, 01:31
روي لبخند من اسيد بپاش و بيا باز هم مرا بخراش
شكل دلخواه تو اگر نشدم گونه هاي مرا كمي بتراش


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

Demon King
21-10-2014, 20:21
به سوی عشق که رفتی،

زندگی را وداع گو،

بعید است به آن بازگردی،

اگر شکست بخوری ....


« دیمن کینگ »

Atghia
24-10-2014, 13:30
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

زمسـتان و تابســتان نــدارد....

نـبـاشــی...

چهــار ستون بدنــم میلــــرزد ...!!!

Atghia
26-10-2014, 22:09
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

از تو
شبی جا مانده در من
که هرگز صبح نخواهد شد ...

VAHID
29-10-2014, 20:51
چشمهای تو را میشناسم ....
نه از نزدیک ...

بلکه از ارتفاعی که همیشه تو در راه کفش هایم سبز میکرد ...
ارتفاعی به اندازه سقوط یک اسکناس

به خیرگی تو در زل زدنم میان نداشتنهایت ...
به تو که کوتاه قد ترین قلمداد میشوی

از بس که همه را از پایین نگاه میکنی ...
به کیف مدرسه ام ...

که کیفش را تلو تلو میخوری ... مدرسه اش را که هیچ
به تو که در اوج کودکی

کارتن ها را ندیده میخوابی ...در وسط خیابان ها
و آدم به آدم زمزمه میکنی ...

هی لعنتی ؟
فقر مرا وزن میکنی ؟؟؟

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

silver65
30-10-2014, 01:59
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

تنها فرق ما
همین تنهایی من است؛
تو... نه تنها نیستی،
که تنها نیستی...
کامران رسول زاده

azadeh_s
30-10-2014, 13:53
عالی بود:n12::n12::n12::n12::n12::n12::n12:

silver65
31-10-2014, 15:40
تنهایی ...


بودن با کسی است که نیست


افشین صالحی
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

Atghia
02-11-2014, 13:28
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

تنها دو چیز از رنج هایت می رهاند
عشقی بناهنگام
یا
مرگی بهنگام ...



سیدعلی میرافضلی

Iloveu-ALL
05-11-2014, 00:06
من سرد
هوا سرد
برف سرد
زمستان سرد
تو با من سرد
دنیای من سرد
همه چیز سرد
ولی فنجان قهوه ام گرم
این تضاد برای یک لحظه مرا به آرامش می برد

silver65
05-11-2014, 01:11
تو چیزی نگفته ای...
من از حال کلاغی که می رفت،
فهمیده بودم قصه به آخر رسیده است.
مهران پیرستانی

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

Atghia
06-11-2014, 12:56
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط

زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط

سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا
غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط

غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط

ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد
حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط

حرف بسیار است اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط

حرف دکترها قبول آرام میگیرم ولی
حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط

تشنه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط


مهدی نور قربانی

silver65
07-11-2014, 16:37
آنقدر تنها شده ام
که آغوشم تار عنکبوت بسته است
نیما هوشمند

sarinaj
07-11-2014, 17:01
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


بخاطر پابرهنه بودنم از من گذشت !

همان کس که در راهش کفشهایم پاره شد ...

Atghia
09-11-2014, 17:09
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده


مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است


خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده فریاد زده


مثل یک پیرزنی که شده سرباز عروس
پسرش پیش زنش بر سر او داد زده

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است


مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود


خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که
عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است


شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است




علی صفری

raha bash
11-11-2014, 15:49
آدمها از خیانت به گریه می افتند
یا از ترک کردن‌های عجولانه!
من از سکوتِ دوستت دارم، هنگامِ بیداری
زمانی که می توان به سادگی
چشم در چشم شد
وَ حرف دل را
تمام و کمال با تو گفت.

New Ray
13-11-2014, 02:00
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

عهد کردم که دگر دل به کسی نسپارم
به تمنّای نگاهش هوسی نســپارم

عهد کردم که اگر راه دلم تنگ شود
هرگز این جاده به هر بوالهوسی نسپارم

با خودم حرف زدم دست به دامان نشوم
و گل یاس دلم را به خسی نســـپارم

اگر از غربت این ثانیه ها خسته شدم
عزّت نفس خودم بر نفسی نســـپارم

اگر اینجا شده ام بی کس و بی یار و غریب
باشد امید که دل بر جرسی نســپارم

من که از عزلت و تنهایی خود دل تنگم
باده ی وصل به هر دادرسی نســپارم

گرچه از روز و شب پوچ خودم دلگیرم
عهد کردم به کسی راز بسی نســپارم

خانه بر دوشم و بی کس، ولی ای بی خبران
گوهر خویش به هر ملتمسی نســپارم

عهد کردم پر و بالی به کسی نگشایم
بلبل سوخــته را بر قفسـی نســپارم

ساده در خلوت این ثانیه ها چون مهتاب
نور خود را به خیال عــبثی نســپارم

عهد کردم به ســراغ صنمی من نروم
شاخه های نگهم بر هوسـی نــسپارم

خسته از بی تب و تابی و مکــرر بودن
عهد کردم نظری بر مگـسی نســپارم

Atghia
13-11-2014, 23:39
شکستنی رفع بلاست...
اما
.
.
.
باور نمیکند دلم!

