PDA

View Full Version : پدیده های توصیف ناپذیر جهان



Mahdi Hero
23-04-2007, 15:18
پدیده های توصیف ناپذیر جهان


علم میتواند انرژی را مهار کرده، انسان را به پرواز درآورده، بیماران را شفا داده و بسیاری از ریزه کاریهای جهان هستی را توضیح دهد. اما با وجود اطلاع کافی از بسیاری نیروهای شگفت انگیز و سودمند در جهان، نمیتواند توضیحی برای "همه چیز" بیابد. بعنوان مثال شاید دانشمندان هرگز درباره آغاز جهان به پاسخ صحیحی نرسند. این ناتوانی در توصیف و توضیح پدیده های ماوراء الطبیعی نیز صدق میکند.

با وجود اینکه علم میتواند دلیل بسیاری از پدیده های عجیب را بیابد، اما هنوز معماهای بسیاری برای حل شدن وجود دارند. بعضی از این معماها تنها به دلیل نبودن اطلاعات کافی به نتیجه قطعی نرسیده اند و ممکن است همانطور که بسیاری از مجهولات مانند دلیل بیماریها، روزی کشف و شناخته شد، این موارد نیز روزی به طور کامل درک و شناخته شوند.



اتصال بدن/ ذهن




دانش پزشکی بتازگی موفق به درک ابتدایی از روشهای نفوذ ذهن بر بدن شده است. برای مثال میتوان به تاثیر دارونماها یا
placebo effect -
داروهای "مریض راضی کن" و بی اثری که اتفاقا در بسیاری موارد موجب شفای بیمار هم میشوند - اشاره نمود.
این پدیده نشان میدهد که افرادی وجود دارند که تنها با اعتقاد به اینکه دارویی موثر است، احساس سلامتی کرده یا عوارض بیماری آنها برطرف میشود. نمونه مشابه این خود درمانگری بدن از طریق تاثیرات ذهنی مثبت مانند دعا، نیز وجود دارد. توانایی بدن در درمان خود با استفاده از روشهایی که بسیار دورتر از توانایی دریافت ماست، همواره موضوعی بسیار شگفت انگیزتر از دستاوردهای مدرن پزشکی بوده است.



قدرتهای روانی و پیش بینی




قدرتهای روانی و پیش بینی وقایع به خصوص به علت اینکه اعتقاد به وجود آنها بسیار گسترده است، در میان ده پدیده برتر توجیه نشده قرار دارند. بسیاری از مردم عقیده دارند که شهود یا درک مستقیم، نوعی قدرت روانی و روش دسترسی به اطلاعات محرمانه یا خاص درباره جهان و آینده است.
محققین افرادی را که مدعی داشتن نیروهای روحی خاص بوده اند را مورد آزمایش قرار داده اند و با اینکه نتیجه این آزمایشها تحت شرایط علمی کنترل شده، منفی یا مبهم از کار درآمده است، اما باز هم عده ای از همین دانشمندان عقیده دارند که نیروی روانی چیزی قابل آزمودن نیست و در حضور افراد شکاک یا دانشمندان عمل نمیکند. اگر این گفته حقیقت داشته باشد، علم هرگز نخواهد توانست وجود نیروهای روانی و حس ششم را تایید یا انکار کند



اشیاء پرنده ناشناخته یا UFO




در وجود اشیاء پرنده ناشناخته شکی وجود ندارد، افراد بسیاری اجرام پرنده ای شامل انواع هواپیما تا شهاب سنگ در آسمان دیده اند که در تشخیص آن ناتوان مانده اند، اما اینکه در میان این موارد متعدد، فضاپیماهایی از سیارات بیگانه نیز بوده یا خیر، بطور کلی مطلب دیگریست.
اصولا با توجه به فاصله توصیف ناشدنی و کوششی که برای رسیدن موجوداتی از آنسوی کیهان به کره زمین لازم است، چنین داستانی غیرقابل باور به نظر میرسد. اما با وجود اینکهتحقیقات بسیار دقیق برای بیشتر موارد مشاهده شده دلایلی "زمینی" ارائه کرده است، هنوز هم وقایع مربوط به اجرام ناشناخته توضیح داده نشده اند



