PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : زندگينامه كارآفرينان موفق جهان








    

boy iran
26-04-2007, 19:34
پديده گيتس
بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌اي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برمي‌انگيزاند.
گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري مي‌باشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفت‌زده شده‌اند و اين شگفت‌زدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستوران‌ها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برق‌آساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. مي‌توان آنها را آدم‌هاي غيرحرفه‌اي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را مي‌دانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فن‌آوري جديد را به گونه‌اي درك مي‌كنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نمي‌توانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نمي‌كنيم خيلي خيلي زيرك‌اند و اين زيركي همه ما را ناراحت مي‌كند.
وقتي كه نوبت به آينده مي‌رسد آنها آن را به دست مي‌آورند ولي ما به دست نمي‌آوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبه‌گراست نشانه‌اي از رهبران آتي مي‌باشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا مي‌توان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخي‌ها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر مي‌رسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند مي‌باشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آي‌بي‌ام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان مي‌باشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف مي‌شود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدس‌تر تلقي مي‌كنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك مي‌كنيم ترس بيشتري داريم.
شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكده‌هاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بي‌اعتنايي مي‌كنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق مي‌كرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح مي‌دهند.
پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم مي‌سازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ مي‌كند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگي‌هاي ما دارد. در حالي كه قدرت غول‌هاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرم‌افزاري مايكروسافت چنگ‌هاي خود را در هر حوزه‌اي از زندگي ما گسترانده است.
سلطان‌هاي رسانه‌اي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت مي‌كنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامه‌ها و تلويزيون‌هايمان ظاهر مي‌شود كنترل مي‌كنند. ولي نفوذ افرادي كه نرم‌افزار را مي‌نويسند غيرقابل پيش‌بيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونه‌اي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ مي‌كند. از اين‌كه ما از تسلط بازار نرم‌افزاري‌اش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اين‌كه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفت‌آور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا مي‌كنند؟
ولي در شرايط هوچي‌گري و ضدهوچي‌گري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمن‌تردرباره مردي وجود دارد كه مي‌توانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كناره‌گيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح مي‌دهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.
داستان‌ها در مورد گيتس رياضي‌دان نابغه و برنامه‌نويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بي‌رحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون مي‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال مي‌توان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا مي‌ماند يك تصوير به مراتب پيچيده‌تر است.
اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسه‌انگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است.
آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد مي‌كند الگوي جديد است الگويي كه ويژگي‌ها و مهارت‌هايي را كه خيلي مناسب براي چالش‌هاي قرن بيست و يكم است گردهم مي‌آورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد.
از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرم‌افزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت مي‌كند)
اكنون با نگاهي به گذشته پي مي‌بريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسد.
بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آينده‌نگري و دورانديشي خيلي سودآورتر مي‌باشد.
همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي مي‌پنداريم چند دهه قبل جزء داستان‌هاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آينده‌گراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكل‌گيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيش‌بيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتاب‌هاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد.
اين‌كه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كرده‌اند.
گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامه‌هاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين مي‌دانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت.
چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را مي‌خورد و پيش‌بيني مي‌كرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقاله‌هايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن مي‌داد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه مي‌خواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است.
در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبان‌هاي برنامه‌نويسي به يك شركت نرم‌افزاري متنوع تبديل گرديد كه همه‌چيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامه‌نويسي را توليد مي‌كرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد.
آنهايي كه از او انتقاد مي‌كنند و او را متهم به گرايش‌هاي انحصارطلبانه مي‌كنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اين‌كه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است.
متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود
گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است.
ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر مي‌خواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود.
بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژه‌هاي مختلف برنامه‌نويسي بود و برنامه‌نويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام مي‌داد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند.
گيتس كه دانش‌آموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر مي‌رسيد كه در هر كاري كه انجام مي‌دهد بي‌نظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبه‌گراي سياتل كه برخي از تيزهوش‌ترين دانش‌آموزان را در وست كوست آمريكا جذب مي‌كند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اين‌رو بچه‌ها سربه‌سر او مي‌گذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوش‌تر از بقيه دانش‌آموزان بود.
به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان مي‌كنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچه‌هاي باهوش در خور احترامند، دانش‌آموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانش‌آموزان مورد تمسخر قرار مي‌گيرد.»
بنابه گفته يكي از همكلاسي‌هاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچه‌ها در اتاق كامپيوتر معاشرت مي‌كرد.» او از نظر اجتماعي بي‌عرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده مي‌شد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در مي‌آوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نمي‌خواستم كه اينطوري باشم.»
آيا مصداق ضرب‌المثل «گربه كه دستش به گوشت نمي‌رسد مي‌گويد بو مي‌دهد» نيست؟ شايد اين‌طور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسي‌هايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوان‌تر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب مي‌شد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعت‌ها جلسه دادگاه برگزار مي‌كرد و داستان‌هايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان مي‌كرد.
گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامه‌نويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصت‌هاي پولسازي براي استفاده از مهارت‌هاي تازه به دست آمده برنامه‌نويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود.
رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سال‌هاي آخر دبيرستان به نظر مي‌رسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته مي‌شود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد وي‌لند- دو عضو ديگر گروه برنامه‌نويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نمي‌رسيدند.
گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف مي‌كرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليت‌هاي او را از ترس اينكه مبادا لطمه‌اي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانه‌اي از اشتهاي سيري‌ناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوع‌هاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگي‌نامه از جمله زندگي‌نامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت مي‌خواستم بدانم كه شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ چگونه فكر مي‌كردند. او همچنين كتاب‌هاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتاب‌هاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيده‌هاي بلندي از كتاب را براي دوست‌هايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمان‌هاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرم‌افزاري با دوست دبيرستاني‌اش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس مي‌كردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است.
ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد.
بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوش‌تر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته مي‌شود درباره هاروارد هم وجود دارد.
گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نمي‌توانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود.
همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامه‌نويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرم‌افزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد.

از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر
ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بي‌وقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزه‌هاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكم‌تر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد.
اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني مي‌داد. تام پيترز كارشناس مديريت مي‌گويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد.
گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدني‌اند.

فلسفه كسب و كار
سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركت‌هايي است كه رشدي سريع و بي‌وقفه در يكي از رقابتي‌ترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال مي‌باشد.
شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير مي‌داند:
- نگرش بلندمدت
- جهت‌دهي به نتايج
- كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي
- دلبستگي به فرآورده‌هاي خود و مشتريان و
- گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته.
شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام مي‌كند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه مي‌دارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فن‌آوري اطلاعات فوق‌العاده پايين است.
با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانه‌هاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلت‌ها متعادل مي‌گردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك مي‌كنند، پژوهش مايكروسافت نظر مي‌دهد كه آنها به اين علت اين كار را كرده‌اند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار مي‌كنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شده‌اند. آنها به راحتي مي‌توانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند.
به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود مي‌كردند؟ در كجا مي‌توانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟»

رمز و رازهاي موفقيت
با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه مي‌كند، آشكار مي‌گردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند:

1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن
نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوق‌العاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او مي‌دانست كه آن معامله مي‌تواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگي‌ناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند.

2- عاشق فن‌آوري باش
يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميم‌هاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فن‌آوري را خيلي روشن‌تر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد.

3- هيچكس را زنداني خود مكن
گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معامله‌گر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوق‌العاده انعطاف‌ناپذير مي‌سازد. او استخواني لاي زخم باقي نمي‌گذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت مي‌كند.

4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن
«افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوش‌ترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهن‌ها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نمي‌زنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبه‌گرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب مي‌شوند.

5- رمز بقا را فراگير
گيتس به راحتي مي‌پذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باخته‌اند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دام‌هايي است كه ديگران در آن مي‌افتند و اين در حالي است كه او از فرصت‌هاي ناشي از اشتباهات ديگران بهره‌برداري مي‌كند.

6- انتظار تشكر و سپاس‌گزاري را نداشته باش
بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاه‌هاي بالا مي‌داند. با وجود نبرد جاري او با تنظيم‌كنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركت‌هاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهمايي‌هايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار مي‌كند.

7- جايگاه برتر را برگزين
بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديك‌ترين ارتباط را با غيب‌گوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فن‌آوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن داده‌ها به او توانايي ويژه‌اي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است.

8- همه پايگاه‌ها را تحت پوشش قرار ده
عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان مي‌باشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته مي‌شود كه قادر به انجام چند گفت‌وگوي فني به طور هم‌زمان مي‌باشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرم‌افزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است.

9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين
در پيوند با ارزش‌گذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخش‌هاي كوچك‌تر تقسيم شده تا مناسب‌ترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر مي‌رسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخش‌هاي جديد ايجاد مي‌كند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نمي‌دهد.

10- هميشه مواظب كارهايت باش
اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيت‌هايش هيچ نشانه‌اي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نمي‌شود. او مي‌گويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته مي‌شود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركت‌هاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد.

boy iran
26-04-2007, 19:35
George Eastman [بنيانگذار Kodak]


امروزه از «George Eastman» موسس كمپاني بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عكاسي مدرن و نوين ياد مي‌شود. او در سال 1854 در يكي از روستاهاي «نيويورك» ديده به جهان گشود. پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشكده اقتصاد «Eastman» را در «Rochester» بنا كرد و چند سال بعد خانواده را براي زندگي در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زماني كه دانشكده در حال شكل‌گيري و رشد خود به سر مي‌برد، به ناگاه پدر خانواده از دنيا رفت و اندك سرمايه‌اي را براي آنها به ارث گذاشت.
با پديد آمدن چنين شرايطي «George» كه تنها پسر خانواده بود براي سرپرستي و حمايت مالي مادر و دو خواهرش مجبور به ترك تحصيل شد و راهي بازار كار گرديد. ابتدا براي يك شركت كوچك بيمه مشغول به كار شد و پس از آن به استخدام بانك محلي «Rochester» درآمد.
هنگامي كه 23 سال بيشتر نداشت يكي از همكارانش با مشاهده فعاليت‌هاي خستگي‌ناپذير او پيشنهاد كرد كه تعطيلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفريح بپردازند. در ميان كلام همكار دلسوز پيشنهادي مطرح شد كه سرآغاز تحول زندگي «George» و تكنولوژي بشر به حساب مي‌آمد. او گفت كه براي ثبت خاطره آن روز گردش «George» دوربيني تهيه نمايد و از خانواده‌اش چند عكس يادگاري بگيرد.
اگر چه «George» دوربيني اجاره كرد اما هرگز تعطيلات آخر هفته را در بيرون از خانه نگذراند. سنگيني، حجم و گراني مبلغ تهيه يك دوربين و يا حتي يك عكس تمامي فكر او را به خود مشغول ساخته بود. «آيا امكان ظهور دوربيني جديد با خصوصيات كاملاً متفاوت وجود ندارد؟»
از همان روز به مدت سه سال، شب‌ها و در ساعات بيكاري او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمايش موادي بود تا بتواند امولسيون ژلاتين را در جايگاه نگاتيو فيلم دوربين قرار دهد. سرانجام پس از يكسري آزمايشات مستمر و طولاني مدت او در سال 1880 توانست ماشيني با قابليت كارايي با نگاتيو خشك جهت تهيه عكس اختراع نمايد و به ثبت رساند.
يكسال بعد با كمك‌هاي مالي «Henry Strong» كمپاني «Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعاليت‌هاي شديد «George» در آن ديگر مجبور به استعفا از بانك شد. در سال 1884 فعاليت‌هاي كمپاني «Eastman» كه حال به يك كمپاني توليد فيلم تبديل شده بود گسترش يافت و او توانست فيلم‌هاي حلقه‌اي را جايگزين نگاتيوهاي شيشه‌اي نمايد كه با استقبال بسيار بي‌نظيري مواجه شد.
سرانجام در سال 1892 كمپاني «Eastman Kodak» افتتاح شد، كمپاني كه با ظهور خود انقلاب بزرگي در صنعت عكاسي دنيا پديد آورد. اندكي بعد كمپاني «Kodak» توانست با بكارگيري چند نوآوري ديگر، دوربين‌هاي سبك با كارايي بسيار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نمايد. شعار آنها با فرستادن اين دوربين‌ها به بازار اين بود: «شما تنها يك دكمه را فشار دهيد، ما بقيه كارها را انجام مي‌دهيم.» در مدت زمان بسيار اندكي دوربين‌هاي عكاسي «Kodak» در سراسر جهان شهرت يافت و ميزان تقاضاي آن به شدت سرعت گرفت.
در همان فاصله زماني ابتكار جديد «Eastman» براي پايه‌ريزي ظهور فيلم‌هاي متحرك در سال‌هاي بعد نيز با سر و صداي بسياري همراه شد. در سال 1888 هنگامي كه «Eastman» نام «Kodak» را براي كمپاني و محصولات خود برگزيد، از او سؤالات بسياري در مورد علت انتخاب اين نام پرسيده شد و او در پاسخ اظهار داشت كه از دوران كودكي علاقه خاصي به حرف «K» داشته است و هميشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود مي‌ دانسته است. از نظر او انتخاب كلمه‌اي كه با اين حرف شروع و با آن خاتمه مي‌يابد، قطعاً خوش‌شانسي و موفقيت فراواني براي او دربر خواهدداشت.
در سال 1902 «George Eastman» كه حال به يك ثروتمند مشهور تبديل شده بود، تصميم گرفت تا خانه‌اي را كه هميشه در خواب‌هاي كودكي‌اش مي‌ديده بنا نمايد. از همين رو مشهورترين آرشيتكت آن دوران در ايالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانه‌اي به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترين سيستم گرمايش، تلفن و برق و از همه مهم‌تر با طراحي داخلي طراحان كاخ سفيد كه هزينه ساختش مبلغي معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت.
از خصوصيات بارز «Eastman» مي‌توان به سخاوتمندي و علم دوستي او اشاره كرد. از آنجا كه او در دوران نوجواني به دليل مصائب مالي و خانوادگي نتوانسته بود ادامه تحصيل دهد، در اين دوران كه صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشي كمك‌هاي شاياني اهدا مي‌كرد. او در دوران حياتش مبلغي معادل 20 ميليون دلار به موسسه تكنولوژيكي «ماساچوست» اهدا نمود. همچنين مركز فن‌آوري «Rochester» مبلغي معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از «Eastman» به عنوان هديه دريافت كرد. او همچنين هديه‌اي معادل 2 ميليون دلار به هر يك از موسسات آموزشي «Tuskegee» و «Hampton» ارايه نمود.
«George Eastman» همچنين علاقه فراواني به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پيشرفت و توسعه اين شهر گام برمي‌داشت. بناي موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشكده موسيقي اين شهر و همچنين بخشيدن منزل مسكوني مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله اين اقدامات به شمار مي‌روند.
سرانجام در 14 مارس 1932 اين مخترع بزرگ و ثروتمند خير دار فاني را وداع گفت. هنگامي كه جسد او را به خاك مي‌سپردند، آخرين جمله وصيتنامه او توجه همگان را به خود جلب كرد: «من كارم را انجام دادم. پس ماندن ديگر لزومي ندارد.»
اگر چه «Eastman» به اين نتيجه رسيده كه كارش را به اتمام رسانده است اما كمپاني صاحب‌نامش راه درازي را مقابل خود مي‌ديد. امروز كمپاني «Kodak» به عنوان يكي از بزرگترين توليدكنندگان فيلم‌هاي دوربين عكاسي در جايگاهي قرار گرفته كه بدون شك روح بنيانگذار خود را راضي و خشنود در بالاي سر خود مشاهده مي‌نمايد.

boy iran
26-04-2007, 19:36
Mark Cuban [از فروش کیسه های زباله تا قرار گرفتن در لیست میلیادرها]


« Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» ایالات متحده متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد.
او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر ایالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند. از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت. و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند.
از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی سازدولی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی می سازد ولی دیگر تاب ادامه تحصیل برای MBA را نداشت. از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد.
با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد. و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد وضعیت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوایای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی از آن او کرد.
با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید.
از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dalls» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» خرید و هر دو به اتفاق هم به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه«Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود. او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! "چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ "
این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت.
با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های داخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار «Cuban» خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود.
حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد وبعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار برای خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید ساهم یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار!
در 14 فوریه سال 2000 با در اختیار گرفتن این تیم، می نماید.
عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نمایدو همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به بخش مسابقات این تیم می نماید. نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند وزندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد!!

boy iran
26-04-2007, 19:37
فرزاد ناظم [مدير فني سايت ياهو!]


امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايت‌هاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار مي‌روند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روش‌هاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايده‌آل برمي‌دارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فن‌آوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليت‌ها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نمي‌كنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايت‌هاي مختلف را برآن داشته تا از توانايي‌هاي بي‌نظير او به بهترين شكل استفاده نمايند.
مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پلي‌تكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفه‌اي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگي‌هاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پله‌هاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت مي‌كرد توانست سمت معاونت رسانه‌اي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكه‌اي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد.
در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يك‌سال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يك‌ماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليت‌هاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت.
به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيت‌هاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عده‌اي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع مي‌توانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد مي‌شود، فوراً به مدارج بالا دست مي‌يابد و به خوبي مي‌تواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد.
چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گسترده‌تر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيم‌هاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمي‌نمايد.
نكته جالب در مورد فعاليت‌هاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيم‌هاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايه‌گاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگي‌ناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند.
باشد كه در آينده‌اي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم.

boy iran
26-04-2007, 19:38
Akio Morita [بنيانگذار sony]


«Akio Morita» در 26 ژانويه سال 1921 در «Nagoya» كشور ژاپن متولد شد. او كه در رشته فيزيك تحصيل مي كرد، با آغاز جنگ جهاني دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دريايي ارتش به كار مشغول شد.
در هفتم ماه مه سال 1946 «Marito» به همراه يكي از همرزمانش در جنگ با نام «Masaru Ibuka» يك شركت تعمير راديوهاي دست دوم تحت عنوان «Tokyo Tsushin kogyo» بنا كردند. در آن زمان «Morita» 25 سال و «Ibuka» 38 سال داشت و هر دو با سرمايه اوليه 190 هزار ين ژاپن شركت را با 20 كارمند اداره مي كردند.
در سال 1949 شركت اولين نوارهاي مغناطيسي خود را روانه بازار كرد و در سال 1950 توانست اولين ضبط صوت هاي ژاپني را توليد نمايد. در سال 1957 نيز اولين راديوهاي جيبي توسط اين كمپاني توليد و به بازار عرضه گرديد. يكسال بعد زماني كه شركت كوچك سابق حال به يك كمپاني نسبتا صاحب نام تبديل شد، تصميم به تغيير عنوان آن به «Sony» گرفته شد . در سال 1960 كمپاني Sony اولين تلويزيون هاي ترانزيستوري را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نيز اولين دوربين فيلمبرداري خانگي توسط اين كمپاني ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از «Walkman» تلويزيون هاي «Trinitron» مايكرو ديسكت هاي كامپيوتر و سرانجام از «Sony Playstation» كه هر يك شهرت فراواني را به سوي اين امپراطوري عظيم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعاليت كمپاني در عرصه الكترونيك و افزايش حجم تقاضا از سراسر دنيا شعبات متعددي در سراسر اين كره خاكي بنا شد. در كشور آمريكا اين شعبه در سال 1970 كار خود را با رياست شخص «Morita» آغاز نمود و اينگونه شد كه «Sony» به عنوان اولين شركت ژاپني در بورس نيويورك حضور يافت. دو سال بعد يعني در سال 1972 مجددا Sony اولين كمپاني بود كه يك كارخانه آمريكايي داير مي كرد.
البته روند كاري «Morita» و قلمرو تحت فرمانش هميشه با خط سير صعودي همراه نبوده است. شكست Sony در رقابت با كمپاني Matsushita در عرضه و توليد نوارهاي VHS و همچنين خريد ناموفق 4/3 ميليارد دلاري اين شركت كه قصد داشت با در اختيار گرفتن كمپاني فيلم سازي «Columbia Pictures» حضور قطعي در هاليوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلي به شمار مي روند
كه در دوره اي مشكلات عديده اي براي پادشاهي Sony پديد آورده بودند. اما به هر حال sonyهمواره حرف اول را در بازار الكترونيك مي زده و مي زند.
در رابطه زندگي شخصي «Morita» نكات جالبي وجودارد . او در مدت زندگاني اش دوستان پرنفوذ بسياري در سراسر دنيا علاوه بر كشور ژاپن داشت كه نخست وزير پيشين ژاپن و همچنين «Kissinger» رئيس جمهور دهه هاي سابق ايالات متحده از جمله اين افراد به شمار مي روند.
در اواخر دهه 1990 ثروت او كه بيش از 3/1 ميليارد دلار تخمين زده مي شد سبب گشت تا مجله اقتصادي «Forbes» نام «Morita» را در ليست ثروتمندترين هاي دنيا قرار دهد. همچنين او تنها غير آمريكايي بود كه مجله «Time» به عنوان بزرگترين و موفق ترين مديران و بازرگانان در ليست خود جاي داد. او همچنين به سبب سياست هاي اقتصادي و مهارت هاي مديريتي كه از خود به نمايش گذارد، از سوي مجامع علمي مختلف ژاپن ، انگلستان و ايالات متحده نشان يادبود و لياقت دريافت كرد.
ديگر اينكه به سبب مشغله فراوان كاري در دوران جواني «Morita» پس از سن 50 سالگي تازه به يادگيري ورزش هاي اسكي، تنيس و همچنين غواصي روي آورد كه اين امر در نوع خود بي نظير است. اشتغال يكباره او به اين ورزش ها موجب گرديد تا در سال 1993 هنگامي كه مشغول بازي تنيس بود، دچار حمله قلبي شود و مابقي عمر را بر روي صندلي چرخ دار سپري نمايد. يكسال بعد يعني در سال 1994 از سمت خود در كمپانيSony استعفا داد و «Norio Ohga» را جانشين خود ساخت.
سرانجام « Akio Morita» در سوم اكتبر 1999 در سن 78 سالگي بر اثر بيماري ذات الريه جان سپرد و تمامي اموال و دارايي خود را براي همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.
هم اكنون امپراطوري عظيم Sony با فروش سالانه بيش از 33 ميليارد دلار، در جايگاه قدرتمندترين بازار صوتي تصويري قرار دارد.

boy iran
26-04-2007, 19:39
Steve Jobs [كارآفرين بزرگ صنعت كامپيوتر]


«استيون پل» كودك يتيمي بود كه «پل» و «كلارا جابز» در ايالت كاليفرنيا سرپرستي او را برعهده گرفتند. كودك شرور و شيطاني كه عليرغم تمامي بازيگوشي‌هاي كودكانه‌اش با ديگر همسن وسالانش تفاوت‌هاي بسياري داشت. علاقه او به دستكاري لوازم الكتريكي اگر چه عصبانيت‌هاي شديد اطرافيان را در پي داشت، اما مواقعي نيز پديد مي‌آمد كه سبب حيرت ديگران گردد.
دوران مدرسه نيز با اين شور و هيجان نسبت به ابزارآلات برقي سپري شد تا اينكه در سال 1972 از دبيرستان فارغ‌التحصيل شد و به دانشكده «Reed» در «پورتلند» قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شركت در سمينارهاي الكترونيك در مكان‌هاي مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در كلا‌س‌هاي درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.
از آنجا كه در طول تابستان در يكي از كارگاه‌هاي الكترونيكي مشغول به كار شده بود، توانست دوستان خوبي در آنجا به دست آورد كه «استفان وزيناك» از بهترين آنها به شمار مي‌رفت و بعدها فعاليت‌هاي بسياري را به همراه او انجام داد. مهمترين علتي كه سبب علاقه شديد «استيو» به «وزيناك» گرديد، دستگاه كوچكي بود كه «وزيناك» ساخته بود. اين دستگاه كه نام آن را «blue box» گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل مي‌شد و به صاحب آن اين امكان را مي‌داد كه تماس‌هاي تلفني خود را به طور رايگان انجام دهد.
در سال 1974 پس از ترك تحصيل از دانشگاه «استيو» در يك شركت طراحي بازي‌هاي كامپيوتري تحت عنوان «آتاري» مشغول به كار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغي پول پس‌انداز كند و براي يك دوره آموزش روح و روان راهي كشور هند شد.
اما در پاييز 1974 مجددا به كاليفرنيا بازگشت و به سراغ دوست قديمي‌اش «وزيناك» رفت. از آنجا كه ديگر از الكترونيك و ساخت و بررسي ابزارآلات الكترونيكي خسته شده بود، توانست دوست صميمي‌اش را قانع كند كه از اين كار دست بردارد و هر دو به كمك هم اقدام به ساخت يك كامپيوتر شخصي نمايند.
پس از مدتي اين دو دوست كوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب «استيو»- كه از آن به عنوان كارگاه استفاده مي‌كردند- يك دستگاه كامپيوتر كوچك شخصي درست كنند و آن را به مغازه‌دار محله نشان دادند. مغازه‌دار كه از ديدن آن بسيار متحير و شگفت‌زده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از اين نوع را داد. اندكي بعد با مشورت يكي از دوستان ديگر كه مدير فروش يك كمپاني نه چندان بزرگ بود؛ تصميم گرفتند، شركتي بنا كنند و كار توليد اين نوع كامپيوتر را آغاز نمايند.
با اين تصميم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزينه‌هاي اوليه تأسيس شركت را فراهم كردند. به ياد روزهاي خوش تابستان و بازي‌هاي كودكانه در ميان درختان بر آن شدند تا نام شركت تازه تأسيس و محصولاتش را «Apple I»- سيب- قرار دهند.
اولين سري كامپيوترهاي كوچك خانگي تحت عنوان «Apple I» چنان سر و صدايي در جهان ارتباطات پديد آورد كه نام جابز و وزيناك به سرعت در سراسر دنيا پراكنده شد و اين فروش اوليه مبلغي معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود براي اين دو دربرداشت. در سال بعد نوع جديد و پيشرفته‌تر اين كامپيوترها با نام «Apple II» به بازار فرستاده شد. اما هنوز براي رقابت با فروش «IBM» راه درازي در پيش داشت. از همين رو آنها تصميم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شركت «آتاري» روند و از آنها كمك بجويند. در نتيجه اين همكاري‌ها و يافتن تعدادي سرمايه‌گذار كلان، وضعيت «Apple II» به جايي رسيد كه در عرض سه سال با افزايش فروش 700 درصد، سودي معادل 139 ميليون دلار عايد آنها نمود.
جالب اينجاست كه آن دو به اين ميزان پيشرفت نيز راضي نبودند. از همين رو نسل جديد محصولات خودرا تحت عنوان «Apple III» راهي بازار نمودند. سال‌هاي بعد با طراحي «Macintosh» شهرت «جابز» بيش از پيش شد و نام او را براي هميشه در صنعت و تكنولوژي جهان به ثبت رساند.
عليرغم تمام ثروت و شهرتي كه از طريق «Apple» عايد «استيو» شده بود، تصميم گرفت در سال 1985 از سمت خود كناره‌گيري كند و از كمپاني عظيمش فاصله گيرد. با اين تصميم چند سالي به تفريح و لذت از زندگي پرداخت اما عشق او به كار و خلق نوآوري هرگز رهايش نمي‌كرد، تا اينكه در سال 1989 با خود انديشيد كه دوباره شركت بزرگي همانند «Apple » برپا كند و رهبري آن را برعهده گيرد و با تمام توان فكر خود را عملي سازد، كمپاني «Next step» پايه‌گذاري شد و توليد نسل جديدي از كامپيوترهاي خانگي را آغاز نمود. اما تلاش او در اين زمينه دوام چنداني نيافت،
در سال 1993 بخش سخت‌افزاري «Next step» تعطيل شد و «جابز» تمام تمركز خودرا بر روي بخش نرم‌افزاري آن نهاد. طراحي برنامه‌هاي نوين در عالم كامپيوتر دوباره «جابز» و «Next step» را بر سر زبان‌ها انداخت و سرمايه و شهرت بي‌شماري را از آن او ساخت.
در خاتمه تنها براي بيان اندكي از توانايي‌هاي اين مبتكر خلاق فاقد تحصيلات دانشگاهي بايد گفت كه در ليست مشهورترين و ثروتمندترين افراد جهان نام «استيوجابز» به عنوان فردي ثبت شده است كه پيش از سن 30 سالگي توانست شهرت و ثروت عظيمي را از طريق پايه‌گذاري كمپاني «Apple» از آن خود نمايد و همچنان تا به امروز به فعاليت بي‌وقفه خود ادامه دهد

boy iran
26-04-2007, 19:39
جك ولش [مدير قدرتمند جنرال الكتريك]


«Jack Welch» روش نويني در نحوه اداره شركت‌ها و كمپاني‌هاي بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسياري از مديران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتي پيشين، به راحتي كنترل امور مرزهاي تجاري خود را در دست گرفته و با سرعتي باورنكردني به سوي پيشرفت و توسعه پيش مي‌روند. تكنيك‌هاي افسانه‌اي مديريت «Welch» به گونه‌اي است كه هر مديري را در هر قلمرويي به اوج مي‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنيك‌هاي «Welch» است كه در سن 44 سالگي كنترل تمامي امور كمپاني بزرگ و نامداري چون جنرال الكتريك آمريكا را در اختيار گرفت و عنوان جوان‌ترين مدير يكي از بزرگترين شركت‌هاي ايالات متحده را از آن خود نمود.
«John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ايالت «ماساچوست» آمريكا به دنيا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسي شيمي خود را از دانشگاه همان ايالت دريافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصيل مشغول شد و توانست در كوتاه‌ترين زمان ممكن دكتراي اين رشته را از دانشگاه «Illinois» دريافت نمايد.
بلافاصله پس از فراغت از تحصيل يعني در سال 1960، «Welch» به كمپاني «جنرال الكتريك» پيوست و مشغول به كار شد؛ اما يك سال بعد تصميم به ترك اين كمپاني گرفت. او كه از بدو ورود به اين مكان با نحوه ارتقا شغلي كاركنان و برخي روش‌هاي مديريتي مشكل داشت، پس از يك سال فعاليت با دريافت پيشنهاد كار در يك شركت «شيمي معدن» با جديت تمام تصميم به ترك جنرال الكتريك گرفت. دريافت حقوق 10500 دلار براي يك مهندس جوان و تازه‌كار اگرچه ايده‌آل به نظر مي‌رسيد، اما او سواي مسائل مادي به روحيات حاكم بر محيط كارش بيشتر اهميت مي‌داد. به هر ترتيبي كه بود تا يك سال توانست اين شرايط را تحمل نمايد اما به محض دريافت پيشنهاد جديد از شركتي ديگر، تصميمش جدي‌تر شد.
هنگامي كه «Welch» تصميمش را براي مسئول رده بالايش، «Reuben Gutoff» مطرح كرد، با عكس‌العمل عجيبي روبه‌روشد. او كه تا پيش از اين تصور مي‌كرد، «Gutoff» از شكايت‌هاي هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروكراسي دست و پاگير كمپاني خسته شده است و با شنيدن تصميم او بسيار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكس‌العمل شديد او مبني بر عدم اجازه به وي براي چنين كاري روبه‌رو شد.
«Gutoff» كه خود مديري جوان و لايق در آن بخش به حساب مي‌آمد، به خوبي مي‌دانست كه وجود افرادي متخصص چون «Welch» براي جنرال الكتريك سرمايه‌اي بي‌كران محسوب مي‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمي از سرمايه شركت است. از همين‌رو «Welch» و همسر جوانش را براي گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در يك گفتگوي چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصميمش منصرف گردد. او به «Welch» قول داد كه شرايط را به گونه‌اي مهيا سازد كه گويا او به دور از بوروكراسي ادارات و شركت‌هاي بزرگ تنها براي شركت‌هاي كوچك تحت فرمان يك كمپاني بزرگ كار مي‌كنند و بدين ترتيب تمامي اين رفت و آمدهاي وقت‌گير اضافي براي انتقال نظرات و تصميمات براي او برداشته خواهد شد.
به دنبال اين جريان، «Welch» با عزمي جدي‌تر به كار بازگشت و به كمك «Gutoff» توانست پله‌هاي ترقي را به سرعت طي نمايد. او ابتدا با بكارگيري روش نوين و مبتكرانه بازاريابي محصولات جنرال الكتريك را به طرز شگفت‌آوري ارتقا داد و از همين‌رو نام و اعتبار خاصي در كمپاني به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت يكي از بخش‌ها، در سال 1977 مديريت آن بخش، در سال 1979 يكي از اعضاي هيات مديره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشين «Reginald Jones» و جوان‌ترين مديركل كمپاني عظيم جنرال الكتريك منصوب شد.
در طول فعاليت 20 ساله او در اين سمت، جنرال الكتريك پيشرفتي بي‌سابقه در خود مشاهده كرد به طوري كه فروش محصولات آن از 12 ميليارد دلار در سال 1981 به 280 ميليارد دلار در سال 2001 افزايش يافت. تعداد بسياري از كارشناسان موفقيت «Welch» را مديون توانايي او در مديريت و بكارگيري تكنيك‌هاي فوق‌العاده موثر مي‌دانند. او به سادگي مي‌دانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترين رده تا پايين‌ترين رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مديران ارشد شركت به جاي نصب انواع و اقسام اطلاعيه‌هاي مختلف در تابلو اعلانات و يا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسي طولاني و خسته‌كننده اداري، مي‌بايست از شيوه «تكرار» استفاده نمايند. به باور او اين مساله بايد به گونه‌اي انجام شود كه اهميت اهداف و مقاصد و يا دستورات جديد حتي به خانه كاركنان نيز كشيده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نيز در مورد آن صحبت نمايند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل يك راهرو دراز و پر پيچ و خم با موانع متعدد براي رساندن خبر از جايي به جاي ديگر به يك سوپرماركت بزرگ تشبيه شود، ديگر تمامي اتلاف وقت و انرژي در اين سيستم اداري از بين خواهد رفت. اگر تمامي بخش‌ها همچون قفسه‌هاي سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس ديگران قرار گيرند، نه به سيستم كاري آنها لطمه‌اي خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگي در انجام امور پديد خواهد آمد، علاوه بر اين‌ها تماس طولاني مدت همه با يكديگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنياز كمپاني بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.
بكارگيري اين روش غيرمعمول سبب شد تا كاركنان همگي خود را جزئي از كل بدانند و تماس‌هاي روزمره آن‌ها با مديران ارشد كمپاني، نوعي اعتماد به نفس و وابستگي عاطفي به جنرال الكتريك در آن‌ها پديد آورد و اينگونه شد كه در مدت 20 سال اين كمپاني چنان رشدي كرد كه قوي‌ترين مديران دنيا از عهده آن برنمي‌آمدند.
اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمي و مديريتي او به حدي است كه حتي در سن و سال امروز نيز قريب به 500 كمپاني او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنيك‌هاي خلاق او سود مي‌جويند.

boy iran
26-04-2007, 19:40
Timothy Berners lee [خالق www]



"World Wide Web" اصطلاحي آشنا براي تمامي كاربران اينترنتي است كه در سراسر اين كره پهناور همه آنها به هر زبان و مليتي كه باشند يك برداشت مشترك از آن دارند. اما شايد بسياري از شما دوستان اطلاعي نداشته باشيد كه اين كليد ورودي سايت‌هاي جهاني از كجا و توسط چه كسي پديدار گشته است.
"Timothy Berners lee" در سال 1964 در لندن ديده به جهان گشود. از همان دوران كودكي عشق و علاقه فراوان به سر هم كردن اشياي كم ارزش دور و بر خودش جهت ساخت لوازم باارزش‌تر نشان مي‌داد، بارها و بارها با كنار هم قرار دادن قوطي‌هاي كنسرو براي خودش ماشين‌هاي اسباب‌بازي درست مي‌كرد و آنها را مقابل چشمان كودكان همسايه به نمايش مي‌گذاشت. هنگامي كه اندكي بزرگتر شد به سراغ وسايل برقي رفت قطعه‌هاي ساده الكترونيكي ساخت "Tim" براي فروشندگان لوازم الكتريكي محله سكونت‌شان اصلاً قابل باور نبود.
سال‌ها بعد در سال 1976 از كالج "Qeen" دانشگاه آكسفورد فارغ‌التحصيل شد و در همان زمان بود كه اولين كامپيوتر خود را به همراه لحيم يك تكه آهن، چند قطعه TTL، يك عمل كننده 6800M و يك تلويزيون قديمي ساخت. با انجام اين كار، توسط يك شركت مخابراتي با نام «Pleesy» كه يكي از توليدكنندگان بزرگ تجهيزات مخابراتي در بريتانيا به شمار مي‌رفت، جذب شد. مدت دو سالي را كه در آنجا بود توانست ايستگاه‌هاي تقويتي پيام‌ها را تقويت بخشد و از اين رو كمك بسيار موثري به اين صنعت اهدا كرد.
دو سال بعد يعني در سال 1978 از «Pleesy» جدا شد و به كمپاني بزرگ ديگري به نام «DGnash» پيوست، جايي كه او با هوش و ابتكار بالاي خود توانست يك نرم‌افزار حروف‌چيني براي چاپ‌كننده‌هاي هوشمند طراحي كند.
يك سال و نيم بعد به عنوان مشاور ارشد در لابراتوار فيزيك اروپا در سوييس به كار شد و در مدت شش ماهي كه در آنجا فعاليت مي‌كرد توانست براي خودش برنامه ذخيره اطلاعات ويژه‌اي با كارايي بالا طراحي نمايد، از آنجا كه «Enquire» برنامه طراحي شده را تنها براي استفاده شخصي خودش ابداع كرده بود، درصدد انتشار آن برنيامد اما جالب اينجاست كه همين برنامه بعدها زمينه‌ساز طراحي «WWW» گرديد.
با جدايي از لابراتوار فيزيك به كمپاني مشهور «CERN» پيوست، در همان جا بود كه خلاقيت «Tim» در زمينه طراحي‌هاي كامپيوتري بيش از پيش شهره خاص و عام شده بود و توانست با استفاده از توانايي بالايش در اين امر برنامه‌هاي بسيار متنوعي را طراحي كند كه از جمله آنها مي‌توان به «WWW» اشاره كرد.
اين طراحي كه در دسامبر 1990 انجام شد به افراد اجازه مي‌داد تا با يكديگر در يك وب‌سايت ارتباط برقرار نمايند و سرانجام در تابستان 1991 در اينترنت راه‌اندازي شد.
دقيقاً از همين زمان بودكه پيشنهادات متنوع و باارزشي از سوي شركت‌هاي بزرگ كامپيوتري به سوي تيم سرازير شد و نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. فعاليت‌هاي گرافيكي و برنامه‌نويسي او از سال 1991 تا به امروز به حدي گسترده شده است كه براي نوشتن پيرامون آنها ساعت‌ها وقت لازم است. براي نشان دادن گوشه‌اي از عملكرد اين مرد بزرگ در اين سال‌ها ذكر اين مطلب كفايت مي‌كند كه از سوي امپراتوري بريتانيا لقب شواليه- دومين رتبه عالي سلطنتي- به اين مبتكر چهل ساله و مدير كنسرسيوم «WWW» به خاطر خدماتش به توسعه جهاني اينترنت اعطا مي‌گردد.

boy iran
26-04-2007, 19:42
Jeff Bezos [بنیانگذار Amazon]


از اولین روزهايی که دستگاه چاپ اختراع شد تا به امروز لحظه لحظه بر تعداد علاقه مندان کتاب و کتاب خوانی افزوده می شود. سالیان سال است که اهل قلم و فکر برای یافتن کتب مورد علاقه خود به روش های گوناگون و متعددی متوسل می شوند. یافتن و مطالعه کتب در دوره ای از تاریخ تنها در کتابخانه کلیساها و یا دانشگاه های بزرگ و معتبر امکان داشت. تنها برای دستیابی به یک کتاب ارزشمند ممکن بود شما را از شهری به شهری دیگر و یا از دیاری به دیاری دیگر بکشاند. اما کم کم با توسعه ارتباطات و سهل الوصول شدن امر تجارت اندکی کار ساده تر گشت. کار به حدی ساده شده بود که تنها با بیرون رفتن از خانه و سرزدن به کتاب فروشی مرکز شهر امکان تهیه هر نوع کتابی برای شما فراهم شده بود. اما برای بشر در حال پیشرفت که لحظه به لحظه زندگی اش توام با حوادث و اتفاقات شگرف و پیش بینی نشده است، صرف این مدت زمان جهت رفت و آمد به کتابفروشی نیز ضرری جبران ناپذیر تلقی می شود. انسان امروزی به چنان حد از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته است که حتی برای خرید یک کتاب می تواند در اتاقش بر روی صندلی راحت مقابل کامپیوترش بنشیند و با فشار چند دکمه تمامی عملیات خرید از جمله پرداخت هزینه آن را انجام دهد. این مساله تنها برای کتاب هایی نیست که شما آنها را می شناسید؛ با ورود به سایت اینترنتی «Amazon.com» شما به راحتی می توانید در رابطه با موضوعات دلخواه خود کتبی از سراسر دنیا پیدا کنید و حتی این امکان برای شما فراهم شده است. تا به کل موضوع کتاب و احتمالا نقدهایی که درباره آن نوشته شده است پیش از تصمیم برای خرید کتاب مورد نظر دست یابید.
تمامی این تسهیلات مدیون فردی است به نام «Jeff Bezos» .

«Jeff» پسر ارشد « Miguel Bezos» مدیر کمپانی «Exxon» می باشد. از همان دوران کودکی نبوغ ویژه ای برای انجام کارهای خارق العاده و نو داشت . پدر بزرگش که بازنشسته سازمان انرژی اتمی بود آینده درخشانی را برای او تصور می کرد و در تمامی روزهای تعطیل مدرسه او را به مزرعه خود در تگزاس می برد. تاثیر پدر بزرگ بر «Jeff» به حدی بود که تصمیم گرفت مطابق خواست پدر بزرگ در آینده یا یک فضا نورد شود و یا یک فیزیکدان معروف. البته این تصمیم چندان احساسی نبود چرا که او توان و استعداد خود را در این زمینه به مراتب ثابت کرده بود. از جمله ابتکارات او در دوران نوجوانی خلق مکعب بی انتها بود که با استفاده از یک جعبه مکعبی کوچک که تمامی اضلاع آن را آینه تشکیل می داد، تعداد تصویر اجسام قرار داده شده در میان جعبه را به بی نهایت می رساند که این ابتکار او در آن سن و سال شور و هیجان بسیاری را برپا کرد. دیگر اینکه هر گاه آسیاب های بادی مزرعه پدر بزرگ از کار می افتاد ابتدا پیش از خبر کردن مکانیك محل «Jeff» را صدا می کردند و در اغلب موارد او به راحتی آنها را تعمیر می کرد.
هوش و استعداد بی نظیر او در درس های مدرسه نیز ثابت شد، بطوریکه دوره دبیرستان را با بالاترین نمرات به عنوان شاگرد اول در «Miami» برگزیده شد و راهی دانشگاه شد. در دانشگاه نیز به همین شکل در رشته مهندس برق و کامپیوتر مشغول به تحصیل و سرانجام پس از اتمام دوره فارغ التحصیل شد.
با اتمام دوره تحصیل، «Bezos» یک متخصص کامپيوتر شده بود. از این رو کمپانی «FITEL» در نیویورک از او دعوت به کار كرد و دو سال بعد جهت مجهز کردن سیستم کامپيوترهای کمپانی «Bankers Trust» وارد این شرکت شد و در سال 1990 به سبب لیاقت هایی که از خود نشان داد به سمت معاونت این کمپانی در آمد و به عنوان جوان ترین معاون آن مشغول به کار شد.
در فاصله سال های 1990 تا 1994 ، «Bezos» وارد کمپانی «D.E Shaw» شد و با خلق پیچیده ترین سیستم تکنولوژیكي مالی، قدرت آن را در «Wall Street» فزونی بخشید و سرانجام در سمت مدیر ارشد گروه و مجددا به عنوان جوان ترین مدیر به کار مشغول گردید.
او که تخصص ویژه ای در کامپیوتر داشت، با پدیدار شدن تجارت الکترونیک تصمیم گرفت تا از تخصص خود در این نوع تجارت نیز استفاده نماید. از این رو همراه همسرش «Mackenzie» که یک رمان نویس بود و علاقه فراوانی به مطالعه کتب گوناگون داشت، سایت «Amazon.com» را بنا کرد. البته شکل اولیه سایت و نحوه کاربری آن اصلا قابل مقایسه با نوع فعلی در آن نبود چرا که آنها در ابتدا اصلا توجه تصور چنین تجارت عظیمی را نداشتند. قصد آنها فروش کتاب ، CD و نوارهای موسیقی و فیلم در محدوده ای اندک بود اما بازگذشت زمان و درک نیاز جوامع بشری « Bezos» کم کم آن را ارتقا داد به شکل فعلی اش رساند.
سایت «Amazon.com» که امروزه با فروش بیش از 92/1 میلیارد دلار و همچنین بیش از 60 هزار لینک در مقام اول فروش اینترنتی قرار دارد. در ماه می سال 1997 وارد بورس شد و هم اکنون سهامی با ارزش بیش از 17 میلیارد دلار در اختیار دارد.
«Jeff Bezos» موسس و مدیر این سایت بر اساس آمار اعلام شده در سال 2005 هم اکنون صاحب سرمایه ای شخصی معادل 1/4 میلیارد دلار می باشد که در این سال در لیست ثروتمندترین های جهان جای گرفته است.

boy iran
26-04-2007, 19:42
سوئي چيرو هوندا [سرگذشت شركت هوندا]


چيرو هوندا در سال 1906 در روستايي كوچك، در ژاپن به دنيا آمد.
هوندا مطالعه خود را به مجله اي بنام دنياي چرخها محدود كرد. روزي هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به يك آگهي استخدام افتاد. شركت آرتي شوكاتي توكيو، به يك شاگرد تعمير كار نياز داشت. او از آن شركت تقاضاي كار كرد، كه
موافقت شد.
بيست ساله بود كه مدير به او پيشنهاد داد شعبه اي از شركت آرت شوكاتي در دهكده اش باز كند. او مجبور بود كه گاهي تمام شب را نيز كار كند.
هوندا به اين فكر افتاد كه در 30 سالگي نخستين اختراع خود را به ثبت برساند.
هوندا به اين فكر افتاد كه از رئيس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خريد توكاي شويكي اختصاص داد. نخستين رينگ و پيستونهاي او آنطور بايد و شايد با استاندارد هاي معمول آن زمان مطابقت نمي كرد و قابل عرضه نبود. سنگيني بار مسئوليت كمي هوندا را خم كرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با كوله بار مختصري از اطلاعات فني به كارخانه بازگشت تا توليد رينگ و پيستون راب ا كيفيت برتر از سر بگيرد.او در اين بازي برنده شد او موسسه تحقيقات هوندا را پايه گذاري كرد.
هوندا با شكوفائي مجدد حرفه اش در سال 1948 ، يك كارگاه موتور سيكلت داير كرد. چند سال بعد توليدات شركت هوندا همه جا پيچيد و مدلهاي گوناگون آن به بازار هاي جهان عرضه شد. شركت هوندا در سال 1962 به طور رسمي اعلام كرد كه به جرگه توليد كنندگان اتومبيل پيوسته است. زندگي هوندا را با دستور العمل هايي كه براي كسب موفقيت در پنج عبارت زير خلاصه كرده به پايان مي رسانيم.
1- همواره بلند نظر و با نشاط باشيد.
2- به نظرهاي معقول اهميت دهيد، به انديشه هاي تازه توجه داشته باشيد و اوقات خود را صرف بهبود توليد كنيد.
3- كارتان را دوست داشته باشيد و بكوشيد تا آنجا كه ممكن است كار را براي خود دلپذير كنيد.
4- بي وقفه تلاش كنيد تا آهنگي موزون و آرام به كار خود بدهيد.
5- ارزش تحقيق و تلاش را در نظر داشته باشيد.

boy iran
26-04-2007, 19:43
Robert Kuok [سلطان شكر ]


ثروتمندترين مرد كشور مالزي كه در حال حاضر در هنگ كنگ اقامت دارد با سرمايه اي معادل 5 ميليارد دلار در ليست ثروتمندترين هاي سال 2005 جهان قرار گرفته است. اگر چه قرار گرفتن نام او را در اين ليست بايد به انباشت دارايي هايش نسبت داد اما شهرت او در كشورهاي مالزي و حتي كشورهاي اطراف تنها به سبب مال و ثروتش نيست. دو ويژگي بارز اين پيرمرد 82 ساله كه از دوران جواني همراه او بوده است سبب برتري او از ديگران در اذهان عمومي شده است. ويژگي اول او نحوه زندگي و تعاملات اجتماعي اش مي باشد. او حتي در اين روزهاي پيري و كهنسالي همچون يك نجيب زاده با رعايت تمامي اصول و نرم هاي اجتماعي در مقابل ديدگان عموم ظاهر مي شود. كساني كه ساليان سال همراه او بوده اند هرگز لحظه اي را به ياد نمي آورند كه او برخوردي خارج از چارچوب قرار دادي خود به نمايش گذاشته باشد.
ويژگي دوم خنده رويي و خوش برخوردي اوست. اين مساله چنان دربين كساني كه با او آشنايي دارند به وضوح به نظر مي رسد كه آنها به طنز علت شيريني برخورد او را در سروكار داشتنش با شكر و تجارت آن مي دانند. نكته جالب اينجاست كه حتي در هنگام عقد قرار دادهاي مهم تجاري اين خنده رويي و خوش برخوردي بارها و بارها سبب كوتاه آمدن رقبا و طرفين قرار داد شده و پيروزي نهايي او را سبب گشته است. رفتار شيرين او با اطرافيان موجب شده تا مديران جواني كه هم اكنون تحت تعاليم آموزه هاي او مشغول فراگيري فنون تجارت هستند،با فراغ خاطر و بي هيچ دغدغه تمامي رمزو رازهاي موفقيت در كسب و كار را از او جويا شوند و در سمت هاي آتي خود به كار برند.
اما در تمامي اين مدت عليرغم داشتن اين صفات نيكو «kuok» همواره به عنوان مرد شماره يك امپراطوري اش فرمان مي راند و بر تمامي امور نظارت دارد مبادا كه لحظه اي اهدافش از ديدگان كارمندانش دور بماند و آنها به بيراهه روند.
«Robert kuok Hock-Nien» در سال 1923 در «Johor Bahru» مالزي به دنيا آمد. پدرش يك دلال خريد و فروش مسكن بود كه تقريبا سرمايه نسبتا خوبي از اين حرفه به دست آورده بود .
«Robert»پس از فارغ التحصيلي از دانشكده «Raffles » در سنگاپور به نزد پدر برگشت تا همراه او به خريد و فروش زمين و مسكن مشغول گردد. د رسال 1949 ، «Robert» شركت خود را تحت عنوان «kuok brothers Sdn Bhd» به ثبت رساند و اندكي بعد تصميم گرفت شركت را وارد معاملات شكر نمايد. در سال 1957 كه مالزي خود را از چنگال استعمار انگلستان در آورد و به استقلال رسيد«kuok» فرصت را غنيمت شمرد و تجارت خود را در سراسر اين كشور گسترانيد و در فاصله زماني بسيار اندك تقريبا تمام تجارت شكر را از آن خود نمود . در دهه 1970 ، «kuok» كه درصد مهمي از تجارت شكر در سراسر دنيا را از آن خود كرده بود از سوي بازرگانان به لقب « سلطان شكر » خوانده شد و پس از آن به سرعت به سراغ تجارت ديگري در كنار شكر رفت تا مبادا از جريان بازار و نوسانات آن به ناگاه متضرر نگردد.
صنعت آرد اولين صنعتي بود كه بعد از شكر به سراغش رفت. با نصب بزرگترين آسياب آرد در مالزي به راحتي كنترل اين محصول را در اختيار گرفت و به سرعت روانه بازارهاي خارجي شد. چندي بعد به ساخت هتل هاي مختلف در مالزي روي آورد و پس از آن بانكي بنا كرد. اوضاع قرار دادهاي تجاري او به شكلي شده بود كه به سبب هوش بالا و همچنين روابط دولتي كه به دست آورده بود، به هر حرفه اي رو مي كرد ، در يك چشم بر هم زدن تبديل به طلا مي شد و سودهاي فراواني به سوي او سرازير مي نمود. ديگر كسي نمي توانست او را تنها سلطان شكر بنامد، حضور او در بازار آرد، نفت و گاز ، هتل سازي ، حمل و نقل و زمين و مسكن نيز تقريبا در نقش يك سلطان تمام عيار بود.
تقريبا فراي از شركت ها و دفاتر و هتل هاي فراواني كه در مالزي دارد، «kuok » در كشورهايي چون تايلند ، چين ، اندونزي ، فيجي و استراليا نيز نقش هاي مهمي در بازار اين محصولات ايفا مي نمايدو در آنها نيز شعبات بزرگ و گسترده اي دارد.
نكته پاياني اينكه افزايش سرمايه او از 1/2 ميليارد دلار در سال 1997 به 5 ميليارد دلار در سال 2005 نشان از آن دارد كه كهولت سن هيچ تاثير نامطلوبي در روند روبه رشد بازرگاني او نداشته و نخواهد داشت.

boy iran
26-04-2007, 19:43
مایكل فررو [كارآفريني از راه صبحانه!!]