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

Atghia
17-11-2014, 20:42
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

عروسکها هر گز گریه نمی کنند …

نمی گــــــــــــــریند…
حرف نمی زنند…
قهر نمـــــــــــــــــی کنند…
دوست نمـــــی شوند…
بازی نمـــــــــــــــــی کنند…
اما خوب ادای همه چیز را در می آورند…
و من تنها یک عروسکـــــــــ✘ــــــــم! ! !

shi.irani
21-11-2014, 01:22
وقتی رفتی حس من مردن بود
و حال بد از گذشت ماهها تنها حسی که دارم آزادیه
آزادی از دروغ هایت از تظاهرت از انتظارت و در آخر از یک عشق یک طرفه
پر از سکوتم وتنهایی اما نه به امید مرگ به امید فردایی نو و پر از تلاش

- Saman -
21-11-2014, 13:41
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]





و فكر می‌كنی اين جاده را كجا ديدی
كه آشناست در اين جاده ردپای خودت
بگير دست خودت را كه باز گم نشوی
در اين شلوغی دلگير، لابه‌لای خودت



سعيد حيدری ساوجی

shi.irani
22-11-2014, 01:32
نگاه میکنم
که چطور تالار از غم نوشته ها غرق شده
مرا با دست نوشته های غمین سازگاری نیست
چه می شود این تالاب با دل نوشته هایی از جنس امید به فردا رنگ روشنی به خود بگیرد
هرچند شب به چشمت تیره است و طولانی
ستاره باش در این ظلمات
خدا را چه دیدی شاید صبح نزدیک باشد

- Saman -
24-11-2014, 11:24
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

از اين گوشه به آن گوشه ديوار
از آن گوشه به اين گوشه ديوار
خط كشيدم
خط
خط
خط
به دور خودم تاری تنيدم
مدت‌ها بود كه فراری بودم از خودم
حالا به دام افتادم.


مريم دانشور

Atghia
25-11-2014, 01:52
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
آدم ها به همان خوشرويي كه آمده اند
چمدانشان را مي بندند و ناپديد مي شوند
يكي در مه
يكي در غبار
يكي در باران
و بيرحم ترينشان در برف ...

VAHID
01-12-2014, 21:14
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


گاهی ؛ اگر توانستی . . .
اگر خواستی . . .
اگر هنوز نامی از من در سر داشتی . . . نه در دل!

در کوچه تنهایی من قدمی بگذار . . .
شلوغی کوچه ظاهریست . . .
نترس ! بیا . . .
نگاهی پرت کن و برو ...

shi.irani
02-12-2014, 03:24
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مرور میکردم آنچه نبودی آنچه نبودم
ده سال به عشق تو و بی تو و شاید ده سال دیگر اینبار بی عشق تو و با تو...
و باز مرور کردم ظلمی که کردم ظلمی که کردی
و اینکه بعد از مرگم بعد از مرگت سراغی از هم میگیریم؟
خدا چه قضاوتی بینمان خواهد کرد؟
و میدانستم خودم را فریب میدهم
بله کسانی هستند که عمیقا دوستم دارند و من آن ها را ندیدم و نمیبینم و نمیخواهم ببینم و هزاران برچسب برای ندیدنشان
جور کرده ام
به یک دلیل ساده چون تو نمیخواهی فقط برای اینکه تو نمیخواهی
باور کن دیگر نمیخواهم با تو باشم اما نمیتوانم از یک فاصله ای هم دورتر بروم
با من موازی حرکت کن...
شاید این حس عاشقی نباشد اعتیاد به عشق باشد
دیگر بودنت با دیگران آزارم نمی دهد
چون من دیگر عاشقت نیستم اما محکومم به عاشقی...
مقصر تو نیستی تنها با من موازی حرکت کن و در سکوت گاهی نگاهی به من بینداز
سکوت کن و بدان دیگر دوستت ندارم
بدان بخواسته ات که نابودی من بود رسیده ای
دفتر تازه ت را با آرزوهای جدید زینت بده
من روحی سرگردان ومنتظر رحمت خدا برای آرامش خواهم بود...
و در خلوتم برای رهایی و شفا دعا میکنم دعا...

- Saman -
11-12-2014, 14:58
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



زنــــدگـــی هیـچ وقـت
انــدازه تنـمان نـشد حتی وقتی،
خــودمــان بــریــدیــم و دوخـتـیـم...!


پ.ن... :|

ŞHÍЯÍŃ
13-12-2014, 00:36
عاقبتــــ یڪــ روز ،
یڪــ نفــــر می‌ آیــــد و
تمـــام آنهـــایےڪه رفتــــه اند را
از یــادمـــاלּ مے بــــردخیابانهاے
تنهایــے ،
دلــے ولگرد مے خواهدو آوازم بدون تو ،
سکوتــے
سرد مے خواهدبرایت مردـہبودم تا ،
برایم تب کند
قلبتولے حتے نپرسیدے
“دلت همدرد مــے خواهد ؟”

VAHID
13-12-2014, 20:29
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


نيـــــمــــہ شبـــــے خواهـــــــــم رفــــت،
ازدنيايـــــے كـــــہ مال من نيــــــــست،
از زمينـــــے كـــــہ بيـــــــهوده مــــرا بــــہ آن بستـــــــــہ اند...،
دنيــــا و خوشــــے هايش ارزانـــــے آدمهايــــے كـــہ زير بـــــاران دم از دوســــــت داشتن مـــے زنند...،
اما بـــــاران كــــہ بند آمـــــد اسيـــــر تمـــــــاشا ـــــے رنگـــــين كمان مــــے شوند!...

Demon King
16-12-2014, 20:48
اوج تنهایی را وقتی فهمیدم

که جز بلیت فروش ترمینال کسی نگفت ...


