PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : شعر گمنام



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

doyenboof
03-05-2007, 23:09
سلام دوستان
من این تاپیک رو ایجاد کردم که کسانی که شعرمی گویند
ویا از کسی شعر زیبا و با معنی (عرفانی و عشق زمینی ...)آن را دراین تاپیک قرار بدهند.(تفصیر و معنی شعر یادتون نره)

به تمام خانم ها و آقا یون که می خواهند از این شعر ها در جایی استفاده کنند لطفاً اسم شاعر

هم در آخر شعرش بگذارید
این تاپیک شعر گمنام است ، اونجا که نیست!!

doyenboof
03-05-2007, 23:13
سلام

تقدیم به داین فری عزیزم


عشق زیباست به زیبایی نیلوفری در
مرداب
فاصله عشق ونفرت به ضخامت
برگ نیلوفریست
بدون شرح
Boof6260

doyenboof
03-05-2007, 23:16
سلام
این شعر تقدیم به ..........همه دل شکستگان


زیبا ترین موسیقی را شنیدم

زیر نور ماه

درشبی پر رمز راز

سکوت


صای نجوا گونه
جیرجیرکها
و
نور افشانی ستارها

بدون شرح
Boof6260

doyenboof
04-05-2007, 19:12
سلام به همه

من آن نیلوفر در راه مانده نشکفته ام
که در نیمه راه زندگی پژمردم

در این مرداب تاریک کسی نیست
جزسیاهی نمی بینم.

شرح
مرداب آبی راکت است که در جایی جمع شده اما نه دریاچه.
نیلوفر کلی است که در مرداب می روید.
گل نیلو فر از ته این مرداب سرد و تاریک به سوی روشنایی می رود.

Boof6260

doyenboof
04-05-2007, 19:13
سلام به همه

منم آن جغد شوم
من آن جغدم که شب و روز چشم
در راهم
چشم در راه توم
از دوری تو کنم ناله هرشب
ناله هایم از دل شکسته ام است
یه یاد روزگارانی که منوتو................
به یاد روگار معصومیت............
روزگارانی که من وتو شاد وشادباهم بودیم
ای کاش..............
جزتو آرزویی ندارم در این تاریکی شبم
بی تو این زندگی را نخواهم
یا بمیرانم ویا جانی تازه ده مرا.



بدون شرح
Boof6260

doyenboof
09-05-2007, 19:57
با سلام

شیطان را دوست دارم!
نه برای شیطان بودنش
برای موحد بودنش
برای اینکه عاشقانه عاشق معشوقش بود


شرح
شیطان زمانی که در برابر انسان سجده نکرد نشان داد که
جز خدا در برابر کسی سجده نخواهد کرد
Boof

Doyenfery
15-05-2007, 00:13
تاپیک خوبیه ..
ولی متاسفانه مورد بی مهری دوستان قرار می گیره .. :blush:
شایدم واقعا کسیو نداریم که تو تنهایی و خلوت خودش دو بیت شعر گفته باشه !

doyenboof
15-05-2007, 10:53
سلام

من آن جغدم
کسی مرا نخواهد
به هر کجا روم
به بام هر خانه که روم
کسی نخواهد
که آنجا باشم
باشد که نباشم تا دانند که بودیم


بدو ن شرح
Boof

doyenboof
15-05-2007, 11:04
سلام
زندگی رودخانه در جریان است
گاهی بالا وگاهی پایین می روی
در پیچ بعدی رودخانه منتظر توست........
شادی یا مرگ ............
زندگی زیباست به زیبای
به زیبای ماهی مرده بر روی آب
آن ماهی شاید من........

Boof

doyenboof
15-05-2007, 11:07
تاپیک خوبیه ..
ولی متاسفانه مورد بی مهری دوستان قرار می گیره .. :blush:
شایدم واقعا کسیو نداریم که تو تنهایی و خلوت خودش دو بیت شعر گفته باشه !

سلام
حتماً کسی هست بهت قول میدم که هست.
:10:

navid_mansour
15-05-2007, 14:42
ايول خيلي باحال بود.............واقعا شعرات قشنگن.......

doyenboof
15-05-2007, 20:16
ايول خيلي باحال بود.............واقعا شعرات قشنگن.......

سلام دوست من
متشکرم از شما :46:

doyenboof
17-05-2007, 00:39
سلام
دلم بی قراراست
قراری ندارد
تو را عاشقانه خواهد
به دل گفتم
عاشق مشو
عشق آن نیست که............
لیلی به مجنون
رسد،آن وصال است
عشق آن است
که عاشق معشوق در فراغ یاربمیرد
دل به تنگ آمد و گفت:
عاشق مردن را به جان خرم
که کس که عاشق نمیرد
کس نیست

شرح
کس منظور انسان بودن نه به معنی ظاهری

Boof

doyenboof
17-05-2007, 00:40
سلام
جام صبرم لبریز شد شبی
بدو گفتم ای کوزه گر
من رسوای عالم
بحر چه آمد بحرچه میروم
با این عالم بیگانه ام
مرا با این خاکیان دگر کاری نیست
چو لیلی نباشد
من چه باشم
چو در این عالم
در گوشه ای افتاده ام
چو باشم و چو نباشم چه سود عالم است
از این زندان تن رهایم کن
دگر نخواهم
گناه کنم
خواهی گناه کنم..............................


شرح
کوزه گر اشاره به خدا است
Boof

doyenboof
17-05-2007, 00:43
سلام
هر کس که تو را از من بگیرد
شب تب کن سحر گاه بم......

Ar@m
19-05-2007, 20:39
درست در مقابل توست
زیبا و رویایی
چه نزدیک به نظر می رسد!
و چه باشکوه و استوار
تصویر تو را منعکس می کند!
هرجا که می خواهی برو
تو آزادی
در زندان بزرگ زمین!
هر جا که می خواهی برو
به هر حال
قلب تو درخت کاجی است
در جزیره آب های نقره ای
با ریشه هایی ناگسستنی
با ریشه هایی ناگسستنی

Ar@m
19-05-2007, 20:43
پنجره ای هست
رو به سوی مهتاب
به خواب رفته در آغوش سرد دیوار
پنجره ای برای گشودن
مهتاب را دیدن
و معنی گشودن یک پنجره بسته را
فهمیدن
پنجره ای
در انتظار دستی
که در عمق تاریکی
وجود مهتاب را
معنا کند
در هراس جستجو کردن
و نیافتن
باقی مانده در این تاریکی مهجور!
پنجره!
پنجره بیدار شو!
باز شو!
مهتاب آن سوی دیوار
بی تابانه منتظر است
تا لبخند تو
و دست او
سایه های غربت زده این دیوار را
رنگ زندگی بخشد

Ar@m
19-05-2007, 20:47
می توانی شب را
گودالی تعریف کنی
عمیق و هراس انگیز
تیره و نمور و سرد
بی هیچ نشانی از زندگی
امید
نور و روشنایی

می توانی شب را
دریایی ببینی
از ستاره ها
ماه
و نسیمی
که از سمت نخل ها وزیدن گرفته است
پر از امید
و سوسوی خنده ستاره ها

شب نامی است
که با ذهن تصویرگر تو معنا می گیرد
تیره و سیاه
مهتابی و رویایی
هرچه هست
زنده باد شب
که راز امید و روشنایی را
به من آموخت

Ar@m
19-05-2007, 20:55
این مال خودم نیست ولی نمی دونم مال کیه پس می شه گمنام!!

و بشنو
از میان غل و زنجیر زندان زندگیت
روح رها از جسم خطا کار است
چون تنی بی تن پوش
که بازمی گردد تا مجالی دوباره بیابد

Ar@m
19-05-2007, 20:58
اگر دوباره باران نبارد؟
اگر دوباره باران نبارد؟
شاید بتوان از پشت پنجره آرزو کرد
بازگشت ترانه باران را
شاید یک قاب خاطره
برای زنده ماندن
نه زندگی کردن
کافی باشد
شاید مهم نیست
که این قاب رویاهای من
تصویری باشد از یک واقعیت دست یافتنی
یا دست نیافتنی
شاید مهم فقط این است که
رویایی وجود دارد
وجود دارد
وجود دارد

Ar@m
19-05-2007, 21:02
این همه شعرهایی بود که گفتم
تازه دو سه سال پیش
الان دیگه حسش نیست
شعر گفتن یک چیز مهم می خواد
غم

doyenboof
19-05-2007, 22:03
این همه شعرهایی بود که گفتم
تازه دو سه سال پیش
الان دیگه حسش نیست
شعر گفتن یک چیز مهم می خواد
غم

سلام دوست من
امیدوارم که هیچ وقت غمی در دل نداشته باشی ولی برامون بازم شعر بیار :46: :11:
Boof

doyenboof
19-05-2007, 22:06
درست در مقابل توست
زیبا و رویایی
چه نزدیک به نظر می رسد!
و چه باشکوه و استوار
تصویر تو را منعکس می کند!
هرجا که می خواهی برو
تو آزادی
در زندان بزرگ زمین!
هر جا که می خواهی برو
به هر حال
قلب تو درخت کاجی است
در جزیره آب های نقره ای
با ریشه هایی ناگسستنی
با ریشه هایی ناگسستنی

سلام
خیلی زیبا است مرسی:10:

Ar@m
19-05-2007, 22:55
مرسی
شما هم شعرهای جالبی گفتین
بخصوصو اونی که درباره شیطان هستش

حرف قبلیم رو هم کامل می کنم:
شاعر شدن دو چیز می خواد:
امید و غم

doyenboof
20-05-2007, 01:14
مرسی
شما هم شعرهای جالبی گفتین
بخصوصو اونی که درباره شیطان هستش

حرف قبلیم رو هم کامل می کنم:
شاعر شدن دو چیز می خواد:
امید و غم

سلام
شیطان همان کسی است که 7000 سال خداوند را عبادت کرد
ششیطان معلم اثر فرشته ها بود
شیطان در مقابل انسان سجده نکرد چون تنها خداوند را می پرستید
شیطان رجیم شد چون خداوند دگر او را دوست نداشت............
و
شیطان به انسان حسادت کرد چون خداوند از روح خود به آن دمید
Boof

carnation
21-05-2007, 14:49
هيچ کس تنهايي ام را حس نکرد...
لحظه هاي ويرانيم را حس نکرد ...
در تمام لحظه هايم هيچ کس خلوت تنهاييم را حس نکرد..
آسمان غم گرفته ام هيچگاه برکه طوفانيم را حس نکرد...
آن که سامان غزل هايم اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

doyenboof
22-05-2007, 02:35
هيچ کس تنهايي ام را حس نکرد...
لحظه هاي ويرانيم را حس نکرد ...
در تمام لحظه هايم هيچ کس خلوت تنهاييم را حس نکرد..
آسمان غم گرفته ام هيچگاه برکه طوفانيم را حس نکرد...
آن که سامان غزل هايم اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

سلام
به این تاپیک خوش اومدی:20:
امیدوارم بازم از کارات برامون بیاری :46:

carnation
22-05-2007, 21:38
می دونم ای شعر رو اکثرا شنیدن ولی دلم نیومد نزارم. اگرم اشتباهی داره خوشحال میشم تصحیح کنین

تو را به جای همه ی کسانی که نسناخته ام دوست میدارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
تو را به خاطر عطر نان گرم .
برفی که اب میشود. دوست میدارم
تو را به خاطر اولین گناه .
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم

Doyenfery
22-05-2007, 22:37
امید و غم

حس و حال شاعری پس چی ؟!!
لازم ترین چیزه , داشتن یک جو و اتمسفر خاص , یه حال خاص..

Ar@m
23-05-2007, 15:01
آدمی که ناراحته خودش حس و حال لازم رو داره
یدفعه که عصبانیم بیا یه ذره از این حس و حال رو نشونت بدم!!!!