خیلی از پدر و مادرها از اینكه فرزندانشان علاقه‌ای به خوردن صبحانه ندارند، گله‌مند هستند و خیلی‌های دیگر نیز اصلاً وقت خوردن صبحانه و درست كردن چای و خرید نان تازه و این قبیل كارها را ندارند. شاید بهتر است بگویم حوصله این كارها را ندارند. اما اگر كمی تغییر در خوراك صبحانه به‌وجود آید و به قول معروف برای بچه‌ها میز صبحانه را جذاب‌تر كنیم، مسلماً خواهید دید اشتیاق كودكان به خوردن صبحانه بیشتر می‌شود.
پزشكان مهمترین وعده غذایی روز را صبحانه می‌دانند و حتی افراد چاق را به خوردن صبحان تشویق می‌كنند. اروپاییان كه در صنعت غذاسازی از ما جلوتر هستند دایماً در حال معرفی خوراكی‌های جدید هستند و ما همچنان نان و پنیر و كره را برسر میز صبحانه می گذاریم. هر چند هیچ ایرادی در نان و پنیر و ... نیست ولی بهتر است برای خوراندن آن به بعضی از فرزندانتان سفره صبحانه را جذاب‌تر كنید. این مشكل نه قفط در بین ما كه در بین غربی‌ها هم مشهود بوده است. به همین خاطر در دهه 1940 یك شركت اروپایی، محصول جدیدی به نام «نوتلا» (Nuttella) به كسانی كه علاقه‌ای به خوردن صبحانه به‌طور سنتی نداشتند، معرفی كرد. تا به امروز تقریباً سه نسل از اروپاییان با خوردن «نوتلا» بزرگ شده‌اند. «نوتلا» را «پیترو فررو» كه یك كلوچه‌ساز و شیرینی‌پز بود در شركت «فررو» تهیه كرد.
در آن زمان براثر جنگ جهانی دوم، كاكائو كمیاب بود و به همین دلیل «فررو» كاكائو را با فندق برشته شده، روغن كاكائو و روغن گیاهی مخلوط كرد تا یك خوراكی جدید به صرفه برای مالیدن روی نان به نام «پاستا جون دوجا» تهیه كند. در فوریه 1946، میلادی 660 پوند از این محصول فروخته شد. «فررو» برای اینكه بتواند جوابگوی این همه تقاضا باشد، با كشاورزان محلی صحبت كرد تا بیشتر به تولید فندق بپردازند. در سال 1946 «فررو» محصول «سوپر كرم جون دوجا» را تهیه كرد كه ارزان‌تر بود.
این خوراكی آن قدر مورد استقبال قرار گرفت كه سوپر ماركت‌های ایتالیا سرویس جدیدی را برای مشتریان خود به نام آغشتن راه انداختند.
كودكان ایتالیایی می‌توانستند با یك تكه نان به این سوپر ماركت‌ها بروند. و سراغ این سرویس را بگیرند و سپس خدمه سوپر ماركت با یك چاقو نان بچه‌ها را شكلاتی می‌كردند.
در سال 1964،‌این خوراكی به «نوتلا» تغییر نام داد و بازاریابی برای آن در خارج از ایتالیا آغاز شد. امروزه «نوتلا» پرطرفدارترین غذای خامه مانند در اروپا به شمار می‌رود.
در آلمان «نوتلا» پرطرفدارترین غذای صبحانه است. در ایتالیا و فرانسه نیز «نوتلا» پس از بازگشت از مدرسه در بین دانش‌آموزان محبوب است. «میچل فررو» متولد 1927 و یكی از میلیاردرهای جهان اكنون مالك شركت فررو، است.
«میچل فررو» ایتالیایی در سال 2002 شكلات سازی Ferrero SPA، یكی از بزرگترین شكلات‌سازی‌های اروپا را با فروش 4 میلیارددلار در اختیار خود گرفته است. از مارك‌های معروف این شركت Ferrero Rocher، Nuttella و همچنین Kinder Eggs یا همان تخم‌مرغ شانسی را می‌توان نام برد. تخم‌مرغ شانسی‌های «فررو» در سال 1974 روانه بازار شد. تخم‌مرغ شانسی‌ها شكلاتی هستند و داخل آنها اسباب‌بازی مخصوص كودكان قرار دارد كه معمولاً جنبه كلكسیونی برای بچه‌ها دارد و همین باعث می‌شود كه مدام به خرید آنها علاقه پیدا كنند. هر چند طعم خوشمزه آنها را نیز نباید فراموش كرد. البته اسباب‌بازی‌های داخل تخم‌مرغ شانسی‌ها به خاطر داشتن قطعات ریز برای كودكان زیر سه سال اصلاً مناسب نیست. اسباب‌بازی موجود در «Kinder Eggs» ساخت یك شركت كوچك در تورین ایتالیا به نام «Produzioni Editoriali Aprile» است كه موسس آن دو برادر هستند. در آمریكا فروش «Kinder Eggs» در صورتی كه داخل آن اسباب‌بازی باشد از سوی دولت آمریكا به خاطر مسایل ایمنی ممنوع شده است. درعوض در این تخم‌مرغ‌های شكلاتی، شكلات قرار دارد. خیلی از بزرگسالان اروپایی نیز به جمع‌آوری اسباب‌بازی داخل تخم‌مرغ‌ها علاقه دارند و حتی بازاری نیز برای آن تهیه شده است. مخصوصاً در آلمان چنین بازاری طرفداران زیادی دارد.
«نوتلا» 15 درصد چربی، 9 درصد آهن و 4 درصد كلسیم دارد.

boy iran
26-04-2007, 19:44
Carlos Ghosn [مدیر کمپانی نیسان ژاپن و رنوی فرانسه ]


«carlos Ghosn» از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود. مدیریت کمپانی «Nissan Motor» ژاپن، «Renault S.A» فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری «Sony» و شرکت «Alcoa»، تمامی اینها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد محال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn» علاوه بر اینها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!
«carlos Ghosn» نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند.
دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn» به عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن های بزرگی برپا گردید.
اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn» در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin» مشغول به کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس در آمد.
هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin» قرار گرفت و در فاصله سالهای 1984 و 1985 به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجا ماند وبازار «Michelin» را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn» را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn» همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتی می فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می شد، فورا «Ghosn» در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال 1990 ، «carlos Ghosn» به عنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin» وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجا بود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich» گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند.
با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn» در سراسر جهان و میان کمپانی های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می نمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn» به پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال 96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال«Ghosn» با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur» مشغول به کارشد. در این سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و همچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت.
با ورود او به بازار خودرو کم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer»- قیمت شکن- می نامیدند.
دراواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ای را ثبت نموده است.

در ژوئن سال 1999 «carlos Ghosn» برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسما مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons» را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند.
مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی «Ghons» به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت.
در سال 2002 ، «Ghons» به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیات مدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (2005 ) او به سمت مدیر کمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا،«carlos Ghosn» به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است.

boy iran
26-04-2007, 19:45
Li ka –Shing [بزرگترین و ثروتمندترین کار آفرین چین و هنگ کنگ]



امروزه در چین کمتر کسی است که نام میلیاردر معروف «Lika-shing» را نشنیده باشد،مردی که با توانایی و اراده فولادینش در چند دهه اخیر توانسته است شرکت های بزرگی را در هنگ کنگ پایه ریزی نمایدو شعبات آنها را به کشورهای آمریکایی و اروپایی انتقال دهد. این مدیر موفق اخیرا بر اساس رده بندی مجله«Forbes» با سرمایه ای معادل 13 میلیارد دلار به عنوان ثروتمندترین فرد در چین و هنگ کنگ شناخته شده است.
در سال 1928 «Li ka-shing» در «chaozhou» کشور چین به دنیا آمد. خانواده او علاقه فراوانی به علم و دانش داشتند و از همین رو تمام فرزندان را از همان سنین کودکی به فراگیری علوم مختلف تشویق می کردند. در سال 1940 هنگامی که او 12 ساله بود، پدرش تصمیم گرفت تا محل زندگی خانواده را به هنگ کنگ منتقل سازد. اگر چه با مهاجرت خانواده به هنگ کنگ آنها از صدمات جنگ و درگیری آن سال ها رهایی یافتند، اما اندکی بعد، پدر در بستر بیماری افتاد و سرانجام در سا 1943 جان سپرد. با مرگ پدر،«Li ka-shing» که فرزند ارشد خانواده بود ناچار به ترک تحصیل و یافتن شغلی مناسب جهت گرداندن اوضاع مالی خانواده و خواهر و برادر کو چکش شد. پسر 15 ساله ابتدا به یک کارخانه بند ساعت سازی رفت و مشغول به کار شد. چندی بعد در یک فروشگاه لوازم پلاستیکی به عنوان فروشنده به کار مشغول شد. اندکی بعد به سبب کار فراوان و لیاقت و ذکاوتی که از خود به نمایش گذارده بود، به عنوان مسئول فروش فروشگاه و پس از آن نیز مدیریت اصلی فروشگاه را بر عهده گرفت. در سال 1950 با سرمایه نسبتا قابل قبولی که خود پس انداز کرده بود یک کارگاه ساخت لوازم پلاستیکی برای خودش دست و پا کرد و نام آن را «cheung kong» گذاشت. دیری نپایید که کارگاه کوچک «cheung kong» به یک کمپانی بزرگ ساخت اسباب بازی و گل های پلاستیکی تبدیل شد.
در سن 30 سالگی نیز در کنار کمپانی و کارخانه، اقدام به خرید زمین و املاک در هنگ کنگ نمود بطوریکه در عرض مدت کوتاهی پس از دولت حاکم بر هنگ کنگ، او بزرگترین زمین دار این منطقه شناخته شد. دیگر تقریبا همه مردم با نام او به عنوان یک سرمایه دار بزرگ آشنا شده بودند. کسی که از سن 15 سالگی با کار گری دریک کارخانه به عرصه تجارت قدم گذارده بود و حال با در اختیار داشتن چهار کمپانی بزرگ و نامدار «cheung kong» ،«Hutchison Whampoa» ،«cheung Kong infrastructure» و«Hong kong Electric Holdings» به عنوان ثروتمندترین کار آفرین چین و هنگ کنگ لقب گرفته بود.
کمپانی های او هم اکنون در بیش از 24 کشور دنیا چون ایالات متحده، کانادا، انگلستان، آلمان و فرانسه شعبه دارند و بازار کالاهای این کمپانی ها بیش از 450 میلیارد دلار برآورده شده است. البته فعالیت «li ka-shing» در کشورهای دیگر تنها به این موضوع ختم نمی شود، انواع هتل، ترمینال های مسافری، کارخانجات کوچک محصولات متنوع، کمپانی های ارتباطی، کمپانی های حمل و نقل و انرژی همه و همه در کنار مستقلات او در کشورهای مختلف از جمله دارایی های او محسوب می شوند.
اما راز موفقیت او در چیست؟ اولین مساله ای که در چشم آشنایان و دوستان او جلوه گر می شود، اعتماد به نفس فوق العاده اوست. او با اعتماد به نفسی بی نظیر توانست از کارگری و فروشندگی به چنین مقامی دست یابد. مورد دوم، سخت کوشی اوست. هیچکس در مقابل او جرات ابراز خستگی ندارد چرا که او حتی در همین سنین کهولت از همه بیشتر فعالیت می کند. مورد سوم را می توان عشق و علاقه فراوان او به تحصیل علوم مختلف و نوین دانست. اگر چه او در دوران نوجوانی موفق به ادامه تحصیل نشد اما این امر هرگز سبب نشد که او از مطالعه کتب مختلف دورماند. او از همان دوران و تا به اکنون که به سنین کهنسالی رسیده است. هر شب بدون استثنا پیش از خواب چند صفحه مطالعه می کند و نزدیکان او هرگز شبی را به یاد ندارند که بدون کتاب به تختش برود. اما عامل چهارم را که می توان مهم ترین علت تمایز او از دیگر کار آفرینان و مدیران صنعتی در این پهنه سخت رقابت دانست، خلاقیت و نوآوری اوست در تمامی قلمروی صنعتی اش و برای تمامی محصولاتش، در برهه های زمانی مشخص با بکار گیری خلاقیت ذاتی اش نوعی نوآوری پدید می آورد که اگر چه اندک اما فاصله او را از رقیبانش بیشتر می سازد. «li ka-shnig» در این زمینه شهرت عجیبی بدست آورده است. به گونه ای که دیگر برای همگان- چه مصرف کننده، چه مدیران کارخانه هایش و چه رقبای تجاری اش- به مساله ای عادی تبدیل شده که حتی اگر محصول با فروشی بسیار عالی همراه باشد،باز هم او با رسیدن موعد مورد نظر، به گونه ای شکل، کیفیت و یا کمیت آن را تغییر می دهد تا بازار و مصرف کنندگان به یک شکل خاص عادت نکنندو اینگونه رقبا از تولید مشابه به سود کلان دست نیابند.
اینها همه از مواردی است که سبب شده «Li ka-shing » در چین و هنگ کنگ به عنوان مقتدر ترین مدیر و سرمایه دارترین کارآفرین شناخته شود.

boy iran
26-04-2007, 19:45
پي ير اميديار [سرگذشت سايت eBay]


داستان eBay‬‬ (يكي از پيشروترين شركت‌هاي ايالات متحده آمريكا كه در زمينه تجارت الكترونيك فعاليت مي‌كند) از يك كلكسيون عروسك‌هاي پلاستيكي داراي شيريني Pez‬‬ آغاز شد.

يك مهندس جوان برنامه‌نويس ايراني بنام "پي ير اميديار" (OMIDYAR (PIERRE‬‬ يك شب در سال ۱۹۹۵‬‬با دوست خود كه عاشق جمع‌آوري Pez‬‬بود، مشغول شام خوردن بودند كه دوستش از اينكه شريكي براي ايجاد يك كلكسيون Pez‬‬در سانفراسيسكو ندارد، شروع به گله كرد.

در آن هنگام اميديار به او پيشنهاد كرد كه از اينترنت براي پيدا كردن يك شريك تجاري استفاده كند و براي كمك به دوست خود يك قسمت از وب سايت كوچكش را به اين امر اختصاص داد و نام آن راAuction Web‬‬ نهاد.

برنامه‌اي كه او بر روي وب سايت شخصي خود ايجاد كرده بود، به كاربران امكان ليست كردن وسايل مختلف خود از جمله كلكسيون Pez ‬‬دوست خود را مي‌داد.

در مدت كوتاهي تعداد زيادي فروشنده و خريدار براي اقلام ليست شده برروي سايت پيدا شدند.

رفته رفته تعداد كاربران اين سايت زياد شد و معاملات زيادي از طريق آن صورت گرفت.

مهندس جوان تصميم گرفت كه يك سايت جداگانه براي اين امر ايجاد كند و نام آن را eBay نهاد.

اميديار با گرفتن مبلغي بين ۲۵‬‬سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه مي‌داد كه اجناس خود را براي شركت در حراج روي سايت eBay‬‬ معرفي كنند.

همچنين درصدي از خريد و فروش‌هايي كه انجام مي‌شد به او مي‌رسيد و به اين ترتيب eBay‬‬ اين امكان را فراهم كرد كه فروشندگان و خريداران با هم به راحتي و از راه دور به خريد و فروش بپردازند.

پير اميديار در سال ۱۹۶۷‬‬در شهر پاريس بدنيا آمد و وقتي كه كودك بود به همراه خانواده به ايالت مريلند مهاجرت كرد.

او اولين برنامه كامپيوتري خود را در سن ۱۴ ‬‬سالگي براي كتابخانه مدرسه‌اي كه در آن مشغول تحصيل بود، نوشت.

او در سال ۱۹۸۸ ‬‬از دانشگاه Tufts University‬‬در رشته كامپيوتر فارغ التحصيل شد و در يك شركت بعنوان برنامه‌نويس سيستم‌هاي Macintosh‬‬ مشغول بكار شد.

سپس در يك شركت وابسته به Apple‬‬ بنام Claris‬‬مشغول بكار شد.

در سال ۱۹۹۱‬‬ در تاسيس يك شركت نرم‌افزاري به نام Ink Development Corp‬ ‬ همكاري كرد و اين شركت سپس به eShop‬‬ تغيير نام داد.

eShop‬‬در سال ۱۹۹۶‬‬توسط شركت Microsoft‬‬ خريداري شد.

اميديار سپس به شركت General Magic‬‬ كه توسط Apple‬‬ حمايت مي‌شد، پيوست.

پس از ۹‬‬ ماه كه نخستين حراج در سايت eBay‬‬ انجام شد، او شغل خود در General Magic‬‬ را رها كرد تا تمام وقت خود را صرف سايت خود eBay‬‬ كند.

در سال ۱۹۹۸‬‬ او تصميم گرفت از Meg Whitman‬‬ كه فارغ‌التحصيل رشته بازرگاني بود، براي رونق دادن به eBay‬‬ياري بگيرد.

پس از مدتي eBay‬‬ شعبه‌هايي در آلمان، ژاپن، كانادا و استراليا ايجاد كرد و روز به روز رونق بيشتري يافت.

در پايان سال ۱۹۹۸‬‬ كاربران اين سايت به ۲۱ ‬‬ميليون نفر رسيدند كه درآمدي بيش از ۷۵۰ ميليون دلار را براي eBay‬‬ به ارمغان آوردند.

رفته رفته اين جوان ايراني زاده خلاق بيشتر و بيشتر در كار خود موفقيت كسب كرد بطوريكه امروزه در فهرست پولدارترين افراد آمريكايي قرار دارد.

پي ير اميديار در سال ۱۹۹۹‬‬با همان دوست خود كه عاشق كلكسيون Pez‬‬ بود، ازدواج كرد.

boy iran
26-04-2007, 19:46
دكتر جان پمبرتن [داستان شهرت و موفقيت كوكاكولا]


ابتدا كوكاكولا به عنوان يك شربت تقويتي مصرف داشت و امروز يك نوشابه به نشاط انگيز به شمار مي‌آيد. در سال 1925 كوكاكولا فروش ميليوني‌اش را آغاز كرد و در سال 1940 در 40 كشور عرضه شد. مارك Sprite اين نوشابه در سال 1961 وارد بازار شد و در سال 1982 كوكاكولاي رژيمي، بر تنوع محصولات اين شركت افزود. در ماه مه 1886، كوكاكولا براي اولين بار توسط دكتر جان پمبرتن (John Pem-berton) داروسازي اهل آتالانتا (جورجيا) تهيه شد.
جان پمبرتن مواد اوليه كوكاكولا را در يك كتري برنجي در حياط پشتي خانه‌اش تركيب كرد. فرانك رابينسون، كتابدار جان پمبرتن، براي محصول كارفرماي خود، نام كوكاكولا را برگزيد، وي علاوه بر آگاهي از علم كتابداري، خطاط خوبي بود و نام كوكاكولا را به گونه‌اي خطاطي كرد كه هنوز هم به عنوان آرم اين شركت مورد استفاده است.
نوشابه كوكاكولا براي اولين بار در داروخانه ژاكوب (Jacob) در آتالانتا در 8 مه 1886 عرضه شد. در آن ايام حدود 9 عدد از اين نوشيدني روزانه به فروش مي‌رفت و مجموع فروش آن سال كوكاكولا فقط حدود 50 دلار بود، نكته خنده‌دار اين است كه در كل اين نوشيدني براي توليدكننده‌اش بيش از 70 دلار هزينه در برداشت؛ يعني سال اول، براي جان پمبرتن سال ضرر بود.
در سال‌هاي اول، كوكا بيشتر مصرف دارويي داشت و به عنوان يك نوشابه تقويتي مصرف مي‌شد چرا كه علاوه بر شربت دانه كولا كه سرشار از كافئين بود، حاوي عصاره كوكائين نيز بود. به تدريج كوكاكولا جايش را در ميان نوشابه‌ها باز كرد و به يكي از معروف‌ترين نوشيدني‌هاي آمريكا تبديل شد.
حضور آسا گرييگزكاندلر (Asa grigscandler) داروسازي ديگر از آنتالانتا، در شركت كوكا، و همكاريش با پمبرتن توليد اين نوشابه را در سال‌هاي 1890 تا 1900 تا بيش از 4000 درصد افزايش يافت. تبليغات عامل مهمي در موفقيت پمبرتن و كاندلر بود. تا پايان سده مورد نظر كوكاكولا طرفداران بسياري در آمريكا و كانادا به دست آورد. حدودا در همان زمان بود كه شركت كوكاكولا نسبت به فروش شربت دانه‌هاي خود به شركت‌هاي مستقل و زنجيره‌اي (كه جواز فروش اين محصول را داشتند) مبادرت كرد حتي امروز صنعت نوشابه سازي آمريكا همين روش را دنبال مي‌كند.
تا دهه 60، نوشيدني‌هاي گازدار، چه در شهرهاي بزرگ و چه در شهرهاي كوچك در داروخانه‌ها و در بستني فروشي‌ها عرضه مي‌شدند. ولي به دليل پاتوق افراد مختلف شدن اين اماكن داروخانه‌ها از فروش اين محصولات سرباز زدند در نتيجه اين نوشابه سر از رستوران‌ها و ساندويچ‌فروشي‌ها درآورد. 23 آوريل سال 1985، فرمول كولاي جديد برملا شد و شركت مذكور را با مشكل مواجه كرد. با اين وجود در حال حاضر، مصرف روزانه كوكا در جهان بالغ بر 7 ميليارد دلار مي‌شود.

boy iran
26-04-2007, 19:47
والت ديسني [مغز خلاق و مبتكر هاليوود]


زندگي والت ديسني حول اصل طلائي مي گردي دكه ساير توانگران هم از آن پيروي كردند.

«براي موفقيت سخت بكوشيد، هرگز تسليم نشويد و خواسته خود را به دغدغه اي دايمي مبدل كنيد.»

والت ديسني دريافت كه مردم به دو گروهند: كسانيكه موفق مي شوند و كسانيكه ناكام باقي مي مانند. او سوگند خورد كه موفق شود.
والت در ده سالگي مجبور بود ساعت 5/3 پس از نيمه شب از خواب برخيزد و انتظار بكشد تا كاميون توزيع جرايد از راه برسد، روزنامه ها را به خانه هاي مختلف شهر مي برد او همچنين بعنوان يك پادو در شيريني فروشي كار مي كرد.
نابساماني حاصل از تجربه اول موجب شد كه پدرش روزنامه فروشي خود را واگذار كند. والت در شيكاگو در يك شركت كوچك مربا سازي مشغول به كار شد سرانجام ديسني پس از 11 ماه به اتفاق يكي از دوستانش، نخستين موسسه تجاري-هنري خود را تاسيس كرد. نخستين مشترك آنها شركتي بود كه رستورانهاي زنجيره اي را در اختيار داشت.
ديسني دريافته بود كه ورود به استوديوهاي هاليوود و كار در آنها بسيار دشوار است.
وقتي والت ديسني در 1966 درگذشت سينما يكي از بزرگترين مغزهاي خلاق و مبتكر خود از دست داد.
انگيزه و محرك قوي زندگي والت ديسني بر دو اصل اساسي استوار بود:
نخست: پرداختن به كاري كه از آن لذت مي بردم. و دوم گوش دادن به نداي باطني خويش.
او بدون رعايت اين اصول، هرگز نمي توانست شخصيتي باشد كه نهصد تقديرنامه، سي و دو جايزه اسكار و پنج دكتراي افتخاري را دريافت كند و در تاريخچه نقاشي متحرك پيشگام باشد.

boy iran
26-04-2007, 19:48
Ted Turner [خالق CNN]


در دنياي امروز كه سراسر مملو از شگفتي‌ها و شگفتي‌سازي‌هاي فراوان است، انتخاب اسامي مشهور جهت بررسي روند زندگي و چگونگي دستيابي به موقعيت حرفه‌اي حاضر عملي سخت و دشوار گشته است.
اما در اين ميان بدون شك نمي‌توان از صاحبان رسانه‌هاي ديداري و شنيداري كه هر لحظه و در هر مكان اخبار شگفت‌انگيز قرن حاضر را منتشر مي‌كنند چشم پوشيد. كساني كه تنها با استفاده از اين ابزار عالم‌گير به راحتي منطقه‌اي پرتنش و آشوب‌زده را ساكت و امن و در جايي ديگر شهر يا كشوري آرام را جنجالي‌ترين و ناامن‌ترين نقطه دنيا معرفي مي‌كنند و از اين معرفي نه به جهت آگاهي‌رساني بلكه به مقاصد مختلف سياسي و اقتصادي سودهاي كلاني به جيب مي‌زنند.
يكي از افراد «Ted Turner» پايه‌گذار رسانه جهان گستر «CNN» است كه كمتر كسي در هزاره سوم نام آن را نشنيده است. البته شهرت او تنها به خاطر در اختيار داشتن «CNN» نيست بلكه كارهاي عجيبي كه هر از گاهي انجام مي‌دهد او را به يك شگفتي تبديل ساخته است. روزي خبر داغ رسانه‌ها برخورد خشن و ناعادلانه او با ديگران است و در روزي ديگر خبر از اهداي يك ميليارد دلاري او به سازمان‌ملل جهت كمك به نيازمندان سراسر جهان به گوش مي‌رسد. البته به عقيده بسياري از روانشناسان عدم ثبات شخصيتي فعلي وي ريشه در اتفاقات دوران كودكي و نوجواني او دارد كه هر زمان سر بر مي‌آورند و روحيه او را متزلزل مي‌سازند.
«Ted Turner» علاوه بر در اختيار داشتن «CNN» باشگاه بيسبال «Atlanta Braves» را نيز در ليست دارايي‌هاي خود دارد و علاوه بر ثروتش در كارنامه زندگاني‌اش عنواني قهرماني قايق‌سواري سال 1977 آمريكا را نيز به همراه دارد.
«Robert Edward Turner» در «Ohio» ايالات‌متحده به دنيا آمده است. در همان عنوان كودكي خودكشي پدر 24 ساله‌اش خاطره بسيار دردناكي در ذهن او بر جاي گذاشت بطوريكه او را به كودكي گوشه‌گير اما پرخاشگر تبديل ساخت. چيزي نگذشت كه دوستان و هم سن و سالانش و حتي بزرگترهاي فاميل و دوستان و آشنايان و بعدها در مدرسه او را «تدي زلزله» خطاب مي‌كردند. از همين روي بود كه به سبب رفتار نامناسبش از مدرسه اخراج شد.
علاقه او به ورزش قايقراني به حدي بود كه سعي داشت تمام اوقات فراغت خود را در اين رشته سپري كند و در نهايت به سبب علاقه و تمرين بسيار توانست در مسابقات قهرماني اين رشته در ايالات‌متحده در سال 1977 مقام اول را از آن خود نمايد. پس از آن «Ted» دريافت كه اشتياق عجيبي به كار در تلويزيون دارد. از اين رو وارد يكي از شبكه‌ها شد و به كار مشغول گشت. او اولين كسي بود كه طرح سيستم‌هاي يكپارچه بين‌المللي را مطرح كرد و اينگونه بود كه توانست شبكه‌هاي لوكس تلويزيوني را به شبكه‌هاي بين‌المللي تبديل سازد و به كمك ديش‌هاي ماهواره اين طرح را عملي نمود. اولين شبكه او«TBS»- «Turner Broadcating system» نام گرفت كه مخاطبانش در بيش از 200 كشور به تعداد 160 ميليون خانواده به 40 زبان مختلف مي‌رسيدند.
پس از آن كمپاني بزرگ «Time Warner» كه به ساخت برنامه‌هاي تفريحي شهرت دارد، «TBS» را خريداري كرد و اينگونه ثروت فراواني نصيب «Ted» شد. در اين هنگام او با در اختيار گرفتن 10 درصد از سهام «Time Warner» به عنوان بزرگترين سهامدار اين كمپاني شناخته شد.
اندكي بعد «Turner» شبكه جديدي تأسيس كرد كه ابتدا در آن به پخش فيلم‌هاي قديمي مشغول بود اما با گذشت زمان اين شبكه را «Cable News Network»- «CNN»- ناميد و اقدام به پخش اخبار مستقيم از سراسر رويدادهاي جهان كرد. پخش مستقيم و جنجالي خبر تلاش براي ترور «ريگان»- رئيس‌جمهور وقت آمريكا- در سال 1981 سبب شهرت بيش از پيش اين شبكه شد. با اين رويداد «Turner» دريافت كه مردم علاقه فراواني به كسب لحظه‌اي اخبار دارند، از همين رو تمامي خبرنگاران خود را موظف كرد تا در اولين دقايق رويداد هر حادثه‌اي به عنوان اولين خبرنگاران در صحنه حاضر شوند و اقدام به تهيه گزارش نمايند. و اينگونه بود كه «CNN» با رشد چشمگير خود در مدت كوتاهي به عنوان بزرگترين شبكه اطلاع‌رساني جهان به پخش اخبار حوادث و رويدادها مشغول شد.
چيزي بعد او كه حال به يك ميلياردر معروف شده بود، فارغ از خاطرات سخت كودكي به كسب و كار تجارت مشغول گرديد. خريد چند شبكه تلويزيوني و همچنين باشگاه ورزشي «Atlanta Braves» از اقدامات تجاري او در اين دوران به شمار مي‌رود. او همچنين بنيادي تحت عنوان «Turner Foundation» تأسيس كرد كه در آن به نيازمندان و آسيب‌ديدگان اجتماعي كمك‌هايي اهدا مي‌شد و به نام همين موسسه «Turner» مبلغ يك ميليارد دلار به سازمان ملل پرداخت تا خرج نيازمندان گردد.
نكته جالب ديگر در مورد زندگي «Ted Turner» اين است كه در سال 1998 قصد داشت براي كسب كرسي رياست‌جمهوري ايالات‌متحده وارد ميدان شود اما در مقابل دوربين رسانه‌هاي خبري و چشمان حيرت‌زده خبرنگاران اعلام كرد كه عليرغم علاقه شديدش به اين فعاليت، همسرش با اين تصميم او مخالف است و به همين علت او از اين كار سرباز زده است!
امروزه زندگي مجلل و اشرافي اين ميلياردر آمريكايي با اتفاقات و ماجراهاي سرگرم‌كننده‌اي همراه شده است كه خود به عنوان يكي از سوژه‌هاي داغ رسانه‌اش در تلكس‌هاي پي‌در‌پي حضور دارد.

boy iran
26-04-2007, 19:48
Carlos Slim Helu [ثروتمندترين مرد آمريكاي لاتين]


با ثروتي بيش از 8/23 ميليارد دلار، «Slim» ثروتمندترين مرد آمريكاي لاتين و چهارمين ميلياردر دنيا در سال 2005 لقب گرفته است. او كه در 28 ژانويه سال 1940 در مكزيك به دنيا آمده است، تحصيلات خود را در زمينه مهندسي در دانشگاه «مكزيكو» در سال 1961 به پايان رسانده است. پيش از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه، «Slim» به دليل مهارت و هوش بسيار بالايش به تدريس جبر و برنامه‌نويسي خطي در دانشگاه مي‌پرداخته و پس از فارغ‌التحصيلي كنفرانس‌هاي علمي متعددي در دانشگاه‌هاي كوچك و بزرگ مكزيك برگزار مي‌كرده است.
او كه ثروت رويايي‌اش را از طريق صنعت ارتباطات در دو كمپاني «Telefonos de Mexico» و «America Movil telcos» بدست آورده است، چند سالي است كه در سمت معاون بورس مكزيك مشغول به كار است. او پيش از اين در فاصله سال‌هاي 1996 تا 1998 به عنوان مدير بخش مكزيكي بورس «نيويورك» به فعاليت مشغول بوده است، كه اين زمان اولين دوره فعاليت اين بخش به شمار مي‌رود.
در حال حاضر «Slim» عضو هيأت‌مديره دو كمپاني مخابراتي «Alcatel» و «Philip Morris» مي‌باشد و اين در حالي است كه تا جولاي سال 2004 او سمت‌هاي مديريتي ديگري نيز داشت كه از همه آنها استعفا داد تا به قول خودش اندكي به امور كشورش و رشد اقتصادي آن كمك كند. پس از استعفايش در سال 2004 وقت بيشتري را صرف برنامه‌هاي اقتصادي و آموزشي بودجه كلي آمريكاي‌لاتين نمود و اندكي بعد يك امپراطوري عظيم صنعتي- اقتصادي با نام «Grupo carso» در مكزيك بنا كرد و پس از آن به سمت مدير مادام‌العمر افتخاري آن نائل شد. او همچنين در سه كمپاني «Telmex» و «America Movil» و «Grupo Financiero Inbursa» چنين سمتي را از آن خود نمود.
از مهمترين مواضع سياسي- اقتصادي «Slim» مي‌توان به مخالفت او با تجارت آزاد و الگوهايي كه كشورهاي صنعتي و سرمايه‌داري براي كشورهاي در حال توسعه مي‌سازند، اشاره كرد. به عقيده او تا كشوري از نظر اقتصادي و صنعتي خود را به بالاترين كيفيت نرساند، نمي‌تواند به عرصه آزاد تجارت قدم گذارد چرا كه در اين شرايط تمامي اندوخته‌هاي خود را از دست خواهد داد.
پس از آنكه دولت شركت «Telmex» را خصوصي اعلام كرد، «Slim» بلافاصله آن را خريد و اداره آن را در دست گرفت. اين شركت كه وظيفه اصلي ارايه خدمات مخابراتي و تلفني را برعهده داشت، با خصوصي شدنش اعتراضات گسترده‌اي در سطح جامعه پديد آورد چرا كه به باور مردم نرخ‌هاي مكالمات و تعرفه خدمات بدون كوچكترين تغيير كيفيتي به يكباره افزايش پيدا كرد و سبب نارضايتي مشتركين گرديد. البته بعدها با پديد آمدن ديگر كمپاني‌هاي رقيب اين مشكل از ميان برداشته شد.
از افتخارات «Slim» مي‌توان به كسب مدال كارآفرين نمونه از اتاق بازرگاني مكزيك اشاره كرد. او همچنين بشقاب بلورين- برترين جايزه آكادمي آمريكايي انسان‌هاي موفق- را نيز از آن خود كرد و بالاخره اينكه دولت بلژيك به سبب فعاليت‌هاي اقتصادي «Slim» به او مدال «Leopold II» را اهدا نمود.
البته اين ميلياردر بزرگ تنها در انديشه اقتصاد و تجارت به سر نمي‌برد. او براي افزايش رفاه مردم در مركز شهر مكزيكوسيتي و همچنين حفاظت از آثار قديمي اين شهر و جذب گردشگران خارجي، موسسه‌اي بنا كرده است كه به كمك‌هاي مالي جهت اين امر مي‌پردازد.
و در آخر اينكه اين انسان بشردوست علاوه بر ديگر كارهاي عامه‌پسندش، پروژه پيشرفت و توسعه آمريكاي‌لاتين را نيز هدايت مي‌نمايد.

boy iran
26-04-2007, 19:49
Kenneth Cole [كارآفرين صنعت پوشاك]


در دنياي امروز كه پر شده از اسم‌ها و مارك‌هاي مختلف، بسياري از ما از وسايلي استفاده مي‌كنيم كه كوچك‌ترين اطلاعي راجع به سازنده آن و يا طراح اصلي آن نداريم. يكي از اين موارد كه فوق‌العاده در تمامي كشورهاي كوچك و بزرگ يافت مي‌شود، نام‌هاي متفاوت كفش و پوشاك است كه هر روز نامي جديد راهي بازار مي‌گردد و مصرف‌كنندگان بدون توجه به نام آن تنها براساس كيفيت و قيمت آن را خريداري مي‌نمايند.
احتمالا كساني كه با نام و مارك‌هاي خارجي آشنايي دارند، نام « Kenneth Cole» را شنيده‌اند، اما نمي‌دانند كه اين نام از كجا آمده است، متعلق به يك فرد است و يا تنها يك مارك ساختگي است؟! بسياري از كفش‌هاي زنانه، لباس‌هاي مردانه و زنانه و حتي طلا و جواهرات امروزي با مارك« Kenneth Cole» راهي بازار مي‌شوند، اما اين « Kenneth Cole» كيست؟
در اواخر دهه 1950 در نيويورك در يك خانواده متوسط به دنيا آمد. پدرش «Charlie Cole» توليدكننده نوعي كفش زنانه بود كه با توجه به تغييراتي كه در مدل‌هاي كفش به وجود مي‌آورد، هربار از استقبال بسيار خوبي بهره‌مند مي‌شد. اين امر سبب شده بود كه هميشه اعضاي خانواده در كنار هم پيرامون مدل‌هاي جديد و نحوه طراحي كفش با يكديگر به گفتگو بپردازند و بدين ترتيب جو خاصي در خانه پديد آمده بود؛ اما عليرغم تمامي اين صحبت‌ها، « Kenneth » علاقه‌اي به طراحي از خود نشان نمي‌داد و ترجيح مي‌داد كه جهت ادامه تحصيل وارد دانشگاه شود. از همين‌رو تصميم خود را مطرح كرد و قرار شد از سال جديد او به دانشگاه برود و در رشته حقوق مشغول به تحصيل شود. پدر نيز با اين تصميم او موافقت كرد و قرار بر اين شد تا در فصل تابستان پيش از شروع كلاس‌ها « Kenneth » در مغازه پدر مشغول به كار شود تا بتواند مخارج اوليه تحصيل خود را پرداخت نمايد.
با شروع كار نزد پدر، « Kenneth » دريافت كه چندان هم نسبت به اين شغل بي‌علاقه نيست و اندكي بعد چنان دلبستگي به آن پيدا كرد كه يكباره تصميم خود را مبني بر ادامه تحصيل فراموش نمود. در پايان تابستان او تصميم گرفت كه در نيويورك نزد خانواده‌اش بماند و در همين حرفه مشغول به كار شود.
در سال 1982 زماني كه تمام فوت و فن لازم در اين حرفه را آموخت، تصميم گرفت كه براي خود به طور مستقل كار كند و از اين رو شركتي تحت عنوان «Kenneth Cole» بنا كرد تا در زمينه طراحي كفش و مدهاي جديد آن به كار بپردازد. در ابتداي امر اروپا و بازارهاي كفش آن را نشانه گرفت، اما از آنجا كه هيچ‌كس با نام او آشنايي نداشت، كار با سرعت بسيار اندكي جلو مي‌رفت تا اين‌كه در اولين نمايشگاهش در هتل هيلتون «Manhathan» توانست با درخشش فوق‌العاده‌اش سري در ميان سرها درآورد. روند كار اينگونه بود كه جهت اجاره هريك از غرفه‌ها در اين نمايشگاه مي‌بايست پول كلاني هزينه مي‌شد و از آنجا كه « Kenneth » چنين توانايي را در خود نمي‌ديد تصميم گرفت كاري متفاوت از ديگران انجام دهد. او با زيركي هرچه تمام‌تر نام شركتش را به «Production Kenneth Cole» تغيير داد و اينگونه ادعا كرد كه يك كمپاني توليد فيلم دارد و قصد دارد فيلمي بسازد تحت عنوان «تولد يك شركت توليدي كفش» و آن را در نمايشگاه به نمايش درآورد. مسئولين نمايشگاه به راحتي با طرح او موافقت كردند و « Kenneth » توانست در طي مدت دو روز و نيم با نمايش فيلم در هتل هيلتون، چهار هزار كفش خود را به فروش برساند و اينگونه بود كه تجارت او آغاز شد.
در سال 1985 با استفاده از اين ترفند،‌ با يك تير دو نشانه زد. در اين سال او به تبليغات جهت لزوم آگاهي مردم از بيماري ايدز پرداخت و يك فيلم تبليغاتي جهت هشدار در مورد اين معضل ساخت. اگرچه افراد حاضر در اين فيلم همه با پاي برهنه حركت مي‌كردند و هيچيك كفشي برپا نداشت، اما بسيار موفقيت‌آميز بود چرا كه هم خود را در جرگه مبارزان ايدز معرفي كرده بود و هم نام و مارك خود را بيش از پيش مشهور ساخته بود.
اين روند او همچنان ادامه داشت. در مرحله بعد به ديگر معضلات اجتماعي همچون روابط نامشروع خطرناك و همچنين مساله بي‌خانمان‌ها روي آورد و در مورد اين مسائل فيلم‌هاي تبليغاتي تهيه كود. حال او ديگر علاوه بر يك توليدكننده و طراح، به نام يك انسان بشردوست نيز شناخته شده بود. در موارد متعدد و در مناسبت‌هاي گوناگون مقداري از سود فروش خود را به موسسات گوناگون كه به معضلات اجتماعي مي‌پرداختند، مي‌بخشيد و آن‌ها را در اين راه ياري مي‌نمود.
در سال 1986، « Kenneth » با «Mario Cuomo» دختر فرماندار سابق نيويورك ازدواج كرد و از اين طريق وارد عرصه سياست شد. پيشرفت او در اين عرصه نيز همچون تجارت با زيركي همراه بود و توانست به سرعت با خانواده «كلينتون» و «كندي» رابطه دوستانه نزديكي برقرار كند؛ تا جايي كه «بيل كلينتون» او را يكي از هم‌بازي‌هاي گلف خود مي‌داند و روزهاي تعطيلش را با او مي‌گذراند.
در سال 1988 « Kenneth » دامنه فعاليت‌ تجاري خود را گسترش داد و وارد بازار عينك‌هاي آفتابي شد. در سال 1994 نيز با ورود كامل او به عرصه پوشاك مردانه و زنانه و طراحي انواع لباس‌هاي مختلف چنان شهرتي از آن خود كرد كه بعدها هيچ‌كس از ورود مارك، « Kenneth Cole» به بازار كيف و ساعت متعجب نشد.
در حال حاضر با داشتن بيش از 80 شعبه و 4500 مغازه كه اجناس او را به فروش مي‌رسانند، « Kenneth Cole» امپراطور قلمرويي است كه تنها در سال 2004 درآمدي معادل 515 ميليون دلار داشته است. او همچنين قصد دارد كه با استفاده از نام و شهرتش وارد عرصه سياست نيز شود و در اين زمينه به فعاليت‌هاي جدي‌تري بپردازد.

boy iran
26-04-2007, 19:49
مايكل دل [كارآفرين صنعت كامپيوترهاي خانگي]


مترجم:علي اخلاقي
جوان ترين مدير سال 1992 ، مدير شايسته سال 1995 ، مدير سومين كمپاني برتر سال 2000 ، مردسال 2001، كار آفرين نمونه سال 2002 و... همه وهمه از القاب كسي است كه كمپاني خود را تنها با 1000 دلار سرمايه بنا كرد و اكنون گفته مي شود كه روزانه بيش از 40 ميليون دلار فروش دارد!
«Michael Dell» در 23 فوريه سال 1965 در تگزاس به دنيا آمد. او كه به قصد كسب مدرك پزشكي وارد دانشگاه «AUStin» تگزاس شده بود، به سبب علاقه فراوانش به كامپيوتر ديگر در رشته پزشكي ادامه تحصيل نداد. در دوران دانشجويي زماني كه در خوابگاه دانشجويان به سر مي برد، اقدام به فروش كامپيوتر به دانشجويان مي نمود كه همين مساله بعدها عامل اصلي موفقيت چشمگير او به شمار آمد. در اين تجارت ساده دريافت كه اگر اجناس مورد نياز مصرف كنندگان به طور مستقيم به دست آنها برسد و هيچ واسطه و خرده فروشي به ميان نيايد، سود قابل ملاحظه اي نصيب هر دو طرف توليد كننده و مصرف كننده خواهد شد. پس از چندي توانست از طريق همين داد و ستد مبلغي معادل 1000 دلار پس انداز نمايدو سرانجام در سال 1984 ، يعني در سن 19 سالگي كمپاني خودش را تحت عنوان «Dell» به ثبت رساند.
از ابتكارات مهمي كه«Dell» پس از افتتاح شركتش انجام داد، فروش تلفني و بعدها اينترنتي كامپيوتر بود. با استفاده از اين روش ديگر لزومي نداشت كه مشتري به مغازه خرده فروشي و يا نزد واسطه ها برود، تنها يك تلفن كافي بود تا سفارش كامپيوتر انجام شود واندكي بعد كامپيوتر مورد نظر به درب خانه يا محل كار او فرستاده مي شد. با اين طرح مدبرانه كمپاني ساده و كوچك «Dell» كه در سال 1984 با 1000 دلار بنا شده بود، در سال 2000 پس از گذشت 16 سال، بيش از 2/31 ميليارد دلار ارزش داشت. فروش روزانه بيش از 40 ميليون دلار اين كمپاني سبب شده تا بنگاه هاي اقتصادي «Dell» را به عنوان بزرگترين فروشندهOnline كامپيوتر در دنيا بشناسند.
در حال حاضر كمپاني «Dell» به توليد قطعات كامپيوتر، ارائه خدمات و همچنين توسعه توانمندي هاي شبكه هاي اينترنتي مشغول است. نكته برجسته در مورد نحوه بازاريابي و داد وستد اين كمپاني كه آن را از ديگر رقبا جدا مي سازد اين است كه تا كامپيوتري سفارش داده نشود، قطعات آن به يكديگر متصل نشده و راهي بازار نمي گردد. سيستم كار به اين صورت است كه ابتدا دفاتر مختلف كمپاني در سراسر جهان از مشتريان خود سفارش گرفته و سپس با ارجاي سفارشات به واحدهاي توليدي شركت، كامپيوترهاي مورد نظر سر هم شده و به آدرس هاي مورد نظر ارسال مي گردد.
داشتن بيش از 40 هزار كارمند در بيش از 170 شعبه در سراسر اين كره خاكي خود دلالت بر حوزه پهناور و فعاليت آن دارد. آمريكا، كانادا، انگلستان، سنگاپور و ژاپن از كشورهايي هستند كه هر كدام مديريت شعب مناطق را بر عهده دارند و تگزاس، تنسي،برزيل، ايرلند، مالزي و چين نيز از مناطقي هستند كه كارخانه هاي «Dell» براي تحويل سري محصولات به جاي جاي دنيا در آنها قرار گرفته است. رشد 50 هزار درصدي سهام اين كمپاني نسبت به روزهاي اوليه تاسيس از جمله مواردي است كه اشتهاي هر سرمايه گذاري را براي شركت در حوزه بازرگاني آن بيشتر و بيشتر مي كند و بر اساس آمار منتشره در چند سال اخير، كمپاني «Dell» در باز پرداخت سود به سهامداران و سرمايه گذارانش رتبه اول را در ايالات متحده داشته است و همه اين موفقيت ها را مديون فكر و نبوغ مدير لايقي است كه بارها به عنوان كارآفرين نمونه انتخاب شده است.
علاوه بر فعاليت هاي تجاري، «Michael Dell» چندين موسسه خيريه و بشر دوستانه نيز بنا كرده است كه در آنها به فعاليت هاي آموزشي، زيست محيطي، كمك به حل معضلات اجتماعي و... مشغول است. او همچنين به سبب نبوغ بالايش در شوراي مشاورين علمي و تكنولوژي رئيس جمهور ايالات متحده و نيز به عنوان يكي از اعضاي اتاق بازرگاني و همچنين شوراي اقتصاد آمريكا به كار گرفته شده است.

boy iran
26-04-2007, 19:50
ري كراك [گسترش رستورانهاي مك دونالد]


من هميشه بر اين باور بوده ام كه هركس مسئول مشكلات و پديد آورنده شادماني خويش است.
ري كراك در سال 1902 در اوك پارك در حومه غربي شيكاگو پا به عرصه وجود گذاشت. وي به مدرسه علاقه اي نداشت.
شم كسب و تجارت خيلي زود در ري كراك پديد آمد و شكوفا شد. او يك تابستان در داروخانه عمويش به كار پرداخت و تمام مزد خود را ذخيره كرد و به اتفاق دو تن از دوستانش يك فروشگاه آلات موسيقي داير كرد. اگر چه اولين تجربه وي در كار تلخ بود اما در سن بزرگي به وي آموخت. سپ سوي به فروشندگي در يك خرازي فروشي مشغول شد. كار وي در اين شركت كوچك هم دوامي نيافت، به يك گروه موسيقي كه معروفيتي در شيكاگو داشت پيوست.
چندي نگذشت كه در شركت (( ليلي توليپ )) كه ليوان و فنجان مي ساخت كاري برست آورد. او بي امان و خستگي
نا پذير تلاش ميكرد.
فروش ليوانهاي كاغذي كراك هر روز بيشتر مي شد و در بهار 1925 ، ري در ميان فروشندگان شركت ليوان سازي نخستين مقام را كسب كرد.
پس از پشت سر گذاشتن همه مراحل رشد و ترقي پنج ماه مرخصي بدون حقوق گرفت و بطور موقت شركت را ترك كرد و راهي فلورايد شد، به ميامي رسيد و ديري نپائيد در شركت مورگان و پسرانش در زمينه خريد و فروش املاك كاري بدست آورد. كراك به شيكاگو بازگشت و كار خود را در شركت ليوان سازي از سر گرفت.
دو نفر از مشتريان كراك، برادران مك دونالد بودند، رستورانهاي مك دونالد در تمام كشور داير بودند. كراك با طرحي از پيش آماده نزد برادران مك دونالد آمد تا پيشنهاد تاسيس رستورانهاي مشابهي را در سراسر كشور بدهد مدت قرارداد كراك با برادران مك دونالد ده سال بود كه بعد به نود و نه سال تغيير يافت. در سال 1955 ري كراك توانست نخستين رستوران خود را در غرب آمريكا داير كند.
به محض اينكه، ري كراك تمام امتياز مك دونالد را به خود اختصاص داد، مقرراتي سخت و جدي را حاكم بر مديران و كاركنان رستورانهايش كرد. ري تا پايان زندگي فعال بود و تمام وقت خود را صرف پيدا كردن محلهاي مناسبي براي پيدا كردن رستورانهاي جديد كرد.

boy iran
26-04-2007, 19:51
گسدي برلز [يك دختر پروانه فروش 13 ساله]


«گسدي برلز» اهل ايالت آيووا 31 سال دارد . او حتي حاضر نبود خواهر كوچك خود را در اتاقش شريك كند، گلسدي براي حشرات لانه درست مي‌كرد . يك قفس از سقف اتاقش آويزان است كه هفت پروانه بالغ در آنجا لانه دارند و در جعبه‌هاي كفش 60 تخم و 67 شفيره در حال رشد قرار داده است . اين قسمتي از طرح او براي راه اندازي كسب و كار پرورش و فروش پروانه در قفس‌هاي تزئين شده است كه نام آن را بال‌هاي روياروي گذاشته است.
چه كسي پروانه ها را مي‌خرد ؟
مشتري‌هاي اصلي او عروس و دامادهايي هستند كه مي‌خواهند در روز عروسي‌شان پروانه‌ها را آزاد كنند تا اينكه طبق رسم معمول برنج به هوا پرتاب كنند. در اين موقع او شش يا دوازده پروانه را در قفس هاي تزئين شده قرار مي دهد. علاوه بر عروس و دامادها معملين مدارس ابتدايي نيز براي پروژه‌هاي علمي كلاس از او پروانه مي‌خرند. او در بازارهاي محلي نيز پروانه و قفس ها را به عنوان يك كادوي مناسب براي هديه دادن مي‌فروشد. همراه اين قفس‌ها دستورالعمل آزاد كردن پروانه را نيز قرار مي دهد.
اخيرا ا در جشن افتتاح كليسا تعداد زيادي از پروانه ها را آزاد كرد . او مي‌گويد چهره بچه‌ها در هنگام آزاد كردن پروانه بسيار جالب بود.
او از كودكي به حشرات علاقه داشت و پرورش و فروش آنها را دوست داشت. اما ايده او پيشرفتي نكرد تا اينكه روزي مادرش مقاله اي در مورد فردي كه پروانه مي‌فروشد ، خواند.
قبل از فروختن اولين پروانه ها د رآگوست گذشته ، او در يك كارگاه كارآفريني مخصوص زنان شركت كرد و سپس با كمك مادرش يك طرح شغلي 18 صفحه را تهيه كرد. اين كار برا ي او مشكل بود ولي ارزش آن را داشت. سخت ترين قسمت كار او تخمين فروش آتي بود. او مي‌گويد خوشحال است كه آن طرح را انجام داده است . او تغييرات اندكي انجام داد . مهمترين چيزي كه بايد تغيير مي‌كرد هزينه هاي پيش بيني شده اوليه بود . يك هفته قبل از شروع كسب و كار او با زني ملاقات كرد كه پروانه پرورش مي‌داد و مي‌فروخت. به جاي فروختن وسايل اوليه ، او اولين شفيره را به گسدي داد سپس گسدي پروانه ها را به قيمت عمده فروشي به او فروخت (حالا آن زن مشاور گسدي است). گسدي عقيده داشت كه هميشه بايد تغييراتي در طرح به وجود آورد و قصد داشت يك امروزي سازي داشته باشد.
آرم جو از كسب و او بسيار زيبا بود و توانسته بود توجه افراد را بيشتر از بروشورها و كارت تبليغاتي جذب كند. او دوازده پروانه مونارچ را به قيمت 65 دلار ، دوازده پروانه ليدي پنيت را به قيمت 60 دلار و قفسه هاي تزئين شده را به قيمت 50 دلار و تزئين نشده را به قيمت 20 دلار مي‌فروشد . طرح آتي او پيشرفت در بازار است مانند برگزاري اين طرح در بيمارستانها . بيماران و مخصوصا كودكان با هديه بي مثل قفس پروانه بيش از گل خوشحال مي شوند.
كودكان با هديه بي مثل قفس پروانه بيش از گل خوشحال مي‌شوند. آرزوي او داشتن چند قفس بزرگ است تا در بيمارستان‌هاي محلي آويخته شود. او به قدري پروانه هايش را دوست داشت كه واقعا مي خواهد آنها را به جاهاي بفروشد كه مطمئن است از آنها خوب نگهداري مي‌شود.

boy iran
26-04-2007, 19:51
پل آلن [ميلياردر مخترع و مديرعامل مايكروسافت]