تجربیات نزدیک به مرگ و زندگی پس از مرگ




کسانی که یک مرتبه تا مرز مرگ پیش رفته اند از تجربیات مشابه و مرموزی سخن میگویند؛ ورود به یک تونل و نوری فراگیر، دیدار با عزیزان درگذشته، حس آرامش و مانند آنها، از آن جمله اند و میتوان آن را اشاره ای به حیات پس از مرگ دانست.
این تجربیات هرچند بسیار عمیق هستند اما هنوز کسی با یک مدرک یا توضیحی قابل تصدیق از "گور" خارج نشده است.
افراد شکاک چنین عنوان میکنند که این تجربیات نتیجه توهمات طبیعی و قابل پیش بینی یک مغز آسیب دیده است، با این حال هیچ راهی برای یافتن پاسخی قاطع به چگونگی تجربه نزدیک به مرگ و اینکه آیا اینها واقعا تجسم طرف دیگر زندگی هستند یا خیر، وجود ندارد...



تداعی یا دژا وو
Déjà vu



دژا وو
(Déjà vu)
کلمه فرانسوی و مصطلح عبارتی است که تداعی یا آشنا پنداری گفته میشود و توصیف حس واضح، گیج کننده و اسرار آمیزی است که در زمان وقوع رشته اتفاقاتی ایجاد میشود و شخص تصور میکند که این وقایع را قبلا دیده یا تجربه کرده است.
برای مثال خانمی برای اولین بار به کشوری رفته و وارد ساختمانی میشود اما کل دکوراسیون محل و اتفاقات جاری در آن برایش به شکلی ترسناک آشنا هستند. عده ای پدیده تداعی را به تجربیات روانی یا نظری کوتاه و ناخواسته به زندگیهای گذشته (معتقدین به تناسخ) منتسب میدانند.
هرچند در این مورد نیز علم روانشناسی انسان تا حدودی موفق به ارایه توضیحاتی واقعگرایانه شده است، اما دلیل و ماهیت این پدیده همچنان یک راز باقی مانده است.



ناپدید شدن اسرارآمیز




افراد به دلایل مختلفی ناپدید میشوند. عده ای از محل دائمی خود فرار میکنند و عده ای در تصادفات از بین میروند، تعدادی ربوده و یا کشته میشوند، اما بیشتر این افراد دیر یا زود پیدا میشوند.
اما تعدادی مورد ناپدید شدن اسرار آمیز وجود دارد که از جمله آنها میتوان به سرنشینان ماری سلست (Marie Celeste کشتی متروکی که در سال 1872 در سواحل پرتغال یافته شد و تا کنون دلیل ترک خدمه و سرنوشت افراد آن مشخص نشده است)، آملیا ارهارت (Amelia Earhart متولد 1897 خلبان زن آمریکای که در طی پرواز دور دنیا در سال 1937 همراه با هواپیمای خود ناپدید شد) و ناتالی هالووی (Natalee Holloway دانش آموز آمریکایی متولد 1986 که در طی تعطیلاتی در سال 2005 ناپدید شد) اشاره نمود.
این عده و افراد دیگری وجود دارند که بدون هیچ نشانه ای ناپدید شده اند و هرگونه تحقیقات پلیسی و حوادث مشابهی که منجر به یافتن گمشدگان دیگر شده، در مورد آنان کارساز نبوده است.



ارواح



از روح حاضر در نمایشنامه "هملت" شکسپیر گرفته تا واسطه ها (Mediums)، ارواح مردگان در بسیاری از فرهنگها و معتقدات جهان حضوری طولانی داشته اند.
افراد بسیاری ادعا دارند که تجسم سایه مانندی از افراد بیگانه یا عزیزان درگذشته خود را دیده اند. هرچند گواه قاطع وجود ارواح نیز مانند شبحی محو و ناپایدار است، اما شاهدانی عینی وجود دارند که صادقانه ادعا میکنند ارواح را دیده، از آنها عکس گرفته و حتی با آنها گفتگو کرده اند.
شکارچیان روح امیدوارند که روزی بتوانند دلیلی بر اثبات رابطه مردگان با زندگان و پاسخی نهایی برای این وقایع اسرارآمیز به دست آورند.



شهود یا درک مستقیم



همه ما در زمانهایی شهود را به شکل حسی که آن را در ساده ترین حالت دلشوره و در موارد دیگر حس ششم مینامیم، تجربه کرده ایم. البته دلشوره معمولا نادرست از آب درمی آید - تا به حال چند مرتبه در طی یک سفر هوایی دلشوره داشته و از سقوط هواپیما مطمئن بوده اید؟- اما در مواردی هم اشتباه نیست.
روانشناسان چنین توضیح میدهند که افراد به طور ناخودآگاه اطلاعاتی را درباره جهان اطراف خود کسب میکنند و در مواقعی چنین به نظر میرسد که آنها این اطلاعات را خودبخود میدانسته یا نمیدانند از کجا یا چرا به آن دست یافته اند. اما اثبات و مطالعه موارد شهود یا حس ششم کاری مشکل است و روانشناسی میتواند تنها بخشی از آن را توضیح دهد.