Ar@m
23-05-2007, 15:13
در میان خاطرات من
کلبه ای هست
تازه از عطر باران
و برق شبنم
در سرزمین مه آلود
در عمق جاده های دور دست
پشت کوهها
و جنگل ها
و دریاها
پشت غم
پشت نیستی
پشت هر آنچه رویش
ذره ای سایه هست
کلبه ای
با جاده های سنگفرش
بوته های گل رز
تمشک های وحشی
عطر گلهای شب بو
عطر گندم
عطر کاج
کلبه ای
برای آرزوهای از دست رفته
برای بعد از ظهرهای خلوت کودکیم
برای ابرهای پراکنده در آسمان آبی
دیوارهای کوتاه
درختان بلند
نقاشی های پر از کوه و رودخانه و پرنده
مدادهای نوک شکسته
خط خطی های پاک شدنی
املاهای بیست
انضباط های نوزده
برای آرزوهایی
در حد یک پرواز
و تخیلی
آن سوی ابرها
در سرزمین پریان جادویی
و تازگی قصه های تکرار شدنی
برای لحظه غروب خورشید
که سایه مرا
به اوج برساند
برای طلوعش
از پشت حصارها
برای آن بی خبری
که همه چیز بود
و در پشت یک خم ناپدید شد
در پشت قد کشیدن
فهمیدن
و تلخی واقعیت را
مزه کردن
برای آغاز شکست
آغاز سقوط
آغاز باور نکردن ها
ندیدن ها
نشنیدن ها
آغاز دردی
به عظمت دوست داشتن
به عظمت خواستن
و نتوانستن
این
سرنوشت من است.

BKM_MAHDI
23-05-2007, 15:17
يك شعر آلماني :

بچه ها شوخي شوخي به قورباغه ها سنگ زدند
قورباغه ها جدي جدي مردند

Doyenfery
23-05-2007, 16:05
یدفعه که عصبانیم بیا یه ذره از این حس و حال رو نشونت بدم!!!!
ممنون !
درگیری فکری خیلی مدرن تره تا در گیری فیزیکی !!!

Ar@m
23-05-2007, 21:54
نترس شوخی کردم

doyenboof
25-05-2007, 01:53
حس و حال شاعری پس چی ؟!!
لازم ترین چیزه , داشتن یک جو و اتمسفر خاص , یه حال خاص..

سلام به همه
چهره های آشنایی اینجا میبینم:31: :46:

doyenboof
25-05-2007, 01:55
سلام به همه وستان
متاسفم که چند روزی نبودم سیستمم مشکل داشت

doyenboof
25-05-2007, 02:04
سلام

عاشقانه دوستت دارم
میترسم
بگویم که دوستت دارم در این وادی دوست داشتن گناه
میترسم
بگوی که دوستت ندام
میترسم که تو را دیگر نبینم
میترسم بی تو بمیرم

Boof6260

doyenboof
25-05-2007, 02:24
سلام

عشق من آن مرغ وحشی است که بر بام دلت تشسته
این مرغ تشته عشق توست ....
مرغ دلم را مرنجان چو این مرغ وحشی گر از بام دلت برخیزد چو کبوتر بر نخواهد گشت
این مرغ وحشی عشق را از کسی گدایی نکند

Boof6260

doyenboof
25-05-2007, 13:10
سلام

پری در خواب دیدم،گریه اش بی صدا در باد بود
لحظه ای آرام آرام گوشه چشمی باز کرد قطره اشکی پاییزی در سایه سار آخرین آسمان خدا بود
که میرفت تا آخرین ملک زمین قلب خاکستریش را به آتش بزند،تنها مثل تنهای دستهای نهان لرزانی بود که در ذهن خیالی خود گرمی دستان دیگری را میدید


Boof6260

doyenboof
25-05-2007, 13:11
سلام

خواب دیدم ، خواب یک اطلسی را،پشت پنجره تنهای دلت
رویده بود آنجا که می گفتی هیچ کس نیست حتی معصومیت چشمان پسر بچه همسایه که بی صدا می خندید.
مادرش می گفت که نمی تواند ببیند حتی رنگ آسمان را...........


Boof6260

doyenboof
25-05-2007, 13:12
سلام

من تنها برای روزی می نویسم که زندگی دست نوازشگرش را بر شانه های خسته ام کشد و شاهراهی تنها برای بیراه رفتنم در برابر چشمانم سازد

Boof6260

doyenboof
25-05-2007, 13:13
سلام
تقدیم به همه بچه های تاپیک شعر گمنام

برای بودن لحظه ای باید نگریست
در شب
در شبی پر از سکوت............
در میان سقف بلند آسمان
در آن گوشه،پری نرگس چشمی
درآن برکه خدایان می زیست.

Boof6260

doyenboof
25-05-2007, 20:27
يك شعر آلماني :

بچه ها شوخي شوخي به قورباغه ها سنگ زدند
قورباغه ها جدي جدي مردند

سلام
فکر میکونم که این شعر رو از شبکه یک ایران و از برنامه نیم رخ شنیده بودم:20:

doyenboof
27-05-2007, 00:48
سلام
تقدیم به Doyenfox و تقدیم به همه آنهای که دوستشان دارم.

چشمانت ،نمناک است به نمناکی تنهایی شبنم مانده بر لاله سرخ نگاهت

چقدر تاریک است.........
تاریکی را دوست می دارم.........
در کور راه خستگی، سادگی مرثیه خواب چشمان من است.

می نویسم در این دفتر ......نه
می نویسم بر باد ...
تا بخوانی غروب چشمانت خط بی صدای من است.
آسمان می فهمد...
گریه اش را می بینی


Boof6260

doyenfox
27-05-2007, 01:26
سلام
تقدیم به Doyenfox و تقدیم به همه آنهای که دوستشان دارم.

چشمانت ،نمناک است به نمناکی تنهایی شبنم مانده بر لاله سرخ نگاهت

چقدر تاریک است.........
تاریکی را دوست می دارم.........
در کور راه خستگی، سادگی مرثیه خواب چشمان من است.

می نویسم در این دفتر ......نه
می نویسم بر باد ...
تا بخوانی غروب چشمانت خط بی صدای من است.
آسمان می فهمد...
گریه اش را می بینی


Boof6260
با سلام...:11:
واقعا خسته نباشي.

راز مرگ غصه ها،
در گره انگشتان دو دوست نهفته است.
براي آرامش،
دستها را نزديك كنيد.
(safa sarv)

Doyenfery
27-05-2007, 01:37
سلام بوف جانم :10:
از# 37 به اینور (جدیدا) واقعا زیبا بودن .. متاثر شدم [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
_________
منم خودم شعر فارسی تا حالا نگفتم ..
ولی اینو از هتفیلد برات میذارم (امیدوارم سنت شکنیمو ببخشی)

بیارام کنارم , بگو چه کرده ام , در بسته است
بسان چشمانت ولی اکنون خورشید را می بینم ..
اکنون خورشید را می بینم ..
آری اکنون خورشید را می بینم .....

doyenboof
27-05-2007, 11:24
سلام بوف جانم :10:
از# 37 به اینور (جدیدا) واقعا زیبا بودن .. متاثر شدم [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
_________
منم خودم شعر فارسی تا حالا نگفتم ..
ولی اینو از هتفیلد برات میذارم (امیدوارم سنت شکنیمو ببخشی)

بیارام کنارم , بگو چه کرده ام , در بسته است
بسان چشمانت ولی اکنون خورشید را می بینم ..
اکنون خورشید را می بینم ..
آری اکنون خورشید را می بینم .....

سلام
مثل اینکه Ar@m راست می گه که برای شعر گوفتن غم میخواد...

Ar@m
27-05-2007, 16:40
سلام
مثل اینکه Ar@m راست می گه که برای شعر گوفتن غم میخواد...

پس این شعرو می گفتی ناراحت بودی؟
عیب نداره عوضش شعرت قشنگتر تر شد!

Ar@m
27-05-2007, 16:41
من می مانم
با نام تو
با یاد تو
با روزهای ماندنت
با روز سخت رفتنت

doyenboof
28-05-2007, 11:39
پس این شعرو می گفتی ناراحت بودی؟
عیب نداره عوضش شعرت قشنگتر تر شد!

سلام
یعنی شعر های قبلیم قشنگ نبودن ..........آره دیگه:37:

doyenboof
28-05-2007, 13:40
سلام

قرارمان یا دم هست

گفته بودی بعدازآن کوچه باریک
پشت آن دیوار بلند
که همین دیروز عکس چشمانت را به او بخشیدی چراقی هست روشن
بردار رو بیا
تا سر جوی
پلی کوچک هست ساخته ام از جنس نور
چوبش را پسر هیزم شکن ده بالا پس داد به من

یادم هست گفته بودی بی صدا آرام از سر جوی گذشتی از خرابه جذامیها بیا

آنجا کسی رنگ چشمانت را نمی پرسد
به کنار آن سرو بلند جنگل سبز ایستاده ام

با سبدی پر از سیب سپید و رویایی روشن تر از چراغ خانه مان در دور دست

قرارمان یادم هست بار سفر بسته بودم
خاطرم هست گفته بودی که اگر شبگرد دیدی

بگوییم دو رهگذار جدایم که گمشده در این شب پی خانه ها یمان به هم رسیدیم.

Boof6260

doyenboof
28-05-2007, 13:42
سلام

شاید برای خدا حافظی زود باشد
ولی برای رفتن دیر است

Boof6260

doyenboof
28-05-2007, 13:57
سلام
این شعر مال من نیست دیدم گقتم شما هم ببینید

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي جدايي سخت است نه به سختي تنهايي

Ar@m
28-05-2007, 15:05
سلام
یعنی شعر های قبلیم قشنگ نبودن ..........آره دیگه:37:

بابا شوخی کردم

doyenboof
31-05-2007, 02:13
سلام
روز زیباست
نه به زیبای شب
شبی که تو کنارم باشی از ..........
ای کاش خورشید امشب ....


Boof6260

doyenboof
02-06-2007, 01:16
سلام به همه
تقدیم به همه دوستانی که حضورشان در این تاپیک کم رنگ شده


با من بمان،زیر باران ، من تنها یک شاپرکم که آرام آرام می شکند در باد.

Ar@m
02-06-2007, 20:56
می شکنم در باد
نقشی می شوم زیر باران
نقش شاپرکی
که عهد دیرینه اش با شمع را شکست!!!

doyenboof
03-06-2007, 16:13
با سلام

گفته بودم به دل ، شوق پرواز نیست عشق واژه آشنای دل های امروز نیست.

Boof6260

doyenboof
03-06-2007, 16:18
سلام

من محتاج یک برگ گلم که در این حوالی گم شده است ودر آوارگیم می روید.

Boof6260

doyenboof
04-06-2007, 14:16
سلام

مگر می شود عشق را خرید ، یا در کوچه پراز ازدحام آن را در کاسه مسی گدایی کرد.
مگر می شود عشق را به عاریه گرفت و یا در شبی تاریک آن را از خانه بزرگترین مرد شهر دزدید...


Boof6260

doyenboof
04-06-2007, 15:24
سلام

من تو دل بست بودم
پس چرا
می خوام آن کبوتر وحشی باشم
که به هیچ چیز و هیچ کس دل نمی بندد
دگر نیست جایم اینجا
به آسمان دل می بندم به آسمان
به آسمانی که مهر بی پایان دارد.

Boof6260

doyenboof
04-06-2007, 16:07
سلام

بازهم این کوچه ، کوچه تاریکی
ولی مثل همیشه چراقی در آن روشن است
بازهم خانه .......،باز آن دیوار..
دیواری که من را از تو جدا کرده
دلم می خواهد فریاد بزنم ....(دوستت دارم)
ولی
باز م این فریاد در دیوارهای زخمی ون آلود دلم به سکوت تبدیل می شود
سکوتی بی پایان
چراغ آن خانه تو هستی همیشه....
تا آن چراغ خانه تان هست من هستم
آن روز که او نباشد من نیز در
این تاریکی نیست می شوم و با نسیم صبح گاه از دیارت خواهم رفت
باشد که نباشم........................................ ...

Boof6260

doyenboof
09-06-2007, 22:02
زندگی بی تو
مانند آن ماهیم که از دریا دورست
دراین جنهم که اسمش دنیا ست

Ar@m
10-06-2007, 20:45
کاش همیشه پشت این پنجره باران می بارید
من به اندازه تمام عمر
آفتاب را دیده ام

Marichka
12-06-2007, 00:31
سلام دوستان

از همگي عزيزاني كه زحمت مي كشن و اشعار خودشون رو در اينجا قرار ميدن ممنونم. :11:

فقط يه نكته ي كلي درمورد روال انجمن ادبيات عرض كنم خدمتتون كه اگر قصد گذاشتن اشعار شاهران ديگه رو دارين براي هر شاعر يك تاپيك جدا ايجاد كنين و در پست اول يه زندگينامه و معرفي و نقد مختصر از آثار ايشون رو قرار بديد و بعد به گذاشتن اشعار اونها بپردازيد.