«Paul G. Allen» كه در 21 ژانويه 1953 در «Seattle» به دنيا آمده است، امروزه ثروتي معادل 21 ميليارد دلار در اختيار دارد كه براساس آخرين آمار سال 2005 در رديف هفتمين ثروتمند دنيا جاي گرفته است. البته 5 ميليارد دلار اين سرمايه مربوط به سهام او در كمپاني عظيم «Microsoft» مي‌باشد. اينكه او چطور به سهام اين كمپاني علاقمند شده است و اصولاً چه رابطه‌اي با آن دارد مطلبي است كه در ذيل به آن خواهيم پرداخت:
زماني كه «Paul» چهارده ساله بود با پسري آشنا شد به نام «Bill»- دوازده ساله- كه هر دو عاشق كامپيوتر بودند و باهم در دوران نوجواني وسايلي الكترونيكي طراحي مي‌كردند. هنگامي كه «Paul» وارد دانشگاه «Washington state» شد، چندان علاقه‌اي به دروس تكراري و يكنواخت دانشگاهي از خود نشان نمي‌داد تا اينكه درس و دانشگاه را پس از دو سال رها كرد و به همراه دوستش به سراغ روياي ديرينه خود يعني طراحي يك نرم‌افزار تجاري براي كامپيوترهاي خانگي رفت.
بعدها در سال 1975 «Paul» و «Bill» شركتي بنا كردند جهت تهيه و طراحي نرم‌افزار
هاي كامپيوتري، شركتي كه اندكي بعد «Microsoft» نام گرفت و «Puall ALLen» و «Bill Gates» از بنيانگذاران آن به حساب مي‌آمدند. اينگونه بود كه رابطه «Paul» با امپراطوري «Microsoft» و مرد اول اقتصاد دنيا «Bill Gates» رقم خورد. آن دو در ابتدا به فروش برنامه «Basic» مشغول شدند و چندي بعد «Allen» سبب شد تا شركت بتواند با خريد يك سيستم عامل با نام «QDos» به مبلغ 50 هزار دلار و مجهز كردن كامپيوترهاي جديد IBM شهرتي فوق‌العاده كسب كند. از همان جا بود كه كم‌كم نام «Microsoft» بر سر زبان‌ها افتاد.
در سال 1983 درست زماني كه حركت اين دو يار قديمي با سرعت به سوي موفقيت پيش مي‌رفت، «Allen» دچار عارضه‌اي شد كه به تشخيص پزشكان مي‌بايست به «راديو درماني» روي مي‌آورد و ديگر انرژي كافي براي ادامه راه نداشت. اگر چه بيماري «Allen» بهبود پيدا كرد، اما خود او به دليل مشكلاتي كه در ادامه همكاري‌اش در «Microsoft» احساس مي‌كرد تصميم گرفت كه در نوامبر سال 2000 از سمتش در هيأت‌مديره اين كمپاني استعفا دهد ولي همچنان بخشي از سهام آن را در اختيار داشته باشد.
البته فعاليت‌هاي «Allen» تنها به «Microsoft» ختم نمي‌گردد. او در شركت‌ها و پروژه‌هاي بسياري به عنوان سرمايه‌گذار اصلي فعاليت مي‌كند كه از ميان اين شركت‌هاي معتبر مي‌توان به كمپاني معروف «Vulcan Ventures» اشاره كرد كه در اين كمپاني او در سمت مدير هيأت‌مديره جاي دارد.
به جهت علاقه «Allen» به ورزش، او همچنين مالك يكي از تيم‌هاي بسكتبال حاضر در «NBA» با عنوان «Partland Trail Blazers» است كه از شهرت و محبوبيت نسبتاً بالايي برخوردار مي‌باشد. البته «Allen» براي اين تيم يك زمين بسيار مجهز نيز خريداري كرده است كه تمامي تمرين‌هاي آن در آنجا صورت مي‌گيرد.
جالب است بدانيد كه «Paul Allen» يك ايستگاه راديويي نيز در اختيار دارد و هزينه‌هاي آن را پرداخت مي‌كند. هنگامي كه او شنيد بزرگترين سالن سينماي «Seattle» به جهت ورشكستگي به فروش گذاشته شده است، فوراً آن را خريد و با بازسازي و تغيير ظواهر دروني آن و مجهز كردنش به انواع سيستم‌هاي موجود، به پخش فيلم و برنامه‌هاي تفريحي در آن مشغول شده.
از آنجا كه هيچ‌كس نمي‌تواند از برنامه‌هاي «Allen» آگاه شود و همگان طرح‌هاي او را غيرقابل پيش‌بيني قلمداد مي‌كنند، كمتر كسي از شنيدن خبر سرمايه‌گذاري او در يك پروژه فضايي ناسا تعجب مي‌كند. در دهه 1990 زماني كه ناسا اعلام كرد ديگر براي پروژه «SETI» بودجه نمي‌گذارد، فوراً «Allen» اعلام آمادگي كرد و حتي نام خودش را بر روي تلسكوپ «SETI» گذاشت و آن را «Allen Telescope Array» ناميد. در اين پروژه او 5/13 ميليون دلار تنها براي نصب چندين ديش 1/6 متري در حوالي كاليفرنياي شمالي هزينه كرد.
او در دوران زندگي‌اش نرم‌افزارهاي بسياري طراحي كرده كه در زمينه‌هاي مختلف آموزشي و تجاري جزو پركاربردترين و پرفروش‌ترين‌ها به شمار مي‌رفته‌اند و از اين رو به سبب فعاليت‌هاي مشابهش او را مخترع با پشتكار مي‌نامند.
در دسامبر 2003 اعلام شد كه «Paul Allen» حامي اقتصادي «Spaceship One»- برنده طرح فضاپيماهاي خصوصي- بوده است. در ژوئن 2004 «Spaceship One» اولين فضاپيماي تجاري بود كه توانست صد كيلومتر در فضا پرواز نمايد و در اكتبر همان سال به دليل اين موفقيت 10 ميليون دلار جايزه دريافت كرد.
در سپتامبر 2003، «Allen» يكي از مجهزترين مراكز تحقيقات بر روي مغز را با هزينه 100 ميليون دلار بنا كرد كه اين موسسه اقدام به تهيه اطلس‌هاي مختلف از جاي‌جاي مغز نموده است. از ديگر فعاليت‌هاي برجسته اين مركز مي‌توان به تحقيقات وسيع پيرامون هوش‌مصنوعي و تكنيك‌هاي تبديل آن به يك هوش حقيقي انساني اشاره كرد.
«Allen» همچنين در «Seattle» موزه‌اي بسيار زيبا از آثار «Jimi Hendrix» بنا كرده و در ادامه آن در ژوئن 2004 موزه ديگري در همان مكان با عنوان «موزه علمي تخيلي» برپا نموده است.
و در پايان اينكه «Octopus»- دومين قايق بزرگ پرسرعت دنيا- از دارايي‌هاي «Allen» به حساب مي‌آيد.

boy iran
26-04-2007, 19:52
آمانسيو اورتگا [كفش و لباس “ZARA” ]


حتماً شما نيز با مارك‌هاي كفش و لباس “ZARA” تا حدودي آشنا هستيد و چه بسا لباسي با اين مارك داشته باشيد. “ZARA” سومين فروشگاه زنجيره‌اي لباس را در اختيار دارد و موسس آن پيژامه‌دوز سابق, «آمانسيو اورتگا گاوونا» از اسپانيا است. شايد براي خيلي‌ها عجيب باشد در دنيايي كه مد لباس و كفش دائماً از ايتاليا و فرانسه صادر مي‌شود, چطور سومين عرضه‌كننده پوشاك در جهان از اسپانيا است؟ «آمانسيواورتگا» اكنون 69 سال سن دارد. وي با “ZARA” توانسته, ثروتي در حدود 6/12 ميليارد دلار جمع‌آوري كند و خود را در رده بيست وسوم ثروتمندترين افراد جهان جاي دهد. ثروتمندترين مرد اسپانيا در 28 مارس 1936 به دنيا آمد. «آمانسيو اورتگا» موسس و رييس “Inditex Group” است.
“InditexGroup” يك شركت بزرگ اسپانيايي است كه متشكل از بزرگترين گروه‌هاي مد و طراحي در دنيا است. اين شركت عظيم تقريباً 100شركت را تحت‌نظر خود دارد كه اساساً در زمينه طراحي لباس, توليد پوشاك و عرضه انواع پوشاك فعاليت دارد. “Inditex” نزديك به دو هزار و 10فروشگاه فعال در سراسر جهان دارد و توليداتي با مارك‌هاي “ZARA” , “Massimo Dutti”, Bershka, “Oysho”, “Pull Bear”, “ZARAHome” و “Stradivarius” را به مشتريان خود عرضه مي‌كند. تمام طراحي, دوخت, توليد و عرضه لباس‌هاي “Inditex” توسط همين شركت صورت مي‌گيرد. شايد يكي از نكاتي كه باعث شده “ZARA” بتواند سومين توليدكننده لباس شود, نوآوري به موقع آن باشد. فروشگاه‌هاي “ZARA” هر هفته شاهد عرضه دو محصول جديد هستند. اولين فروشگاه “ZARA” درهايش را در سال 1975 به روي مشتريان خود در «لاكورونا» واقع در اسپانيا باز كرد. اين شهر, اكنون دفتر مركزي “ZARA” را در خود جاي داده است.
امروز “ZARA” بازارهاي جهاني را تسخير كرده است و در اكثر شهرهاي مطرح جهان شعبه دارد. فروشگاه‌هاي “ZARA” را مي‌توان در خيابان پنجم نيويورك, خيابان معروف «شانزليزه»‌پاريس, خيابان ريجنت استريت لندن و يا مركز خريد «شيبوياي» توكيو پيدا كرد. ثروتمندترين مرد اسپانيا, «آمانسيواورتگا» اكنون با همسر دوم خود در يك آپارتمان تميز در شهر “Acoruna” زندگي مي‌كند. وي در شهر «ليون» به دنيا آمده است. در سن 14 سالگي كار خود را در يك مغازه لباس‌فروشي به عنوان باربر در شهري كه اكنون ساكن آن است واقع در گاليساي اسپانيا آغاز كرد. «آمانسيو» كه آخر سر دوران دبيرستان را نيز به پايان نرساند, در سال 1963 “Confecciones Goa” كه لباس خانگي توليد مي‌كرد را تاسيس كرد. در سال 1975 و به دنبال تجربه‌اي كه در “Confecciones Goa” كسب كرد, اولين فروشگاهي كه بعدها شهرت جهاني پيدا كرد, يعني “ZARA” را تاسيس كرد. «آمانسيو» بزرگترين سهامدار “Inditex Group” نيز است. «آمانسيواورتگا» با آن‌كه ثروتمندترين مرد اسپانيا به شمار مي‌رود, علاقه چندان زيادي به مطرح شدن در رسانه‌ها و مطبوعات نشان نداده است به همين خاطر عكس زيادي از او يافت نمي‌شود. «آمانسيو» از يك سو برخلاف اروپاييان يك شباهتي به برخي از ايرانيان دارد. «اورتگا» از زدن كراوات خودداري مي‌كند و دوست دارد غيررسمي لباس بپوشد. شلواري كه بيش از همه به تن دارد از جنس جين و با رنگ آبي است. «آمانسيو» برخلاف خيلي از صاحبان صنايع كه در سطوح متوسط باقي مانده‌اند و مثل خيلي‌از ميلياردرهاي جهان كه با مديريت صحيح و پشتكار به چنين موفقيتي دست يافته‌اند, به طور فعالانه در تمام مراحل طراحي و توليد لباس و پوشاك شركت مي‌كند. درسال 2000 «آمانسيو» براي گرم كردن تنور تبليغات, پيش از ورود شركتش به بازار بورس در سال 2001 براي مدت كوتاهي خود را در ديد رسانه‌ها قرار داد اما در عين حال همچون دفعات پيش از انجام هرگونه مصاحبه‌اي سرباز زد. هنوز معلوم نيست دليل اين رفتار مرموزانه او چيست. اما رازداري و سري بودن اقدامات او كه شك خيلي‌ها را برانگيخته است به چاپ كتابي درباره او به نام Amancio Ortega:DECERO A ZARA انجاميده است. پدر «آمانسيو» كارمند شبكه ريلي بوده است، و به دست آوردن ثروت فعلي‌اش را بايد مديون همسر اولش, «روزاليا ميرا» باشد.

boy iran
26-04-2007, 19:53
Roman Abramovich [ميلياردر روس]


Roman Abramovich ميلياردر روس كه از او به عنوان خزانه دار خانوادگي «yeltsin» نيز نام برده اند، با سرمايه اي معادل 3/13 ميليارد دلار از جمله ثروتمندان است كه از هيچ به همه چيز رسيده اند. او كه در حال حاضر هم در روسيه و هم در انگلستان اقامت دارد، مالك و سهامدار عمده چندين كمپاني بزرگ روسيه و دنيا محسوب مي شود كه سود سالانه هر يك به ميزان بودجه سالانه كشورهاي كوچك است.
«Roman Arkadievich Abramovich» در 24 اكتبر سال 1966 چشم به جهان گشود. در 18 ماهگي مادرش از دنيا رفت و در 4 سالگي پدرش بر اثر يك سانحه ساختماني كشته شد. كودك يتيم 4 ساله جز خانواده عمويش خويشاوند ديگري نداشت. از همين رو براي سرپرستي به خانواده نسبتا فقير عمويش سپرده شد تا باقي روزگار را نزد عمو و زن عمويش سپري كند. زندگي در آن زمان بسيار برايش سخت و طاقت فرسا بود؛ اگر چه عمو و همسرش از هيچ محتبي دريغ نمي كردند اما اوضاع سخت اجتماعي آنها، فشار بسياري بر «ROMan» وارد مي ساخت. البته خودش بعدها مي‌گويد تمام امكاناتي كه در حال حاضر به دست آورده است، پاداش تحمل همان سختي هاي دوران كودكي و نوجواني است.....
در جواني براي ادامه تحصيل به موسسه آموزش هاي فني و صنعتي رفت اما پس از چندي به اجبار به ارتش سرخ شوروي پيوست و به عنوان يك نظامي مشغول به كار شد. سالياني گذشت و «RoMan» سرمايه نسبتا خوبي براي خود جمع آوري كرده بود تا اينكه با فروپاشي كمونيسم و خصوصي شدن صنايع دولتي
«AbraMovich» سهام ارزان بسياري از اين كمپاني هاي تازه استقلال يافته را خريداري كرد؛ غافل از اينكه تك تك سهام اين كمپاني ها بعد ها ارزش طلا پيدا خواهند كرد وزندگي او را به يكباره زيرو رو خواهند نمود.
چند سال بعد، «AbraMovich» كه حال با در اختيار داشتن سهام بسياري از شركت هاي بزرگ به يك سرمايه دار شناخته شده تبديل گشته بود، وارد عرصه صنايع بزرگ همچون نفت و آلومينيوم شد. ورود او به اين عرصه درآن روز سبب شد تا امروزه همگان«AbraMovich» را به عنوان سهامدار عمده دومين كارخانه توليد كننده آلومينيوم دنيا، «RUSAL» و همچنين «Sibneft» يكي از كمپاني هاي نفتي بشناسند. در رابطه با كمپاني «Sibneft» خالي از لطف نيست كه بدانيد «AbraMovich» و «Berezovsky» - يكي از مخالفان دولت روسيه- اين كمپاني را با قيمت 100 ميليون خريداري كردند كه اندكي بعد سود سالانه حاصل از فروش نفت آن سه ميليارد دلار برآورده شده است. البته در سال 2003 «AbraMovich» جهت ادغام «Sibneft» با كمپاني نفتي بزرگتري به نام «yUKOS» مقدار قابل توجهي از سهام آن را به اين كمپاني فروخت و مبلغي معادل سه ميليارد دلار عايدش شد.
در سال 1999 «AbraMovich» از سوي شهر «ChuKotKa» وارد دوماي روسيه شد و در سال 2001 به عنوان فرماندار اين شهر منصوب گرديد. او كه هرگز مخاطرات و سختي هاي دوران كودكي را از ياد نبرده بود ، با در اختيار گرفتن قدرت دراين شهر مقادير هنگفتي از سرمايه شخصی اش را جهت آباداني شهر و نيز بالا بردن سطح كيفي زندگي محرومان بكار گرفت و از اين رو محبوبيت فراواني ميان اهالي كسب كرد.
او همچنين علاوه بر سهام كمپاني هاي تجاري، 49 درصد از سهام ايستگاه تلويزيوني «ORT» را نيز در اختيار دارد و در سال 2003 به سبب علاقه فراوانش به ورزش فوتبال ، باشگاه چلسي انگلستان را خريداري كرد. با در اختيار گرفتن اين باشگاه توسط «AbraMovich» ، چلسي جان تازه اي گرفت. خريد بازيكنان قدرتمند و با تكنيك جديد سبب شد تا از آن سال تا به امروز تيم فوتبال اين باشگاه نتايج بسيار درخشاني در مسابقات و ليگ هاي متعدد به دست آورد. از سويی ديگر در جولاي 2004 بر اساس يك قرار داد سه ساله، «AbraMovich» مسئوليت تيم فوتبال «CSKA» مسكو را بر عهده گرفت؛ اما از آنجا كه بر اساس قوانين يوفا، يك نفر نمي‌‌تواند همزمان سرپرستي دو تيم را در اختيار داشته باشد از «AbraMovich» به عنوان فرد صاحب نفوذ اين تيم نام برده شد تا مشكلي پيش نيايد. گفته مي‌شود اين تصميم او براي در اختيار گرفتن يك تيم روسي از آن جهت بوده است كه اخيرا شايعات بسياري عليه او پراكنده شده بود مبني بر روحيه وطن فروشي و ديگر صفاتي از اين قبيل چرا كه او پيش از اين نيز به «Berezovsky» مسابقه شراكت داشت و اين عمل به آتش شايعات دامن مي‌زد. .

boy iran
26-04-2007, 19:54
كلويس [يك غذاي خوشمزه!]


يك غذاي خوشمزه !
كلويس دختر 15 ساله‌يي است كه مي‌گويد «من مي‌دانستم كه هرگز نمي‌خواستم براي كسي كار كنم و در نتيجه احتياج داشتم كسب و كار خود را راه بيندازم . يك شب من به فكر آشپزي افتادم ، فرداي آن روز شروع به تركيب مواد كردم .

چشيدن مزه
آن روز كلويس سه نوع سس مخصوص بال مرغ و مخلوط ادويه تهيه كرد. اينها اساس خدمات آشپزي اش با نام آشپزي كلويش شد. اما قبل از اينكه سرمايه گذاري را شروع كند بايد آزمايشهايي را براي طعم آن مواد انجام مي داد. او از مادر بزرگش خواست تا آن مواد را بچشد . مادر بزرگش اظهار كرد تا به حال چنين غذاي خوشمزه رانخورده بد. اما او تنها به مادربزرگش اكتفا نكرد. چون فكر ميگ‌كرد شايد مادر بزرگش آن را براي خوشحالي او گفته است. او تصميم گرفت بال ها و دنده‌ها را به افراد ديگري نيز عرضه كند .

بررسي بازار
يك روز كشيش از او خواست تا غذاي مهماني كليسا را تهيه كندو او بال ها را سرخ كردو آن را در سس مخصوص‌اش زد و سپس دنده‌ها را پرادويه و كباب كرد و سپس سالاد مخلوط سيب زميني و سبزيجات را درست كرد.
همه به او مي‌گفتند كه غذاها بسيار خوشمزه بودندو تا به حال غذاهايي با اين مزه نخورده بودند. با كمك فاميل و دوستانش او خاطر جمع شد . براي اجراي يك بررسي او از مشتريان رستورانهاي مهمي خواست تا نظرشان را درباره بال‌ها و دنده‌هاي تهيه شده در آن رستوران‌ها بيان كنند. مشتريان اظهارمي‌كردند كه اين غذاها مزه بدي دارندو مانند اين مي‌ماند كه در سال تهيه شده و اكنون تنها گرم شده و در اختيار آنها قرار داده شده است، بسياري از اين رستوران‌ها داراي شهرت بودند اما خدمات آنها به مشتري‌ها مناسب نبود و آشپزخانه‌هاي كثيفي داشتند.

غلبه بر رقابت
طرح او واضع بود. او به مشتري‌ها در همه سنين و مناطق ، بال ، دنده و سالادهاي بسيارخوشمزه ارائه مي‌داد كه در مقايسه با قيمت‌‌هاي رقابتي هيچ بود و خدمات آن بسيار مناسب بود. شعار او اين بود، ما از همه برتر هستيم چون بهترين را درست مي‌كنيم او عقيده دارد همه غذاها بايد خانگي باشد و نه كنسرو شده . او در يك برنامه كار‌آفريني شركت كرد كه به او آموزش داد چگونه يك طرح شغلي بنويسد. در پايان اين دوره او 250 دلار براي بهترين طرح جايزه گرفت . همچنين او يك هديه 300 دلاري دريافت كرد و با پس‌انداز شخصي‌اش مابقي 750 دلاري كه براي راه اندازي كسب و كارش احتياج داشت را در اختيارش قرار داد. او نمي‌خواست از بانك وام بگيرد چون نمي‌خواست نگران بازپرداخت ماهانه آن باشد. او قصد دارد سهام شركت‌اش را بفروشد و تصور مي‌كند به اندازه‌يي موفق مي‌شود تا اينكه بالاخره رستوران‌هاي زنجيره‌يي باز كند او تا زماني كه جواز دائمي كسب و كارش را دريافت كند با جواز موقت در آشپزخانه كليسا كار مي‌كند.
فاميل و دوستانش به او قول داده‌اند كه در اين كسب و كار به او كمك خواهند كرد. مادربزرگش در آشپزخانه به او كمك خواهد كرد و خاله‌اش كه حسابدار است به او در مسائل مالي كمك خواهد كرد. او با خنده مي‌گويد با اين افرادي كه در اطرافم هستند مي‌توانم رستوراني در كاخ سفيد به راه بيندازم . او عقيده دارد هر چيز ممكن است .

boy iran
26-04-2007, 19:54
مارتا استوارت [ميلياردر يك شبه]


با این حال " اپراوینفری" تنها بانوی میلیاردر عرصه‌ی رسانه‌ها نیست. با صد میلیون دلار كمتر، "مارتااستوارت" یكی دیگر از بانوان میلیاردر عرصه‌ی رسانه‌ها به شمار می‌رود. وی یكی از لهستانی- آمریكایی‌های موفق آمریكا به شمار می‌رود. "مارتا استوارت" در 13 آگوست 1941 به دنیا آمد و در برنامه‌های تلویزیونی كه بیشتر مخصوص خانواده‌هاست حضور دارد. مارتا كه علاوه بر حضور در برنامه‌های تلویزیونی، در عرصه‌ی مطبوعات نیز حضوری فعال دارد، شهرت ویژه‌ای به خاطر اجرای برنامه‌های آموزش آشپزی، باغچه‌داری، روابط اجتماعی، هنر، كاردستی و در كل هر چه كه مربوط به امور خانه‌داری باشد،‌ دارد. علاوه بر آن، مارتا یك تاجر موفق و الگویی جدید برای آمریكاییان به شمار می‌رود.

در اوایل سال 2002 ، بر اثر مشكلاتی كه بر سر فروش سهام وی در یك شركت داروسازی پیش‌آمد، پلیس " مارتااستوارت" را به جرم دروغ گفتن به ماموران پلیس، به دادگاه معرفی كرد و سیستم قضایی آمریكا وی را به حبس محكوم كرد. بدین نحو با ورود مارتا به زندان زنان در سال 2004، توجه رسانه‌های آمریكا به این چهره دو چندان شد سرانجام در 4 مارس 2005 ، "مارتااستوارت " از زندان آزاد شد. یكی از پروژه‌های تلویزیونی وی مجموعه‌ی "مارتا" است.

میلیاردركنونی عرصه‌ی رسانه‌های آمریكا، در شهر نیوجرسی واقع در ایالتی با همین نام به دنیا آمد پدر و مادر وی از تبعه‌ی لهستانی – آمریكایی بودند و مارتا به همراه 5 برادر و خواهر دیگرش در شهر نیوتلی بزرگ شد . «استوارت» در طول تحصیل در كالج، دانشجویی ممتاز به شمار می‌رفت و به خاطر داشتن همین روند در دبیرستان، برای تحصیل در كالج مستحق دریافت بورس تحصیلی شناخته شد.

«مارتا» در حالی‌كه در مجموعه‌ی آموزشی "برنارد كالج" در نیویورك تحصیل می‌كرد، برای افزایش توان مالی خود بر روی شغل نیمه وقتی كه پیدا كرده بود،‌حساب می‌كرد. «مارتا» در ابتدا تحصیل در رشته‌ی شیمی را انتخاب كرد، اما پس از مدتی متوجه شد كه چندان علاقه‌ای به تحصیل در این رشته ندارد و ازاین رو تحصیلات خود را در رشته‌ی "تاریخ اروپا" و "تاریخ معماری"‌ادامه داد. «مارتا» پس از مدتی موفق شد به عنوان مدل در چندین تبلیغ تلویزیونی حضور پیدا كند.

در سال 1965 پس از به دنیا آوردن یك دختر به نام آلكس ، از كار خود دست كشید. همسرش "آندرواستوارت"‌دانشجوی رشته‌ی حقوق بود كه «مارتا» در كالج با وی آشنا شده بود.

تا سال 1973، و پیش از آغاز ركود اقتصادی در وال‌استریت، مارتااستوارت از جانب سهامداران به خرید و فروش سهام می‌پرداخت و دستمزد دریافت می‌كرد. پس از آن وی به همراه همسرش به شهر وستپورت مهاجرت كردند و به ترمیم و نوسازی خانه‌ای در مزرعه كه تاریخ ساخت آن به سال 1805 بر می‌گشت، پرداختند. این خانه در برنامه‌های تلویزیونی "مارتا استوارت" به كرات دیده می‌شود. پس از آن «مارتا» به كار فراهم كردن غذا برای شركت‌ها ودر كنار آن به نوشتن ستون‌های آشپزی، باغچه‌داری و خانه‌داری در مطبوعات پرداخت. در دهه‌ی 80 میلادی مطالب زیادی از سوی" مارتااستوارت" در مجله‌ی "دایره خانواده"‌به چاپ رسید و در سال 1987 مارتا سخنگوی شركت kmart كه سوپر ماركت‌های بسیاری در سراسر آمریكا دارد، شد . در سال 1990 ، مارتا به چاپ مجله‌ای كه خود صاحب امتیاز آن است به نام Martha stwert Living پرداخت. در همان سال و درست در روزی كه كتابی درباره‌ی "عروسی" از "مارتا استوارت" به چاپ رسید ، ‌همسرش درخواست طلاق را به دادگاه ارایه كرد. در سال 1993 مارتا به اجرای برنامه تلویزیونی بانام Martha stwert Living پرداخت كه نام آن فرقی با نام مجله‌اش نداشت. "مارتا استوارت" در آن برنامه به معرفی كالاهایی می‌پرداخت كه داشتن آن برای هر خانه‌داری مفید بود. بدین ترتیب حضور مارتا در برنامه‌های تلویزیونی آمریكا گسترش یافت و شبكه‌هایی نظیر NBC آمریكا اخبار بیشتری را درباره‌ی وی به اطلاع بینندگان خود رساندند كه این خود به نوعی به بینندگان و خوانندگان مطالب "مارتا استوارت "می‌افزود. در سال 1999 مارتا شركتی به نام Martha stewart living omnimedia تاسیس كرد و پس از آنكه این شركت را وارد بازار بورس نیویورك كرد توانست یك شبه میلیاردر شود. وی در حال حاضر 61 درصد سهام این شركت را در اختیار دارد و 94 درصد حق رای نیز با مارتا است. امروزه مارتا در مناطق مرفه نشین بد فورد، وست پورت، سیل‌هاربور، مین و همپستونز صاحب خانه است.



"مارتا استوارت" یكی از زنان موفق آمریكا به شمار می‌رود كه در برنامه‌های تلویزیونی كه بیشتر مخصوص خانواده‌هاست حضور دارد.

boy iran
26-04-2007, 19:55
Martha Stewart [سلطان خانه‌داري جهان]


در سوم اوت سال 1941 « Martha Kostyra» در «نيوجرسي» ديده به جهان گشود. او اولين دختر خانواده بود، خانواده متوسطي كه اصليت‌شان لهستاني بود. هنگامي كه «Martha» به دنيا آمد، به همراه پدر، مادر و برادر بزرگش در يك آپارتمان بسيار كوچك زندگي مي‌كرد، اما اندكي بعد با به دنيا آمدن ديگر فرزندان خانواده، تصميم بر آن شد تا خانه‌اي حياط‌دار خريداري نمايند و به آنجا نقل مكان كنند.
چند سال بعد زماني كه تعداد فرزندان خانواده به 6 نفر رسيد، قدرت خريد آنها به مراتب كاهش پيدا كرد. مادر «Martha» مجبور بود كه علاوه بر آشپزي و ديگر امور خانه، به دوختن لباس براي تك تك اعضاي خانواده نيز مشغول باشد.
در همين بين او «Martha» را كنار خود مي‌نشاند و به او خياطي و آشپزي آموزش مي‌داد. هر سال زمان برگزاري جشن كريسمس، «Martha» و مادرش غذاهاي بسيار خوشمزه و كيكي به مراتب زيبا و دلپذير آماده مي‌كردند. او همچنين از مارش روش خشك كردن سبزيجات و ميوه‌ها را به خوبي ياد گرفته بود.
پدر «Martha» يك كشاورز سخت‌كوش بود. او نيز همانند همسرش علاقه داشت كه به «Martha» هنرهاي مختلف را آموزش دهد، به همين سبب او را به همراه خود به مزرعه مي‌برد و روش كاشت گل‌ها، درختان ميوه و بوته‌هاي تمشك را به او آموزش مي‌داد.
هنگامي كه «Martha» به سن مدرسه رسيد، ديگر يك خياط، آشپز و باغبان حرفه‌اي شده بود، اما اين بار تصميم داشت كه درس‌هاي مدرسه را نيز همانند هنرهاي پدر و مادرش به خوبي فراگيرد. با گذشت چند سال اوليه مدرسه، علاقه شديدي به مطالعه كتب مختلف پيدا كرد، او همچنين شوق فراواني در انجام فعاليت‌هاي فوق برنامه مدرسه همچون عضويت در تيم روزنامه مدرسه، باشگاه هنر و... از خود نشان داد و در همه اين موارد به نحو احسن كار خود را به اجرا مي‌گذاشت.
زماني كه به دبيرستان مي‌رفت تصميم گرفت به «نيويورك» برود و در آنجا ادامه تحصيل دهد. از همين رو در آن شهر براي گذران زندگي و پرداخت هزينه تحصيل، به عنوان مدل در آگهي‌هاي تلويزيوني و برخي مجلات مشغول به كار شد. با وجود زمان بسياري كه صرف كارش مي‌كرد، هرگز اجازه نداد كه در درس‌هايش وقفه‌اي ايجاد شود و هميشه به عنوان شاگرد اول كلاس هنرنمايي مي‌كرد. او يك نابغه تمام‌عيار بود كه هر كاري اراده مي‌كرد به بهترين نحو انجامش مي‌داد و هرگز از سختي كار شكايت نمي‌كرد.
پس از آنكه به عنوان يكي از ده نفر اول مدرسه فارغ‌التحصيل شد به دانشكده «Bernard» در «نيويورك» رفت تا ادامه تحصيل دهد. در آنجا در رشته تاريخ باستان مشغول به تحصيل شد و همچنان براي پرداخت هزينه‌هاي زندگي شغل پيشين خود را ادامه داد. در سال دوم دانشگاه بود كه با «Andy Stewart» آشنا شد و با او قرار ازدواج گذاشت. پس از مطرح كردن قضيه با خانواده‌اش «Martha» و مادرش لباس عروسي را دوختند و به اين ترتيب روانه زندگي مشترك شد. از آنجا كه سرمايه كافي در اختيار نداشتند، زوج جوان يك آپارتمان كوچك و قديمي براي خود دست و پا كردند و هر دو به كمك هم به نوسازي و تغيير دكوراسيون آن پرداختند. اين اولين باري بود كه «Martha» با هنر دكورآرايي آشنا مي‌شد. اندكي بعد در سال 1965 تنها فرزند آنها «Alexis» به دنيا آمد.
با به دنيا آمدن كودك، پدر و مادر تصميم گرفتند تا خانه‌اي حياط‌دار داشته باشند از اين رو يكي از اتاق‌هاي يك مدرسه را به عنوان خانه خود اختيار كردند و تمام در و ديوار آن را تزيين نمودند تا مجلل به چشم آيد. داشتن چنين شرايطي نه تنها آنها را خسته نمي‌كرد بلكه عقيده داشتند زيبايي زندگي به همين سختي‌هايش است.
اندكي بعد «Martha» حجم كارش را به عنوان مدل كاهش داد و وارد بورس نيويورك شد. در آنجا او به عنوان يك دلال سهام فعاليت مي‌كرد و به خوبي با امر تجارت و معاملات تجاري و كسب و كار آشنا گرديد. اين تجربه نيز بسيار موفق بود و در پيشرفت‌هاي بعدي او نقش به سزايي بازي مي‌كرد.
با خريد يك خانه جديد و مجدداً انجام تزييات آن توسط خودشان، ديگر او و همسرش به يك زوج دكورآراي حرفه‌اي تبديل شده بودند كه اين كار را با استعداد و توانايي ويژه‌اي انجام مي‌دادند. در همين خانه بود كه «Martha» آموزه‌هاي پدر را به كار گرفت و به كاشت گل‌ها و درختان و بوته‌هاي تمشك در حياط مشغول شد. حال او با تمام وجود حس پدر را درك مي‌كرد...
زمان گذشت و نوبت به كارگيري آموزش‌هاي مادر رسيد. «Martha» تصميم گرفت كه تمامي هنرهايي را كه از مادر به ارث برده است با اصول تجارت مخلوط كند و از اين راه به كسب و كار مشغول گردد. از اين رو يك آگهي كوچك براي برگزاري انواع مراسم جشن در روزنامه محلي چاپ كرد و منتظر نشست. طولي نكشيد كه درخواست‌هاي متعدد و متنوع براي او رسيد. اولين درخواست مربوط به يك جشن ازدواج مي‌شد و او به زيبايي هر چه تمام‌تر آن را برگزار كرد. چندي بعد تمامي كارهاي مربوط به جشن افتتاح شركت چاپي همسرش را خودش انجام داد و تحسين همگان را برانگيخت.
در همين جشن بود كه تعدادي از نويسندگان و ناشران شركت كرده بودند و «Martha» توانست با آنها رابطه خوبي برقرار كند. از طريق همين آشنايي، او در سال 1982 كتابي تحت عنوان «سرگرم‌كننده» نوشت و به چاپ رساند كه از استقبال بي‌نظيري برخوردار شد و تا به همين امروز همچنان در حال فروش است. پس از آن دو كتاب آشپزي آماده كرد و اين دو نيز به مانند كتاب اولي به فروش بالا دست يافتند. حال ديگر نام «Martha Stewart» به عنوان يك زن هنرمند بر سر زبان‌ها افتاده بود. در چند برنامه تلويزيوني از او دعوت به عمل آمد و شهرت او صد چندان گرديد.
حال او ديگر اكثر اوقات خود را صرف چاپ كتاب‌هاي جديد در مورد هنر خانه‌داري مي‌كرد و هر روز روش‌هاي نويني به علاقه‌مندان اين عرصه آموزش مي‌داد. درست زماني كه همه او را به عنوان يك متخصص خانه‌داري مي‌شناختند و او از اين راه ثروت كلاني عايدش شده بود، زندگي خصوصي‌اش با بحراني روبه‌رو شد و مجبور به جدايي از همسرش شد. جدايي از «Andy» اگر چه سخت بود ولي او تصميم گرفت كه با كار فراوان اين خلأ دردناك را پر كند.
حال او هدف ديگري در ذهن داشت. تصميم گرفت تا مجله‌اي مخصوص بانوان با محتواي آموزش هنر خانه‌داري چاپ كند تا بيشتر با مخاطبانش در ارتباط باشد. در سال 1990 اين كار نيز انجام شد. مجله «Martha Stewart Living» كه به اموري چون آشپزي، خياطي، دكوراسيون منزل، باغباني و حتي انجام كارهاي دستي مي‌پرداخت چنان محبوبيتي بين زنان خانه‌دار پيدا كرد كه از آن پس نام «Martha Stewart» به عنوان پرنفوذترين فرد آمريكا خطاب مي‌شد و به يكباره شهرت و ثروت افسانه‌اي براي او به ارمغان آورد.
امروزه ديگر تنها مجلات و كتب نام او را به ميان نمي‌آورند، در تمامي برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني كه اثري از هنر خانه‌داري به چشم مي‌خورد، «Martha Stewart» به عنوان مهمان هميشگي برنامه حضور دارد. ايده‌ها و انرژي فوق‌العاده او كه هرگز تمامي ندارد، او را به رؤياي تمامي زنان دنيا تبديل ساخته است؛ زني هنرمند، قدرتمند و صاحب ثروت كلان و همه اينها صفات زني است كه در يك خانواده پرجمعيت متوسط پرورش يافته است.

boy iran
26-04-2007, 19:55
گاستاويوس سوئيفت [كاهش شيوه هاي هزينه عمليات ]


گاوستاويوس سوئيفت يكي از دوازده فرزند خانواده بود كه در 24 ژوئن سال 1839 به دنيا آمد. گاوس در چهارده سالگي نزد برادرش كه يك قصاب محلي بود شروع به كار كرد. بعد از چند سالگي، او مغازه قصابي كوچكي براي خودش باز كرد،او زماني كه به عنوان مسؤل خريد گاو كار مي كرد سپس دست به خريد و فروش عمده گوشت زد و بعد مسؤل خريد گاو كار مي كرد، متوجه شد كه خريدن چند تايي گاو و فروختن آن به چند خريدار كوچك ديگر، بازدهي چنداني ندارد. او متوجه شد كه بايد به شيكاگو برود، زيرا آن جا خط آهن از مزارع مي گذرد و او مي تواند شمار زيادي گاو را مستقيماً از دامداران خريداري نمايد و سپس براي فروش به سواحل شرقي ببرد.
متأسفانه، گاو ها را به دليل بزرگي به آساني نمي توان انتقال داد. سوئيفت متوجه شد كه بهترين راه اين است كه گاو ها در شيكاگو كشته شوند و بعد فقط تكه هاي قابل خوردن آن را به سواحل شرقي انتقال دهد. اين كار باعث مي شد كه 60 در صد هزينه حمل صرفه جويي شود. علاوه بر اين، هزينه غذايي گاوها در حين حمل و كاهش وزن آنها
و صدماتي كه امكان داشت در زمان انتقال اتفاق بيفتد نيز وجود داشت.
سوئيفت بايد بر چهار مانع فايق مي آمد. اولين و مهم ترين؛ مشكل تكنولوژي ساخت يك ترن يخچال دار بود_ دومين مشكل، سرمايه مورد نياز براي ساختن ماشينها و سرد خانه در محل توزيع گوشت ها بود_ سومين مشكل، نرخ بالاي حمل نقل گوشت گاو بود. مشكل آخر اين بود كه قصابهاي سواحل شرقي و ديگر خريداران عنوان مي كردند كه گاوها بايد زنده به آنجا انتقال يابند و سپس در آن مناطق كشته شوند.
راه آهن علاقه اي به ساختن چنين ماشينهايي براي سوئيفت نداشت، اما او بالاخره توليد كننده اي براي آنها پيدا كرد. او همچنين مجبور بود كه سردخانه هايي در بين راه و در انتها هر مسير ايجاد نمايد. راه آهن همچنين از اجازه دادن به تردد آن ماشينها بر خط آهن امتناع ورزيد، زيرا عبور و مرور آنها، مشتريان آنها كه گوشت حمل مي كردند را كاهش مي داد، اين بود كه سوئيفت با يك خط آهن در كانادا براي حمل گوشت ها به توافق رسيد. او همچنين بعد از مدت كوتاهي، بر مقاومت مردم سواحل شرقي در مقابل گوشت هاي يخ زده غرب كشور پيروز شد.
او با ايده موفقش پا در مسيري نهاد كه رشد بسيار سريعي در پي داشت. طرح او بر اين مبني بود كه از طريق توليد بيشتر، تخصصي شدن بيشتر و بالاتر بردن كارآيي خط توليد، هزينه توليد را كاهش دهد. او همچنين در پي راههايي براي تبديل ضايعات به محصولات فرعي سودآور بود. اين محصولات فرعي از مواد خوردني تا صابون، كود هاي شيميايي، فراورده هاي دارويي، غذاي طيور و حيوانات تقسيم بندي مي شدند.
موفقيت گاستاويوس سوئيفت را مي توان در عوامل يافت كه خصيصه بارز كارآفرينان قرن نوزدهم بودند. او در يافتن شيوه هاي براي كاهش شيوه هاي هزينه عمليات عزمي جزم داشت. او هرگز از بازرگاني راضي نشد. او شخصاً ير عمليات كنترل، شديد داشت و نسبت به كساني كه اشتباه مي كردند ترحم چنداني نداشت. او كاركنان شركت را ترغيب مي كرد تا سهام شركت را بخرد و وقتي كاركنان وفادار نسبت به شركت پيدا مي كرد، پايه سرمايه خود را افزايش مي داد.
تحولات زيادي سوئيفت و شركت صورت مي گرفت و هرگز يك شركت مستقل نمي ماند.
به هر حال نوآوري و رشدس كه در شركت سوئيفت و صنعت بسته بندي گوشت ايجاد شد، به وضوح نتيجه فعاليت كارآفريني اوليه اي كه توسط گاستاويوس سوئيفت صورت گرفت.

boy iran
26-04-2007, 19:56
ديويد فيلو و جري يانگ [سايت Yahoo]


بسياري از شما تا كنون نام YAHOO را شنيده ايد و احتمالا به اين سايت مراجعه كرده ايد!

كمتر كاربراينترنتي يافت مي شود كه Yahoo Messenger را نشناسد يا در Yahoo ، Mail رايگان نداشته باشد ، بسياري از كاربران از Search Yahoo استفاده كرده اند و با قابليت هاي آن آشنا هستند .

آيا شما مي دانيد كه ياهو چه قدمتي دارد ؟
آيا مي دانيد طراحان اين سايت چه كساني بودند ؟

در اين مقاله ما قصد داريم شما را با تاريخچه اين سايت آشنا كنيم :
Yahoo به صورت يك سرگرمي دانشجويي شروع شد و سپس در سطح جهاني به عنوان راهي براي ارتباط مردم با يكديگر ، خريد كالا و دستيابي به اطلاعات مطرح شد .

دو موسس Yahoo ، ديويد فيلو و جري يانگ ، دو دانشجوي دكترا دانشگاه استانفورد (Stanford) بودند اين دو نفر در فوريه 1994 براي تهيه ليست آدرس هاي مورد علاقه خود وقت گذاشتند ليست آنها بسيار طولاني شده بود و آنها مجبور به طبقه بندي آدرس ها بودند و وقتي هر دسته طولاني مي شد آن را به دسته هاي كوچكتر تقسيم مي كردند.

آنجا بود كه هسته اوليه Yahoo شكل گرفت و اين سايت به عنوان راهنماي جري (Jery) براي شبكه جهاني شروع به كار كرد ولي بعدها توسط يك ديكشنري صاحب يك لقب شد.

نام Yahoo خلاصه Yet Another Hieradical Officaus Oracle است كه معني فارسي آن هنوز هم يك الهام خودماني سلسله مراتبي مي باشد.

جري و ديويد متوجه شدند كه آنها تنها كساني نيستند كه به دنبال مكاني براي پيدا كردن سايت هاي مفيد هستند بعد از مدت كوتاهي صدها نفر از راهنماي آنها استفاده كردند.

Yahoo در پاييز 1994 به ميزان يك ميليون بار استفاده شده بود و در حدود 100 هزار كاربر داشت.
با افزايش ترافيك Yahoo و استقبال روز افزون از آن ف موسسين متوجه اهميت بالقوه تجاري آن شدند. در مارس 1995 آنها به كسب و كار پرداختند و با سرمايع گذازان SiliconValley ( ناحيه اي در جنوب شرقي سانفرانسيسكو كه شركت هاي كامپيوتري در آن متمركز هستند) ملاقات كردند ، سرانجام با Sequooia Capital ملاقات كردند كه سرمايه گذاري بسيار موفقي در شركت هاي Apple، Atari ، Oracle و سيستم هاي Cisco داشت.

آنها در آوريل 1995 توافق كردند كه براي Yahoo ، 2 ميليون دلار سرمايه گذاري كنند با رشد سريع Yahoo ، جري و ديويد به دنبال تيم مديريتي بودند ، آنها Tin Koogle را به عنوان مدير اجرايي استخدام كردند وي مردي پرسابقه در شركت Motorola و دانش آموخته دانشگاه استانفورد بود آنها هم چنين Joffkeole ، موسس پخش مصرف كنندگان Novell را به عنوان رييس بخش عملياتي منصوب كردند ، در پاييز 1995 سرمايه گذاران ديگري از جمله شركت Reuters ltd، Softbankنيز به اين گروه جذب شدند در پايان 1996 ، yahoo! 49 كارمند داشت در حال حاضر بازديدكنندگان در كنار كارمندان آن هر روز افزوده مي شود.

ادارات مركزي yahoo در 24 نقطه جهان از جمله اروپا ، آسيا ، آمريكاي لاتين ، استراليا ، كانادا و آمريكا مستقر است .

Yahoo علاوه بر ارائه تبليغات ، اطلاعات و ... ، زمينه تجارت الكترونيكي را نيز فراهم ساخته است.
خدمات تجاري اين سايت شامل خريد و فروش ، مزايده و سرمايه گذاري است كه بازرگانان را در انجام معاملات سريع و ايمن ياري مي نمايد و تجار مي توانند در مزايده ها و معاملات به صورت Online شركت كنند و به اين منظور Yahoo سايت هايي را به كاربران معرفي مي نمايد.

علاوه بر خدمات تجاري و كاريابي در yahoo! ، اين سايت شامل مضامين خبري ، گردشگري و توريستي ، ورزش ، بازي هاي كامپيوتري و گزارش هوا مي باشد.
از خدمات ارتباطي Yahoo! Email ، Chat ، Messenger است كه همه روزه كاربران زيادي را به سايت Yahoo جذب مي كنند.
Yahoo امكانات گوناگوني را در اختيار سازندگان سايت قرار مي دهد از جمله شما مي توانيد در وب سايت خود ، لينكي به Yahoo داشته باشيد و كاربر با كليك كردن روي آن مي تواند از Yahoo!Map ، Yahoo Weather ، Yahoo! Search و ... استفاده كند و براي اين كار Yahoo! كد HTML لازم را براي هر يك از موارد فوق در اختيار شما قرار مي دهد .

Yahoo با قدمتي تقريبا 10 ساله و با تلاش و همت چند نفر به سايت پرطرفدار و پر كار تبديل شده است

boy iran
26-04-2007, 19:58
Kirk kerkorian [پدر هتل داران جهان]


«Kirk kerkorian» که امروزه او را به عنوان پدر هتل دارای جهان در لاس‌و‌گاس و سراسر ایالات متحده می شناسند، نمونه کامل پیشرفت و ترقی از یک خانواده کاملا ساده و معمولی است. او که در حال حاضر با ثروتی معادل 9/8 میلیارد دلار در ردیف میلیاردرهای بزرگ دنیا جای گرفته است سختی و مشقت های بسیاری را در زندگی به جان خریده تا به وضعیت فعلی خود دست یابد. مردی با ظاهری کاملا ساده اما رفتاری به مانند یک نجیب زاده، کم حرف و گوشه گیر اما در معاملات بسیار مصمم و استوار، گریزان از هیاهوی خبرنگاران اما سازنده بزرگترین هتل های دنیا در گذشته که جنجال خبری بسیاری را در پی داشته است. یک کارگر، بوکسور و خلبان پیشین و یک میلیاردر فعلی...
«Kirk kerkorian» در ششم ژوئن سال 1917 در «Fresno» ایالت متحده به دنیا آمد. او که فرزند چهارم خانواده بود علیرغم تولد در ایالات متحده تا زمانی که سن و سالی پیدا نکرده بود و وارد اجتماع نشده بود، نمی توانست زبان انگلیسی را به خوبی صحبت کند چرا که زبان خانوادگی آنها«ارمنی» بود وتمامی اعضای خانواده و خویشاوندان در محیط های خانگی به این زبان صحبت می کردند.
برادر بزرگش که در رشته ورزشی بوکس مهارت هایی داشت او را ترغیب کرد که وارد این رشته شود. به محض ورود به این رشته چنان علاقه ای به آن پیدا کرد که درس و مدرسه را رها نمود و تمام وقت خود را به این ورزش اختصاص داد. اندکی بعد در اثر نیروی بدنی فوق العاده و پشتکاری که داشت و همچنین به سبب راهنمایي های بی دریغ برادر به مقام های خوبی دست یافت و توانست در همان سنین نوجوانی مدال هایی به دست آورد.
چند سالی گذشت. حال او یک جوان خوش قدو قامت شده بود. اما مهارت او در یک رشته ورزشي نمی توانست نیازهای مالی او را بر آورده سازد. خانواده هم که اوضاع مالی مناسبی نداشت و نمی توانست برای همیشه مایحتاج فرزندان را تامین نماید. از همین رو او که از کودکی با کار کردن در مشاغل مختلف آشنایی داشت، دوباره تصمیم گرفت که وارد عرصه کار و فعالیت شود تا بتواند زندگی خود را اداره نماید. به همین جهت در پاییز سال 1939 به سراغ یکی از دوستان قدیمی خانوادگی شان رفت تا نزد او به کار مشغول شود. حرفه جدیدی که او واردش شده نصب بخاری های دیواری در اماکن عمومی بود. قرار بر این شد تا
«kirk» در ازای دریافت 45 سنت در هر ساعت به این کار بپردازد.
یک روز که «kirk» به همراه کار فرمايش برای انجام یک سفارش سوار بر هواپیما شدند تا به شهر دیگری بروند، فکر دیگری ذهن او را به خود مشغول ساخت. هنگامی که هواپیما از جایش برخاست و تمامی مناظر پایین در يك نگاه قابل روييت شدند هيجان سراسر وجود او را در بر گرفت به محض فرود هواپيما «kirk» تصميم خودش را گرفت: حال او می خواست یک خلبان شود!
پس از پرس و جوی فراوان دریافت که یکی از اولین زنان خلبان در یک زمین بسیار بزرگ که بخشی از آن به امور کشاورزی و دامی اختصاص داده شده، مشغول آموزش خلبانی است. به سرعت هر چه تمام تر خودرا به آنجا رساند وبه نزد «Florence pancho Barnes»
- همان زن خلبان – رفت و گفت که او هیچ سواد و مدرک تحصیلی خاصی ندارد، از سویی هم پولی ندارد تا بتواند شهریه کلاس های آموزشی را بپردازد اما علاقه بسیار به پرواز دارد و از او طلب کمک کرد «Barnes» هم که ذوق و شوق فراوان او را دیده بود به او گفت که برای این کار مهمترین وسیله، علاقه و شجاعت است که او دارد و همین امر برای تبدیل شدن به یک خلبان ماهر کفایت می کند. تنها شش ماه از این تاریخ گذشت «kirk» توانست مدرک خلبانی تجاری خودرا دریافت نماید ودر همان مکان به عنوان یک شغل به آموزش این فن بپردازد. اما نکته اینجا بود: «kirk» پرواز را دوست داشت نه مربیگری را!
و این به معنای آغاز حرفه ای جدید بود. چندی پیش شنیده بود که خطوط هوایی «Royal» در ازای هر پرواز از کانادا به اسکاتلند، به هر خلبان 1000 دلار دستمزد می دهد. این مطلب اصلا باور کردنی نبود. مگر چه مشکلی بر سر راه بود که چنین هزینه ای را می پرداختند؟ هنگامی که برای تحقیق در مورد این قضیه وارد شهر مونترال کانادا شد دریافت که انجام این ماموریت چنان دشوار است که کارشناسان پرواز احتمال موفقیت را بیش از 4/1درصد نمی دانند!!
قضیه از این قرار بود که خلبانانی می بایست هواپیمای بمب انداز «Mosquito» را به همراه تانکرهای سوختشان از مسیری مناسب به اسکاتلند می رسانند که برای این منظور دو راه بیشتر وجود نداشت. مسیر اول هواپیما را با طوفان های یخی روبه رو می ساخت و بال هایش را دچار آسیب می نمود و مسیر دوم نیاز به سرعتی یکسان در کل راه داشت که اگر اندکی تغییر می کرد، مجددا هواپیما با سانحه روبه رو می شد. علیرغم تمامی این مشکلات، «kerkorian» که علاقه بسیاری به انجام پروازهای هیجانی داشت، شرایط را پذیرفت و در کمال ناباوری همگان هواپیما را به مقصد رساند. از آن پس به مدت چندین سال او وظیفه انتقال این هواپیما ها را به اسکاتلند داشت و در همه مراحل موفقیت را از آن خود نمود و توانست ثروت نسبتا خوبی نیز بدست آورد.
چندی بعد زمانی که نام او در لیست خلبانان ماهر و با تجربه جای گرفته بود، یکی از تجار لوس آنجلس او را به عنوان خلبان اختصاصی خود برای و یا سه سفر در هفته استخدام کرد. «kerkorian» که پیش از این توانسته بود یک هواپیمای کوچک برای خود خریداری نماید، به این کار مشغول شد و در هفته چند بار به لاس و گاس سفر می کرد. جالب است که بدانید او علیرغم استعداد و پشتکار فراوان، از شانس بالایی نیز بر خوردار بود به طوری که در مدت اقامتش در لاس و گاس در تمامي شرط بندي هاي بزرگ اين شهر شركت كرد و در تمامي آنها مبالغ هنگفتي به چنگ آورد. او که حال ثروت قابل ملاحظه ای به دست آورده بودتصمیم گرفت که شرط بندی را کنار گذاشته و زندگی شرافتمندانه‌ای آغاز نماید. از این رو ازدواج کرد واندکی بعد صاحب دو فرزند به نام های «linda» و « Tracy» شد و به وسیله ثروتی که به دست آورده بود یک کمپانی هوایی کوچک با نام «Tracinda» - برگرفته از نام فرزندانش – بنا کرد. این شرکت هوایی او که تحت نظر خطوط هوایی
«los Angeles Air service» فعالیت می کرد، در سال 1965 وارد بورس شد و سهام آن به عموم فروخته شد. در سراسر ایالت متحده اغلب ارمنی های مقیم آمریکا سهام کمپانی او را خریداری کردند و در عوض مدت کوتاهی ارزش سهام آن از 75/9 دلار به 32 دلار در هر سهم افزایش پیدا کرد.
در سال 1962 در یک اقدام جسورانه «kerkorian» زمینی به مساحت 320 هزار متر مربع به قیمت 960 هزار دلار در حوالی «Flamingo» خریداری کرد و آن را به یک کمپانی بزرگ اجاره داد و بعد هم به همان کمپانی در ازای مبلغ 5 میلیون دلار فروخت. در اوایل سال 1967 ، «kerkorian» زمین مشابهی در «paradise Road» به مبلغ 5 میلیون دلار خریداری کرد و تصمیم گرفت خودش آن را بکار گیرد. به کمک سهام کمپانی اش در بورس و نیز مبالغی که اخیرا به دست آورده بود اقدام به ساخت بزرگترین هتل آن زمان در دنیا در شهر لاس و گاس نمود. هتلی 30 طبقه با 1512 اتاق که تنها در سال اول آغاز به کارش بیش از 3 میلیون دلار عایدی داشت. «kerkorian» می گوید: در آن زمان کمتر کسی تصور می کرد که پرداختن به امور زندگی خانواده ها و فراهم آوردن آرامششان به خصوصی در هنگام سفر بتواند سود بسیار خوبی داشته باشد. از این رو اغلب از این سرمایه گذاری گریزان بودند. اما من ثابت کردم که اینگونه نیست!»
روز به روز شهرت «MGM Grand» افزوده می شد و در پی آن به ثروت «kerkorian» می افزود تا اینکه ناگهان مشکلی بزرگ پدید آمد. وام های کلانی که او از بانک های اروپا گرفته بود با سود هنگفتی می بایست باز پرداخت می شد که این موضوع به نوبه خود نگران کننده نبود اما زمانی که ارزش سهام کاهش یافت این بانک ها به سرعت به او برای بازپرداخت مالی شان فشار آوردند، در این بین او مجبور شد نيمی از سهامش را که بیش زا 180 میلیون تاشش ماه پیش ارزش داشت، به مبلغ تنها 5/16 میلیون دلار به هتل بین المللی هیلتون بفروشد. او همچنین خانه‌اش در لاس و گاس، هواپیمای شخصی وقایع تفریحی اش را فروخت تا بتواند بدهی هایش را بپردازد. آنچه که همه دوستان و نزدیکان او را به حیرت وا داشته بود خونسردی بیش از حد او در این گیرودار بود. در حالیکه استرس و نگرانی سراسر وجود اطرافیان را فرا گرفته بود، «kirk » با آسودگی خیال به حل مشکل فکر می کرد و تا بر طرف کردن کامل آن هرگز احساساتی بر خورد نکرد.
پس از اتمام این قضایا او به سراغ هالیوود رفت و برای سرمایه گذاری در آن به تحقیق و مطالعه پرداخت. در سال 1972 با درایت کامل هتل دیگری با ارزش 107 میلیون دلار که دارای 26 طبقه، 2084 اتاق، سالن نمایشی با گنجایش 1200 نفر و یک فروشگاه بزرگ بود ساخت. از آنجا که علاقه فراوانی به سمینارها پیدا کرده بود با الهام از فیلم Grand Hotel ساخته سال 1932 نام آن را Grand Hotel نهاد.
هنگامی که در 5 جولای 1973 ، «Grand Hotel» باز گشایی شد، نام آن به عنوان بزرگترین هتل جهان به ثبت رسید. چند سال بعد در سال 1980 زمانی که«kerkorian»برای یک سفر کاری در نيويورك به سر می برد«Grand Hotel» بر اثر یک نقص فنی الکتریکی دچار سانحه آتش سوزي شد و فاجعه‌اي پديد آورد. در اين سانحه وحشتناک 85 نفر جان باختند و طبقات بالایی و همچنین کازينوي هتل دچار آسیب جدی شدند. با شنیدن این خبر«kerkorian» فورا به لاس و گاس برگشت و از نزدیک به پیگیری علل حادثه مشغول گردید. هشت ماه پس از این ماجرا، مجددا هتل بازسازی شده شروع به کار کرد و به استقبال از میهمانان پرداخت.
و آخرین و یا سومین هتل بزرگ او «MGM Grand » که در حال حاضر نیز مشغول به کار است در سال 1993 با ظرفیت 5000 اتاق، هشت رستوران، باشگاه ورزشی، پارک تفریحی و سالن نمایشی 1500 نفره افتتاح شد. گفته می شود که پارک تفریحی این هتل دست کمی از پارک «Disneyland» ندارد و تمامی امکانات آن دو مشابه است. نکته جالب اینجاست که این هتل نیز در زمان خود بزرگترین هتل زمانه بوده است وبا این اقدام نام«kerkorian» به عنوان پدر هتل داران جهان به ثبت رسیده است.