« سفرت بخیر »


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

- Saman -
17-12-2014, 23:52
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]







مرا با يك نگاه از غم جدا كن

مرا از بی كسی‌ هايم رها كن





اگر مردن سزای عاشقان است

برای مردنم هر شب دعا كن

Argada
18-12-2014, 22:06
پاییز عاقبت به سر امدی و رفتی
چنان که انگار غم ها را گرفتی و بردی
سرانجام تپش قلب مرا خاک گرفت
امشب دلم از غم مثل کولاک گرفت
اه که هر روز بلاهای بدی جان مرا میگیرد
وای که هستی نظرش را ز چمن میچیند
کوشش عشق است که بگذار بسوزد
فرمایش مولای کریم است که سازد

silver65
21-12-2014, 22:56
جغرافیای توی سرم گیج می خورد




دارم دراز میشوم امشب بدون درد



یلدای تلخ با تو نبودن رسیده است



ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

مریم حقیقت

VAHID
22-12-2014, 00:57
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

کجاي جهان دور تر است

آن جا که تويي,
اين جا که منم ...

- Saman -
25-12-2014, 12:21
شبی ز قد تو،‌ افتاد سايه بر ديوار
هنوز عاشق بيچاره،‌ رو به ديوار است

raha bash
25-12-2014, 13:52
حسادت
به دانه های جفت گیلاس

این چنین حالی ست
تنهایی!!!


(رضا یاراحمدی)

- Saman -
27-12-2014, 12:56
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



من
عاشق نیستم !
فقط گاهی
حرف تو که می شود
دلم ...
مثل اینکه تب کند
گرم و سرد می شود
توی سینه ام چنگ می زند
آب می شود
تنگ می شود
تنگ می شود

ŞHÍЯÍŃ
31-12-2014, 02:00
خیــره بـــِﮧ مَـــردُم …­
نِشـــــَســتـﮧاَم …
تنهـــ ـــاے تنهـــــــا …
نَـﮧ کَسےحالَم رآ مے پُرسَــــد
نَــﮧ کَسے هَوآیَـــ ـم رآ دآرد
عـیب نَدآرد
سآلـ ــهآسـت بــِـﮧ ایــن زِنــدِگـےعــآدت کـ ــرده اَم..!

"خدایم تنها تو هوایم را داشته باش"

VAHID
04-01-2015, 01:31
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ …
ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻫﻬﺎ، ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺍﺯ
ﺳﺎﻟﻦ ﻫﺎﯼ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪهﺍﻧﺪ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﮐﻮﻝ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ...

- Saman -
09-01-2015, 11:16
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




روزگار عوض شد...

مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،
دو به دو با هم ...
هرکداممان را که می کندند،
آن یکی هم بیرون میزد از زندگی!

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد...!

Atghia
10-01-2015, 22:39
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])


اینجا همه هر لحظه می پرسند :
« حالت چطور است؟ »
اما کسی
یک بار از من نپرسید: بالت...

VAHID
13-01-2015, 21:44
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


گاهی باید تبری بر داری و بروی در تمام خلوت خودت! در آخرین نقطه از اعماق قلبت !
و در ذهن خودت شروع کنی بی رحمانه زدن!!
به تمام اندیشه هایت! احساساتت! دوستانت! دشمنانت! اعتقاداتت !
کسانی که دوستشان داری و کسانی که دوستت دارند!!
و به رویاهای شیرینت که با دنیایی عوضشان نمی کنی!
و به شیطان!
و حتی به خدایی که برای خودت ساختی!!
شاید تمام این مدت این ذهنت بوده که تو را فریب می داده!
کارت که تمام شد به اطرافت نگاه کن!
تمام چیزهایی که شکسته شده اند بت هایی بوده اند که تو برای خودت ساخته بودی!
دروغ هایی که دوست داشتی دروغ نباشند واقعی باشند ولی تنها یک فریب بودند!!
ذهن تو عاشق بت ساختن است! گاهی از خودت نترس!!سخت است می دانم!
ولی دلتنگشان می شوم!
سراب در دل بیابان برای فردی که سالها آرزوی آب داشته دیوانه وار دوست داشتنیست ولی تنها یک فریب شیرین است!
سخت است می دانم! در عوض تشنه مردن بهتر است از با خیال سراب عشق بازی کردن!
نترس هیچ حقیقتی با تبر ابراهیم درون تو نمی شکند!!
بیشتر نمایان می شود!

VAHID
22-01-2015, 01:26
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



گاهی احساس می کنم زمان و مکان چند بعد دارد و در هر بعدش زندگی جریان دارد.
خنده دار شاید باشد که گاهی به این فکر می کنم که روح آدمی زاد با این عظمت نمی تواند در یک بعد اسیر باشد...
شاید آن زمان که من بی دلیل دلتنگ می شوم در جایی خیلی دور صدای ساز مردی در صحرا روحم را بی قرار خود کرده باشد
یا تبسم تو در سیاره ای خیلی دورتر در روحم طوفان به پا کرده باشد...
یا شاید درد دل پسر کویر از عشقش به دختر باران بغض را مهمان نگاه روحم کرده باشد...
شاید هم اینک قسمتی از روح من درون یک نی است و تو در آن می دمی...
داغی لبانت را دوست دارد !

Demon King
25-01-2015, 19:38
من چه ساده ام که گمان میکردم اگر نباشم دلی برایم تنگ میشود....!!

اما حقیقت این است...

اگر نباشم,

فقط نیستم.... همین...!!