از اين تاپيك هم فقط براي قرار دادن شعارهاي خودتون استفاده بفرماييد.

تاپيك ويرايش شد ...

باز هم از همگي تشكر فراوان دارم

پايدار و پيروز باشيد :11::40:

doyenboof
13-06-2007, 02:44
سلام دوستان

از همگي عزيزاني كه زحمت مي كشن و اشعار خودشون رو در اينجا قرار ميدن ممنونم. :11:

فقط يه نكته ي كلي درمورد روال انجمن ادبيات عرض كنم خدمتتون كه اگر قصد گذاشتن اشعار شاهران ديگه رو دارين براي هر شاعر يك تاپيك جدا ايجاد كنين و در پست اول يه زندگينامه و معرفي و نقد مختصر از آثار ايشون رو قرار بديد و بعد به گذاشتن اشعار اونها بپردازيد.

از اين تاپيك هم فقط براي قرار دادن شعارهاي خودتون استفاده بفرماييد.

تاپيك ويرايش شد ...

باز هم از همگي تشكر فراوان دارم

پايدار و پيروز باشيد :11::40:

سلام
و
متشکرم
اول برای توجه شما به این تاپیک و
دوم برای ویرایشی که انجام دادید:46:
Boof6260

doyenboof
13-06-2007, 03:15
سلام


درد را سالهاست که می کشم

ولی

تنها بودن را بعد از رفتن تو.............

Ar@m
13-06-2007, 17:47
روزهایی را می نگرم
روزهایی که گذشتند
و محو شدند
بی هیچ رد پایی
جز خاطره ای گنگ
از سایه ای
که زیر آفتاب سوزان
خاطره ی آب را
مرور می کرد!!!

Ar@m
14-06-2007, 17:00
بیداری من کابوسی است از این واقعیت
که بودن تو توهمی بیش نیست
این کوچه
این شهر
این جریان ظریف زنده بودن
با رویای تو می خوابد
با رویای تو برمی خیزد
من
با این کابوس به دنیا می آیم
با این کابوس خواهم مرد:
که تو نیستی

boy iran
14-06-2007, 19:30
بیچاره دلم
هر روز و هر شب یاد تو بود
یاد تو که چی میتوان گفت
یاد عشق تو
تا دمی به عشق من زنی
عاشقت شوم

Ar@m
18-06-2007, 00:33
می ایستم
در تلاطم باد
شاید همراه او این تنهایی غم انگیز
دور شود
محو شود
نابود شود
اما چه فکر احمقانه ای!
تنهاییم اگر نباشد
این مهجور بودن در میان برفک سیاه و سفید آدمها
نامش چه خواهد شد؟؟؟؟

john_mcdollar
19-06-2007, 07:09
بسته چشمانم را و از گوشه از پلک
گذر شاخه ی نوری، به هراس افکندم:
چیست؟ چراغ ایمان در دستان فرشته ی مرگ؟
یا فانوس پاسبان کوچه باغ های تنهایی؟

بسته اند دستانم
به قتل محکوم ام کرده اند
پا بازی معصومانه دوران کودکی ست؟

کنج خلوتی از خاطراتم اکنون، به تبسم برافراشته سر
حادثه ی عشق بازیست در جنگل های دور
یا ناگفته های درد است در شب های بی هنگام؟

می بینم نقش هایی محو بر تن عریان محبت
خدای انداخته چنگ بر پرده ی ایمان یا نیست
جر نفرین مادری نابالغ؟

و درختی که در باغ، عَلم کرده قد به غرور
حاصل خاک خوردگی دستان دخترکیست
یا نوشته ایست از هوس بازی باد؟

این یا آن؟
پاسخی ساده می خواهم
کدام دروغ زیبا تر می نماید در ادراک ناخشنود تو؟
چه فاصله ای افتاده است میان فریادهایم

چشم هایم را می بندم و دنیا، به آخر می رسد
مرگ سرودی خوانده است یا تو نیز
بسته ای چشمانت را؟

john_mcdollar
19-06-2007, 07:14
میترسم به اندازه ی زنانگی او مرد نباشم
معشوقه ی من وحشی ترین زن قبیله ی آدم خوارهاست!!

البته این برای یکی از دوستام بود، خوب منم دزدیدمش

doyenboof
19-06-2007, 11:23
سلام
سالهاست که دوست داشتن را آموخته ام
می توانم که بگویم که دوستت دارم
ولی نمی توانم بخواهم که دوستم بداری

doyenboof
19-06-2007, 11:28
میترسم به اندازه ی زنانگی او مرد نباشم
معشوقه ی من وحشی ترین زن قبیله ی آدم خوارهاست!!

البته این برای یکی از دوستام بود، خوب منم دزدیدمش

سلام دوست من
شعر زیبایی بود.
شعر هرشاعر عشق آن است و دزدیدن عشق کار......

doyenboof
19-06-2007, 11:32
سلام
از اینکه نیستم شرمنده امتحان دارم:13:
بعد از امتحان هام حتماً جبران میکونم:31:
از Ar@m که حضورش همیشه پایدار است هم متشکرم :46:

Ar@m
19-06-2007, 18:23
سلام
از اینکه نیستم شرمنده امتحان دارم:13:
بعد از امتحان هام حتماً جبران میکونم:31:
از Ar@m که حضورش همیشه پایدار است هم متشکرم :46:

خواهش می کنم!!!!

اینجا
جمع جبری تنهایی هایی است
که من و تو می آفرینیم!!!

Ar@m
19-06-2007, 18:25
john_mcdollar شما هم شعر جالبی گفته بودید
ولی جالبه
هیچوقت فکر نمی کردم توی این تاپیک پسرها فعال تر از دخترها باشن
چون به هر حال دخترها بیشتر به شعر و ادبیات علاقه دارن
شایدم این فقط یه شایده!!!!

doyenboof
20-06-2007, 21:39
سلام


بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
مرگ را برای رسیدن به تو دوست دارم

سیاهی را برای آرامش دوست دارم

سکوت را برای نگاه کردن به تو دوست دارم
زندگی را دوست دارم ، زندگی را با تو دوست دارم

بی تو بودن ،مرگ است مرگ....

Boof6260

doyenboof
20-06-2007, 21:59
سلام

در اوج مردن را به خواری مردن .....
در آغوشت مردن را،به هر جای دیگر......

در نگاهت مردن را


Boof6260

doyenboof
20-06-2007, 22:10
john_mcdollar شما هم شعر جالبی گفته بودید
ولی جالبه
هیچوقت فکر نمی کردم توی این تاپیک پسرها فعال تر از دخترها باشن
چون به هر حال دخترها بیشتر به شعر و ادبیات علاقه دارن
شایدم این فقط یه شایده!!!!

سلام
شاید بخاطر اینکه دختر ها بیشتر از پسرها به آینده خود فکر می کنند .
و همیشه به قولی قویه تخیل آنها از پسر ها قوی تر است من از این بایت اطمینان دارم.
دختر ها لطافت خاصی در شعر گفتن دارند.

Ar@m
21-06-2007, 00:01
سلام
شاید بخاطر اینکه دختر ها بیشتر از پسرها به آینده خود فکر می کنند .
و همیشه به قولی قویه تخیل آنها از پسر ها قوی تر است من از این بایت اطمینان دارم.
دختر ها لطافت خاصی در شعر گفتن دارند.

همه رو درست گفتی!
نمره ات بیست شد!

آن هنگام که سیاه می شود
رنگ می بازد
این زندگی واقعی واقعی واقعی
من
تصور می کنم
با تمام نیروی اراده و تخیلم!
تو را با تمام قدرت توفندگی ات!
می شویی این واقعیت غم انگیز را از نگاه من
زنده می کنی رنگ های روشن آرزوهایم را
ای باران !!!

nakhordemast
21-06-2007, 23:10
سیگار را دو باره سر و ته ... دو باره اَه ... تلخ اش رسید به طعم چشم ها یم...

doyenboof
23-06-2007, 13:30
سلام به همه


من در کنار رودخانه زندگی می کنم
در کنار رودخانه ای سیاه
رودخانه ای که پر از ماهی است
ماهی های گوشت خوار
ماهی های ، که قلب عاشق ها را می خورند

Boof6260

Ar@m
23-06-2007, 23:44
پرواز کن
پرواز تو تنها آرزوی من است
تو را که در عمق آسمان ببینم
اوج را احساس خواهم کرد
پرواز کن

doyenboof
24-06-2007, 20:04
ماه هم ، در آسمان پرواز کرد!
دیگر ماه را نمی بینم
ماه من در آسمان آرام آرام مرد
با لبخندی ، به زیبای خود

Boof6260

Ar@m
27-06-2007, 00:15
قبل از آنکه ببینمت باورت کردم
قبل از آنکه باورت کنم دوستت داشتم
و قبل از آنکه دوستت بدارم می شناختمت
اما امروز
نگاهت که کردم
غریبه ای را دیدم
که از عمق پنهان ذهن خسته من عبور می کرد
چه خیال احمقانه ای!
تو هرگز شبیه عکس خاطره ام نبوده ای!
دیگر نمی شناسمت
دوستت ندارم
باورت نمی کنم
این
زوال زنده بودن است!!!

mehrdad21
28-06-2007, 18:22
شمردن بلد نيستم
دوست داشتن بلدم
وگاهي شده
يكي را دوبار دوست داشته باشم
دو نفر را يك جا
چه كار ميشود كرد؟
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نيستم.

doyenboof
28-06-2007, 19:59
شمردن بلد نيستم
دوست داشتن بلدم
وگاهي شده
يكي را دوبار دوست داشته باشم
دو نفر را يك جا
چه كار ميشود كرد؟
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نيستم.

با سلام
اول ورود شما رو به این تاپیک تبریک میگم
شعر جالبی بود :20:

Payan
28-06-2007, 20:09
شمردن بلد نيستم
دوست داشتن بلدم
وگاهي شده
يكي را دوبار دوست داشته باشم
دو نفر را يك جا
چه كار ميشود كرد؟
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نيستم.
چقدر قشنگ و دلنشين
مهرداد بگو شعر خودت بود:46:

doyenboof
28-06-2007, 20:11
سلام
بودن را برای با تو بودن می خواهم
عشق را برای تو می خواهم
مردن را در راه تو می خواهم
نگاه گرمت را برای خودم می خواهم

doyenboof
29-06-2007, 02:20
سلام


عشق را آرام آرام در گوشم زمزمه کن

با صدایت که بشفافی صدای زلال آب است

عشق پاکت را در گوشم زمزمه کن

mehrdad21
30-06-2007, 03:28
چقدر قشنگ و دلنشين
مهرداد بگو شعر خودت بود:46:
سلام
نه . من زیاد ذوق هنری ندارم پایان جان:27:

=====


گرگي در ارتفاع بلند قلبم عشق را زوزه مي کشد

و تو هنوز دنبال چوپان دروغگو مي گردي

mehrdad21
30-06-2007, 03:31
با سلام
اول ورود شما رو به این تاپیک تبریک میگم
شعر جالبی بود :20:

سلام . مرسی از لطفتون


-========



یادش به خیر
در عمیق ترین خواب
گور کن در انبوه مردگان
در میان زندگان
در حضور نکیر و منکر
فریاد می زد
به تابخانه بازگردید
آنقدر با خود آرزو آورده است
که دیگر
جایی برای خودش نیست
......
در هیاهو
زندیق رقاص ندا سر داد
آروز ها را در آورید
او را چال کنید
...
قهقهه می زدم،
راست می گویند
آخر الزمان است!