boy iran
26-04-2007, 19:58
آدام آندرسن [سرمايه گذار ريسك پذير]



آدام آندرسن خوشحال و سر حال در حالي كه محصول ساخت خود را و يك تكه كاغذ با نوشته هاي در هم بر هم را در دست داشت، وارد بانك شد.او نمونه چيزي را در دست داشت كه "آمپلي فون"ناميده مي شد، و در زير زميني خانه اش ساخته بود. امپلي فون تركيبي از هدفون – واكمن و يك نوع ميكروفن بدون دسته بود كه اپراتور ها استفاده مي كنند. اين دستگاه يك قطعه پيوند دهنده داشت كه به سيم گوشي تلفن وصل مي شد. هر كدام از گوشي ها دكمه مخصوص تنظيم صدا داشت، كل گوشي از يك مكانيزم فنري كششي برخوردار بود كه به آساني به وسيله يك دست بسته و باز مي شد. پدر آندرسن از لحاظ شنوايي مشكل داشت، بويژه زماني كه مي خواست با استفاده از شنوايي عادي اش با تلفن صحبت كند. او از تعداد زيادي دستكاه تقويت كننده كمك گرفت، اما بيشتر آنها رضايت بخش نبودند. يكي از دلايلي كه بيشتر دستگاهها رضايت بخش نبود اين بود كه سر و صداي اتاق، گوشي كه جلو گوشي تلفن بود را مي رنجاند. بقيه دستگاهها بطور همزمان، هم صداي خروجي را تقويت مي كردند و هم پيام فرستنده را. علاوه بر اين، از آنجايي كه هر دو گوش پدر آندرسن ضعيف بودند، آندرسن عنوان كرد كه اين دستگاه نه تنها سر و صداي اتاق را كنترل مي كند بلكه پيام فرستاده شده را براي هر دو گوشي بطور يكسان تقويت مي كند. بخش جالب توجه اين دستگاه اين بود كه براي استفاده آن نيازي به دست ها نبود و دست ها مي توانستند، صدا را براي هر دو گوشي تنظيم نمود.
ساختن آن نمونه واقعاً دشوار نبود. در حقيقت، آندرسن از قطعات راديو ها و گوشي ي تلفن هاي موجود استفاده كرده بود. او آن نمونه را به پدرش داده بود و پدرش بدون مشكل از آن استفاده كرده بود و توانايي شنوايي خودش را براي مكالمات تلفني بهبود داده بود.
آندرسون قيمت قطعات آن دستگاه را بطور جداگانه محاسبه كرده بود و هزينه نيروي كار را به آن افزوده بود و قيمت دستگاه را تعيين كرده بود. سپس او با در دست داشتن دستگاه و كاغذي كه هزينه تخميني بروي آن نوشته شده بود با مسؤل وامهاي بازرگاني ملاقات نمود تا تقاضاي ده هزار دلار براي شروع كار خود نمايد.
چند دقيقه بعد آندرسن با حالتي كاملاً غم زده بانك را ترك نمود، او با توضيح مؤدبانه اما نا اميدكننده مسؤل بخش كاملاً مبهوت شده بود. مسؤل وام هاي بازرگاني عنوان نموده كه محاسباتي كه در مورد هزينه صورت گرفته است دقيق نمي باشد، هيچ گونه برنامه ريزي اقتصادي به چشم نمي خورد و آندرسن هيچ ايده اي براي بازاريابي دستگاه ندارد و قيمت محاسبه شده به درد فروش جزئي مي خورد نه چيزي كه يك توليد كننده بخرد.
سه ماه بعد آندرسن مصمم وارد بخش وام هاي بازرگاني بانك شد. او دستگاه اصلاح شده اش را همراه با يك هزينه تخميني جديد، منابع تهيه اجزاء دستگاه، چندين نامه از افرادي كه اين دستگاه را استفاده كرده بودند و يك برنامه ريزي پنج صحفه اي در مورد چگونگي فروش دستگاه به ملاقات مسؤل بخش آمده بود.
دوباره آندرسن مأيوس بانك را ترك نود. اين بار او مسؤل بخش را براي تأمين اعتبار پرداخت وام متقاعد كرده بود، گر چه هزينه تخميني هنوز هم بالا بود. اما بانك تمايلي براي تضمين هزينه شروع توليد گسترده اين دستگاه نداشت. بانك همچنان شيوه فروش آندرسن، كه كه فصد داشت از طريق كاتالوگهايي كه به وسيله پست فرستاده مي شدند بازاريابي كند را قبول نداشت. او احساس كرد كه استفاده كنندگان واقعي اين دستگاه ها بايد در مورد كاركرد اين دستگاه اطمينان حاصل نمايند. آندرسن همچنان در مورد وسعت بازار اين محصول نيز هيچ گونه اطلاعاتي نداشت، و فقط عنوان مي نمود كه در بازار افراد سالخورده ، اين محصول به سرعت شناخته خواهد شد.اما، مسؤل بخش وام هاي بازرگاني به او پيشنهاد نمود كه آندرسن كار با او را جهت تنظيم يك برنامه ريزي اقتصادي بهتر ادامه دهد و عنوان كرد كه چنانچه آندرسن بقيه كاستي هاي باقيمانده را رفع نمايد او هزينه شروع كار را تضمين خواهد كرد.
مدتي بعد آندرسن محتاطانه اما با خوش بيني وارد يك دفتر يك شركت سرمايه گذار پر مخاطره شد كه شعبه يكي از شركت هاي بزرگ زادگاه آندرسن بود. در آن زمان او حق اختراع خود را ثبت كرده بود، نامه هايي مبني بر حمايت از طرف يك نمايندگي توليد براي فروش سمعك ها دريافت كرده بود، و توافق نامه اي از يك شركت الكترونيكي محلي مبني بر ارئه مكان و كمك براي تهيه محصول در برابر دريافت در صد نا معيني از فروش را در دست داشت.
دو هفته بعد آندرسن سر بلند به تلفن شركت سرمايه گذار پر مخاطره پاسخ داد، آنها از او خواسته بودند تا در جلسه اي ديگر حضور يابند و قرار دادي با شركت به امضاء برسانند كه در آن آندرسن، صاحب سرمايه پر مخاطره و مونتاژ كننده ، طرفين قرارداد باشند و نمايندگي با وكالت تمام امور به شركت سرمايه گذار پر مخاطره داده شود هيچ تضميني براي كاركرد ن اين دستگاه وجود نداشت، اما يك تيم مي توانست، در صورت تمايل آندرسن به دادن سي در صد از درآمد ، براي توليد و بازار يابي اين دستگاه دست به كار شدند.

boy iran
26-04-2007, 19:59
عظيم پرمجي - بيل گيتس هندي [توليد روغن هاي هيدروژني آشپزي]


Azim Premji ثروتمندترين مرد كشور هندوستان است كه از سال 1999 اين عنوان را از آن خود نموده و تا به حال همچنان آن را دارا مي باشد. Wipro كمپاني تحت فرمان او سالياني است كه به توليد روغن هاي هيدروژني آشپزي مشغول است و نه تنها بازار كشور هند بلكه بازار بسياري از كشورهاي منطقه را در اختيار دارد. نكته جالب در مورد اين كمپاني آن است كه اگرچه محصول اصلي و اوليه آن روغن هاي آشپزي مي باشد اما در توليد انواع نرم افزار كامپيوتري نيز در كشور هند جز اولين ها به حساب مي آيد.
در سال 2000 براي اولين بار نام او در ليست 20 نفر اول جهان از نظر ثروت و نفوذ اقتصادي جاي گرفت و از آن زمان تاكنون همواره نام او در ليست هاي مختلف اقتصادي مشاهده مي گردد. يكي از مهمترين عناويني كه در طي اين سال ها به او اعطا شده لقب «بيل گيتس هندي» است كه در سال 2003 اولين بار توسط يك گزارشگر شبكه BBC به اين نام خوانده شد.
Azim Premji در 24 ژولاي سال 1945 به دنيا آمد. پدرش بنيانگذار كارخانه Wipro بود و از همين رو اوضاع اقتصادي مناسبي را براي خانواده فراهم آورده بود.
Azim دوران مدرسه را همانند ديگر همسن و سالانش پشت سر گذاشت و براي ادامه تحصيل در رشته مهندسي برق وارد دانشگاه Stanford ايالات متحده شد.
در سال 1966 يعني در سن 21 سالگي، همزمان با فارغ التحصيلي از دانشگاه وارد كمپاني پدر شد و اندكي بعد در همان سال پدر از دنيا رفت و امور را به دست فرزند سپرد. هنگامي كه Azim وارد Wipro شد سرمايه شركت 5/1 ميليون دلار بود حال پس از مدت ها مديريت او و به كارگيري شيوه هاي نوين Azim كمپاني Wipro به يك امپراطوري حقيقي با سرمايه اي افزون بر 4/1 ميليارد دلار مشغول به فعاليت است.
او كه در سنين جواني كنترل امور را در دست گرفت توانست با درهم آميختن دانش روز و ابتكارو استعداد خود، اصولي را پايه ريزي نمايد كه بسياري از مديران جوان كشور هنر امروزه مشغول آموختن آن اصول هستند. مهم ترين دستاورد مديريتي او تغيير سيستم ارزش گذاري شركت هاي بزرگ بود. همانگونه كه مستحضريد بسياري از كمپاني هاي بزرگ اهداف خود را به گونه اي ترتيب مي دهند كه خدمات يا محصولات آنها زندگي مردم را تحت تاثير قرار دهد و آنها را وسوسه نمايد تا از خدمات يا محصولات اين شركت ها استفاده نمايند. به عبارت ساده تر اين محصولات كمپاني هاي بزرگ است كه به مردم خط مي دهد و مسير زندگي آنها را مشخص مي نمايد. اما Azim با نقض آشكار اين قاعده و تلقي آن به عنوان يك طعمه تحقيرآميز براي مصرف كنندگان، روشي را در پيش گرفت كه نياز مردم و سليقه آنها به محصولات او جهت بخشد و در اين راه او هميشه سلايق عموم طبقات جامعه را جويا مي شد. به باور او يك تجارت جهت تحقق بخشيدن به تعهداتش در قبال مردم بايد سود و ضررهاي بسياري را متحمل گردد تا به يك تجارت واقعي بدون كلك و در عين حال سودده تبديل گردد.
از ديگر علل موفقيت بي نظير او مي توان به نحوه نگرش او به مديرانش اشاره كرد. Premji در تمامي مراحل مختلف كار همواره در زمان رويارويي با مديران بخش هاي مختلف توان كيفي و مديريتي آنها را به مراتب متذكر مي شود و اعلام مي كند كه با چنين قدرتي آنها بسيار بهتر مي توانند جهت پيشبرد اهداف كمپاني قدم بردارند. هنگامي كه او اهداف آتي شركت را همزمان با بالا بردن روحيه و اعتماد به نفس كاركنانش مطرح مي كند، همگان اين اهداف را دست يافتني تلقي مي كنند و از همان ابتداي راه با آنها اخت مي شوند.
ذكر اين مطلب نيز خالي از لطف نيست كه در نگرش Azim Premji
ارزش هاي اجتماعي و انساني در بالاترين جايگاه قرار دارند و اين ارزش گذاري او به لايه هاي مختلف و سطوح متعدد امپراطوري تحت فرمانش نفوذ كرده است و اينگونه است كه هر نوع عمل غيراخلاقي توسط تك تك كاركنان زشت و قبيح شمرده شده و همه از آن پرهيز مي كنند. در قانون Premji پايبندي به اصول اخلاقي و وفاداري به مردم پيش از هر اصل تجاري ديگر جاي گرفته است.

boy iran
26-04-2007, 20:00
جان جي . استولن ورك [شركت كفش سازي آلن – ادموندز]


جان استولن و دو تن از شركاء در سال 1980 يك شركت كفش سازي در حال ورشكستگي كه ماهانه 40000 دلار ضرر مي كرد را خريدند. تحت رهبريت كارآفرين استولن ورك، تجهيزات شركت نوسازي شدند، كارآيي فرايند توليد بالا رفت، يك برنامه كنترل كيفيت و بازاريابي همه جانبه آغاز شد، و كاركنان آموزشهاي گسترده اي را پشت سر گذاشتند. بعد از يك سال شركت به سود دهي رسيد. امروز آلن – ادموندز با فروش در ايالت متحده و سي و سه بازار خارجي يك شركت تجديد سازمان شده مي باشد. 1640 اندازه مختلف كفش در اين شركت ساخته مي شود. فروش شركت در سال 1991 به 65 ميليون دلار رسيد و حدود 400 كارگر استخدام نمود.
جان استولن، رئيس و صاحب شركت آلن – ادموندز كه ويسكانسن بندر واشنگتن قرار دارد، فقط بخشي از رياست شركت را در دست نداشت. شيوه او « فشار توأم با ملايمت» بود، كه همه كاركنان آنجا او را جان صدا مي زند. بهر حال، او نمونه يك كارآفرين مي باشد. زماني كه او و شركايش در سال 1980 يك شركت كفش سازي (مردانه) كه 69 سال قدمت داشت را خريدند اين شركت با 65 در صد ظرفيت كار مي كرد و سالانه بيش از 400000 دلار ضرر مي كرد. در سال 1991 فروش 9 ميليون دلاري شركت به 45 ميليون دلار رسيد. استولن ورك شخصي متواضع است و سعي مي كند به افراد ديگر نيز نسيه بدهد. با اين وجود، بعضي از كاركنانش به دليل تصميم گيري هاي مديريتي سرنوشت ساز او، او را يك« جادوگر» مي خوانند.
زماني كه او شركت را به عهده گرفت هيچ چيز در مورد ساختن كفش نمي دانست، اما بازارهاي بين المللي و چگونگي برخورد با مردم را مي دانست. او حداقل به سه زبان تسلط دارد و آگهي هاي شركت را به 15 زبان منتشر مي كند.مهارت استولن ورك در مديريت كارآفريني با دو حادثه اتفاق افتاد، زماني كه آتش سوزي امكانات توليد، اغلب تجهيزات و حدود 15 هزار جفت كفش را از بين برد. در آن موقع دماي هوا 25 درجه زير صفر بود. بعد از چند ساعت شركت توليدات خود را از سر گرفت و بعد از دو هفته هزار جفت كفش ساخته شد، يعني حدود يك ششم از توليد عادي اش! كاركنان شركت شخصاً به بسياري از عاملان فروش تلفن زدند تا آنها را مطمئن نمايند كه شركت از بين نرفته است. فروشنده ها تشويق شدند تا مازاد موجودي خود را به شركت باز گردانند تا براي فروشنده هايي كه موجودي كفش آنها كم بود بفرستد.
حادثه دوم اين بود كه به او گفته شد كه نفوذ در بازار هاي بسته ژاپن غير ممكن است. او بدون تشويش نمايشگاهي براي توليد كنندگان ژاپني برپا نمود و به خارجي ها اجازه شركت در آن نمايشگاه را نداد. نهايتاً او موفق شد تمام توليداتش را به نمايش بگذارد.
كفش هاي با كيفيت او در آمريكا حدود 220 دلار و در ژاپن به دليل تعرفه هاي گمركي حدود 400 دلار فروخته مي شود. امروزه كفشهاي آلن – ادموندز در فروشگاههاي درجه يك ژاپن فروخته مي شوند.
در حالي كه امروزه بيش از 800 شركت كفش سازي به دليل بحرانهاي ناشي از واردات در آمريكا تعطيل شده اند رشد شركت آلن – ادموندز همچنان ادامه دارد. زيرا كفش هاي شركت در همان 212 اندازه اي كه در سال تأسيس آن ساخته مي شد ساخته مي شود و جان استولن يك مديريت كارآفريني ايجاد نمود كه براي نجات يك شركت در حال ورشكستگي ضروري بود.

boy iran
26-04-2007, 20:01
پل گالوين [توليد تلويزيون، گرامافون و راديو]


پل گالوين در 24 ژوئن 1895 به دنيا آمد بعد از دو سال تحصيل در دانشگاه، انجام خدمت در جنگ جهاني اول و دوبار تلاش نا موفق براي تأسيس شركتي براي ساختن باطري در سال 1928 ، او شروع به ساختن و فروش دستگاهي كرد كه به وسيله آن راديو ها با استفاده از برق خانگي كار مي كردند.
او سپس شروع به ساختن راديو كرد. اگر چه در شروع كار فروش خوبي داشت، اما آغاز ركود اقتصادي، گالوين را دوباره تا مرز ورشكستگي كشاند. در اين زمان بود كه او از يك نوآوري در مورد كار گذاشتن در راديو آگاه شد. بعد از چند هفته كار براي ساختن يك راديو خود كار، او در ژوئن 1930، هنگام برپايي اجلاس انجمن سازندگان راديو در شهر آتلانتيك توانست يك نمونه مناسب از آنرا در ماشين خود كار بگذارد.
اولين راديو خود كار يك موفقيت آني نبود. در سال 1930 شركت در يك فروش 287 هزار دلاري 3745 دلار ضرر داد. گالوين متوجه شد بازاريابي، كليدي براي موفقيت است در نهايت، او نامي براي شركت انتخاب كرد كه هم بيانگر حركت بود و هم راديو. اين نام، «موتورولا» بود.
در سال 1933 گالوين يك مدل جديد ساخت اما نواقص زيادي داشت بع طوري كه شركت مجبور شد آن نواقص را عنوان نمايد. گالوين چنان عصباني شد كه نمونه هاي ساخته شده را با پتك تكه تكه كرد. سپس مدلهايي ساخت كه به خوبي كار مي كردند. او در سال 1937 دوباره به بازار تجارت راديو گام نهاد. اما پس از مدت كوتاهي به دليل افول اقتصاد دوباره اين كار را رها كرد. خوشبختانه او توانست قراردادي با يك رقيب براي ساختن راديو ها ببندد.
گالوين يك مبتكر بود و علاوه بر ساختن راديو هاي خانگي و ماشيني در سال 1936 ساختن راديو هايي براي مكالمه بين پليس ها را آغاز كرد. زمانيكه وقوع جنگ در اروپا پيش بيني شد، او از مهندسين شركت خواست تا علي الرغم عدم وجود يك قرارداد دولتي يك راديو صحرايي بسازند. زمانيكه جنگ جهاني دوم شروع شد، راديو دو جهته قابل حمل «هندي - تاكي» در دست توليد بود. در دموان بعد از جنگ، او تصميم گرفت كه كار خود را بيشتر بسط دهد. فروش راديو هاي خانگي را بسط داد، شروع به توليد گرمامافون كرد، در صنعت نو ظهور تلويزيون پيشرو شد و وارد بازار نيم رسانا شد. نمونه برجسته شيوه كارآفريني گالوين ورود در بازار تلويزيون بود. «آرسي آ » آغاز گر اين صنعت بود و يك تلويزيون ده اينچي ساخته بود كه در سال 1946 بالغ بر 300 دلار يك فروشي مي شد. گالوين متوجه شد كه براي ورود به چنين بازاري بايد در كيفيت و هم در قيمت، آرسي آ شكست دهد، او دو گروه رقيب را براي ساختن تلويزيون كه به توان آن را 95/179 دلار تك فروشي كرد، تشكيل داد. موتورولا به زودي صاحب فروش پر حجمي شد و خيلي سريع در اين صنعت جايگاهي رفيعي به دست آورد.
گالوين در سال 1959 به دليل ابتلاء به سرطان خون در گذشت. اما شركت كوچكي كه او بعد از چندين شكست پايه گذاري كرده بود، به بالاترين نقطه ممكن رشد كرد و هنوز هم در صنعت الكترونيك نيروي رقابتي عمده مي باشد.

boy iran
26-04-2007, 20:01
Charles Schwab [طراح تجارت الكترونيك]


در سال 1937 در «ساكرامانتو»ي كاليفرنيا به دنيا آمد. از آنجا كه در آن دوران علم پزشكي به پيشرفت‌هاي فعلي دست نيافته بودو خانواده‌ها نيز همانند حال به سلامتي فرزندان خود توجه نمي‌كردند، هيچ‌كس متوجه نشد كه «Charles» با بيماري‌اي مواجه است كه در اثر آن توانايي تشخيص كامل حروف و كلمات را ندارد، از اين رو ضعف او را در خواندن و نوشتن به علل مختلفي چون عدم علاقه به درس(!) و يا تنبلي نسبت مي‌دادند! از همين رو به دليل اين مشكل، «Charles» بيشتر به كتاب‌هاي تصويري روي مي‌آورد و سعي مي‌كرد از طريق تصاوير مفاهيم را بهتر درك كند.
اما «Charles» نگذاشت كه اين مشكل به سادگي بر او غلبه كند، ناتواني‌اش حتي در دوران نوجواني سبب نشد كه او لحظه‌اي از رسيدن به اهدافش باز بماند. از آنجا كه علاقه فراواني به كار كردن داشت، بدون توجه به مشكل بينايي‌اش مشغول به كار شد. اولين شغل او در اين دوران، بسته‌بندي مغز گردو و فروش آن بود، سپس مرغ و تخم‌مرغ را نيز به كارش اضافه كرد و آنها را به فروش مي‌رساند. از همان دوران ابتدايي زندگاني‌اش آموخته بود كه براي داشتن يك كسب و كار موفق به دو عامل نيازمند است: اول داشتن ايده مناسب ودوم پشتكار كه همين دو عامل همواره سبب موفقيت‌هاي او در سنين بالاتر گرديد.
به دليل علاقه و پشتكار فراوان، او در تحصيل توانست دوران دبيرستان را با كسب بالاترين نمرات در دو درس رياضي و علوم به اتمام رساند و وارد دانشگاه «Stan Ford» گردد. در همان سال اول دانشگاه در دو درس انگليسي و فرانسه نمرات بسيار پاييني كسب كرد اما به كمك دوستان هم اتاقي‌اش توانست مهارت خود را در اين دو درس افزايش دهد و نمرات قبولي به دست آورد. اگر چه خواندن و نوشتن براي او از عذاب‌آورترين كارها به شمار مي‌رفت، اما هرگز نگذاشت كه اين مشكل خللي در درس‌هايش وارد سازد. چندي گذشت و او دريافت كه گرايش ويژه‌اي به اقتصاد و بازرگاني دارد كه اين امر سبب شد تا با تلاش فراوان در سال 1959 ليسانس خود را در رشته اقتصادي بگيرد و بلافاصله در همين زمينه ادامه تحصيل داد و در سال 1961 مدرك MBA خود را از دانشكده بازرگاني «Stan Ford» گرفت.
در سال 1963، «Charles» به همراه دو تن از دوستانش جريده «Investment indicator» را راه‌اندازي كردند كه در آن به مشاوره اقتصادي عموم مي‌پرداختند و در اين امر چنان محبوبيتي به دست آوردند كه در عرض دو سال بيش از سه هزار نفر از خوانندگان، مشترك دائمي آنها شدند. در اوايل دهه 1970 او ديگر خود رسماً وارد عرصه عمل شد و با 100 هزار دلاري كه از عمويش قرض كرده بود، يك بنگاه بزرگ معاملات تجاري در «سانفرانسيسكو» بنا كرد. از همين زمان بود كه تئوري مشهور او بر سر زبان‌ها افتاد و شهرت فراواني برايش به ارمغان آورد. او عقيده داشت كه سرمايه‌هاي خفته در جامعه همگي بايد به كار گرفته شوند. به باور او تك تك مردم در خانه و يا حساب‌هاي بانك‌شان سرمايه‌اي دارند كه اگر همه آنها را كنار هم قرار دهيم، پروژه‌هاي بسيار بزرگي به سرانجام خواهند رسيد.
«Schwab» اولين كسي بود كه خواستار ورود تك‌تك مردم به عرصه سهامداري شركت‌ها و كارخانه‌ها شده بود. كارآمدي نظريه او به حدي بودكه سه سال بعد يعني در سال 1974 كمپاني «Charles Schwab & Co» به بزرگترين شركت انجام معاملات تجاري در سراسر كشور تبديل گشت.
در سال 1977 او اولين شعبه كمپاني‌اش را در «Seattle» زد و از آن پس اقدام به برگزاري سمينارهاي آموزشي براي مشتريانش در زمينه سهام و تجارت نمود. او كه تا پيش از اين به عوان اولين مدير بزرگ شركت‌هاي معاملاتي شناخته شده بود، حال با ورود به عرصه الكترونيك گام نخست ديگري برداشت. در سال 1979 او طرح تجارت الكترونيك را پيشنهاد كرد و خودش به عنوان اولين سرمايه‌گذار اين طرح قدم به عرصه گذاشت، در چارچوب برنامه «Beta» تمامي معاملات تجاري را به صورت خودكار و از فواصل دور ميسر ساخت و موفقيت عظيمي را از آن خود و شركتش نمود. با اين اقدام او نشان داد كه تكنولوژي مي‌تواند عامل مهمي در توسعه پيشرفت باشد.
در سال 1983 كمپاني «Schwab» كه حال نزديك به نيم ميليون مشتري داشت، توسط بانك «America» به مبلغ 57 ميليون دلار خريداري شد. در سال 1984 سه برنامه ديگر براي فروش اينترنتي و هموارتر شدن مسير الكترونيكي تجارت طراحي شد و درست زماني كه يك ميليونمين مشتري براي عضويت در كمپاني ثبت نام كرد، فردي كه از دوران كودكي تا به حال با خواندن و نوشتن مشكلات عديده‌اي داشت، توانست اولين كتاب خود را با نام «چطور سهام خود را به فروش رسانيد» نوشت و راهي بازار كرد.
در سال 1987 كمپاني «Schwab» مجدداً از بانك به مبلغ 280 ميليون دلار خريداري شد. يكسال بعد كارشناسان ارزش شركت را با حجم بالاي معاملاتش، يك ميليارد دلار تخمين زدند و در سال 1992 به دليل همين حجم بسيار بالاي سرمايه‌ريزي، «Schwab» طرح جديد سرمايه‌گذاري «On-line» از طريق تلفن را پايه‌ريزي كرد كه در اين نوع سرمايه‌گذاري هيچ هزينه‌اي بابت انجام معامله اخذ نمي‌شد. در همين سال تعداد سرمايه‌گذاران آن به دو ميليون نفر رسيد.
سال 1994 سال ويژه‌اي براي كمپاني «Schwab» به حساب مي‌آمد چرا كه در اين سال ارزش آن به بيش از 100 ميليارد دلار رسيده بود كه نشان از رشد 47 درصدي در عرض يكسال داشت. در سال 1995 «Schwab» به شبكه جهاني «WWW» پيوست. در سال 1997 مجله «Forbes»، «Schwab» را سلطان دلالان «On-line» ناميد و در همين سال شركت شعبه‌هاي ديگر خود را در سراسر جهان همچون اروپا، هنگ‌كنگ و جزاير كيمن گسترش داد.
در سال 1998 كتاب دوم «Schwab» با عنوان «راهنمايي‌هاي Schwab براي داشتن استقلال مالي» منتشر شد كه همانند كتاب اول از فروش بسيار بالايي برخوردار گرديد. در سال 1999 او تبليغات خود را به تلويزيون كشاند و در آغاز هزاره سوم، شعبه جديد خود را در استراليا افتتاح نمود. سال 2000 همراه بود با افتتاح پروژه سرمايه‌گذاري زنان كه در آن «Schwab» به راهنمايي خانم‌ها براي شركت در سرمايه‌گذاري‌هاي تجاري مي‌پرداخت و پس از آن به سراغ كودكان و نوجوانان رفت تا به آنها از همين سنين آموزش‌هاي لازم را ارايه كند.
در ژانويه سال 2001 مجله «Business Week»، «Charles Schwab» را مدير موفق سال معرفي كرد و در سال 2002 سومين كتاب او تحت عنوان «شما 50 سال داريد، حالا بايد چكار كرد؟» منتشر و راهي بازار شد. در حال حاضر كمپاني «Schwab» با بيش از هشت ميليون سرمايه‌گذار از سراسر جهان، سرمايه‌اي بيش از 800 ميليارد دلار در اختيار دارد.

boy iran
26-04-2007, 20:02
جفری اسكول [كسي كه eBay میلیاردرش كرد]


اگر شركت بزرگی، بنیانگذارش، یعنی «بیل گیتس» را تبدیل به ثروتمندترین مرد جهان كرده در كنار او شخص دیگری به نام «پول آلن» را نیز از نعمت میلیاردر بودن برخوردار كرده است.
eBay نیز در كنار میلیاردر كردن موسس جوان و ایرانی‌اش، یعنی «پیر امیدیار» توانست یكی از مدیران ارشد خود به نام «جفری اسكول» را در بین ثروتمندترین افراد جهان جای دهد.
«جفری اسكول» با ثروتی معادل 5 میلیارد دلار، یكی از جوان‌ترین میلیاردرهای جهان به شمار می‌رود. و نیز از جایگاه خوبی در بین ثروتمندترین‌های دنیا برخوردار است.
«جفری» در سال 1965 در كشور كانادا به دنیا آمد. اما چرخش روزگار باعث شد كه امروزه این میلیاردر در شهر سن خوزه‌ی آمریكا واقع در ایالت كالیفرنیا به زندگی خود ادامه دهد. «اسكول» تا سال 1978 با خانواده‌ی خود در شهر خوش آب و هوای مونترال در كبك كانادا زندگی می‌كرد. پس از آن بنا به تصمیم پدر خانواده به شهر پرجنب و جوش تورنتو نقل مكان كردند.
زمانی كه «جفری اسكول» تنها پسری 14 ساله بود، پدرش به بیماری سرطان مبتلا شد. این امر باعث شد تا در فرصتی پدر به فرزندش در مورد آرزوها و طرح‌هایی كه برای آینده داشت سخنی بگوید و از اینكه دیگر فرصتی برای عملی كردن آرزوهایش ندارد ابراز پشیمانی كند.
«جفری اسكول» به مطالعه‌ی كتاب علاقه‌ی ویژه‌ای داشت و تحت تاثیر آثار نویسندگانی چون «آلدوس» و «راند» قرار گرفت. خود نیز با خواندن كتاب‌های این نویسندگان به نویسندگی علاقه‌مند شد و آرزو كرد روزی به نوشتن كتاب‌هایی بپردازد كه ناامیدان را امیدوار كند و چگونگی برخورد با مشكلات زندگی را به آنها بیاموزد.
«جفری اسكول» علاوه بر جوان بودن، یكی از میلیاردرهایی به شمار می‌رود كه از داشتن تحصیلات آكادمیك بهره‌مند است. «جفری» مدرك لیسانس خود را در رشته‌ی مهندسی برق و از دانشگاه تورنتو دریافت كرد.
«جفری اسكول» در حالی كه هنوز در مقطع كارشناسی مهندسی برق تحصیل می‌كرد، عضو كادر تحریریه نشریه‌ی دانشگاهی The Toke Oike بود و از این طریق شاید تاحدی به آرزوی دیرینه‌اش كه نویسندگی بود دست یافت. با این حال «جفری» در زمان تحصیل در كالج با مشكلات مالی بسیاری روبه‌رو بود و شرایط زندگی وی را مجبور به كار در ایستگاه‌های پمپ بنزین اونتاریو و نیویورك كرده بود تا حداقل بتواند هزینه‌ی تحصیل در كالج را به موقع بپردازد.
پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، «جفری» چندین ماه در شهرهای مختلف جهان به دنبال انجام تجارتی سود آور شد تا نهایت به تورنتو بازگشت و شركتش را در تورنتو تاسیس كرد.
شركت مهندسی اسكول، شركتی كه در زمینه‌ی فناوری اطلاعات فعالیت می‌كرد و همچنین شركت دیگری به نام Micros on the Move Ltd كه به كار اجاره‌ی كامپیوتر می‌پرداخت.
تجربه‌ی اسكول در راه‌اندازی این شركت‌ها چندان خوشایند نبود و این میلیاردر فعلی جهان تصمیم گرفت برای جبران شكست اقتصادی‌اش، مطالعات بیشتری در زمینه‌ی چگونگی آغاز یك فعالیت تجاری انجام دهد.
در سال 1993، «جفری اسكول» به قصد ادامه‌ی تحصیلات، كانادا را به مقصد دانشگاه استنفورد آمریكا ترك كرد و توانست دو سال بعد با مدرك كارشناسی ارشد در رشته‌ی مدیریت بازرگانی از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شود.
پس از فارغ‌التحصیلی و در سن 30 سالگی «جفری» به شركت «نایت رایدر» رفت و در آنجا به انجام پروژه‌های اینترنتی این شركت انتشاراتی كمك كرد. جفری در آن دوران توفیق آشنایی با میلیاردر جوان ایرانی eBay یعنی «پییر امیدیار» را پیدا كرد و این آشنایی منجر به استخدام او در شركت eBay شد. «پییر امیدیار» بنیانگذار eBay، «جفری اسكول» را به عنوان مدیر اجرایی eBay استخدام كرد و در آنجا «جفری اسكول» نمودار شركت eBay را ترسیم كرد.
eBay براساس آن نمودار توانست فعالیت خود را گسترش دهد. «جفری اسكول» تا ژانویه 1998 مدیرعامل eBay بود تا اینكه «مگ واتیمن» به دستور «امیدیار» مدیریت شركت را بر عهده گرفت و «اسكول» در پست معاونت مدیر به فعالیت خود ادامه داد. پس از مدتی «جفری اسكول» به خاطر بروز مشكلاتی از فعالیت تمام وقت در eBay دست كشید. امروزه وی دومین سهامدار بزرگ eBay به شمار می‌رود. وی همچنین یكی از خیران كانادایی تبار به شمار می‌رود و در سال 2003 دكتری افتخاری حقوق را از دانشگاه تورنتو دریافت كرد.
«جفری» هم اكنون مدیر اجرایی شركت Participant Production در لوس‌آنجلس است كه در واقع شركتی رسانه‌ای است.

boy iran
26-04-2007, 20:03
Howard Hughes [کارآفرين بزرگ آمريکايي]


بي شك "هواردهيوز" را مي توان ثروتمندترين مرد زمان خود ناميد ، فردي كه به عنوان يك ميليونر كارهاي بسيار عجيبي انجام داده و در زمينه هاي هوانوردي و فيلم سازي همانند تجارت تجربه هاي نوين و با ارزشي كسب كرده است .
"هوارد " كوچك در كريسمس سال 1905 ديده به جهان گشود . پدرش "هوارد " بزرگ در ابتدا يك شركت ابزار سازي داشت اما زماني كه براي اولين بار ابزار آلات حفر چاه را به بازار فرستاد سرمايه نسبتاً چشمگيري نصيبش شد . "هوارد " كوچك بسيار شيطان و بازيگوش بود، به طوري كه در دوران مدرسه هفت بار مدرسه خود را تغيير داد اما در هيچ يك نتوانست مدرك قابل ملاحظه اي كسب كند . علاقه او به كار در كارگاه پدر به حدي بود كه تمامي روزهايش را در آنجا سپري مي كرد، تا جائيكه در سن يازده سالگي توانست براي خودش يك بيسيم راديويي درست كند ، سپس در سن 13 سالگي هنگامي كه پدر از خريد موتور سيكلت براي او امتناع مي كرد ، توانست موتور سيكلتي در حد و اندازه يك پسر بچه 13 ساله براي خودش سرهم كند .
از آنجا كه "هوارد " علاقه چنداني به درس و مدرسه و اصول تئوري نداشت هميشه در تلاش بود تا فرصتي بيابد و اين قضيه را با خانواده در ميان گذارد و بالاخره يك روز هنگامي كه در يك شرط بندي از پدر برنده شده بود جايزه خود را تعليم علوم هوانوردي اعلام كرد و عليرغم ميل خانواده به اين امر مشغول شد .
در سال 1922 پدر "هوارد " از دنيا رفت و در پائيز سال بعد مادرش نيز دار فاني را وداع گفت . حال جوان 17 ساله 75 درصد شركت پدر را صاحب شده بود اما طبق وصيت پدر او زماني مي توانست اداره امور را به دست گيرد كه 21 ساله شده باشد ، ولي پسر جوان كه هيچگاه تحمل شكست را نداشت و هميشه سعي داشت به هر طريقي به اهدافش دست يابد ، عليه متن وصيت نامه به دادگاه شكايت كرد و توانست در سن 18 سالگي مالكيت شركت پدر را از آن خود نمايد ، حال او جواني بود با درآمد سالانه 2 ميليون دلار كه مي توانست به آن كارهاي مختلفي انجام دهد ، "هوارد " به خوبي مي دانست كه اداره چنين شركتي به تخصص بسياري نياز دارد و او از اين امر بي بهره بود لذا درصدد برآمد تا فردي مطمئن را به عنوان مدير شركت معرفي نمايد . او كه در اين مورد فردي لايق تر از حسابدار پدرش نمي شناخت تصميم گرفت تا مدتي را هر چند كوتاه با او سير كند تا از توانايي هاي او اطمينان حاصل نمايد بنابراين مدت يك هفته را به همراه حسابدار پدر به گشت و گذار در سراسر آمريكا پرداخت بدون اينكه كوچكترين اشاره اي به موضوع اداره شركت نمايد . سرانجام در روز آخر هنگامي كه به خانه برگشتند ، "هوارد " رسماً اداره شركت را به وي پيشنهاد كرد و او نيز پذيرفت .
در سال 1925"هيوز" به هاليوود روي آورد و اولين قرادادش را براي حمايت مالي از يك پروژه سينمايي امضا كرد . او چنان به اين صنعت علاقمند شده بود كه هر روز از صبح تا شب به كنار استوديوهاي سينمايي مي رفت و از نزديك كارآنها را مشاهده مي كرد ، حتي يك شب به دور از چشم بقيه به سراغ يكي از پروژكتورها رفت و آن را باز كرد و تمامي وسايل داخلش را بيرون آورد و سپس تا صبح توانست دوباره همة آنها را سرهم كند و به حالت اوليه بازگرداند. او كه حال يك جوان 20 ساله بود قراردادهاي بسياري را با فيلمسازان مختلف منعقد كرد و در تهيه بسياري از فيلم هاي رنگي آن دوران از هيچ كمك مالي دريغ نكرد ، حتي تعدادي از فيلم هايي كه با حمايت مالي او ساخته شده بودند توانستند جوايزي نيز كسب كنند .
پس از گذشت چند سال "هوارد " احساس كرد كه ديگر صنعت سينما جذابيت هاي پيشين را ندارد و تصميم گرفت دوباره به صنعت هوانوردي بازگردد ، از اين رو در سال 1932 تحت عنوان "چارلز هوارد" در يك شركت هواپيمايي با دستمزد هفته اي 250 دلار به عنوان كمك خلبان مشغول به كار شد و چيز هفته بعد يك هواپيماي آبي براي خود خريده پس از انجام تغييرات اساسي بر روي هواپيما به همراه دو تن از دوستانش كه يكي كمك خلبان و ديگري تعميركار هواپيما بود ، مسافرت 18 ماهه خود را با آن آغاز كرد و تجارب گرانبهايي بدست آورد . سپس در تلاشي شبانه روزي و بدون وقفه به همراه دوستانش توانست در مدت نزديك به دو سال اولين هواپيمايي خودش را توليد كند و نام آن را) (H.1 گذاشت . او كه هميشه به دنبال انجام كارهاي شگفت انگيز بود تصميم گرفت تا نام خود را در كتاب ركورد داران جهان ثبت كند بنابراين در يك پرواز بي نظير توانست ركورد بيشترين سرعت هواپيماهاي آن زمان را با "H-1 " بشكند و به شهرت جهاني دست يابد .
اقدام ديگري كه شهرت "هيوز" را صد چندان مي كرد خريد غالب سهام شركت هوانوردي كوچك و محدود "TWA" بود كه با تزريق سرمايه او به اين شركت دچار تحول عظيمي شد . او كه قصد داشت اين شركت را به يك آژانس بين المللي تبديل كند و تمامي مسيرهاي هوايي دنيا را از طريق آن ممكن سازد ، سرانجام توانست به اين مهم دست يابد و آن را به بزرگترين آژانس هوايي آن دوران تبديل نمايد . اما در اواخر دهه 1950 شركت مذكور مشكل تازه اي به خود گرفت و مديران آن تصميم گرفتند تا به هر نحوي كه امكان دارد خودشان كنترل شركت را برعهده گيرند و اين از جلسات متمادي "هيوز" ناچار شد تا سهام خود را به آنان بفروشد و بالاخره بزرگترين قرارداد ميليوني آمريكا و جهان درآن زمان شكل گرفت "هوارد " بابت سهامش مبلغ 750 ميليون دلار از شركت "TWA" گرفت و نام خود را به عنوان ثروتمندترين مرد جهان ثبت كرد .
اما دوره پاياني زندگي "هوارد " به پرنشاطي دوره هاي پيشين نيست ، او كه (براي فرار از دست مأموران مالياتي از حضور در جامعه پرهيز مي كرد و هميشه در مكان هاي خلوت و دور از انظار عمومي به سر مي برد عادات ناپسندي پيدا كرده بود. سوق يافتن او به مواد مخدر و اعتيار به مشروبات الكلي مهمترين عامل در از دست دادن تمركز فكري و خلاقيت او بوده است.) در طول دوران زندگي دوبار ازدواج كرد كه هر دوبار به شكست انجاميده بود . آن قدر حساس شده بود كه هرگز به سراغ تلفن نمي رفت و هر چيزي را حتي قاشق و چنگال با دستمال برمي داشت چرا كه مي ترسيد از روي آثار انگشتش او را بيابند . از جمله كارهاي شگفت انگيزي كه در اين دوران انجام داده است مي توان به دو مورد اشاره كرد : اولي زماني كه دوستانش در " لاس و گاس" " پنت هوس" يك هتل را براي او اجاره كرده بودند ، او با مشاهده نارضايتي صاحب هتل از اقامتش در آنجا ، تمام هتل را خريداري كرد و دومي اينكه زماني كه ديد نور چراغ كازنيوهاي اطراف مزاحم خوابش مي شود همة آنها را يك جا خريد و نور آنها را كم كرد!
سرانجام اين ميليارد آمريكايي در 5 آوريل 1976 بدون اينكه هيچ وصيت نامه اي از خود برجاي گذارد درگذشت .

boy iran
26-04-2007, 20:03
محمد الفايد - مدير Harrods [بزرگترين فروشگاه انگلستان ]


فروشگاه «Harrods» بزرگترين و مجهزترين فروشگاه انگلستان است كه به دليل تنوع فروش و ظاهر ويژه‌اش شهرتي جهاني يافته است. اين فروشگاه چندين طبقه شامل تمامي امكانات رفاهي براي مشتريان مي‌باشد و گفته مي‌شود هر كسي به قصد خريد هر محصولي مي‌تواند به آنجا مراجعه نمايد. تنوع محصولات آن به حدي است كه بسياري مي‌گويند شما حتي مي‌توانيد براي خريد يك فيل به آنجا برويد!! البته شهرت بيش از حد اين فروشگاه تنها به بزرگي و حجم وسيع محصولات ارائه شده آن محدود نمي‌شود بلكه وجود سالن‌هاي غذا خوري متعدد و رستوران هاي مجلل و شيك آن از ديگر علل اين خوش نامي محسوب مي‌شود.
اما مدير اين فروشگاه عظيم يك تاجر مصري به نام «محمد الفايد » مي‌باشد كه امروز به بحث پيرامون زندگي او مي پردازيم.
«محمد عبدل فايد» در 27 ژانويه سال 1929 در شهر «باكوس» مصر در نزديكي اسكندريه به دنيا آمد. او فرزند ارشد خانواده فقيري بود كه يك معلم ساده سرپرستي آن را بر عهده داشت. به دليل عدم توانايي خانواده، فرزندان از همان سنين كودكي به كسب و كار روي آوردند و هر يك به نوعي نيازهاي مادي خود را برآورده مي‌ساختند.
محمد در ابتدا به فروش نوشابه هاي كوكا كولا روي آورد. او جعبه‌هاي نوشابه را از محله‌هاي ديگر خريداري مي‌كرد و براي فروش به محله فقيرنشين خودشان مي‌آورد . به همين طريق از سود اندك فروش نوشابه مي‌توانست لوازم التحرير مدرسه را خريداري نمايد. اندكي بعد با بيشتر شدن نيازها و كاهش توان خريدش حرفه جديدي را آغاز نمود. اين بار او به جاي فروش نوشابه به فروش چرخ‌هاي خياطي روي آورد. چندي بعد نيز با به پايان رسيدن دوران تحصيلش شغل معلمي را برگزيد و اينگونه به امرار معاش خود پرداخت. روزهاي بسيار سختي بود. چه زماني كه فروشندگي مي‌كرد و چه دوراني كه در كلاس به تدريس مشغول بود، روزگار دشواري را سپري مي‌نمود. در آن دوران حتي در روياهايش نيز داشتن عنواني چون تاجر ثروتمند و يا مدير يك فروشگاه عظيم چون «Harrods» را تصور نمي‌كرد. اما گردش ايام اين بار به كام او بود. آشنايي او با خواهر يك تاجر بين‌المللي به نام «عدنان خاشوجي» زندگي او را به كل زير و رو ساخت.
ازدواج او با اين دختر سبب شد تا با عنوان مسئول امور بازرگاني «عدنان» در عربستان سعودي مشغول به كار گردد. در عرض مدت زمان بسيار كوتاهي توانست كنترل كليه امور را در اختيار گيرد و همانند يك تاجر با تجربه به انجام معاملات بزرگ و سود ده بپردازد. موفقيت او در اين زمينه سبب شهرت او ميان تجار و مديران اقتصادي كشورهاي ديگر چون امارات، هائيتي و انگلستان گرديد. در همين زمان با بازگشت او به مصر و افتتاح اولين كمپاني تجاري شخص‌اش ، سلطان «برونئي » كه يكي از ثروتمندان دنيا به شمار مي‌رود، او را به عنوان مشاور اقتصادي‌اش برگزيد. اگر چه ازدواج با يك دختر ثروتمند عامل اصلي آغاز موفقيت هاي او در زندگي به حساب مي‌آيد اما هوش بازرگاني و شم اقتصادي او نيز از عواملي هستند كه اين مسير آغاز شده را تا پايان و رسيدن به موفقيت هاي بزرگ‌تر همراهي نموده‌اند. بي‌شك بدون در اختيار داشتن استعداد كافي و تجربه‌هاي دوران نوجواني و جواني، «محمد» هرگز نمي‌توانست از عهده اين مهم برآيد.
سال 1974 دوران تازه‌اي را در كارنامه زندگاني «الفايد » رقم زد. در اين سال او رسما وارد كشور انگلستان و شهر لندن شد و امور بازرگاني خود را در آنجا آغاز نمود. تقريبا يكسال پس از ورودش به عضويت هيات مديره كمپاني بزرگ «Lonrho» درآمد و در نقش يك مدير بزرگ و موفق ظاهر شد . در سال 1979 هتل «Ritz» پاريس را خريداري نمود و در سال 1985 به همراه برادرش «علي» فروشگاه «Harrods» را به مبلغ 5/6 ميليون پوند در اختيار گرفت.
خريد اين فروشگاه توسط «فايد» سرو صداهاي بسياري را پديد آورد. از آنجا كه «Harrods» در مالكيت مدير هيات مديره «Lonrho » يعني «Roland» قرار داشت و او به نوعي عليرغم ميل باطني خود به اين فروش تن داده بود، هر بار با طرح ادعايي سعي در مخدوش كردن چهره «فايد» و برادرش داشت به طوريكه سرانجام در سال 1990 با اتهام دزدي اين دو برادر پرونده جديدي را عليه آنها فراهم آورد. با اين اتهام برادران «فايد» دستگير شدند اما اندكي بعد با درگذشت «Roland» همه چيز به پايان رسيد و دو برادر آزاد شدند. با اثبات بي‌گناهي آنها و طرح شكايت عليه پليس بين‌الملل دوباره اوضاع به حالت اوليه خود بازگشت و رونق اقتصادي دو برادر و فروشگاه «Harrods» را سبب گشت.
از آنجا كه انگليسي‌ها هرگز دوست ندارند در بازي‌هاي سياسي و يا اقتصادي بازنده از ميدان خارج شوند، در مقابل پيشرفت‌هاي «فايد» دست به بازي جديدي زدند. طرح اتهاماتي چون حمايت او از گروه القاعده و همچنين فروش اورانيوم به ايران براي ساختن بمب اتم(!) همواره از سوي سياستمداران انگليسي درباره «فايد» شنيده مي‌شد تا اينكه او سرانجام مجبور به ترك اين كشور و برگزيدن كشور سوئيس جهت اقامت گرديد.
در اوايل سال ميلادي جاري «محمد» با حضور در يك برنامه مستند تلويزيوني اعلام كرد كه در كشور انگلستان همواره مورد ظلم و جور سياستمداران اين كشور واقع شده است و آنها تصميم داشته‌اند او را وارد بازي‌‌هاي سياسي خودشان نمايند.
جالب است بدانيد كه پسر «فايد» در جريان تصادف پرنس « دايانا » در سال 1997 همراه او بوده و او نيز در آن تصادف جان خود را از دست داده است.
هم اكنون «محمد عبدالعزيز» كارگردان صاحب نام مصري در تدارك تهيه يك سريال تلويزيوني با عنوان «محمد المصري» مي‌باشد كه به شرح زندگاني «محمد الفايد » پرداخته است.

boy iran
26-04-2007, 20:04
چاک ماس [بازی های باورنکردنی]