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

- Saman -
04-02-2015, 19:52
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



رفتی و پشت سرت، يک کاسه آب
ريختم از خون دل، از اشک ناب


باز لبخند تو را ديدم به خواب
گريه ها کردم ولی پشت نقاب

VAHID
09-02-2015, 01:10
از انســانهــا غمــی بــه دل نگیــر؛
زیــرا خــود غمگیننــد!
بــا آنکــه تنهــاینــد،
از خــود مــی گــریــزنــد
زیــرا بــه خــود، بــه عشــق خــود و
بــه حقیقــت خــود، شــک دارنــد!
پــس دوستشــان بــدار،
اگــرچــه دوستــت نــداشتــه بــاشنــد . . .

silver65
11-02-2015, 20:32
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت
او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

- Saman -
14-02-2015, 13:31
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]





ديگر به چشم های تو عادت نميکنم
با زخم های کهنه رفاقت نميکنم

*IN*
14-02-2015, 14:01
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من
ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟
ستاره‌ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته‌ای دوست ، هوای گریه با من

سیمین بهبهانی

- Saman -
16-02-2015, 18:14
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]







شيشه‌ی دل را شکستن، احتياجش سنگ نيست

اين شقايق با نگاهی سرد پــ ـــ ــر پــ ـــ ــر می شود

raha bash
17-02-2015, 13:09
هميشه داستان ِ ديوارها
كه از آدم ها بلندترند
مرا ترسانده است
شايد مقصرم
كه هيچ مادری نمی تواند
مرا به دنيا بياورد
قرن هاست نشسته ام
پشت محفظه ای تاريك
به سيگار روشني نگاه می كنم
كه تنها نقطه ی روشن ِ
زندگي مردی است



- منصوره روستائی

hp722
26-02-2015, 11:02
چشمم نخورد آب از اين عمر پر شكست
اين خانه را تمامي پي روي آب بود

سهراب سپهری

Demon King
07-03-2015, 18:52
حکایت ما آدم ها …


حکایت کفشاییه که …

اگه جفت نباشند …


هر کدومشون …

هر چقدر شیک باشند …


هر چقدر هم نو باشند


تا همیشه …

لنگه به لنگه اند …

کاش …

خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …


جفت هر کس رو باهاش می آفرید …


تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …


به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

- Saman -
10-03-2015, 13:26
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]





رو به رويم انتظار رو پنجره
امتداد بغض های حنجره
فکر من در سايی تاريک غم
بوی تند خاطره در پيچ و خم

VAHID
12-03-2015, 01:35
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

چه آسان تماشاگر سبقت ثانيه‌هاييم
و به عبورشان مي‌خنديم!
چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ مي‌کنيم
و چه ارزان مي‌فروشيم لذت با هم بودن را
چه زود دير مي‌شود...

و نمي‌دانيم که؛
فردا مي‌آيد
شايد ما نباشيم!

Atghia
13-03-2015, 13:01
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])



یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم
لحظه هایی هستند که هستیم اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود همان جا که می خواهد
بی صدا ... بی هیاهو ...
همان لحظه هایی که راننده آژانس می گوید : " رسیدین خانم "
فروشنده می گوید : " باقی پول را نمی خواهی ؟
" راننده تاکسی می گوید : " صدای بوق را نمی شنوی ؟
" و مادر صدا می کند : " حواست کجاست ؟ "
ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد ... تاریک شد ...
چایی سرد شد ...
غذا یخ کرد ...
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه
و کی گریه هامان بند آمد
و کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید
و از آرزوهایمان کی گذشتیم ؟ !
" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم "

bttt0
13-03-2015, 14:34
[از خواب ها پرید، از گریـه ی شدید

اما کسی نبود... اما کسی ندید...]

از خواب می پرم، از گریه ی زیاد

از یک پرنده کـه خود را به باد داد

از خواب می پری از لمس دست هاش

و گریـــــه می کنـــــی زیــر ِ پتــو یواش

از خواب می پرم می ترسم از خودم

دیوانــــــه بودم و دیوانـــــه تـــر شدم

از خواب می پری سرشار خواهشی

سردرد داری و سیگار مــــی کشـی

از خواب می پرم از بغض و بالشم

که تیر خورده ام که تیر می کشم

از خواب مــــی پری انگشت هاش در...

گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر...

از خواب می پرم خوابی که درهم است

آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است

از خواب مــی پری از داغـــی پتـو

بالا می آوری... زل می زنی به او...

از خواب مـــی پرم تنهاتر از زمین

با چند خاطره، با چند نقطه چین

از خواب می پری شب های ساکت ِ

مجبــــور ِ عاشقــی! محـکوم ِ رابطه!

از خواب مـــی پرم از تــــــــو نفس، نفس...

قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...

از خواب می پری از عشق و اعتماد!

از قرص کـــــم شده، از گریـه ی زیاد

از خواب مــــی پرم... رؤیای ناتمام!

از بوی وحشی ات لای ِ لباس هام

از خواب مـــی پــری با جیــــــــــر جیـــــــــــــر تخت

از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...

[از خواب هــــا پـــرید در تخت دیگـــری

از خواب می پرم... از خواب می پری...

چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم

از خواب مــی پری... از خواب می پرم...]

Demon King
15-03-2015, 20:48
همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!


همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم میگوییم

“سیــــــــ ــب”

و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ


تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مان

lieee
16-03-2015, 01:26
همه لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد

پروازی نه
گریزگاهی گردد.



آی عشق آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست.



وخنکای مرهمی
بر شعله ی زخمی

نه شور شعله
بر سرمای درون.

آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست.



غبار تیره ی تسکینی
بر حضور وهن
و دنج رهایی
بر گریز حضور

سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه
بر ارغوان

آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست.

bttt0
16-03-2015, 02:06
دیگر آن انسان خندان روی قبلا نیستم

فکر می کردم عزیزم، دیدم اصلا نیستم

فکر می کردم پس از تو زندگی خواهد گذشت

فکــر می کردم ،ولی، دیدم کـــه آهن نیستم

دوستت دارم، هنوزم، روی قولـــم مانده ام

کاش می شد بشکنم آن را،ولی زن نیستم

دوستان از پشت می آیند و خنجــر می زنند

حق من زخم است چون،با دوست ،دشمن نیستم

راضیم کردی که تنهایی برایم بهتر است

ظاهرا راضـی شدم اما عمیقا نیستم

***

خسته ام از روزها، اغوش وا کن ای خدا

باید امضا کرد جایی را؟ بیا.. من نیستم...