S a f a 6 4
23-04-2007, 16:24
جالب بود [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

khorshid khanoom
30-04-2007, 12:52
كمي با nde
تجربه حالت مرگ در واقع تجربه مردن است. همه ما ، دارا يا ندار ، جاندار يا قديس ، آن را درك خواهيم كرد. حالت مردن اغلب حالتي خوش و روحاني است. چيزي كه در پايان زندگي انتظار ما را مي كشد ، تاريكي نيست ، بلكه نوري است مهربان ، نوري كه يه قول يك كودك (خيلي چيزهاي خوب در آن هست .) تجربه حالات مرگ در اثر نرسيدن اكسيژن به مغز ، يا تاثير داروها ، يا فشارهاي رواني ناشي از از ترس مرگ حاصل نمي شود . مستندات نزديك به بيست سال تحقيقات علمي حاكي از آن است كه اين حالات ، حالاتي طبيعي و عادي است .ما حتي وجود ناحيه اي در مغز را به اثبات رسانده ايم كه به ما امكان چنين تجربه هايي را مي دهد . اين بدان معني است كه احساس حالت مردن واقعيت مطلق است ، نه ناشي از توهمات ذهني .واقعيت اين حالات مثل واقعيت ديگر حالات انسانيست ، مثل واقعيت رياضيات و زبان است.
بتي آيدي لحظه مرگش را چنين توصيف مي كند :
(در وقت مردن احساس مي كردم بدنم دم به دم ضعيف تر مي شود . و بعد موجي از انرژي در درونم احساس كردم . يك چيزي تركيد ، يا ول شد . اولين برداشتم اين بود كه آزدم .) در اين تجربه هيچ چيز غير طبيعي وجود نداشت . بعد با ارواح نگهبان برخورد كرد كه كمكش كردند تا چيزهاي مهمي درباره زندگي خودش دستگيرش شود و بعد ، از چگونگي رابطه اش با خانواده اش سر در بياورد . در مرحله انتقال به مرگ به او كمك كردند .داخل ظلمت شد و از تونل تاريكي عبور كرد . مي گويد ( به ذهنم گذشت كه اين بايد همان ،( وادي سايه مرگ ) باشد .در زندگي هرگز چنين آرامشي احساس نكرده بودم .) توضيح مي دهد چرا كساني كه مي ميرند اغلب از بازگشت به جسم اكراه دارند . مي گويد ( سنگيني مزاحم جسم و سردي آن ايجاد كراهت مي كرد . بعد از فرح ناشي از آزادي روح ، دوباره زنداني جسم شده بودم .)
يكي از بيماران، پسربچه‏اي 5/2 ساله‏اي بود كه دچار حمله ناگهاني و ايست قلبي شده بود. والدينش با پارينا تماس گرفتند چون پسرك پس از بازگشت تصويري از خود كشيده بود كه از بدنش خارج شده و از بالا به خودش نگاه مي‏كرده است. در تصوير پسرك بالني را كشيده بود كه گويي با بندي به او چسبيده باشد. وقتي از پسرك در مورد بالن سئوال شد وي گفت: «زماني كه ما مي‏ميريم نور سفيد رنگي مي‏بينيم كه با ريسماني به آن متصل هستيم». جالب اين بود كه سن او كمتر از 3 سال بود. والدين پسرك مي‏گفتند كه 6 ماه پس از حادثه و مرخص شدن از بيمارستان او هنوز همان منظره را مي‏كشيد.
افرادي كه تجارب NDE داشته‏اند مي‏گويند كه عموماً احساس درد شديدي در قفسه سينه داشته و ناگهان تشخيص داده‏اند كه در گوشه‏اي از اتاق بوده و حالتي آرام و احساسي شاد داشته‏اند. در آن حالت آنها بدن‏شان را مشاهده مي‏كردند و تلاش پزشكان را در هنگام مداواي خود مي‏ديدند. جالب است كه هيچ‌كدام از اين افراد نمي‏گويند: «دردي را احساس كردم و فهميدم روحم مرا ترك كرده است».