چاک ماس می تواند هر متخصص بازاریابی اینترنت را دچار حمله قلبی کند. او با نقض همه قوانین خرده فروشی آن لاین، تنها برای 1% از کالاهای خود عکس ارائه می کند، آگهی ندارد، و در محیطی با رقابت شدید کاهش قیمت های خود را متوقف کرده است. ماس، که فروشگاه وب او بیش از 10000 سفارش اجرا کرده است، در عرصه تجارت الکترونیکی یک انقلابی محسوب می شود.
فروشگاه وب ماس Discount Games نام دارد. اگرچه این نام به طور ضمنی می گوید در این فروشگاه بازی های همیشه محبوب مانند Sorry, Candyland و Life ارائه می شوند، ولی واقعیت چیز دیگری است. فهرست فروش بیشتر بر بازی های حادثه ای و ایفای نقش مانند Dungeons&Dragons و Warhammer متمرکز است. فهرست اصلی علاوه بر بازی، دربرگیرنده لوازم جانبی بازی است که شامل هزاران مورد می شود.
پس احتمالا فهرست موجودی می تواند اولین سرنخ برای پی بردن به راز موفقیت Discount Games باشد. این فروشگاه آن لاین به عرضه بیش از 20000 کالا می پردازد که 10000 قلم آنها مدل های کوچک بازی های حادثه ای هستند. این مدل های کوچک، که برای بازیهای ایفای نقش اهمیت حیاتی دارند، 75% فروش سایت را شامل می شوند. قیمت مدل های کوچک 2 دلار است که برحسب اندازه مدل برای نمونه استاندارد به 60 دلار هم می رسد.
ماس با وجود 20000 قلم کالا در فهرست موجودی، دلیل معتبری برای عدم ارائه عکس در زمان حاضر دارد. ولی با توجه به ماهیت کالایی که برای فروش عرضه می کند بر این باور است که تا هر زمانی می تواند به این روش ادامه دهد.
او در این باره توضیح می دهد و می گوید: «بدون عکس هم می توانیم کار کنیم چون مشتری های ما می دانند دنبال چه چیزی هستند. آنها از آنچه در عرصه بازی های حادثه ای روی می دهد به خوبی آگاهند. درباره کالای موردنظر در مجله های Dragon یا Scrye مطالبی خوانده اند و یا آن را در فروشگاه محل دیده اند. آنها همچنین توصیه های مربوط به کالا را از گروه های خبری مانند rec.games.miniature یا rec.games.roleplaying به دست می آورند.»
و این گروه مشتریان که به دفعات به گروه های خبری مراجعه می کنند سرنخ دوم برای کشف دلیل موفقیت خرده فروشی Discount Games در وب هستند. با وجود آنکه نتیجه بررسی های کامرس نت / نلسون دائما نشان می دهد که میانگین سن خریداران آن لاین در حدود 36 سال است، Discount Games گروهی را تغذیه می کند که به ندرت خود را در نظرسنجی ها نشان می دهند: خریداران مذکر 15 تا 25 ساله.
ماس در درجه اول از روی نحوه بیان نامه های الکترونیکی متوجه شد که مشتری های او بیشتر پسران نوجوان و مردان جوان هستند. عبارت هایی مانند: «این مدل کوچک محشره»، در کنار درخواست هایی برای ارسال به خوابگاه ها و خانه های گروهی می توانند نشانه های خوبی باشند. در درجه بعد زمان سفارش آنها شنبه شب ها است، و در درجه سوم این گروه از کارت های اعتباری والدین خود استفاده می کنند. فرم های سفارش آن لاین نیز گرچه با اجازه والدین ارسال می شوند همیشه دقیق تکمیل نمی شوند و نیاز به تایید شفاهی دارند.
ماس می گوید: «چارچوب کاری Visa را رعایت می کنیم و اگر تفاوتی مشاهده کنیم حتما تماس می گیریم. اغلب بچه خودش جواب می دهد و «مشتری ما» مجبور می شود مادرش را در جریان قرار دهد.»
با وجود طبیعت سرکش پسران جوان، بخصوص آنهایی که به بازی های حادثه ای علاقه دارند، Discount Games فقط یک مورد تقلب در کارت اعتباری داشته است که مربوط به اوایل کار می شود. با این حال اداره کنندگان این فروشگاه آن لاین تمایل ندارند بیش از حد ریسک کنند، از این رو با یک گروه از مشتری ها هیچ وقت معامله نمی کنند که عبارتند از زندانی ها.
ماس می گوید: «به دلیل احتمال خطر کارت اعتباری چیزی به زندانها نمی فرستیم. اگر کارت تقلبی باشد مشکل ایجاد می کند و ما چنین چیزی را نمی خواهیم. به نظر می رسد آنها از راه دسترسی به اینترنت در داخل زندان ما را پیدا می کنند.» ماس فکر می کند عدم تمایل فروشگاه های وب دیگر برای ارسال کالا به زندانها باید مشکلی برای زندانی ها باشد. او می گوید: « از زندانی ها نامه هایی دریافت می کنیم که به ویژه در مورد ارسال کالا به زندان سوال می کنند.»
با آن که Discount Games به نحوی قابل درک نسبت به ارسال کالا برای تبهکاران محکوم شده بی میل است، به علاقمندان دیگر بازی که در سراسر جهان از اجتماع منزوی هستند خوراک می رساند.
ماس می گوید: «زمانی که تازه کارمان را شروع کرده بودیم در گروه های خبری شنیدیم که افرادی در کشورهای دیگر نمی توانند این محصولات را تهیه کنند. از این رو تصمیم گرفتیم با همکاری UPS ترتیب ارسال کالا به کشورهای دیگر را بدهیم. چیزی که ما را برای بین المللی شدن تشویق کرد مشاهده نیاز به آن بود. افراد مورد بحث در گروه های خبری از همه صریح اللهجه تر بودند.»
فروش بین المللی 30% از فعالیت تجاری Discount Games را شامل می شود. کشورهایی که بیشترین ارسال کالا به مقصد آنها صورت می گیرد به ترتیب عبارتند از ژاپن، استرالیا، روسیه، چین، آفریقای جنوبی و برزیل. با وجود موفقیت آمیز بودن فروش بین المللی، ماس برنامه ای برای ارائه صفحات چند زبانه ندارد چون «به نظر نمی رسد کسی مشکلی داشته باشد.» او همچنین می گوید که نمی خواهد با نامه الکترونیکی خاص هر زبان معامله کند.
صرف نظر از سن یا مقصد، متوسط سفارش Discount Games هشت قلم کالا جمعا با قیمتی حدود 80 دلار است. با این حال همیشه استثناهایی وجود دارد. ماس با یادآوری گذشته می گوید: «یکبار یک مشتری از آلمان حدود 300 نمونه کوچک سفارش داد. آن را خوب به خاطر می آورم چون کنترل این تعداد سفارش در زمان بسته بندی خیلی طول کشید.»
خوشبختانه همه 150 سفارشی که Discount Games در هفته می گیرد به این اندازه کار فشرده نیاز ندارند. Discount Games که در ژانویه 1996 راه اندازی شد از 1996 تا 1997 رشدی 600 درصدی را تجربه کرد. آنها با برآورد محافظه کارانه رشد 200 درصدی برای سال 1998، رقم افسانه ای یک میلیون دلار درآمد ناخالص را پشت سر گذاشتند.
لازم به توضیح نیست که این ارقام از پیش بینی های ماس فراتر رفتند. او پروژه های فروش پیش از راه اندازی را خوشبینانه می دانست و این در حالی بود که آنها فقط انتظار یک مورد فروش در روز را داشتند. به دلیل هزینه های نگهداری و ورودی اندک وب، حتی با این فروش های ناچیز قابل پیش بینی بود که ظرف مدت چهارسال هزینه انجام شده جبران شود، و ماس تحقق این پیش بینی را برای خود یک پیروزی می دانست.
بودجه طراحی این فروشگاه آن لاین 20000 دلار بود، و هزینه واقعی آن به 21500 دلار رسید. Discount Games سایت فروش را از پایه بنا کرد که شامل سیستم کارت خرید نیز می شد چون در آن زمان راه حل های بسته بندی شده وجود نداشت. سرمایه اولیه راه اندازی ترکیبی از یک وام 15000 دلاری و 6500 دلار از فروشگاه غیر آن لاین Discount Games با نام The Gamer’s Inn بود.
علاوه بر پیدا کردن سازنده، ماس قصد استخدام یک نفر محلی را داشت. او می گوید: «می خواستیم جلسات رودررو داشته باشیم تا بتوانیم امکانات آنها را ببینیم و متوجه شویم از چه تجهیزاتی استفاده می کنند.»
متاسفانه ماس قصد داشت هر تعداد متغیر را که می تواند حذف کند. خودش می گوید: «وقتی تصمیم گرفتیم آن لاین شویم هم هیجان زده بودم و هم عصبی. می دانستم که اینترنت امکانات بالقوه زیادی دارد ولی چیز زیادی درباره سفارش پستی نمی دانستم.»
چاک ماس 32 ساله بعد از آن لاین کردن فروشگاه به توصیه والدین خود برای شبیه سازی فروشگاه غیر آن لاین عمل کرد. ماس می گوید: «پدرم مقاله ای درباره یک فروشگاه اینترنتی بازی های کامپیوتری در روزنامه خواند و موفقیت آن را به من یادآوری کرد. بعد از دیدن این فروشگاه آن لاین تصمیم گرفتم بهتر از آنها عمل کنم. راضی کردن شریک تجاریم، جو دورهام، موضوع دیگری بود.» ولی در ادامه می گوید: «مخالفت او مربوط به قبل از اهمیت پیدا کردن وب می شود. وقتی که او بعضی از قسمت های وب را مشاهده کرد تغییر عقیده داد.»
از همان ابتدا سادگی رویکرد ماس به طراحی سایت عامل دیگری برای موفقیت او بود. در حالی که تقریبا هیچ عکسی از محصول وجود ندارد (رقم 1% که پیشتر ذکر شد مربوط به بخش «گالری» می شود)، او همچنان سایتی را اداره می کند که «راه آسانی برای پیدا کردن کالای مورد نظر در اختیار مشتری قرار می دهد. چیزهای اضافی مانند تصاویر و عکس های غیرضروری به حداقل رسیده اند. سایت های زیادی وجود دارند که به دلیل زیادی امکانات گرافیکی دارای زمان بارگذاری طولانی هستند. در این سایت ها بارگذاری با سرعت 8/28 دو دوقیقه طول می کشد. این واقعیت کاربر را مرعوب می کند».
با آنکه Discount Games به طور مداوم بانک اطلاعاتی را به روز می کند، صفحه افتتاحی دست نخورده باقی مانده است. ماس می گوید: «تصمیم گرفتیم آن را تغییر ندهیم چون امکان تشخیص فوری ایجاد می کند.» خرده فروش های آن لاین دیگر نیز کم کم همین عقیده را پیدا می کنند. و در حالی که گرافیک صفحه خوش آمدگویی از معدود جلوه های تصویری این سایت است، ماس توجه خود را معطوف به بزرگترین نقطه قوت سایت یعنی بانک اطلاعاتی آن می کند.
کاتالوگ الکترونیکی Discount Games فهرستی گسترده با بیش از 20000 قلم کالا است. مشتری ها می توانند از روی کلمه کلیدی، نام مقوله، یا سازنده جستجو کنند، و از آنجایی که خروجی متن خالص است نتایج فوری به دست آورند. آسانی ورود به فهرست احتمالا تا حدودی مسئول میانگین هشت قلم کالا در هر سفارش است، رقمی که نسبت به فروشگاه های وب دیگر بالاتر است، به خصوص برای سایتی که سیاست حداقل سفارش ندارد.
ماس معتقد است این تجربه خرید ساده مشتریها را بار دیگر برمی گرداند و به همین دلیل نیازی به کاهش قیمت ها وجود ندارد.
او موضوع را این گونه توضیح می دهد: «در ابتدا به اندازه 30% قیمت تمام شده خرده فروشی در قیمت برخی کالاهای خود تخفیف می دادیم. بیشتر آنها دارای 20% تخفیف بودند. تصور می کردیم باید تخفیف دهیم تا مردم به خرید از ما تشویق شوند، ولی این تصور درستی نبود چون اگر امکان خرید آسان و سرویس مناسبی برای مشتری فراهم کنید دوباره برمی گردد». ظاهرا حق با ماس است. نرخ 45 درصدی مشتری های تکراری او این نظر را تاییدمی کند.
ماس در آغاز با این تصور که حجم کار و کسب، درآمدهای کاهش یافته را جبران می کند به فکر کاهش قیمتها افتاد. متاسفانه متوجه شدیم که هزینه های مربوط به حجم بالای کار سود چندانی باقی نمی گذارد تا حجم فعالیت را توجیه کند».
تنها گمان اشتباه دیگر هزینه اداره فروشگاه آن لاین بود. ماس به عنوان یک خرده فروش کارآزموده گمان می کرد هزینه سربار فعالیت اینترنتی کمتر از فعالیت عادی است، ولی اشتباه می کرد. خودش می گوید: «وقتی تعداد سفارش ها به نقطه ای رسید که به فضای بیشتری نیاز پیدا کردیم، هزینه ها از فروشگاه غیر آن لاین فراتر رفتند. اداره فروشگاه آن لاین در حدود 25% پرهزینه تر از فروشگاه غیر آن لاین است.»
با وجود هزینه سربار بیشتر، درآمد فروشگاه آن لاین از ریسک سرمایه گذاری غیر آن لاین بیشتر است. ماس می گوید: «بعد از یک سال درآمد فروشگاه آن لاین از درآمد Gamer’s Inn فراتر رفت.» امروز درآمد حاصل از فروش آن لاین 40% بیشتر از فروش غیر آن لاین است. آنها بعد از مدتی مجبور شدند به دفاتر جدیدی نقل مکان کنند. ماس در این باره می گوید: «کالا برای فروش، کارکنان فروشگاه و کامپیوتر در اختیار داشتیم ولی جایی برای آنها نداشتیم. طرح اولیه ما اداره کسب و کار از محل فروشگاه خرده فروشی به عنوان فعالیتی جانبی بود، ولی ظرف مدت شش ماه به جایی رسیدیم که مجبور شدیم برای پاسخگویی به تقاضای مشتری ها نقل مکان کنیم.»
به دلیل تلاش اندک ماس در زمینه بازاریابی، مشتری هایی که برای اولین بار به سایت او مراجعه می کنند Discount Games را از طریق موتورهای جستجویی می یابند که ماس در آنها ثبت نام کرده است. بزرگترین مولدهای ترافیک Yahoo و WebCrawler هستند که دومی با America Online ارتباط دارد. این دو مسئول 30% از 3000 نفری هستند که روزانه به این سایت مراجعه می کنند.
Discount Games از آگهی استفاده نمی کند چون در همان معدود دفعاتی که استفاده کرد تاثیری در فروش بیشتر نداشت. ماس می گوید: «در مجله Implosion و مجله های آن لاین آگهی دادیم ولی هیچ یک از آنها فایده ای نداشت. فکر کردیم از موتورهای جستجو برای آگهی استفاده کنیم ولی هنوز اقدامی در این زمینه انجام نداده ایم چون نیاز به بررسی بیشتر دارد.»
با وجود این شرح حال، Discount Games از سایت های تجاری موفق BizRate است و در فهرست 100 سایت برتر قرار دارد. این سایت تعدادی پیوند متقابل برقرار کرده است و از بیش از 350 سایت پیوند دارد.
به احتمال زیاد مهمترین و قابل توجه ترین بازاریابی از نظر ماس به گروه های خبری مربوط می شود چون با بخش سرویس دهی به مشتری بیشترین سازگاری را دارند. این جایی است که هر روز می توانید حداقل به مدت یک ساعت چاک ماس را در آن پیدا کنید.
او می گوید: «دوست دارم ببینم مردم درباره ما، رقابت ما، کالاهای جدیدی که ارائه می شوند، چیزهایی که دوست دارند، و چیزهایی که دوست ندارند چه می گویند.» ولی این از کنجکاوی صرف فراتر می رود. علاقه شدید ماس به آگاهی از نظرات دیگران فهرست Discount Games و نتیجه نهایی را تحت تاثیر قرار داده است.
او درباره این موضوع می گوید: «مردم درباره مدل ها صحبت می کنند و مثلا می گویند به دست آوردن آنها در بعضی مناطق چقدر مشکل است. ما از فرصت استفاده می کنیم و آنها را در فهرست خود قرار می دهیم. در حال حاضر مدل ها 5 تا 10 درصد از فروش ما را تشکیل می دهند و به تناسب تعداد کل مدل هایی که داریم رشد یکنواختی دارند.»
با آنکه مشتری ها می توانند تصمیم گیری های مربوط به فهرست را تحت تاثیر قرار دهند، Discount Games به هر نظری که به طور اتفاقی به گوش می رسد عمل نمی کند. ماس خاطرنشان می کند: «از برنامه اصلی خود زیاد دور نمی شویم.» ولی حتی فروش های عادی، او و کارکنانش را دچار سردرگمی کرده اند ، چنانکه می گوید: «زمانی یک مشتری 35 بسته ساخت مدل سفارش داد. دلیل این میزان سفارش را نفهمیدیم.»
با وجود علاقمندی ماس به صرف وقت در گروه های خبری برای ارتباط متقابل با مشتری های فعلی و احتمایل، Discount Games بعد از فروش هیچ گونه تلاشی برای تماس با مشتری ها نمی کند: نه خبرنامه الکترونیکی دوره ای وجود دارد، و نه اعلان های گاه به گاه فروش های ویژه. تنها نامه الکترونیکی که مشتری از Discount Games دریافت می کند مربوط به تایید سفارش است.
هرچند عدم سرویس دهی به فهرست مشتری از یک نظر ممکن است خطای بازاریابی به حساب آید، ماس دلایل خاص خود را دارد. او می گوید: «ما فکر کردیم مردم دوست ندارند از ما نامه های گاه و بیگاه دریافت کنند. بنابراین خود را برای این کار مهیا نکردیم، ولی حالا برای آن آمادگی داریم.»
ذکر این نکته نیز اهمیت دارد که ماس کشف کرده است قرار دادن یک محصول پرامکانات در صفحات اصلی لزوما به بهبود وضع فروش آن محصول منتهی نمی شود. دلیل آن می تواند ماهیت یک به یک اینترنت باشد. هرچند ممکن است فعالیت چندانی در زمینه محصولات پرامکانات صورت نگیرد، پرسش های مربوط به محصول به طور کلی 75% نامه های الکترونیکی ارسالی به Discount Games را شامل می شوند و با سیاست های سفارش و ارسال ارتباط مستقیم دارند. Discount Games برای رسیدگی صحیح به 50 پرس و جویی که در روز دریافت می کند یک نفر استخدام کرده است و در صورت نیاز در آینده نزدیک یک نفر دیگر نیز اضافه خواهد کرد.
ماس تایید می کند که بخشی از دلیل سنگین بودن نامه های الکترونیکی را می توان به قسمتی از سایت نسبت داد که او آن را ضعیف ترین قسمت می داند، یعنی به صفحه وارسی. او می گوید: «دوست داشتم صفحه وارسی را طوری طراحی می کردیم که بعد از دادن سفارش اطلاعات بیشتری در اختیار مشتری قرار می گرفت تا بیشتر در جریان کار قرار بگیرد و مطمئن شود که سفارش او به موقع تحویل داده می شود».
ولی او درک می کند که پست الکترونیکی تنها قسمتی از ماهیت وب است. به همین دلیل می گوید: «توجه داشته باشید که تمام دنیا مشتری بالقوه شما است. خود را برای پاسخگویی به انبوه پرسش ها آماده کنید.»
ماس همچنین می داند اگر دنیا مشتری بالقوه باشد رقیب بالقوه نیز هست. از آنجایی که قسمت عمده فروش آنها مربوط به قوانین بازی های حادثه ای و کتاب های مرتبط با آنها است، Discount Games تا حدی با Amazon.com و Barnes&Noble رقابت می کند. تنها رقبای مستقیم دیگر فروشگاه های سرگرمی هستند، ولی ماس خاطرنشان می کند که تعداد آنها قابل اعتنا نیست. او از کسی نام نمی برد چون حتی یک نفر می تواند آینده او را تغییر دهد، ولی نگرانی او معقول است. می گوید: «بدون آنکه بخواهم از کسی نام ببرم، یک زنجیره داخلی بزرگ که به سرمایه گذاری چندساله علاقه دارد می تواند به فروش ما آسیب برساند.»
مقام پیشگامی به ماس امکان می دهد به عنوان غول بازی های حادثه ای در اینترنت به کار خود ادامه دهد.
با وجود غیرعادی بودن رفتار بازاریابی Discount Games، موفقیت آنها به صداقت با خود و مشتریها برمی گردد. بنابراین ماس به جای جار و جنجال راه انداختن با آگهی، کاهش قیمت، و عکس کالا، توجه خود را معطوف به هدف اولیه یعنی بهترین بخش سرویس دهی مشتری، بزرگترین فهرست کالا، دقیق ترین اطلاعات و سریع ترین تحویل می کند.
او به ما یادآوری می کند: «اینترنت وسیله کاملا جدیدی است. قوانینی قدیمی در مورد آن صدق نمی کنند».
برای کسب اطلاعات به روز درباره موفقیت Discount Games به [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] مراجعه کنید.

boy iran
26-04-2007, 20:05
Barry Diller [نابغه رسانه‌ها]


با بيش از 40 سال سابقه كاري، «Barry Diller» از معدود مديراني است كه در عرصه تلويزيون به سراغ هر شبكه‌اي رفته، با ابتكار عمل خود توانسته ميزان شهرت و محبوبيت آن را به طور شگفت‌آوري افزوني بخشد. اگرچه هيچ‌يك از شبكه‌هاي تلويزيوني را به طور طولاني در اختيار نداشته است اما همان زمان اندك كافي بوده تا نبوغ او خودش را آشكار نمايد و به بالاترين حد كارآيي رسد. حضور او در كمپاني‌هاي بزرگ رسانه‌اي چون ABC، «Paramount» و « Twenieth Century Fox» خود دلالت بر اين دارد كه مي‌توان نقش مهمي را در توليد فيلم‌ها و برنامه‌هاي ديدني دنيا به او بخشيد.
«Barry Diller» در دوم فوريه سال 1942 در سانفرانسيسكو ديده به جهان گشود. اولين گام‌هاي نردبان ترقي‌اش را زماني برداشت كه در شركت «William Morris Agency » در بخش رسيدگي به نامه‌هاي رسيده فعاليت مي‌كرد. پس از آن در سال 1966 به شبكه «ABC» پيوست و در بخش برنامه‌سازي مشغول به كار شد. تقريباً همان جا بود كه مديران ارشد كمپاني پي به نبوغ ذاتي او بردند و تصميم به ارتقاي سطح شغلي او گرفتند و از اين رو در سال 1969 به عنوان معاونت شبكه در امر توسعه فيلم‌ها و برنامه‌هاي شبكه به كار گرفته شد. به ابتكار او بود كه شبكه «ABC» از پاييز 1969 برنامه «فيلم هفته» را به نمايش گذارد و همين امر سبب شهرت بيش از پيش اين شبكه گرديد.
در طرحي ديگر «Diller» به جاي تمامي فيلم‌هاي بي‌محتواي از پيش ضبط شده تلويزيوني، دستور تهيه فيلم‌هاي آموزنده و يا گاهاً هشداردهنده در مورد جوانان و معضلات اجتماعي را در اين شبكه صادر كرد كه اين اقدام نيز كمك بزرگي براي اعتبار اين كمپاني محسوب مي‌شد.
در سال 1974 پس از درخشش فراوان او در «ABC»، از «Diller» براي اداره كمپاني رسانه‌اي «Paramount Pictures» دعوت شد و او نيز اجابت كرد. به جرأت مي‌توان گفت كه پربيننده‌ترين فيلم‌هاي ساخته شده توسط اين كمپاني در طول يك دهه فعاليت «Diller» به عنوان مدير آن صورت گرفته است. در سال 1984 «Diller» بر اثر اختلافي كه با كمپاني ما در اين شركت پيدا كرده بود، استعفا داد.
با بيرون آمدن از «Paramount»، «Diller» حتي براي چند ماه هم بيكار نماند. بلافاصله در همان سال پس از خريداري كمپاني «Twentieth Century Fox» توسط «Rupert Murdoch»، «Diller» توسط اين كمپاني در سمت مدير شبكه به خدمت گرفته شد. شبكه تازه تاسيس «Fox» كه با برنامه‌هاي متنوع خود بينندگان بسياري را به سوي خود جذب كرده بود، خود را در محاصره سه رقيب قدرتمند «CBS»، «ABC» و «NBC» مشاهده مي‌كرد. اما اين بار نيز مديريت «Diller» توانست حلقه محاصره را شكسته و نجات «Fox» را سبب گردد؛ او با تهيه برنامه‌هاي مستند ارزان قيمت اما پربيننده كه بيشتر به مسايل اجتماعي و خصوصاً جوانان توجه داشتند، توانست گام بزرگي جهت پيشرفت شبكه «Fox» بردارد.
«Diller» كه هرگز توان ماندن در يك محيط ثابت براي مدت طولاني را نداشت، اين بار نيز خلاف تصور همگان اقدام به ترك «Fox» نمود و پس از آن شبكه «QVC» را خريداري كرد. اين شبكه كه بيشتر به ارايه خدمات و فروش كالا از طريق تلويزيون مي‌پرداخت، با رهبري «Diller» تغيير شگرفي در خود پديد آورد. در همين راستا در سال 1995 او شبكه «IAC» را نيز از آن خود كرد و در آن نه تنها به فروش كالاها مشغول شد بلكه اقدام به ارايه خدمات گوناگون از قبيل ارز و هتل، بليط و... نيز نمود و به همين ترتيب با گسترش دامنه فعاليتش در زمينه فروش كالا و ارايه خدمات وارد اينترنت شد و فعاليت خود را بيش از پيش وسعت بخشيد. با آغاز فعاليت اينترنتي، «Diller» پس از مدت بسيار كوتاهي خود را در جايگاه رهبري ارايه خدمات مسافرتي براي مسافران از طريق اينترنت قرار داد و شهرت خود را در اين عرصه نيز افزايش داد. در كنار اين فعاليت او از ماه مه 2002 تا مارس 2003 مديريت «Vivendi Universal Entertainment» را نيز برعهده داشت و كمافي‌سابق پس از مدت كوتاهي استعفا داد.
اين روزها نيز «Diller» مديريت شبكه‌هاي اينترنتي «Expedia»، «Hotels.com» و همچنين كمپاني «كوكاكولا» به همراه كمپاني «Washington Post» را برعهده دارد.
علاوه بر اينها او از اعضاي هيأت‌مديره «موزه راديو و تلويزيون»، «كتابخانه عمومي نيويورك»، «Conservation International» و نيز «B/WNET» مي‌باشد.
او همچنين در حال حاضر عضويت در انجمن مديران دانشكده سينما و تلويزيون دانشگاه «Southern California»، هيأت امناي دانشگاه نيويورك و نيز مديريت هيأت‌مديره دانشكده پزشكي دانشگاه «UCLA» را نيز دارا مي‌باشد.

boy iran
26-04-2007, 20:06
سام والتون [اولين كانون عمده فروشي سام ]


سام والتون در سال 1918 در يكي از ايالت اوكلاهما به نام كينگ فيشر به دنيا آمد. پدر او فروشنده گياهان طبيعي بود و سام نيز در فروشندگي توانائي پدرش را به ارث برده بود.او همچنين بسيار خسيس بود، خصيصه اي كه تا زمان بزرگسالي همراه بود. حتي زماني كه بازنشست شده بود هنوز با يك ماشين قراضه مدل 78 به محل كار خود مي رفت. او زماني كه دوره ليسانس خود را در دانشگاه ميسو سوري مي گذارند، به دليل نقش فعالش در انجمن دانشگاه، تلاش هاي ورزشي از طرف دوستان انجمني اش لقب «هاسلر والتون» گرفت.
والتون تجربه فروش خود را، هنگامي كه براي شركت جي سي پني بود را فرا گرفت. در سال 1945 او اولين سرمايه خيز خرده فروشي خود را(فرنشيز بن فرانكلين) آغاز كرد. حوالي سال 1962 چهارده مغازه ديگر كه بيشتر آنها در مناطق روستايي بودند را بازگشايي كرد. والتون تلاش نمود تا شركت بن فرانكلين را متقاعد نمايد تا اقدام به خرده فروشي تنزيلي نمايد. اما اين شركت امتناع كرد، اين بود كه خودش اولين مركز اقتصادي اش به نام وال – مارت را براي همين منظور در شهر راجرز آركانسو تأسيس نمود.
در حين رشد اين مركز اين مركز اقتصادي بزرگ، او همواره دو هدف اصلي اش را مد نظر داشت. هدف اول كاهش هزينه ها بود و هدف دوم ايجاد رابطه با مشتريان بود. ديگر خصيصه هايي كه جزء فرهنگ وال- مارت شده بود، عبارت بودند از مشاركت كاركنان در تصميم گيريها، تكيه بر تجارب كاركنان، در خواست از كاركنان براي ارائه پيشنهاد و استفاده از پيشنهادات آنها، بازديد مكرر فروشگاه توسط مديران عالي و عمل بر اساس شناخت به مشتري، او شديداً وطن دوست نيز بود. به همين دليل خط مشي او، در صورت وجود محصولات مناسب ساخت آمريكا، خريد آن محصولات براي فروشگاه بود.
حوالي سال 1983 مدل وال – مارت به حدي از رشد رسيده بود كه او آمادگي خريد چيزهاي جديد ديگري را نيز داشت. در همان سال، او اولين كانون عمده فروشي سام را بازگشايي كرد، در اين كانون تخفيف بر اساس عضويت صورت مي گرفت.
سام والتون در آوريل 1992 در گذشت. اما زندگي او به اندازه كافي طولاني شد تا بتواند بر سييزر و كي مارت فائق آيد و خرده فروش اول كشور شود. او همچنين جزء افراد ثروتمند ايالات متحده نيز نام برده مي شود. ديدگاه كارآفريني را همواره متوجه نكات جزئي، هزينه ها و توجه به مشتري بود.

boy iran
26-04-2007, 20:06
آلفرد توبمن [میلیاردری در لبه پرتگاه]


كافی است یك میلیون دلار از ثروت آنها كم شود تا در رده میلیاردرها دیگر جایی نداشه باشند. هر چند خیلی ها هستند كه حتی تصور داشتن یك میلیون دلار را هم نمی‌توانند بكنند، چه برسد به داشتن یك میلیارد دلار! یكی از میلیاردرهایی كه با داشتن یك میلیارد دلار در لبه پرتگاه قرار دارد، شخصی به نام «آلفرد توبمن» است. آلفرد 80 ساله خواه ناخواه باید به فكر این باشد كه ثروتش را چطور بعد از خود تقسیم كند. این نجیب‌زاده خانه حراج سادبیز در میشیگان را به مبلغ 770 میلیون دلار خریداری كرد و گفته می‌شود این خانه هدیه‌ای برای همسرش جودی بوده است. فوربس كه تمام تلاش خود را صرف گردآوری اخبار ثروتمندان دنیا كرده است، درباره سادبیز نوشته است: توبمن خانه حراج سادبیز را در سال 1983 خریداری كرد و سهام آن را در سال 1988 در معرض خریداران قرار داد. خانه حراج سادبیز كه پیش از حضور توبمن دچار ركود و همچنین درگیر مشكلات عدیده اقتصادی شده بود، با حضور وی جان تازه‌ای گرفت البته با تزریق دلارهای آمریكای توبمن. بسیاری از كارشناسان آثار هنری از اقدامات توبمن در سادبیز چندان خشنود نبودند. اما توبمن با اقداماتی نظیر به حراج گذاشتن دارایی‌های «ژاكلین كندی» به مبلغ 5/34 میلیون دلار، توانست بار دیگر توجه طرفداران حراج اشیای نفیس را به سوی سادبیز جلب كند. در فوریه 2000، توبمن از سمت ریاست كناره‌گیری كرد. اما با در اختیار داشتن اكثریت حق رای، هنوز یكی از مهمترین شخصیت‌های سادبیز به شمار می‌رود. در ماه مه 2001، ژوری فدرال منهتن، موارد اتهامی سنگینی را علیه توبمن به دادگاه ارایه داد. یكی از اتهامات وی تبانی در جریان یكی از حراجی‌های سادبیز بوده است. توبمن برای پایان دادن به این موضوع اعلام كرد كه حاضر است از سهم 256 میلیون دلاری سادبیز كه باید بابت جریمه پرداخت كند، مبلغ 156 میلیون دلار آن را یك جا بدهد. قرار بود در اكتبر 2001 به اتهامات او رسیدگی شود، اما به خاطر مسایل 2001 میلادی -حمله به برج‌های تجارت جهانی در نیویورك- دادگاه وی به تعویق افتاد. توبمن در صورتی كه اتهاماتش ثابت می‌شد، به پرداخت 350 هزار دلار جریمه و تحمل سه سال حبس محكوم می‌شد كه البته این چنین نیز شد.
خانه حراجی سادبیز یكی از معروف‌ترین تالارهای حراج در دنیا است. سادبیز فعالیت خود را از سال 1744 آغاز كرد و اولین حراجی سادبیز در 11 مارس 1744 برپا شد. در آن سال‌ «ساموئل بیكر» چند صد كتاب كمیاب و با ارزش را به معرض فروش گذاشت. امروزه سادبیز درآمد سالیانه‌ای در حدود 2 میلیارد دلار دارد. علاقه‌مندان به اشیای عتیقه و آثار هنری جهان كه به وجهه تاریخی این آثار نیز علاقه خاصی دارند، برای خرید این اشیا به لندن خیابان نیوباند و همچنین منطقه منهتن روی می‌آورند. سادبیز در خیابان یورك منهتن واقع است. البته سادبیز تنها حراجی مطرح برای عرضه این نوع اشیا نیست. رقیب سرسخت سادبیز برای فروش اشیای هنری و باارزش، حراجی كریستینر است نمونه‌ای از رقابت سادبیز و كریستینر را می‌توان در فروش گرانترین تابلوهای نقاش جهان مشاهده كرد. در 15 مه 1990 در تالار كریستینر، تابلویی از ون گوگ به مبلغ 5/82 میلیون دلار فروخته شد كه امروزه ارزشی در حدود 117 میلیون دلار دارد. دو روز بعد در سادبیز نیویورك تابلویی از نقاش مشهور پیكاسو به مبلغ 78 میلیون دلار، به یكی از علاقه‌مندان آثار هنری فروخته شد كه امروزه ارزش آن در حدود 111 میلیون دلار تخمین زده شده است. تابلوهای نقاشی تنها بخشی از آثار فروخته شده در سادبیز است. علاقه‌مندان به میكی موس، مجسمه‌های اروپایی، سرامیك و شیشه، نقاشی‌های قدیمی و معاصر، همه و همه می‌توانند برای به دست آوردن این آثار با توجه به پولی كه در نظر گرفته‌اند، شانس خود را امتحان كنند.
شركت در حراجی‌های سادبیز و كریستینر علاوه بر آنكه برای خیلی‌ها جنبه شغلی دارد، جنبه تفریحی نیز دارد. سادبیز برای سهولت كار در امر فروش آثار نفیس هنری در سایتی كه مخصوص خود دایر كرده است، روز و ماه به حراج رفتن كالای مورد نظر را ذكر كره است. برای مثال به عنوان یادبود میكی‌موس، حراجی 27 سپتامبر به عروسك‌های مخصوص میكی‌موس اختصاص دارد. البته این حراجی در شهر نیویورك برپا می‌شود. هنر قرن بیستم آسیا حراجی دیگری است كه در 14 جولای در لندن برپا می‌شود. تاریخ و ادبیات انگلیسی نیز با به حراج رفتن كتاب‌های مربوطه، نام حراجی دیگر سادبیز است. اگر علاقه‌مند به شركت در این حراجی باشید باید بدانید كه كمی دیر باخبر شدید، چرا كه این حراجی در 12 جولای برپا شد. «آلفرد توبمن» كه تجربه یك بار طلاق را در زندگی دارد، صاحب سه فرزند است و با همسر خود زندگی می‌كند. او تحصیلات آكادمیك را در دانشگاه میشیگان آغاز كرد اما قبل از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه ترك تحصیل كرد. وی متولد بلوم فیلدهیلز در ایالت میشیگان است و عمده ثروتش را دارایی‌های غیرمنقول تشكیل می‌دهد كه بیشتر آنها پاساژهای تجاری است. وی توانست از وامی 5 هزار دلاری در سال 1950، امروزه پاساژهای تجاری احداث كند.

boy iran
26-04-2007, 20:07
جيسن اپفل [سايت فروش عطر]



[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
كمتر جوان 21 ساله‌اي به صنعت عطر به عنوان يك حرفه نگاه مي‌كند، ولي در 1994 جيسن اپفل مي‌دانست كه مي‌خواهد وارد اين تجارت در حال گسترش «سفارش هديه» شود. او با يادآوري آن زمان مي‌گويد: «ديدم خيلي از مردم خواهان راه سريع و راحتي براي سفارش هديه هستند.» جيسن اين را هم مي‌دانست كه مي‌خواهد جايگزيني براي گل، بادكنك و هديه‌هاي متعارف ديگر ارائه كند. راه‌حل او عطر بود كه انتخاب مناسبي به نظر مي‌رسيد، ولي استفاده از شماره تلفن رايگان به عنوان كانال فروش عملي نبود. فروش نااميدكننده و هزينه‌هاي آگهي جيسن اپفل را به وب جهاني رساند و آينده او را به عنوان بزرگ‌ترين خرده‌فروش عطر رقم زد.
بازرگانان اندكي مي‌توانند با اطمينان كامل ادعا كنند كه در حوزه فعاليت خود بزرگ‌ترين و بهترين‌اند، ولي اپفل مي‌تواند چنين ادعايي كند. FragranceNet بيش از 1000 نام تجاري اصيل را به طريق خرده‌فروشي ارائه مي‌كند. هيچ يك از اين نام‌ها تقلبي يا تقليدي نيستند. اپفل خاطرنشان مي‌كند: «ما حتي شبيه Amazon.com نيستيم كه با آن رقابت نزديك داريم.»
ولي مسئله فروش منحصر به فرد FragranceNet از اسامي تجاري و قيمت‌هاي تخفيفي فراتر مي‌رود. موفقيت اپفل در اين واقعيت نهفته است كه او با همان ديدي به بخش سرويس‌دهي به مشتري مي‌نگرد كه به تخفيف قيمت نگاه مي‌كند. مثلا همه سفارش‌ها، چه هديه باشند يا نباشند، كادو محسوب مي‌شوند. كارت‌هاي پيام شخصي روي هديه نيز هميشه بدون هزينه اضافي همراه سفارش فرستاده مي‌شوند. در طول تعطيلات ارسال سفارش رايگان انجام مي‌گيرد.
اگر محموله شما هديه- سفارش شخصي- نيست با پيدا كردن هديه‌اي براي خودتان در كنار سفارش اصلي شگفت‌زده نشويد. FragranceNet همراه با كالاي ارسالي يك دستنويس تشكر مي‌فرستد.
با اين توجه دقيق به جزئيات تعجبي ندارد كه FragranceNet در شش ماه اول كار خود بيش از 6000 سفارش انجام داد كه هريك به طور متوسط شامل 5/1 قلم كالا با جمع هزينه‌اي در حدود 60 دلار بود.
در وب كه مشتري‌ها با يك كليك ماوس مي‌توانند قيمت‌ها را در مدت كوتاهي باهم مقايسه كنند نتيجه كار به مناسب بودن قيمت اقلام مختلف كالا بستگي دارد. اين نكته‌اي است كه اپفل هميشه به آن توجه مي‌كند.
اپفل با تاكيد مي‌گويد: «تخفيف‌هاي ما را همه مي‌پسندند. درواقع ما از فروش محصولات Estee Lauder و Calvin Klein اصلا سود نمي‌بريم با اين حال FragranceNet براي آنها 2% تخفيف مي‌دهد. ما تا جايي كه امكان داشته باشد تخفيف مي‌دهيم ولي اين شركت‌ها راضي نمي‌شوند محصولاتشان راحت از قفسه‌هاي فروشگاه‌هاي بزرگ خارج شوند.» اپفل در مقام مقايسه مي‌گويد: «ما اگر 100 Halston در انبار داشته باشيم، به احتمال زياد 10 CK One داريم.»
با وجود آنكه او نمي‌تواند براي همه كالاها تخفيف اساسي در نظر بگيرد، قيمت‌هاي FragranceNet هنوز آن قدر پايين هستند كه در خرده‌فروشي بسياري از عمده‌فروش‌ها را شكست دهند. به همين دليل است كه اپفل هميشه از خانواده بومي آمريكايي سفارش‌هاي بزرگ مي‌گيرند. «آنها مالك يك كازينوي بزرگ در اردوگاهي واقع در ميشيگان هستند و در مركز خريد آن يك مغازه عطرفروشي دارند. محصولات اين فروشگاه اساسا توسط FragranceNet تامين مي‌شود.»
رمز كلي تخفيف‌هاي عمده FragranceNet در هزينه سربار پايين نهفته است. فروشگاه وب، برخلاف فروشگاه‌هاي فيزيكي، مجبور نيست براي پوشاندن هزينه‌هاي ثابت ماهانه قيمت كالاهاي خودرا به ميزان قابل توجهي افزايش دهد.
FragranceNet در روز به طور متوسط 2500 بازديدكننده دارد كه با برآورد محافظه كارانه اپفل معادل پنج فروشگاه غير آن‌لاين در يك مركز خريد شلوغ است. وقتي هزينه نگهداري پنج فروشگاه فيزيكي از نظر اجاره، كاركنان، فهرست موجودي، و يك جدول زماني 24 ساعته (در مقايسه با زمان فعاليت 24 ساعته وب) را هم در نظر بگيريد مي‌بينيد كه هزينه‌هاي فروش غير آن‌لاين سر به آسمان مي‌زنند.
امتياز ديگر FragranceNet آن است كه نيازي به حمل فيزيكي موجودي نيست و به جاي آن نقدينگي جريان مي‌يابد.
اپفل شانس آورد كه توانست توزيع‌كننده‌اي پيدا كند كه علاوه بر كالاهاي شخصي ديگر يكي از بزرگ‌ترين مجموعه‌هاي عطر دنيا را اداره مي‌كند. اين شركت توزيع‌كننده كه در اطراف منهتن و نزديك دفتر اپفل واقع است به او امكان دسترسي به عطرهايي به ارزش 4 ميليون دلار را مي‌دهد. انبار اين شركت توزيع را مي‌توان ساختمان فرعي FragranceNet در نظر گرفت.
متوسط 70 سفارش FragranceNet در روز مستقيما از اين توزيع‌كننده انجام و ارسال مي‌شوند. ولي ترتيب كار شكل سنتي دارد چون اپفل به يكي از افراد شركت توزيع پول مي‌دهد تا به سفارش‌هاي او به طور جداگانه رسيدگي كند. همه سفارش‌ها ظرف مدت 24 ساعت انجام مي‌شوند.
بزرگ‌ترين فايده اين شكل از كار براي اپفل آن است كه مي‌تواند همه عطرهاي موجود، كه در حال حاضر تعدادشان به حدود 1200 مورد مي‌رسد، و برخي عطرهاي در دست ساخت را ارائه كند.
در حقيقت اين فهرست موجودي جامع در قيمت‌هاي FragranceNet منعكس مي‌شود. گران‌ترين كالايي كه اين عطرفروشي وب ارائه مي‌كند يك بطري يك اونسي Knowing با قيمت 285 دلار است. ارزان‌ترين آنها ادكلن Old Spice Gife Set است كه 40/4 دلار قيمت دارد.
به دليل سابقه زياد شركت توزيع/ عرضه‌كننده هيچ بعيد نيست كه FragranceNet عطرهايي داشته باشد كه فروشگاه‌هاي ديگر، آن‌لاين يا فيزيكي، قادر به ارائه آنها نيستند. وجود چند نمونه عطر قديمي كه ديگر توليد نمي‌شوند در فهرستي چنين گسترده غيرعادي نيست. FragranceNet از فروش آنها سود زيادي نصيب خود مي‌كند.
يك روز شركت سفارشي از يك سرباز قديمي معلول دريافت كرد كه متقاضي عطر مورد علاقه خود British Sterling After Shave Musk بود كه سالها است توليد نمي‌شود. ولي FragranceNet كه به اندوخته عطرهاي ناياب دسترسي دارد آن را با قيمت 2000 دلار فروخت.
عطر كالايي جهاني مي‌باشد. در حال حاضر 30 تا 35 درصد بازديدكنندگان FragranceNet غيرمحلي هستند. استراليا و ژاپن بيشترين سفارش‌ها را مي‌دهند، ولي FragranceNet به مناطقي مانند جمهوري اسلواكي، بلغارستان، و حتي پاكستان نيز كالا ارسال مي‌كند و هميشه مي‌كوشد توجه و رضايت مشتري‌ها را جلب كند. براي اين منظور حتي در سايت وب امكان تبديل آسان پول رايج كشورهاي مختلف را فراهم كرده است.
داشتن مشتري بين‌المللي چيزي است كه اپفل وقتي با سرويس شماره تلفن رايگان كار مي‌كرد حتي خواب آن را هم نمي‌ديد. او با اولين سايت وب خود نيز امكان چنين كاري را نداشت.
FragranceNet درواقع نتيجه دومين راه‌اندازي سايت است. راه‌اندازي اول در اوت 1996 صورت گرفت. سايت اوليه را بيشتر مي‌توان به عنوان يك بروشور ديجيتالي توصيف كرد چون فقط به ارائه فهرست موجودي مي‌پرداخت و سفارش‌ها را به شماره تلفن رايگان حواله مي‌داد. مشتري‌ها در آن زمان گزينه ديگري براي سفارش‌دهي در اختيار نداشتند.
مدت كوتاهي بعد از راه‌اندازي، يك سرمايه‌گذار مستقل از طريق پست الكترونيكي با اپفل تماس گرفت. كمتر از يك ماه بعد اين سرمايه‌گذار چكي به مبلغ 100000 دلار براي راه‌اندازي سايت رسمي FragranceNet آن‌گونه كه امروز مي‌شناسيم صادر كرد.
اپفل با تجربه قبلي به عنوان ناشر مستقل در كالج، براي پياده‌سازي و تبليغ سايت محاوره‌اي خود 500000 دلار بودجه در نظر گرفت. او با برنامه‌ريزي و بودجه‌بندي دقيق حتي قبل از پيدا شدن سرمايه‌گذار قسمتي از سرمايه مورد نياز را جمع‌آوري كرده بود. از اين رو سرمايه‌گذاري 100000 دلاري، با وجود تقدير بسيار، در كمترين حد مورد استفاده قرار گرفت. اپفل با در نظر گرفتن جانب احتياط شروع به اجراي استراتژي خود براي ورود تمام عيار به عرصه تجارت الكترونيكي كرد.
او با يادآوري آن زمان مي‌گويد: «بهترين توصيه‌اي كه به ما شد اين بود كه سعي كنيم سايتي بسازيم كه مطابق با آخرين روش‌هاي مديريت داده‌ها باشد و هريك از كاركنان اين اجازه را داشته باشد كه دقيقه به دقيقه، ساعت به ساعت، و روز به روز در فروشگاه وب تغيير ايجاد كند».
اپفل با چنين ايده‌اي در ذهن درصدد برآمد براي پيدا كردن طراحي وب پويا ولي كم‌هزينه درباره سايت‌هاي تجارت الكترونيكي برتر تحقيق كند. او كه معيار خود را كارايي و سهولت استفاده قرار داده بود پيش از تصميم‌گيري نهايي با چند سازنده تماس گرفت.
بعد از سه ماه كار همراه با سازنده در هر هفت روز هفته، سايتي كه آرزويش را در سر داشت به طور رسمي راه‌اندازي شد. طراحي مجدد FragranceNet با صرف 40000 دلار هزينه انجام شد كه 10000 دلار زير بودجه 50000 دلاري آن بود.
احتياط حساب شده اپفل در بودجه‌بندي و برنامه‌ريزي در مراحل اوليه فعاليت نيز موثر بود. انتظارات اوليه آن‌قدر پايين بودند كه شركت به كلي غافلگير شد. قبل از ژوئن 1997 سايت وب ايستا فروش ثابتي داشت كه به طور متوسط به رقم ناچيز 480 دلار در ماه مي‌رسيد. ولي از زمان راه‌اندازي 2.0 FragranceNet كه برخوردار از يك فهرست موجودي بلادرنگ، سفارش‌دهي آن‌لاين امن، و يك ابزار جستجوي پيشرفته است، FragranceNet شاهد ميانگين نرخ رشد ماهانه 25% در اواخر 1997 بود يعني درست زماني كه با آهنگ رشد شكل درآمد انفجاري به خود گرفت و به ارقام سه رقمي رسيد و در دسامبر 1997 از مرز 80000 دلار گذشت.

boy iran
26-04-2007, 20:08
كيرك كركوريان [نخبه مشرق‌ زمين ]


شايد بتوان «كركوريان» را يك نخبه ناميد كه اكنون با 87 سال سن و ثروتي معادل 9/8 ميليارد دلار در رده چهل و يكم جدول ميلياردرهاي جهان قرار دارد
«كركوريان» يكي از مهمترين افرادي است كه به شكل و شمايل دادن به شهر «لاس‌وگاس» آمريكا شهرت دارد
روزهاي طلايي MGM را مي‌توان روزهايي ناميد كه هر كارتوني كه توسط آن توليد مي‌شد, آغازش يك شير غران نمايش داده مي‌شد.