Ar@m
30-06-2007, 16:52
خوش به حال دریا
چه آرام باشد
چه طوفانی
همیشه یک رنگ است:
آبی

mehrdad21
01-07-2007, 03:48
بیا کفشهایم را امتحان کن
چه فرقی میکند
من عاشق تو باشم ، یا تو عاشق من
چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز میشود ؟

mehrdad21
01-07-2007, 03:50
قار قار قار !
نه !
اين كلاغ هزار سال ديگر هم كه بگذرد
به خانه كه هيچ
به هيچ هم نمي رسد
حالا فقط من مانده ام
و قصه اي كه تمام نمي شود
كسي بود
كه ديگر نيست

doyenboof
02-07-2007, 01:50
سلام


دلم غمگین است و نگاه آشنای ت را می خواهد

doyenboof
02-07-2007, 01:58
و داخدایی هست که مرا می نگرد
تنهای دستانم را

Boof6260

doyenboof
02-07-2007, 13:11
سلام به همه

لطیف تر از خواب رویای من بود. پشت آن آلاچیق نزدیک تر از ترانه های
باد گریه های باران بود کاش واژه ی غمنا ک باران واژه ی نمنا ک چشمان
خسته ام می شود.
من نمی خندم زندگی را با مستی خندیده ام گریه را با ، باران گفته ام .


Boof6260

Ar@m
02-07-2007, 17:10
خندید روح شب:
این است آن تمام امیدی که داشتی؟
آن عهد کهنه که در روزگار روشنت
با آن ستاره کبود آسمان گذاشتی؟

امید تو جز یک امید خام نیست
باور نکرده ای تو طلوع ستاره را
شب هست، تیرگی هست و رنج هست
تا شب نباشد آخر کجا ستاره هست؟

این تنها شعر قافیه داری بود که تا حالا گفتم!!!

doyenboof
02-07-2007, 19:44
سلام

قطره اشکی به لطافت شبنم صبحگاهی بر روی پهنای چهره ی غمناکش جاری بود.
مثل آخرین لحظه های عمر ستاره ای در دور دست در فضای خالی از جسم در
نوری درخشید وجدایی را در تنهایی یافت.

Boof 6260

doyenboof
03-07-2007, 15:28
سلام


ای زیباترن معنای بودن ، امروز دستهایم به یاد تو و برای تو می نویسند

تاریکی ها را می زدایم ، بدی ها را می شویم ، ابرها را کنار می زنم خورشید

را فرا می خوانم ، ماه را صدا می زنم تا تنها تک ستاره آسمان و زمین را ببیند

امروز همه را به ضیافت چشمان آرام ، تو می خوانم که تو حقیقت امیدی

Boof6260

doyenboof
03-07-2007, 20:15
سلام

و زندگی گل سرخی است در دستان پاک تو و می دانی

گل سرخ چیست آب را من شاهد می گیریم که تو رود خروشان

این دشتی که زندگی را نوید می دهد


Boof6260

doyenboof
04-07-2007, 13:31
سلام


ای زیباترن معنای بودن ، امروز دستهایم به یاد تو و برای تو می نویسند

تاریکی ها را می زدایم ، بدی ها را می شویم ، ابرها را کنار می زنم خورشید

را فرا می خوانم ، ماه را صدا می زنم تا تنها تک ستاره آسمان و زمین را ببیند

امروز همه را به ضیافت چشمان آرام ، تو می خوانم که تو حقیقت امیدی

و زندگی گل سرخی است در دستان پاک تو و می دانی

گل سرخ چیست آب را من شاهد می گیریم که تو رود خروشان

این دشتی که زندگی را نوید می دهد


Boof6260

Ar@m
04-07-2007, 23:16
مامان خوبم
فقط بگذار در آغوش تو
دوباره کودکی شوم
نا آشنا با طعم هر آرایه و کنایه و استعاره ای:
کودکی که تمام احساس درونش را
در یک جمله ساده فریاد می زند:
مامان!
مامان خوبم!
دوستت دارم!

doyenboof
05-07-2007, 13:35
نظرت در باره این دوتا شعر که با هم ادغام کردم چیه خوب شده؟

mehrdad21
05-07-2007, 19:41
جهان
جای عجیبی است
این جا
هرکس شلیک میکند
خودش کشته میشود

mehrdad21
05-07-2007, 19:42
ه خاطر یک لقمه نان
کلاه از سر برداشتیم
به احترام دوست و دشمن
دشمن نیشخند زد
و دوست
بی تفاوت از کنارمان گذشت
سرانجام
دست ها و کلاه هایمان
در هوا معلق ماندند.

68vahid68
05-07-2007, 23:45
جان چه باشد كه فداي قدم دوست كنم
اين متاغي ايست مه هر بي سر پايي دارد

mehrdad21
06-07-2007, 03:07
می خندم به باد
که اغلب بی موقع می وزد
می خندم به ابر
که اغلب بر دریا می بارد
به صاعقه نیز می خندم
که فقط میتواند
چوپان ها را خاکستر کند
و می خندم به ....
تا شاد زندگی کنم
من می خندم
اما دنیا غم انگیز است
واقعا غم انگیز است .

doyenboof
06-07-2007, 07:02
با سلام تقدیم به همه کسانی که مادرشان را از دست داده اند وامروز تنها با یادش و اشک به شب رسید


همه جا تاریکه
من از تاریکی می ترسم
مادرم کجای من می ترسم

در این روز در آغوش که باشم مادر
خونه تاریکه
همه جا تاریکه
چشمام می سوزه
دیگه نمی تونم گریه کنم

امروز رو به کی تبریک بگم

خونه ساکته دیگه زندگی جریان نداره
مثل خون تو رگهام...........
چشمام می سوزه

Boof6260

doyenboof
06-07-2007, 07:13
جان چه باشد كه فداي قدم دوست كنم
اين متاغي ايست مه هر بي سر پايي دارد

شعر پر معنای بود
ورود شما رو به این تاپیک تبریک می گم

68vahid68
06-07-2007, 13:18
شعر پر معنای بود

ورود شما رو به این تاپیک تبریک می گم

منمون از خوشامدتون

فكر كنم تو يك تابلو خونده بودمش

Ar@m
07-07-2007, 08:52
بی قرار
می دوم میان باد
می رسم به هرچه انتهاست
می رسم به اعتراض
می رسم به پشت مرزهای ناتمام
می رسم به قایقی که صید می کند
آرزوی رودهای خسته را
حسرت تمام بال های بسته را
با سرود شب تمام می شوم
اولین ستاره می شوم که می دمد
باز می شود شکوه پنجره
رو به قصه ای که بارهاست
خوانده می شود هنوز:
دامن سیاه شب
نقطه نقطه از هزارها هزار اعتراض !!!

68vahid68
07-07-2007, 14:02
حافظ بيا ببين كه واعظان شهر همه
هر دم به جلوه بر سر محراب و منبرند
نو دولتان كه بر خر شيطان نشته اند
در پشت پرده بر سر افعال ديگرند

mehrdad21
07-07-2007, 16:12
عاقبت او پیروز شد
چون
با صداقتش با من جنگیده بود
باقی
قصه ی مغلوب شدن من است
خسته و شکسته به خانه که آمدم
قایم شدم پشت فنجان و چای و
دود سیگار
و خاموش کلنجار رفتم
با کلمات خیس و دروغین

سربازهای شکست خورده
هرگز با صدای بلند آواز نمی خوانند

mehrdad21
08-07-2007, 14:51
تو ماه را
بیشتر از همه دوست می داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره ها پاک نمیشود

68vahid68
08-07-2007, 16:29
عمر من اما چون مردابي ست
راكد و ساكت وآرام و خموش
نه در او نعره زند موج وشتاب
نه از او شعله كشد خشم و خروش

doyenboof
10-07-2007, 02:30
عشقم می گه که دیگه عاشقم نیست
عاشق من نیست
آسمان دردم را به که بگویم دوستان همه رفتند
تنها ماندم در این تاریکی
دردم را کجا فریاد کنم
گریه بی صدای من اوج فریادم است
به کدام چاه به کدام خرابه ....
آسمان آن شب بی صدا بر سرم گریه کرد

مانند مادری که بر سر بالن فرزند بیمارش گریه می کند
روزی آخر از این زمین دل خواهم کند


Boof6260

doyenboof
10-07-2007, 02:45
ای مسافر نسیم تو با من بی وفایی کردی ، زیر باران تو با من پیمان ماندن بسته بودی

تو با من خندیدی .....اما ، تنها همچون نسیم گذر کردی بر تنهایی من

بر احساس پاک من گذر کردی

گمان کردم تو رویای آن خورشیدی

گمان کردم تو همان جویبار پاک بی ریایی

گمان کردم تو به صداقت آن گل سرخی

doyenboof
11-07-2007, 19:57
من آرامتر از نسیم می گذرم خرامان می روم تا در سرزمین روایی ام تک شقایق
آسمانها را بیابم

mehrdad21
12-07-2007, 01:59
دوسطت دارم
را
با
ط دسته دار
مينويسم
بگذار
ديگران هم
از طنابش بالا بيايند.....

mehrdad21
13-07-2007, 11:45
در موزه از موميايی پرسيدم
با کدام سلاح کشته شده ای؟
معنی دار خنديد:
" حالا ديگر چه فرق می کند؟ "

براستی پاپيروسها کدام راز را با خود نگاهداشته اند
کداميک ماندنی تر است
نيل يا فرعون؟

و نيل از نگاه تو
يک لمحه ء نگاه تو
حتی
پابرجاتر نيست

mehrdad21
13-07-2007, 18:57
بهترین دست‌های دنیا

" من دست‌هایم را نمی‌بخشم
من دست‌هایم را نمی‌خواهم
وقتی که دستان تو در پای فرات افتاد
آن روز دستانم کجا بودند؟
... من دست‌هایم را نمی‌بخشم
من دست‌هایم را نمی‌خواهم
وقتی که مشک آب از دست تو بر زمین افتاد
وقتی که پرچم را به دندان می‌گرفتی تو
آن روز دستانم کجا بودند؟
آن روز دستانم چه می‌کردند؟..."

Doyenfery
13-07-2007, 20:03
..و آینه سخت به من خیره میشود
چیزی ندارم برای دادان ِبه او
با ضربه ای آینه را می شکانم
آینه هزار تکه می شود
اکنون من شبیه آینه ام ...

doyenboof
13-07-2007, 20:16
زندگی پر از رویاست

به شفافی تو در آینه

تا رویا نباشد امیدی هم نیست

من و تو رویای داریم

سر سپرده به روزگار
اما

آینه را می شکنم تا مثل تو باشد
خودم را می شکنم تا مثل تو باشم

hishki69
13-07-2007, 21:00
روشنی چشم تو آب را
گریه ی تو سحاب را
طعم لبت شراب را
زیر سوال می برد



کسی میدونه این شعر مال کیه ؟؟؟ممنون میشم اگه بگید

Ar@m
14-07-2007, 00:50
چند وقته شعراتون خیلی پیشرفت کرده ها
همه تون رو می گم
ولی من که شعرم نمی یاد فعلا

mehrdad21
14-07-2007, 01:49
در اين جا كه مردان ((اش))

ابرها را با ((ني))

اسب ها را با ((سرنا))

و زنها را با تازيانه مي گريانند

مردان مغروري را ميشناسم

كه با ني لبك پري كوچك غمگيني

عاشقانه گريسته اند.

Hidden-H
14-07-2007, 03:07
سالها ميگذرد از شب تلخ وداع

از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي

تو نميدانستي

تو نمي فهميدي

كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن

رفتي و از دل من روشنايي ها رفت

ليك بعد از ان شب

هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد

بر غمم مي افزود

جاي خالي تو را ميديدم

مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم

به وفاي دل تو

و به خوش باوري اين دل بيچاره خود

ناگهان ياد تو مي افتادم

باز مي لرزيدم

گريه سر مي دادم

خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي

تا سر انجام شبي سرد و بلند

اشك چشمان سياهم خشكيد

آتش عشق تو خا كستر شد

ياد تو در دل من پرپر شد

اندكي بعد گذشت

اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است

قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم

گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را مي جويم

حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب

كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد

تو چه آسان گفتي دوستت دارم را

و چه آسان رفتي...

كاش مي فهميدي وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه اي بود و نبود

doyenboof
14-07-2007, 04:53
در اين جا كه مردان ((اش))

ابرها را با ((ني))

اسب ها را با ((سرنا))

و زنها را با تازيانه مي گريانند

مردان مغروري را ميشناسم

كه با ني لبك پري كوچك غمگيني

عاشقانه گريسته اند.