F l o w e r
18-03-2015, 14:13
روز هــــــــای خستـــه ی اسفنـــــــد

از پی هـم می دونـــــد

و مـــــــن

در حساب ُ کتــاب امسال نیـــــــــز

بـاز تـــــو را کــــــم آورده ام

Hamid Hamid
20-03-2015, 19:23
به دیــدار اجــل باشد اگر شادی کنم روزی

به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان

نه آرامی نه امیدی ، نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی

گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی

نه دل مفتون دل بندی نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی نه بر لب های من آهی

shi.irani
23-03-2015, 12:22
هرکسی هستی من دقیقا این حس رو بهت دارم:
تو ممکنه برای رفتاری که دارم برای همیشه از من متنفر بشی
و بگی برای همیشه از دستم دادی
و مهمم نیست که دیگه من چی میگم
چون که عشق برباد رفته

VAHID
23-03-2015, 21:18
دستم به تو نمیرسد
حتی در شعرهایی که به دست خود می نویسم
پس همچنان
در ارتفاع دورترین استعاره ها بمان
مبـــــاد
که دست کسی به تو برسد

shi.irani
27-03-2015, 12:11
و جز به خدا دیگر به هیچ کس اعتماد نمیکنم
کارم از تنهایی به اینجا کشیده نه از عشق...
من از سهم خودم از دنیا لذت میبرم
و اگر بخواهم سهم بیشتری از زیبایی های دنیا داشته باشم
به جای نقش بازی کردن لیاقتم را بالا میبرم

- Saman -
29-03-2015, 20:43
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]







از پشت پنجره شکسته همه چه شکسته اند
بی احساس و خشن شده اند
آفتاب تابید
از شکسته های پنجره
نقش پرنده ای در اتاق پیدا شد
چه زیبا و دوست داشتنی بود
بی صدا حرف می زد
سکوتم را شکست
آرامشی داد
احساسی به من بخشید
نمیدانم اسمش چیست
ولی می دانم دلتنگش می شوم
هدیه اش را هرگز فراموش نخواهم کرد
آن پرنده بی صدا رفت
ولی هنوز باقیست...


نورال



سولماز مُجازی( نورال)

shi.irani
30-03-2015, 04:08
برای یکی از دوستان...
آن شب کنارت نشستم از شکست و تلخی های زندگیم قصه ها گفتم
وعده یاری دادی!!!
و چه ها کردی...در کجای داستان تلخ من پایت بندابند دلم شد؟
عزیزمن من سال ها چشمهایم را بستم به عشق باختم و باختم...
تو خود را به چه می بازی؟
به وجدانت؟ به ترحمت؟
چیزی که شکسته ای قلب نبود اعتماد بود
بدان اگر قلب بود برگشتی می بود...
به جز عشق که خدمتم به او خالصانه و بی منت بود برای دوستانم تا بودم دشمن نبودم
بر این بام راهی جز پریدن نیست در فکر نشستن مباش...

VAHID
01-04-2015, 01:37
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

گرچه پُر کرده سپیدِ لحظه هایم را سکوت
می کِشد در ریل رگهایم، قطاری سرخ، سوت

چشم هایم کم نباریدند اما کو اثر؟...
ایستگاه ِآخر قلبم ، کویر خشک لوت

تار می بینم درو دیوار و کنج و طاق را
غیر ِاین هم نیست دنیا ، پیش ِ چشم ِعنکبوت

کاسه ي احساس ِ من در کوره ي دوران شکست
کوزه گر یادم نداد این حرفه را با فنّ وفوت

سال ها پای درخت ِ زندگی ، در انتظار
دستهایم را سبد کردم ، نیفتاده ست توت

باز ناشکری نکردم ، دست ِ خالی قانعم
نا امیدم کردی و هربار می بندم قنوت

تار می بینم ولی اصلا نمی بینی مرا!
خوب دقّت کن ، کسی تنها نشسته در سکوت

Demon King
02-04-2015, 14:00
حسین پناهی





چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت......

مصطفـی
03-04-2015, 18:41
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست


می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست


باز ميخندی و ميپرسي
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست


شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست


چشم میدوزم به چشمت،
مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!


وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست


می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!


بعد تو
این کار هر روز من است
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست..

- Saman -
04-04-2015, 22:03
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]










كاش روياهايمان روزی حقيقت می‌شدند
تنگنای سينه ها دشت محبت می‌شدند
سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است
كاش قانون هايمان يكدم رعايت می‌شدند
اشكهای همدلی از روی مكر است و فريب
كاش روزی چشمهامان با صداقت می‌شدند
گاهی از غم مي‌شود ويران دلم
كاش بين دلها غصه‌ها مردانه قسمت می‌شدند

shi.irani
05-04-2015, 16:49
اونقدر تلخ م و تلخ...
که خداکنه تلخیم در همین لحظات در همین کلمات در همین بدرفتاریهام و در انتهای یه جدایی سرد و بی خداحافظی خلاصه بشه
من نگران همون چیزی هستم که اصلا هراسی ازش نداری
رد پا تلخی هام در روزگار به جا ماندت...

shi.irani
07-04-2015, 12:00
و اینبار
دفترت شعرت را با رویای:n12: آن کسی که ماه را دوست داشت وعاشق سکوتش بودی:n12: آغاز کن...

- Saman -
08-04-2015, 12:08
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




ای كاش دلتنگی تو بودی
می‌ديدمت هر روز.