مهاجران در آمريكا اصولاً به دنبال گرفتن حق و امتيازهايي هستند كه با اتكا به آنها حداقل بتوانند مهاجرت خود را به اين كشور توجيه كرده باشند چه بسا بسياري از آنها آنقدر موفق مي‌شوند كه جزو ميلياردرهاي جهان قرار مي‌گيرند. فرقي هم نمي‌كند. شايد باور عموم اين گونه باشد كه اصولاً اين شرقي‌ها هستند كه فقط به آمريكا مهاجرت مي‌كنند و يا فقط مردم كشورهاي جهان سوم هستند كه «روياي آمريكايي» در سر دارند. بايد گفت كه اين گونه نيست خيلي از مهاجران در آمريكا مانند «جان‌كلويج» 90 ساله كه اكنون با 11 ميليارد دلار در رده سي‌ام جدول ثروتمندترين‌هاي جهان قرار دارد, از كشورهاي پيشرفته و اروپايي, راهي آمريكا شده‌اند. «جان‌كلويج» كه زماني ثروتمندترين مرد آمريكا بود, از مهاجران آلماني‌تبار است. اما با اين حال باز بايد اعتراف كرد اين كشور, سرزميني بوده است كه در طول دوران حيات كوتاه خود, در جذب نخبگان ديگر كشورها موفق عمل كرده است. مخصوصاً در جذب نخبگان شرقي كه از همه بيشتر به اميد رفاه بهتر راهي آن ديار شدند. يكي ازنخبگان مشرق زمين «كيرك كركوريان» بوده است. شايد از اين نظر بتوان او را يك نخبه ناميد كه اكنون با 87 سال سن و ثروتي معادل 9/8 ميليارد دلار در رده چهل و يكم جدول ميلياردرهاي جهان قرار دارد. «كركوريان» 2فرزند دارد و در حاليكه از همسر خود جدا شده است, در لوس‌آنجلس زندگي مي‌كند. «كركوريان» در 6 ژوئن 1917 به دنيا آمد و همه كاره MGM است. كركوريان همچنين مالك Tracinda Corporation نيز است. اين شركت در «بورلي‌هيلز» واقع در ايالت كاليفرنياي آمريكا قرار دارد. «كركوريان» يكي از مهمترين افرادي است كه به شكل و شمايل دادن به شهر لاس‌وگاس آمريكا شهرت دارد. همانطور كه تا به حال حدس زده‌ايد, كركوريان ذاتاً يك ارمني‌تبار است. با اين كه خود متولد كاليفرنيا است اما پدر و مادرش از مهاجران ارمني به ايالات‌متحده بوده‌اند. «كركوريان» جوان با تشويق‌هاي برادرش و تحت تعليمات او تبديل به يك بوكسور حرفه‌اي شد. اما در سال 1939 تصميم گرفت پرواز كند. از همين‌رو به مدرسه خلباني رفت و در حين جنگ‌جهاني دوم, «كركوريان» در لباس خلبان نيروي‌‌هوايي سلطنتي بريتانيا به استقبال جنگ رفت. «كركوريان» در سال 1945 براي اولين بار پا به شهر لاس‌وگاس گذاشت و زمان بسياري را صرف قماربازي كرد تا آن كه در دهه 1950 تصميم به كنار گذاشتن اين عادت ناپسند گرفت. در سال 1962 به مقدارacres 80 در فلامينگو به قيمت 960هزار دلار زمين خريد. در اين زمين «قصرسزار» ساخته شد. با فروش اين زمين در سال 1968,«كركوريان» توانست 9 ميليون دلار به جيب بزند. در سال 1967 «كركوريان» acres 82 زمين در خيابان پارادايس لاس‌وگاس خريداري كرد. در اين زمين كه به قيمت 5 ميليون دلار خريداري شده بود هتل اينترنشنال ساخته شد. كه در زمان خودش در نوع خود بزرگ‌ترين هتل دنيا به شمار مي‌آمد. در سال 1973 «كركوريان» MGM را خريداري كرد. شركت MGM كه يك استوديو معروف فيلم‌سازي است به همراه كركوريان هتل MGM Grand را تاسيس كرد. اين هتل نيز همچون هتل اينترنشنال در نوع خود بزرگ‌ترين هتل دنيا بوده است. در 11 نوامبر 1980 هتل اصلي MGM Grand در آتش سوخت كه منجر به كشته‌شدن 85 تن شد. از اين حادثه به عنوان بدترين و تلخ ترين حادثه لاس‌وگاس ياد مي‌شود. اما اين هتل با مديريت خوبي توانست پس از 8 ماه, مجدداً فعاليت خود را آغاز كند. در سال 1986, «كركوريان» اين هتل در «لاس‌وگاس» و «رنو» را به قيمت 594 ميليون دلار به Bally فروخت. MGM يا Metro-Goldwyn-Mayer يك شركت رسانه‌اي بزرگ است كه در زمينه توليدات سينمايي و يا تلويزيوني فعاليت مي‌كند. از جمله شركت‌هاي فرعي MGM مي‌توان به United Artists Corporation و Orion Pictures Corporation اشاره كرد. در سال 1969 «كركوريان» جيمز تي آوبري را به سمت رياست اين شركت مصوب كرد. «كركوريان» با فروش سيستم توزيع MGM در سال 1973 خود را به تدريج از فعاليت‌هاي روزانه MGM كنار كشيد. روزهاي طلايي MGM را مي‌توان روزهايي ناميد كه هر كارتوني كه توسط آن توليد مي‌شد, آغازش يك شيرغران نمايش داده مي‌شد. اين شير اصولاً در اول كارتون‌هاي تام و جري وجود داشت. MGM در دهه 1930 تبديل به بزرگ‌ترين شركت فيلم‌سازي هاليوود شد. در اين دهه فيلم‌هاي كلاسيكي چون گراندهتل و سريال تارزان ساخته شد و ستارگاني چون گرتاگاربو و جوان كرافورد در عالم سينما معرفي شدند. در بين سال‌هاي 1936 و آغاز جنگ جهاني دوم, اين شركت به توليد فيلم‌هاي ماندگار ديگري روي آورد. فيلم بربادرفته شايد معروف‌ترين فيلم توليدشده در اين دوره باشد. با شروع جنگ جهاني دوم و فعاليت سينماي آلمان نازي, MGM
به توليد فيلم‌هاي جنگي و مناسب با وضيت, آمريكاي آن روز روي آورد. با روي كارآمدن «كركوريان» در سال 1969 , اين شركت بسياري از امكاناتش را فروخت. توليدات MGM در دهه 70,به شدت افت كرد. اما با اين حال در اين دوران نيز اين شركت توانست فيلم‌هاي ماندگاري چون Shaft , Logans Run و Fame يا شهرت توليد كند. از 1997 تا كنون نيز اين شركت فيلم‌هاي پرطرفداري چون فيلم Legally blond جيمز باند را توليد كرده است.

boy iran
26-04-2007, 20:08
Sandy Weill [بنيانگذار «Citigroup» بانك اول دنيا]


«Sanford I.Weill» متولد 16 مارس 1933 در ايالات متحده هم‌اكنون به عنوان بنيانگذار و مدير بانك بين‌المللي «Citigroup» در رديف ثروتمندترين افراد دنيا جاي گرفته است. براساس آمار ارائه شده در مجله اقتصادي «Forbes» سرمايه خاص او به بيش از 5/1 ميليارد دلار مي‌رسد كه در كنار آن 16679677 سهم از سهام «Citigroup» به ارزش 740 ميليون دلار را در اختيار دارد. او كه در اكتبر سال 2003 خود را از سمت مديريت بانك بازنشسته كرد، دريافت كه توان دوري از كار و فعاليت را ندارد و مجددا براي مدت 3 سال (تا سال 2006) قراردادي امضا كرد و به عرصه فعاليت بازگشت.
در سال 1955 سه اتفاق مهم در زندگي «Sandy» روي داد. ابتدا او مدرك كارشناسي اقتصاد خود را از دانشگاه «Cornell» دريافت كرد، سپس براي كمپاني «Bear Stearns» در بورس «Wall Street» مشغول به كار شد و سرانجام در 20 ژوئن آن سال با دختري به نام «Joon Mosher» ازدواج كرد و اينگونه زندگي مشترك خود را آغاز نمود. يكسال بعد به سبب فعاليت‌هاي فراوان او براي شركت، مدرك رسمي شركت براي حضور در «Wall Street» به او داده شد و به اين ترتيب توانست رسما معاملات شركت را پيگيري نمايد و در ازاي انجام معاملات مختلف، سهم قابل توجهي دريافت مي‌كرد. اندكي بعد براي خودش دفتري دست و پا كرد و ساعت‌ها پشت ميزش مي‌نشست تا كسي به او تلفن بزند و تقاضاي عقد قرارداد با «Bear Stearns» را نمايد؛ اما دريغ از حتي يك تلفن و يا يك مشتري! تنها مشتري روزانه او مادرش بود كه هرروز براي باخبر شدن از اوضاع و احوال به دفترش سر مي‌زد و ديگر اتفاق خاصي نمي‌افتاد تا فردا! اوضاع كار به شدت سخت شده بود و «Sandy» و خانواده‌اش شرايط دشواري را پشت‌سر مي‌گذاشتند. هنگامي كه «Joan» شرايط را اينگونه ديد تصميم گرفت تا خودش دست به كار شود و به سراغ يكي از دوستان قديمي‌اش به نام «Michael Weinberg» رفت و از او خواست تا براي كمك به همسرش چند مشتري پيدا كند. خود «Joan» نيز كه همسرش را روزبه‌روز افسرده‌تر مي‌ديد، هرروز چند مرتبه با دفتر او تماس مي‌گرفت و به او دلگرمي مي‌داد.
به هر ترتيبي كه بود اوضاع سخت مالي پشت‌سر گذاشته شد و در سال 1960، «Sandy» به همراه چند تن از دوستاني كه در «Wall Street» پيدا كرده بود، شركتي بنا كردند و در آن به انجام معاملات تجاري براي ديگر كمپاني‌ها مشغول گشتند. اين شركت كوچك كه بارها و بارها به دليل جابجايي شركا تغيير نام داده بود، همواره يك چيز ثابت را در اختيار داشت و آن نام «Weill» به عنوان مدير شركت و جهت‌دهنده انواع قراردادهاي مختلف بود. از همين‌رو در سال 1979 كمپاني او كه حال «Shearson Loeb Rhodes» نام داشت به چنان وسعت و شهرتي در «Wall Street» دست يافت كه به عنوان دومين شركت واسطه تجاري صنايع در اين عرصه شناخته شد.
در سال 1981 «Weill» تمامي سهام شركت را به «American Express» به قيمت 930 ميليون دلار فروخت و خود در سمت يكي از مديران «American Express» و همچنين مديرعامل بخش بيمه اين كمپاني جاي گرفت. اما از آنجا كه «Weill» و «James Robinson» مديرعامل «American Express» اختلاف نظرهاي شديدي پيرامون مسائل تجاري و نحوه انجام معاملات با يكديگر داشتند، در آگوست 1985 «Weill» در سن 52 سالگي از سمت خود استعفا داد.
با ترك «American Express» او به تلاش براي خريد و در اختيار گرفتن «BankAmerica» روي آورد، اما عليرغم مذاكرات فراوان موفق به انجام اين امر نشد. اندكي بعد به سراغ يك موسسه اقتصادي ديگر با نام «Commercial Credit» رفت و آن را خريد و در سال 1986 با سرمايه‌گذاري 7 ميليون دلار از سرمايه شخصي‌اش در اين شركت، هدايت آن را در اختيار گرفت.
با قرار گرفتن «Weill» در جايگاه مديريت «Commercial Credit»، هزينه‌هاي اضافي كمپاني به يكباره كاهش محسوسي پيدا كرد و قوانين جديدي در آن وضع شد كه همه اين تغييرات سبب گرديد تا در عرض يكسال شركت به عنوان يكي از برترين موسسات مالي در كشور نام گيرد. در 1987 «Weill» كمپاني بيمه «Gulf» را خريداري كرد. يكسال بعد با پرداخت مبلغ 5/1 ميليارد دلار يكي از بزرگترين شركت‌هاي بيمه آمريكا با نام «Primerica» را از آن خود كرد.
در سال 1992 با پرداخت مبلغ 722 ميليون دلار توانست در بهترين شرايط، زماني كه به دليل سرمايه‌گذاري‌هاي نادرست، ارزش سهام كمپاني بيمه‌اي «Travelers In Suronce» كاهش پيدا كرده بود، 27 درصد سهام آن را خريداري نمايد.
در سال 1993 شركت سابق خود را كه به «American Express» فروخته بود در ازاي پرداخت 2/1 ميليارد دلار بازپس گرفت و در پايان همان سال تمامي سهام كمپاني «Travelers» را به قيمت 4 ميليارد دلار خريداري كرد و نام آن را به «Travelers Group» تغيير داد. در سپتامبر 1997 او همچنين كمپاني «Salomon» را در ازاي خريد سهام آن به ارزش 9 ميليارد دلار از آن خود نمود.
در آوريل سال 1998 «Travelers Group» اعلام كرد كه براساس يك قرارداد 76 ميليارد دلاري بين اين كمپاني و بانك «Citicorp» اين دو در هم ادغام شده و بانك«Citigroup» شكل مي‌گيرد. اما براساس قوانين ايالات متحده يك موسسه به‌طور همزمان اجازه انجام عمليات بانكي و بيمه‌اي را ندارد و اين مساله مشكل بزرگي براي «Citigroup» محسوب مي‌شد. از همان زمان تا به حال «Weill» به دنبال جلب نظر نمايندگان كنگره براي لغو اين قانون همانند بسياري از كشورهاي اروپايي است كه در صورت شكست او و عدم لغو اين قانون «Citigroup» اجازه انجام امور بيمه‌اي را نخواهد يافت.
در اول اكتبر سال 2003 به دنبال بازنشستگي «Weill» از مديرعاملي «Citigroup» «Chuck Prince» در جاي او نشست ولي اندكي بعد «Weill» مجددا به صحنه بازگشت اما اين بار به عنوان يكي از اعضاي هيات مديره به فعاليت مشغول شد.

خلاصه‌اي از عملكرد «Citigroup» در سال مالي گذشته
در عرصه رقابت بسيار سنگيني كه ميان بانك‌هاي مختلف دنيا كه در سال مالي 2004 روي داد، كشورهاي آمريكا، ژاپن، آلمان، فرانسه و انگليس درصدر اين رقابت فشرده ايستادند و كشورهاي تركيه و سوئيس و هلند نيز با تمام قدرت به پيشروي جهت كسب مقام‌هاي برتر پرداختند. آنچه در اين ميان شگفتي صاحب نظران اقتصادي را برانگيخت پيشرفت چشمگير بانك‌هاي ژاپني بود كه با پشت سر گذاردن دوران ركود سخت اقتصادي در آسيا مجددا توانستند خود را با سرعتي باورنكردني به عرصه رقابت پيشين بازگردانند و جايگاه گذشته خود را حفظ نمايند.
اما از ميان تمامي آمارهايي كه اعلام شده است، بانك «Citigroup» توانسته است در سال گذشته مقام اول بسياري از شاخص‌‌هاي بانكي را از آن خود نمايد و در مجموع در صدر جدول بانك‌هاي برتر جهان قرار گيرد. به عنوان نمونه در بخش سرمايه‌گذاري «Tier one» اين بانك آمريكايي با سرمايه 66871 ميليون دلاري توانست بالاتر از رقيب فرانسوي خود در مكان اول جاي گيرد. از سويي ديگر اگرچه در بخش دارايي‌هاي منقول «Citigroup» با 1264032 ميليون سرمايه بعد از بانك ژاپني «Mizuho Financial Group» با سرمايه 1285471 ميليون دلار قرار گرفت، اما برتري آن در شاخص بانكي «Market Capitalisation» كه با قرار گرفتن در رديف اول با مبلغ سرمايه‌گذاري 243473 ميليون دلار كه بالاتر از «Bank of America» جاي گرفت، ثابت كرد كه در سال 2004 «Citigroup» را مي‌توان به عنوان بانك اول جهان لقب داد.

boy iran
26-04-2007, 20:09
Lorenzo Zombrano [سومين توليدكننده سيمان در جهان]


Lorenzo Zambrano يكي ديگر از ميليارددرهاي مكزيكي‌تبار است . وي در حال حاضر رئيس هيات‌مديريه سومين توليدكننده سيمان در جهان است . لورنزو در سال 1966 ، مدرك ليسانس خود را در رشته مهندسي مكانيك از دانشگاه monterryTechnologic de دريافت كرد. سپس به آمريكا رفت و براي ادامه تحصيلات وارد دانشگاه معتبر استنفورد شد .
او توانست در سال 1968 ، با دريافت مدرك فوق‌ليسانس ، از اين دانشگاه فارغ‌اتحصيل شود . در همان سال به CEMEX ، سومين توليدكننده سيمان در جهان پيوست . در سال 1985 مدير اجرايي CEMEX شد . از 1991 تاكنون نيز رئيس‌هيات‌مديره اين شركت است . البته لورنزو فعاليت خود را تنها منحصر به كار در CEMEX نكرده است . او عضوي‌ازهيات‌مديره‌شركت‌ هايAlfa Banane،GrupoFinanciero، Femsa،ICA،Televisa و همچنين Vitro است . لورنزو علاوه بر شركتهاي مذكور درهيات‌مديره يكي از بزرگترين توليدكنندگان كامپيوتر در جهان، يعني IBM حضور دارد و عضوي از مديريت دايملركرايسلر به حساب مي‌آيد . مانند خيلي از مديران كه شغل‌هاي فراواني دارند، علاوه بر تمام شركت‌هايي كه نام آنها را برديم ، لورنزو عضو هيات‌مديره Citgroup lnternational Advisory Board نيزهست . دانشگاه Technologic de monterry كه زامبرانو از آن فارغ التحصيل شد،معتبرترين دانشگاه خصوصي در مكزيك و آمريكاي لاتين است . اين ميلياردر مكزيكي،رياست اين دانشگاه را برعهده داشته و عضوهيات‌امناي دانشگاه‌هاي Americas socity ، Stanford Business tdhoolوConservation lntemational نيز هست . ممكن است عجيب به نظر برسد كه اين هيات‌مديره يكي از بزرگترين توليدكنندگان سيمان در جهان، چگونه اين همه شغل دارد . اما عجيب‌تر آن است كه لورنزو عضو‌هيات‌ امناي موزه هنرهاي معاصرMoneterry نيز هست . وي تاكنون جوايز بسياري به خاطر مديريت خوبش دريافت كرده است كه خيلي از آنها بسيار معتبر هستند. از جمله‌جوايز مديريتي لورنزو، جايزهErnest CArbuckle Award است كه در سال 1998 توسط انجمن فارغ‌التحصيلان دانشگاه Stanford Business shool ،به وي اهداشد. لورنزو اكنون 60 سال سن دارد.مجرداست وهيچ فرزندي ندارد.به احتمال بسيار قوي مجردبودنش باعث شده است كه وقت بسياري را براي فعاليت‌هاي گسترده اقتصادي و همچنين برعهده گرفتن مديريت شركت‌ها و سازمان‌هاي مختلف داشته باشد. درسال 2003، ثروتي كه فوربس در مورد لورنزواعلام كرد، عددي معادل 2 ميليارد دلار بود.در سال 2001،يكي از مجلات آمريكايي به نامWall street Journal ،مطلبي راعليه لورنزوچاپ كرد كه اين مقاله باعث شد از محبوبيت وي در كشورش كاسته شود.اين مجله زامبرانو را متهم كرد كه با فقيرتر كردن كشور مكزيك،توانسته است Cemexرا ثروتمندكند .
لورنزو توانسته است از طريق خريد كارخانه‌هاي سيمان دركشورهاي‌‌ديگر‌نظير پورتوريكو، كاستاريكاو همچنين فرانسه،Cemex را گسترش دهد.Cemex بزرگترين عرضه‌كننده بتون‌آماده در جهان است.اين شركت در سال 1906 در مكزيك تاسيس شد.دفتر اصلي آن در مونتري است و فعاليت خود را در كشورهاي مختلف جهان توسعه داده است.Cemex،در20كشور آمريكايي،آسيايي،اروپايي،آ فريقايي وكشورهاي حوزه درياي كارائيب فعاليت دارد. در دهه 1960،Cemex فعاليت خود را با احداث چندين كارخانه در مكزيك گسترده‌تر كرد و در سال 1976 سهام خود را در بورس مكزيك به عموم عرضه كرد. در همان سال،Cemex بزرگترين توليدكننده سيمان در مكزيك شد .
در سال 1982 فعاليت خود را در بازارهاي جهاني تاحد زيادي گسترش داد . به طوري كه صادرات خود را به خارج دو برابر كرد . در سال 1987و1988 ،Cemex توانست خود را به يكي از 10 شركت برتر توليدكننده سيمان در جهان تبديل كند . در سال 1992 ، Cemex با خريد دو شركت اول توليدكننده سيمان در اسپانيا، به گسترش خود ادامه داد و با پيش گرفتن همين سياست در سال 1994 ،بزرگترين توليدكننده سيمان در ونزوئلا را تحت مالكيت خود درآورد. در همان سال كارخانه‌هايي را نيز در پاناماو ايالات‌متحده خريداري كرد . در سال 1955، در جمهوري دومينيكن،كارخانه ديگري به كارخانه‌هاي قبلي Cemex افزوده شد و در نهايت در سال 1996 ،باخريدسهام عمده يك شركت كلمبيايي،Cemex به سومين توليدكننده سيمان در جهان تبديل شد.Cemex در مصر،اندونزي،فيليپين، تايلند و لندن فعاليت گسترده‌اي دارد. بايد منتظر ماند و ديد كه آيا Cemex به كارخانه‌هاي ايراني هم نظر دارد يا خير.

boy iran
26-04-2007, 20:09
جیمز كیمزی [شركت AOL]


AOL یا نام كامل آن America online یك شركت بزرگ خدمات اینترنت (ISP) است. امروزه AOL شهرتش در آمریكا در این است كه یكی از بهترین و بزرگترین ارایه دهندگان سرویس‌های اینترنت است. رقبای اصلی AOL دو شركت MSN و مایكروسافت هستند. اگر مایل باشید می‌توانید سری هم به سایت این شركت در اینترنت به آدرس [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] بزنید. مقر اصلی AOL در دولس ایالت ویرجینیا است و البته در شهرهای دیگر جهان نیز به طور منطقه‌ای اداره كل دارد. برخی از این شهرها عبارتند از: سائوپولو در برزیل، شانگهای چین، سیدنی استرالیا، لندن، تورنتو، توكیو و پاریس. AOL در ابتدا فقط به مشتریان خود امكان این را می‌داد كه یك مودم به قیمت 95/49 دلار خریداری كنند و 15 دلار بابت راه‌اندازی آن بپردازند و سپس بابت هر ساعت كه آنلاین می‌شوند یك دلار بدهند تا فقط بتوانند به صورت آنلاین بازی كنند و از امتیازات یكدیگر باخبر شوند. در دهه 90 میلادی شركت AOL جزو اولین شركت‌هایی بود كه به مشتریان خود كه نه نظامی بودند و نه دانشگاهی سرویس خدمات اینترنت ارایه می‌كرد. تنها كافی بود كسانی كه مایل به استفاده از اینترنت بودند مشترك AOL می‌شدند. با اینكه شركت‌های ISP در آن دوران به صورت قارچ گونه‌ای رشد پیدا كرده بودند، اما سرویس خوب AOL باعث شد تا خیلی زود نیم میلیون نفر را مشترك خود كند. AOL تاكنون بازاریابی وسیعی را انجام داده است. این شركت به بیش از 100 میلیون خانوار CD و دیسكت فرستاده تا صرفا از طریق اجرا كردن برنامه‌‌های ذخیره شده بر آنها بتوانند از سرویس اینترنت بهره‌مند شوند. خیلی از مردم اكنون این CDها را كه طرح ملی گوناگونی دارند به چشم یك كلكسیون جذاب نگاه می‌كنند در اواخر دهه 90 و اوایل سال 2000، AOL پروژه‌های مختلفی را خریداری و از آنها حمایت كرد. برای مثال این شركت Nullsoff سازنده برنامه Winamp كه اكنون در تمام كامپیوترها برای پخش mp3 استفاده می‌شود. به مبلغ 86 میلیون دلار خریداری كرد و یا از netscape رقیب اصلی مرورگر مایكروسافت حمایت كرد. اما شخصیت مهمی كه باعث موفقیت AOL شده است كسی نیست جز جیمز كیمزی. كیمزی در شهر واشنگتن دی سی به دنیا آمد و در ویرجینیا بزرگ شد. هر چند كه حقوق كارمندی پدرش به سختی كفاف زندگی 5 فرزندش را می‌داد.
اما مادر خانواده تاكید داشت كه باید آموزش و تحصیل بچه‌ها به بهترین شكل صورت پذیرد و پسرش كیمزی را تشویق كرد تا با خواندن درس به صورت عالی بتواند بورس تحصیلی دریافت كند. كیمزی پس از یك ترم در دانشگاه جورج تاون، وارد دانشگاه آكادمی ارتش در وست پونیت شد بعد از فارغ‌التحصیلی با درجه ستوانی به عنوان تفنگدار نیروی هوایی در ارتش آمریكا مشغول خدمت شد و در جریان مداخله آمریكا در جمهوری دامینك شركت داشت او دو بار نیز به ویتنام رفت و در آنجا زبان ویتنامی را فراگرفت و با مردم آنجا خو گرفت. بعد از بازگشتش به ایالات متحده، كیمزی به دنبال كسب و كار و تجارت رفت و سرمایه خود را وارد حرفه رستوران داری و شركت‌های سرمایه گذاری و بنگاه معاملات املاك و همچنین خدمات IT كرد. در سال 1985 شركت Quantum computer Service را تاسیس كرد و از خدمات استیوكیس در راه‌اندازی شركت بهره‌مند شد. در سال 1990 نام این شركت را به AOL تغییر داد. امروزه AOL بیش از 11 میلیون مشترك دارد و از تمام رقبای خود پیشی گرفته است و در دهه اول كار شركت جیمز كیمزی به عنوان رییس اجرای AOL فعالیت می‌‌كرد. اما در سال 1995 او این مسوولیت را به «استیوكیس» واگذار كرد. در سال 1997 «جیمز كیمزی» از هیات مدیره شركت استعفا داد كه فعالیت گسترده تری را در بنیاد AOL كه یك بنیاد خیرخواهانه با پشتیبانی AOL است را داشته باشد، با این حال كیمزی هنوز هم بیش از نیم میلیون سهم در AOL دارد. از طریق بنیاد خیریه AOL، پدر و مادران و همچنین معلمان، پول تحصیل فرزندان را از طریق اینترنت دریافت می‌كنند و همچنین این شركت از سازمان های غیرانتفاعی كه كارگران AOL در آن به طور داوطلبانه كار می‌كنند حمایت می‌كند. بنیاد خیریهAOL از سازمان هایی كه در زمینه خدمات اجتماعی فعالیت می‌كنند پشتیبانی می‌كند البته این بنیاد امكان این را فراهم كرده است كه كاركنان شركت AOL كه تعداد آنها بالغ بر 7 هزار نفر است در صورت نیاز به این بنیاد مراجعه كنند.
جیمز كیمزی اكنون خانه خود را در شهر واشنگتن جایی كه در آن به دنیا آمده است مستقر كرده و فعالیت های خیرخواهانه اش را در كمك به بیماران معلول فكری ادامه می دهد.

AOL امروزه بزرگترین ارایه دهنده خدمات اینترنت در آمریكا به حساب می‌آید.

boy iran
26-04-2007, 20:10
Tommy Hilfiger [طراح بزرگ لباس]



هنر طراحي لباس براي گروه‌هاي مختلف اجتماعي و همچنين براي سنين متفاوت از جمله مشاغلي است كه امروزه از رونق بسيار خوبي بهره‌مند شده است. لباس‌هايي كه هر روزه با رنگ و طرح جديد به بازار مي‌آيند همگي زائيده فكر و هنر كساني است كه در پشت مارك‌هاي مختلف پوشاك مشغول فعاليت و برنامه ريزي هستند. در دنياي امروز اين مساله به حدي قوت يافته است كه گاها از طراحان لباس به دليل نفوذ بسيار بالايي كه در اقشار مختلف جامعه كسب كرده‌اند در مقاصد مختلف اقتصادي و حتي سياسي استفاده مي‌شود. اگر چه مصرف كنندگان تنها در فروشگاه‌هاي پوشاك اقدام به خريد لباس خود مي‌نمايند اما در حقيقت آنها فكر پشت پرده آن لباس و يا آن طرح را خريداري مي‌كنند و به همين سبب هميشه به طور ناخواسته در پشت سر اين طراحان حركت و به سوي اهداف آنها پيش مي‌روند.
يكي از اين طراحان صاحب نفوذ كه پوشاك خود را تحت نام تجاري « Tommy» عرضه مي‌كند «Tommy Hilfiger» است كه تقريبا بدون هيچ پشتوانه اقتصادي و تنها با اتكا به توانايي و استعداد خودش توانسته است در رقابت سخت و نفس گير امروزي شركت نمايد و نام خود را در بالاي ليست طراحان بزرگ پوشاك جاي دهد.
«Thomas Jacob Hilfiger» در 24 مارس 1951 در «Elmira» از توابع نيويورك به دنيا آمد. خانواده ايرلندي و كاتوليك «Hilfiger» ، 9 فرزند داشت كه «Tommy» فرزند دوم خانواده به شمار مي‌رفت. نكته جالبي كه در مورد زندگي دوران كودكي او مشاهده مي‌شود علاقه شديد او به خلق طرح‌هاي نوين اما كودكانه لباس‌ها بود. اينگونه كه گفته مي‌شود در زمان كودكي و نوجواني «Tommy» هميشه لباس‌هاي خود و گاها خواهر و برادرهاي كوچكترش را به دور از چشم ديگران برمي‌داشت و در فرصتي مناسب طرح‌هاي خود را كه بيشتر به پاره شدن و يا غير قابل مصرف شدن لباس‌ها مي‌انجاميد، بر روي آنها پياده مي‌كرد. اين مساله به شدت خشم پدر و مادر و اطرافيان را برانگيخته بود و هميشه موجب تنبيه سخت او مي‌شد.
در سن 18 سالگي همزمان با پايان دوره دبيرستان «Tommy» تصميم گرفت كه به جاي ورود به دانشگاه و ادامه تحصيل، وارد بازار كار شود و استعداد خود را در اين زمينه امتحان نمايد. از همين رو مغازه كوچكي براي خود دست و پا كرد و به كار مشغول شد. كار او اينگونه آغاز شد كه هفته به هفته به شهر نيويورك مي‌رفت و شلوار جين و كتان خريداري مي‌كرد و براي فروش به اهالي شهر كوچكشان به مغازه مي‌آورد. او كه هميشه سليقه مردم برايش از اهميت بالايي برخوردار بود سعي داشت تا هميشه شلوارهاي مورد دلخواه و سفارش داده شده مشتريانش را هر طور كه شده تهيه كند و به دست آنها برساند. او حتي نام مغازه كوچكش را «The people place» نهاد تا جلوه بيشتري به اين مساله بخشد.
در اين مدت كه او همواره به دنبال برآوردن سفارشات مشتريان بود دريافت كه طرح‌هاي موجود در بازار نمي‌تواند جوابگوي نيازهاي مصرف كنندگان باشد و ظهور طرح‌هاي جديد با رنگ و مدل‌هاي متفاوت را به شدت ضروري مي‌پنداشت. از اين رو در سن 25 سالگي تصميم گرفت تا به همراه همسرش «Susie» به نيويورك رود و توانايي خود را در طراحي امتحان نمايد.
ورود «Tommy» به نيويورك و آشنايي او با «Mohan Murjani» كه خود امتياز طرح شلوار جين «Gloria Vanderbilt» را در اختيار داشت، نقطه مهمي در زندگي «Tommy» به حساب مي‌آيد.
او كه ايده و طرح‌هاي بسياري در ذهن داشت به كمك دو تن از دوستانش كمپاني «Murjani» را كه در معرض ورشگستگي بود خريداري نمود و يكسال بعد آن را با نام «Tommy Hilfiger Inc» به ثبت رساند. اندكي بعد با به بازار فرستادن طرح‌‌هاي «Tommy» و جلب نظر بسياري از مصرف كنندگان روزهاي شهرت «Hilfiger» آغاز شد و در عرض مدت كوتاهي كمپاني را به سهامي عام مبدل ساخت و وارد بورس كرد.
از آن دوران تا به امروز تنوع مدل‌هاي جديد «Tommy» به حدي بوده است كه كارشناسان اين حرفه«Hilfiger» را در ليست چهار طراح بزرگ ايالات متحده جاي داده‌اند و در چند سال پياپي او را طراح شماره يك خوانده‌اند. طرح‌هاي او كه ابتدا تنها محدود به شلوارهاي جين مي‌شد، امروزه وسعت بي‌نظيري گرفته‌اند و در مدل‌هاي كتان و اسپرت، لباس هاي زنانه، كودكانه ، كفش هاي مردانه و زنانه، عينك، خوشبو كننده‌هاي مختلف و حتي در مبلمان خانه نيز مشاهده مي‌شوند.
«Hilfiger» كه تجارت خود را در يك مغازه كوچك محلي آغاز كرده بود حال نام تجاري خود را تقريبا در تمامي اذهان خانواده‌ها جاي داد و شهرت آن را بيش از پيش نموده است.
اگر چه اكثر مصرف كنندگان نام «Tommy» را مي‌شناسند نه «Hilfiger» را، اما نكته مهم اينجاست كه عدم آشنايي با فرد شماره يك پشت اين نام تجاري هرگز باعث نشده است كه آنها لحظه‌اي از حركت در مسيري كه فكر اين فرد آن را آماده ساخته است باز بمانند.
استقبال فراوان مردم از برند «Tommy» سبب شده است تا مراكز مختلفي چون موسسه طرح و مدل آمريكايي هر ساله نام «Hilfiger» را در بالاي ليست خود جاي دهند و به سبب پيشرفت‌هاي هر روزه‌اش هدايايي به او تقديم نمايند.
در حال حاضر اين طراح ميلياردر به همراه همسر و چهار فرزندش در «Greenwich» مشغول گذراندن روزهاي خوش و به ياد ماندني زندگي است.

boy iran
26-04-2007, 20:12
Donald Trump [سلطان آسمان‌خراش‌ها]


«Donald Trump» سرمايه‌دار آمريكايي است كه عمده شهرتش به خاطر ساخت آسمان‌خراش‌هاي غول‌پيكر در «Manhattan» و ديگر نقاط ايالات متحده مي‌باشد كه تقريباً روي تمامي آنها نام خود «Donald Trump» را نهاده است.
او كه چهارمين فرزند از پنج فرزند خانواده بود در 14 ژوئن سال 1946 در نيويورك به دنيا آمد. پدرش «Fred Trump» يك بنگاه معاملات ملكي داشت كه اخيراً پس از چند معامله كلان در نقاط مختلف نيويورك ثروت قابل توجهي به دست آورده بود.
در سال 1968 هنگامي كه «Donald» مدرك ليسانس خود را در رشته اقتصاد كسب كرد، به نزد پدرش رفت و در حرفه او كه حالا از يك بنگاه ساده به يك كمپاني بزرگ مسكن و املاك تبديل شده بود، مشغول به كار گشت.
خودش در يكي از كتاب‌هايش با عنوان «هنر معامله» مي‌گويد: «پس از فارغ‌التحصيلي از دبيرستان قصد داشتم كه به آكادمي فيلم بروم و در يكي از رشته‌هاي فيلمسازي مشغول به تحصيل شوم اما اندكي بعد دريافتم كه اقتصاد و تجارت در خون من است و هيچ چيز نمي‌تواند جاي آن را در ذهن من بگيرد... لذا وارد دانشكده اقتصاد «Pennsylvania» شدم و با اتمام دوره فوراً به خانه برگشتم تا در كنار پدر تمامي آموخته‌هايم را بكار گيرم.»
توانايي او در كار بي‌نظير بود. به عقيده پدرش او به هر چيزي دست مي‌زد، طلا مي‌شد. در هر معامله‌اي سود كلاني كسب مي‌كرد و به سرعت توانست نام و ثروت كلاني در نيويورك بدست آورد. در دهه 1980 يك كمپاني عظيم معاملات ملكي، چند كازينو و چند باشگاه ورزشي از جمله دارايي‌هاي اين جوان آينده‌دار محسوب مي‌شد. همه‌چيز به خوبي پيش مي‌رفت تا اينكه ناگهان در سال 1990 در يك ركود اقتصادي شديد دريافت كه توانايي بازپرداخت وام‌هايش را ندارد. او كه تا پيش از اين به طرق مختلف وام‌هاي كلاني از بانك‌ها دريافت كرده بود حال با شرايط موجود توان بازپرداخت آنها را نداشت. بانك‌ها و سهام دارانشان ميليون‌ها دلار از دست داده و همگي در تكاپو براي جلوگيري از ادامه اين ضررها افتاده بودند. اما در اين ميان «Trump» با ديگران تفاوت داشت. او كه تا مرز ورشكستگي پيش رفته بود، با سياست‌هاي خاص خودش توانست مبلغ 900 ميليون از بدهي 5/3 ميليارد دلاري خود را پرداخت نمايد.
مهم‌ترين اقدام او عدم فروش املاكش بود. او بر اين باور بود كه تنها افرادي كه دچار استرس و نگراني عصبي مي‌شوند به سراغ ساده‌ترين راه يعني فروش املاك و داراي‌هايشان مي‌روند. از اين رو با خونسردي تمام و با يك مديريت بسيار قوي توانست به راحتي از عهده اين مشكل برآيد.
ادغام چند هتل و كازينو با يكديگر، تغيير كارايي چند مجتمع و شركت در برنامه‌هاي تلويزيوني جهت كسب اسپانسر همگي از جمله عوامل نجات او از خطر ورشكستگي به شمار مي‌رود. در سال 1990 يعني در اوج بحران او يكي از كازينوهايش را در اختيار تهيه‌كننده يك برنامه تلويزيوني گذاشت و از اين طريق سود حاصله از محل مورد نظر را چند برابر ساخت. همچنين در سال 2004 او يك مسابقه تلويزيوني با اجراي خودش تحت عنوان برنامه «The Apprentice» تهيه كرد كه در آن به طرز زيركانه‌اي براي موفقيت از فكر عموم استفاده مي‌كرد. در اين برنامه كه براساس آخرين آمار از پرطرفدارترين برنامه‌هاي تلويزيوني در ايالات‌متحده شناخته شده «Trump» مشكلي اقتصادي و مديريتي مطرح مي‌كرد و هر يك از شركت‌كنندگان مي‌بايست طرح و ايده خود را مطرح نمايد. بهترين و كارآمدترين طرح جايزه‌اي معادل 250 هزار دلار دريافت مي‌كند كه اين امر خود انگيزه هر متفكر و مدير شايسته‌اي را براي شركت در اين مسابقه و تلاش براي برنده شدن صد چندان مي‌نمايد.
در پايان خالي از لطف نيست كه به شماري از املاك «Trump» اشاره نمائيم: يكي از بزرگ‌ترين آسمان‌خراش‌هاي او كه شهره جهاني دارد در شهر نيويورك واقع شده است با نام برج «Trump» كه تنها ميليونرهاي اين شهر توان خريد يا اجاره واحدهاي تجاري يا مسكوني آن را دارند. «Trump Parc» و كاخ «Trump» از ديگر ساختمان‌هاي او هستند كه به عنوان بلندترين ساختمان بخش شرقي «Manhattan» به شمار مي‌روند.
هتل بين‌المللي 52 طبقه «Trump» كه براساس جديدترين و شيك‌ترين طراحي و مهندسي دنيا ساخته شده است، يكي از سه هتلي است كه در سراسر ايالات متحده به سبب رستوران مجلل و نحوه خدمات و امكانات اتاق‌هايش توانسته 5 ستاره كسب نمايد.
همچنين پروژه 5 ميليارد دلاري «Trump» در نيويورك نيز در حال اتمام است. در بزرگترين منطقه از اين شهر برج‌هاي مسكوني ساخته شده است كه شامل 5700 واحد مسكوني و بيش از 5 ميليون مترمربع فضاي تجاري مي‌باشد كه نام آن را نيز «Trump Place» نهاده است.
ساختمان 72 طبقه «Trump Building» درست مقابل بورس نيويورك در «Wall Street» نيز شهره عام و خاص است.
برج بزرگ او در كاليفرنيا، «Trump Casino» در ميشيگان، «Trump Grande» در فلوريدا، هتل بين‌المللي «Trump» در شيكاگو، هتل بين‌المللي «Trump» در لاس‌وگاس، هتل بين‌المللي «Trump» در تورنتوي كانادا، «Trump plaza» در مي‌سي‌سي‌پي و «Trump World» در سئول كره‌جنوبي همه و همه تعدادي از برج‌هاي غول‌آساي «Donald Trump» در سراسر دنيا به شمار مي‌روند.

boy iran
26-04-2007, 20:13
تام و اتسون [كمك به گسترش «آي بي ام»]


تاريخچه شركت آي، بي، ام. با نام تام و اتسون آميخته است. او كه زماني فروشنده دوره گرد آلات موسيقي يكي از معتبرترين شركتهاي جهان را بوجود آورد.
تام و اتسون در سال 1874 در مزرعه اي كوچك در ايالت نيويورك چشم به جهان گشود.
واتسون با فروشنده اي دوره گرد بنام جورج كورن ول آشنا شد. كورن ول كه فروشنده از او خواست دستيارش شود و او پذيرفت. در سال 1892 حسابداري را رها كرده و در مسير تازه قدم نهاد. تواناييهاي واتسون كه در زمينه فروشندگي كه از سالهاي نخستين حيات در وجودش پرورش يافته بود بي ترديد به او كمك كرد تا نردبان ترقي را به سرعت بپيمايد. واتسون به تنهايي كار خود را ادامه داد. ناگاه بهت يارش شد و كاري در زمينه فروشندگي چرخ خياطي در شركت "ويلر ويل كاكس به او پيشنهاد شد. كارش در اين شركت دوامي نيافت.
واتسون مدتي بيكار بود، سرانجام مبناي كار و تجارت به قدر و منزلت او پي برد. واتسون تقاضاي شركت «سي تي آرسي» را از ميان پيشنهادات پذيرفت.
محبوبترين شعار واتسون كه بر در و ديوار شركت نظرها را به خود جلب مي كرد كلمه انديشه بود.
تام واتسون پس از سه سال از آغاز كارش در شركت «ان. سي. آر » ركورد فروش را در تمام دوران فعاليت اين شركت شكست.
در سال 1899 مدير كل شعبه اي از شركت شد كه آينده روشني براي آن پيش بيني نمي شد، اما تلاش واتسون درآمد اين شركت را هم به شدت افزايش داد.

تلاشهاي تام واتسون به گسترش معتبرترين شركت دنيا يعني شركت ماشينهاي تجاري بين المللي معروف به «آي بي ام» انجاميد.

boy iran
26-04-2007, 20:13
تاد ماگرن [سايت فروش ابزار ]



[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

كاركنان فروشگاه غير آن‌لاين Coastal Tool هرگز يك سفارش آن‌لاين را فراموش نخواهند كرد. تاد‌ ماگرن كه اين كسب و كار را اداره مي‌كند مي‌گويد: "شهروندي اهل عربستان سعودي كه براي شركت هواپيمايي سعودي كار مي‌كرد سايت وب ما را يافت و از طريق پست الكترونيكي ابزارهايي به ارزش 8 هزار‌دلار سفارش داد. سپس با هواپيما به نيويورك رفت، اتومبيلي كرايه كرد و بعد از دو ساعت و‌نيم رانندگي به فروشگاه ما در هارتفورد كنتيكات رسيد. در آنجا سفارشش را با پرداخت پول نقد دريافت كرد، سوار اتومبيل شد، به فرودگاه رفت و با هواپيما به خانه برگشت."
با آنكه فقط 10 درصد سفارش‌هاي Coastal Tool بين‌المللي هستند، اين يكي احتمالا بهتر از همه به اداره‌كنندگان اين فروشگاه نشان داده كه كسب و كار محلي آنها ديگر بخشي از عرصه جهاني است و اين نتيجه راه‌اندازي يك سايت‌وب د ر در يك سال‌‌و‌نيم پيش از آن تاريخ يعني در اكتبر 1995 بود.
Coastal Tool در سرويس دهي به كساني كه خودشان كارهاي فني ساده را د ر خانه انجام مي دهند، نجاران، كاربران حرفه‌اي ابزارهاي برقي و حتي دولت فدرال، به فهرستي آن‌لاين شامل بيش از 1000 ابزار برقي و لوازم وابسته از آچار پيچ گوشتي‌هاي 45 سنتي تا اره‌هاي 975 دلاري، مي‌بالد. Coastal Tool در زمان راه‌اندازي احتمالا اولين تامين‌كننده آن‌لاين سخت‌افزارهاي مصرفي بود و تاكنون با انجام بيش از 6هزار سفارش در اين زمينه پيشتاز بوده است.
در نگاه اول راز موفقيت Coastal Tool تركيب جذاب فهرست گسترده و تخفيف‌هاي جدي به نظر مي ‌رسد (سود افزوده براي ابزارهاي برقي حداكثر 10 درصد است) با وجود درست بودن چنين برداشتي، بررسي دقيق‌تر مكانيسمي پنهان‌تر ولي تاثيرگذارتر را نشان مي دهد : طراحي سايتي كه به همان اندازه كه ساده است ظريف نيز هست، به گونه‌اي كه جريان خريد خود‌به خود برقرار مي‌شود.
ماگرن مي‌گويد: "نحوه مرور سايت اولويت شماره يك ما است. تعجب آور است كه بسياري از سايت‌هاي فروش به اين موضع توجهي ندارند. من از سياست مشخص سه كليك براي خريد پيروي مي‌كنم. صرف‌نظر از آنكه سايت را چگونه سازماندهيكنيم، مشتري‌ها بايد بتوانند با سه كليك ماوس از صفحه خريد اصلي كالاي مورد نظر خود را وارد كارت كنند. با افزايش تعداد اقلام فروش، هميشه كنترل مي‌كنم كه سياست سه كليك براي خريد ايرادي نداشته باشد. در صورت وجود اشكال، راهي براي برطرف‌كردن آن پيدا مي‌كنم. استثنايي وجود ندارد."
سياست سرسختانه سه كليك براي خريد ماگرن به مشتري‌هاي به هيجان آمده باج مي دهد. "مشتري‌ها دايما از آسان بودن كار با سايت اظهار رضايت مي‌كنند. آنها دليلش را نمي‌دانند، ولي ما مي دانيم. حجم متن زياد است و گرافيك‌ها اندك. شما مي‌توانيد چيزي را كه در جست‌ و‌جوي آن هستيد بيابيد، آن را در كارت خود وارد كنيد و سفارش دهيد."
به همان اندازه كه افزايش كارايي فرآيند خر يد اهميت دارد، ‌رساندن مشتري به كالاها داراي اهميت است. زمان‌ها نادري را به ياد آوريد كه هنگام خريد در يك فروشگاه غير آن‌لاين فورا همان كالايي را كه مي خواهيد پيدا كنيد. البته اين احتمال وجود دارد كه در فروشگاه بمانيد و پيش از تسويه حساب كالاهاي ديگر را كمي بررسي مي كند و در نتيجه چيزهايي بخريد كه قبل از ورود به فروشگاه قصد خريد آنها را نداشتيد. سايت فروش Coastal Tool با ايجاد زير بخش‌هايي كه مشتري را در جريان خريد راهنمايي مي‌كنند فرآيند فوق را تقليد مي‌كند.
بهترين نمونه قسمت Gift Central است كه زير بخش‌هاي مختلفي دارد. همچنين مي‌توان از Best of Category Tool List با ناحيه‌اي مكمل به نام Ten Gift Ideas ياد كرد. ولي مهمتر از همه گزينه Create-a-Tool-Box است. مراجعه‌كنندگان با استفاده از اين رسانه مي‌توانند به شكلي محاوره‌اي اقدام به انتخاب ابزار براي مصارف شخصي كنند.
اين كار با انتخاب يك جعبه شروع مي‌شود. بعد از آن شروع به گزينش يك به يك ابزارها از 17 مقوله مي‌كنيد كه شامل آچار پيچ‌گوشتي‌ها، ترازوها، انبردست‌ها، آچار فرانسه‌ها، مترهاي نواري و ميخ‌كش‌ها مي‌شوند. براي آساني بارگذاري و جهت يابي با يك فهرست متني كار مي‌كنيد ولي مي‌توانيد با يك كليك همه اقلام موجود در يك مقوله را در تمام صفحه ببينيد تا امكان مقايسه فراهم شود و بتونيد بهترين ابزار مناسب براي نياز خود را انتخاب كنيد.
گزينه Create-a-Toll-Box سايت Coastal نمونه خوبي از محتواي غيركليشه‌اي است. معمولا تمايل داريم محتوا را اطلاعات ارايه شده در مقالات يا مطالب مرجع ماند بانك اطلاعاتي شماره‌هاي رايگان تصور كنيم. ولي Coastal Tool مي‌داند كه با‌‌ارزش‌ترين چيز براي مصرف‌كننده حاصل انباشت (جمع‌آوري انبوه اطلاعات) و غربال (محدود كردن اين اطلاعات به انتخاب‌هاي عملي، مثلا 3 تا 5 مورد برتر در هر مقوله) است. نتيجه اين كر قطعي و غيرقابل انكار است. با آنكه به خودي خود هيچ اندازه استانداري براي سفارش وجود ندارد، اغلب فروشگاه‌هاي وب معمولا 1 يا 2 قلم كالا براي فروش پيشنهاد مي‌كنند. سفارش‌هاي Coastal Tool ، از سوي ديگر طور متوسط شامل 2 تا 3 قلم كالا مي‌شوند كه قيمت آنها در مجموع به 188 دلار مي‌رسد.
بدون ترديد استفاده حسابگرانه ماگرن از محتواي غير كليشه‌اي و ابتكاري تا حد زيادي دليل رشد نجومي 474 درصديSupply Coastal Toolبين سال‌هاي 1996 و 1997 و درآمد 5/1 ميليون‌دلار ي سال 1998 است.
پنج ماه بعد از اره‌اندازي Coastal Tool هيچ كس نمي‌توانست به ماگرن بقبولاند كه دوسال ديگر در پي درآمد سالانه هفت‌رقمي خواهد بود. او از آن زمان به نيكي ياد مي‌كند و مي‌گويد: " كار خود را در اواخر اكتبر 1995 شروع كرديم و اولين فروشمان مربوط به اوايل 1996 بود." اين فروش 199 دلاري كه براي يك چكش دوار صورت گرفت به ماگرن انگيزه كافي براي ادامه كار داد. تعجب آور اينكه شروع آهسته كار او را نگران نكرد.
"انتظار مي‌رفت در سال اول 100هزار دلار فروش داشته باشيم. ممكن است انتظار زيادي به نظر برسد ولي اين فقط قيمت فروش 800 ابزار يا ماهي 67 ابزار است كه اصلا زياد نيست. شگفتي بزرگ، حجم كاري بود كه اين سفارش‌ها نياز داشتند. نمي‌دانم در ابتداي كار چه فكر مي‌كرديم ولي من بزودي متوجه شدم كه براي فعاليت سايت ارتباط متقابل بيشتري بين ما و مشتري مورد نياز است."
بخش سرويس‌دهي به مشتري Coastal Tool به پست الكترونيكي متكي است و امكان ارسال مستقيم پرسش‌ها به آدرس پست الكترونيكي بخش سرويس‌دهي به مشتري سايت و نيز از قسمت "Free Advice from the toll Doctor" آنها وجود دارد. از 75 نامه الكترونيكي كه روزانه دريافت مي‌شود، ماگرن به حدود 90 درصد آنها جواب مي دهد. او مي گويد: " با تجربه‌اي كه در چند سال اخير به دست آورده‌ام به نامه‌ها جواب مي دهم 10 درصد بقيه چاپ و براي كارشناسان فرستاده مي‌شوند تا بر حسب تخصص خود به آنها پاسخ دهند."
در ابتدا بيشتر پرس و جوهاي الكترونيكي Coastal Tool به تعمير ابزار مربوط بودند ولي ماگرن براي انبوه پيام‌هاي زايد راه‌حلي سريع و جذاب پيدا كرد.
او مي گويد: "كار به جايي رسيده بود كه مجبور بودم برخي آدرس‌ها و شماره‌تلفن‌ها را 50 بار در ر وز پيدا كنم. بايد خودم را از اين وضع خلاص مي كردم بنابراين يك برنامه PERL نوشتم تا افراد را به صفحه درست هدايت كنم. بعد از آن از يك برنامه بانك اطلاعاتي مبتني بر Dos براي ايجاد صفحات HTML استفاده كردم و 50 نامه الكترونيكي را به يك يا دو نامه در روز كاهش دادم.
اين ويژگي به حكايت جالبي در بخش سرويس‌دهي به مشتري Coastal Tool منجر شد. ماگرن آن را اين‌طور تعريف مي كند: " يك مشتري از طريق پست الكترونيكي از شهري د ر ميشيگان با ما تماس گرفت و درباره راه پيدا كردن قطعات يك ابزار سوال كرد.
من دنبال نزديكترين مركز سرويس گشتم و يك مورد در شهر او پيدا كردم. سپس با پست الكترونيكي با او تماس گرفتيم و آدرس را در اختيارش قرار داديم. در پاسخ گفت كه از پنجره دفتر كارش مي‌تواند تعميرگاه را ببيند."
بعد از سرمايه‌گذاري Coastal Tool در زمينه ساخت بانك اطلاعاتي Service Center، ماگرن تصميم گرفت اطلاعات با‌ارزش خود را در سايت قرار دهد. اين اطلاعات را مي‌توان در قسمت "Search for Factory Service" پيداكرد كه پس از وارد كردن موقعيت، فهرست كاملي از تقريبا همه تعميرگاههاي لوازم الكتريكي موجود در آن حوالي را در اختيار شما قرار مي‌دهد.
حجم عظيم تقاضا واقعيتي است كه ماگرن احساس مي‌كند هميشه دست‌كم گرفته مي‌شود. او مي گويد: "فراتر رفتن از برآوردهاي فروش براي ما مشكل نبود. چيزي كه نمي‌توانستيم پيش‌بيني كنيم ميزان كاري بود كه اين سفارش‌ها احتياج داشتند. تنها كاري كه از دست ما ساخته بود اين بود كه مدتي دست از كار بكشيم، سيگاري آتش بزنيم و كالاي سفارش داده شده را ارسال كنيم. فكر نمي كنم اين مدل فعاليت تجاري جاي ديگري وجود داشته باشد."
ماگرن حتي بعد از سال‌ها كار در اينترنت از مقدار وقتي كه بايد براي بهترين‌بودن صرف‌كرد حيرت مي‌كند و مي‌گويد: "‌كار لازم براي نگهداري يك سايت در وضعيتي كه بتوان ترافيكي مداوم برقرار كرد و به نحوي شايسته به نيازهاي مشتريان پاسخ داد بيش از توان يك نفر است. من با هر سفارشي كه دريافت مي كنم 10 پرسش نيز مي‌گيرم. اين نسبت زيادي است."
جنبه مثبت اين معامله آن است كه نامه الكترونيكي به نتيجه مي‌رسد. ماگرن ارزيابي مي‌كند كه اگر يك مشتري در نامه اي الكترونيكي سوال كند كه آيا ابزار بخصوصي را مي توان براي استفاده معيني به كار برد و جواب مثبت باشد فرستنده نامه اقدام به خريد مي‌كند:" ما اين را يك بخش سرويس‌دهي به مشتري مي دانيم كه در اعتماد‌سازي موثر است."‌
خوشبختان استفاده از نامه الكترونيكي به عنوان مجراي ارتباط با مشتري گاهي به داد Coastal رسيده است. ماگرن تعريف مي‌كند: "زماني سفارشي را نه يك‌بار بلكه دو بار اشتباهي به آلاسكا فرستاديم. مشتري اول خيلي ناراحت شد ولي بعد به همكاري با ما ادامه داد. د ر واقع بعد از اجراي درست سفارش، تماس گرفت و از ما خواست بعد از اين ديگر سفارشش را به جاي ديگر نفرستيم."
از 1000 نفري كه در روز به طريق آن‌لاين به Coastal Tool مراجعه مي‌كنند در حدود 2 درصد خريد آن لاين انجام مي‌دهند. ماگرن ياد‌آوري مي‌كند: " بيش از 50 درصد فعاليت ما در وب از طريق تلفن انجام مي شود. با وجود پيشرفت‌هاي قابل ملاحظه در امنيت آن‌لاين، مشتري‌هاي Coastal Tool هنوز نگران هستند. خيلي‌ها اجازه نمي دهند شماره كارت اعتباري ‌شان در اينترنت پخش شود."‌
با آنكه موضوع امنيت كارت اعتباري جلوي سفارش‌دهي آن‌لاين را گرفته است، ماگرن اعتقاد دارد كه تكنولوژي كارت خريد به بهبود وضع فروش او كمك كرده است. در واقع او اصرار دارد كه بدون آن كسب و كار او تا اين اندازه پيشرفت نمي‌كرد. ماگرن مي‌گويد: " در آغاز، مهمترين امتياز خريد آن‌لاين سفارش‌دهي بدون نياز به ثبت بود. مهمترين عوامل تشويق‌كننده خريد سرعت و راحتي كار هستند. همه سايت هاي جدي بايد سفارش‌ گيري آن‌لاين داشته باشند وگرنه به جايي نمي‌رسند. در سال 1995 ما 1000 دلار خرج نرم‌افزاري كرديم كه حالا مي‌توان آن را با قيمتي زير 200 دلار خريد."
البته اين تكنولوژي بدون مشتري معنايي ندارد. 95‌درصد مشتري‌هاي اين فروشگاه‌ابزار آن‌لاين را از طريق موتورهاي جست وجو و پيوند متقابل مي‌يابند. در حال حاضر Alta Vista با ترافيك 45‌درصدي بزرگترين ارجاع‌دهنده آنها است. Yahoo در جايگاه دوم قرار دارد.
با وجود محبوبيت موتورهاي جست‌وجو يكي از طلايي ترين پيوندهاي Coastal Tool پيوندي از Wood Workers.com است كه در روز 30 تا 50 مراجعه‌كننده واجد شرايط براي ماگرن مي‌فرستد . عجيب اينكه فهرست‌بندي ساده‌ است. فقط قيد مي كند Coastal Tool and Supply"" و زير مقوله Mail Order Tools House قرار مي‌گيرد. اين معرفي بدون هر گونه نقد يا ارزيابي صورت مي‌پذيرد. ‍Coastal براي رعايت آداب شبكه، پيوندي به Wood Workers. Com دارد كه آن را فقط به 11 سايت مرتبط ديگر ارايه مي كند. ماگرن اين روابط را با تايپ كلمه‌هاي كليدي مانند "Power tools " و "drills‌" در موتورهاي جست‌وجو آغاز كرد و با سايت هاي اطلاعاتي كه از نظر نتايج بالاترين رتبه را داشتند روابط پيوندي برقرار كرد.
در حال‌حاضر ماگرن براي اداره كسب و كار خود به فعاليت‌هايي از اين دست متكي است چون خريدهاي آگهي تركيبي شده‌اند .
در سه ماهه آخر سال 1997، ماگرن 2000 دلار صرف دو خريد آگهي كرد: يكي در فهرست بحث I-Sales Newsletter و ديگري در Link Exchange Digest . در مجموع با هزينه حدود 36 دلار براي هر سفارش پاسخي يك‌درصدي گرفت و 55 سفارش دريافت كرد. قدر مسلم اينكه چنين نتيجه‌اي قابل ملاحظه نبود ولي او مي خواست خريدي نامشخص را امتحان كند و به علاوه به عنوان عضو فعال I-Sales خواهان پشتيباني از گروه بود.
برخلاف اين خريدهاي عمومي زماني كه Coastal يك پيوند متمركز خريد نتايج فوق‌العاده بودند. ماگرن 1000دلار در بخش Power Listings از Buyers Index ، صفحات اختصاص داده شده به سايت هاي خريد و سفارش پستي خرج كرد. او از اين پيوند به ميزان كليك 7 درصد رسيد و در سه ماه اول تعداد آن به 1000 نفر رسيد.
با وجود اهميت فراگيري ماگرن بر عامل تكرار براي تشويق مشتري تاكيد زيادي مي‌كند. او اين كار را از طريق خبرنامه Coastal Tool انجام مي دهد. اين ماهنامه الكترونيكي دربرگيرنده مطالبي نظير بررسي محصول، راهنماي استفاده و آخرين خبرها مربوط به محصولات است.
ماگرن هرگز با ثبت‌نام كساني كه بطور مشخص درخواست عضويت نكرده‌اند آدرس‌هاي پست الكترونيكي را به نفع خود برداشت نمي‌كند. برعكس مطمئن مي‌شود كه افراد فرصت‌هاي زيادي براي عضويت دارند. بين "Subscribe oprion" در صفحه خانگي شركت‌ تا فرصت هاي "Sign Up here" كه در هر بار تكميل فرم (درخواست كاتالوگ، پرسش، توضيح يا سفارش) فراهم مي‌شوند راهي براي از دست دادن فرصت وجود ندارد. از نظر درصدي تعداد ثبت نام‌هاي حاصل از فرم‌ها بطور مساوي تقسيم مي‌شوند. به عبارت ديگر درصد كساني كه پاسخ مثبت مي دهند، بدون توجه به اينكه پاسخ از طريق توضيح با نامه الكترونيكي باشد يا سفارش‌دهي، يكسان است. با اين حال بيشترين فرم‌هايي كه ثبت مي‌شوند مربوط به درخواست‌هاي كاتالوگ و پرسش‌هاي ارسالي هستند.
در آغاز سال 1998 ماگرن 5700 مشترك خبرنامه با نرخ رشد 900 مورد در ماه داشت. بعد از توسعه نشريه و گسترش پايه مشتركان تصميم گرفت با دريافت كمك‌هاي مالي يا آگهي‌‌هاي مشترك، نشريه الكترونيكي خود را تقويت كند.
اگر تادماگرن نويسنده خبرنامه Coastal Tool نبود، بطور حتم خواننده آن بود و اگر مسوول تكوين سايت نبود و هيچ‌گونه وابستگي به شركت نداشت بدون ترديد يكي از مشتريان آن بود.
ماگرن 36 ساله سابقه‌اي در زمينه مديريت بانك اطلاعاتي دارد و به سخت‌افزارهاي خانگي علاقه‌مند است. او بمدت هشت سال يك شركت توزيع سخـ‌ت‌افزار را اداره مي‌كرد و قبل از پيوستن به Coastal مراحل پشتيباني شركت را اتوماتيك كرد. با آنكه ماگرن يكي از كارمندان سايت محسوب مي‌شود (هرچند سهمي در درآمد آن به او تعلق مي‌‌گيرد)، با آميزه‌اي از شور و اشتياق كار‌آفريني و درك موقعيت يك بر نامه‌نويس كامپيوتر به Coastal Tool نزديك مي‌شود.
هدف او در زمان شروع به كار در سايت ايجاد اجتماعي از كار بران ابزار و ارايه همه ابزارهاي برقي فروشگاه با همان قيمت بخش سفارش‌هاي پستي بود. ماگرن مي‌گويد : "درست نمي دانستيم تحقق اين ايده چه كارهايي را ايجاب مي كند يا طراحي سايت بايد چگونه باشد. من در ماه اول هر چيزي را كه پيدا مي‌كردم با دقت مورد بررسي قرار مي دادم و فكر مي‌كردم چگونه مي توان اجزاي مختلف را به نحوي منسجم به هم پيوند داد .
دليل ماگرن براي وارد شدن به اين كار ساده بود. خودش مي گويد: "من و رابرت و كارن لاجين كه مالكان سايت بودند اين كار را كاري كم‌خطر مي‌‌دانستيم كه هزينه ورود به آن كم و برگشت سرمايه آن زياد است. حتي اگر سايت ما شكست مي خور د سرمايه‌گذاري اوليه ناچيز بود. بودجه ما براي سال اول حدود 1800 دلار بود كه شامل ميزباني سايت و ساخت نرم‌افزار مي‌شد."
در آن زمان تجربه ماگرن در زمينه اينترنت به اندازه همه كسان ديگري بود كه همزمان با او سايت وب راه‌اندازي مي‌‌كردند. سابقه آن‌لاين ماگرن 1985 برمي‌گردد يعني زماني كه عضو Compuserve شد. تقريبا 10 سال بعد (اواخر 1994) براي اولين‌بار وب را ديد. ظرف مدت يك ماه تصميم گرفت سايت وب خود را راه‌اندازي كند. براي 10 مگابايت فضا با ISP محلي (كه هنوز از آن استفاده مي كند)‌قرارداد امضا كرد و ‍Complete HTML publishing Kit را به قيمت 295 دلار خريد. او تا زمان راه‌اندازي سايت كار اسكن را شروع نكرد. تنها بعد از راه‌اندازي بود كه بمدت دو روز خود را در خانه يك دوست حبس و 500 تصوير ابزار را از كاتالوگ اسكن كرد. Coastal Tool بعد از اين جريان يك اسكنر خريد .
با وجود ارتقاهاي فراوان صورت گرفته در سايت يك جنبه از آن تغيير نكرده است. ماگرن اين موضوع را تاييد مي كند و مي گويد: "صفحه خانگي ما همان است كه از روز اول بود. وقتي از آن عبور مي كنيد ديگر آن ا نمي‌بينيد به همي دليل هرگز به فكر تغيير اين صفحه نيفتاد." با آنكه صفحه خانگي وضعيت ايستايي دارد، صفحه خريد اصلي بطور هفتگي تغيير مي‌كند.
سرعت توسعه Coastal Tool and Supply در وب مناسب بوده است. ماگرن مي‌گويد: "طبيعت اينترنت و آنچه اكنون مي توان از طريق آن ارايه داد در زمان راه‌اندازي به شكل ديگري بود. منحني رشد ما وضعيت متعادلي دارد. آهنگ رشد نه خيلي سريع بوده است و نه خيلي آهسته. به موازات رشد اينترنت، سايت ما هم با سرعت مناسبي رشد كرده است، نه خيلي پيش‌پا افتاده و نه خيلي عقب‌مانده است."
يك ويژگي Coastal Tool ابتدا واجد آن بود كه بعد خود را از آن كنار كشيد جست و جوي سرتاسري است، به اين معنا كه مراجعه‌كننده مي تواند يك كلمه كليدي مانند " Wrench" وارد و فهرستي دريافت كند كه او را به اقلام و كالاهاي مرتبط پيوند مي‌دهد. بيشتر سايت‌هاي به بزرگي Coastal اين ويژگي را اجتناب‌ناپذير مي‌دانند ولي Coastal نظر ديگري دارد.
ماگرن مي‌گويد:" آن را بي‌فايده تشخيص داديم چون اقلام فروش ما از نظر منطقي به شكلي گردآوري شده‌اند كه خودتان مي‌توانيد به آساني كالاي مرتبط را پيدا كنيد و نيازي به موتور جست وجو نيست.
"مثلا اگر بك مته خاص بخواهيد و "drill" را تايپ كنيد تعداد صفحاتي كه به دست مي‌آوريد بيش از آن چيزي است كه نياز داريد و مجبور مي شويد مدتي طولاني با اين نتايج كلنجار برويد. طراحي سايت ما به گونه‌اي است كه با دو كليك مي‌توانيد صفحه اي را ببينيد كه همه مته‌هاي فروشي ما را معرفي مي‌كند."
ماگرن مي‌داند كه در زمان مقتضي مجبور خواهد شد ويژگي جست وجو را به حالت قبلي بازگرداند. "وقتي به رقم 4500 قلم كالاي فروشي رسيدم وضعيت را به شكل اول برمي‌گردانيم. حيت در آن زمان جست وجوي ابزار بر حسب نوع يا سازنده ادامه خواهد داشت. ما در حال حاضر امكان استفاده از هر دو روش را فراهم مي كنيم. شعار ما را فراموش نكنيد: دو كليك براي پيدا كردن. سه كليك براي خريد."
گام بعدي در توسعه Coastal استفاده از 3500 قلم كالاي باقي‌مانده در كاتالوگ و فروشگاه غير آن‌لاين است. 95 درصد از 1000 قلم كالايي را كه در حال‌حاضر آن‌‌لاين هستند لوازم الكتريكي تشكيل مي‌‌دهند. در مرحله بعد لوازم يدكي و جانبي همراه با كالاي اصلي ارايه خواهند شد . ماگرن ارايه قطعات مكمل را تا زمان انضمام فهرست اضافي منطقي نمي‌داند. او خاطر‌نشان مي‌كند:" مي‌خواهم وقتي به ابزارهاي الكتريكي نگاه مي كنند همه كالاهايي كه با آن ابزارها كار مي‌كنند را هم ببينند."
از ديد ماگرن اين يك راه حل اساسي براي فروش مكمل است ولي قرار دادن اقلام اضافي در سايت كار طاقت‌فرسايي است. او مي گويد: "تنها عاملي كه پيشرفت ما را محدود مي كند زمان است."
با توجه به تعداد مشتري‌ها، دشواري كار براي Coastal مضاعف است. ماگرن مي‌گويد:‌"در طول سال بالاخره همه به فكر خريد ابزار مي‌افتند، حالا يا براي خودشان و يا به عنوان هديه براي ديگران." Coastal Tool به سراسر جهان كالا ارسال مي‌كند و تعداد مشتري‌هاي بين‌المللي آن در حال افزايش است. به عنوان مثال مي‌توان به آن مشتري اهل عربستان سعودي كه ذكرش رفت يا به يك شهروند كلمبيايي اشاره كرد كه 100 ابزار جيبي Leatherman سفارش داد. سفارش‌هاي ديگري هم از مناطق دور‌دست مانند جزاير فارو و قطب جنوب مي‌رسند.
با توجه به حضور غول‌هايي مانند Sears و Home در همه‌جا هر ناظر بي‌طرفي نگران آينده Coastal مي‌شود بخصوص اگر به اين نكته نيز توجه داشته باشد كه رقابت از طريق آن لاين صورت مي‌گيرد. ولي اين مساله ماگرن را عرصه خارج نمي كند. او مي گويد: " از نظر فروشگاههاي غير آن‌لاين وضعيت يكساني داريم. از نظر سايت وضع ما بهتر است و ابزارهاي بيشتري براي فروش ارايه مي كنيم. Home Depot حتي امكان سفارش‌دهي آن‌لاين ندارد. آنها فقط به ارايه اطلاعات مي‌پردازند."
هرچند اولين بود د ر بازار عامل تعيين‌كننده‌اي در موفقيت فروشگاه‌هاي وب است ولي تنها عامل موثر نيست. حتي بيشتر رقباي كوچكتر،Tool Coastal‌ فقط تعداد معدودي ابزار را فهرست مي كنند و در عوض از حضور خود در وب به عنوان بروشوري ديجيتالي براي تشويق افراد به شفارش‌دهي استفاده مي‌كنند.
ماگرن در اين باره مي گويد:‌"‌همه شركتةاي كوچكتر ديگر كه مي‌توانند بر فعاليت ما تاثيرگذار باشند آن‌لاين هستند و كار چنداني انجام نمي دهند. آنها از توان بالقوه وب بي‌خبرند. همه اين شركت‌ها كه تعداد آنها جمعا به پنج يا شش مورد مي‌رسد فعاليت خود ر ا بر درخواست كالا از كاتالوگ متمركز كرده‌اند. به مشتري 10 قلم كالا نشان مي‌دهند و مي گويند براي سفارش با شماره تلفن رايگان شركت تماس بگيرد."
Coastal Tool يك كاتالوگ نيز ارايه مي‌كند كه در روز 50 تا 75 مورد درخواست براي آن مي‌رسد. ماگرن تخمين مي‌زند كه تا 15 درصد كساني كه درخواست كاتالوگ مي‌كنند در نهايت سفارش مي‌دهند. در واقع نسبت خريد از اين درخواست‌هاي اينترنتي آن‌قدر بالا است كه شش ماه بعد از راه اندازي Coastal Tool آن‌لاين، شركت همه نامه نگاري‌هاي مربوط به سفارش از كاتالوگ را حذف كرد.
توصيه ماگرن به آن دسته از كارآفرينان وب كه در آغاز راه هستند آن است كه از يك فهرست پستي بحث الكترونيكي مانند I-Sales استفاده كنند. او پيشنهاد مي كند: " يك يا دو ماه وقت صرف خواندن تمام مطالب ارايه شده و احتمالا آرشيوهاي چند ماهه كنيد. از خواندن آنچه ديگران انجام داده‌اند بيشتر از خواندن هر كتابي درس مي‌گيريد."
ماگرن درباره بهترين توصيه‌اي كه خودش دريافت كرده است مي گويد:" د ر اوايل سال 1995 مقاله‌اي خواندم كه بازاريابي را توصيه نمي كرد، بلكه در عوض استدلال مي‌كرد كه حوزه فعاليت شما مي تواند گسترده باشد ولي ارتباط به صورت نفر به نفر برقرار شود."