سلام

خیلی زیبا بود

من خیلی خوشحالم که اینقدر شعر های با معنی در این تاپیک وجود داره

خیلی عالی بود دوست من:10:

doyenboof
14-07-2007, 04:56
با سلام

به تمام خانم ها و آقا یون که می خواهند از این شعر ها در جایی استفاده کنند لطفاً اسم شاعر

هم در آخر شعرش بگذارید (با تشکر از عسل بانو)

doyenboof
14-07-2007, 05:48
در موزه از موميايی پرسيدم
با کدام سلاح کشته شده ای؟
معنی دار خنديد:
" حالا ديگر چه فرق می کند؟ "

براستی پاپيروسها کدام راز را با خود نگاهداشته اند
کداميک ماندنی تر است
نيل يا فرعون؟

و نيل از نگاه تو
يک لمحه ء نگاه تو
حتی
پابرجاتر نيست

سلام
دوست من این شعر رو من از عسل بانو تو متفرقه دیدم:18:

وشعر شما رو از طرف عسل بانو تو متفرقه دیدم:18:

این همه کپی کردن برای چی هست؟؟:13:

doyenboof
14-07-2007, 05:52
در این مرداب تاریکی دست و پا می زنم

ولی جز فرو رفتن کاری نمی کنم

دوست دستم را بگیر

Boof6260

magmagf
14-07-2007, 08:00
سلام
دوست من این شعر رو من از عسل بانو تو متفرقه دیدم:18:

وشعر شما رو از طرف عسل بانو تو متفرقه دیدم:18:

این همه کپی کردن برای چی هست؟؟:13:


مگه اجازه نداریم از شعرهایی که اینجا گذاشته می شه تو مشاعره استفاده کنیم

من خودمم هم مثل عسل بانو عادت دارم از شعرهایی که بچه ها می ذارن توی مشاعره استفاده کنم

این موضوع ناراحتتون می کنه ؟!

mehrdad21
14-07-2007, 11:11
وقتی مرا بیرون کشیدند
از زهدان مادرم
هفتاد ساله بودم
حتی به خواب هم نمی دیدم
می خواستم همانجا بمانم
و حتی در آخرین لحظات بر آن بودم
که با روده های مادرم خودم را
به دار بیاویزم...
نیاویختم و این شد که آنها با تمام قوا
مرا بیرون کشیدند
تا سنجاقم کنند به جهان!

mehrdad21
14-07-2007, 11:12
هرگز دوست نداشته ام
نقش فرهاد را
بازی کنم
در این زمانه که بمب ها
به راحتی بیستون را
جابجا میکنند

mehrdad21
14-07-2007, 11:12
كاش دهقان فداكار دو پيراهن داشت

دومي را هم آتش مي زد

سر راه مي ايستاد

قطار ما را هم از حادثه مي رهاند

چرا اين قطار هميشه پي حادثه مي رود؟

چرا سر هر پيچ يك ريز علي بايد بايستد؟

شما هم نمي دانيد آقاي راننده؟

نذر كرده ام اگراز اين حادثه

جان به سلامت بردم

چند دو جين پيراهن براي ريزعلي بخرم

يادم باشد

كبريت و نفت هم بايد بخرم

mehrdad21
14-07-2007, 11:15
با سلام

به تمام خانم ها و آقا یون که می خواهند از این شعر ها در جایی استفاده کنند لطفاً اسم شاعر

هم در آخر شعرش بگذارید (با تشکر از عسل بانو)

با سلام

وقتی شعر گمنامه و شاعر نداره اسم کی رو بگذاریم؟ :13:

بعد در باره یکی دیگه از پست هاتون نظرم اینه که تو هیچ جایی از پی سی گفته نشده که استفاده از شعرای دیگر کاربران در تاپیک های مختلف تخطی از قوانین است .

===============================

ماهیان میدانند
عمق هر حوض به اندازه‌ دست گربه است ...

mehrdad21
14-07-2007, 11:17
شکلات

در بسته هاي رنگين

در آن کاغذهاي پر سر و صدا

و پر زرق و برق

شکلات

در آن ظاهر پر طمطراق

خودش هم باور نمي کند

که سرنوشتش
در گوشه اي پرت دهاني

آب شدن باشد.

Marichka
18-07-2007, 00:32
سلام خدمت دوستان عزيزم

از زحمت همگي براي قرار دادن اشعار زيبا در اين تاپيك تشكر ميكنم.

همونطور كه عنوان تاپيك گويا هست، اشعار به صرف "گمنام" بودن شاعرشون مي تونن در اين تاپيك قرار بگيرن.
اگر برخي دوستان اتفاقا شاعر رو ميشناختن موضوع رودر پيغام خصوصي پيگيري كنن و اجازه بدن روال تاپيك به همين ترتيب ادامه پيدا كنه.

از همگي تشكر مي كنم
پايدار و پيروز باشيد :10:

mehrdad21
18-07-2007, 11:09
حكم:

اعدام .

***

زمين/ از قدمهايش مي گذرد.

پله ها/ از او پايين مي روند.

چهارپايه/ زير پايش مي خزد.

طناب / به گردنش مي پيچد.

و ضربه اي ...

ناگهان ،

«جهان معلق مي شود!»

mehrdad21
18-07-2007, 11:10
به بهاران بگو
دیگر نیازی به او نیست
خودکفا شده‌ایم
باران می‌خندیم
درخت می‌پوشیم
و ناودان‌ها را
دزدان آلومینیوم
قرض گرفته‌اند

doyenboof
18-07-2007, 11:56
سلام خدمت دوستان عزيزم

از زحمت همگي براي قرار دادن اشعار زيبا در اين تاپيك تشكر ميكنم.

همونطور كه عنوان تاپيك گويا هست، اشعار به صرف "گمنام" بودن شاعرشون مي تونن در اين تاپيك قرار بگيرن.
اگر برخي دوستان اتفاقا شاعر رو ميشناختن موضوع رودر پيغام خصوصي پيگيري كنن و اجازه بدن روال تاپيك به همين ترتيب ادامه پيدا كنه.

از همگي تشكر مي كنم
پايدار و پيروز باشيد :10:

بازم از تذکر شما متشکرم
موفق و پیروز باشی

doyenboof
18-07-2007, 13:51
تنهایم بگذار
من تنها ترینم
تنها مثل خرابه
خرابه ای که هر شب باید به نالها یت گوش دهد
نا له هایت از چیست؟
می گفت از عشق
عشق چیست ؟
بلا
بلا چیست ؟
چشمان او

Boof6260

boy iran
18-07-2007, 17:16
عشق یعنی پاکی و صدق و صفا

خود شناسی حق شناسی از وفا

عشق یعنی دور بودن از خطا

بنده بودن خلوت دل با خدا

عشق یعنی نفس را گردن زدن

پاک و طاهر گشتن روح و بدن

عشق یعنی صیقل زنگار دل

دیدن اسرار غیب در جام دل .....!

boy iran
18-07-2007, 17:17
هر روز من از روز پسین یاد کنم
بر درد گنه هزار فریاد کنم
از ترس گناه خود شوم غمگین باز
از رحمت او خاطر خود شاد کنم

Ar@m
19-07-2007, 00:17
این شعر نمی دونم مال کیه اگه کسی می دونه بگه:

لحظه گذراست
و خاطره همیشه ماندنی
من بود و نبود و عشق و ابدیت را
به لحظه ای می فروختم اگر
خاطره گذرا می شد
و لحظه همیشه ماندنی

doyenboof
19-07-2007, 02:40
زندگی جریان دارد
مانند رودخانه ای جاری
جاری تر از هر روز به خاطر فردا
فردایی که نه من هستم و نه تو
امروز است ، که هستیم
رودخانه هر چه تاریکتر سردتر است
رودخانه هر چه کثیف تر زندگی کثیف تر
آن درخت را ببین
به زحمت خود را نگه داشته
با ریشه های پلیدش
چقدر پیر است
اما زنده
تا زمانی که رودخانه زنده باشد

Boof6260

mehrdad21
19-07-2007, 04:41
نه خالي روي گونه داري

نه باراني بلند مي پوشي

فقط

ميان حياط قدم که مي زني

کبوتر ها به جاي پشت بام

روي شير آب مي نشينند

و چشم مي دوزند به ساق پاهايت

ومن تازه مي فهمم

که چرا ديگر

هيچ کبوتري روي مناره ها نمي نشيند

mehrdad21
19-07-2007, 05:06
بهار

شايد همين ابر سپيد است

يا همين آفتاب

يا شايد همين درخت است که چون ما سبز ايستاده است

در باغچه ي نوروز .



ما در بهار خوشبختيم

ما در بهار

براي پرندگان نان خرد مي کنيم

ما در بهار عاشقيم .



و اما همسايه ام جوليا

فکر مي کند ما دروغ مي گوييم

مي گويد

عاشق در چهار فصل سال عاشق است .



بهار

شايد همين حرف هاي جوليا است .

mehrdad21
19-07-2007, 05:39
سوداگري کردم


سايه ام را فروختم

به قيمتِ زلفاني

که رها باشند

در دستِ باد



و دلي

که از سفر نهراسد

آغوش به آغوش...





من هرگز معشوقه ي خوبي نخواهم بود



محبوب ِ بي انتهاي من



سوداگر باش!

doyenboof
19-07-2007, 15:43
قاصدک را دوست دارم
نه برای زیبایی اش برای بی رنگیش
قا صدک را دوست دارم
نه برای زیبایی اش برای بی پروا بودنش
قاصدک را دوست دارم
نه برای زیبایی اش برای آزاد کردن وجودش
قاصدک را دوست دارم
چون فنا می شود که به من و تو درس زندگی دهد

Boof6260

mehrdad21
19-07-2007, 16:46
تسليت ميگويم

به تو و خوابهاي بي تعبيرم.

سهمت را از زندگي خيرات ميکنم

و براي تمام حرفهاي نگفته سيگاري روشن

و خاکسترش را........

سه روز به آخر هفته مانده.

نامي از فهرست فرشته اي خط ميخورد.

روحم شاد !

doyenboof
19-07-2007, 17:45
همه جا تاریکه

من از تاریکی می ترسم
جایی رو نمی بینم
همه جا تاریکه
دستی آرام آمد

دستم را گرفت
نرم و لطیف
گرم و پر محبت
گوی دست خدا….
دست فرشته ای بود

آری دست تو
در این تارکی تو یارم بودی

Boof6260

pedram_ashena
19-07-2007, 17:55
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
حالمان بد نيست غم كم مي خوريم ،كم كه نه ، هر روز كم كم مي خوريم
آب مي خواهم سرابم ميدهند عشق مي ورزم عذابم ميدهند
خود نميدانم كجا رفتم بخواب ، از چه بيدارم نكردي آفتاب؟

خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگناهي بودمو دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شكست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يك شبه بيداد آمد و داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد ميشوم ، خوب اگر اينست من بد ميشوم
بس كن اي دل نابساماني بس است ، كافرم ىديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر درگم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم
بعد از اين با بي كسي خو ميكنم هر چه در دل داشتم رو ميكنم
نيستم از مردم خنجر بدست ْ، بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم ، بت پرستي كار ماست ، چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر ميكنم ، طالعم شوم است ، باور ميكنم
من كه با دريا تلاطم كرده ام ، راه دريا را چرا گم كرده ام ؟

قفل غم بر درب سلولم مزن ، من خودم خوش باورم ،گولم مزن
من نمي گويم كه خاموشم مكن ، من نميگويم فراموشم مكن
من نمي گويم كه با من يار باش ، من نمي گويم مرا غمخوار باش

من نمي گويم ،دگر گفتن بس است ، گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين ، شاد باش .. دست كم يك شب تو هم فرهاد باش
آه ، در شهر شما ياري نبود ، قصه هايم را خريداري نبود
واي ! رسم شهرتان بيداد بود ، شهرتان از خون ما آباد بود

از ديوارتان خون مي چكد ، خون من ، فرهاد ، مجنون مي چكد
خسته ام از قصه هاي شومتان ، خسته ام از همدردي مسمومتان
اينهمه خنجر ،دل كس خون نشد، اينهمه ليلي ، كسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان، بيستون در حسرت فرهادتان
كوه كندن گر نباشد پيشه ام ، بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق ، از من دورو پايم لنگ بود،قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود ، تيشه گر افتاد ، دستم بسته بود

هيچكي دست مرا وا كرد ؟نه ! فكر دست تنگ مارا كرد ؟نه !
هيچكس از حال ما پرسيد ؟نه ! هيچكس اندوه مارا ديد؟ نه !
هيچكس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدني است ، حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم ، گاه بر حافظ تفال مي زنم
حافظ ديوانم فالم را گرفت ، يك غزل آمد ، حالم را گرفت :
" ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

doyenboof
19-07-2007, 17:56
این شعر نمی دونم مال کیه اگه کسی می دونه بگه:

لحظه گذراست
و خاطره همیشه ماندنی
من بود و نبود و عشق و ابدیت را
به لحظه ای می فروختم اگر
خاطره گذرا می شد
و لحظه همیشه ماندنی

سلام
من نتونستم شاعرش رو پیدا کنم ولی خیلی شبیه اشعار فروغ فرخزاد است

mehrdad21
20-07-2007, 13:59
آنسوي دشت مردي

دست مي کشد مدام

بر پوست زنانه ي دريا

او چشم به راه موجي است که برده است دلش .