سيد علی مير افضلی

Atghia
09-04-2015, 12:03
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])


هوایم بی تو همچون حال ورزشکار دلخونی­ست

که در دیدارِ پایانی به اسرائیل بر خورده

- Saman -
16-04-2015, 11:54
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]










به نفس نفس افتاده‌ام

از گفتن اينكه تنهام

آن‌قدر تنها

كه هر كه را در آغوش می‌گيرم

از ياد می‌برم









مهدی اشرفی

VAHID
17-04-2015, 02:06
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

وقتی تو نیستی
مهربانی دیگران
مرا غمگین می کند

- Saman -
17-04-2015, 14:59
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




قطار زندگی
‌راه‌آهن فرسوده
و من
تنها مسافر اين كابوس

***

ديگران اما
چه ساده
خواب‌های خوب می‌بينند.



سارا نوظهوری

Atghia
22-04-2015, 01:46
اگر دری میان ما بود
می‌کوفتم
درهم می‌کوفتم ...

اگر میان ما دیواری بود
بالا می‌رفتم پایین می‌آمدم
فرو می‌ریختم ...

اگر کوه بود دریا بود
پا می‌گذاشتم
بر نقشه‌ی جهان و
نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم ....

اما میان ما هیچ نیست
هیچ ...

و تنها با هیچ
هیچ کاری نمی‌شود کرد ...

shi.irani
22-04-2015, 14:51
مرحبا...
با دقت هرچه را که بود سوزاندی
به خودم می گویم یا به تو؟
سوالیست که من طرح کردم و جوابش را تو پیدا کن...
چه فردین باشی چه یوسف...
یادت باشد وقتی از کسی متنفر می شوم انتقام نمیگیرم
فقط فراموشش میکنم
و فراموشت میکنم...
فردین یا یوسف را؟
سوالیست که من طرح کردم و جوابش را تو پیدا کن...

94/2/2

- Saman -
23-04-2015, 11:11
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]







نمی‌دانم آیا ما هموار شده‌ایم؟
بعضی زخم‌ها آن‌قدر زخمند که
در خواب نیز نمی‌توانی دردش را
به سینما می‌بریش
جلو چاپلین چارقد می‌زند، اما
از خنده‌اش اشک می‌زند آواز

Atghia
24-04-2015, 23:05
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


دلگیر نشو از آدم ها،
نیش زدن طبیعتشان است
سال‌هاست
به هوای بارانی
می گویند خراب!

Atghia
26-04-2015, 00:24
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


احساس درختی را دارم
که در مسیر کارخانه ی چوب بری قرار گرفته است...


غلامرضا بروسان

VAHID
10-05-2015, 21:08
مسیج داده بود: من خانه ام، اگر حوصله داشتی زنگ بزن.
داشتم. زدم. چار ستون صدایش می لرزید. می خواستم برایم از خانه بگوید.
مثل کلاغی لال که بخواهد برای قناری ها ترانه بگوید.
گفتم: تو خانه نیستی، خانه منم!

Йeda
16-05-2015, 15:34
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



جیغ زدم، جیغ زدم، سر به تن تیغ زدم
در صدد خویش شدم، تحت نظارت خودم

پخته بُدم خام شدم، وحشی بُدم رام شدم
شکل خفیفِ کودتا در ملاءعام شدم

تا رفقـــــای سابقم ته بکشند یک به یک
با همه اقشار زمین همدم و همگام شدم

فاجعه تکرار شدو بر غمم اصرار شدو
درد من انکار شدو من پر ابهام شدم

پرده‌ی ناکوک منم، جمجمه‌ی پوک منم
عاشقِ مشکوک منم، با خودم ادغام شدم

کار به بردگی کشید، در جریان داغ عشق
مزد نمی‌دهد سپس دلخوش انعام شدم

حس غلیظ هجرتم، وسوسه‌ی خیانتم
خارج از این عمارتم، من خود سرسام شدم

باختم آن نبرد را، بازی تخته‌نرد را
این دو سه‌ تاس آخرین، منبع اوهام شدم

بی‌هدف و مرددم، بد که نه بدتر از بدم
حس خطوطِ ممتدم، کی به سرانجام شدم




شلیــک‌کــن رفیــق >> اندیشه فولادوند

MOHAMMAD2010
16-05-2015, 23:07
اومدم که پس بگیرم تو رو از چنگال تقدیر
اومدم که مال من شی
اومدم ، اما چقدر دیر ...

silver65
23-05-2015, 02:43
یک امشب را بیا فقط
چه می شود ؟!

بعد اصلا برای همیشه برو !

فقط امشب را بیا دم خانه ام و
بغض هایم را بخند !
تا به شانه هایت تکیه دهم و ...
آرام نشـــوم ،
همان جا
در جا بمیرم!!
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

MOHAMMAD2010
23-05-2015, 22:12
دیگر نه من آن رویای صادقانه ی، سابق توأم ... نه تو آن نازنین بانوی،خیال خوش خیال من
از چه می ھراسی
واگیر که ندارد بازیچه شدن
پس چشم بر ھم بگذار
حتی، اگر درھا را ببندی
من امشب به خوابت خواھم آمد
می دانم که ھنوز ھم فراموش میکنی، پنجره ھای خیالت را رو به من ببندی

silver65
24-05-2015, 02:30
می دانم..
آخر یک روز
خسته می شود از نیامدنش
شوخی که نیست
مگر آدم
چقدر می تواند نیاید!..
آرش نژادی

silver65
30-05-2015, 01:55
فقط می روم سرکار وُ
سر راه
به رفتگر سلام می کنم
برای راننده تاکسی لبخند می زنم وُ
برای مَردم
هزار تا اَدایِ خوب در می آورم
تا نفهمند
یکی دارد در خواب راه می رود
یکی از رویایِ قشنگِ تو، هنوز
برنگشته است!