boy iran
26-04-2007, 20:14
برنارد آرنو [ثروتمند‌ترين مرد فرانسوي ]


«برنارد» 56 ساله توانسته است با اين ثروت, در جدول جهاني ميلياردرها, رتبه هفدهم را از آن خود كند. او در پنجم مارس 1949 به دنيا آمد. او نيز همچون «ليلين بتنكورت» از استعداد ذاتي فرانسوي‌ها در توليد لوازم لوكس براي شيك‌پوشان بهره‌برده و توانسته است ثروت خود را از اين طريق به ميلياردها دلار افزايش دهد. به طور حتم شما هم با نام «كريستين ديور» يا “Louis Vuitton” آشنا هستيد. يا نام آنها را در مجلات و تبليغات تلويزيوني ديده‌ايد, يا كسي محصولات آنها را به شما پيشنهاد كرده است و يا حتي خود مصرف‌كننده آن بوده‌ايد. در هر صورت موفقيتي كه «كريستين‌ديور» به دست آورده است به همت تلاش‌هاي «برنارد آرنو» بوده است. «آرنو» با ادغام چندين شركت كه در توليد اجناس لوكس, فعال بودند, توانست امثال «كريستين‌ديور» را از جمله شركت‌هاي معروف و موفق در جهان كند. وي با داشتن 51% از سهام LVMH كه بزرگترين توليدكننده اجناس لوكس در جهان است, همچنان سيرصعودي در كسب موفقيت را سپري مي‌كند. علاقه انسان به زيبايي, خوشبو بودن در چشم همگان متشخص جلوه‌دادن نكاتي است كه «آرنو برنارد» به آن توجه ويژه‌اي داشته است. او و «ليلين بتنكورت» ثابت كرده‌اند كه اين ميل انسان‌ها, ميلي است كه هيچ وقت پايان نمي‌پذيرد. اين مرد موفقيت خود را با جديت و پشتكار به دست آورد. «كريستين ديور» و “LVMH” در مجموع 50 مارك از معروف‌ترين توليدات جهاني را در اختيار دارند. از جمله توليدات آنها “Marc Jacobs” و كيف‌هاي “Louis Vuitton” است كه امروزه در دست بسياري از خانم‌ها حتي با مارك‌هاي تقلبي نيز ديده مي‌شود. او امپراتوري‌اش را طي 20 سال راه انداخت, هرچند كه او زيرمجموعه‌هاي “LVMH” را خود به وجود نياورد اما درك درستي از پتانسيل آنها براي جذب مشتري بيشتر داشت و اين نكته‌اي بود كه وي را امروز به موفق‌ترين مرد فرانسه تبديل كرده است.
ادغام موفقيت‌آميز چند توليدكننده معروف كالاهاي لوكس توسط «برنارد آرنو» سبب شده است تا شركت‌هاي ديگري نيز به همين فكر بيفتند. قدمت قديمي‌ترين شاخه “LVMH” به سال 1593 برمي‌گردد. سهام اين گروه به طور عمومي در بازار سهام “Euronext” پاريس ردوبدل مي‌شود و بخشي از شاخص “CAC40” است. “LVMH” در حال حاضر 000/56 نفر را به استخدام خود درآورده است. 40درصد از كارمندان “LVMH” در فرانسه مشغول به كار هستند. با مشاهده اين آمار و ارقام به راحتي مي‌توان يافت كه سرمايه‌گذاري در بخش توليد كالاهاي لوكس همچون لوازم آرايشي و بهداشتي, كيف و عينك‌هاي آفتابي از جمله موارد اشتغال‌زا است كه فرانسويان توجه ويژه‌اي به آن دارند. “LVMH” در 1500 فروشگاه معتبر در جهان فعاليت دارد. و از همين‌رو بازار وسيعي را براي محصولاتش در اختيار دارد طرحي كه “LVMH” با جديت آن را كنترل مي‌كند نحوه فروش محصولاتش است و به شدت بر مكان‌هايي كه اين محصولات به فروش مي‌رسد نظارت دارد. براي مثال توليدات “Louis Vuitton” فقط از طريق بوتيك‌هاي اين شركت و با تابلوهاي بزرگ “Louis Vuitton” به فروش مي‌رسد كه در نقاط مرفه‌نشين شهرهاي ثروتمند تاسيس شده‌اند.

و يا اين كه اجازه فروش محصولات خود را به ديگر فروشگاه‌هاي عرضه كننده محصولات لوكس اعطا مي‌كند, مثل فروشگاه “Harrods” در لندن. از اين لحاظ سياست «برنارد‌آرنو» با موسسان وال – مارت يا آلدي سفيد كه گروه هدف آنان را قشر متوسط جامعه تشكيل مي‌داد, متفاوت است.

برنارد آرنو توانايي ويژه‌اي در كشف استعدادهاي بازار دارد. خوب مي‌داند چه محصولي را بايد در كجا عرضه كرد و چه محصولي در بازاري با استقبال روبه‌رو نخواهد شد. در سال 1989 در نبرد سختي براي كنترل “Louis Vuitton” پيروز شد و با مديريت خوب اين شركت را به همراه «كريستين ديور» تبديل به يكي از موفق‌ترين توليدكنندگان لوازم آرايشي و لوكس كرد. Louis vuitton Moet Hennessy” كه از آن به اختصار “LVMH” ياد مي‌‌شود, بزرگترين شركت در عرصه لوازم لوكس است. اين شركت خود داراي 50زيرمجموعه است كه هر كدام از مارك‌هاي معروفي هستند و در يك يا چند شاخه بهترين محصولات را توليد مي‌كنند. مقر “LVMH” در پاريس است. پس از ادغام Moet et chandon و Hennessy, در سال 1987 Louis voitton كه در آن زمان از بهترين توليدكنندگان چمدان‌هاي مسافرتي بود, با دو شركت پيشين ادغام شد و “LVMH” را تشكيل دادند. “LVMH” تا حد زيادي تحت كنترل «كريستين ديور» است و «برنارد آرنو» رياست آن را برعهده دارد.

boy iran
26-04-2007, 20:15
ویكتور ویكسلبرگ [شركت آلومینیوم ویكسلبرگ]


دوران خصوصی‌سازی‌ای كه چندی پس از فروپاشی شوروی به‌وجود آمد منجر به ثروتمند‌شدن عده‌ای فرصت‌طلب شد كه اكنون آنها را «الیگارش» می‌نامند. این خصوصی‌سازی‌ها چندان قانون‌مدار نبود و اكنون دولت روسیه برخی از الگارش‌ها را به پای میز محاكمه كشانده است. «ویكتورویكسلبرگ» یكی دیگر از الیگارت‌های روس است كه تنها در سال 2004 سومین مرد ثروتمند روس لقب گرفت.
ثروت او درسال 2004 بالغ بر 9/5 میلیارد دلار برآورد شده است. اصلیتش اوكراینی است و 48 سال سن دارد و در مقایسه با بسیاری از میلیاردرهایی كه تاكنون درباره آنها خوانده‌ایم، نسبتاً جوان است. ویكتور كه در عرصه جهانی از شخصیت‌های مهم در صنعت نفت به‌شمار می‌رود، تحصیلات آكادمیك خود را در انیستیتو مهندسی راه‌آهن مسكو گذراند. در سال 1988 وارد دنیای تجارت شد و با یكی از همكلاسی‌های قدیمی‌اش كه در سال 1989 به آمریكا مهاجرت كرد در زمینه فروش كامپیوترهای شخصی شریك شد. در سال 1994 به‌طور موفقیت‌آمیزی شركت “Renova” كه تحت مالكیت او بود ، توانست “Vladimir Tractor Factory” را به اختیار خود درآورد و یك فرد روسی تبار كه فوق‌لیسانس خود را از دانشگاه هاروارد اخذ كرده بود را در راس مدیریت آن گذاشت. «ویكتور» از طریق خرید شركت‌های كوچكتر فعالیت‌های اقتصادی‌اش را گسترش داد. «ویكتور» علاقه خاصی به خرید معدن‌های هیدروكسید آلومینیوم آهن‌دار و همچنین كوره‌های ذوب متوسط آلومینیوم داشت. او در سال 1996 كوره‌ها و معدن‌ها را در قالب یك شركت به نام “SUAL” درآورد كه ارزش یك میلیارد دلاری دارد و 25 درصد سهام SUAL را برای فروش به سرمایه‌گذاری خارجی عرضه كرده است اما «ویكسلبرگ» سود اصلی را زمانی به‌دست آوردكه مشتركاً با «میخاییل فریدمن» در گروه «آلفا» توانست سومین شركت بزرگ نفتی روسیه را به‌دست آورد. «ویكتور» بین سال‌های 1999تا1997 شركت “TNK” یكی از مهمترین شركت‌های نفت روسیه وجهان را از آن خودكرد. در سال 2003 ویكتور تصمیم گرفت به پیشنهاد ادغام “TNK” و بخش فعال شركت نفتی “BP” در روسیه جامع عمل بپوشاند. با ادغام این دو شركت، «ویكتور»دیگر سرمایه‌گذاران “TNK” ، 35/6 میلیارد دلار نقداً به‌همراه سهام BP دریافت كردند. شركت آلومینیوم ویكسلبرگ یا همان “SUAL” ، دومین شركت فعال عرضه آلومینیوم در روسیه و نهمین در جهان است.
درباره شركت نفتی “TNK” باید گفت كه از نظر داشتن ذخایر ثابت شده نفت، جزو 10 شركت برتر جهان است. گفته می‌شود كه ذخایر “TNK” امروزه بالغ بر 7 میلیارد بشكه نفت خام است به‌طوری‌كه روزانه 780 هزار بشكه نفت تولید می‌كند. “TNK” در كشورهای روسیه و اوكراین 5 پالایشگاه اصلی نفت دارد و مالكیت دو هزار و 100 ایستگاه بنزین در این كشورها را برعهده دارد . گفته‌می‌شود 115 هزار نفر در شركت نفتی “TNK” مشغول به‌كار هستند كه از این نظر از بزرگترین ایجادكنندگان فرصت‌های شغلی است. ادغام شركت‌های “TNK” و شركت چند ملیتی “BP” در روسیه، در نوع خود بی‌نظیر بود چرا كه تا آن زمان اقتصاد روسیه شاهد چنین رویدادی با این عظمت نبود. امروزه از هر 5 بشكه نفتی كه “BP” تولید می‌كند، یك بشكه متعلق به “TNK-BP” است. اما همان‌طور كه در ابتدا گفته شد «كرملین» چندان به ادامه فعالیت الیگارش‌های روس تمایل ندارد و در بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی این افراد را به پای میز محاكمه می‌كشاند و اكنون انتظار می‌رود كه «كرملین» هنگام برخورد با «ویكتور ویكسلبرگ» ، مشكلات جدی را برای ادامه فعالیت “TNK-BP” ایجاد كند. نگرانی “TNK-BP” زمانی افزایش می‌یابد كه آنها شاهد برخورد «كرملین» با “YUKOS” بزرگترین شركت نفت روسیه بودند. «كرملین» در برخورد با “YUKOS” ثروتمند‌ترین مرد روسیه و یكی از میلیاردرهای سرشناس جهان، میخائیل خودوركوفسكی را به پای میز محاكمه كشاند و بدون هیچ محافظه‌كاری، این الیگارش را به زندان انداخت. «كرملین» مدعی است كه “YUKOS” 8 میلیارد دلار مالیات به دولت بدهكار است. شركت دیگر ویكتور “SUAL” كه نام كامل آن “Siberian urals Aluminum” است، نتیجه ادغام “Urals” و شركت “Lrkutsk Aluminum Plants” است. “SUAL” كنترل معادن هیدروكسید آهن در اورال جنوبی وهمچنین شركت هیدروكسید آهن تیمانا را بر عهده دارد. مشتریان اصلی “SUAL” كشورهای اروپایی به میزان 54 درصد آمریكا 8 درصد و كشورهای آسیایی 20 درصد هستند. «ویكتور» علاوه بر ثروت، علاقه زیادی به هنر دارد. او مجموعه خصوصی “Fabetge” را خریداری كرده است و گفته می‌شود كه بزرگترین مجموعه خصوصی درجهان است. در سال 2004 در آمریكا شاهكارهای “Faberge” را در نمایشگاهی درمعرض دید عموم گذاشت.

boy iran
26-04-2007, 20:15
ریچارد ملون اسكیف [بنیادهای خیرخواهانه]


شهرت عمده او به دلیل كمك‌های مالی بسیارش به خاطر اهداف سیاسی راست‌گرایانه در آمریكا است. هرچند ریچارد از ثروتش علاوه بر اهداف سیاسی, در مسایل بشردوستانه نیز استفاده می‌كند.
ریچارد دارای چند بنیاد خیریه به نام های بنیاد «سارااسكیف», «بنیاد كارتاژ» و «بنیاد Allegheny» است و در سال 2001 بنیاد خیریه دیگری به نام «بنیاد خانواده اسكیف» راه‌اندازی كرد. پدرش «آلن اسكیف» از خانواده‌ای سرشناس در پیتزبورگ بود و مادرش «سارا ملون اسكیف» فرزند «آندرو ملون» بود. «آندرو ملون» یكی از بانكداران, صنعت‌گران و خیران آمریكایی بود كه از مارس 1921تا فوریه 1932 وزیر خزانه‌داری آمریكا بود كه به همراه برادرش «آر.كی ملون» شركت نفتی ملون, آلومینیوم و بانك را به ارث برد. با این كه ریچارد در خانواده‌ای توانگر بزرگ شد اما جو خانواده بسیار سرد بود و بعدها وقتی ملك «پنگوئن كورت» كه در آن بزرگ شده بود را به ارث برد, آن را ویران كرد. تحصیلات پیش‌دانشگاهی خود را در مدرسه غیردولتی Deerfield Academy فرا گرفت اما پس از دوبار ترك كردن دانشگاه Yale, بالاخره توانست در سال 1957 در دانشگاه پیتزبورگ مدرك لیسانس خود را بگیرد. زمانی كه پدرش خیلی غیرمنتظره جان سپرد, «ریچارد» جایگزین او شد, اما امید خیلی كمی به كسب موفقیت داشت. خانواده‌اش از دایی ریچارد, آركی. ملون» كه با موفقیت مدیریت شركت‌ها را بر عهده داشت, دلسرد بودند و مادر ریچارد از او خواست تا بیشتر خود را درگیر بنیادهای خیرخواهانه خانواده كند.
«ریچارد» نیز پیشنهاد مادرش را پذیرفت و سرانجام كار در بنیادهای خیرخواهانه را در اولویت كارهایش قرار داد. درباره این كه چرا اصولاً «ریچارد» به سیاست علاقه‌مند شد, چند نظریه وجود دارد؛ اولین نظریه از تاثیر «روبرت دوگان» شوهرخواهر ریچارد بر او حكایت دارد كه در سال 1956 به او كمك كرد كه عضوی از حزب جمهوری‌خواه «الگنی‌كانتی» شود. دومین نظریه‌ای كه در این‌باره وجود دارد مربوط به علاقه «ریچارد» به خواندن روزنامه‌است كه او این كار را در دوران سرد و انزوای كودكی و نوجوانی با اشتیاق انجام می‌داد. سومین نظریه مربوط به فعالیت ریچارد در ستاد انتخاباتی «بری‌گلدواتر» در سال 1964 است كه او در در آن زمان كاندیدای ریاست‌جمهوری بود و بعدها مادرش با این ستاد آشنا شد. چهارمین گمان درباره این كه چرا ریچارد به سیاست علاقه مند شد به فعالیت پدرش با OSS (اداره امور استراتژیك) در دوران جنگ جهانی دوم برمی‌گردد كه خانواده‌اش مجبور شدند برای مدتی در واشنگتن دی‌سی ساكن شوند.
دلیل اصلی علاقه‌مندی ریچارد به سیاست هرچه باشد, بالاخره او را به مقصودش رساند. مادر ریچارد در سال 1965 جان سپرد كه این خود باعث شد «ریچارد» تسلط بیشتری بر املاك و دارایی‌های خانواده داشته باشد. بنیادهایی كه تحت نظر مادرش فعالیت می‌كردند چندی قبل از مرگ وی كمك‌های مالی خود را روانه سازمان‌های ضدكمونیستی و همچنین پروژه‌های هنری و كنترل جمعیت كرده بودند. در سال 1969 ریچارد نشریه Tribune-eviewR در گرنیزبرگ را خریداری و آن را تبدیل به بلندگوی تبلیغاتی خود كرد. در سال 1973 روابطش با خواهرش, كوردلیا اسكیف می» تیره شد و كنترل كامل بنیادهای خیرخواهانه خانواده را به دست گرفت. اسكیف برای مدتی نشریه Forum world features را رهبری كرد. بعدها اعلام شد كه این نشریه سازمان ظاهری سازمان جاسوسی آمریكا, یعنی سیا است. در اصل می‌توان گفت «ریچارد» و خانواده‌اش نام بنیادهای خود را كه بیشتر كمك‌های سیاسی می‌كردند تا بشردوستانه, بنیادهای خیرخواهانه می‌نامیدند. بعد از واترگیت و مرگ دوگان, «ریچارد اسكیف» تصمیم گرفت كمك‌های مالی – سیاسی خود را به جای آن كه به افراد بدهد, به گروه‌های تحقیقاتی ضدكمونیستی ناشران ببخشد. اولین این موسسات, موسسه «هوور» در دانشگاه استنفورد بود كه روی مسایل جنگ, انقلاب و صلح تحقیق می‌كرد. از طریق روابطی كه در موسسه هوور به دست آورد, كمك‌های خود را به بنیاد «هریتیج» كه بعدها یك موسسه با نفوذ تحقیقاتی شد روانه كرد. پس از مدتی موسسه‌های محافظه‌كار و لیبرال‌نیز از كمك‌های مالی او بهره‌مند شدند. یكی از این سازمان‌ها كه اكنون نیز به شدت افكارهای راست‌گرایانه علیه ایران دارد, موسسه آمریكن اینترپرایز است. از جمله موسسه‌های دیگری كه از كمك‌های ریچارد بهره‌مند هستند, بنیاد «بل‌ویریچ‌فری كانگرس» و موسسه تحقیقاتی «اینتركالیگیت» است. بنیاد «تحقیقات اقتصادی اطلس» برای آموزش اقتصادی و مجمع زنان مستقل نیز از دیگر بنیادهای سیاسی و اقتصادی هستند كه از كمك‌های مالی «ریچارد» بهره‌مند می‌شوند. در سال 1998 بنیادهای خیریه ریچارد به بیش از 100گروه و سازمان سیاسی – اقتصادی كمك‌های مالی اهدا كرد و تا سال 2002 كمك‌های مالی او بالغ بر 340میلیون دلار تخمین زده شد. مادرش زنی الكلی بود و «ریچارد» نیز خود مردی الكلی شد. ازدواج اولش با «فرانسیس گیلمورنیس» اسكیف پس از جدایی طولانی مدتی, تبدیل به طلاق شد. اما گفته می‌شود از 1990 تغییرات مثبتی در زندگی او شكل گرفته است. در سال 1990 مصرف الكل را كنار گذاشت و در سال 1991 با «مارگارت بتل اسكیف» ازدواج كرد. ثروت او تا سال 2004, 1/1میلیارد دلار تخمین زده شده است.

boy iran
26-04-2007, 20:16
جي . دابليو . ماريوت [هتل هاي با كيفيت]


شركت ماريوت امروزه عمدتاً به دليل هتل هاي با كيفيتش مطرح مي باشد. اما، كمتر كسي اطلاع دارد كه اين شركت در ابتدا همان دكه راي و دبليو روت بيير در واشينگتن دي. سي بوده است. او و شريك خود، بعد از اينكه نتوانست در يك مسافرت تابستاني به واشينگتن يك نوشيدني خنك بيابد، در سال 1927 دكه راي و دابليو روت بيير كه 9 صندلي داشت را افتتاح كرد. بعد از يك سال، ماريوت يك دكه ديگر باز نمود و سهم شريك خود را نيز خريد. فرنشيزهاي او اولين فرنشيزهايي بودند كه اجازه فروش غذاي داغ را گرفتند و به نام «هات شاپ» مشهور شدند. هات شاپ سوم نيز به منظور ارائه خدمات به سرنشينان اتومبيل ها در نتطقه بازگشايي شد. زمانيكه ماريوت اين رستوران متحرك را براي ارائه خدمات به رانندگان و افراد بين راهي ايجاد نمود، هيچ رقيبي براي آن وجود نداشت.
حوالي سال 1931، شش «هات شاپ» در منطقه وجود داشت. ماريوت به دقت با ارزيابي مناطق بر اساس حجم رفت و آمد اقدام به گسترش اين رستورانها كرد. او و همسرش دقيقاً در گوشه يك خيابان مي ايستادند و ماشينهايي كه تردد مي كردند را تك تك مي شمردند. او بر رستورانهايش كنترل داشت، هر كدام را حداقل يك بار در روز به منظور بررسي كارهاي رستوران بازديد مي كرد.
هات شاپ هشتم نزديك يك فرودگاه افتتاح شد و شمار مشترياني كه غذا را براي بردن به هواپيما خريد مي كردند اينقدر زياد بود كه ماريوت متعجب شد. با توجه به اين مسئله او با شركت حمل و نقل هوايي به منظور ارائه خدمات غذايي به مذاكره نشست. اولين غذاهاي او به صورت بسته بندي ارائه شدند و بزودي تمام خطوط هوايي غذاهاي ماريوت را براي مسافران خود ارائه دادند. در طول جنگ جهاني دوم، ماريوت متوجه شد كه آژانس هاي دولتي و پايگاههاي دفاعي اطراف واشينگتن، كافه تريا ندارد.همانطور كه يك كارآفرين نمونه مي بايست عمل مي كرد، او از اين فرصت استفاده نمود و مكانهاي كوچكي در شركت ها و پايگاه هاي حولي با قيمت كم اجاره نمود و شروع به تهيه غذا براي آنها نمود.
ماريوت اولين هتلش را تا سال 1955 ساخته بود. در آن زمان او حدود 40 ميليون دلار فروش داشت. با افتتاح هتل هايش، رشد او بسيار سريع شد. در اواخر دهه 1960 با تهيه غذاهاي حاضري، قهوه خانه ها، غذاهاي مكزيكي و ... درآمد نجومي گرفت. فروش او از حدود 100 ميليون دلار در اواسط دهه 1960 به 6/7 ميليارد رلار در سال 1990 رسيد. اين رقم براي كسي كه در سال 1927 گرسنه بود، چندان بد نبود.

boy iran
26-04-2007, 20:17
Michael Bloomberg [شهردار ميلياردر]


هنگامي كه «Bloomberg» جايگاه مديريتش در يك امپراطوري بزرگ تجاري را رها كرد تا شهردار نيويورك شود، اين سوال در ذهن همگان ايجاد شد كه آيا او يك «ديوانه قدرت است» و يا يك «قدرت طلب ديوانه»؟ البته هنوز هم پاسخ اين سوال مشخص نشده است!
در ايالات متحده آمريكا هر كسي كه به تلويزيون، راديو و يا اينترنت دسترسي داشته باشد به خوبي با نام «Bloomberg» و كمپاني مشهورش كه همواره خدمات اقتصادي و اطلاعاتي مفيد ارائه مي‌كند، آشناست، كمپاني‌اي كه در سال 1981 بنيانگذاري شد در عرض يك دهه تمامي پله‌هاي ترقي را طي كرده است. اما «Bloomberg» زماني به شهرت كامل رسيد كه توانست در رقابت براي كسب كرسي شهرداري نيويورك، «rudolph Giuliani»
-مرد سال 2001 – را از بيش رو بردارد و خود به اين مقام نائل گردد. با اين پيروزي بود كه شبكه « CNN» هفته‌ها برنامه‌هاي ويژه خودش را به او اختصاص داد و از او چهره‌اي سرشناس در سياست همچون تجارت ساخت.
«Michael rubens Bloomberg» در 14 فوريه 1942 در «MEDFERD» به دنيا آمد. خانواده «Bloomberg» از طبقه متوسط جامعه بودند وپدرش به عنوان كتاب دار يك شركت لبني مشغول به كار بود. هوش سرشار «Michael»
سبب شده بود تا درتمامي دروس مدرسه نمرات بسيار عالي كسب كند و به همين دليل پس از دوران مدرسه به راحتي توانست وارد دانشگاه
« gohns Hopkins » شده وپس از اتمام دوران با مدرك مهندسي فارغ التحصيل شود. علاقه فراوان او به تحصيل، شور و شوق خاصي براي ادامه راه در او پديد آورده بود و از همين رو براي كسب مدرك MBA وارد دانشگاه‌ هاروارد شد.
در سال 1966 « Michael » با استفاده از هوش تجاري و توان علمي‌اش وارد بورس « wall street» براي كمپاني «salomon brothers » شد. شش سال بعد يعني در سال 1972 ، «Bloomberg » شغل جديدي پيدا كرد: مسئوليت فروش سهام و سيستم‌هاي اطلاعاتي شركت!
اما در سال 1981 زماني كه همه چيز به خوبي پيش رفته بود، كمپاني فروخته شد و « Bloomberg » نيز مجبور به ترك مسئوليت و فروش سهامش گرديد. اگر چه اين رويداد خاطره‌اي تلخ در ذهن او باقي گذاشت اما به دست آوردن مبلغ 10 ميليون دلار از فروش سهامش در بورس مطلبي نبود كه نتواند تلخي ترك « wall street » را از كام او بزدايد.
در طول دوران مسئوليتش در « wall street » هميشه در صدد بود تا با تركيب تكنولوژي روز و اطلاعات موجود، سيستمي طراحي كند تا دسترسي به اطلاعات اقتصادي و بررسي روند صعودي و نزولي سهام شركت‌هاي مختلف را آسان‌تر و قابل اطمينان‌تر نمايد. به عقيده او اين بزرگترين نياز زمان « wall street » محسوب مي‌شد كه هيچ كس توانايي برطرف كردن آن را نداشت. از همين رو تصميم گرفت تا دست به كار شود. تمام اندوخته‌هاي علمي و تجربيات شغلي گذشته‌اش را كنار هم گذاشت تا شايد بتواند از معجون حاصله معجزه‌اي پديد آورد.
با سرمايه‌اي كه از فروش سهام به دست آورده بود و حمايت «Merrill lynch» توانست يك سيستم اطلاعاتي كامپيوتري طراحي كند كه با بررسي نحوه مديريت و اطلاعات امنيتي، راه دشوار سرمايه‌گذاري بي‌خطر در بورس را هموار مي‌ساخت. البته در آن زمان كمتر كسي به ارزش اين سيستم پي برد، اما توليد آن شروع انقلابي در اين مسير را نويد مي‌داد.
تنها با گذشت دو دهه از شكل گيري«LP» « Bloomberg » بيش از 8000 نفر در قريب به 100 دفتر اين شركت در سراسر دنيا مشغول به كار شدند كه درآمد سالانه بيش از 5/2 ميليارد دلار را دربر داشت و گفته مي‌شود كه سرمايه خود او در اين مدت به بيش از 4 ميليارد دلار افزايش پيدا كرده بود.
نكته جالبي كه در رابطه با زندگي اشرافي « Bloomberg» مي‌توان گفت كه متاسفانه در مورد ديگر ميلياردرهاي دنيا كمتر ديده مي‌شود. اقدامات خيرخواهانه و بشر دوستانه او است. او كه از خانواده‌اي متوسط به اين درجه رسيده بود هرگز نمي‌توانست سختي‌هاي طبقه پايين جامعه را فراموش نمايد، او همچنين همواره خود را مديون دانشي مي‌داند كه در مدرسه و دانشگاه فرا گرفته و از اين رو در كمك‌هايش نگاه ويژه‌اي به اين دو محل دارد. توجه ويژه او به وضعيت نابسامان شهر نيويورك حتي پيش از رسيدن به سمت شهرداري اين شهر نيز وجود داشت. او مقادير ويژه‌اي از سرمايه‌اش را خرج كمك به آوارگان و بي‌سرپناهان و همچنين قربانيان حوادث خشونت آميز شهري مي‌نمود. علاوه براين حضور گسترده او در ميان هيات امناي موسسات مختلف همانند مركز هنرهاي نمايشي « lincoln » موزه هنر « metropolitan » و نيز دانشگاه «Johns Hopkins» و بسياري موسسه آموزشي و هنري ديگر نشان از كمك‌هاي شايان او به اين مراكز دارد. ديگر اينكه در پي فعاليت‌هاي خير خواهانه او در دانشگاه «Johns Hopkins» روساي اين دانشگاه نام دانشكده پزشكي اين دانشگاه را از «Hygiene & public Health » به « Bloomberg school of public health » تغيير دادند.
زماني هم كه او در پست شهردار شهر قرار گرفت اقدامات وسيعي را جهت بهبود اوضاع اجتماعي، اقتصادي نيويورك پس از واقعه يازده سپتامبر آغاز نمود و از قدرت خارق العاده‌اش در تجارت و فن آوري براي سامان دهي به شرايط نامناسب فعلي بهره مي‌جويد. گفته مي‌شود كه او در حال حاضر مشغول آماده كردن خود جهت كسب مجدد اين كرسي مي‌باشد و گفته است كه با قدرت فراوان در عرصه رقابت شركت خواهد كرد.

boy iran
26-04-2007, 20:17
روپرت مرداك [امپراطور رسانه ها]


قدرت رسانه‌ها را به هیچ‌وجه نمی‌توان انكاركرد. رسانه‌های رادیو وتلویزیونی به علاوه مطبوعات ابزاری هستند كه بیش از همه قشر سیاستمدار و بازرگان را به سوی خود می‌‌كشاند و معمولاً آنها هستند كه سعی می‌كنند باتسلط خود بررسانه‌ها به اهداف اقتصادی و سیاسی مورد نظر دست یابند.
یكی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌ها در عرصه رسانه‌ها كسی نیست جز «روپرت مرداك» . روپرت مرداك كه اسم كاملش «كیت روپرت مرداك» است یكی از موفق‌ترین غول‌های رسانه‌ای است این اصطلاح معمولاً به افرادی نسبت داده می‌شود كه ثروتمند هستندو بخش بزرگی از رسانه‌ها را در اختیاردارند. «سیلویو بروسكینی» و «روپرت مرداك» دو غول رسانه‌ای هستند. «روپرت مرداك» از سهامداران عمده News corporation نیز هست. وی در كل به‌عنوان بانفوذترین شخصیت رسانه‌ای مخصوصاً در عرصه سیاست شناخته می‌‌شود. «روپرت» یك شخصیت تند جمهوری‌خواه است كه پیشنهاد ملكه انگلیس را برای دریافت مقام اشرافی رد كرد. سیاست رسانه‌ای او معمولاً راست‌گرایانه است و بیش از همه به نفع آمریكا فعالیت می‌كند. نخست وزیران استرالیا و بریتانیا تاكنون بارها از او خواسته‌اند تا برنامه‌هایی كه به نفع آنها است را از رسانه خود پخش كند. «روپرت مرداك» در 11 مارس 1931 در ملبورن استرالیا به‌دنیا آمد و تحصیلات دانشگاهی‌اش رادر دانشگاه آكسفورد بریتانیا به اتمام رساند و در سال 1985 شهروند ایالات متحده شد. پدرش «سركیت مرداك» از مشاوران «بیلی‌هیوز» نخست وزیراسترالیا در زمان جنگ جهانی اول بود. او همچنین یك خبرنگار بود كه بعدها با نفوذترین مقام اجرایی یك روزنامه در استرالیا شد.وی مدیریت روزنامه ملبورنی یعنی «هرالد» و «ویكلی تایمز» را در اختیار داشت. مرداك به شدت از پدرش تاثیر پذیرفت و با این‌كه به وضوح مایل به تقلید و پیروی از او بود، اما در خیلی از مواقع علیه او سركشی می‌كرد. «كیت مرداك» شخصیتی عبوس و غیرصمیمی داشت كه معمولاً از پیشرفت‌های اولیه پسرش ناخشنود بود و نگران این بود كه مبادا روزی روپرت از او پیشی بگیرد. در اوایل كار مطبوعاتی، مرداك بسیار پرخاشگرانه عمل می‌كرد. استاندارد او در فعالیت مطبوعاتی این‌طور بودكه روزنامه‌های زیان‌ده استرالیایی را خریداری می‌كرد و با مدیریت افراط‌گرایانه و تغییرات بنیادین در روزنامه، به جنگ رقبایش می‌رفت. بعداز مرگ ناگهانی پدرش، برخلاف انتظار، تنها مالكیت روزنامه «آدلاید لیوز» به او رسید. در طول 10 سال بعد او با گسترش امپراطوری رسانه‌ای‌اش «روپرت مرداك» با سود كلانی كه به‌دست می‌آورد همچنان به گسترش امپراطوری‌اش ادامه دادو در دهه 70 میلادی قدرت او آنچنان بود كه توانست روزنامه‌های معتبر در نیویورك و لندن را تحت مالكیت خود در‌آورد. در «نیوسات ویلز» پس از خرید یك شبكه تلویزیونی با قانون مایوس كننده‌ای در استرالیا روبه‌رو شد كه اجازه مالكیت همزمان یك شبكه تلویزیونی ویك روزنامه اصلی را در یك شهر به او نمی‌داد . از آن زمان روپرت چه از طریق فعالیت رسانه‌ای و چه شخصاً سعی كرد، این قانون را تغییر دهد. در اواسط دهه 60 میلادی به انگلستان رفت و به سرعت تبدیل به یكی از قدرت‌های مطرح شد. «روپرت » در آنجا سه روزنامه مطرح «نیوزآودتایمز ورلد» و «دتامیز» و به‌دنبال آنها «دساندی تایمز» را تحت اختیار خود درآورد و خود را به عنوان یكی از شخصیت‌های مكار و ظالم تجاری معرفی كرد. در سال 1985 مرداك شهروند آمریكا شد. دلیل این كار بیشتر جنبه اقتصادی ـ رسانه‌ای داشت چرا كه طبق قوانین آمریكا تنها شهروندان این كشورحق مالكیت شبكه‌های تلویزیونی را دارند. در سال 1987 شركت مطبوعاتی The herald and weekly times ltd را كه زمانی پدرش مدیریت آن را برعهده داشت، خریداری كرد. در سال 1991 كه شركت News corporation مرداك بدهی‌های فراوانی را بر روی هم انباشته بود، روپرت مجبور شد بسیاری از امتیازهای مجلات آمریكایی‌اش را كه تماماً در دهه 80 میلادی به‌دست آورده بود، به دیگران واگذار كند.
در سال 1995 كمیسیون فدرال ارتباطات (FCC) تحقیقی را درباره قانونی بودن مالكیت شبكه FOX توسط «روپرت مرداك» به عمل آورد. این تحقیق پس از آن به عمل آمد كه گفته می‌شد مالكیت یك خارجی بر شبكه فاكس غیر قانونی بوده است. اما در پایان نتایج تحقیق به نفع مرداك تمام شد و در نتایج این تحقیق اعلام شد كه مالكیت «روپرت مرداك» بر شبكه فاكس به نفع و به مصلحت عموم است. در سال 1996 شبكه راست گرای «فاكس نیوز» را تاسیس كرد. این شبكه خبری كه 24 ساعته فعال است دیدگاه‌های محافظه‌كارانه مرداك را بیان می‌كند واز سوی قشر لیبرال آمریكا به شدت مورد انتقاد واقع می‌شود. انتقاد‌های این قشر مخصوصاً در جنگ اخیر آمریكا علیه عراق به شدت افزایش یافت. «فاكس نیوز» مدعی است كه در زمانی‌كه این شبكه راه‌اندازی شده است، سهام شبكه خبری CNN در سراشیبی قرار گرفته و اكنون فاكس پربیننده‌ترین شبكه خبری است. «روپرت مرداك» تاكنون سه بار ازدواج كرده است. ازدواج اولش تنها پس از چندسال در اواخر دهه 50 به اتمام رسید. در سال 1961 با «آنامرداك» خبرنگار و یكی از كارمندانش ازدواج كرد. آنها صاحب سه فرزند به نام‌های الیزابت، لاكلان و جیمز شدند. این زوج پس از آن‌كه فاش شد روپرت و یكی از دیگر كارمندانش به نام «وندی دنگ» روابط طولانی مدتی با هم داشتند، در سال 1998 از یكدیگر جدا شدند. «وندی دنگ» یك مقام ساده اجرایی در بخش آسیایی News corporation بود و 40 سال از روپرت كوچكتراست. این دو ، چندی پس از آن‌كه روپرت از «آنامرداك» جدا شد، با یكدیگر ازدواج كردند. روپرت از ازدواج‌های قبلی‌اش 4 فرزند دارد. در نوامبر 2003، «جیمز مرداك» رییس شبكه Beritish sky broad castings شد. روپرت همچنین از ازدواج فعلی‌اش دو فرزند دارد. در سال 1999 مجله اكونومیست فاش كرد روپرت مرداك در طول 11 سال گذشته 21 میلیارد دلار سودداشته اما هیچ مالیاتی پرداخت نكرده است. درادامه اكونومیست گفت «روپرت» باید در این مدت 350 میلیون دلار مالیات می‌داد كه برابر بود با ساخت 7 بیمارستان جدید، 50 دبیرستان و یا 300 مدرسه ابتدایی. تا سال 2004 ثروت او 78 میلیارد دلار تخمین زده شده است.

boy iran
26-04-2007, 20:18
Ernesto Bertarelli - مرد سال كشور سوئيس [ورزشكار كارآفرين]


عده‌اي بر اين باورند كه آدمي مي‌بايست با شناخت استعدادهايش، يكي را پيش رو فرانهد و تمامي امكانات و توانايي‌هاي خود و محيط اطراف را صرف شكوفايي آن نمايد. به باور اين عده عمر و توانايي بالقوه بشر فرصت كندن بيش از يك چاه در زمين زندگاني را نمي‌دهد، پس بايد تمام تلاش‌ها جهت هرچه عميق‌تر شدن آن چاه صورت گيرد و نه كندن چاه‌هاي بيشتر. صحبت كردن پيرامون اين فلسفه له يا عليه آن مبحثي است كه به اهل فن مربوط است و مجال آن نيز در اين زمان و فضاي اندك نيست، اماآنچه روشن است اين است كه در زندگي با نمونه‌هايي برمي‌خوريم كه مثال كاملا نقض اين فسلفه تلقي مي‌گردند. به عنواننمونه اگر به اين باور پايبند باشيم يك كارگردان ماهي تنها مي‌تواند يك كارگردان عالي باشد و نه به طور همزمان يك شناگر قهار؛ و يا يك تاجر موفق تنها مي‌بايست در امر تجارت قدم بردارد و هرگز نمي‌تواند يك موتورسوار خبره باشد، چرا كه فرصتي براي او باقي نمي‌ماند كه بخواهد در هر دو زمينه به يك ميزان به درجه ممتازي برسد، به عبارت ساده‌تر نمي‌تواند دو چاه عميق با عمق يكسان داشته باشد! اما تجربه نشان داده كه ظرفيت اشرف مخلوقات به مراتب بيش از اينهاست. بسيارند انسان‌هاي موفقي كه در دو يا سه رشته مختلف و حتي بيشتر به درجات عالي رسيده‌اند و هيچ يك از اين زمينه‌ها خللي در موفقيت ديگري ايجاد نكرده است.
يكي از اين انسان‌هاي موفق «Ernesto Bertarelli» مدير ثروتمند و قهرمان ورزش قايق‌سواري است. موفقيت «Bertarelli» در هر دو زمينه تقريبا به يك ميزان بوده است و ساده‌تر اين است كه بگوييم در هر دو رشته به مقام قهرماني رسيده است.
اين ميلياردر خوش‌ذوق در 22 سپتامبر سال 1965 در كشور سوئيس به دنيا آمده و دوران مدرسه خود را نيز در همان كشور سپري نموده است. پس از آن جهت ادامه تحصيل وارد ايالات متحده شده و توانست مدرك كارشناسي خود را از دانشگاه «Babson» در بوستون و سپس مدرك كارشناسي ارشد NBA را از دانشگاه هاروارد دريافت نمايد.
در سال 1985 او وارد كمپاني «Serono» شد، اين شركت كه در كشور سوئيس و در شهر ژنو قرار دارد به فعاليت‌هاي بيوتكنولوژيكي مشغول است و در اين راه به پيشرفت‌هاي جهاني دست يافته و در ميان ديگر شركت‌هاي رقيب از شهرت بسيار بالايي برخوردار است. هنگامي‌كه Ernesto وارد Serono شد ابتدا در بخش بازرگاني مشغول به كار گشت. اندكي بعد طرح و ايده‌هاي او پيرامون فعاليت كلي كمپاني سبب انتقال او به حوزه اداري كمپاني و چندي بعد به جهت توانمندي‌هاي بالايي كه از خود نشان داد توانست وارد هيات مديره شود. مدت 5 سال در سمت معاون هيات مديره و مدير بخش اجرايي كمپاني مشغول به كار بود تا اينكه سرانجام به سمت رياست كمپاني منصوب شده با به روي كار آمدن او و در اختيار گرفتن كليه امور، اوضاع Serono به كلي دگرگون شد و گام‌هاي بلندتري به سوي شهرت بيش از پيش و سوددهي كلان برداشته شد.
تاثير مديريت خردمندانه و بي‌نظير او به حدي بود كه در اندك زماني نام «Bertarelli» در صنعت بيوتكنولوژي و داروسازي سوئيس شكوفا شد و به ناگاه او را به عنوان يك انسان توانمند با استعدادهاي فراوان به همگان شناساند.
قدرت اراده و استعداد مديريتي او به اندازه‌اي است كه در حال حاضر علاوه بر اداره كمپاني عظيم «Serono» موسسات و كمپاني‌هاي ديگري چون «UBS»، «BIO»، «انجمن صنايع داروسازي اروپا» و «بنياد دارويي Bertarelli» كه هريك در زمينه بيوتكنولوژي سرآمد ديگر كمپاني‌هاي مشابه هستند، زير نظر مستقيم او اداره مي‌شوند. او همچنين عضو انجمن مشاوران پزشكي و دارويي دانشگاه هاروارد نيز مي‌باشد.
جالب است بدانيد انساني كه تا اين حد مشغله كاري دارد و اداره چند شركت و موسسه بزرگ بين‌المللي را تقبل كرده است، خود قهرمان مسابقات قايقراني سوئيس و آمريكاست و مدال‌هاي بسياري از گذشته و حال در كلكسيون خود نگهداري مي‌كند. او همچنين به سبب علاقه‌اش به رشته قايقراني يك باشگاه مخصوص اين رشته در كشور سوئيس با نام «Alinghi» بناكرده و خود اداره آن را نيز برعهده دارد.
ذكر اين مطلب نيز خالي از لطف نيست كه اين ميلياردر چهل ساله كه ثروتش را 4/7 ميليارد دلار تخمين مي‌زنند، تمامي موفقيت‌هايش را مديون كشورش مي‌داند. او مي‌گويد كه سوئيس سرزمين مادري‌اش چنان روحيه شكست‌ناپذير و توان بالايي را در اختيارش نهاده است كه هرگز نمي‌تواند در مواجهه با مشكلات آن را ناديده گيرد. «Bertarelli» مي‌گويد: «زماني كه خواستم در صنعت داروسازي در كشورم فعاليت كنم، بسياري از متخصصين انگليسي كه با توانايي من آشنا بودند من را از اين كار نهي كردند و گفتند كه سوئيس كشور مناسبي براي اين امر نيست و از من خواستند تا در انگلستان به اين كار روي آورم. اما زماني كه برخلاف نظر آنها در كشور خودم اين كار را آغاز نمودم و به اين موفقيت بزرگ دست يافتم، تك تك آنها از انگلستان براي همكاري به سوئيس آمدند و حال هم حاضر به ترك اين كشور نيستند.»