اينسو زني

فرياد مي زند:

"موج برده است مرا

آورده است مرا ."



او که دست مي کشد مدام

شايد منم

شايد دل مرا آورده است موج .

mehrdad21
20-07-2007, 14:14
در يا

با موجهاي ديوانه وارش

شعر هاي عاشقانه مي خواند

بي گمان

شاعري غرق شده است

mehrdad21
20-07-2007, 14:14
با بالهاي مقوايي

به اوج گرفتنم مي بالم

اما اين نخ......

آه اين نخ.....

روياي پرنده شدنم را

به زمين گره زده است.

mehrdad21
20-07-2007, 14:15
سير سير نگاهم کن

پيش از آنکه فراموش کنيم

به هم رسيده ايم

nakhordemast
21-07-2007, 00:23
من بچه ندارم.
یعنی داشتم ، کشتمش و از پا آویزونش کردم توی چاه فاضلاب مسجد بزرگ شهر...
...حالا سالهاست که از اون ماجرا می گذره،
و من به جای مادرش توی فاحشه خونه بزرگ شهر کار می کنم.

mehrdad21
21-07-2007, 08:20
این دو شعر به یاد پدربزرگ نازنینم که سالهاست ما را تنها گذاشته و در خاک آرمیده

===
معلم گفت
بنویس پاییز
زیباترین
فصل هاست
و ما نوشتیم
بهار بهار بهار
پدر ، این
توصیه ی تو
بود

===
پدربزرگ
پيپي بر لب داشت و
دريايي در دل
او دريايي بود
كه پيپ ميكشيد

==

boy iran
21-07-2007, 21:07
کاشکی بند نگاهی من نمیگشتم همی
کاشکی غرق گناهی من نمیگشتم همی


یک نفس غافل شدم عقل دلم رفتند لیک
کاش غافل از الهی من نمیگشتم همی


حاصل غفلت بود قلبی شکسته رنگ زرد
کاش بی دریا دگر ماهی نمی گشتم همی


من ز دریا دور گشتم یا که او دور از دلم؟
کاش در رودی بُدم دریا نمیگشتم همی

boy iran
21-07-2007, 21:08
تو به من گفتی برای شروع زودتر تلاش داری
من به تو گفتم فقط تو فقط تو
تو به من گفتی ازمن رنجی به دل داری
من به تو گفتم فقط تو

pedram_ashena
21-07-2007, 21:09
آزادی



سروده پل الوار

ترجمه بامداد حمیدیا


بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

می نویسم نامت را.


روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.


بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.


بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.


بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.


بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.


روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.


روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.


روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.


روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.


بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.


روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.


بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.


روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.


بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.


بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.


بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.


بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.


بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.


بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.


به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.

doyenboof
22-07-2007, 03:16
در اتاقکی بی چشم انداز روزگار می گذرانم
اتاقی که بی تو سرد است
سردتر از قبر
تنها بودن همان
مردن است
بی تو بودن
برای من مرگ است

Boof6260

doyenboof
22-07-2007, 03:17
عشق بر فراز سرزمینم.....
در آن لحظه به چه می اندیشی
خودت هستی ای دوست
خودت هستی و خودت باقی بمان
در اعماق قلبت به چه می اندیشی؟
به .......
می دانی که دارم مثل یک دوست با تو حرف می زنم؟
هیچ جادوی نمی تواند تو را از من بگیرد
روحم را تسخیر کن
دوستت دارم ای دوست من

Boof6260

boy iran
22-07-2007, 14:49
مثل رویاهای خوب
مثل آبی بودن آسمان
مثل خشکی بود

تو بودی و من

و من بودم و هیچ

Ar@m
22-07-2007, 23:47
خسته ام از این همه راه نرفته
از این ازدحام خاکستری
از این تکرار بایدها و بودن ها
از این ترس زنده بودن
و مردگی کردن
خسته از هر اوجی که فرودی دارد
و هر لبخندی در ورای غمی عظیم
هر امیدی در پس ناامیدی
خسته از باور داشتن
خسته از امید
چتری هستم زیر باران
که فکر می کند
کاش به اندازه دنیا می شد وسیع بود!!!!

doyenboof
23-07-2007, 01:58
در راه مانده ام
خسته ولی نه شکسته
غمگین اما نه گریان
تنها اما نه ...........تنها تنها
غمی جان سوز اما به لبخند کودکانه ای خاموش شود
کاش کودکی بودم
آزاد چون پرستو های مهاجر
آزاد مثل موج
آزاد مثل تو

Boof6260

•*´• pegah •´*•
23-07-2007, 22:32
تا نگاه مي كني:

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگريز مي شود

آي...

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان

چقدر زود

دير ميشود!

•*´• pegah •´*•
23-07-2007, 22:32
پشت اين آسمان،آسماني ديگر است

باز هم پر از ستاره

پشت آن آسمان،باز آسماني ديگر،پر از واژه و پري!



زبان بي نهايت،همين اختلاط اشاره و لبخند است

تو بي خود از خواب ديشبت،هي براي آينه سخن مي گويي

آينه،تعبير همين معاني آسان ماست،

باور كن!

•*´• pegah •´*•
23-07-2007, 22:33
براي چشمانت كه ديروز مستم كردند

شعري خواهم گفت

تا امروز در آن خيال غرق شوم

تا شايد فردا

در نگاهت،

رويايي از عدن ببينم....

•*´• pegah •´*•
23-07-2007, 23:15
دلم تنگ مي شود،همه ي نامها و ترانه ها بر سرانگشت ستاره مي رويند.

اوقات ملايم يادهاي من،همين هواي نشستن و ديدن است.

خاك را مي بويم،خاك را...كنار زني از قبيله ي بادها.

حوصله كن!همه ي آن سالها،جهان دويدنم،كف دستي بود

با انعكاس شبنمش بر گهواره ي گياه.

و نفسي كه ميرفت از همه سو،و باز مي آمد با عطر آسماني نزديك،

چندان كه دست و روي سايه را در ترنم ابر مشستيم.

چه خوش بود آن همه خواب،كه پروانه در پوست رنگين كمان،

خواب عجيب مرا مي ديد.

ما ساده بوديم،ساده!

هر سال خدا،در شماليترين حياط همسايه

ارغواني از تندر بنفش مي روييد،

ارغواني عظيم كه كوچه را فرا مي گرفت،

و همه ي خانه ها ديوار مشتركي داشت.

چه آسان بوديم،آسان...،مثل سادگي مشق و مداد

مثل همان چند روز كوچك سبز،كه لب ها و گونه ها يكي مي شد.

صد سال به سالهاي ترانه و شبنم،صد سال به سالهاي ستاره و دريا.

magmagf
24-07-2007, 00:30
تا نگاه مي كني:

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگريز مي شود

آي...

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان

چقدر زود

دير ميشود!

فکر نکنم اقای قیصر امین پور شاعر گم نامی باشن

صرف اینکه ما اسم شاعر رو ندونیم که شاعر گم نام نیست
مثلا این شعر خیلی معروفه که حتی اگه واقعا اسم شاعر را نمی دونیم با یک جستجوی ساده می شد اسم شاعر را پیدا کرد

ممنون از توجهتون

doyenboof
24-07-2007, 01:48
پشت اين آسمان،آسماني ديگر است

باز هم پر از ستاره

پشت آن آسمان،باز آسماني ديگر،پر از واژه و پري!



زبان بي نهايت،همين اختلاط اشاره و لبخند است

تو بي خود از خواب ديشبت،هي براي آينه سخن مي گويي

آينه،تعبير همين معاني آسان ماست،

باور كن!

با سلام
دوست من ورود شما رو به این تاپیک تبریک می گم

در مورد این شعر باید بگم این رو خیلی زیبا گفتید

پشت آن آسمان،باز آسماني دیگر
بسیار زیبا بود مرسی

Ar@m
27-07-2007, 16:01
دلتنگی هایم را
اگر کسی می فهمید نامشان دلتنگی نبود
غم همینکه تقسیم می شود
به شادی رنگ خواهد باخت
کدام احمقی بود که گفت تا غم نباشد معنی شادی را نمی فهمی؟
من تا غم هست معنی شادی را نخواهم فهمید

doyenboof
28-07-2007, 04:04
صبح است!
باز خورشید می تابد
باز پرندگان آواز می خوانند
باز دنیا تازه می شود
جوجه های پرنده بزرگ می شوند
می پرند و پرواز می کنند
عاشق می شوند
و آخر می میرند!!!!
زندگی چیست؟
مرگ
همیشه در آخر در انتظار همه
شاید

Boof6260

mehrdad21
29-07-2007, 02:24
هفت دقيقه به ساعت هفت تولد هفتاد سالگي ات هم که باشد ,

هيچ فرقي نمي کند که چند سال است مرا يادت رفته !

کوچه هاي اين دنيا آنقدر بزرگ نيستند که تا آخر عمر

يک بار ديگر هم که شده
همديگر را نبينيم !

mehrdad21
30-07-2007, 15:17
شلنگ اين شاه رگ

افتاد دست تو و

ياس پاشيدي

روي دکمه هاي رايانه

وقتي که جستجوگر گوگل هم پيدات نکرد

استکانها به هم خورد

مادرم داد زد معتاد اينترنتي

گونه هايم

حالا حسابي بنده شما هستم

بندر شدند و

کشتي هاي کاغذيت همه غرق

(کليک رنجه بفرما)

بيا تو

اتاقهاي اينجا ديوار ندارد

مي ماند دل تو

که براي من نمي تپد

واينهمه زيبايي

آفتاب خورده در روسري

هدرميرود

مي ماند

سربازهاي لاغرم

که به شکل پنجشنبه اي خوشبخت

جوهري مي شوند

بي آنکه بفهمي

سرباز روسري شطرنجي ات

من بودم.....

mehrdad21
02-08-2007, 02:52
من فرشته ای بودم
که بالها را شکستم
تا با تو باشم
حتی اگر فرشته نبوده ام
گنجشک کوچکی بودم
که وسوسه با تو بودن
پرواز را برای همیشه از یادم برد

===

به یاد شعری که شاگردم در برگه امتحانی برایم نوشته بود

mehrdad21
02-08-2007, 02:58
قابيل هابيل را مي کشد

ديوارها مرا احاطه کرده اند...



قابيل هابيل را بغل مي کند، مي بوسد

ديوارها به دنيا مي آورند پنجره

قابيل پشتش چاقويي پنهان کرده

پنجره ها را امتحان مي کنم، همه بسته اند، بسته...