هادی قنبرزاده

silver65
02-06-2015, 02:44
کاش می توانستم
دلتنگی های نبودنت را شماره کنم
مانند عیدی های کودکی هایم
و صدای مادر را بشنوم:
"آنقدر نشمار... کم می شود!!"
و من باور کنم
و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود...
کاش باور کنم.

ziyajan
08-06-2015, 15:08
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

*********************************

من نمی خواهم که بعد از مرگ من افغان کنند
دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند

*********************************

وضـــع مـــا در گـــردش دنـیا چـــه فرقی می کند
زنـــدگی یا مــرگ، بعــد از ما چه فرقـی می کند
مـــاهـــــیـان روی خـــــاک و مــاهــــیـان روی آب
وقت مـــردن، ســـاحل و دریا چـه فرقی می کند
سهـم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جـای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟...

ziyajan
08-06-2015, 15:09
چرا از مرگ می ترسید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است...
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست...
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ، ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]) زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید! ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

- Saman -
11-06-2015, 19:12
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]





پرنده کوچک!
که غریبانه آوازهای سرزمینت را
به زبان جفتت می‌خوانی
ما به سبزینه خاطرات‌مان دلخوشیم
تو به چه دلخوش کرده‌ای؟

bttt0
11-06-2015, 22:34
دیـگـر زیـاد پـای تو مـانـدن صـلاح نـیسـت

این قصه را به طول کشاندن صلاح نیست...



ایـن را بـدان به راه تـو دولا و خـم شـده

دیگر شتر سواری و راندن صلاح نیست



روزی صـلاح بـودی و ایـن ارتـبـاط را

حالا به انتها نرساندن صلاح نیست



هـمـراه خـاطرات؛ تـو را خـاک مـیکـنـم

بر این مزار فاتحه خواندن صلاح نیست



یک عالمه بدی و...صد افسوس بیش از این

شرح تـو را بـه شـعر نـشانـدن صـلاح نـیـست

Demon King
12-06-2015, 12:43
آدمــهــا ،

نــمـی فـهمـنـت ….

تـرجـمـه ات مـیـکـنـنـد ؛

آن هـم بـه زبـان خـودشــان.

lieee
14-06-2015, 02:36
.

می بینی ای لحظه های خالی از احساس تهیمی بینی که چه صدای خرد شدن دست های خزان شده اشدر دست های تنهایی کسل آور است و تو را نیز بی رمق می کندآه ، پس او چه می گفت ؟



.

silver65
14-06-2015, 02:38
دلم که می گیرد؛
دلتنگ که می شوم؛
لابه لای آشفتگی های ذهنم؛
آنجا که ....
دست نخورده ترین خاطراتم را نگه داشته ام؛
می گردم
تا پیدا کنم
خوشی لحظه هایی که زود گذشت!
که سهم این روزهای من؛
شده مرور آن روزها!
چه زود این روزهای من شد؛
آن روزها ....
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

sarinaj
15-06-2015, 18:25
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



هیس. . .
بگذارید برود. . .
ماندن التماسی نیست. . .
بهای سنگینی دادم تا فهمیدم. . .
کی که قصد ماندن ندارد را باید راهی کرد. ..

silver65
18-06-2015, 03:01
کدام خیابان را بگردم
کدام کوچه را؟
بر کوبه ی کدام در بکوبم
بر چارچوبش ظاهر شوی تو
و بازم بشناسی مرا از من
به آغوشم بگیری و
نپرسی هرگز
که چه به روزگارم آورده است
روزگار بی تو ماندن های بسیار!

علیرضا باقی

silver65
20-06-2015, 01:51
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
سهم من از

دنیا نداشتن است...
تنها قدم زدن در پیاده روها
و فکر کردن به کسی که

هیچ وقت نبود...

silver65
23-06-2015, 02:26
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

هر شب از غصه ی من
بغضِ خدا می شکند
که به اندازه ی او
بی کس
و
تنها شده ام!

silver65
28-06-2015, 01:42
دیر بازیست
در این شهر شلوغ,
هر کجا می نگرم
غنچه ها پژمرده اند...
چهره ها افسرده اند
نفسی هست ولیکن
همه دل ها مرده اند
هدفی هست اگر,
نیست به جز لقمه نانی
شرفی هست اگر
در گرو جاه و مقامی.
همه افسرده و غمگین
همه تسلیم به تقدیر
همه محکوم به تحقیر
نه امیدی است به ماندن
ونه شوقی است به رفتن
همه مغروراز آن چیز که بودیم
و از آن کار که کردیم
همه ازکوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
" امروز"
در اندیشه تاریخ
کجائیم ؟
چه هستیم ؟
که هستیم؟

VAHID
10-07-2015, 21:46
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


پرندگان پشت بام را دوست دارم
دانه‌هايي را که هر روز برايشان مي‌ريزم
در ميان آن‌ها
يک پرنده‌ي بي‌معرفت هست
که مي‌دانم روزي به آسمان خواهد رفت
و برنمي گردد
من او را بيشتر دوست دارم

Atghia
21-08-2015, 21:48
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

از من رفتی
همچون مرغ مهاجر
از آبگیر پیر

در تو شوق رفتن بود
در من هم

بال هایش در تو بود
آرزویش در من

مانی عابدی

VAHID
07-10-2015, 01:49
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که
گویا قبل از هر فریادی لازم است
من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم
من زمقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم
... تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

bttt0
07-10-2015, 21:17
ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟
بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟


در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریــــزی
من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟


محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بـــر ســــرم افتـــاد ، کجایی ؟


آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نــدارم
در راه تــو دادم همه بـر بــــاد ، کجایی ؟


اینجا چه کنـــم ؟ ازکه بگیـــرم خبرت را ؟
از دست تــو و ناز تـو فریـــاد ، کجایی ؟


دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر
دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟

ul696
10-12-2015, 11:31
شعري در وصف سكوت از Jose Lu ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])


سکوت تاریک است Silence is dark
سکوت سیاه است Silence is black
سکوت ترس است Silence is fear
سکوت از کار افتاده است Silence is sear
سکوت خاموش است Silence is silent
سکوت نادان است Silence is ignorant
سکوت جدا شده است Silence is isolated
سكوت ناديده گرفته شده است Silence is neglected

سکوت تنهایی است Silence is alone
سکوت تنها است Silence is lone
سکوت ویرانی است Silence is desolation
سکوت خوددگربيني است Silence is depersonalisation

سکوت از بین بردن است SIlence is elimination
ساکت و خالي از کلمات. Silent, out of words.

green-mind
21-01-2016, 23:14
.