boy iran
26-04-2007, 20:19
Adolf Merckle [حقوقدان، داروساز و ميلياردر ]


سرمايه‌گذاري در كشور آلمان ويژگي‌هاي خاص خود را دارد . علاوه بر سرمايه‌گذاري در انواع بخش‌هاي صنعتي ، سرمايه‌گذ اري در بخش پزشكي ، خصوصا داور نيز به وفور مشاهده مي‌‌گردد . اين امر بدان دليل است كه در اكثر كشورهاي جهان ، قيمت دارو به مراتب بالا است و توليد و فروش آن به عنوان يك امر تجاري‌ مي‌تواند بستر مناسبي براي جذب سرمايه‌هاي كلان پراكنده باشد .
يكي از بزرگترين شركت‌هاي داروسازي آلمان كه شهرت جهاني يافته است شركت
« Phonix » مي‌باشد . داروهاي اين شركت در تمام داروخانه‌ها و موسسات و مراكز پزشكي اروپا يافت مي‌شود و با توجه به اين فعاليت گسترده توانسته است رتبه دوم توليد و توزيع دارو در اين قاره را از آن خود نمايد . اين كمپاني مدعي است كه بازار داروي كشورهاي آلمان ، ايتاليا ، مجارستان ، چك و اسلواكي ، دانمارك ، سوئد و فنلاند را كاملا در اختيار دارد و براساس آمار منتشره در بيشاز 19 كشور جهان بالغ بر 122 مركز توزيع مستيقم دارد . بر طبق همين آمار در جولاي 2004 رقم فروش اين كمپاني 3/5 ميليارد دلار بوده كه نسبت به سال گذشته 2/0 ميليارد لار افزايش داشته است .
اما اسكان هدايت اين امپراطوري داروسازي در دستان كيست ؟
دكتر « Adolf Merckle » متولد سال 1935 در شهر « Dresden » آلمان اداره اين كمپاني عظيم را بر عهده دارد . او كه اشتغال در اين رشته را از اجداد خود به ارث برده است . هم‌اكنون با سرمايه‌اي معادل 9/6 ميليارد دلار اين افتخار خانوادگي را به اوج خود رسانده است . او كه تحصيلاتش را در زمينه حقوق به اتمام رسانده بود ، تصميم گرفت تا همانند اجدادش وارد تجارت داروگردد و از استعداد و هنر ذاتي‌اش در اين عرصه بهره فراوان جويد . از همين رو به همت ارثيه كلاني كه از پدرش برجاي مانده بود شروع به سرمايه گذاري در بخش‌هاي گونا گون صنعتي خصوصا صنعت داروسازي نمود .
او در ابتدا اداره كمپا ني دارويي « Phonix » را خريداري نمود تا به امروز كه 57 درصد از سهام اين كمپاني را در اختيار گرفته است . از سويي ديگر با آغاز ميدريت كمپاني بزرگ داروسازي «Merckle Group »توانست نام خود را در ليست بزگترين‌هاي اين حرفه جاي دهد و ثروت و شهرت كلاني را از آن خود نمايد . اين شركت بزرگ بيش از 125 سال است كه در آلمان به توليد دارو مي‌پردازد و نام «Merckle » مواد اوليه خود را از كشورهاي هند و چين و بخشي از تجهيزات خود را از ايالات متحده خريداري مي‌نمايد . البته « Adolf Merckle » نيز همانند ديگر سرمايه‌داران جهان ، سرمايه خود را منحصر به يك صنعت خاص نمي‌كند ، از اين رو در بخش‌هاي مختلف صنعتي خصوصا سيمان و شكر نام او و روند سرمايه‌گذاري ‌هاي او به مراتب مشاهده مي‌شود .
مطلب آخر اينكه او هم اكنون در كشور آلمان به همراه همسر و چهار فرزندش زندگي مي‌كند و به آينده‌اي چشم دوخته است كه فرزندانش همچون خود سكان هدايت اين كشتي‌هاي غول پيكر را در دست گيرند .

boy iran
26-04-2007, 20:20
Charles Wang - مدير كمپاني «Computer Associates» [سومين كمپاني توليد نرم افزار در دنيا ]


«charles wang» مديري موفق و ميلياردري بزرگ است كه عليرغم عدم برخورداري از بسياري خصوصيات و ويژگي‌هاي انسان هاي مبتكر و نابغه ، توانست با شناخت و بكارگيري نيروهاي دروني‌اش به جايگاه فعلي‌اش دست يابد. در حال حاضر او مديريت شركتي را بر عهده دارد كه خودش بنيانگذار آن بوده و توانسته است در اثر مديريت عالي خود و بكارگيري روش‌هاي بكرو بي‌نظير آن را به سومين غول دنياي نرم افزارهاي كامپيوتري تبديل نمايد.
«charles wang» در 19 آگوست سال 1944 در "شانگهاي " چين ديده به جهان گشود. پدرش قاضي عاليرتبه كشور چين بود كه پس از به قدرت رسيدن حزب كمونيست در اين كشور تصميم به انتقال محل سكونت خانواده به شهر نيويورك ايالات متحده گرفت. با مهاجرت به آمريكا ديگر دوران زندگي آرام و مرفه براي خانوداه «Wang» به سر آمد. بارها و بارها آنها مورد هتاكي و بي‌حرمتي نژاد پرستان آمريكايي قرار گرفتند اما ديگر چاره‌اي جز ماندن و تحمل كردن براي آنها باقي نمانده بود. حتي به دليل اين برخوردها آنها مجبور شدند تا چندين بار محل مسكوني خود را از محلي به محل ديگر تغيير دهند اما به هر منطقه‌اي كه مي‌رفتند نمي‌توانستند اثري از آرامش روزهاي گذشته در سرزمين مادري خود بيابند.
«Charles» نيز همانند ديگر اعضاي خانواده از اين وضعيت رضايت نداشت. او از همان ابتداي ورودش به مدرسه با همه چيز مشكل داشت. روش تدريس معلمان مدرسه از اساسي ترين مشكلات او به شمار مي‌رفت. به عقيده او معلمان تنها به تدريس فرمول‌هاي بي خاصيت دروس مختلف مشغول بودند. هرگز به دانش آموزان روش‌هاي درست فكر كردن را آموزش نمي‌دادند. از همين رو نسبت به درس و مدرسه بي‌تفاوت بود و هميشه در تمامي درس‌ها چه در دوران ابتدايي و چه در دوران دبيرستان پائين ترين نمرات كلاس را دريافت مي‌كرد.
به هر ترتيبي كه بود دوران مدرسه را به پايان برد و براي تحصيل در رشته رياضي وارد دانشگاه «Queen » شد. در سال 1966 مدرك ليسانس خود را در اين رشته دريافت كرد و به دنبال شغلي مناسب افتاد. يكي از مهمترين و شاخص‌ترين ويژگي‌هاي «Charles» كه از دوران كودكي تا به امروز همراه او بوده است و او به بهترين نحو ممكن از آن ياري جسته است، توانايي او در برقراري ارتباط اجتماعي قوي با ديگران مي‌باشد. روابط عمومي بسيار خوب او كه حتي امروز آن را علت اصلي موفقيت‌هايش مي‌شناسد سبب گشت تا در دانشگاه كلمبيا به عنوان برنامه نويس مشغول به كار شود. اينكه چطور جواني كه در تمام عمرش با كامپيوتر سر و كاري نداشته است چگونه مي تواند به عنوان برنامه نويس كامپيوتر دانشگاه كلمبيا استخدام شود خود سوالي است كه تنها جواب آن داروي قوي برقراري ارتباط مناسب با ديگران مي‌باشد.
با شروع كار و آشنايي با اصول اوليه آن دريافت كه نوعي علاقه فطري و دروني به اين وسيله و نحوه كار آن دارد. از همين رو با جديت فراوان به كار با آن جهت آموختن تمامي نكات ريز و درشت مشغول شد.
در مدت چهار سالگي كه در اين دانشگاه مشغول به كار بود به خوبي با نرم افزارهاي كامپيوتري آشنايي پيدا كرد و پس از آن تصميم گرفت نحوه تجارت با اين نرم افزارها را نيز بياموزد. از اين رو به عنوان مسئول فروش نرم افزار در يكي از بخش‌هاي كمپاني «Standard Data Corp» مشغول به فعاليت شد. با كسب تجربه در مورد نحوه كار نرم افزارها و همچنين چگونگي خريد و فروش آنها «Charles» در سال 1976 تصميم به بناي يك شركت نرم افزاري گرفت و نام آن را «Computer Associates» نهاد.
هنگامي كه «Wang» شركت كوچك «CA» را راه اندازي نمود هرگز تصور نمي‌كرد كه فروشي معادل فروش امروزه‌اش يعني بيش از 25 ميليارد دلار در انتظارش باشد. او كه با جديت فراوان كار را آغاز نموده بود توانست با مديريت فوق العاده‌اش«CA» را به سومين كمپاني بزرگ نرم افزاري در دنيا پس از «Microsoft » و «Oracle» تبديل سازد.
جديت او در كار به حدي است كه تا به امروز با گذشت بيش از 60 سال از زندگي‌اش هيچ كس جرات نكرده او را «chuck» و يا «Charlie» بنامد و اين در حالي است كه معمولا كساني كه نام «charles» را در شناسنامه خود دارند توسط اطرافيان با اين دو نام غير رسمي‌تر خطاب مي‌گردند.
از ديگر ويژگي‌هاي او مي‌توان به تعصب بيش از حد او در رابطه با بكارگيري اصول قديمي اقتصاد به جاي اصول نوين اشاره كرد. او عقيده دارد با بكارگيري اصول قديمي، ديگر رقباي بزرگ كه از اصول جديد تبعيت مي‌كنند نمي‌توانند شدت وحدت كار را تخمين زنند و يا ضربه‌هاي مهلك اقتصادي وارد نمايند.
اما مهمترين معيار او در بكارگيري افراد و استخدام كار مندان، داشتن روابط اجتماعي قوي مي‌باشد. گفته مي‌شود كه حساسيت او نسبت به اين امر به قدري بالا است كه حتي كارمندان خود را از استفاده از e-mail هاي اينترنتي براي برقراري روابط با ديگران منع كرده است چرا كه به عقيده او اين فن آوري سود بخش در حال حاضر به نادرستي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و مانعي بزرگ براي رويارويي مستقيم افراد با يكديگر محسوب مي‌گردد.
مطلب آخر اينكه اين ميلياردر چيني عليرغم سال ها دوري از وطن و زندگي در غرب ، همچنان وابستگي خود را به شرق حفظ نموده است و در حد توان براي پيشرفت اين قسمت از كره خاكي تلاش مي‌نمايد. از جمله اقدامات او در اين زمينه مي‌توان به كمك‌هاي فراوان او به انجمن آمريكايي‌هاي آسيايي و يا هداياي مالي او به دانشگاه نيويورك جهت احداث بخش فرهنگي آسيايي در اين دانشگاه اشاره نمود.

boy iran
26-04-2007, 20:20
جان جانسون [مجلات متعدد و شبكه مخصوص سياه پوستان ]


مجله ابوني در سال 1985 چهلمين سالگرد خود را جشن گرفت. قسمت اعظم موفقيت آن به تلاش بنيانگذار آن، جان جانسون نسبت داده مي شود. جانسون در شهر آركانسو در خانواده اي فقير به دنيا آمد. او و مادرش بعد از مرگ پدرش در اتفاق بدي كه در يك كارخانه چوب بري رخ داد، راهي شيكا گو شدند.
او هنگام تحصيل در دانشگاه و كار براي يك شركت بيمه به عنوان ميراستار اعلاميه هاي شركت، به كار روزنامه نگاري علاقه پيدا كرد. زمانيكه او هنوز براي آن شركت بيمه كار مي كرد، ايده تأسيس يك روزنامه به نام دايجسب به سبك گفتار سياهها به ذهنش رسيد. او احساس كرد كه اغلب انتشاراتي كه توسط سفيد پوست ها اداره مي شود ، تصوير منصفانه اي از يك فرد متشخص سياه پوست ارائه نمي دهد.
جانسون متقاعد شد كه عقيده عالي مي باشد، اما از لحاظ مالي امكان اجراي آن طرح وجود نداشت. او نهايتاً مجبور شد تابراي به دست آوردن 500 دلار، اسباب و اثاثه مادرش را گرو بگذارد. با آن پول او توانست در سال 1942 نگرو دايجست را پايه گذاري نمايد. در آن زمان ا. 24 ساله بود.
نوآوري و روح كارآفريني جانسون از طريق به كار گيري استراتژي اداره نگرو دايجست به وسيله توزيع كنندگان آن عيان شد. او و دوستانش به تمام دكه هاي روزنامه فروشي مراجعه كردند و تقاضاي مجله نگرو دايجست كردند. بعد از تقاضاي كافي، عاملان فروش در دكه هاي روزنامه فروشي به توزيع كنندگان مراجعه كردند و خواستار آن مجله شدند. در مورد ديگر، زمانيكه آگهي دهندگان سفيد پوست از دادن آگهي هاي خود به آن مجله امتناع كردند، او در مورد سرگرمي ها و خواندني هاي مورد علاقه مارشال فيلد خرده فروش شيكاگويي مطالعه كرد و سپس با او قرار ملاقاتي گذاشت. در اين ملاقات او علائق فيلد را مورد بحث قرارداد و سپس او را متقاعد كرد كه هم به او آگهي بدهد و هم ديگران را براي دادن آگهي به او متقاعد نمايد.
او در سال 1945 بر مبناي موفقيت نگرودايجست مجله ابوني را تأسيس كردو او مجله لايف را الگوي خود ساخت و تماماً داستانهاي موفقيت آميز را چاپ مي كرد. جانسون توضيح داد كه : مجله ما هميشه بيانگر موفقيت و دستيابي به اهداف بوده است ما طي سالها تلاش همه چيز را دوباره تعريف كرديم. زمانيكه ما كارمان را شروع كرديم موفقيت در چيزهاي همچون داشتن يك ماشين بزرگ و خانه هاي مجلل و...خلاصه مي شد. اكنون ممكن است موفقيت در پروش يك خانواده، فائق آمدن بر عقب افتادگي نژادي يا فرستادن فرزندان خود به دانشگاه معنا يابد. هدف ما تأكيد شديد بر جنبه هاي مثبت مسائل مي باشد.
امروزه، ابوني بيش از يك ميليون تيراژ دارد و پايه انتشارات جانسون مي باشد كه شامل مجلات ديگري به نامهاي جت، باك استارز، ابوني، جي آر و يك ايستگاه راديويي مختص سياه پوستان در شيكاگو مي باشد. جانسون شعبه هايي نيز در ديگر مناطق دارد. يكي از شعبه هاي پر سود، شعبه اي مي باشد كه لوازم آرايش تبليغ مي كند، اين شعبه كه فشن فر نام دارد، در مقابل شركت هاي بزرگ تبليغ لوازم آرايشي كه تلاش مي كنند با پي بردن به مرز موفقيت جانسون بازار او به دست بياوردند، رقابت مي كند.

boy iran
26-04-2007, 20:21
كری پكر [ثروتمند‌ترین استرالیایی]



● «پكر» یكی از دوستان تام‌كروز، بازیگر مشهور هالیوود است
● «پكر» مالك قدیمی‌ترین مجله استرالیای با نام The Bulletin است كه از سال 1880 تاكنون چاپ می‌شود
اما «روپرت مرداك» چند وقتی است كه شهروند آمریكا شده است. به‌همین خاطر دیگر لازم نیست «كری پكر» نگران این مساله باشد كه آیا رقیبش از او ثروتمند‌تر است یا خیر. چون «پكر» كه همچنان شهروند استرالیا است، عنوان ثروتمند‌ترین مرد استرالیا را نیز در اختیار دارد. «پكر» نیز همچون «مرداك» ثروتمند بودن را در فعالیت‌های رسانه‌ای می‌داند. «كری فرانسیس بولمورپكر» در 17 دسامبر 1937 در استرالیا به‌دنیا آمد و سهامدار عمده شركت PBL یا Publishing and Broadcasting limited است. این شركت مالك شبكه تلویزیونی Nine Television Network و همچنین Australian concolidated press است كه پرفروش‌ترین مجله‌های استرالیا را عرضه می‌كند.
مقر اصلی Publishing and Broadcasting limited در سیدنی، پایتخت استرالیا قرار دارد. این شركت مالك 33 درصد كانال اسكای نیوز استرالیا و همچنین 25 درصد Foxtel است و 4 شبكه GTV-9melboum ، TCN-9sydney، QTQ-9Brisban و NTD-8 Darwin را در اختیار دارد. شركت PBL به‌طور تقریبی 40 درصد از پرفروش‌ترین مجلات استرالیا را از طریق Australian consolidated press عرضه می‌كند. شبكه تلویزیونی GTV-9 یكی از اولین شبكه‌های تجاری در ملبورن استرالیا است كه فعالیت خود را به‌طور آزمایشی در 27 سپتامبر 1956 آغاز كرد. در سال 1956 میلادی GTV-9 كه هنوز فعالیت خود را به‌طور آزمایشی آغاز كرده بود، برای رقابت با شبكه‌های ABV-2 و HSV-7 بازی‌های المپیك ملبورن 1956 را روی آنتن برد. از معروف‌ترین مجریان اخبار استرالیا، آقای برایان تیلور، در سال 1979 قراردادی با این شركت عقد كرد و او به مدت 20 سال به فعالیتش در GTV-9 ادامه داد. شبكه تلویزیونی دیگر “ Nine Network” ، كانال TCN-9 است. مجوز فعالیت این شبكه تلویزیونی یكی از 4 مجوز ابتدایی بود كه برای شبكه‌های تجاری در استرالیا صادر می‌شود. TCN-9 فعالیت خود را در 16 سپتامبر 1956 آغاز كرد. اولین برنامه این شبكه با عنوان «این تلویزیون است!» فعالیت خود را آغاز كرد و به مدت 14 سال از این شبكه پخش شد در حالی‌كه كار را با خیلی از چهر‌ه‌های تلویزیونی استرالیا آغاز كرد. مالك اصلی این شبكه تلویزیونی، پدر میلیاردر فعلی استرالیا یعنی «فرانك پكر» بود. «فرانك پكر»در سال 1906 به‌دنیا آمد و فعالیت خود را در حوزه نشر آغاز كرد. وی در اول می 1974 جان سپرد. شبكه تلویزیونی Nine Networks كه مالك كانال‌های تلویزیونی یادشده است، شعار «هنوز شماره یك هستیم» را سر می‌دهد. پیش از این نام این شبكه نشنال تلویزیون نتورك بود و اكنون در شهرهای اصلی استرالیا همچون سیدنی، ملبورن، آدلاید ، پرث و ... فعالیت دارد. در حقیقت این شبكه معتبرترین و پربیننده‌ترین شبكه تلویزیونی در استرالیا به‌شمار می‌رود . Nine Networks معمولاً برنامه‌هایی كه در خود استرالیا تولید می‌شود را روی آنتن می‌برد اما برنامه‌های آمریكایی نیز كه در استرالیا طرفداران زیادی دارد، بخش قابل توجهی از برنامه‌های تلویزیونی كانال‌های Nine Networks را به خود اختصاص داده‌اند. ورزش كریكت از ورزش‌های محبوب كشورهای مشترك‌المنافع است و طرفداران زیادی در استرالیا دارد. Nine Networks حق پخش محلی كریكت را از اواخر دهه 1970 در اختیار دارد و توانسته است با نصب دوربین‌های ویژه، در زمین كریكت، تحولی در پخش این مسابقات پدید آورد. Nine Networks همچنین پخش مسابقات لیگ ملی راگبی را منحصراً در اختیار خود دارد. یكی دیگر از شركت‌هایی كه در اختیار میلیاردر استرالیایی است ، Australian consolidated press كه به‌خصوص از شركت مادر PBL است. این شركت در سال 1993 فعالیت خود را آغاز كرد و هفته نامه The Australion Woman’s Weekly كه یكی از هفته‌نامه‌های پرطرفدار استرالیا است را عرضه می‌كند. “The Bulletin” مجله دیگر این شركت است و در حقیقت این مجله قدیمی‌ترین مجله استرالیا به‌شمار می‌رود چراكه از سال 1880 تاكنون در استرالیا عرضه می‌شود. «جیمز پكر» پسر میلیاردر استرالیایی پیشتر مالك شركت one Tel بود كه در سال 2001 اعلام كرد دیگر قادر به فعالیت نیست.
سقوط “oneTel” در می 2001 باعث شد PBL مبلغ 327 میلیون دلار استرالیا ضرر دهد. «جیمز پكر» در مجمع سالیانه PBL گفت كه از فروپاشی “oneTel” درس‌های تلخی فراگرفته است هرچند كه بعدها منكر این مساله شد كه درآن كنفرانس هدفش عذرخواهی از نحوه مدیریتش در “oneTel” بوده است. در سال 1999 «جیمز پكر» كه آن موقع تنها 32 سال داشت با «جودی میرز» ، مدل شنا، ازدواج كرد اما این ازدواج چند سالی بیشتر به‌طول نینجامید و آنها در ژوئن 2002 از هم جدا شدند. وی یكی از دوستان تام‌كروز، بازیگر نقش اول «ماموریت غیر ممكن» ، است. ثروتمندترین مرد استرالیا همچنین مالك كازینوی معروف ملبورن “Crown Casino” و چند قمارخانه استرالیا است.

boy iran
26-04-2007, 20:22
استيون كين، استيوارت رزمن، جان فرس [سايت بازي [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]]


هيچ وب سايتي ادعا نمي‌كند: «صورت‌حساب‌هاي بانكي ما آن‌قدر سنگين هستند كه بايد با UPS ابلاغ شوند.» آماده كردن اين بسته ماهانه كاري تمام‌وقت است، ولي حسابدار براي فهرست كردن سپرده‌ها تمام صفحات را با دقت نمي‌خواند. در عوض به چك‌هاي باطل‌شده رسيدگي مي‌كند كه تعدادشان به بيش از 3500 مورد در ماه مي‌رسد. آنهايي كه چك‌ها را پشت‌نويسي كرده‌اند چه مي‌كنند؟ از سايت‌هاي وب بازديد مي‌كنند.
در Gamesville مردم به بازي‌‌هاي رايگان مي‌پردازند و جوايز نقدي مي‌برند. توجه داشته باشيد كه اينجا كازينو نيست، بلكه محلي براي بازي در وب است كه از سوي آگهي‌دهنده پشتيباني مي‌شود و حضور در آن رايگان است. علاوه بر شركت‌كنندگان در مسابقه، شركت سازنده نيز از بازي پول درمي‌آورد.
بازي‌ها درمقياس بزرگ و با چند بازيكن در زمان واقعي انجام مي‌شوند. اگرچه اين برنامه ممكن است تقليدي به نظر برسد، ولي Gamesville منحصر به فرد است.
Gamesville تنها سايتي است كه به برندگان جايزه نقدي مي‌دهد و بيشترين تعداد برنده را دارد. از آنجايي كه بازي‌هاي Gamesville بدون سرمايه اوليه انجام مي‌شوند و بازيكنان هرگز شرط‌بندي نمي‌كنند، يعني نه پولي با خود مي‌آورند و نه پولي از دست مي‌دهند، شركت در آنها قمار نيست.
مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه Gamesville به هيچ‌گونه انتقال برنامه، نرم‌افزار خاص، سخت‌افزار خاص، و مرورگر خاصي نياز ندارد.
استيو كين، 35 ساله و از موسسان Gamesville (در كنار استيوارت رزمن و جان فرس) مي‌گويد: «ما تكنولوژي ديروز را امروز ارائه مي‌دهيم.» با آنكه تكنولوژي Gamesville جديدترين است آنها هميشه از آن براي تغذيه قديمي‌ترين نوع تكنولوژي استفاده مي‌كنند تا هركس كه بخواهد بتواند وارد بازي شود.
در ابتداي 1998، Gamesville بيش از 700000 كاربر ثبت نام شده (با 1300 كاربر جديد در روز) داشت كه دو بازي اول خود را اجرا مي‌كردند: BingoZone يا بازي شانس، و Picturama به عنوان يك سرگرمي مهارتي.
كين توضيح مي‌دهد: «برنده كسي است كه زودتر از همه سرنخ‌هاي بازي را درست كنار هم قرار دهد.»
BingoZone همان‌طور كه تصور مي‌كنيد اجرا مي‌شود. هر 20 ثانيه گوي جديدي نشان داده مي‌شود. بازيكنان براي به دست آوردن آن دكمه Continue را كليك مي‌كنند. با استفاده از ماوس علامت‌هاي كارت‌هاي بينگو و گوي‌ها را برمي‌داريد. وقتي براي اعلام يك شماره آماده شديد Bingo را كليك مي‌كنيد. اولين اعلام درست برنده مي‌شود. در هر بازي اگر بيش از شش بار Bingo را اشتباهي كليك كنيد، از ادامه بازي محروم مي‌شويد. در Picturama برنده كسي است كه زودتر از همه قطعات يك تصوير (معمولا مربوط به يك چهره سرشناس) را كنار هم قرار دهد و كلمه يا عبارتي درهم ريخته را درست حدس بزند.
طبق گزارش‌هاي داخلي، Gamesville هر روز 40000 بازيكن دارد. هربار كه متقاضي ارتباط برقرار مي‌كند يك بازيكن به حساب مي‌آيد. همين شخص اگر دوبار ارتباط برقرار كند دو بازيكن محسوب مي‌شود. هر مراجعه كننده به طور متوسط 27 دقيقه در سايت مي‌ماند. بازي‌هاي بينگو 8 تا 10 دقيقه طول مي‌كشند و اجراي Picturama حدود 7 دقيقه زمان مي‌خواهد. هر نفر در يك دوره 18 ساعته مي‌تواند 45 بار بازي كند، ولي نه به طور همزمان.
كين مي‌گويد: «اين بازي‌ها طوري طراحي شده‌اند كه همزمان اجرا نشوند. ما بازيكنان را بين بازي‌ها جابجامي‌كنيم. اين كار با ميان پرده انجام مي‌شود. نمي‌خواهيم آنها بلافاصله از يك بازي به سراغ بازي ديگر بروند.» در طول ميان پرده آگهي‌هايي به نمايش درمي‌آيند كه مي‌توانند شامل سايت وب حامي مالي، صفحات ويژه، Shockwave، جاوا، و هرچيزي باشند كه آگهي دهنده مي‌خواهد. «ميان پرده‌هاي ما معمولا دو تا چهار دقيقه طول مي‌كشند كه براي ارتباط با حاميان مالي كافي است، ولي براي خروج آنها از سايت كفايت نمي‌كند. ما آنها را مدتي بيرون مي‌فرستيم، با اين حال قبل از شروع بازي بعدي دوباره وارد مي‌شوند.»
استفاده از آگهي اساس درآمد بالاي يك ميليون دلاري Gamesville را تشكيل مي‌دهد. آنها هزينه آگهي را از حامياني مانند شركت‌هاي عظيم سوني، پلي گرم، جي سي پني، مايكروسافت، AT&T، و پابلشرز كليرينگ هاوس، در كنار بيش از 20 شركت معتبر ديگر به دست مي‌آورند. اين شركت‌هاي حامي براي هر هزار بار مشاهده (CPM) حداقل 20 تا 30 دلار مي‌پردازند كه با شكل‌هاي ديگر حمايت معمولا 10 تا 20 دلار ديگر به نرخ پايه اضافه مي‌شود.
برخلاف بسياري از ناشران آن لاين كه از تركيب آگهي و سرمقاله به دلايل اخلاقي و ژورناليستي پرهيز مي‌كنند، Gamesville از آن استقبال مي‌كند.
كين مي‌گويد: «ما در استفاده از آگهي قابل به تفكيك نيستيم. حتي در خود بازي از آگهي استفاده مي‌كنيم. مثلا در آگهي فيلم مستربين، صورت بين را در گوشه كارت بينگو، تصوير ديگري از او را روي كارت، و يك بنر مستربين را هم در بالاي صفحه نشان داديم.»
اين جنون استفاده از تصوير بين آن قدر خوب در بازي تنيده شده كه به قسمتي از آن تبديل مي‌شود و از اين رو براي بازيكنان مزاحمت ايجاد نمي‌كند. كين مي‌گويد: «بازي‌هاي آن‌لاين و نمايش‌هاي بازي ابزار بازاريابي كاملي هستند. درواقع فضايي هستند كه مصرف‌كنندگان و بازارياب‌ها از حضور در آن خوشحال مي‌شوند.» به علاوه بعد از آن ميزان مواجهه با بين، بازديدكنندگان تمايل پيدا مي‌كنند نگاهي به سايت مستربين بيندازند.
شركت‌كنندگان در مسابقه كه خواهان جايزه نقدي هستند بايد هنگام ثبت‌نام، اطلاعات درست ارائه دهند. دقت اين اطلاعات با حجم پايين چك‌هاي برگردانده شده ثابت مي‌شود. از 25000 چكي كه Gamesville از آوريل 1996 صادر كرده است (يك چك در هر بازي براي 25000 بازي انجام شده) فقط يك تا دو درصد توسط اداره پست برگردانده شده‌اند. كين مي‌گويد: «ما هميشه براي احتياط چك را در فايل قرار مي‌دهيم. معمولا 10 روز بعد نامه‌اي الكترونيكي دريافت مي‌كنيم كه درباره چك سوال مي‌كند. ما آن را با پاكت باطل شده قبلي مي‌فرستيم تا درستي كار خود را ثابت كنيم. تعداد كل چك‌هاي باقي مانده در فايل از ابتداي فعاليت ما تاكنون حدود 600 مورد يا حدود 5/2 درصد است. مبلغ آنها نيز تقريبا 17000 دلار يا در حدود 10 درصد مي‌شود.»
اين ميزان اندك چك برگشتي بر دقت بانك اطلاعاتي Gamesville دلالت مي‌كند علاوه بر نام، نشاني، و شماره تلفن از متقاضيان ثبت‌نام خواسته مي‌شود اطلاعاتي درباره تاريخ تولد، وضعيت شغلي، و تحصيلات خود ارائه كنند.
كين مي‌گويد: «حمايت‌كنندگان مالي از اين كار ما رضايت كامل دارند. ما هميشه از بازيكنان مي‌خواهيم اطلاعات مربوط به خود را براي دريافت جايزه به روز كنند.»
(Gamesville هيچ گاه اين اطلاعات را نمي‌فروشد يا آنها را در امور غير مرتبط با سايت به كار نمي‌برد.) ثبت‌نام‌كنندگان اين اختيار را دارند كه گزينه Special notice offers را انتخاب كنند. 95% اين كار را مي‌كنند و متوجه مي‌شوند Yes گزينه پيش فرض است. در حال حاضر از اين فهرست فقط براي توزيع خبرنامه ماهانه The Gamesville Times استفاده مي‌شود.
به دليل دقت فوق‌العاده بانك اطلاعاتي، Gamesville قادر است مخاطبان خود را به گروه‌هاي مختلف تقسيم كند، و مثلا براي هر منطقه جغرافيايي آگهي‌هايي خاص همان منطقه نشان دهد. U.S.Lottery فقط در 34 ايالت قانوني است. بنابراين اگر اهل آلاباما باشيد آگهي بنر U.S.Lottery را نخواهيد ديد.»
اين تقسيم‌بندي جغرافيايي در آينده در پخش آگهي‌هاي زماني به Gamesville كمك خواهد كرد. «مثلا NBC مي‌تواند 30 دقيقه قبل از پخش يك برنامه خاص براساس محل پخش آگهي بخرد.» با آنكه ترافيك Gamesville هنوز در حدي نيست كه پخش آگهي از آن تاثيرگذاري وسيعي داشته باشد محيط توسعه آن بي‌نهايت باارزش است.
با اين حال بايد در نظر داشت كه تعدادي از مراجعان Gamesville در مناطق جغرافيايي دورافتاده زندگي مي‌كنند. با وجود آنكه 95% مراجعه‌كنندگان ساكن آمريكاي شمالي هستند، 5% باقيمانده در 65 كشور از جمله صربستان، بريتانيا، استراليا و هند ساكنند.
تعداد مخاطبان خارج از آمريكاي شمالي زياد نيست، ولي ارزش اين بازيكنان در سرگرمي، تازگي و هيجاني است كه براي بازيكنان ديگر به همراه مي‌آورند- آگاهي از اينكه با شركت‌كننده‌اي از سوئد يا آرژانتين مسابقه مي‌دهند در هر حال جالب است. كين مي‌گويد: «از نظر تجاري اين 5% هيچ ارزشي ندارد. در واقع بعضي از حاميان مالي از ما مي‌خواهند بازيكنان خارج از آمريكاي شمالي را به بازي راه ندهيم.»
اطلاعات دقيق مراجعه كننده در مواردي نيز كه Gamesville مجبور به انجام كار غيرآن‌لاين است به كمك آن مي‌آيد. كين مي‌گويد: «برخي فرم‌ها را خودمان براساس اطلاعات ارائه شده توسط بازديدكننده پر مي‌كنيم. عكس‌العمل آنها جالب است. بعضي‌ها آن را نهايت لطف ما مي‌دانند، بعضي ديگر از آن تلقي ثبت‌نام خودكار مي‌كنند، تعدادي هم صرفا راحتي كار را مي‌پسندند.»
با وجود موفقيت چشمگير فعلي، Gamesville در آغاز مجبور بود براي متقاعدكردن آگهي دهندگان به مزاياي نوآوري خود در صنعت سرگرمي سخت تلاش كند. كين در توضيح موضوع مي‌گويد: «يكي از بزرگترين چالش‌هاي ما فروش بازي‌ها در حجم انبوه و بازاريابي براي آنها به عنوان محتواي مناسب براي حمايت مالي بود. ما با تصور قراردادي از بازي‌هاي كامپيوتري هيچ‌گونه نسبتي نداريم، با اين حال در گروه‌هاي محتوايي ديگر مانند ورزش، سرمايه‌گذاري، اخبار، و سفر هم قرار نمي‌گيريم. به اعتقاد من بازي‌هاي ما براي وب همان حكمي را خواهند داشت كه سريال‌هاي كمدي تك قسمتي با شخصيت‌هاي ثابت براي تلويزيون دارند.»
بيشترين موفقيت Gamesville در زمينه آگهي‌دهي با موتور جستجو به Lycos مربوط مي‌شود كه در آن كلمه كليدي games را خريده است.
كين آشكارا مي‌گويد: «سعي مي‌كنيم بريك مبناي در حال پيشرفت حضور خود را حفظ كنيم. ما يك دسته آگهي بنر را براي مدت يك هفته نمي‌خريم، بلكه يك ميليون براي شش ماه مي‌خريم. نرخ‌هاي كليك ما معمولا 1 تا 2 درصدي هستند. ولي فقط روي كليك‌ها حساب نمي‌كنيم. كليك‌ها فوق‌العاده‌اند اما راه‌هاي ديگري هم وجود دارند.»
علاوه بر موتور‌هاي جستجو، بنرهاي Gamesville را درسايت‌هاي سرگرمي مكمل از قبيل The Bingo Bugle, Hollywood Online, The Hub, Entertainment Asylum و Gambling.com نيز مي‌توان يافت. نتايج اين سايت‌ها درست مانند نتايج موتورهاي جستجو است.

boy iran
26-04-2007, 20:22
ردكوم [میلیاردر خبرساز]


«میخاییل خودوركوفسكی» یكی از میلیاردرهای روس است كه دست روزگار وی را به زندان افكنده است. در حقیقت او ثروتمندترین مرد روسیه بود كه به جرم فساد مالی راهی زندان شد. اخیرا یكی از هم‌سلولی‌های میخاییل از زندان آزاد شده است و درباره زندگی میخاییل در زندان حرف‌هایی برای گفتن دارد.


هم سلولی خودوركوفسكی می‌گوید: او به جای آنكه لباس‌هایش را برای شست‌وشو به كارمندان زندان بدهد، ترجیح می‌دهد دور بیاندازد و یك دست لباس نو بگیرد.
همچنین زمانی كه خوراكی می‌خرد، برای دو هم سلولی دیگرش نیز تهیه می‌كند و در كل فردی اجتماعی است. «پیوتر شچدروف» مدعی است كه زمانی با میخاییل خودوركوفسكی هم سلولی بوده است، اما وكیل میلیاردر روس می‌گوید كه موكلش به یاد ندارد این فرد هم سلولی وی بوده باشد، چرا كه اصولا در طی 20 ماهی كه در زندان به سر برده با افراد بسیاری در زندان هم سلول بوده است. زندان فدرال نیز در لحظه‌مخابره این خبر هنوز ادعای پیوتر را تایید نكرده است. شچدروف با اعلام این سخنان به رادیو «اخوموسكوی» ادعا كرد از ماه جون تا سپتامبر سال گذشته با خودوركوفسكی هم سلولی بوده و در این مدت در زندان ماتروسكایا تیشینا دوران حبس خود را گذرانده است. قوانین زندان فقط اجازه می‌داد كه زندانیان دوبار در سال از لباس‌های نو بهره‌مند شوند اما خودوركوفسكی خیلی بیشتر از لباس‌های نو استفاده می‌كرد. شچدروف می‌گوید: «روتختی‌های خودوركوفسكی از كیفیت بالایی برخوردار بودند و بیشتر قرمز گیلاسی و یا آبی تیره بودند و هر هفته آنها را عوض می‌كرد. او به غذای زندان هم لب نمی‌زد و ترجیح می‌داد تا از موز، سیب و پرتقال كه خانواده‌اش هفته‌ای دوبار برایش می‌آورند استفاده كند. او معمولا هفته‌ای یك بار گوشت می‌خورد.» میلیاردر روس به گفته هم سلولی سابقش- كه هنوز معلوم نیست كه آیا راست می‌گوید یا نه- پول غذای هم سلولی‌هایش را كه از بوفه زندان خریداری می‌كردند به علاوه هزینه استفاده از باشگاه زندان را پرداخت می‌كرد. شچدروف، میخاییل را مردی خوش خنده نامیده كه همیشه حرفی برای گفتن دارد. به گفته وی خودوركوفسكی درباره ادبیات، هنر، فلسفه، دین و سیاست در زمانی كه او هم سلولی‌اش بود صحبت می‌كرد و به خواندن رمان‌های بوریس آكونین علاقه‌مند بود. افكار عمومی روسیه بر این باور است كه مجازات خودوركوفسكی نه به خاطر فساد مالی بلكه به خاطر مخالفت‌های وی با سیاست‌های كرملین و نیز جاه‌طلبی‌های او در بخش اقتصاد بوده است. میلیاردری كه امروز قصد معرفی وی را داریم، همچون خودوركوفسكی طی چند روز اخیر خبرساز بوده است. «بیلی جومكوم» متولد 1927 در ایالت تگزاس آمریكا، موسس شركت ردكوم آتوموتیو گروپ یكی از موسسان ارتباطات كلیرچنل مالك قبلی San Antonio Spucs، Denver Nuggets و Minnesota Vikings،بوده است. شركت Clear Channel-Communications در بخش رسانه‌ها فعالیت می‌كند و مركز آن در ایالات متحده واقع است. این شركت در سال 1972 تاسیس شد و بیشتر به راه‌اندازی كانال‌های رادیویی و برگزاری كنسرت‌های متنوع شهرت دارد. این شركت بیش از 1200 كانال رادیویی با موج FM و AM و همچنین 30 كانال تلویزیونی در ایالات متحده دارد. به علاوه شركت مذكور در كشورهای دیگر جهان نیز فعالیت می‌كند. Clear Channel در زلاندنو، مكزیك، نروژ و استرالیا مالك چندین كانال رادیویی است و در كشورهای سوییس، لهستان، شیلی، برزیل و ایتالیا شركت‌های تبلیغاتی دارد. پس از حادثه 11 سپتامبر، این شركت لیستی از 150 ترانه را در بین زیرگروه‌های خود منتشر كرد تا از پخش آنها جلوگیری شود اما این لیست خیلی زود در اینترنت انتشار یافت و كاربران به دانلود كردن آن ترانه‌ها روی آوردند.
گفته می‌شود در این لیست ترانه‌ای از «جان لنون» نیز قرار داشت كه مضمون ترانه درباره صلح و نوع‌دوستی در بین اقوام مختلف جهان است. هر چند خیلی از شبكه‌های رادیویی به لیست منتشر شده اعتنایی نكردند و به پخش آن ترانه‌ها روی آوردند. گروه موسیقی دیكسی چیكز در یك شوی انگلیسی، سیاست‌های بوش را مورد انتقاد قرار داد، این عمل دیكسی چیكز باعث شد تا Clear Channel محافظه‌كار از پخش ترانه‌های این گروه جلوگیری كند. هر چند مسوولان شركت ادعا می‌كنند كه این اقدام از سوی مسوولان شبكه‌های رادیویی صورت گرفته و دستوری از روسای این شركت درباره ممنوعیت استفاده از ترانه‌های دیسكی چیكز در كار نبوده است. تیم بسكتبال Denver Nuggets كه بیلی جو مالكیت آن را بر عهده داشت، در شهر دنور و ایالت كولورادو قرار دارد. این تیم NBA در سال 1967 تاسیس شد. تیم فوتبال Minnesota Vikings نیز از ایالت مینسوتای آمریكا است و عضو لیگ NFL این كشور است. این تیم در سال 1961 تاسیس شد و در سال 1961 به قهرمانی لیگ NFL دست پیدا كرد. اما خبرگزاری آسوشیتدپرس چند روز پیش از اقدام انسان دوستانه مرد میلیارد دلاری آمریكا خبر داد. «ردكوم» كه طبق آخرین برآوردهای به عمل آمده ثروتی معادل 1/1 میلیارد دلار دارد، مبلغ 30 میلیون دلار برای توسعه تحقیقات به دانشگاه پزشكی تگزاس اهدا كرده است. این مبلغ به مركز تحقیقات سرطان آندرسون دانشگاه تگزاس داده شده و قرار است در این دانشگاه مجموعه‌ای از 6 ساختمان تاسیس شود كه هزینه احداث آن 500 میلیون دلار خواهد بود. نام این مجموعه «رد و چارلین ردكوم» خواهد بود. انتظار می‌رود زمان بهره‌برداری از این مجموعه، سال 2008 باشد. مجموعه «رد و چارلین ردكوم» در شناسایی زودرس سرطان در بیماران و معالجه آنها فعال خواهد بود.

boy iran
26-04-2007, 20:23
ريچارد لستر ، سالي لستر [سايت سوار كاري [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]]


اگر يك سايت بازرگاني داشتيد از كداميك از موارد زير صرف نظر مي كرديد ؟
الف- ارائه عناصري از قبيل تصاوير و برنامه نويسي.
ب- جلب و توجه مخاطباني كه 85 % آنها هنوز آن لاين نيستند.
ج) دادن پيوند به همه سايت هاي رقيب.
د- همه موارد فوق.
باور عمومي پاسخ «د» را ديكته مي‌كند. ولي اين ديدگاه براي ريچارد لستر ، 32 ساله، و مدير خدمات اينترنتي HorseNet ارزشي ندارد. او عقل متعارف رابه چالش گرفته و با گنجاندن همه موارد فوق در برنامه خود به نتايج خير‌ه كننده اي رسيده است.
او در توضيح مي‌گويد: « ما به همه رقباي خود پيوند مي دهيم ، هر چند كه ممكن است در عوض به ما پيوندي ندهند. به نظر من تعداد بازديدكنندگان از سايت براي همه سايت‌هاي بزرگ مربوط به اسب يكسان است. مسئله اين است كه آنها بعد از چه مدت دوباره مراجعه مي كنند.»
تا امروزه پيش نيامده است كه HorseNet به درخواست پيوند تا زماني كه محتواي آن به سوار كاري مربوط است جواب رد بدهد. لستر مي‌گويد : «كار ما تامين اطلاعات مفيد براي مراجعه كنندگان است . بر اساس اين معيار ارائه پيوند قسمتي از كار محسوب مي‌شود .»
سايت فعلي وارث معنوي HorseNet اوليه است. در حال حاضر چيزي از شكل گذشته سايت وجود ندارد و حتي مدل تجاري آن تغيير كرده است. HorseNet يك سايت تركيبي واقعي است كه در آمدهاي آن از سه منبع تامين مي‌شود: محتوا، معامله، خدمات جنبي .
زماني كه HorseNet در دسامبر 1994 با هزينه 500 دلار راه اندازي شد لستر 28 سايت مربوط به اسب پيدا كرده بود. امروز او مي‌گويد هزاران سايت از اين دست وجود دارد . آنها در روزهاي عادي پذيراي بيش از 4000 بازديد كننده هستند كه نيمي از آنها را زنان 13 تا 50 ساله تشكيل مي‌دهند. لستر خاطر نشان مي‌كند: « HorseNet اولين و مهمترين اجتماع اينترنتي علاقمندان سواركاري است.»
پيشتازي HorseNet نتيجه ارائه محتواي مفيد و به روز ، در تركيب با طراحي جذاب و پاسخگويي مناسب به نيازهاي علاقمندان اسب شامل سواركاران مبتدي و حرفه‌اي صاحبان اسب، و دوستداران اسب در سراسر دنيا است. اين سايت حتي توجه كساني را جلب مي كند كه در عمر خود اسب را از نزديك نديده‌اند.
لستر مي‌گويد: «يكي از امتيازهاي HorseNet كه من بيشتر از همه مي‌پسندم آن است كه اسب را نزد كساني مي برد كه اسب ندارند يا نمي‌توانند بخرند . من چيزهاي محاوره اي زيادي براي آنها طراحي مي‌كنم از جمله اتاقهاي گپ زني.»
بيشتر بازديدكنندگان وقت خود را به طور مساوي بين همه قسمتهاي محتوايي HorseNet تقسيم مي‌كنند، و كمي زودتر از قسمتهاي ديگر به قسمت اخبار و تابلوهاي پيام مي‌پردازند. آگهي هاي نيازمندي نيز كه هزينه‌اي ندارند فوق العاده پرطرفدار هستند. لستر مي‌گويد : «ما هميشه نيازمنديها را محتوا در نظر گرفته‌ايم . به همين دليل است كه رايگان هستند. اين آگهي‌ها را مثل روزنامه‌ها دسته‌بندي مي‌كنيم تا خواندشان راحت شود. »
دليل اينكه لستر مي‌تواتد آگهي نيازمنديها را رايگان ارائه كند آن است كه ارائه آنها مانند بخش اعظم محتواي HorseNet شامل رويدادها و نمايشگاههاي اسب، نتايج آنها، و اخبار منتشر شده فرايندي كاملا خودكار است. به همين دليل است كه لستر ادعا مي كند: «كار بران واقعي در 24 ساعت شبانه روز محتواي سايت را شكل مي‌دهند.»
با آنكه بازديد كنندگان محتوا را مي‌سازند ‌، بيشتر قسمتها از طريق آگهي دهي و حمايت مالي پشتيباني مي‌شوند. 40 % در آمد HorseNet ازاين طريق حاصل مي‌شود..يك بنر 144*144 پيكسلي (معادل 2 اينچ در هر طرف ) در صفحه خانگي HorseNet از 200 تا 500 دلار (بر چسب محل صفحه ) قيمت دارد. هر چه صفحه جلوتر باشد هزينه هم بيشتر است. HorseNet همچنين به ارائه بنرهاي " run of site" مي‌پردازد كه مي‌توانند فقط 75 دلار در ماه قيمت داشته باشند و حداقل زمان آنها دو ماه باشد. حمايت مالي قسمتهاي كليدي مانند اطلاعات دامپزشكي و تقويم رويدادهاي HorseNet از 2000 دلار شروع مي‌شود. HorseNet به طور متوسط 40 حمايت كننده مالي دارد . تعدادي از موفق ترين حاميان عبارتند از : Vait-Flex Nutrition (ويتامينها و مكملهاي سوار كاري )، Norfields (كالاهاي مغناطيس درماني )، و Buckeye Nutrition.
علاوه بر ايجاد محتوا، بخش ديگري از هزينه HorseNet از ساخت و ميزباني سايت‌هاي دامپزشكي تامين مي‌شود . اين سايت‌هاي وب 20% از درآمد را شامل مي‌شوند. بيشتر سايت‌هاي ايجاد شده توسط HorseNet به ميكروسايت‌هاي داراي پيوند از داخل HorseNet تبديل مي‌شوند كه از URL اين سايت استفاده مي‌كنند، مانند [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] . HorseNet بيش از 100 نمونه از اين ميكروسايت‌ها ساخته است.
خريداران ميكرو سايت و خريداران آگهي با HorseNet نفع بيشتري مي‌برند چون اين شركت مي‌داند چگونه براي خدمات و سايت‌هاي دامپزشكي بازاريابي كند. لستر ياد آوري مي‌كند: «ميانگين هزينه‌هاي ميزباني و هزينه‌هاي ديگر ما به حدود 160
دلار در ماه مي رسد كه شش برابر بيشتر از هزينه‌هاي ISP محلي است . ولي مردم سرويس به مراتب بيشتري دريافت مي‌كنند كه شامل طرح بازاريابي هم مي‌شود. اگر كسي بخواهد در سايت ما 5000 دلار خرج آگهي كند برنامه‌اي براي همراهي با او طراحي مي‌كنيم .»
با وجود اين ارقام بهتر از متوسط ، لستر تاسف مي‌خورد كه چرا از ابتدا براي خدمات مربوط به سايت مانند ايجاد و به روز رساني قيمتهاي منصفانه بالاتري در نظر نگرفت تا مثلا هزينه ها را دو تا سه برابر حساب كند.
HorseNet علاوه بر حمايتهاي محتوايي، آگهي دهي و ساخت ، سرويس‌هاي ديگري هم دارد . مثلا هر كس – بازرگان يا مصرف كننده – مي تواند با پرداخت 9 دلار در ماه يك آدرس پست الكترونيكي (name@horsenet.com) HorseNet داشته باشد.
يك منبع در آمد ديگر به سرويس‌هاي گپ زني بازرگاني مربوط است كه مي‌خواهند از اين رسانه محاوره اي سود ببرند و لي يا از مهارت‌ كافي براي انجام مستقل كار برخوردار نيستندو يا ترجيح مي‌دهند كار را به ديگران واگذار كنند.
سرويس‌هاي گپ زني ساعتي فروخته مي شوند و قيمتها با هر ساعت 300 دلار شروع مي‌شوند (HorseNet در قراردادهاي بلند مدت تخفيف كلي مي‌دهد‌. اين گپ زني از نظر فني به وسيله يكي از كاركنان HorseNet اداره مي‌شود و در ميكرو سايت HorseNet شركت ميزبان اتقاق مي افتد.
به عنوان مثال يك شركت مكمل ويتامين گپ را با موفقيت در برنامه بازاريابي خود گنجاند. هدف اين بود كه دامپزشكان را به سايت خود بكشانند . لستر ابتدا پيشنهاد كرد كه در يك مجله دامپزشكي آگهي دهند واعلام كنند كه اولين دوشنبه هر ماه يك گفتگوي ميزباني شده برگزار مي‌كنند. ساعت اول اين گفتگوها مانند ميزگرد كنفرانس با پرسش سوالهاي فني از يك كارشناس مي‌گذرد، و در ساعت دوم به دامپزشكان اجازه داده مي‌شود درباره هر موضوعي كه مي‌خواهند صحبت كنند.
در مورد اين شركت تعداد دامپزشكاني كه در گفت و گوها حضور مي‌يابند از 10 تا 1000 نفر متغيير است و به طور متوسط به 40 نفر مي‌رسد . به گفته لستر تعداد شركت كنندگان با ميزان آگهي در تناسب كامل است. مجموع هزينه هاي اين شركت
توليد ويتامين ، با احتساب آگهي ، براي هر گفت و گو به 1000 دلار مي‌رسد . ولي اين هزينه اي است كه لستر اصرار دارد بگويد ارزش آن بعد از پرداخت روشن مي‌شود .
او مي‌گويد: «به هزينه فرستادن يك نفر بازارياب نزد هر يك از اين 40 نفر فكر كنيد در نظر بگيريد كه دو ساعت از وقت اين دامپزشكان براي شركت د ربحث گرفته مي‌شود . »
ضلع سوم مثلث رآمد HorseNet معامله است . HorseNet 2000 كالا از جمله زين ، ميخ سر پهن ، مكملهاي تغذيه‌اي، لباس و اسباب بازي (شامل اسب چوبي )دارد . اين شركت از زمان آن لاين شدن بيش از 5000 سفارش انجام داده و ا زميانگين سود 40 % برخوردار بوده است. اولين سفارش آنها سه نوار ويدئويي آموزشي با قيمت 150 دلار بود . قيمت سفارشهاي فعلي نيز در همين حد است ، ولي گاهي سفارشي ستثنايي دريافت مي‌كنند كه طبيعتا قيمت بالاتري دارد .

hghodsi
28-01-2009, 10:03
مطالب قشنگ و مفیدی بود

لطفا ادامه بدهید ...

هر کس مطالب دیگری در مورد میلیاردرها داره اینجا بنویسه

خدا رو چه دیدی !!! شاید ما هم یه روزی میلیاردر شدیم !!!

rezidentevilone
12-05-2010, 22:50
تشکر... تشکر...

برای تحقیق درس کارآفرینی خیلی به درسم خورد..

مرسی.

MnX_2009
08-05-2011, 20:40
خیلی ممنون از شما
من هم برای درس کار آفرینی استفاده کردم
فردا صبح هم باید کنفرانس بدم

King Of Iran
10-05-2011, 15:27
خیلی عالی بود
استفاده می بریم