قابيل پول مي دهد به او

پنجره ها باز مي شوند

قابيل عکس مي دهد به او، عکس هابيل را

از پنجره بيرون را مي نگرم، درخت، گل، چمن

او هابيل را مي کشد

پشت پنجره ديوارهايي است

که روي آنها نقاشي شده است،

درخت، گل، چمن.

mehrdad21
02-08-2007, 03:25
بي خستگي هرچه صندلي از انتظار نشستن

ويرانه شو

و اشک را که کاسه کاسه پشت سرت سيل ميشود

تعبير بوسه هاي صيغه مجهول کن

با ذکرهاي کيش مقدس مادر وداع کن

آنگاه

بي ترس از نگاههاي جستجوگر مبهوت

آسوده از شکستن بغضي که در گلوست

درهاي بي کليد گريه را بگشا

رختخواب و تشک نميخواهد

براي ديدن رويا و باد بي سايه

همين که اهل قاب شکسته خورشيد هم باشي

تمام کوچه هاي بن بست بي چراغ را

با چشمهاي بسته عبور خواهي کرد

برگرد

يک لحظه پشت سرت را نگاه کن

بهار را سزارين ميکنند از زمستان پابه زا

وباد بوي گريه هاي سياوش ميدهد

mehrdad21
02-08-2007, 03:27
آسمان لك افتاده است

پشت پنجره مي نشينيم رويا مي چينيم

و لك لك ها بر طاق بلند روياهامان لانه مي گذارند

پاورچين، پاورچين از پشت پلك هايم مي گذري

تمام سايه هاي جهان را دور مي زني

از خود مي پرسم

گيريم پنجره ها دايم بسته اند

و چشم ها بازيگوش و خسته

از سايه ي دنج حضورمان چگونه مي گذرد؟

ايراد از آفتاب نيست

سايه ها كوتاهند

زيباترين بند هاي دفتر هر شاعر ناتمام گم مي شود

و سايه ي آدم هم با تمام بزرگي، ناتمام پا به خيابان مي گذارد

تابستان است

سيب ها لك افتاده اند

يعني من تمام بهار را به لك هاي روي صورتم انديشيده ام!؟

آه

آه ديريست لك لك ها به خطه ي لبخند كوچيده اند

و سيب ها هنوز...

نه

نه چيزي از آسمان نمي افتد

حتي امروز

پاورچين، پاورچين از پشت پلك هايم عبور مي كني

تمام خواب هاي مرا مي روبي

سايه ات هي كش مي آيد

و من از خود مي پرسم

با دست هاي كوتاه چه مي كند؟

mehrdad21
02-08-2007, 04:26
بلي دوستان جوان من!

که سالها بعد

اين شعر را داريد مي خوانيد

اين واقعيت داشت

که ما در برف

يقه ي پالتوهامان را بالا مي داديم

و هوا دود مي کرديم



برگرديد به جمله ي اول



از مرگ مي ترسيديم و

پشت ساعت قايم مي شديم

هرچند ودکاي اين حوالي آش دهن سوزي نبود...



باز برگرديد به اول جمله ي بعد



عقربه نيش مي زدمان

روي مدار زمين ثانيه را تندتر مي سوختيم و

از مرگ پيش مي افتاديم



همين حالا اگر کله در گورهايمان کنيد

جسد در آن يافت نمي شود...



حالا که اين شعر را خوانديد

حس مي کنيد يک پدر بزرگ فراري از گور

شما را خواب کرده است!

mehrdad21
03-08-2007, 13:44
همه دقایق کوتاه عشقهای کوچک را
در معامله با دلال وقت
به گروگان ظهور عشق بزرگی نهادم
که هرگز نیامد
و لذا کلاه بزرگی به سر دارم

Ar@m
03-08-2007, 21:31
مرگ دوست عزیزم شوکه ام کرده . نمیدونم .فکر میکنم بعضی ها می میرن چون میخوان زنده ها را تنبیه و تحقیر کنند و دلشان را بشکنند .
نباید کسی با مرگ عمدی خود ، دل دوستانش را بشکند ،پهلویشان را خالی کند و از درون عکسش با تمسخر و سرزنش نگاهشان کند و برای ابد تنهایشان بگذارد
اول فکر کردم این جمله جزو شعرته

ولی من فکر می کنم ما می میریم چون چاره دیگه ای نداریم:

می میریم که مسخره کنیم
این حقیقت تلخ احمقانه را
که مرگ
همانند تولد
انتخابی است اجباری!

آزادی فقط حس گشودن بال
در یک قفس تعریف شده است

mehrdad21
04-08-2007, 03:26
هرگز تصادف نکردیم
تو در خیابان دیگر مشغول تصادف بودی
و این آخرین مدل من کم کم از زرق و برق می افتاد
نمیدانم چرا فکر میکنم
یکی از همین روزها
این لکنته
با تو شاخ به شاخ میشود
و بر ماشین تو مثل همیشه
خال هم نمی افتد..

mehrdad21
04-08-2007, 03:27
چه قدر دیر کردی
خیلی طول کشید
که دلم از هزار راهی که رفته بود
برگردد

doyenboof
04-08-2007, 14:53
زندگي...!

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست

Boof6260

doyenboof
04-08-2007, 14:57
گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان


نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير


درو کرد گندم زار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين


در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها


شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

Boof6260

doyenboof
04-08-2007, 15:19
ای نازنین لبانت را از خنده باز کن

تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم

وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم

و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکونم

تا از بیهودگی نجات یابم

ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی

آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد

تیرگی آن را می پوشاند

و قطره قطره اشک را بر گونه ام نمایان می کوند

بیا که تنها نگاهم به دنبال توست

Boof6260

Ar@m
04-08-2007, 16:21
من فراموش نکرده ام
دیروز چه طعم شیرینی داشت
این تویی
که به اندازه آن ابدیتی که زیسته ای
به اندازه بی معنا بودن زمان در برابرت
عاری از هر احساس
زنده از هزاران تناقض نام بردنی
حتی نمی دانی
شیرین چه معنایی دارد

Ar@m
04-08-2007, 16:58
کاش می رسید آن روز
که در برابرت بایستم و گریه کنم
بی صدا
در سکوت
همگام تیک تاک ساعت
تکه های جدا شده از وجودم را بشمارم
و یادم بیاید که سالهاست
خشم جای هر نیازی به تو را از من گرفته است
اما آیا تو واقعا
و واقعا
و واقعا
ارزشش را داری؟؟؟؟

doyenboof
05-08-2007, 03:31
من بیگانه ام . شو رشی احساسم

با مگردید چون وزیر منطقتان

گردد ویران

من اهوی دشت جادویم

که ز عشق زخمی گشته

با تیر خوردگان مگردید

چون ز دردشان گردید حیران

Boof6260

doyenboof
05-08-2007, 03:41
ای پروانه ی عاشق تو در مستی پرواز

تو صد دلداده داری

تو همیشه با گل ها شاید

یه قهر ساده داری

اما من درا زی رمان عشق تک و تنهام

Boof6260

doyenboof
05-08-2007, 03:44
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشت

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم

حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم

میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

Boof6260

doyenboof
05-08-2007, 03:49
دیدی ای دل ساده

که خاک ها تا تشنه بودند

مهمان نوازی عابران می کردند

لیکن تا سیراب گشتند مرداب شدند

Boof6260

doyenboof
05-08-2007, 03:58
بال و پرها ي شكسته ،
جغد پير و زشت و خسته ،
گويد از طوفان رهائي نيست .
دلم بر مرگ ماهي ها مي سوزد
دلم از فكر ديوار بلند شهر مي گيرد .
دلم در اين شب سنگين ،
هواي تازه مي خواهد ؛
هواي تازه ي دريا
طلوع ساده ي پرواز
صداي گرم يك باران
گياهي سبز در گلدان .
دلم فرياد مي خواهد ؛
رهائي ، زندگي ، پرواز مي خواهد
دلم در سينه مي ميرد
دلم در سينه مي گريد
دلم بر مرگ ماهي ها ،
به آرامي ، ميان سينه ،
مي گريد .

Boof6260

hishki69
05-08-2007, 17:58
اکنون شکفته با نفس صبح
گل های اسمانی نیلوفر
بر نرده های ساده ی ایوان خانه مان .
برخیز تا به چشم تماشا
این جامهای ابی کوچک را
در مقدم سپیده بنوشیم.

doyenboof
05-08-2007, 23:58
اکنون شکفته با نفس صبح
گل های اسمانی نیلوفر
بر نرده های ساده ی ایوان خانه مان .
برخیز تا به چشم تماشا
این جامهای ابی کوچک را
در مقدم سپیده بنوشیم.

با سلام
دوست من ورود شما رو به این تاپیک تبریک می گم
و امیدوارم شما رو بیش از این اینجا ببینیم
:46:
boof

doyenboof
06-08-2007, 00:29
من به روزهایی که نیامده اند می اندیشم
و چشمهایی که در انتظار آمدن تو
بر قفل در می پوسند
یادت باشد ای عزیز مسافر
روزی اگر در گذرگاهی مرا دیدی
رو بچرخان و پا تند کن
من تاب دیدن آنهمه غربت ندارم
ای دختر شب های مهتابی
ببخش و بگذر

boof6260

doyenboof
06-08-2007, 00:31
آهنگی می خواهم

برای آوازهایی شبانه
عطر نفسهات می پیچد در گره موهایم

پی صدات می گردم

که قطره
قطره
از موهایم

می چکد روی پوستم

نفسهات را مشت می کنم
می بلعم
لبهات را

روی سینه ام خاموش می کنی...

Boof6260

doyenboof
06-08-2007, 00:37
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید


روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم

Boof6260

doyenboof
06-08-2007, 00:46
شعر یعنی جاده ای بی انتها
شعر یعنی گفتن از احساس گفتن دوست دارم

magmagf
06-08-2007, 00:51
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید


روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم

Boof6260

البته خانم فروغ فرخزاد که شاعر گم نامی هم نیستن شاعر این شعر هستن :46:

doyenboof
06-08-2007, 00:53
تا آنجا كه مي روي و تنهايي

و هيچ کس اجازه همراهي نيست

چه خوب بود من در اين سفر همراهت می بودم

دلم مي خواست بدانم تا كجا مي روي در آن سرزمين خيال

در آنجا که مثل اینجا نیست خالی از دو رنگی خالی از نفرت

از كدامين رنگ آینده را مي سازي

Boof6260

doyenboof
06-08-2007, 00:57
البته خانم فروغ فرخزاد که شاعر گم نامی هم نیستن شاعر این شعر هستن :46:

البته منهم این رو از جایی کپی کردم اونجا به اسم گمنام بود من هم خوشم اومد گفتم که تو تاپیک بزارم همین
بهتر با پیغام خصوصی این رو اطلاع می دادی که من اون پست رو ویرایش کنم
متشکرم
عجب کاری کردم [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

doyenboof
06-08-2007, 02:00
تاریکی تنهایی
شبهای من ......
باز سیگارم تمام شد .....
بازم تیک تیک ساعتم بازم صدای یار قدیمی
صدایش همیشه ناله است
ناله های از دل
که بر دلم خنجر می شوند
این جغد پیر.......
بازم باید بنویسم از تو چرا آخر
باید بنویسم این شکنجه است!!
این کاغذ های سفید تمامی ندارند
سیگارم تمام شده

Boof6260

doyenboof
06-08-2007, 02:12
شب است

من سیگار ندارم

از خواب بیدار شدم

دیدم که خودم سیگارم دارم می سوزم در این عشق یا نفرت
تا کی ای یارم سوختن یار
شب است من سیگار ندارم

تنها یک نخ می خواهم
برای ...............

برای نفرتی آتشین


Boof6260

Ar@m
06-08-2007, 16:48
نگاهت می کنم
نگاهم می کنی
می خندم
می خندی
گریه می کنم
گریه می کنی
و در عمق چشمانت می توانم تماشا کنم
سرزمین دور دست آرزوهایم را
کاش می توانستم تو را از پشت آینه بیرون بکشم
از پشت آن جادوی حیرت انگیز فراموش شده
آنوقت تنهایی ام پرمی شد
و دیگر مهم نبود
اگر نتوانم تا ابد در هیچ آینه ای تصور کنم
که چه شکلی هستم

mehrdad21
08-08-2007, 01:36
نه امپراطورم
و نه ستاره ای در مشت دارم
اما خودم را
با کسی که خیلی خوشبخت است
اشتباه گرفته ام
و به جای او نفس می کشم
راه می روم
غذا می خورم
می خوابم و ....
چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی !

mehrdad21
08-08-2007, 02:07
نمی خواهم برایم اشک بریزی
اشک هایت را برای صبحانه مان نگه دار
نیمرو با قطره های اشک تو
عجیب می چسبد!
امشب بیا بزنیم زیر خنده
و به مضحکه ای بخندیم
که روزهای مان را
تاریک تر از شب هایمان رقم زده است

doyenboof
08-08-2007, 03:56
سلام

سلام.... سلامی به پاکی بی صداترین فریاد ها که حرمت سکوت دوستی ها را نمی شکند و به آرزوی وصلش پیوند می زند..... کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد...... کاش در قاموص غصه ها معنای سنگین لبخند گم نمی شد.... کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد..... کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صمیمی بود که دیگر برای بیان کردنش نیازی به شهامت نبود....... و کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید.