- توکجایی؟
در گستره ی بی مرز این جها ن


تو کجایی؟


- من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام :
کنار تو .

- تو کجایی؟


در گستره ی ناپاک این جهان



تو کجایی ؟


- من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام :
بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید


برای تو !

احمد شاملو




.

green-mind
13-06-2016, 03:05
.


دیر زمانی است روی شاخه این بید
مرغی بنشسته کو به رنگ معماست


نیست هم آهنگ او صدایی، رنگی
چون من در این دیار، تنها، تنهاست


گرچه درونش همیشه پر زهیاهوست،
مانده بر این پرده لیک صورت خاموش


روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف،
بام و در این سرای می‌رود از هوش.


راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
قالب خاموش او صدایی گویاست.


می‌گذرد لحظه‌ها به چشمش بیدار،
پیکر او لیک سایه–روشن رؤیاست.


رسته ز بالا و پست بال و پر او
زندگی دور مانده: موج سرابی
سایه‌اش افسرده بر درازی دیوار
پرده دیوار و سایه: پرده خوابی


خیره نگاهش به طرح خیالی
آنچه در آن چشم‌هاست نقش هوس نیست


دارد خاموشی‌اش چون با من پیوند،
چشم نهانش به راه صحبت کس نیست
ره به دورن می‌برد حمایت این مرغ:
آنچه نیاید به دل، خیال فریب است


دارد با شهرهای گمشده پیوند:
مرغ معما در این دیار غریب است




سهراب سپهری

- - - Updated - - -

.


دیر زمانی است روی شاخه این بید
مرغی بنشسته کو به رنگ معماست


نیست هم آهنگ او صدایی، رنگی
چون من در این دیار، تنها، تنهاست


گرچه درونش همیشه پر زهیاهوست،
مانده بر این پرده لیک صورت خاموش


روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف،
بام و در این سرای می‌رود از هوش.


راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
قالب خاموش او صدایی گویاست.


می‌گذرد لحظه‌ها به چشمش بیدار،
پیکر او لیک سایه–روشن رؤیاست.


رسته ز بالا و پست بال و پر او
زندگی دور مانده: موج سرابی
سایه‌اش افسرده بر درازی دیوار
پرده دیوار و سایه: پرده خوابی


خیره نگاهش به طرح خیالی
آنچه در آن چشم‌هاست نقش هوس نیست


دارد خاموشی‌اش چون با من پیوند،
چشم نهانش به راه صحبت کس نیست
ره به دورن می‌برد حمایت این مرغ:
آنچه نیاید به دل، خیال فریب است


دارد با شهرهای گمشده پیوند:
مرغ معما در این دیار غریب است




سهراب سپهری

green-mind
13-06-2016, 19:40
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود اردلان سرفراز

green-mind
18-08-2016, 00:55
.


دل کـــوچـــکم دل عـــاشقــم ...
دل مــن دلـــکم....

دلتنـــگ دلیست

green-mind
28-08-2016, 03:32
.


باران تمام شد !

حالا می توان نشست و

برای آنان که دیگر

بهانه ای نیست برای آمدن شان ،

گریست . .



.

Iloveu-ALL
04-09-2016, 01:01
زمان هیچ چیز را عوض نمی کند
تنها مرا پیرتر می کند
و تورا دورتر



[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

VAHID
20-09-2016, 21:38
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

حــذفــ کن
تمام کساني را که باعث غمت ميشوند
بيش از حد که کوتاه بيايي ميشوي کوتاه ترين ديوار
گاهي کنار بخشش ســرد باش
بگذار دلخوش به گـرمــاي وجودت نباشند که هروقت
خواست کنارت بزنند...
براي هرکسي که ادعاي رفاقت مي کند !!!
در را باز نکن
خيلي ها مثل بچه ها در ميزنند...
و فرار مي کنند...

VAHID
27-09-2016, 21:27
آدمها آنقدر زود عوض می شوند، آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی
به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است!

green-mind
14-03-2017, 01:28
.




گاهی‌ خودم را شبیهِ حیوانی‌ بزرگ و درنده می‌‌بینم
که به نوازش نسیمی رام می‌‌شود
افسوس ....
در جنگلِ پر از وحش آدم ها
کسی‌ چیزی از محبت نمی‌‌داند
.

نيكى فيروزكوهي

kiuq
06-08-2017, 17:53
در برزخ به فکر آبادی جهنم بودم.
آمدی و بهشت را ساختیم،
رفتی،
حال به فکر یکی کردن جهنم و بهشتم، برزخیان در فکر آبادیه جهنم و آمدنیان بهشت ساز را تک تک از بین می برم.
امّا آبادیه جهنم ریشه ی من بود.
ریشه ی تو چه بود ؟

sarinaj
14-10-2017, 22:20
گاهی ســکوت

یعنی امــا
یعنی اگــر
یعنی هزار ویک دلــیل
که "دل" می ترسد بلند بگویید