Boof6260

mehrdad21
08-08-2007, 09:42
عاشق ترین مغروق جهان



من با تو از انگشت هایی سخن گفتم
که قطره قطره اشک از گونه های خیس پاک میکنند ،
اما تو که عاشق غواصی بودی
مرا جا گذاشتی
تا سیلاب اشکم دریایی شود توفنده و طوفانی -
و آن وقت تو
چنان قهرمانانه شیرجه بزنی در اعماق تاریک
که روزنامه ها از انتظار به خود بلرزند
و با هیجان تیتر بزنند:
جنازه ی عاشق ترین مغروق جهان را از آب گرفتند

mehrdad21
08-08-2007, 16:40
از تلفنی که یک سکه با من فاصله داشت
پیغام گذاشتم
همان ساعت همان جا
لباسم هر رنگی باشد
میان جمعیت پیدایم می کنی
چون دست تکان می دهم
که سلام !

mehrdad21
08-08-2007, 16:41
با هم قدم می زدیم
به یک رودخانه رسیدیم
من پل شدم
تو به آن سو رفتی

mehrdad21
09-08-2007, 02:34
خورشید
مثل گل سرخی
بر یقه ی آسمان پژمرده بود
وقتی چشم باز کردیم
یعنی جشن تمام شده بود
که ما به خود آمدیم

با این همه
زندگی را دوست داریم
و هیچ یک از ما
در مراسم پایان دنیا
طبل شادی نخواهد زد.

doyenboof
10-08-2007, 03:09
عشق را با تمام شیرنی اش دیگر نمی خواهم
دیگر تو را نمی خواهم
چون تو دیگر می خواهی
عشق را می خواهم برای تنهایی اش برای دل واپسی اش
عشق را برای تو می خواهم
عشق را با تو می خواهم

Boof6260

doyenboof
10-08-2007, 03:38
پروانه به شمع نگاه کرد و عاشق شد
پروانه سوخت
شمع گریه کرد تا فنا شد

doyenboof
10-08-2007, 03:50
سیاه سفید ، سرخ و سفید
سبز ، آبی .....
فرقی نمی کند آخه ما کوریم
کور رنگیم
دنیا را سفید و سیاه می بینم
مثل فیلم های قدیمی
مثل سادگی قدیمی ها
مثل کوچه های خاکی
اگر رنگ نداشتن بوی خوش خاک را که داشتند

Boof6260

Doyenfery
11-08-2007, 04:20
پی ِ سفری آسان بودم
هیچ نمی خواستم در خانه بمانم
حال , می دانم بهانه جویی می کنم
به راه های دشوار پای می گذارم
زیرا با دگرگونی در ابعاد گوناگون زندگی ام
نشانم داده ای لحظات بهتر نیز وجود دارد
دوستت دارم ...

mehrdad21
11-08-2007, 17:37
تصمیم گرفته ایم
که دنیا را درست کنیم
من و بهزاد و راهب
و این تصمیم همانقدر کمیک است
که پرواز یک شترمرغ با بالن
مرتضی از راه می رسد ؛
یک رئیس جمهور دیگر
او هم به ما می پیوندد
با فکرهای بکرش
اما درست نمیشود این دنیای لعنتی !
مثلا صاحبخانه
از اجاره اش صرف نظرنمی کند
شب شومی است.....
و ستاره ها در قاب پنجره
تخم مرغ های لقی هستند
که دیوانه ای آن ها را
به سینه ی آسمان کوبیده است.

mehrdad21
11-08-2007, 17:38
وقتی به دنیا می آیم ، سیاهم
وقتی بزرگ می شوم ، سیاهم
وقتی مریض می شوم ، سیاهم
وقتی که می میرم ، سیاهم
ولی تو
وقتی به دنیا می آیی ، صورتی هستی
وقتی بزرگ می شوی ، سفیدی
وقتی مریض می شوی ، زردی
و وقتی که می میری ، بنفش
حالا کدامیک از ما دو رنگ تر است؟

mehrdad21
11-08-2007, 17:39
عشق
آدم را به جاهای ناشناخته می برد
مثلا به ایستگاه های متروک
به خلوت زنگ زده ی واگن ها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده
وقتی عاشق شدی
ادامه ی این شعر را
تو خواهی نوشت.

Ar@m
12-08-2007, 02:26
کنار پنجره غم هایم را می شمردم
نسیمی که می وزید تمامشان را
میان حوض آب پراکنده کرد
تو را نگاه کردم
نشسته بودی
غمهایت به حرکت مواج آب به طعنه می خندیدند

doyenboof
13-08-2007, 02:29
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آن چه که گفته است می رود

Boof6260

Ar@m
14-08-2007, 00:58
کاش قصه تنهایی مرا
باد به دوردست دنیا می برد
در میان مزرعه ها می کاشت
در میان آبها می پراکند
بر بلندی غمناک کوهها
روی درختان چنگ زده بر مشتی خاک
همه جا
همه جا
و دنیا پر می شد از نفس کودکی
که روی دفتر نقاشی شطرنجی اش
آرام خوابیده است

doyenboof
14-08-2007, 02:45
کاش تنهایم با تنهایت جمع می شد
کاش دردی نبود
کاش مردی نمی شکست
کاش زنی نمی رنجید

کاش در مرداب تاریکی ها فرو نمی رفتم
کاش دستم را بگیرد
کاش تنها نبودی

با الهام از شعر آرام

Boof6260

Ar@m
14-08-2007, 17:29
چه جالب!!!

Ar@m
15-08-2007, 01:04
روزی اگر مرا دیدی
که روی تاب قدیمی خانه
جیر جیر کنان تاب می خورم
و می خندم به ابرهایی که بر فراز آسمان
تصویر آرزوهایم می شوند
نزدیک تر نیا
دور شو
بگذار در فراموشی
پشت دیوار
کنار باغچه کوچکم
جیر جیر کنان روی تاب
به آسمان بروم و باز گردم
به آسمان بروم و باز گردم

Ar@m
15-08-2007, 22:02
اگر زودتر می دانستم
فقط کمی زودتر
که این راه لعنتی
به کدام جهنمی ختم می شود
نه مثل قهرمانی افسانه ای پا در راه می گذاشتم
نه مبارزه می کردم
و نه رنجی را می پذیرفتم که روح خسته ام را صیقل دهد!
نه
برمی گشتم
و در بی خبری کنار جاده
قله مه گرفته کوهها را نگاه می کردم
و فکر می کردم:
چه با شکوه!

mehrdad21
16-08-2007, 19:15
به من نگاه کن
درست به چشمهایم
می دانم که تازه از زیر چتر برگشته ای
می دانم که وقت نمی کنی دلت برایم تنگ شود
ولی من از دلتنگی تمام وقت ها برگشته ام

mehrdad21
16-08-2007, 19:19
آن روز
یکی از همان هفت روز زیبای خدا
وقتی خدا
میان مردم
دل قسمت می کرد
من
در کوچه پایینی
سنگریزه جمع می کردم از روی زمین
تا مبادا
روزی بازهای مهاجر
تو را بیندازند
قمری کوچک دل من

Ar@m
17-08-2007, 00:47
تو باور کرده ای
هرچه را که می توانست تو را تسلی بدهد
هرچه را که می توانست امیدوارت کند
هرچه را که دروغ می گفت
اما چه می شد اگر
اگر و فقط اگر
نگاهت کمی به این سو می چرخید
و گم می شد در سایه های آویخته از نگاه من
چه می شد اگر
اگر و فقط اگر
مرا هم باور می کردی؟؟؟

mehrdad21
17-08-2007, 14:18
عشق تو معامله است:
دوستت دارم،
دوستم بدار
دوستت دارم،
دیگری را منگر
دوستت دارم،
تنها به من بیندیش
دوستت دارم،
مرا در آغوش بکش
دوستت دارم،
تمام عمرت را با من سرکن
تو مشتری خوبی هستی
اما...
من سوداگر نیستم!

mehrdad21
17-08-2007, 14:20
فاصله بین ما
یک قدم بیشتر نبود
افسوس که دیوار بودیم

azita61
17-08-2007, 17:56
من

تو

يك دوراهي

يك علامت سوال

كه هرلحظه مي كشي

در برابرم

doyenboof
17-08-2007, 23:53
خدای مرا ببین در این گوشه تنها افتاده ام
بی کس غمگین گویند به من تو دیوانه ای
گویند خدایی نیست
گویند تو دیوانه ای
گویم من دیوانه تو ام
همه روز به تو می اندیشم
چون جز تو یاری در میان نیست
مرا در تنهایم تنها مگذار
در غم در رسیدن به
در مرگ.......................
مرگی ساکت آرام در خلوت تنهاییم
در غمگین ترین شبم به تو پناه می برم
در لحظه به تو رسیدن
لبخندی به زیبای خود تو

Boof6260

boy iran
19-08-2007, 10:47
آه

هیچ میدانی

که هیچ در زمین و آسمان نیست

تا بفهمد رنج تو و غم من را

بیا برویم در آسمان

بهتر است تا بفهمی دز زمین کسی هست

mehrdad21
19-08-2007, 11:18
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می آورد
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
بر نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام

fereshte khanoom
19-08-2007, 16:42
گیسوانم را به باد خواهم سپرد
تا بلکه با تار موهایم
اهنگی از اوج قله حسرت نواخته شود
دستانم را به دریا خواهم سپرد
تا موج های کف الود
ان را به جزیره هستی من برساند

*yutab*
20-08-2007, 01:50
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي!جنگل را بيابان ميكنند
دست خون الود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند!
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
انچه اين نا مردمان با جان انسان مي كنند....

negar20
20-08-2007, 10:41
امشب که موج صدایت، در روح من گشته جاری
باید بر این روح غمگین، ای ابر عاشق بباری
باید برایم بخوانی، آوازهای دلت را
با لهجهی خیس بُغضت، مثل صدای قناری
آری تو ای سبز روشن! بالابلند سرافراز
ای در تب زرد پاییز، آوازهایت بهاری
کی میرسی با نگاهت، روشن کنی کهکشان را؟
در حجم تاریک قلبم، آیینهها را بکاری؟
با آنکه دیگر غزلهام، شور شکفتن ندارند
تقدیم دستان سبزت، این شعر من یادگاری

negar20
20-08-2007, 10:44
آتش نشسته بر در و دیوار خانهها
باران ببار بر تب تند جوانهها
نَمنَم ببار و از دل پُرغصهات بخوان
بگذار غمگنانه سرت را به شانهها
کو آن صدای جرجر تو، تا که بشکفد
بر پشتبام خانهی هاجر، ترانهها؟
حالا سکوت مانده و جاری نميشود
آوازهای پُرتپش رودخانهها
یک جرعه از زلال تو کافیست تا شود
لبریز از طراوت گُل، آشیانهها
یک روز میرسید تو و از شوق دیدنت
گُل میکند به دفتر من عاشقانهها

fereshte khanoom
20-08-2007, 14:12
من در کویر کسی را نمیبینم
جز گل خشکیده ای
که گلبرگ هایش ازعطش آب
خود را بر زمین می اندازند
بلکه به جستجوی قطره ای آب
سالهاست که تنها در اینجا نشسته ام
رهگذری از اینجا نگذشته است
جز صدای ناله باد
که با هو هوی خود
روشنایی شمع کوچک تنهایم را خاموش میکند...

*yutab*
20-08-2007, 15:54
با من سخن بگوي و مرا اتشي سزا بزن
از كوي خود شرري به جان من بي نوا بزن
عمري بسوختم از جفاي جهان پر ريا
باري به من ز وفاي خود اتشي سزا بزن

doyenboof
20-08-2007, 17:07
ای کاش می شد....
هنوز می شود به یاد روزهای قدیم لبخندی به لب آورد
کاش روزگار می آموخت رسم معرفت را از چشمانت
کاش می شد......

Boof6260